مقالات رحمانی سال ۱۳۹۳
05_06_2014 . 00:26
#1
مقالات رحمانی سال ۱۳۹۳
فهرست کلی





فهرست مقالات : جدید

نفت را ببین
جانِ آدمی عزیز است
کارِ خواجه خرد نیست
زندانی، خلاف و حقوق
چرا باید کِی رُوش بماند؟
رفتارِ مدنی طولانی است
بتِ آزادی و دولتِ التقاطی
دختری که نشان از پدر دارد
لیلا حاتمی و شارون استون
جنبش سبز از چه دارد نشان!
پاریزی، متد به جای چهارچوب
آیا قربانی محکوم هم می شود؟
مبارزه‌ی مدنی، حوصله و استمرار
شاه‌حسینی٬ شاه‌نشینِ چشمِ ماست
زهرِ راهبردی‌ی حمله به بندِ ۳۵۰ را خنثی کنیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

___
___


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
06_06_2014 . 15:02
#2
پاریزی، متد به جای چهارچوب



نام مقاله : پاریزی، متد به جای چهارچوب

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره‌ی درگذشتِ استاد پاریزی


استاد باستانی پاریزی را می توان از نسل اول روشنفکری- دانشگاهی دانست که از غرب نه اطوار و نه افکار بلکه متد تحقیق آموختند با این متد توانستند تاریخ شفاهی و هم تاریخ گذشته ایرانی را به نسل جدید بیاموزنند این کار سترگی بود که انجام شد از محمد قزوینی تا استاد پاریزی چنین کردند.اما این نسل در تند باد اندیشه ها و ایدئولوژی ها چندان اهمیت کارش شناخته نشد. اینان نسل دانشگاهی پیشرفت و ترقی بودند متاثر از فضای مشروطه طلبی ایرانی قرار داشتند در حکومت جذب نشدند. از طرف نسل دوم روشنفکری ایرانی که طرف دار عدالت سوسیالیستی بود هم مورد اعتنا قرار نگرفتند.

ویژگی اینان اول شناخت با متد مزیت نسبی ایران زمین یعنی تاریخ و فرهنگ و زبان آن بود. در این مورد اثر به گذاشتند و گذشته ایرانی را به خوبی کاویدند اگر چه قدر دانسته نشدند اما قدر و اندازه ایرانی را به جا آوردند. ایشان یه معنی درست علمی بودند یعنی اول موضوع را با متد معین شناختند و بعد ارزش گذاری را به خواننده وا گذاشتند اگر چه خود دارای باور ارزشی بودند. عمق آثار به جا گذاشته از سوی این نسل در مجموع غیر قابل انکار است و نشان از شناخت درست موضوع تحقیق خود می دهد.

اما تقدیر این نبود که کار ایشان در ایران شناسی در ابعادی که ایران جلوه و ارج و مزیت داشت قدر دانسته شود حکومت بله قربان گو می خواست، می خواهد.

نسل بعدی روشنفکری ایرانی از غرب افکار به ارمغان آورده بود این افکار شناخت عنصر مورد تحقیق را چندان خوش نمی داشت و موضوع تحقیق را اسیر باور خود می کرد. در این مورد حتی شاعر بزرگ و ارزشمند شاملو هم در حافظ شناسی راهی رفت که علمی نبود با نظرات وی در مورد شاهنامه فاقد وجاهت می نمود. در همین منوال مرحوم زرین کوب از نظرات شریعتی گاه شگفت زده می شد که تند و عجولانه می گوید و می رود. این گونه مثال فراوان می توان زد بی گمان در این نقد رفتار روشنفکری نسل دوم به دنبال نفی کار های مثبت آنان نیستیم. به خصوص از شریعتی آموخته ام که باید نقد کرد اما با انصاف نقد کرد.پس نباید سرمشق کشی کرد که برخی از روشنفکران نسل دوم که عدالت و برابری می خواستند با روشنفکران نسل اول که ترقی و پیشرفت می خواستند انجام دادند. امروز هم رسم است که بعضی از نسل سوم روشنفکری ایرانی هم در سرمشق کشی به راه روشنفکران نسل دوم می رود.در این راه قدر و اندازه نگه نمی دارد.

نسل سوم روشنفکری ایرانی که از دموکراسی به حقوق بشر از حقوق شهروندی و حق صنفی در حال سیر کردند است و هم مصداقی سخن می گوید از مرحله مفهوم سازی و کلی گویی در حال گذار است. به بازگشت و خواندن آثار نسل اول روشنفکری ایرانی نیاز دارد که پاریزی در آن زمره است.

پژوهش و آثار این نسل اول روشنفکری-دانشگاهی برای ما از تاریخ سیاسی و هم فرهنگی و اندیشه و تفکر به جا گذاشته است می تواند نسل سوم روشنفکری و هم نسل دانشگاهی امروز را راهنمای خوبی برای شکوفایی تمدن ایرانی باشد. چرا که بدون شناخت درست آداب و رسوم و فرهنگ و اندیشه ایرانی نمی توان راه نو را به درستی پی ریزی کرد.نسل اول روشنفکری ایرانی به دنبال افکار غرب نبود بلکه به دنبال متد شناخت خود و جامعه اش بود. این نسل برای ما آثار قابل تاملی دارد که باید دوباره خوانده شود. پس پاریزی برای ما انبانی پر از تجربه برای شناخت سرزمینمان به جا گذاشته است می توان اثار او را دو باره مرور کرد و فراوان از وی آموخت که یادش گرامی باد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / فروردین / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 15:03
#3
جان آدمی عزیز است



نام مقاله : جانِ آدمی عزیز است

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


جان این نوشتار بر این محور است که گفتگو با جریانی مسلح برای نجات جان شهروندان است که اقدامی مدنی است.

با این وصف آزادی گروگان های ایرانی از دست جیش العدل اقدام مهمی است که ابعاد گوناگون و خاکستری دارد.

۱- قدرت شبکه های اجتماعی و تاثیرافکارعمومی.

۲- رفتار مدنی حکومت ایران در این رابطه.

۳- لزوم توجه به چهره های مدنی و مذهبی در میان اقوام و به رسمیت شناختن این چهره ها.

۴ - توجه به این که اقدام مسلحانه راه نجات مناطق محروم نیست.



۱- قدرت شبکه ها اجتماعی

در این مورد را باید مورد توجه قرار داد در حالیکه امکان تظاهر مدنی در خیابان وجود ندارد در این رابطه افکار عمومی در شبکه اجتماعی مجازی و هم نسشت های خانوادگی و دیدار های خصوصی باعث حساس شدن این موضوع در جامعه شد. که حاکمان را هم به این قضیه حساس کرد. از موضع انتقادی هاشمی در مورد نحوه دستگیری این افراد تا اعلام لزوم حل این مسئله بوسیله دولت برای نجات جان گروگانها. این ویژگی هاو مواضع منجر به اقدامی شد که حکومت را به رفتار مدنی وا داشت. اگر چه این رفتار تبدیل به قاعده نشده است اما می تواند تقویت شود.



۲- رفتار حکومت

رفتار حکومت در رابطه با آزادی گروگان ها رفتار مدنی بود که تا کنون کمتر شبیه آن عمل شده است. در گذشته بارها حکومت در رابطه با شهروندان خارجی به معامله روی آورده است. مانند آزادی گروگان های فرانسوی در لبنان. اما زمانی که صحبت شهروند ایرانی می شود سخن این می شود که به تروریست ها باج نمی دهیم یا به مخالفین خود باج نمی دهیم. اما این رفتار جدید قابل تامل است و هم قابل دفاع چرا که مذاکره کردن امری درست و منطقی است. حتی با دشمن در حال جنگ مذاکره می کنند این مذاکره ربطی به درستی کار حریف ندارد حتی به رسمیت شناختن حریف هم قلمداد نمی شود.

نکته دیگر این که جان آدمی عزیز است و حکومت ها از اقتدار به سمت مسولیت برای جان شهر وندان حرکت می کنند. کشور های پیشرفته برای جان شهر وندان خود وارد معامله می شونذد اما اقتدار جهانی خود را هم حفظ می کنند. پس مذاکره برای آزادی شهروندان به معنی کوتاه آمدن در برابر تروریست نیست. بلکه راه مبارزه با ترور به لوازم مناسب خود نیاز دارد.

با این وصف اعضای جیش العدل ایرانی هستند. در هر شکل با مخالف باید حرف زد این به معنی باج دادن به این گروه نیست. اگر کارشان نادرست است که است. پس اصولی تر آن است که باید زمینه اجتماعی این اقدامات را از میان برد. همه می دانیم که وضع اقوام ایرانی مناسب نیست و تبعیض شدید وجود دارد. این تبعیض در سالهای اخیر بیشتر شده است. حتی افراد میانه رو این جوامع را حکومت پس زده و روی خوش نشان نمی دهد ومولوی عبدالحمید ممنون الخروج است و کاک حسن امینی و بسیاری دیگر تحت فشار هستند. رفتار مدنی در کردستان و بلوچستان جریمه سنگین دارد. مانند موقعیت کبود وند و برادران کردپور. این نوع سیاست ها برای چه است و کدام جریان از آن سود می برد. ؟ در چنین شرایطی رفتار نادرست جیش العدل برای برخی توجیه می شود. اگر چه ترور در دراز مدت باعث نظامی شدن بیشتر منطقه می گردد شرایط مردم منطقه را بدتر می کند.



۳- لزوم توجه به چهره های مدنی و مذهبی در میان اقوام و به رسمیت شناختن این چهره ها.

شرایط جامعه ما می طلبد که به چهره های مورد وثوق مذهبی و مدنی اقوام ایرانی اعتماد کنیم. جایگاه آنان را به رسمیت بشناسیم. این عمل باعث می شود که فرهنگ گفتگو در جامعه ایرانی شکل بگیرد و راه حل های مناسب برای حل اختلاف پیدا شود.

اگر امثال مولوی ها و کرد پور ها به رسمیت شناخته شوند رفتار جیش العدل و امثال آن در این مناطق حتی اگر تکرار شود با مقاومت چهر ها مدنی و مذهبی خنثی خواهد شد. در همین گروگان گیری اگر جیش العدل به تقاضای علما اهل سنت نه می گفت تحت فشار افکار عمومی اهل سنت قرار می گرفت.



۴- جا انداختن این نکته که رفتار مسلحانه راه حل مناسبی نیست

جاانداختن این که راه برخورد نظامی به شهروندان درست و مناسب و اصولی نیست. این اصل را هم باید جیش العدل بیاموزد و هم حکومت هم بداند که راه امنیت راه کاری های دیگری دارد. دولت روحانی می داند که امنیت پایدار با سیاست و توسعه و آبادانی ممکن است. در این مورد شاید تجربه خاکستری این گروگان گیری آن باشد که دست بخشی از سپاه در این منظقه باز تر شد. خطر این است که این تجربه گفتگو با مخالفت نظامیان صورت بگیرد. باز راه گفتگو برای مدنی شدن فعالیت ها در منطقه بسته شود.

رفتار مسلحانه در نهایت به نفع قدرت های مخالف آزادی در مرکز حکومت تمام می شود. چون اینان با برقراری امنیت سهم سیاسی بیشتری از قدرت می خواهند. در این مورد دخالت بخشی از سپاه در امور سیاسی پیش روی ما است.

هم دولت و هم چهره های مدنی و مذهبی منطقه با فضای مناسب می توانند مشی تند را خنثی کنند. البته در این گونه موارد باید علت را چاره کرد. اگر ریگی کشته شد. اما رفتار خشونت آمیز در منطقه استعداد بروز دارد. مسولیت حکومت حکم می کند که به جای اقتدار همراه با زور به حق شهروندی همه ایرانیان توجه کند. امروز سربازان نجات یافتند. اما راه چاره در منطقه سرکوب نیست.

دولت روحانی مانیفستی دارد که امنیت ملی را همراه با سرکوب نمی داند باید دید که به آن عمل می کند. اگر چنین کند چهره های مدنی و مذهبی منطقه هم رشد خواهند کرد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / فروردین / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 15:04
#4
کار خواجه خرد نیست



نام مقاله : کارِ خواجه خرد نیست

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


آزادی مرزبانان ایرانی، این بار بعد از سالها، با سبک متفاوتی صورت گرفت که قابل تامل است. اما این شیوه حل مسئله را بسیاری در حکومت ایران دوست ندارند؛مخالفانی که دل در گرو جدال خونین و مرگ بار دارند. چرا که توجیه رفتار شان است و دلیل قدرتمند ماندن در حکومت و هم بر حکومت را برای آنان توجیه و موجه می کند.

حال آنکه این مخالفت به ضرر مردم، منطقه و ایران تمام می شود.

در این میان نباید فراموش کرد که این رفتاری است که حکومت باید داشته باشد و مبنایی تر باشد و البته مسئولانه تر. هرچند در هرحال در مسئله اخیر برخلاف رفتار دولت قبلی که فضای منطقه بر روال (بکش، بکش ) و رفتار انتقامی استوار بود، ماجرا به گونه دیگری پیش رفت.

این بارمی توان به روزنه رفتار مدنی دولت روحانی در حکومت بسته ایران توجه کرد. این عامل را در کنار افکار عمومی گذاشت که توانست در قلعه بسته قدرت ایران روزنه ای باز کند؛روزنه ای که باعث شد گفتگو برای جان آدمی مطرح شود و در این میان علمای اهل سنت هم دلیری کردند و علی رغم دلخوری از حکومت با افکار عمومی جامعه همراه شدند. قران در میان آوردند و جیش العدل را وادار به تن دادن به آزادی اسرا کردند که کاری سترگ و بزرگ بود.

مروری به حوادث خونین مرزی از سال ۱۳۸۴ نشان از تبادل مرگ بار مضاعف دولت نهم و دهم دارد که با حکومت در این مورد هم همراه بود. در نتیجه سریر خون و ناامنی مضاعف، بخصوص در منطقه بلوچستان ایران و گذار تلخ منطقه بلوچستان از شهریور ۱۳۸۴ تا آبان را ۱۳۹۲در گروگان گیری و گروگان کشی شاهدیم.

در پی انتصاب استاندار تند رو از سال ۱۳۸۴ شاهد بی اعتنایی به چهره های مدنی و مذهبی در منطقه بودیم. در نتیجه داستان تلخ ریگی و بعد جیش العدل پیش آمد و حتی مرگ ریگی هم مانع از قطع عملیات تروریستی نشد.

بدتر آنکه میزان خسارت به منطقه و کشتار مردم و حتی نیروی سپاه و بسیج با گروه های تروریستی قابل مقایسه نیست. اضافه کنم که در این میان، اعدام مظلومانه و انتقامی یعقوب مهر نهاد و تنی دیگر نیزجای تاسف بسیار دارد.

در این شرایط اصرار حکومت بر برخورد انتقامی با گروه هایی که از خارج هم حمایت می شوند جای نقد دارد، چرا که رفتار انتقامی کور است و نتیجه مطلوبی به نفع مردم ندارد. در حالیکه رفتار مدنی در منطقه به نفع همگان است و چهره های مدنی و مذهبی می توانند مشکل گشای کار باشند. . کافی است ابتدا به آمار رسمی کشته های مردمی و نیروهای نظامی و بعد به آمار کشته های گروه هاتوجه کنیم، تا متوجه شویم که چاره کار گفتگو و محرومیت زدایی در منطقه است، نه برقراری حالت نظامی ـ امنیتی.

با توجه به حواث خونین چند سال اخیر سرانجام گروگان گیری اخیر با توجه میزان تلفات موفقعیت آمیز بوده است؛ اگر چه جان عزیز یک گروهبان گرفته شد.



روزنه دولت در حکومت

روزنه دولت در حکومت به اراده مردم در خرداد ۹۲ قم خورد. این روزنه ضیعف است اما وجود دارد ولی شرط آن است که تبدیل به فضا شود. اگر چه کار آسانی نیست و به عوامل زیادی نیاز دارد. صبوری، استمرار و حوصله چانه زنی و جوش نیاوردن و دیر سرد نشدن جامعه را می طلبد. دولت ابزار زیادی ندارد و حتی در کابینه اش همه با برنامه روحانی بر یک پیمان نیستند. روحانی دولت توسعه سیاسی نیست، دولت توسعه اقتصادی است که مشغول آوار برداری از خراب کاری های دولت قبلی است؛ مشکلاتی که باید شناخت و بدان آگاه بود.

اما همین روزنه بود که توانست این بار خواسته افکار عمومی را به قدرت انعکاس دهد و نتیجه گروگان گیری را خونین تر نکند، هرچند موضع وزیر کشور بسیار ناکافی بود. از قضا موضع وزارت اطلاعات مناسبتر از وزیر کشور بود، منتها قدردانی مناسبی از همت مردم و مولوی ها و معتمدین محل نشدکه باید در آینده صورت گیرد.

در میان حکومتیان اما برخی که از قدرت فراوان برخوردارند روزنه دولت در حکومت را دوست ندارند و در نتیجه عاقبت گروگان گیری اخیر را نمی پسندند. کافی است به رسانه های این جریان نگاه کنید تا متوجه شوید که از حل مسئله به صورت مدنی دلخورند. آنها در تمام مدت گروگان گیری موضعی غیر همراه با دولت گرفتند، و کشتار تاسوکی را فراموش کردند که در آن مردم و نیروی انتظامی به خاک و خون کشیده شدند. حتی مرگ جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه را هم از یاد بردند.

