جملات شریعتی درباره هنر
2_10_1388 . 15:03
#1
جملات شریعتی درباره هنر



دوستان گرامی!
جهت تهیه آرشیوی برای دسته‌بندی موضوعی اندیشه‌های شریعتی، جملات شریعتی درباره هنر را با ذکر شماره مجموعه آثار و صفحه مربوطه، در این بخش وارد نمائید.


ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
13_12_1388 . 14:12
#2
هنر جدید
"... هنر جدید نه تنها عینیات، اشیا مادی، و پدیده‌های طبیعت را می‌کوشد تا از رنگ و شکل "واقعی"خود بیرون آورد، بلکه هنر مجرد(Abstrait)اورفیسم در نقاشی امروز بر سر آن است تا رنگ و طرح را نیز که همیشه اسیر "شی" بوده است از ذات خویش منسلخ کند و آزادشان سازد. صفاتی مجرد از موصوف! در شعر نو دیری است آغاز شده است و رواج عام یافته است، اما در نقاشی و پیکرسازی که چنین تفکیکی سخت دشوار است. به هر حال نقاش امروز نه دیگر یک هنرمند چیره‌دستی است همچون رامبراند که نیمه‌ی هندوانه را چنان می‌کشد که دهن بیننده به آب می‌گردد، بلکه اندیشمندی است همچون دولاشاپل که جاکلید قفلی را که بر در زندان‌اش زده‌اند به شکل یک "زبانه آتش"، یک "مشعل فروزان" "آفریده" است..."


مجموعه آثار ۱۳ / هبوط در کویر / ص ۱۴۷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
17_9_1389 . 20:08
#3
هنر، تخفیف احساس غربت انسان
"... هنر عبارت است از : کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که باید باشد، اما نیست. بنابراین انسان که خودش را تنها می یابد، به‌وسیله‌ی هنر است که می‌خواهد بر این زمین و آسمان و یا آن اشیایی که با او متجانس نیستند، با او بیگانه هستند، رنگ آشنایی و نفاهم بزند، تا آنرا درک کند. بنابراین، یک کار هنر این است که بعد از آن‌که انسان با آگاهی‌ی انسانی‌ی بیشتر، گریز از طبیعت کرد، و طبیعت را با خودش بیگانه دید، و خودش را در طبیعت غریب یافت، به کمک‌اش می‌آید، تا احساس غربت در او تخفیف پیدا کند. چگونه؟ بشر دیوار این زندان‌اش را به صورت آن خانه‌ای که آرزو می‌کند که کاش می بود، اما نیست، تزئین می‌کند. این اشیاء، این آسمان، این ستاره‌‌ها، و این کوه‌ها او را درک نمی‌کنند،, و او در میان تمام این اشیاء جامد و کور، تنها مانده. هنر همه‌ی این اشیاء را احساس می‌دهد..."


مجموعه آثار ۳۲ / هنر / ص ۱۹
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : یک بار / شروین
.
19_1_1390 . 20:44
#4
هنر تجلی آفریدگاری انسان
"... هنر آن امانتی است که خداوند به انسان داد. به زمین و آسمان و همه کوه‌ها و دریاها عرضه کرد، هیچ‌کدام برنداشتند... یعنی کوه و دریا دارای خلاقیت و احساس آگاهی و نیازمندی‌ی بیش از آنچه موجود است نیستند، و نمی‌توانند احساس کنند: نه نیازمندند، نه اضطراب دارند، نه دردمندند، و نه می‌توانند خلق کنند. و این انسان است که برمی‌دارد. چه چیز را؟ استعدادی را که می‌تواند حس کند، و می‌تواند انتخاب کند، و می‌تواند بیافریند. این است که گفتیم: هنر تجلی‌ی قدرت آفریدگاری انسان در جبران و تزئین و ادامه‌ی هستی است. "هستی"، مقصود همه‌چیز است، هم هستی‌ی طبیعت، هم هستی‌ی زندگی‌ی اجتماعی، و هم هستی‌ی اندامی، و هم هستی‌ی حد و مرز بشری‌مان است. هنر تجلی‌ی آفریدگاری انسان است در ادامه‌ی این هستی، که تجلی‌ی آفریدگاری‌ی خداست، تا طبیعت و هستی را، آن‌چنان‌که او می‌خواهد و نیست، بیاراید، یا آنچه را می‌خواهد و نیست، بسازد. این است که هنر، هم‌چنان‌که هگل می‌گوید، در طول تاریخ‌اش، دارد از عینیت و مادیت، به طرف ذهنیت و به طرف معقول بودن، عقلی بودن، و ذهنیت، تکامل پیدا می‌کند... او می‌گوید که عالم وجود اول روح مطلقی بود ناخودآگاه، بعد در اندام طبیعت وارد شد. بعد آن روح تکامل پیدا کرد، تا به انسان رسید. بعد انسان دارد به خودآگاهی می‌رسد، و هرچه به خودآگاهی‌ی بیش‌تر می‌رسد، می‌تواند تجرد احساس کند، و خودش را احساس کند، چون خودش مجرد است... هنر یعنی این مجرد شدن و تجرد را احساس کردن، یعنی آن روح مطلق ناخودآگاه، در انسان، به خودآگاهی رسیدن، یعنی خدا را شناختن. و می‌بینیم که چنین است..."