عادت این جماعت، تشییع جنازه با شکوه برای چرخش انتقام است؛کاری که این بار نشد و سربازان افقی به خانه رفتند نه عمودی به گورستان.

از همین رو هنوز جریان گروگان گیری حل نشده دبه کردن را شروع کرده اند و از مولوی عبدالحمید ایراد می گیرند که چرا اجازه داده است گروگان گیری شود!و از مشکوک بودن گروگان گیری می گویند در صورتی که باید پرسید منطقه ناامن دست آنهاست یا مولوی ها...

این دبه کردن ها بی منظور نیست؛ قصد این جریان ناکام کردن رفتارمدنی اخیر و دلخوری از افکار عمومی و روزنه مدنی در رفتار دولت است. آنهامی ترسند این کار پنجره ای شود که نورآن خانه حکومت را روشن کند؛ آن گاه است که امثال بابک زنجانی ها باید علنی محاکمه شوند تا طی آن بسیاری از اسرار رو شود.

لذا مهم این است که اتفاقی مبارک افتاده و باید ادامه یابد. اگر جان آدمی عزیز است که هست، باید این تجربه را قدر دانست و عمق بخشیدو در موارد دیگر هم به کار برد.

این امکان را باید شناخت واز روزنه به سوی پنجره در دولت رفت تا به فضای مناسب باز رسید. این مسیر می تواند با به کار گیری تجربه های موفق دنبال شود. در این مورد افکار عمومی و خواست جامعه مدنی در کنارهمراهی دولت، اگر چه ناکافی، توانست به پیروزی مردم تبدیل شود. راست افراطی در حکومت قصد ناکام کردن رفتار مدنی را دارد. لذا هم جامعه مدنی و هم دولت به همکاری جدی تر با هم نیاز دارند؛کاری که حوصله بر است و صبوری می طلبد.

حال باید دید روحانی در سفر به منطقه راه رفتار مدنی را باز تر خواهد کرد؟ انتظاری که زیادی نیست.


تاریخ انتشار : ۰۰ / فروردین / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 15:05
#5
زهر راهبردی حمله به بند ۳۵۰ را خنثی کنیم



نام مقاله : زهرِ راهبردی‌ی حمله به بندِ ۳۵۰ را خنثی کنیم

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


اگر حمله به بند ۳۵۰ اوین رنامه ریزی شده بوده، که چنین است، برنامه ریزان را هدف های مشخصی در سر بوده است. این حمله جدا از اعلام ضرب شست به جامعه مدنی و فعالان مدنی و سیاسی، به دولت روحانی است که به کنایه به ارتش می گوید شما سهم خواهی نکردید. اما معنی این سخن آن است که دیگری ـ بخوانید سپاه ـ کرده است. همین جمله روحانی راست افراطی را برای ضربه دیگر آماده می کند، منتها به در می زند؛یعنی به فعالان مدنی و سیاسی می زند تا دیوار، یعنی دولت بشنود. در همین راستاست که احساس مسئولیت دولت هم باید در قبال حمایت از شهروندان بالا رود.

با این وصف حمله به بند ۳۵۰ دارای عواقب زهر راهبردی است که به دنبال تحقق آن هستند. تجربه می گوید بعد از هر حمله راست افراطی به فعالان سیاسی به دلیل ناهماهنگی در میان جریانات دموکراسی خواه و تحول خواه، نوعی اختلاف بروز می کند که به نفع راست افراطی است. چرا که راست افراطی زهر خود را ریخته وحالا در کمین نشسته است تا اثر آن را ببیند. بی گمان این زهر در صدمات مالی و جانی صرفا محدود نمی شود که این بعد بیرونی وعلنی قضیه است، بلکه هدف اصلی زهر اختلافی است که جبهه مقابل را در برابر راست افراطی دچار انشقاق کند.



مرور تجربه های گذشته

در این مورد دو تجربه قابل ذکر وجود دارد. بهمن ۱۳۴۰ در جریان حمله و سرکوب دانشجویان دانشگاه تهران که میان بدنه دانشجویی جبهه ملی با رهبری آن اختلاف شدید انداخت، نتیجه به نفع دربار پهلوی و ساواک شد..

اما تلخ تر داستان کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ بود که زهر راهبردی آن به داستان و ایده عبور از خاتمی کشیده شد و بدنه دانشجویی اصلاح طلب را هم دچار تشتت راهبردی کرد. چرا که انتظاری را که از خاتمی داشتند وی برآورده نکرد. اما عبور از خاتمی، برای بدنه دانشجویی راهبردی نامعلوم و تعریف شده نبود. البته شعار عبور از خاتمی شعار راهبردی بود که عملیاتی و کارشناسی نشده بود. جنبش دانشجویی برای این شعار هزینه سنگینی را تقبل کرد.

نا گفته نگذاریم که سالها طول کشید تا جریان دانشجویی خود را در جامعه مدنی تعریف کند.



حمله به بند ۳۵۰ اوین

حمله اخیر هم اهداف راهبردی دارد که با توجه به تجربه گذشته راست افراطی از کوی دانشگاه صورت گرفته است.

جریان راست به طور کلی به دولت روحانی نیاز دارد اما این دولت باید کنترل شود. هر حرکت این دولت که به نفع راست افراطی نباشد باید خنثی شود. در این میانه حامیان ضیعف تر دولت یا نیروی دموکراسی خواه مدنی، یعنی غیر خودی مورد هجوم قرار می گیرندتا روحانی هوای کار خود را بفهمد. از طرف دیگر نباید فضایی در جامعه ایجاد شود که جامعه مدنی و روشنفکران از "نرمش قهرمانانه" نصیبی ببرند. این سیاست اگر تهدید شود راست افراطی وارد عمل می شود چرا که مجموعه عواملی سیاست آن را تهدید کرده است، از جمله سفر روحانی به بلوچستان و حرکت دانشجویان در دو دانشگاه. و......

اما این حمله دارای زهر راهبردی، ایجاد اختلاف در درون زندان میان زندانیان، اختلاف در میان مخالفان جناح راست، ناامیدی افکار عمومی از دولت روحانی، و بحث

در میان فعالان مدنی و سیاسی بر سر چگونگی برخورد با جناح راست را هم هدف گرفته است:

۱- در میان زندانیان این احساس را پدید می آورد که در این حمله به اتاق های مشخصی حمله شده است که نشان دهند به چه کسانی حساس هستند. این حساسیت صف بندی در بند را دامن می زند. حتی حمله به اتاق ۳ و ۱ هم حساب شده بوده که البته با حمایت زندانیان دیگر خنثی شده است. پس در ادامه راه این اقدام باید به وسیله همه زندانیان بند محکوم ودر حد توان میانگین زندانیان موضعگیری شود. چون اختلاف سطح تحلیل در میان زندانیان وجود دارد همه باید موضع میانه را بپذیرند تا قدرت اعتراض موثر و در ادامه راه زهر راهبردی اختلاف در میان بند خنثی شود. شهادت نامه ۷۴ زندانی اقدامی پسندیده و خوبی بود که باید ادامه پیدا کند. از همه مهم تر موضع گیری خانواده زندانیان به شکل هماهنگ است.

۲- رفتار دولت روحانی و وزارت اطلاعات در این مورد مهم است که چگونه موضع ای خواهند گرفت. اما نباید فراموش کرد که وزارت اطلاعات در اختیار روحانی قرار نیست. حتی در تمام دوره اصلاحات با وجود تغییرات مثبت در رفتار این وزارت خانه که بازجوی سپاه می گفت تبدیل به کلانتری شده و دیگر ابهت ترسناک سابق را ندارد، این وزارت خانه با غیر خودی ها همچنان سخت می گرفت. این وزارت اگر چه رفتار کنترل کننده اما پیچیده ای با نیرو های غیر خودی داشت که نقل آن از حوصله این مقال بیرون است. با این حال نیروی مدنی باید توجه کند که در عین پرسش گری از این وزارت خانه و استمرار آن، هدف طرح مطالبات به حق مدنی است.

اگر چه این بار نگاه جامعه و احزاب و روشنفکران به روحانی همانند خاتمی نیست که اگر از وی سر خوردند از او عبور کنند. این بار مجموعه جریانات مزبور با دولت روحانی در مسیری با هم همراه شده اند که برمبتنی بر محور برنامه ارائه شده اوست. در عین حال این نیرو ها می دانند که بدیلی هم به جای روحانی ندارند و در نتیجه راهبرد خود راملاک می دانند و از روحانی هم انتظار وعده به عهد و برنامه خود دارند اما اگر چنین نکرد سیاست خود را مطابق دیدگاه و منافع جامعه مدنی ادامه می دهند.

اما روحانی هم می داند که هر مانورش را، جناح مقابل با زدن ضربه ای به نیروهای طرف دار فضای باز تلافی می کند و مرغان عروسی و عزا را سر می برد. در نتیجه دولت در برابر این نیروها باید احساس مسئولیت کند.

۳- نیرو های دموکراسی خواه و فعالان جامعه مدنی در طیف های گوناگون خود توجه دارند که راست افراطی قصد ندارد فضا را واگذار کند. قدرت راست افراطی را نباید دست کم گرفت. پراکندگی در مواضع راهبردی در میان طرف داران فضای باز یکی از اهداف این حمله است. پس می توان در عین اختلاف نظر، با توجه به منافع جامعه، موضع میانگین گرفت، تا پراکندگی میان نیروها رخ ندهد. چرا که بعد از این حوادث، نیروها یا ناامید و برخی تند تر می شوند اما بدون قدرت اجرایی و عملی. جمعی هم بر رفتار تدریجی با شرایط اصرار می کنند که می توان این اتفاق را مانع شد.

مشخص است که پراکندگی نیروهای طرفدار فضای باز به نفع راست افراطی است که عادت به بحران سازی دارد. هدفش ناامیدی از دولت روحانی و بعد اختلاف افکنی در میان زندانیان در بند ۳۵۰ است، اما می توان با شناخت این اهداف و تجربه کوی دانشگاه این زهر راهبردی را خنثی کرد. می توان چنین کرد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / فروردین / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 18:47
#6
آیا قربانی محکوم هم می شود؟



نام مقاله : آیا قربانی محکوم هم می شود؟

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


اگرحمله به بند ۳۵۰ اوین حساب شده است، پس برنامه پایان نیافته.این حمله برای مرعوب کردن زندانیان و اقشار مخالف حکومت و اختلاف انداختن میان دولت و حامیان جنبش سبز و حتی اختلاف میان فعالان سیاسی مدنی بر سر چگونه موضع گیری بر سر واقعه بوده است.

اما در میان این اهداف، هستند هدف هایی که مهم ترند.فراموش نمی توان کرد که راست افراطی انتظار چنین عکس العملی را از سوی رسانه ها و نهاد های گوناگون نداشت.اما این به معنی عقب نشینی جریان مزبور ازرفتارخود نیست. تجربه به این جریان می گوید که بعد از مرعوب سازی که تا درصدی ناکام مانده است، باید قدم بعدی را بر دارد.چرا که قربانی شکایت و داد از بی داد خواهد خواست،پس برای کنترل و خنثی سازی این داد خواهی باید نشان دهد که قربانی خود متهم اصلی بوده است. این مرحله را می توان محکوم کردن قربانی خواند که ابزار و روش خود را لازم دارد.

تدوین فیلم حادثه از سوی مسئول مربوطه را می شود به ادامه تدوین سناریوی محکوم کردن قربانی بسط داد. در این حالت روش هایی به کار گرفته می شود که عبارتند از:

۱- اعلام کشف ابزارو آلات برای حمله به ماموران.

۲- کشف وسایل غیر مجاز

۳- فشار برای اعتراف گرفتن از قربانیان برای اعلام مقصر بودن خود شان.در این مورد زندانیان در انفرادی بیشتر تحت فشار قرار می گیرند.

۴- بازجوئی و اعتراف گرفتن برای پرونده سازی به نام شورش در زندان از قربانیان.

۵- همراه کردن مقامات مربوطه در مورد تائید نظرات مسئولان زندان.

۶- فشار رسانه ای بر علیه زندانیان و اعلام هدایت ماجرا از خارج و رسانه های خارجی.



اما چه می توان کرد؟

بیگمان ملاقات روز دوشنبه به خانواده ها از روی ناچاری داده شده است تا جلوی بحران بیشتر را بگیرد. اما تاثیر این ملاقات برای راست افراطی بسیار منفی خواهد بود. و حتی کشمکش میان دولت و حکومت را بیشتر خواهد کرد. آنچه در سالن ملاقات رخ داد عمق سرکوب را نشان می دهد.حتی تاخیر بیانیه وزارت اطلاعات را هم در این راستا می توان تحلیل کرد.

در این میان خانواده های زندانیان نقش مهمی بازی خواهند کرد. مراجعه ایشان به نهاد های مربوطه و شخصیت ها و بازگویی مشاهدات شان از وضع عزیزانشان به نهاد های حقوق بشری باعث می شود که پرونده سازی محکوم کردن قربانی شکست بخورد. حرکت خانواده ها هم موج حمایت داخلی را در پی خواهد داشت. اگرشرایط جامعه ما در حالت بسیج مردمی نیست، اما ایجاد موج حمایت مردمی و افکار عمومی امکان پذیر است. در مورد سربازان اسیر، افکار عمومی خواستی را به دولت منتقل کرد که باعث شد حکومت علیرغم میل خود به نظر دولت مبنی بر مصالحه تن دهد.

اگر موج حمایت افکار عمومی ادامه یابد تجربه آزادی سربازان را می توان دوباره به کار گرفت.در مجلس و دولت هر کس که بخواهد با این واقعه برخورد نادرست کند مورد سئوال افکار عمومی و فضای مجازی قرار خواهد گرفت. شخصیت ها و مقامات می تواننددر این مورد مورد سئوال قرار بگیرند تا موضع گیری کنند. همه ما هم می توانیم صدای بلندتر این مظلومیت باشیم.

منتها با هر تحلیل به نکته توجه داشته باشیم که از این حمله چه کسی سود می برد؟ چرا این حمله انجام گرفته است؟ چگونه می توان با هر گرایشی جلو چنین سرکوب هایی را گرفت؟

اقدامات زندانیان مبنی بر شهادت نامه ۷۴ نفر و همچنین نامه ۲۸ نفر به روحانی و اعتصاب غذای اعتراضی ۱۲ زندانی،البته می تواند محدودیت زمانی داشته باشد. ضمن اینکه عکس العمل خانواده ها و نهاد های حقوق بشری،اگرچه پروژه راست افراطی را دچار اخلال کرده، اما به شکست نکشانده است.

جربان راست افراطی امکانات دارد و به واسطه امکانات خود روی خسته کردن فعالان سیاسی و مدنی و روحیه عدم استمرارجامعه حساب باز می کند.

تحول خواهان و فعالان مدنی نیز متناسب توان و امکانات خود می توانند دراین رویارویی نا برابر وارد شوند. در این مواجهه، اختلاف و تفاوت بیشتر در درون بافت قدرت بر سر برخورد با جامعه مدنی و گروه های سیاسی از یک سو و همراهی برنامه ای جریانات طرفدار فضای باز در عین تفاوت تحلیل، می تواند حملات راست افراطی را خنثی کند.این خنثی سازی مرحله اول عقب نشینی جریان مزبور را سبب خواهد شد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / اردیبهشت / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 18:48
#7
زندانی، خلاف و حقوق



نام مقاله : زندانی، خلاف و حقوق

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


زندان آداب دارد. این آداب نامطلوب است و عذاب دارد. در زندان اموری جاری است که نمی توان آن را پاک کرد. در این مورد خاطرات فراوانی وجود دارد. در میان زندانیان محکوم به مواد مخدر و خلاف کارهای اجتماعی می گویند سه چیز قطع نمی شود:۱- مواد،۲- قمار،۳- لواط.... این را در زندان چوبین در قزوین برای اولین بار مشاهده کردم و دانستم. زندانی سابقه داری بود معروف به بابا صفت که از دوره احمد شاه قاجار در زندان محکومیت واز سرقت به اعتیاد کشیده شده بود. در سال ۱۳۶۰ وقتی این را به رئیس زندان چوبین در قزوین گفت، رئیس زندان فرمود که در دوره اسلامی درست می شود. وی به سخن رئیس زندان لبخند زد و گفت :ما مرده و تو زنده، می بینیم. حالا می بینیم که بدتر شده است.

بر سر این سه مورد در زندان دعوا های خونین می شود؛ دعواهایی که هنوز هم ادامه دارد.

در دهه ۱۳۷۰ وقتی زندانیان مالی در اوین زیاد شدند، سه چیز دیگر در میان آنها مرسوم بود: ۱- ملاقات شرعی،۲-غذای مناسب ۳- مرخصی رفتن.

اما داستان زندانی سیاسی قصه دیگر است. زندانی سیاسی به:۱- خبر، ۲- رابطه با بیرون از زندان و۳- فضای مناسب در بند برای آموختن دلخوش است. لاجوردی که زندان کشیده بود و به نیاز زندانی آشنا بود، به روش های گوناگون این سه عامل را از زندانی می گرفت. شاگردان لاجوردی هم چنین می کنند. در نتیجه با رفتاری مخالف قانون همان قانونی که به آن استناد می کنند به بهانه های گوناگون با: ۱- جریمه انفرادی که به قطع ملاقات منجر می شود۲- بازرسی طوفانی بند برای بر هم زدن آرامش زندانی و ۳- جا به جایی اجباری در بند های زندان تلاش می کنند روال زندگی زندانی را برهم بزنند.

لاجوردی به قانونی باور نداشت، قانون پاسدار بند بود و آنچه می گفت. هیچ وقت پاسداری مشاهده نکردیم که قانون زندان و آئین نامه آن را بداند. مامور فقط عبارت "خلاف است" را بر زبان می آورد. به او گفته اند نباید روی زندانی زیاد شود.

در بازرسی بند ۳۵۰ که بهانه سرکوب زندانیان بود به کدام قانون استناد می کنند؟ مطابق همین آئین نامه زندان ها بسیاری کارهاممنوع است. حتی اگر زندانی تخلف کرد،اقدامات تنبیهی مشخصی برای او پیش بینی شده،مرجع تنبیه هم مشخص و میزان تنبیه هم معین شده است.

اما ضرب و شتم و تونل استقبال با باتوم و... سر تراشیدن ناقص و ناتمام به قصد تحقیر و سر پا نگه داشتن زندانی در همین آئین نامه سازمان زندان ها وجود ندارد. در همین آئین نامه حق تنبیه و تحقیرزندانی ممنوع است.

اما چرا چنین می کنند و می زنند؟بارها مقامات زندان، بخصوص زندان اوین،می گفتند موادی ها به خودشان ظلم می کنند شما به نظام ضربه می زنید. مالی ها هم خطری برای نظام ندارند. به همین دلیل سیاسی ها شامل مقررات نیستند. حالت اضطراری دارند و حاکمان به تناسب شرایط با آن برخورد می کنند. چنین است که بهانه برای زدن و تنیبه زندانی به راحتی به دست می آید. بعد از ضرب و شتم زندانیان، اعلام کرده اند که ۴ زندانی به ۲۰ تا ۱۵ روز به حکم شورای انضباطی زندان به انفرادی محکوم شده اند. خوب باید پرسید: اول زده و به انفرادی برده اید. در انفرادی، شورای انضباطی زندان ـ که البته وجود واقعی ندارد ـ حکم به انفرادی داده است. اما مطابق همین آئین نامه تنبیه بدنی ممنوع است، چرا ضرب و شتم صورت گرفته ؟ خاطیان را چه کسی مجازات می کند؟ و... اینجاست که بایدمسئله را دررفتار جریان سیاسی راست افراطی دید.

راست افراطی که سیاست امنیتی ـ نظامی را جایگزین راهبرد امنیتی ـ پلیسی کرده،حتی اجرای یک کنسرت را امنیتی می داند و ساختن یک فیلم معمولی را هم امنیتی.

پس داستان تلخ سرکوب بند ۳۵۰ را بیشتر باید راه استمرار فضای امنیتی ـ نظامی دید تا رعایت قوانینی که اجرا نمی شود. اگر مسئولان مربوطه پای همین قوانین ناقص هم بیاستند، نمی توانند از رفتار امنیتی ـ نظامی خود دفاع کنند.

همچنین مجموع رفتارها بعد ازحمله به زندانیان نشان می دهد که حمله به بند ۳۵۰ در راستای اعمال فشار به مردم، جامعه و دولت و برای استمرار فضای امنیتی صورت گرفته است.

با این حال زندانی مانند هر موجود زنده دیگری برای ایجاد فضای زندگی حقوقی دارد و در پی آن می رود؛ حقوقی که باید درک شود.


تاریخ انتشار : ۰۰ / اردیبهشت / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 18:49
#8
نفت را ببین



نام مقاله : نفت را ببین

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


سخنان کاظمی، وزیر دولت احمدی نژاد جدید نیست اما همچنان عجیب است. رئیسی که راحت دروغ می گفت، آمار غلط می داد، معتبرترین اسناد جهانی را ورق پاره می خواند، وعده ظهور می داد، پول یارانه ای را که از فروش نفت از کفار به دست می آمد پول امام زمان می خواند و می گفت با برکت است ـ در حالیکه این پول هیچ گاه برای ایران برکت نداشته ـ و.... جالب این بود که در آن زمان در میان مدعیان ارزشی دل کسی وا پس نرفت فقط انتقادشان از دولت این بود که چرا به طرف لوح کوروش کبیر رفته است و از ایران اسلامی حرف می زند.

با این همه سخنان کاظمی وزیراحمد نژاد می تواند نکاتی را گوشزد کند که دولت نفتی و مدیریت رانتی در کشور ما می تواند چه بلائی بر سر کشور و مردم بیاورد. بیگمان اگر این پول باد آورده نفت نبود، هیچ مدیریتی در کشور امکان چنین فسادی را نداشت. چرا که می توان گفت جانان ملول گشت از نفت و پول و فساد آن؛ همه آن آشفتگی که هنوز هم به خاطر وجود همان پول نفت به چشم جامعه نمی آید؛ درآمدی که می تواند ترک های سیاسی و اجتماعی را برهم ببرد.

اولین وزیر نفت اوپک که ونزوئلائی بود نفت را مدفوع شیطان خواند. او بی گمان در این باره پر بیراه نگفت، در ایران ما که چنین بوده است. قدر قدرتی پهلوی دوم از پول نفت هموار شد تا او را به زمین زد. چرا که وی دیگر درآمد نفتی خود را بزرگتر از آنی می دید که در خواب هم می شد تصور کرد. یعنی این معجزه شیطانی نفت در سرزمین ماست. در نزد پهلوی دوم که آخرین آن هم بود، همه چیز و یکه سالار شدن در تمام امور در داخل و خارج دست یافتنی بود. چرا که در آمد نفت، فضا و میدان مانور می داد که تجربه دموکراسی غربی را هم نفی کند و سیستم مطلقه خود را برتر بداند.

نفت در دست دیوانه ای چون صدام که دیگر آن شد که جهانی را به آتش کشید. روایت است که وی در دوره معاونت حسن البکر گفته بود که می خواهد نامش در تاریخ بماند و برای این کار حاضر است جهان را به آتش بکشد که البته کشید، اما جهان فقرا را به نفع اغنیا به آتش کشید. داستان قذافی هم پیش روست که عاقبت مردمش را موش خواند...

داستان نفت اما همچنان هست و در میان بعضی از سفاهت به بلاهت می زند. در کشور قطر قسمتی از شهر را خنک می کنند تا فضای محل بازی فوتبال را آماده کنند....

به راستی این معجزه مدفوع شیطان در سرزمین ما چه نکرده است که اگرجنگ عراق وایران هم8 سال طول کشید به علت در آمد نفتی دو کشور بود.

زمانی که استقلال سیاسی با پول نفت هموار شود، حتی در یک کشور هم این استقلال سیاسی به استقلال واقعی یا مراوده منطقی با جهان ختم نشده است. [البته تجربه اندونزی را باید مورد توجه قرار داد].

اما سخن این است که تا زمانی که نفت در دست دولت است و پولش به خزانه دولت می ریزد، از ظهور پدیده احمدی نژاد ها که پول باد آورده به دست دارند گریزی نیست. چرا که پول نفت، بلند پروازی می آورد و بلند نظری را کور می کند. زمانی که بلند نظری دور شود جاه طلبی از پول نفت افزون و پهلوی دوم را باعث می شود.

در حال حاضر در جمهوری اسلامی هم مانور راست افراطی بوی تند نفت می دهد، چرا که می خواهد به انحصار در آمد نفتی خود ادامه دهد.

به نظر می رسد نفت، قوه ای برتر از سه قوه دیگر یعنی مجریه، مقننه و قضائیه است؛ قوه ای که از سال ۱۳۵۰ به مطلقه شدن قدرت در ایران یاری بیشتری رسانده و تا امروز هم ادامه داشته است.

اقدامات گوناگون و طرح های همراه با آن برای کنترل و خرج در آمد نفتی هم مانند صندوق ذخیره ارزی و غیره نتوانسته مانع از استفاده نا درست از این در آمد شود. بی جهت نیست که در ۸ سال گذشته بخش مهمی از ۷۵۰ میلیارد دلاری در آمد نفتی ایران در عمل دود شده و به هوا رفته است.

از این رو به نظر می رسد باید هم شرایط نظری و هم برنامه ای عملی تدارک دید و میان آحاد جامعه جا انداخت که بخشی از در آمد نفت باید مطابق قوانین با نظارت عمومی در موارد خاص مانند توسعه و زیر ساخت سازی کشور خرج شود. در این مورد تجربه کشور های دیگر قابل مطالعه است. حتی در قانون اساسی ایران باید فصلی به نام انرژی فسیلی وجود داشته باشد که محور آن استخراج، فروش و..... چگونگی خرج در آمد آن برای جامعه باشد. البته با تعبیه مکانیزم نظارتی لازم که تبیین آن کار کارشناسان زبده است.

خلاصه اینکه باید گفت چه می دانی چیست نفت؟ یا می توان گفت در هر تحلیل نفت را ببین.


تاریخ انتشار : ۰۰ / اردیبهشت / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 18:49
#9
بت آزادی و دولت التقاطی



نام مقاله : بتِ آزادی و دولتِ التقاطی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


آزادی کلمه قبیحه است، بت است. اسلام مساوات را برابری شهروندان نمی داند واین برابری عین نابرابری است. مشروعیت هرمقامی در اسلام با تائید ولایت ممکن است. رای مردم مشورتی است و برای تعلیم است نه ملاک عمل برای مقام ولایت و حاکم اسلامی. قانون گذاری در اسلام نداریم، استنباط احکام شارع داریم که کار روحانیون و علما است پس مجلس قانون گذاری امری اباحه است.

مجموعه این جملات منتسب به دو نام،البته با فاصله زمانی قابل توجه، است. شیخ فضل الله نوری در دوره مشروطه و محمد تقی مصباح یزدی؛ (که البته نام فامیل ایشان مصباح نیست و بلکه تغییر یافته،چرا که ایشان خود را هدایت کننده می داند ) مدتی است که مصباح یزدی تندتر شده است. صورت بندی فکری وی ساده و صریح است. مانند این اصول که بارها اعلام کرده است. ۱- مقوله دولت - ملت نداریم. ۲- دارکفر و داراالسلام داریم. ۳- حکومت اسلامی داریم که در آن اهل کتاب اهل ذمه هستند و با مسلمین حقوق برابر ندارند. اهل سنت هم انحراف دارند که باید اصلاح شوند. حساب بهائیان و سکولارها و چپ ها هم معلوم است و باید مجازات شوند اگر سخنی گویند ۴- دایره نفوذ ولایت هم مرز کشوری نمی شناسد. ۵- قانون اساسی زمانی مقبول است که مقام ولایت تائید کند. ۶- مطابق قوانین شریعت در موارد زیادی نه فرد و نه ولی فرد حقی بر خود ندارند بلکه مقام ولایت است که می تواند نظر بدهد. در مواردی مشخص زن باید مطیع شوهر باشد در امور اجتماعی و تکلیف شرعی، زن باید به نظرولایت عمل کند نه شوهرش.

البته لازم است بیان شود که در دوره معاصر، با توجه به عصر مشروطه و جمهوریت، فقه سیاسی شیعه، مبانی نظری قوی ندارد،مورد فقه حکومتی که جای خود دارد. دو گرایش کلی در مورد فقه حکومتی وجود دارد که در باره فقه حکومتی نظراتی مطرح کرده اند. از نائینی تا منتظری که یک گرایش است. از شیخ فضل اله نوری تا مصباح یزدی که گرایش دیگر است. فصل نامه حکومت السلامی که ارگان مجلس خبرگان است نشان می دهد که فقه حکومتی تا چه میزان از دسته بندی منطقی رنج می برد ـ اما از بحث دور نرویم ـ مصباح یزدی در این نظرات تنها نیست. در آثار رهبر انقلاب و بعضی از مراجع تقلید هم برخی از این نظرات وجود دارد، اما مصباح صریح می گوید و نظرات خود را تعدیل یا تغییر نمی دهد. اما مسئله مهم نقش و جایگاه مصباح است و همچنین تائید رهبر نظام از وی که با مطهری مقایسه اش کرده است؛تاییدی که مصباح را در جایگاه مهمی قرار می دهد. مصباح نظریه پرداز راست افراطی است که از سوی بیت رهبری هم حمایت و گاه کنترل هم می شود. او نیرویی است که در مواقع لازم به میدان می آید. او در جریان اصلاحات،طی زمانی طولانی تربیون نماز جمعه را در اختیار گرفت تا بنیان نظری راست افراطی را برای حمله تمام عیار به مجلس ششم و دولت با نقد و نفی جریان روشنفکری مسلمان تغذیه کند.

در سامانه ساختاری رهبری نظام برای کنترل مخالفان،مصباح جایگاه خود را دارد که در موقع لزوم وارد می شود کار خود می کند. وی مکمل جنتی است که در عمل با رفتار تند خود، به رهبری نظام اجازه مانور می دهند تا بتواند اصلاح طلبان را کنترل و جامعه مدنی را گاه مرعوب کند و زمانی عقب بزند.

مصباح یزدی با دو موضع گیری خود نگرانی فرهنگی و اجتماعی رهبری نظام را به شکل داغ تر و حادترنشان می دهد. در عین حال به رهبری نظام می گوید که از شرایط راضی نیست. حرکت مصباح یک فضا سازی است برای مرعوب کردن جامعه و کنترل دولت روحانی. این دو موضع گیری مجوز حرکات راست افراطی است که در روز های اخیر تشدید شده: ۱- دولت اعتدال نداریم این التقاط است. ۲- بت آزادی را باید شکست.

این دو جمله مصباح یزدی بسیار مهم اما برای جامعه مدنی ایران تلخ است. همگان می دانند وقتی جریانی التقاطی خوانده شد،کنترل آن واجب می شود. اگر مقاومت کرد باید به هر نحو آن را شکست داد؛ حتی با تهمت و افترا باید این شر بزرگتر را نابود کرد. اگر چه تهمت زدن خوب نیست اما برای مصلحت بزرگتر این اقدام لازم است، بخصوص اگر برای حفظ نظام باشد که حفظ نظام امری ضروری از همه اموردیگر است.

در نتیجه مصباح یزدی هم در نفی منشورحقوق شهروندی و هم رفتار نرم تر دولت با اهل سنت اعلام می کند که باید بت آزادی راشکست و اعتدال را التقاط می نامد.

برخی را نظر بر این است که دولت روحانی بعد از توافق هسته ای باید کنترل شود تا هم جامعه مدنی نبالد و هم دولت درکنترل جریان راست باقی بماند. حرکت راست افراطی هم در همین راستا ارزیابی می شود و سخنان مصباح یزدی هم در همین راستا صورت می گیرد که مجوز شرعی و نظری برخورد با دولت و جامعه مدنی و نیز مجوزی برای توجیه اعمال راست افراطی است. این رفتارها برای خسته و ناامید مردن مردم است تا راست مجلس بعد را در اختیار بگیرد. برای عملی شدن این خواسته در گام اول هم باید فعالان جامعه را ناامید کرد. سخنان مصباح در این راستا اقامه می شود.

لذا بی گمان نقد دیدگاه وی ضروری است. این سخنان را روشنفکران می توانند نقد کننداما دولت می تواند موضع بگیرد و در مواردی در برابر این سخنان که مصداق تحریک جریانات افراطی است هشدار قانونی دهد. مصباح در عمل بسیاری از قوانین مدنی را به چالش کشیده است.

در این میان روحانیون دیگر هم شایسته و بایسته است که این نگاه را نقد کنند. بخصوص مدرسه منتظری و شاگردانش و هم آقای صانعی می توانند این نگاه مصباح را به چالش بکشند. موضع هاشمی در نقد این نگاه در مجموع باعث می شود که رهبری نظام برای کنترل دولت فشار کمتری بیاورد.

جای تعجب ندارد ـ اگر چه جای افسوس دارد ـ که محمد علی شاه قاجار با تمسک به نظرات شرعی شیخ فضل الله نوری مجلس را به توپ بست. امروز هم با تمسک به نظرات مصباح یزدی به حقوق شهروندی حمله می شود. منتها این بار باید دید با هوشیاری آحاد ملت این حملات چه سرنوشتی پیدا می کند؟


تاریخ انتشار : ۰۰ / اردیبهشت / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 18:50
#10
رفتار مدنی طولی است



نام مقاله : رفتار مدنی طولی است

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


رفتار مدنی طولی و زمان بر است، حال آنکه رفتار ضد ظلم، انفجاری و عرضی و دارای فراز و نشیب تند است. اینک به نظر می رسد جامعه ما در میان این دو ویژگی قرار دارد. این یاداشت به این حالت بینابینی می پردازد.

روحیات و خلقیات قومی و ملی را به راحتی نمی توان تغییر داد، اما همین روحیات و رفتارها تغییر پیدا می کنند، منتها طی زمان و با آهنگی کند و به آسانی قابل مشاهده نیستند. اما رفتارهای عمومی جوامعی که تحت فشار هستند انفجاری است؛ زمانی به نتیجه می رسد و زمانی دیگر نه.

تاریخ ما سرشار است از مواجهه های تند و تیز و مواجه های طولی وزمانبر که با توجه به شرایط، بر جامعه به دلیل ظلم ظالمان تحمیل یا زمانی تحمل شده است.

دوره انقلاب مشروطه و انقلاب کوتاه، اما هم دوران نهضت ملی و هم اصلاحات طولانی تر است. مقایسه دستاورد های این دوره ها با یکدیگر با ملاک مشخص نتایج برای تجربه اندوزی برای حرکات آینده بسیار مهم است.