مجموعه آثار ۳۲ / هنر / ص ۲۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : یک بار / شروین
.
19_1_1390 . 20:48
#5
هنر، در جستجوی آن است، که نیست
"... در مثال‌های خودمان، منوچهری، رودکی، و فرخی را نگاه کنید: آرزوشان، زندگی‌شان، ایده‌آل‌شان و نیازهای‌شان، همه ابژکتیو است، مادی است، موجود است، درد این چیست؟ درد این، نداشتن آن چیزی است که هست، در صورتی‌که، درد مولوی، نداشتن آن چیزی است که نیست:

گفتند: یافت می‌نشود، جسته‌ایم ما / گفت: آن‌که یافت می‌نشود، آن‌ام آروزست.

هنر دنبال آن است، صنعت دنبال این است. صنعت کوشش می‌کند تا آدم را به آن چیزی که در طبیعت هست و دست انسان بآن نمی‌رسد، برساند. درست بر عکس، در هنر چنان‌که گفتیم، آدم در جستجوی آن است، که نیست، و اضطراب از اینجا ناشی می‌شود... منوچهری عشق‌اش در حد یک ابژکتیویته، که کوچک‌ترین احساس انسانی در آن تجلی ندارد، پائین است، و درست "بهشتی" است:

صنما‌ بی تو دلم هیچ مداوا نشود / اگر امروز شود، ‌بی‌شک، فردا نشود.

بعد می‌رسیم به سعدی و بعد حافظ و مولوی، که داستان احساس و تجلی‌ی روح در تجرد عظیمی می‌گذرد، که عالم اثیر است، که وهم در آنجا نیست، حتی تعیّن و ابژکتیویته و مادیّت در آنجا وجود ندارد. گاه آدم وقتی که می‌خواهد این سوژه را ببیند... احساس کند، می‌بیند که درست به‌صورتِ یک عقل، درست به‌صورتِ نقش عشق و نفس احساس در آمده، اصولاً گاه فهمیده نمی‌شود، و نمی‌توانیم بفهمیم:

آخر به چه گویم هست، از وی خبرم چون نیست

این درباره‌ی معشوق آسمانی نیست، گرچه به‌صورتِ تجرد و تعالی در آمده، و دیگر با هم اشتباه می‌شود. چون مرز مال ابژکتیویته است. این اختلاف که دائما می‌گویند می‌وحدت بوده است یا می‌انگور، اینها حرف‌های بیهوده بوده است. مساله‌ی رفتن به تجرد است. در تجرد دیگر این تقسیم‌بندی‌ها نیست، در احساس این تقسیم‌بندی‌ها و مرزها وجود ندارد... او منوچهری است که وقتی‌که به صحبت می‌آید، منظورش همان می است که از ممدوح گرفته و روشن است، و بعد از این‌که پیر می‌شود، و مذهبی می‌شود، دیگرمعلوم است که می ‌او می‌ دیگری است، و معشوق‌اش، معشوق دیگری است. در این احساس تکامل یافته است که به طرف تجرد می‌رود. این بخش‌ها، بخش‌هائی است که شایسته اثر و آثار و احوال منوچهری و فرخی و عنصری است. احساس مجرد به اینجا می‌رسد که می‌گوید:

آخر به چه گویم هست، از وی خبرم چون نیست / و از بهر چه گویم نیست، با او نظرم چون هست.

کاملاً در یک سوبژکتیویته، در یک درون انسانی‌ی مجزا از طبایع و از مادیات عینی است، تا می‌رسد به همین شعر، شعر نو، شعر مدرن. هرگز در قالب‌های مشخص و معینی که ما می‌بینیم و احساس می‌کنیم و می‌شناسیم نیست. از درخت و آسمان و زمین که حرف می‌زند، نه آن آسمان، و نه آن زمین است، و نه آن رنگ..."


مجموعه آثار ۳۲ / هنر / ص ۲۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : یک بار / شروین
.
10_5_1390 . 17:14
#6
جملات شریعتی درباره هنر
"... هنر كار ديگري كه مي‌كند ساختن و خلق كردن چيزي است كه در اين زندگي و در اين طبيعت نيست اما من نياز دارم كه باشد..."