برآمدن جنبش پر شور سبز که بعد از ۸ ماه از خیابان جمع شداز این جمله است که خواسته‌های آن هنوز هم مطرح هستند؛ جنبشی که امید به تغییر سریع را در جامعه بارور کرد اما این امید به ثمر ننشست.

حال سئوال این است که جامعه ما به خاموشی فرو رفته تا باز دو باره به حالت انفجاری برخیزد؟

به نظر می‌رسد که مطالبات دوران اصلاحات درمدت ۴ سال به شکل پراکنده مطرح شد و هر نهاد و صنفی خواسته خود را مطرح کرد. در دوره انتخاباتی ۱۳۸۸ اما فضا برای طرح بلند‌تر و امن‌تر مطالبات جامعه مطرح شد. جالب این بود که این خواسته جامعه بود که به برنامه کاندیدا‌ها هم جهت می‌داد. در نتیجه برنامه‌های کاندیدا‌ها به سوی مطالبات حداقلی مردم پیش رفت. نتیجه کار، فضای انتخاباتی ۱۳۸۸ بود و حوادث بعد از آنکه با برنامه و اختیاری نبود. جامعه مدنی ایران خواسته و ناخواسته به سمت حرکت طولی و زمانبر رفت و این حرکت را به امید پاسخ رفتار مدنی و حقوقی حکومت انجام داد و بخشی از جامعه رشد یافتگی از خود نشان داد که ستودنی است. اگر چه این رفتارمشکلات خود را هم دارد. این رشد یافتگی اما با مقاومت طولانی مدنی همراه نشد چرا که جامعه ایران نمی‌خواست و نمی‌توانست با مشت آهنین حکومت برخورد همانند داشته باشد. این رفتار جامعه مدنی دامنه خشونت حکومت را هم تا حدی مدیریت کرد. نتیجه این مدیریت آن شد که بخشی از قدرت در حکومت همراه و هم دم مردم باقی ماند. هرچند این همراهی و هم دمی به دلیل منافع مشترک هم بود.

در حالیکه در سال ۶۰ در حکومت تصفیه یک دست صورت گرفت که به حذف فیزیکی وحشتناک و مرگباری انجامید.

تجربه مطالبه محور صنفی و مدنی پراکنده در جامعه می‌تواند تجربه‌ای قلمداد وبررسی شود. نتیجه این مطالبات پراکنده و تا حدی فعال باعث شد که در سال ۱۳۹۲ رای مردم، در انتخاباتی که همه مراحل آن مدیریت شده بود، خوانده شود. حکومت به رای مردم نیاز داشت و مردم هم به پنجره‌ای در حکومت نیازمند بودند که خواسته‌های خود را پر قدرت‌تر بیان کنند.

بی‌گمان حضور پراکنده هر صنف در جامعه و طرح مطالبات آن فضایی حداقلی فراهم می‌آورد که به رفتار مدنی در جامعه کمک می‌کند. به نظر می‌رسد با وجود حکومتی سخت سر رفتار مدنی جامعه ما به سمت رفتار‌های مدنی سوق پیدا می‌کند و رفتار‌های طولی صنفی-و مدنی و پراکنده هم در بزنگاه‌های انتخاباتی وفرصت‌های مناسب به شکلی گسترده خود را نشان می‌دهد.

با این حال تجربه می‌گوید که حکومت ایران به رای مردم نیاز دارد و این رای را باید حساب شده خرج کرد و به نفع فضای باز به کار برد.

با توجه به ویژگی رفتار جامعه ایرانی باید مجموعه عواملی که باعث استمرار رفتار مدنی، حتی به شکل پراکنده، می‌شود، مورد توجه و بررسی قرار گیرد. بایدالهام گیری از تجربیات گذشته به سطحی از آگاهی ملی صعود کند که تبدیل به خلق و خوی شود. [تجربه کشور‌های اروپایی نشان می‌دهد که مردم انگیس به دلیل رفتار مدنی‌تر، دوره‌های استبدادی را کوتاه‌تر از فرانسه و آلمان و ایتالیا طی کرده‌اند]. در جامعه ما رفتار مدنی همراه با مقاومت مدنی قابل ملاحظه است. آن هم در برابر راست افراطی که همه امکانات را در اختیار دارد. این رفتار از فضای مجازی تا حرکات صنفی و مدنی فعالان در جامعه رخ می‌نماید، منتها جای خالی نگاه راهبردی در این حرکات و نمود آن‌ها نیازی ضروری است. اینجای خالی را چهره‌های سیاسی و مدنی و نهاد‌های سیاسی و مدنی می‌توانند با نقد و بررسی پر کنند؛ نقدی که باعث می‌شوددر رخدادی مانند ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ رفتار مردم در عین مدنیت با مقاومت اصولی هم همراه شود. به عبارت دیگر رفتار مدنی به آسیب‌شناسی هم نیاز دارد که می‌تواند در به بار نشاندن آن کمک کند، چرا که کار برای نتیجه گرفتن است.

حال باید دید آیا خلق و خوی رفتار مدنی در جامعه به سمت عادت شدن می‌رود؟ اما در هر حال باید در این راه تلاش کرد؛ تلاشی که می‌تواند دستاورد داشته باشد، اگر چه موانع زیادی برای عادت شدن شدن رفتار مدنی در جامعه وجود دارد.

به عبارتی شاید مسئله مهم جامعه ما درنهادینه کردن رفتار مدنی همراه کردن ۳ عنصر- مقاومت، حوصله و- کنش مدنی طولی باشد. در مورد نیاز به همراهی این سه عامل برای رفتار مدنی موفق باید به شکل مستقلی به طرح آن پرداخت.


تاریخ انتشار : ۰۰ / اردیبهشت / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 19:28
#11
لیلا حاتمی و شارون استون



نام مقاله : لیلا حاتمی و شارون استون

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


روایت است که ایمانیان را آرامشی عجیب و اطمینان بخشی که دیگر آدمیان در هم نشینی به ایشان، این آرامش را در می یابند در کنار اینان آرامش می یابند. از عزت نفس این ایمان داران بهره می برند. حتی اگر به خدای اینان باور نداشته باشند. به تعبیری آواز خوان را باور می کنند. حال اگر آواز که دعوت به خداوند باشد را باور نکنند.

اما زمانی که دین شد برابر با شریعت و شریعت هم برابر شد با احکام فقهی مدنی مشخص و این احکام هم شد یکسره اجبار بر معتقد و غیر معتقد. آن زمان است که حسرت ایمان داران به آسمان می رسد. بد دفاع کردن از حقیقت ایمان (که نتیجه اش آرامش و انتخاب است) فرا می رسد که در این مقطع تاریخی رسیده است.

چنین این است حدیث مقایسه لیلی حاتمی هنرپیشه وزین سینمای ایران در مقایسه با شارون استون در جشواره کن.

زمانی که همه چیز سیاسی می شود و معیار هم زدن سیاست فرهنگی نیمه باز دولت روحانی است. ناگهان دیده بوسی با مرد ۸۰ ساله که همه می دانند در غرب عرف است تابلو و بهانه برخورد می شود که ای وای شریعت رفت و وا الاسلاما.

در این میانه آنچه گم می شود ارزش باور و ایمان وعمل آزادانه به آن است که حتی علی مطهری هم به آن استناد می کند که این امر در خارج از کشور رخ داده است ربطی به ایران ندارد به لحاظ حقوقی جرمی رخ نداده است که برخی خواستار نواختن شلاق به جان لیلا حاتمی شده اند.

آقایان در ساختن هنر اسلامی بخوانید هنر متشرع مورد نظر خود شکست خورده اند به دنبال انتقام به جان هنرپیشه ای افتاده اند که در دیار دیگر با وجودی که به عرف و حتی قانون نادرست مبنی بر حجاب اجباری احترام گذاشته است. ولی با شمایل مناسب در مراسم جشنواره کن به عنوان داور شرکت کرده است که بخشی از آن جشنواره مد و جذابیت و طنازی است که شهرت آن در جهان شهره تر از هر چیز است. جشنواره کن جلوه های گوناگون دارد که معرف همگان است. که روی فرش قرمز آن مدها و جذابیت ها رقابت می کنند.

اما جدا از همه این مسائل زمانی ضرورت نوشتن این یاداشت را احساس کردم که مشاهده کردم که شارون استون ۵۶ ساله در جشنواره کن با ویژگی های خود حضور دارد. زنی جنجالی در سینمای هالیود که با لبخند و سرمست اعلام می کند که هنوز جذابیت دارد یعنی به تنها چیزی که دارد می نازد و سعی می کند که آن را حفظ کند.

می دانیم که هنرمندان به خصوص هنرپیشه گان دنیای پر نوسانی و پر حاشیه دارند. این حاشیه ها هم لذت و هم افسرده گی فراوان در پی دارد. به تعبیری ایشان آرام نیستند انسان ایمانی قدرتی دارد که این چهره ها گاهی در برابر آرامش و گذشت ایشان احساس عجز می کنند. به عنوان نمونه گاندی یا مادر ترزا هر انسانی را به کرنش در برابر خود وا می دارند چرا که از قله ایمان به انسان ها می نگرنند. آنان را به آرامش فرا می خوانند.

زندگی پر نوسان هنرمندان را هم خوانده و شنیده ایم که لحظات شاد آنان با آرامش همراه نیست یا کمتر است. البته در مقابل و مقایسه با عارفان و مردان وزنان مذهبی ایمانی.

حال چگونه است که شارون استون در سن ۵۶ سالگی با انواع وسایل و امکانات خود را سر زنده در مراسم کن نشان می دهد. اما لیلا حاتمی در اصطراب خطایی که نکرده است نگران باشد.

اما لیلا حاتمی از سرزمینی می آید که حاکمان آن ادعای این دارند که با احکام شریعت مدنی و فقهی توانسته اند که به انسان های سرزمین خود آرامش ایمانی دهند. نگرانی در برابر آرامش است.

حال کار به جایی رسیده است که برای برائت لیلا حاتمی از عقوبت احتمالی رئیس جشنواره گناه دیده بوسی را به گردن می گیرد. اما مفتشان پر مدعا با آوردن فیلم در پی محکوم کردن وی برای اجرای حدی هستند که غیر ممکن است اما این تهدید ها برای لیلا حاتمی و برخورد حقوقی با جوانان که می خواهند شاد باشند. علاوه بر کارکرد سیاسی نکته ای را پیش روی ما به نمایش می گذارد. که انسان ایمانی با انتخاب خود احکام را اجرا می کند. برای کسی هم نسخه به اجبار نمی نویسد.

و الا چنین می شود که در پس اجرای اجباری احکام شریعت مانند حجاب اجباری که انتخاب آن اختیاری است و به باور هر فرد ربط دارد. باید لیلا حاتمی که از سرزمین حکومت دینی می آید درمقایسه با شارون استون که به تعبیر برخی از متشرعان امثال مصباح یزدی که از دار الکفر می آید احساس اصطرب کند و مجبور به توضیحی بشود که به تعبیر خودش از دادن آن شرم دارد. در حالیکه ایمان محل آرامش و لذت و سلوک و مهربانی است و وظیفه حکم دینی هم همین است در غیر این صورت باید در اجرای آن حکم تجدید نظر کرد.

به یاد دارم در زمانی که با آثار شریعتی به مرحله نو ایمانی رسیدم لذت ایمان در من و امثال من باعث می شد که دیگران را که زندگی بر اساس لذت و خوشی فردی داشتند را آنی بدانیم که به سر چشمه اصلی لذت وصل نشده اند. مانند شارون استون ها را می گویم. که در تمنای نام و نان و لذت برای خودگاه درد سر هم می آفرینند. زندگی جنجالی دارند و گاه با خود کشی و در انزوای درد آور می روند اگر چه برای خود نام و آواز های دارند. در آن لذت و رضایت ایمانی به دنبال آن نبودیم که ایمان سنج رفتار مردم باشیم بلکه قرا بود که با عمل خود دیگران جذب کنیم. مرحله ایمان هم را آموخته بودیم که متنوع است و مراحلی دارد که با تکلف به آن مراحل نمی توان رسید

این نوع ایمان است که طبع بلند می آورد. حال این درد آور نیست که لیلا حاتمی باید در جشواره ایی داور است که مقام بلندی است باید مصطرب باشد اما شارون استون سرخوش. در حالکیه این مدعیان اجرای احکام اجباری شریعت می باید پاسخ دهند که آن لذت ایمانی چرا در سرزمین ما گم شده است. به راستی چرا؟

همین متولیان متوجه نیستند که شرکت این هنرپیشه وزین در چنین جشنواره ایی برای هزاران هراز انسان تاثیر گذار است و به نفع یک فرهنگ و حوزه تمدنی تمام می شود.

متوجه نیستند که با این جنجال که به رسانه های جهان هم کشیده شد. یک مدل سازی از حوزه تمدنی ما را خدشه وارد کردند. خلاصه در این جشنواره خانمی با شمایل متفاوت آزادانه در کنار مد های دیگر قرار گرفت.

حال این جنجال ها به خاطر منافع نیست و هم خوشی و ثروتی که که متولیان اجرای شریعت به دست آورده اند. چرا که در کشوری نفتی زندگی می کنند که پاسبانی حکومت با ثروت همراه است.

آیا فراموش کرده ایم و کرده اند که دوره لذت ایمانی بسیار از همین هنرمندان بسوی دین آمدند. چون احساس کردند که ایمان به آزادی راه می برد.

ولی زمانی که اجبار به کار آید و به قدرت مسلح شود آن گاه و زمان است که ایمان به ورطه اجبار به افسرده گی می رود. کار به جای می رسد که امر پائین تر مانند خوشی به امر بالاتر مانند آرامش و رضایت ارجح تر می شود.

حال برای مقایسه سرمستی شارون استون و اصطراب لیلا حاتمی چه کسی باید پاسخ گو باشد.

زمانه و تاریخ می گوید که کار با اجبار و شلاق راست نمی شود بگذارید ایمان امری انتخابی باشد و اجبار در اجرای احکام در کار نباشد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / خرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_06_2014 . 19:29
#12
دختری که نشان از پدر دارد



نام مقاله : دختری که نشان از پدر دارد

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


وقتی لیلا حاتمی با آن چهره و شمایلی که معرف بخشی از هویت تمدنی ایرانی بود که در جشنواره کن حاضر شد آن هم به عنوان داور که مقام مهمی است. این حضور در مقام داور با وسواسی در لباس پوشیدن و رفتاری وزین همراه شد که دارای جلوه های ویژگی از مد و هویت سنتی ایرانی بود که در چشمان افراد شدید و غلیظ هیچ نیامد. جنجالی که راست افراطی آفرید و وا اسلاما سر داد. فرصتی را از حضور هنرمندانه هنرمندی در جشنواره کن برای نمایشی هویتی از حوزه تمدنی ما گرفت. جشنواره ای که همراه با مد و هم هنر سینما است و حاشیه های فراوانی دارد. حضور انواع ستاره های سینما در روی فرش قرمز که عمده آن بر نمایش جذابیت جسمی و زیبایی بر اثر لوازم آرایش تمرکز دارد که چنین جلوه های ویژه از زیبایی تن و بدن همراه با طنازی از آغاز برای بشر نوع مطرح بوده و هست. اما هستند در تمام جوامع هنرمندانی که خال بالا می زنند و چیزی برتر نشان می دهند بدون این که دیگری را تحقیر کنند خود را والا تر نشان می دهند. قضاوت را به مردم وا می گذارند. اینان آن سان نکته دان هستند و می دانند که در زمانی که وقتی اثر حواس جنسی کمی فروکش کرد. حواس زیبا شناسی به سراغ سلائق عمیق تر می رود که هر دو این حواس در نوع آدم می باشد که هر کس به توان خود آز این حواس بهره می برد. این حواس را نمی توان در نوع بشر از میان ببرد.

بی گمان لیلا حاتمی دختر پدری است که این تجربه اتکا به حواس برتر را به وی آموخته است. لیلا حاتمی به درستی و با شناخت با حضوری متفاوت جلوه کرد. لباس وی در مراسم رسمی که قدمت ۱۸۰ ساله داشت و هنری قدیمی تزئینی ایرانی به نام نقده دوزی را برازندگی می کرد که جلوه زیبایی از هویت تمدنی بود که با مد زمانه هم همراه بود.

علی حاتمی هنرمندی صاحب سبک بود که دغدغه سنت ایرانی داشت. روایت است که هنرمند نیاز زمانه را غریزی می گیرد و متفکر آن نیاز گرفته را عقلانی و باز می کند. کار حاتمی در سینمای ایران متفاوت بود. وی سودای تقلید نداشت نه به دنبال روی سینمای غربی و نه به دنبال سینمای معمول ایرانی بود. دغدغه وی طرح دوره ای از تاریخ معاصر بود که تمدن ایرانی در آن دوره در جا زده بود. سودای علی حاتمی این بود که این دوره برای ما به خوبی نمایش دهد. اگر شریعتی از بازگشت به خویش تن می گفت. قبل از وی دهه های پیش مرحوم شادمان از فکلییسم و املیسم نالیده بود. البته از فکلیسم بیشتر نالیده بود. حاتمی به دنبال املیسم یا فکلسیم در سینما نرفت. سینمای در ایران قبل از انقلاب اسیر فکلیسم شد و بعد از انقلاب بعد از مدتی دچار املیسم فکل زده شد که دیگر خود مسئله ای است که باید آن را در سایه سیاست های حاکم نقد و بررسی کرد. البته باید توجه داشت که هنر جلوه بازاری دارد. این جلوه هم نیاز جامعه است نباید این جلوه را ممنوع کرد که کار بدتر می شود. چرا که بعد ار عبور داوطلبانه از این جلوه بازاری است که می توان از سبک و هنر برتر سخن گفت. خال بالا زدن در هنر و اندیشه به شکل تحمیلی غیر ممکن و دورغین است. اما حاتمی در هر شرایطی کار خود را کرد. از فیلم حسن کچل تا دلشدگان سخن از هنرمندی صاحب سبک است که برای خود و جامعه حرف وهم مسئله داشت و از جنبه هنری به سیاست و هنر و اندیشه به دوره ای از تاریخ ایران پرداخت که در آن زمان ما از خواب گران پریده بود اما نیمه خفته و خواب زده وارد دنیای جدید شدیم. علی حاتمی این دوره را می کاوید در سلطان صاحبقران و تا فیلم کمال الملک این چنین می کرد.

از بابا شمل تا هزار دستان به دنبال منش گمشده لوطی گری در ایران بود و تعارض آن با دنیای جدید و اعلام بحران در ارزش های ایرانی را اعلام می کرد از بی ریشه گی نظام جدید در ایران می گفت که سمبل آن مفتش شش انگشتی هزار دستان بود. از لوطی گری که به لات بازی ختم شده بود که نمونه آن را شعبان استخوانی نمایش می داد.

او می دانست که انقلاب هم به تنهایی جامعه ما را بیدار نمی کند بلکه ممکن است که آماده برای بیداری کند. از این روی امل های حاکم بر سیاست در ایران نه کمال الملک او را قبول کردند نه دلشدگان وی را.

اما فیلم دلشدگان را حکایتی مهم است چرا که او وی شعر و موسیقی ایرانی را برای تحفه به فرنگ می برد. که برخورد تندی حاکمان در عرصه سینما ی ایران با این فیلم نشان داد که املیسم هنری در ایران چقدر از قافله تمدن پرت است. هیچ نمی دانند که نشان دادند حوزه تمدنی ایرانی همیشه از طریق فرهنگ موثرتر و موفق تربوده است. او را قصد این بود که در سیاست غلیط و شدید به نام انقلاب از حوزه تمدنی ایرانی که به اسلام و ایران آغشته است موج هنری هنرهمراه با محبت و عشق به جهان عرضه کند انگار خیال می کرد که در طوقی و سلطان صاحب القران در تبلیغ خشن فرهنگ و کمی بی دقتی کرده است. کمال الملک و هم دلشدگان و وسودای ساختن کودکی حضرت محمد نشان می داد که این فیلم ساز صاحب سبک توانسته است. درد جامعه را به خوبی تشخیص دهد. حوزه تمدنی ایرانی را با هنر و فرهنگ به جهان نشان دهد.

حال بعد دو دهه دختر وی با میراث مد و هویتی تاریخی از رفتارو نمایش مد به کن رفته است تا سوغاتی ایرانی را به جشواره مد نشان دهد. این بار املیسم به این نمایش هویتی ایرانی حمله کرد. و فکل ها هم مسئله را به چیزی نگرفتند. اما مهم رفتار املیسم هنری در جامعه ما بود. به هر شکل پرداختن به رفتار و حضور لیلا حاتمی می تواند نکاتی را در باره حضور حوزه تمدنی ایرانی باز کند، که به این نکات می پردازیم. حضوری که بر چند ویژگی تمرکز داشت.

۱- نشان از حوزه تمدنی دیگر.

۲- توجه به ارائه نمایشی بر اساس زیبا شناسی بر اساس جلوه هنری تا الویت جذابیت جنسی محض.

۳- تلفیق هنرمد با تاریخ یک سرزمین که حوزه فرهنگی خود را داراست.

۴- ارائه مدلی برای هزاران هزار که به باور های امثال وی نزدیک هستند. به شکل آزادانه



۱- نشان از حوزه تمدنی دیگر

حوزه های تمدنی با غذا و پوشش و متد و اندیشه.... با هم متفاوت می شوند. البته این به معنی تفاوت به معنی تضاد با هم نیست بلکه حتی تفاوت ها تا حدی با هم دور و هم نزدیک هستند. هر حوره تمدنی رویکرد متفاوت و متنوع دارد. نوع معمولی و بازاری از هنر تا نوع متعالی تر یا وزین تر از هنر وجود دارد. اما درمیدان جلوه ونشان دادن حوزه ها تمدنی با یک دیگر رقابت می کنند هر حوزه تلاش می کند که متناسب با شرایطی که هست و حضور دارد خود را نشان دهد. حوزه های تمدنی زنده با هم داد ستد دارند و توان اثر گذاری بر یکدیگر را تجربه می کنند.

لیلا حاتمی مطابق معمول می توانست دو کار بکند مدل معمول را برگزند. همراه با حجابی که باید همراه داشته باشد. اما وی مانند پدرش خال بالا زد بدون این که کسی یا تفکری را تحقیر کند. در پوشیدن لباس سنتی اما زیبا که تاریخ سرزمینی را به همراه خود دارد و این لباس قدمتی تاریخی در فرهنگ ایرانی دارد. سبک آن و فرم لباس نشان دهنده نوعی رفتار است که قسمت هنری حوزه تمدنی ایرانی را که در حال یافتن خود است را نشان می داد. هنر نقده دوزی بر روی لباس وی که قدمت طولانی در ایران دار را وی به نمایش گذاشت.



۲ - توجه به ارائه نمایشی بر اساس زیبا شناسی بر اساس جلوه هنری تا الویت جذابیت جنسی محض

نوع آدمی با ویژگی مشترک تعریف می شود. حواس آدمی به دنبال مسائل مشخصی است این اشتراک نوع انسان است که تاریخ بشر را برای آدمیان قابل اعتنا می کند. زیبایی کلئوپاترو گذشت مادر ترزا..... هر دو جلوه هایی از ویژگی بشر است. اما از اولی به سوی دومی می روند نمی توان به اجبار کسی را از حواس مورد نظرش دور کرد. جشنواره کن جشنواره مد و طنازی و جذابیت جنسی هم است حال اگر کسی در این جشنواره با وجود امکان طنازی جنسی تلاش کند که خال بالا بزند و در پوشش و رفتار خود حتی وزین تر از سال و سالسش نشان دهد باید به او توهین کرد. تازه در این نمایش از حوزه تمدنی خود هم جلوه آورد. این رفتار را لیلا حاتمی انجام داد. اما افراطیون این فرصت را از فرهنگ ایرانی گرفتند. وزارت ارشاد هم ناتوان از جلوه دادن این هنر لیلا حاتمی در مقابل املها رفتاری دفاعی به خرج داد. در صورتی که این رفتار وی می توانست ستوده شود چرا که تلفیق زیبایی و مد همراه با وزانت بود. به راستی مدعیان الگو برای جهان می خواهند املیسم را به دنیا معرفی کنند.



۳- تلفیق هنر مد با تاریخ یک سرزمین که حوزه فرهنگی خود را داراست.

ایران سرزمین فرهنگی است از ایران بسیاری به کن آمده اند که محترم هستند اما کمتر کسی با هویت فرهنگی تاریخی ایران به کن پا گذاشته است. حتی لیلا حاتمی هم برای این نوع ورود سیری را طی کرده است. تلفیق مد با هویت فرهنگی و برانگیختن حس زیبا شناسی همراه با آن که در بی برنامه گی وزارت ارشاد و هم کم کاری رسانه های ایرانی جلوه داده نشد و در آخر سر هم با حمله امل ها به حاتمی کم رنگ تر شد.

آنانی که پا به کن گذاشته اند می تواند با بررسی نحوه حضورشان نشان داد که تا چه میزان هویت خود را هنر و زیبایی را همراه کرده اند. بدون این که در طنازی و جذابیت جسمی افراط به خرج دهند و به فکر نمایش جنسی از خود باشند. لیلا حاتمی در این مورد نمره قابل قبولی می گیرد.

اما رسانه های هویت و ملی ایرانی خارج از کشور به این مسئله تا چه میزان پرداختند و هم رسانه های مستقل در داخل به جنبه به چه میزان اهمیت دادند؟

بی گمان موج حمله املیسم فرهنگی در ایران باعث می شود که نگاه های حمایتی هم به ناچار فقط به تبرئه کردن یا حمایت سیاسی از یک پدیده بپردازند.



۴- ارائه مدلی برای هزاران هزار که به باور های امثال وی نزدیک هستند. به شکل آزادانه

از این سخن فهم نمی کند مدعی املیسم ما چرا که نمی داند که نمی شود مدام با فریاد و زور اجبار به همه اعلام کرد که چادر حجاب برتر است. آن هم چادری که این جماعت به زن عرضه می کنند. اگر چادر حجاب برتر است باید تمام مردان این نظام همه همانند طالبان با ریش و سر بند بیرون آیند نه با کت و شلوار.

با این حال کن جشنواره مد هم است که هزاران هزار انسان به آن می نگرد. در این میان هستند فراوان دختران و پسرانی که مسلمان هستند یا به جلوه های فرهنگی دیگر سرزمین ها علاقه دارند اینان فهم زیبا شناسی دارند انتخاب می کنند. معروف است که یکی از بزرگترین طراحان جنجالی مد لباس فرانسه در اواخر سال قرن بیستم در طراحی خود از پوشش های شرقی در طراحی استفاده کرد که مورد استقبال هم قرار گرفت چرا که زیبایی را در این طراحی با نوآوری تلفیق می کرد. با این همه نمی توان منکر شد که آنان که مدعی سبک زندگی هستند باید برای لباس و پوشش طرح داشته باشند. وقتی مرجعی اعلام می کند که اسلام برای نفس کشیدن و خوابیدن و هر عملی در زندگی دستور دارد باید نشان دهد که این دستور و برنامه آیا مقبول است و نسل جدید می پسندد. چرا که انتخاب باید از روی میل باشد.

حال هنرمندی با پوشش ایرانی به میدان مد کن آمده است که هویت و زیبایی را با هم تلفیق کرده است. این عمل باید آن سان مورد توجه قرار بگیرد که برای مخاطبان مسلمان و هم شرقی این جشنواره را تحت تاثیر قرار دهد این عمل به حمایت رسانه ای و هم حمایت های گوناگون نیاز دارد. حال ممکن است کسی روسری یا قسمتی از لباس را نپسندد اماکلیت پوشش و رفتار هنرمند می تواند موثر واقع شود. در نتیجه به عنوان مد جدید مورد توجه قرار بگیرد.

در خاتمه می توان گفت که لیلا حاتمی پدر را تکمیل می کند البته نه در کارگردانی که ای کاش چنین بود. اما پدر که نشان داد که دل در گرو هویت ایرانی دارد. سوغات ایرانی او برای غرب در فیلم دلشدگان شعر و عشق و لطف با زبان ایرانی است. این بار دختر وی هم چون پدر در نقش داور جشنواره کن با هویت ایرانی ظاهر شد. نشان داد که از سرزمینی فرهنگی می آید که در تکاپوی یافتن خود است. اگر چه املان فرهنگی به او تاختند و برخی از فکلان فرهنگی هم به اندازه کافی به کار مهم وی توجه نکردند. اما این پدر و دختر در اندازه های بالا در فرهنگ ایرانی جای دارند.

اگر مقایسه کنیم سیر هنرمندانی ایرانی که در غرب ظاهر شدند و اما به ناچار در این فرهنگ به تقلید پرداختند به خصوص برخی که ضد غرب بودند اما از غربیان غربی تر شدند. پی میبریم که امثال این پدر و دختر که با فرهنگ غرب جدال نداشتند تا چه میزان بر هویت خود متکی هستند که در قویترین جلوه های هنری تمدن غرب هم با متانت و سر بلندی بر فرهنگ خود می بالند. حتی اگر در داخل املان فرهنگی برایشان سخت گیرند. برخی از فکلان فرهنگی به این پدر و دختر بی اعتنا باشند. اما کارشان مورد ستایش خواهد بود و هم جایگاه در نزد فرهنگ و هنر ایرانی خواهند داشت.


تاریخ انتشار : ۰۰ / خرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
08_06_2014 . 09:44
#13
شاه حسینی٬ شاه نشین چشم ماست



نام مقاله : شاه‌حسینی٬ شاه‌نشینِ چشمِ ماست

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


سخن از سرباز نهضت ملی ایران است. بحث علمدار مصدق است. داستان مستمر استوار نهضت مقاومت ملی و حدیث ایستادگی پیر جبهه ملی ایران و یار غار و پیر ملی- مذهبی هاست. آری در جشن نامه حسین شاه حسینی در باره او سخن ها می توان گفت. چرا که وی انبانی پر از اعمالی دارد که می تواند به آن ببالد. رسم است برخی به مقام خود جلوه می کنند. اما هستند کسانی که به تلاش خود شناخته می شوند.


سرباز نهضت ملی ایران

بی گمان او سرباز تلاشگر نهضت ملی ایران است. خاطراتش از قیام سی ماه ۱۳۳۱ ه.ش چنین است: در جریان تظاهرات خونین رفیقی در کنارم جان داد و من را به ایستادگی در برابر ظلم و به سر بلندی ایران فرا می خواند. این عهد را با خدای خود برای سر بلندی ایران بسته ام . این سخنان را همراه با پند های دیگر در سال ۱۳۸۴ ه.ش وقتی که در خانه‌اش هدی٬ رضا و من را به شام دعوت کرده بود از وی شنیدیم.
این سخنان را به رسم تعریف از خود نگفت. بلکه در آن روزها که بیشتر ما را دعوت به رسیدن به وضع خانواده می کردند. شاه حسینی ما را دعوت به وفاداری راه و عقیده و باور به ایران و سربلندی آن می کرد. به ما نهیب می زد آن وعده که کردی نرود از یادت …

به راستی این رسم سربازی نهضت ملی ایران است که هنوز با عصا اما با توان٬ در راه باور خود پیوسته می رود. این پیوسته رفتن وی را شایسته نام سربازی نهضت ملی ایران می کند. سرباز را علمی بر دوش است؛ نشانه و شاقول راه٬ او علم کش مصدق است. شاید این وفا داری بود که در دهه ۱۳۶۰ه.ش به مشی سیاسیش وفادار ماند. او در عین فشار فراوان حکومت٬ باز بر مبارزه سیاسی اصرار کرد. این علم کشی نام مصدق بی دلیل نیست. هر جا شاه حسینی است نام مصدق هم است. او با بیان تجربیات و خاطرات دیده و شنیده‌اش نام و یاد مصدق را زنده نگه می‌دارد. مصدق را نشانی است؛ خانه احمد آباد٬ آرامگاه مصدق که به غلط قلعه احمد آباده خوانده می‌شود. شاه حسینی سرباز آن خانه نیز هست . او همیشه یاد مصدق را به قول هدی صابر از چای دادن تا سخنرانی کردن پاس داشته است. چه در دوران استقبال‌های گرم و شلوغ و چه در زمان مراسم های خلوت٬ یک نفر همیشه چون سرباز علم مصدق بر دوش دارد. او به امور خانه احمدآباد رسیدگی می کند و حرمت میهمانان را پاس می دارد. نام او حسین شاه حسینی است.

استوار نهضت مقاومت ملی ایران

سرباز نهضت ملی ایران و علم دار مصدق برزگ٬ مداومت در کار دارد. بعد از کودتا ۱۳۳۲ه.ش به مخالفت با دیکاتوری می‌پردازد و علیه کودتا فعال می شود. زمانی که بسیاری فعالیت را صلاح خود نمی دانند؛ وی از پایه‌گذاران مهم نهضت مقاومت ملی می شود. استوار بر سر پیمان٬ تا آرمان نهضت ملی ایران و دموکراسی خواهی را حفظ و به نسل بعد انتقال دهد.او تجربه‌ زیادی در این مورد دارد. تجربه‌ای که حاصل تلاش و کوشش فراوان در آن سالهاست. در این دوران که ملیون به باور خود در برابر چپ به مذهب نزدیک می شوند؛ او را راهنمایی به نام آیت‌االله زنجانی است. روحانی سیاسی مصدقی٬ که حتی در دوران انقلاب هم به آیته الله خمینی نزدیک نشد. و دخالت روحانیت را در قدرت نپذیرفت. بر اساس خاطرات شاه حسینی این روحانی سیاسی مشکل حکومت دینی روحانیون را به خوبی درک کرده و در مورد آن هشدار می‌داده‌است.

دوران نهضت مقاومت ملی٬ دوره بالیدن شاه حسینی است. مردی که با وجود درک اختلافات رهبران جبهه ملی بر سر آرمان نهضت می‌ایستد و بزرگان را به آشتی و همراهی بر سر این آرمان فرا می خواند. هر جا که اختلاف است او نقش پیوند دهنده بازی می کند تا چراغ مقاومت را گرم نگه دارد.این چنین رفتاری از این استوار نهضت مقاومت ملی٬ یک فرمانده در میدان می سازد. پای سخنش که بنشینی متوجه می شوی که چه کولباری گرانی از تجربه دارد. نگاهی که باعث شد زمانی که همه به سوی مبارزه مسلحانه می‌رفتند او اگر چه برای جان بر کفان احترام قائل بود اما بر سر مبارزه مدنی و سیاسی ایستاد بازار٬ ورزش و اصناف تهران و حتی برخی شهرها را در این دوره به خوبی شناخت و با آنان کارهای مدنی فراوانی سامان داد. او در این دوره کارهایش را بیشتر با آیته‌االله زنجانی هماهنگ می کرد. کمک های خیریه به مسیحی و مسلمان٬ حمایت از قهرمانان ورزشی ملی و حرکات صنفی بازار در میان پیشه وران و هیئت های مذهبی تهران نشان از رابطه گسترده او در میان اصناف تهران می دهد.