مجموعه آثار ۳۲ / هنر / ص ۱۹


"... هنر تجلي قدرت آفريدگاري انسان در جبران و تزئين و ادامه هستي است..."

مجموعه آثار ۳۲ / هنر / ص ۲۰


"... كسي كه به يك خلق هنري دست زند،براي اين است كه از كمبود و از نبودنش در عالم واقعيت رنج مي برد..."

مجموعه آثار ۳۲ / هنر / ص ۷۷
.
11_5_1390 . 05:43
#7
جملات شریعتی درباره هنر
"... بزرگترين تابلوهاي هنري را چه كساني ميخرند ؟مشتريان بزرگترين تابلوهاي هنري در حراجي‌ها كيستند ؟سرمايه داران .اين بزرگترين رقت هنر و بزرگترين بردگي هنر و نهايت انحطاط هنر است..."


مجموعه آثار ۳۵ / آثار گونه‌گون / ص ۱۲۳
.
18_7_1390 . 20:03
#8
جملات شریعتی درباره هنر
"... واقعیت، خوبی، و زیبایی. در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی‌ارزد. نخستین با اندیشیدن، علم. دومین با اخلاق، مذهب. و سومین با هنر..."


مجموعه آثار ۱ / با مخاطب‌های آشنا / ص ۲۳۹

.
19_7_1390 . 15:44
#9
جملات شریعتی درباره هنر
"... در دنياي هنر که بزرگترين عامل پرورش روح و احساس و حتي ذهن است، مذهب غايب است..."


مجموعه آثار ۱ / با مخاطب‌های آشنا / ص ۷
.
28_7_1390 . 02:17
#10
جملات شریعتی درباره هنر
"... دوستدار هنرمندانی بوده‌ام که به جای خاتم‌کاری و کاشی‌کاری‌های ظریف و آرایش‌های رقیق و نازک‌کارانه، وقار کوهستان‌های لجوج و خشم توفان‌های وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهن دشت‌های درشتناک و خشن را سرمایه هنر خویش ساخته‌اند..."


مجموعه آثار ۳ / ابوذر / ص ۱۷
.
6_8_1390 . 13:12
#11
جملات شریعتی درباره هنر
"... هنر يک طوطي گوياي اسرار است بايد از او بياموزيم، هنر يک کبوتر قاصد است بايد پيام‌هايش را، پيامهاي غيبيش را بشنويم، هنر يک مسيح نجات‌بخش است بايد چشم براهش باشيم تا بيايد و ما را از اين جهان سامسارا، از اين گردونه خفقان‌آور کارما نجات دهد،دستمان را بگیرد به نیروانا برساند..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۲۵
.
2_9_1390 . 03:43
#12
جملات شریعتی درباره هنر
"... هنر مگر ناله انسان نيست که درد کمبود عالم را دارد و شوق آنچه را که بايد باشد و نيست، هنر مگر نه کوشش انساني است که طبيعت و هستي بسش نيست و آنچه را مي‌خواهد در اين جهان نمي‌يابد و ناچار مي‌سازد؟ شعر چيست؟ شعر ناله اين انسان است در حسرت آنجا که وطن حقيقي او است، در عشق آنکه معشوق حقيقي او است، در غم جهاني و زندگي‌اي که غربت او و درد او است..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۴۳۲
.
20_9_1390 . 22:18
#13
جملات شریعتی درباره هنر
"... وزن و ارج هر هنری به وزن و ارج هنرمند مربوط است..."

مجموعه آثار 5 / ما و اقبال / ص 115
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
.
27_9_1390 . 02:57
#14
جملات شریعتی درباره هنر
"... هنر، عبارتست از: ادامه کار طبیعت برای بخشیدن آن چیزی به طبیعت که باید برای انسان داشته باشد، و ندارد. پس سازندگی و هنرمندی یکی از خصوصیات انسان است که تجلی بعد سوم روح انسانی (آفرینندگی) اوست..."


مجموعه آثار ۲۵ / انسان بی خود / ص ۱۴۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_9_1390 . 02:58
#15
جملات شریعتی درباره هنر
"... هنر عبارتست از آفرینندگی انسان برای این‌که انسان از چیزهائی برخوردار بشود که به آن نیازمند است، اما در طبیعت نیست..."


مجموعه آثار ۲۵ / انسان بی خود / ص ۱۴۱
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_9_1390 . 02:59
#16
جملات شریعتی درباره هنر
"... هنر...عبارتست از تجلی استعداد خلاقیت آدمی، در طبیعت..."


مجموعه آثار ۲۵ / انسان بی خود / ص ۱۴۱
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.