جزئیات و نحوه مبارزه دوره نهضت ملی ایران در تاریخ ما شناخته شده نیست . دورانی که جمعی چراغ آزادی را با سماجت و مظلومیت به پا داشتند. در این دوره از مقام و منصب دوره نهضت ملی خبری نبود اما آرمان نهضت ملی و مصدق بزرگ پابرجا بود. تحمل سختی‌های مبارزه در عین وفاداری به مشی سیاسی٬ از سوی شاه حسینی نکات قابل توجه زیادی برای ما دارد که هنوز به آن نیاز داریم.

تاریخ ما به تجربیات دو دوره نهضت ملی و نهضت مقاومت ملی نیاز دارد. امثال شاه حسینی تاحدودی با بیان خاطرات خویش توانسته اند این تجربه را منتقل کنند. ویژگی این دوره٬ خط سیاسی و مشی مبارزاتی پارلمانی و مدنی است که با وجود شرایط سخت ادامه یافته است . در عین حال نسبت به مشی های دیگر دستاورد بهتر داشته است.


علم دار مصدقی و انقلاب ایران

تلاش شاه حسینی با عیار مصدقی در جریان انقلاب٬ وی را به عنوان عضو جبهه ملی در کنار طالقانی قرار داد . مردی که می توانست وزنه تعادل پس از انقلاب باشد که متاسفانه با مرگ او این تعادل از میان رفت. و بازرگان نیز به تنهایی نتوانست این تعادل را برقرار کند. بعداز طالقانی طرفداران رفتار معقول و متعادل در میان نیروی انقلاب پراکنده شدند. اما هر یک در حد توان خود تلاش کردند. شاه حسینی یکی از شاخص‌ترین این افراد بود. در دوران سخت دهه ۱۳۶۰ این افراد فقط توانستند که یاد و پرچم مصدق را نیمه افراشته نگه دارند. چرا که زمانه عجیبی بود .انگار امثال مهندس سحابی هم برای برافراشتن راه مصدق به زمان نیاز داشت. زمانی که به مراوده وی با شاه حسینی نیاز داشت. حال باز استوار نهضت ملی خالصانه قرار بود که هم افسران و هم روشنفکران را به خود آورد که راه مصدق را فراموش نکنید.علم دار وظیفه اش چنین است او نه با تئوری بلکه با خاطره و تاریخ و رفتار خود٬ صاحب منصبان را آموزش می دهند.
کار هایی که بسیاری برای مردم می کنند؛ به خوبی دیده نمی شود. نقش شاه‌حسینی در بیعت دوباره ایران فردا با مصدق و بازگشت دوباره مصدق در میان ملی-مذهبی ها و تأئیر وی بر مهندس سحابی در این مورد را نمی توان ندید.

دهه ۱۳۷۰ ه.ش دوره بازگشت به مصدق بود. علم دار مصدق در این دوره هر جا که بود؛ تاریخ را برای آینده به گواه می گرفت. با رفتار و بیان خود نشان می داد که مصدق راه است و نه انتهای راه٬ او نشانه است پیوند وی با مهندس سحابی نشان می داد که وی به فراست در یافته است که راه مصدق برای استمرار درست باید باز خوانی شود. مهندس سحابی هم دوباره مصدق را یافته بود.این بار براین راه٬ نگاه کارشناسی ملی را افزود.


پیر و یار ملی-مذهبی‌ها

حالا آن سرباز نهضت ملی و آن استوار نهضت مقاومت ملی٬ پیر ملیون ایران و یار غار ملی –مذهبی هااست٬ او با کوله باری از تاریخ و خاطرات تلخ و شیرین با حوصله به درد دل ها گوش می دهد؛از جا در نمی آورد٬ نصیحت و پند می دهد وتجربه خوبش می گوید.

او همچنان بر سر آرمان خود ایستاده‌است. سربازی که در راه آزادی و عزت ایران پیر شده است. اما همچنان به سربازی و علم داری مصدق بزرگ افتخار می کند. ما هم به او افتخار می کنیم.


تاریخ انتشار : ۰۰ / خرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
10_06_2014 . 09:39
#14
مبارزه مدنی، حوصله و استمرار



نام مقاله : مبارزه‌ی مدنی، حوصله و استمرار

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


عادت تغییرامور در سرزمین ما از چند طریق صورت می گیرد:۱- اعتراض عمومی خیابانی۲- اعتراض نخبگان۳- صندوق رای ۴- براندازی یا شکست حکومت در کل که به معنی اسقاط نظام یا عقب نشینی در مورد خاص بوده است.به عنوان مثال رژیم پهلوی تظاهرات ۱۵ خرداد را سرکوب کرد. نخبگان به سوی تغییر رژیم رفتند و در سال ۱۳۵۷ در پیوند مردم و نخبگان، رژیم رفت.

در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ رژیم در مقابل مردم عقب نشینی کرد و مصدق به قدرت بازگشت، اما باز با کودتای ۲۸ مرداد سرکوب شد.

در سال ۱۳۷۶ اصلاح طلبی در ایران رای آورد، در سال ۱۳۸۸ نتیجه انتخابات مورد قبول مردم نبود و به خیابان آمدند. اما در سال ۱۳۹۲ نتیجه رای مردم خوانده شد.

چهار شیوه عملی مزبور در ایران، نتایجی هم به بار آورده است.

با این وصف مهم ترین شیوه، شیوه پنجم است که در حال وارد شدن در رفتار جامعه است، یعنی مقاومت صنفی و مدنی و یا حرکت مدنی مطالباتی مستمر. این ویژگی در ایران سابقه داشته اما بعد از سال ۱۳۸۴ به دلایلی از جمله روحیه شهرنشینی که همراه با ملاحظه کاری اما با مطالبه محوری است ونقش یافتن عامل فنی و تکنولوژی مانند شبکه های اجتماعی، محسوس تر شده است.

این نوع مطالبه محوری خود را در طی سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ نشان داد که جنبش سبز را سامان داد. اگر چه مهار جنبش سبز و فشار حکومت موجب ایجاد فضای بعد از ۱۳۴۲ در ایران نگشته، با این وجود، مقاومت مدنی نخبگان و بروز و ظهور مردم در صندوق رای، حادثه سال ۱۳۹۲ را سامان داد و اینک دولت روحانی پنجره ای در حکومت بسته ایران باز کرده و مانع یک دستی کامل قدرت در ایران شده که به نفع جامع مدنی است.

حال سئوال محوری این است که آیا شرایط جدید یعنی- مطالبات جامعه مدنی به شکل صنفی و فرهنگی اما جدا و غیر متمرکز و در کنار آن- فعالیت نخبگان مانند دانشجویان و همچنین- وجود حامیانی برای فضای باز در حکومت، مانند هاشمی و خاتمی و برخی از احزاب بوروکرات و نیز-با حضور احزاب سیاسی ملی و دموکرات در جامعه و شخصیت های مطرح، می تواند روند مبارزاتی گذشته در ایران را دچار تحول اصولی کند؟ می تواند موجب شود که روند مبارزاتی در ایران قطع و یا فعالیت طولی در مبارزه در ایران باب شود که به دموکراسی نزدیک تر است؟

به عبارت دیگر آیا عامل مطالبه محوری مردم، به عنوان خواسته ای که ادامه یافته، در کناردیگر عوامل می تواند موجب شود که مردم دربزنگاه مناسب بدون انقطاع در مبارزه در پای صندوق یا خیابان و بعد صندوق به خواسته خود برسند؟

به باور من این مسیر جدید در حال شکل گرفتن است اما به هوشیاری، حوصله، صبوری و حضور مستمرجامعه مدنی و فعالان سیاسی و مدنی نیاز دارد.

چنین ویژگی در جامعه ایران کم رخ نموده است. روند جامعه ما اعتراض و سرکوب بوده، حتی اعتراض همراه با پیروزی موقت و بعد سرکوب مجدد بوده است. اما این بار از ۱۳۷۶ حافظه تاریخی منقطع نشده است. با وجودی که سرکوب وجود داشته، استمرارو اتصال مستمر مطالبه محوری هم بوده؛هر چند پر نوسان و همراه با فراز و نشیب.روند امور از خرداد۱۳۷۶ تاسال خرداد ۱۳۹۲ می تواند بارقه امیدی برای ایجاد مرحله تازه ای در جامعه ما باشد که با تلاش همه نهادینه شود؛ و سنت مبارزاتی مدنی- سیاسی در جامعه ما را وارد مرحله نوینی سازد که به دموکراسی خواهی نزدیک ترست. چرا که دورتکراری مبارزه، پیروزی و سرکوب مجدد به دموکراسی نمی رسد بلکه مبارزه انفجاری برای پیروزی به سرکوب مجدد ختم می شود. اما روش طولی مستمرو حوصله طلب می تواند راه آزادی را بهتر باز کند.


تاریخ انتشار : ۰۰ / خرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
15_06_2014 . 20:13
#15
جنبش سبز از چه دارد نشان!



نام مقاله : جنبش سبز از چه دارد نشان!

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره جنبش سبز


جنبش سبز از چه نشان دارد. ۱- بازگشت به دوره اصلاحات در ایران را نوید می دهد؟ ۲-آغازی بر دوره سیاسی دیگری است؟ ۳- حالت سومی را می توان در آن سراغ گرفت که ادامه از گذشته به سوی آینده بدون انقطاع می باشد؟ که می توان آن را مطالبه محوری دموکراتیک نامید که به سمت ایجاد فضای باز در جامعه گرایش دارد و از فرصت ها استفاده می کند.اما میزان بضاعت دموکراسی خواهان را فراموش نمی کند.

در حال حاضر ۴ نگاه در درون جنبش سبز قابل ملاحظه است. ۱-جنبش باید به روند اصلاح طلبی درون حکومتی بازگردد. ۲- دیگرانی جنبش را در خیابان می خواهند و به معنی عبور سیاسی از نظام حاکم می دانند. ۳-جمعی رهبری جنبش را با موسوی و کروبی تعریف می کنند که بازداشت آنان حضور خیابانی جنبش را تعلیق کرده‌است؛ اما اهداف آن برجاست و هم تاثیر آن معین است حتی در انتخابات ۱۳۹۲ه.ش هم این تاثیر مشخص بود که نشانه آن خوانده شدن رأی مردم بود و حصر رهبران آن تبدیل به معضلی نظام شده است.
۴- نگاهی هم جنبش را ذیل استراتژی مطالبه محوری تعریف می‌کنند که در بستر زمان تحول می یابد٬ به فرد وابسته نیست؛ اما افراد و شخصیت ها در آن نقش دارند. به عبارتی جنبش خود را در استراتژی دولت محور خلاصه نمی‌کند. استراتژی دولت محور دو چهره دارد گاه حامی دولت است و گاه به دنبال براندازی آن است.

به نظر می رسد هر ۴ نگاه در مورد جنبش سبز سخن دارند و ادعا مطرح می کنند.این چهار نگاه علیرغم همپوشانی زیاد٬ با هم تفاوت دارند.

شرح و بسط این نگاه ها که درون جنبش سبز با قبول رهبری آن فعال هستند؛ لازم است. زیرا در شرایطی که هیچ راهبرد از این چهار نگاه هنوز به شکل موثر بر دیگری پیشی نگرفته است؛ هم پوشانی این نگاهها و هم درک تقابل آنها ضروری است. تا زمینه هم کاری برای ایجاد فضای باز میان ایشان هموار گردد.
این مقاله هم به این منظور و هدف می پردازد
تاریخ ایرانی و جنبش سبز
تاریخ ایرانی سرشار از جنبش های گوناگون است. بررسی این جنبش ها می تواند ذهن ما را به جنبش سبز باز کند. جنبش های سیاسی در ایران محصول حرکت جمعی در جامعه هستند و در عمل به جای احزاب به اشخاص متکی هستند. اگر چه احزاب هم در آن نقش دارند.
با این وصف جنبش سبز نیز از همان الگوی قبلی یعنی وابستگی به افراد پیروی می کند. البته به دلیل حضور پررنگ بدنه روشنفکری در این جنبش٬ این بار به دنبال مطلق کردن رهبری جنبش نبوده است. سؤال مهم این است که جنبش سبز شبیه نهضت ملی کردن نفت است یا ۱۵ خرداد می باشد. است؟
۱- در نظر جمعی جنبش سبز مهری بر پایان یک دوره و آغاز دوره جدیدی است. به عبارتی عبور از ساختار حقوقی و قانونی نظام است چرا که باور به تغییر قانون اساسی دارد.در نتیجه آغاز یک دوره نوید می دهد. دیگر جامعه از اصلاحات دوم خردادی درون نظام عبور کرده است .مردم به خیابان آمده اند.رهبری جنبش هم نمادین است اگر روزی حرکتی آغاز شود دیگر مسئله تغییرساختار حقوقی نظام مطرح است منتها با شیوه مسالمت آمیز این خواسته مطرح می شود این تغییر می تواند تغییر در قانون اساسی هم باشد.
این نگاه این گونه خود را توجیه می کند که حتی در منشور جنبش سبز تغییر قانون باور و تائید شده است.
در این نگاه توقف خیابانی جنبش به دو دلیل ۱- کم کاری رهبران جنبش و نیروهای مماشات گر ۲- سرکوب شدید آن خوانده می شود. البته این نگاه عدم آماده گی جامعه برای تغییرات مورد نظرش را باور ندارد که نکته ای قابل ملاحظه است. حتی توجه نمی کند که جنبش از شهر های بزرگ فراتر نرفت و نتوانست به شهرهای دیگر ایران سرایت کند.
در نگاه مزبور این جنبش به لحاظ مرحله تاریخی هم چون ۱۵ خرداد است که به دوره تازه ای از مبارزه اجتماعی و سیاسی پا می گذارد.
این نگاه مصر است که حکومت در هسته سخت آن انعطاف ندارد. در نتیجه تلاش رفرم گرا شکست خورده است . در نتیجه هم چون ۱۵ خرداد تحولی در راه است منتها شکل این تحول متفاوت از مشی مسلحانه یا قهر آمیز است. ولی مسئله مهم تغییر ساختار حقوقی و حقیقی نظام است که به این سمت خواهد رفت.
۲- نگاه دیگری که آرمان های انقلاب را جستجو می کند جنبش سبز را همانند نهضت ملی می‌داند که اجرای قانون اساسی را می خواهد. سودای آن دارد که امور را اصلاح کند. به دنبال عبور از نظام نیست. در منشور جنبش سبز هم به قانون اساسی استناد می کند در عین حال رهبران جنیش ٬ چهره‌های مطرح نظام هستند که قصد عبور از نظام را ندارند.در نتیجه آغاز گر عبور از نظام نیستند. تجربه تاریخی این نگاه می گوید که رفتار انقلابی به هر شکل آن و مواجه نهایی در خیابان به خشونت می انجامد که مطلوب شرایط دموکراتیک نیست.
مقایسه تاریخی جنبش سبز با حوادث مشابه تاریخی تا حدی می تواند نگاه ها را به جنبش باز می کند. اما بی گمان تفاوت این دو دیدگاه را کاهش نمی دهد و آن را به هم نزدیک نمی کند.اما می تواند با دید تاریخی همراه شود که برای بررسی شرایط به کمک آید.
۳- نگاه سوم نگرشی جدید است که مشغول مزه مزه کردن تجربه خود است.این نگاه مطالبه محور است و کانون توجه او کنشهای مدنی است. این نگاه به دولت و حکومت توجه دارد اما دولت و حکومت را سر فصل اصلی تغییرات نمی داند. این نگاه دولت یا هر نیروی درون حکومت ایران را پنجره ای در دورن حکومت نفتی و رانتی ایران می داند که می تواند به جامعه مدنی یاری رساند. جنبش سبز جلوه های اصیلی از جامعه محوری را در خود داشت. منتها این ویژگی‌ها هنوز ناپخته است. یکی از مشکلات عدم توان کار طولی در جنبش بود. کار طولی و حوصله بر در نگاه جامعه محور اصل است اما در نگاه انقلابی و حتی رفروم دولت محوز کار عرضی و سریع است که با روحیه تاریخی ایرانی هماهنگ تر است. با این وصف نگاه جامعه محور در راهبرد پراکنده خود هر از گاهی سر از آب در می آورد و خواسته های خود را مطرح می کند . خواسته صنفی و مدنی و فرهنگی از رسمیت یافتن تشکلات گرفته تا نه به حجاب اجباری و آزادی یواشکی را می توان در زمره این حرکات نامید.
این نوع حرکات با اعمال کلاسیک که دارای نظم و وحدت شعار و رفتار است متفاوت است و اما در زمانی که شرایط برای حضور یک دست و عظیم و خیابانی جامعه مدنی همراه نیست. هر نهاد و جریانی خود را در زمانی نشان می دهد. این نگاه جامعه محور که مشغول تجربه خود است .بی گمان به همراهی بخشی از دولت یا حکومت با خود نیاز دارد.تا صدایش در جامعه به خوبی شنیده شود. در این نگاه دیگر همه حرکات یک باره متوقف نمی شود . یا در یک لحظه هم اتفاق مهمی و تاریخ ساز نمی افتد بلکه قطره قطره دریا می شود .البته امکان هدر رفتن قطرات هم وجود دارد.
در همین رابطه است که پنجره دولت روحانی در درون حکومت ایران میزانی از نفس کشیدن برای این نگاه را مطرح کرده است. اگر چه مطالباتی اصیل تری هم وجود دارد .که طرح آن منوط به گرم شدن جامعه مدنی و مردم دارد. این نگاه معتقد است که جنبش سبز هم در نتیجه این مطالبات پراکنده شکل گرفت. در بستر انتخابات خود را نشان داد. پس این روش با توجه به توان جامعه ایران جواب می دهد.که این روند می تواند فضا را گرم کند و نگاه مطالبه محور را قدرتمند کند.
اما چهار نگاه به جنبش سبز هر کدام راهبردهایی را برای جنبش تدارک می بینند که قابل تامل است.
چهار نگاه به جنبش سبز
۱-جنبش سیز تمام شده و باید به دوره اصلاحات بازگشت.
جنبش سبز باید به درون اصلاح طلبی فرو رود. این باز گشت با فراز نشیب آن لازم است چرا که حرکت خیابانی معقول به صندوق رأی می رسد . با آمدن روحانی دیگر مسئله مهم این شده است که با همراهی نسبی دولت باید به انتخابات آینده فکر کرد و به مسئله جنبش سبز نپرداخت.در انتخابات اخیر دوباره رأی مردم خوانده شد. مسئله انتخابات آزاد در ایران زمان بر است در نتیجه باید به فکر راه انتخاباتی رقابتی بود .
این نگاه معتقد است که رسانه های و کشمکش جناح های حکومت می تواند در بزنگاه هایی مانند انتخابات با رای مردم به نفع دموکراسی تدریجی تمام شود. چرا که خیابان محل مناسبی برای حرکت مدنی –سیاسی نیست. حرکت خیابانی به رادیکالیسم کشیده می شود. محمد خاتمی از آغاز جنبش سبز با وجود همدلی با رهبران آن از حضور در خیابان حمایت نکرد. این راهبرد در تمام جریانات دوم خردادی طرفدار داشت که در آغاز جنبش سبز در اقلیت مانده بود .اما به مرور زمان خود را به عنوان یک دیدگاه در جامعه جا انداخت. این نگاه دولت محور است و در عمل هم بازی سیاست در ایران در در دو گرایش در حاکمیت می بیند. بقیه جریانات سیاسی و مدنی را نیروی اصلی نمی داند. اعتقاد دارد هر جریانی باید خود از حق خود دفاع کند. اوج تسامح این نگاه همکاری موردی با نهضت آزادی و ملی-مذهبی ها و چهره های منفرد سکولار روشنفکر( آن هم در مواردی که برای این جریان از سوی حکومت تهدید نباشد ) است. جریان مزبور در دوره اصلاحات رهبری جریان را به عهده داشت و هنوز در درون جبهه اصلاح طلبی قدرت مند است. باید توجه داشت منافع این جریان چنین حکم می کند که مطابق آن رفتار می نماید.
راهبرد این جریان انتخاباتی محض است و دید حداقلی در بهبود شرایط برای جناح خودش می باشد.حتی نهاد مدنی را هم در رابطه با تحکیم قدرت خود می خواهد. به لحاظ راهبردی باور دارد که فقط از طریق نیروی حکومتی باید در دنیای سیاست فعال باشد.
۲-جنبش سبز عبور از نظام سیاسی و پایان اصلاح طلبی دوم خردادی است.
این نگاه در ابراز نظر خود گواه می آورد که شکست اصلاحات جنبش سبز را رقم زد. پس بازگشت به دوره اصلاحات حکومتی غیر ممکن است در نتیجه توقف جنبش به معنی امکان بازگشت به دوره اصلاحات نیست. چون راه اصلاح را نظام بسته است. در نتیجه باید به عبور مسالمت آمیز و حتی حقوقی از نظام ولایت فقیه اندیشید و در این راستا جنبش را دید و یاری کرد. رهبران جنبش هم بر تغییر قوانین با توجه به رضایت مردم باور دارند و قانون را ابدی نمی دانند. در جریان جنبش شعار جمهوری ایرانی دهد شد که باید مورد توجه قرار بگیرد.
انتخاب روحانی چیز مهمی را تغییر نداده است مطالبات مردم بسیار فراتر از برنامه های دولت روحانی است. جنبش در صورت فضای مناسب به راه خواهد افتاد و کنترل را با خواسته های رادیکال پی خواهد گرفت. در چشم انداز این نگاه راهبرد دست به نقدی جزء افشای سرکوب مردم و دعوت به مردم برای اعتراض به سرکوب مشاهده نمی شود.
نقد این جریان آن است که رهبران جنبش سبز به اندازه کافی از خود قاطعیت نشان نداد به مماشات تن دادند در نتیجه زمان را از دست دادند از طرفی ایشان باید با فشار بیشتر جناح مقابل را عقب می رانند و اما با طولی دادن و طولی کردن جنبش که با روحیه ایرانی سازگار نبود زمان برتری بر رقیب را از دست دادند.
این نگاه بیشتر در میان جریانات دولت محور و سیاسی که تغییر را زمانی موثر می بینند که در امر سیاسی و نظام سیاسی رخ دهد ، طرفدار دارد. نقد های درست این جریان به روند اصلاح طلبی در ایران بیشتر از ارائه راهبردی که مطرح می کنند مطرح است به عبارتی این جریان راه اثباتی عملی در چشم انداز ندارد. اما نکته مهم این است که این نگاه در گرایشات غالب خود به نظر مردم احترام می گذارد و اگر راهبردی موثر در راه تغییر باشد در برابر آن موضع نمی گیرد.حتی با آن همراه می شود همان گونه که با جنبش سبز چنین کرد.
۳- جنبش سبز زنده است
جنبش سبز اگر در خیابان نیست اما در عمل زنده است دلایل این نگاه موارد زیر است.
- جنبش سبز توانسته است که در جامعه تاثیر بگذارد.در انتخابات اخیر هم خود را نشان دهد. شرکت و عدم شرکت اقشار گوناگون مردم متاثر از شرایط جنبش سبز بود.
- در درون نظام جنبش سبز و حصر رهبران آن تبدیل به مسئله کشمکش شده است.اگر این مسئله حصر حل نشود مشکل در جامعه و درون بافت قدرت ادامه خواهد داشت.
- در صورت آزادی رهبران جنبش سبز شرایط و مناسبات قدرت تغییر خواهد کرد و مطالبات مردم پی گرفته خواهد شد.چون حمایت و همدلی عمومی با رهبران جنبش بالا است.
این دلایل مخالفانی هم دارد. که برخی این دلایل را غلو آمیز می دانند. آنان به حذف چهره های مهم تر از رهبران جنبش سبز اشاره می کند که نظام انجام داده است.
از طرفی می گویند که اگر روحانی موفق شود تاثیر رهبری جنبش سبز منتفی می شود. هم چنین اگر جناح راست افراطی غلبه کند جنبش سبز به تاریخ می پیوند. این نگاه برای تائید تحلیل خویش از تاریخ معاصر ایران مثال می آورد .
نگاهی انتقادی به جنبش سبز وجود دارد که می گوید جنبش با مهار رهبران آن مهار شده است .در نتیجه هر دستاوردی داشته است دیگر به شکل گذشته ادامه نخواهد داشت. حتی بعد از رفع حصر این رهبران باید با روحانی تعامل کنند .
همچنین تأثیر جنبش سبز بر شرایط سیاسی ایران را موثر نه تعیین کننده می دانند که آزادی رهبران آن هم این واقعیت را تغییر نمی دهد.
با ابن حال جریانی که جنبش را زنده و تعیین کننده می داند این دلیل را دارد که حوادث بعد از انتخابات ۱۳۸۸ه.ش تبدیل به مهم ترین مسئله سیاسی کشور شده و هنوز هم مطالبات جنبش پاسخ داده نشده است.با حضور رهبران جنبش این مطلبات می توانند پی گیری شوند.
با این وصف در شرایط حاضر می باید اولویت رفع حصر رهبران جنبش و حمایت انتقادی از رفتار روحانی در دستور کار باشد.
۴- نگاهی هم جنبش را در ادامه مطالبه محوری می دانند
نگاه مطالبه محوری در بستر زمان تحول می یایبد. به فرد وابسته نیست اما افراد و شخصیت ها در آن نقش دارند. به عبارتی جنبش در دولت محوری خلاصه نمی شود که حکومت را براندازی یا حکومتی را تائید کند. به افراد هم خلاصه نمی شود. این نگاه با ۳ دیدگاه بالا رقیب نیست . با این نگاه ها هم پوشانی و هم تفاوت دارد.
باور به این که دموکراسی در ایران و منطقه خاورمیانه امر کاربر و زمانبری است. و در دولت نفتی٬ کار جامعه مدنی و دمکراسی خواهی ساده نیست. افراد صادق و شریف هم در حکومت های نفتی نمی توانند همه مدیران خود را از فساد دور کنند. دموکراسی خواهان در ایران تعیین کننده نیستند تا با گرفتن دولت به دموکراسی برسیم.
توقف جنبش سبز نشان داد که دموکراسی خواهان هنوز نیروی تعیین کننده در مناسبات قدرت نیستند و به کمک و یاری دیگر نیرو ها مانند بوروکراتها برای عقب زدن افراطی ها نیاز دارند . از طرفی درآمد نفت در دست دولت و حکومت عوام گرایی را دامن می زد که مردم را در برابر مردم قرار می دهد .
این عوامل را نمی توان دست کم گرفت. پس به هیچ دولت و حتی جریان قدرت مندی که در ایران آلترنایتو باشد نمی توان امید و به عنوان ناجی دموکراسی دل بست. منتها نیروهایی که به دموکراسی نزدیک تر هستند و یا نیاز به فضای باز دارند را باید حمایت کرد.
البته صحبت افراد در درون جریانات نیست. چون افراد پاک درمیان این جریانات پیدا می شود . بلکه صحبت بر سر ساختار و منافع قدرت است و نزدیکی جریاناتی که می توانند به هرم قدرت در ایران نزدیک شوند یا نزدیک می باشند است که نصیب دموکراسی خواهان در این میانه از نیروی موثر به مرحله نیرو تعیین کننده نرسیده است.
به عنوان نمونه در میان حکومت چه نیروی امکان و قدرت بیشتری دارد. در میان مخالفان هم اگر دقت کنید جریان دموکراسی خواه تعیین کننده نیست و هم پراکنده است.
تجربه می گوید که به وعده و شعارها می توان توجه کرد اما میزان و معیار عمل هر جریان است که و هم سابقه و رفتار درونی آن جریان که چه میزان به دموکراسی نزدیک است.
با این تفاسیر جنبش سبز برای این جریان که با مطالبه محوری خود را معرفی می کند و دولت محور نیست.جریان مهمی است که توانست است در این دوره رفتار مدنی را به نمایش بگذارد که در آن بخشی ازمردم ۸ ماه در خیابان بودند به خشونت گرایش نیافتند. هم بر خواسته خود پافشاری کردند. دستاورد های جنبش برای این نگاه غیر قابل انکار است و در عین حال نگرانی آن است که این دستاورد ها دوباره با تند باد حوادث دچار فراموشی شود. جامعه محوری این نگاه تجربه دوره اصلاحات و بعد مقاومت پراکنده فعالان مدنی و سیاسی می باشد که پیش زمینه ایجاد جنبش سبز بود که در مرحله بسیج نیرو های مدنی به شکل یک پارچه در ادامه راه مغلوب سرکوب حکومت شد. این دیدگاه می داند که اگر رهبران جنبش مبازره را کوتاه می کردند زودتر سرکوب می شدند و هم زودتر و خسارت بارتر جنبش تسلیم می شود . اما جنبش با وجود مهار خود مقاوم مانده است و در درون بافت قدرت نظام صدای و حامی دارد. این وِیژگی ها چگونه می توان حفظ کرد و بسط داد و در زمان لازم زمانی که جنبش دوباره گرم می شود به دستاورد برگشت ناپذیر نزدیک کرد. این خواسته ها نگاه جامعه محور را به خود مشغول کرده است چرا که نه حفظ نظام و نه سرنگونی آن مسئله نگاه جامعه محور نیست. بلکه رسیدن به فضای باز هدف این نگاه است
از نظر این نگاه دولت روحانی پنجره ای در نظام حکومتی برای ایجاد فضای باز ایجاد کرده است حال چگونه می توان این پنجره را تبدیل به در کرد و خانه قدرت در ایران را در معرض نگاه و تاثیر مردم قرار داد. به عبارتی چه می توان کرد که به تعبیر آقای حسن مکارمی جامعه مدنی ایران در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده برای تعامل دولت دیده شود و وزنه موثر در روابط قدرت شود.
راهبرد جهت ساز کدام است.
راهبرد جهت ساز به طرف آزادی و فضای باز لازم است تا جامعه را برای مطالبه محوری گرم تر کند.جامعه ایرانی به شکل نهادی و جمعی و پراکنده مطالبات خود را مطرح می کند.این خواسته ها از آزادی های یواشکی تا انواع فضا سازی در دنیای مجازی گرفته تا مطالبات صنفی و مدنی و حرکات فردی هم چون رفتار محمد نوری زاد و دکتر ملکی در حال انجام است. ویژگی این رفتارهای ایرانی که مرکز پذیر نیستند. دارای نقاط فراز و نشیب هستند نشان از مقاومت در عرصه نخبگان جامعه در برابر استبداد می دهد
اگر حکومت با سرکوب٬ جنبش را در خیابان جمع کرده٬ اما نتوانسته است که آن را متوقف کند و توقف آن را شکست جلوه دهد . در نتیجه امکان استمرار و در خواست ایجاد فضای باز در جامعه وجود دارد.اگر چه این مطالبات داغ و فراگیر نیست اما سرد هم نشده است. شاید به دلیل امکانات ارتباطی جدید این شرایط بهتر فراهم شده است. امکاناتی که حکومت هم از آن سود می برد.
هر چهار نگاه به فضا باز برای پیشبرد دیدگاه خود را باور دارند. فضا چگونه ایجاد می شود؟
با توجه به قدرت برخورد حکومت با تجمع خیابانی٬ باید دید که همسو کردن مطالبات پراکنده اما معنی دار و درست صنفی و مدنی و فرهنگی نهادها و چهره های مدنی٬ چگونه ممکن است و چگونه و در چه بستری امکان پذیر می‌شود؟
تا کنون این مطالبات در بستر انتخاباتی در ایران همسو شده است. در دوره حضور میدانی جنبش سبز توانست به شکل جمعی ۸ ماه در میدان جولان دهد. با برخورد تند حکومت با جنبش سبز هم دلی در میان این جریانات حفظ شده است که چند کانون بروز دارد. مانند حمایت از رفع حصر رهبران و آزادی زندانیان و …..
اما باید دید که چگونه در چه بزنگاهی دوباره قطره ها دریا می سازنند. این بار این قطره ها خود بخشی از دریا هستند.
هر چهار دیدگاه مزبور در درون جنبش سبز در این مورد با یکدیگر هم پوشانی دارند که مقاومت مدنی مطالبه محور اما غیر متمرکز و پراکنده در جامعه ما عامل مهمی است و با تقویت آن می‌توانیم به دموکراسی نزدیک شویم. این مقاومت باید تا حد امکان باید کم هزینه شود تا مردم بتوانند به شکل گسترده در آن شرکت کنند. اگر هزینه بالا رود و مبارزه خونین شود٬ جامعه مدنی عقب خواهد نشست. در نتیجه گرم شدن این جریان و رسیدن همه این جریانات به خواسته واحد کلی در هر بستری مهم است چه در انتخابات و چه در خیابان و چه حضور دائمی در تشکل صنفی خود برای تماس با قدرت. هر چهار دیدگاه مزبور در درون جنبش سبز در این مورد با یکدیگر هم پوشانی دارند که مقاومت مدنی مطالبه محور اما غیر متمرکز و پراکنده در جامعه ما عامل مهمی است و با تقویت آن می‌توانیم به دموکراسی نزدیک شویم. این مقاومت باید تا حد امکان باید کم هزینه شود تا مردم بتوانند به شکل گسترده در آن شرکت کنند. اگر هزینه بالا رود و مبارزه خونین شود٬ جامعه مدنی عقب خواهد نشست. در نتیجه گرم شدن این جریان و رسیدن همه این جریانات به خواسته واحد کلی در هر بستری مهم است چه در انتخابات و چه در خیابان و چه حضور دائمی در تشکل صنفی خود برای تماس با قدرت.

اصل مهم امکان حضور دائمی این جریان و هم همبستگی خواسته های کلان و امکان حضور کم هزینه آنان در صحنه است. حضور انتخاباتی٬ زنده بودن در تشکل خود یا بروز مسالمت آمیز خیابانی که به گفتگو ختم شود. شیوه‌های گوناگون این حضور است. به نظر می رسد هدف هر چهار دیدگاه جریان سبز در این مقصد به تلاقی می رسد. دیده شدن نهادهای مدنی به شکل ممکن با هزینه مناسب می تواند مقصد مشترک هر چهار دیدگاه درون جنبش سبز باشد.

به خصوص اگر باور داشته باشیم که مخاطب این تحولات دارای توان و ظرفیت مشخصی است که تا میزانی حاضر به پیوند امر سیاسی به کنش مدنی وحوزه زندگی فردی خود می باشد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / خرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
26_06_2014 . 08:59
#16
چرا باید کی روش بماند؟



نام مقاله : چرا باید کی‌رُوش بماند؟

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره فوتبال


در ایران تمام بازی های مهم فوتبال از جمله جام جهانی را سیما پخش می کند، در حالیکه در اروپا این بازی ها را باید در ازای مبلغی پول تماشا کنی.به عبارت دیگر در ایران فوتبال هزینه زاست در کشورهای صاحب فوتبال سود زا و در آمد زا.

زمانی می گفتند لیگ فوتبال ایران حرفه ای شود، که شد اما باز مدیران باشگاه ها دولتی هستند.اگر دولت و حکومت هر گرایشی داشته باشد به ناگزیر جهت گیری تیم ها و مدیران آن به همان سمت است. مدیران باشگاه ها در ایران ترکیبی از بوروکرات های دولتی، امنیتی ها، نظامیان و برخی از بازیکنانی است که با سیاست های حکومت همراه یا در برابر آن بی طرف باشند. در غیر این صورت بازیکنانی همانند ناصرحجازی باید زیر ضرب قرار بگیرند.

مدیران فوتبال ایران رانتی و حکومتی هستند.این مشکل مهم و اساسی است.باشگاه در عرف خود، نهادی مدنی است که با حمایت هواداران زنده است و مدیران و مربیان و هوا داران و بازیکنان در تعامل با یکدیگرند. حتی باشگاه ها در نقش هویت منطقه ای ظاهر می شوند، مانند تیم بارسلون در اسپانیا.

اما زمانی که ورزش ایران در سیطره حکومت است، درازای امکاناتی که به باشگاه می دهد استقلال باشگاه را از آن می گیرد، در نتیجه دیگر کارکرد مدنی فوتبال با نهاد اصلی خود که هواداران است منتفی می شود. در نتیجه سازمان هوا داران در عمل به وسیله لیدرها انتخاب می شوند و این لیدرها هم منتخب هوا داران نیستند. به این ترتیب هواداران به دلیل فقدان سازمان مدنی ورزشی مناسب، توان تاثیر گذاری بر تصمیم گیری مدیران را ندارند.

در مواقعی در باشگاه های بزرگ هم میان هواداران و مدیران و گاه بازیکنان تعارض دیده می شود اما در این موارد نهاد مدنی هر یک وارد کشمکش می شود؛اختلافی که در مورد فروش تیم لیورپول انگلیس در سالهای قبل خود را نشان داد و در نهایت به تعامل میان مدیران و هواداران منتهی شد.

در ایران نهاد هواداران تحت تاثیر مدیران یا برخی بازیکنان است و سامان مطلوبی ندارد، در نتیجه گاهی به شدت بر علیه خود عمل می کند. پدیده لیدرها در عمل تبدیل به وسیله جنگ میان جناح بندی های نادرست باشگاه ها می شود؛نمونه آن باشگاه پرسپولیس که در کشمکش پروین و دائی خود را نشان داد. در حالیکه لیدرها باید منافع باشگاه را در نظر بگیرند.اما این لیدرها منتخب هواداران نیستند، اگر چه به باشگاه خود علاقه دارند.



کی روش و ماندن وی

کی روش از مدیریت فوتبال ایران ناراحت است. جامعه فوتبالی ایران ازعملکرد وی راضی است اما قرارداد وی تمدید نشده است. حضور وی در تیم ملی ایران حداقل برای ۴ سال لازم است تا تیمی که قوام آورده را پخت و معیاری برای تیم ملی ایجاد کند که عقب رفت از آن به نشانه پس رفت باشد. در نتیجه سنجشی برای شناخت پیشرفت یا پسرفت تیم ملی شود، که نمونه آن می تواند نحوه حضور در جام ملت های آسیایی آینده باشد.

افکار عمومی در جامعه موافق ادامه کار کی روش پرتقالی است، اما ملاحظه می شود که لابی ای قوی برای تمدید قرار داد با وی در بافت سازمان ورزش وجود ندارد تا مدیران را وادار به تمدید قرار داد کند. در حالیکه وجود کی روش و امثال وی می تواند به بالا رفتن کلاس فوتبال ایران کمک کند. این نقش را رایکوف در دهه ۱۳۵۰ در فوتبال ایران بازی کرد. وجود کی روش و موفقعیت وی باعث می شود که مدیران و مربیان، زیر نگاه مقایسه قرار بگیرند ودر نتیجه تا حدی کار هیاتی در ورزش ایران زیر سئوال برود. به همین خاطر مدیران و حتی مربیان که بر لیدرها هم تاثیر دارند با کی روش بر سر مهر نیستند، چرا که با وجود کی روش ایشان هم به زحمت می افتند. جای سئوال است که مربی ای که سالها تیمی را در فوتبال باشگاهی قهرمان می کند، در مصاف آسیایی ناکام است اما سعی نمی کند این نقیصه را جبران کند.چرا که در فضای غیر علمی حاکم بر ورزش ایران احساس راحتی می کند پس در رشد خود نمی کوشد.مربیان ایرانی در باشگاه به مصداق معقول و معمول دوره دیده نیستند. زیدان حاضر است در کنار انجلوتی بنشیند، دستیار وی گردد تا به مقام مربی گری نزدیک شود، اما کدام مربی باشگاه های ما یا تیم ملی حاضر است در کنار مربی مطرح و بزرگی دستیار باشد؟ اسباب بزرگی در ورزش فوتبال به سیر و آموزش علمی نیاز دارد در حالیکه فضای ورزش در ایران به سیر و آموزش مقید نیست.کی روش هم چوب این فضا را می خورد.

پس هم برای لیدر ها و هم هواداران ارزنده است که کی روش بماند تا معیار بازی در ایران بالاتر رود و در نتیجه رقابت علمی ورزشی جای مسابقه های پر حاشیه در لیگ فوتبال ایران را بگیرد. مگر لیدر ها و هواداران عناوین آسیایی و قهرمانی را نمی خواهند؟ با ماندن کی روش می توان به این عناوین نزدیک شد. پس هوا داران تلاش کنند تا کی روش بماند.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
01_07_2014 . 09:31
#17
چالش های سخنان مقام قضا



نام مقاله : چالش های سخنان مقام قضا

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره قصاص


نقد روشنفکران مسلمان

در میان چهار عامل ذکر شده بالا سه عامل می تواند بحث و چالشی را دامن بزند که به نزدیکی قوانین قضائی ایران به قوانین حقوق بشری کمک نماید.

نقد روشنفکران مسلمان به نگاه به قصاص و هم چنین به احکام قضائی در شریعت از این جمله است وشاهد این نقد ها هم هستیم.

ریاست قوه قضائیه با ادعایی نظری و فقهی وارد میدان شده و حکم می دهد بدون اینکه حاضر به بحث در موارد ادعایی خود باشد. حال آنکه کلی نظر دادن در باره حکم قصاص که انکار آن در نهایت انکار دین است، زیبنده کسی که هم در عرصه فقهی و هم در نظام حوزه ادعا دارد، مقبول نیست. چرا که قصاص در نظر بسیاری از صاحب نظران، عدالت در مجازات است؛ یعنی نسبت میان جرم و تنبیه برای آن ملاک است و هم چنین در آیات مربوط به قصاص به بخشش هم اشاره شده است. [در این مورد می توانید به تحلیل مفصل خانم صدیقه وسمقی در مورد قصاص در قرآن در وبلاگ ایشان مراجعه کنید]. از سوی دیگر نظرات روشنفکران مسلمان در مورد احکام و نسبت آن با عدالت، موضوع جدیدی نیست اما در پاسخ به نظرات مقام قضائی، مواضعی که نسبت به نظرات لاریجانی گرفته شده جای تامل دارد.

مبانی نقد این جریان فکری به قانون مجازات اسلامی به طور کلی محورهای مشخصی دارد که مهم هستند:

1- قانون برای عدالت است نه مجازات و انتقام. برخی از این قوانین به دلیل شرایط زمانی عدالت را اجرا نمی کند، بلکه به انتقام شباهت می یابد، مانند اجرای حکم سنگساردر مورد مخالفان سیاسی نظام

2- قانون برای تاثیر گذاری است و به مرور زمان باید اجرای آن نشان دهد که در کاهش جرم موثر بوده است. در این رابطه قانون مجازات اسلامی مورد چالش قرار می گیرد. برخی از احکام حکومتی این قانون واحکام فقهی این قانون نتوانسته است در کاهش جرائم تاثیر داشته باشد. به عنوان نمونه سخت گیری در احکام مربوط یه به مواد مخدر که نشان می دهد برای درمان این درد باید راه های جدیدی را تدارک دید.

در این قانون تفکیک جرم و گناه از هم مشخص نیست. چرا که برخی از اعمال ایمانی است و در قانون مدنی جرم قلمداد نمی شود، مانند اعتقاد به مذهب یا نوع پوشش که به عرف جامعه بستگی دارد.

هم چنین قوانین مربوط به فساد اقتصادی نتوانسته تاثیری معنی دار و محدود کننده در افزایش روز افزون فساد در جامعه داشته باشد.

3- در نزد روشنفکران مسلمان کرامت انسان با احترام به حقوق وی عملی می شود. قانون نمی تواند آزادی انتخاب، عقیده، سبک زندگی و حق حیات شرافتمندانه انسان ها را محدود کند. این نوع حقوق با روح قصاص تناسب ندارد.

4- مجموعه این عوامل موجب شده است که روشنفکران مسلمان، احکام مدنی دین را زمانی و مکانی بدانند که می تواند تغییر یابد. البته نگاه های دیگری به احکام شریعت در در این نحله وجود دارد اما در مورد احکام مدنی دین در این مورد اشتراک نظر کلی هست.

ریاست قوه قضائیه در باره ادعای کلی خود در مورد مخالفت منتقدان با قانون قصاص، قوانین شرع را تکرار می کندو حاضر به بررسی قوانین و عملکرد نهاد زیر نظر خود در دو عرصه نظری و عملی این قوانین نیست.

در حالیکه وی در برابر انتقادات مقاومت می ورزد با موج مخالفت معنی داری دیگری هم رویرو شده که باید جداگانه به آن پرداخت. یعنی قوانین مزبور و عملکرد قوه قضائیه با نقد فقهی و مراجع تقلید هم روبرو شده که از چنین موجی باید استقبال کرد و به بررسی آن نشست.

مسئله در همین جا پایان نمی یاید. حتی دستور اجرای همین قوانینی هم که درقانون مجازات اسلامی تعدیل شده، داده نمی شود؛امری که باید به آن پرداخت وافکار عمومی و جامعه مدنی و نهاد های مریوط به قضاوت را در درک مشکلات قوانین و عملکرد قوه قضائیه حساس کرد. نتیجه این حساسیت می تواند به تغییر قوانینی منجر شود که اجرای آنها به نقض حقوق مدنی و گاه گرفتن جان انسانها منجر می شود.

بی گمان برای تعدیل قوانین و نزدیکی آن به حقوق بشر می توان تلاش کرد و ثمر آن را دید.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
07_07_2014 . 18:22
#18
روحانیت حوزه و عملکرد قوه قضائیه



نام مقاله : روحانیت حوزه و عملکرد قوه قضائیه

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره قوه قضاییه


اصرار بر خطا و استمرار در رفتار رئیس قوه قضائیه که قبل از تصدی این مقام، دیگران را به عقل و رفتار عقلی فرا می خواند، دیگر زبانزد همگان شده است. اصرار فراوان آقای لاریجانی بر کلی گویی های تکراری، در واقع کتمان ناتوانی وی در پاسخ به انتقادات از وی و قوه قضائیه است.

این رفتار قوه قضائیه نه فقط از طرف روشنفکران مسلمان به دلیل اجرا و دفاع از برخی قوانین زیر سئوال است، بلکه از سوی مراجع تقلید و روحانیون اصلاح طلب هم در چند محور مورد نقد است. البته قوه قضائیه در نزد روحانیون سنتی که به دخالت در حکومت باور ندارند از اول کار زیر سئوال بوده که نمونه بازر آن آقای وحید خراسانی است که قوه قضائیه را شرعی نمی داندو برای آن شان دینی قائل نیست. مخالفت این روحانیون از آن رودارای اهمیت فراوانی است که ایشان دارای نفوذ در نظام هستند. انتقادات ایشان از قوه قضائیه از این جمله است:

۱- قوه قضائیه ایران از استقلال برخوردارنیست؛ این را نه فقط سیاسیون و وکلا، بلکه روحانیون در حوزه های علمیه هم بیان می کنند. معیار این بر خورد راهم می توان در رفتار قوه قضائیه با محکومان سیاسی سنجید که صدای آقایان صانعی و بیات زنجانی و دستغیب را هم در آورده است. اگر چه روحانیون محافظه کارتر مانند موسوی اردبیلی هم با رفتار قوه قضائیه همراه نیستند.

۲- روحانیون نزدیک به طیف آیت الله منتظری و آقای صانعی، هم با فلسفه برخی از احکام و هم برخی از قوانین در قوه قضائیه برخوردی انتقادی دارند؛ انتقاداتی که حرکت در راه اجرای بهتر احکام برای نزدیکی آن به حقوق بشر است. تصریح این مراجع و روحانیون بر حقوق شهروندی، حتی بهائیان، در عمل قوه قضائیه را به چالش می کشد در حالیکه فشار بر بهائیان افزون می شود. همچنین نگاه این روحانیون بر همنوائی با اهل سنت مدام تکرار می گردد، در حالیکه قوه قضائیه با اهل سنت ایران درگیرست.

۳- امروز علاوه بر اجرای احکام به نام شریعت، احکامی هم که به فقه و شریعت ربط ندارد به نام احکام شریعت اجرا می شود؛ احکامی که در زمره احکام حکومتی است مانند اعدام محکومان مواد مخدر وهمچنین احکامی در باره هوا داران جریانات سیاسی که از جنس حفظ و مصلحت حکومت است تا مسئله شرعی و فقهی. روحانیون اصلاح طلب به این احکام نقد دارند و معتقدند سخت گیری ها نتوانسته نظام را در محدود کردن جرائمی مانند قاچاق مواد مخدر موفق کند.

۴- مهم تر این است که برخی از احکام مربوط به فساد و محارب و مغی، از سوی این روحانیون هم به شکل مفهومی و هم مصداقی زیر سئوال رفته است.

اولین بار مرحوم صالحی نجف آبادی تصریح کرد مخالفت که در سنت حکومت خلفا و بخصوص امام علی جایگاه دارد، جایگاهش در قوانین فعلی مخدوش است. همچنین استفاده از آیات بغی در باره مخالفان سیاسی درست نیست چرا که منظور قرآن در آیات مزبور متوجه راهزنان است نه مخالفان سیاسی. اما این نظرات صالحی نجف آبادی در دهه ۱۳۶۰ مورد توجه قرار نگرفت.

از طرفی در قانون مجازات اسلامی، جرم سیاسی تعریف نشده و هر اقدامی و نظری می تواند مصداق جرم قلمداد ویا اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی و تبانی برای برهم زدن نظم عمومی خوانده شود. هیچ کدام از این قوانین شان فقهی ندارد و از جنس مصلحت حکومت است و در نتیجه می تواند تغییر کند. در سالهای اخیر در نقد مفهومی برخی از قوانین آقای منتظری تصریح کرد که هر فسادی محاربه نیست و همراه کردن فساد و محاربه برای متهمان اشکال دارد. اما قوه قضاییه این نقدهای مفهومی را بی پاسخ گذاشته و در عوض رئیس قوه مدام از قصاص به عنوان امر ضرور دینی سخن می گوید.

در شکل مصداقی هم مراجعی چون منتظری و هم صانعی مطابق باور فقهی و شرع به برخی از قوانین مجازات اسلامی ایراد دارند که قابل توجه است. برخی از این ایرادات که مهم هم هست به این شرح است:

- مخالفان سیاسی حق دارند؛ حقی که در قانون مزبور نادیده گرفته شده است. تصریح حقوق شهروندی و مدنی برابر در این قوانین وجود ندارد. [اگر چه حقوق سیاسی برابر در نزد این مراجع هنوز تبیین نشده است].

-اما برابری شهروندان در مورد دیه، چه زن و چه مرد و همه ایرانیان مورد توجه برخی از مراجع قرار دارد.

-ارتداد در نزد برخی مراجع اگر با مطالعه باشد مستوجب جرم و عقوبت نیست.

پاسخ رئیس قوه قضائیه به این نقد ها چیست؟ فقط متهم کردن مخالفان این قوانین به غرب زدگی یا عناد با قوانین اسلامی.

در شرایطی که موج مخالفت با قوانین و عملکرد قوه قضائیه از سطح روشنفکران فراتر رفته و به حوزه های علمیه هم رسیده، نقدعملکرد قوه قضائیه از سوی روحانیون و مراجع می تواند ابعادی جدی و عملی یابد. این ابعاد می تواند با به مناظره کشیدن مسئولان این قوه، ارائه قوانین بدیل و جایگزین که بتواند به چالش قوانین مزبور منجر شود و نقد عملکرد قوه قضائیه در موارد گوناگون به شکل پی گیر، راه را برای تغییر قوانین مزبور و نزدیک شدن به معیار های حقوق بشر باز کند.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
16_07_2014 . 09:45
#19
قوه قضائیه و اجرای قوانین



نام مقاله : قوه قضائیه و اجرای قوانین

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره قوه قضاییه


اگر چه خطیب نماز جمعه تهران آقای احمد خاتمی می گوید که هجوم بر علیه رئیس قوه قضائیه به خاطر مبارزه وی با فساد است، اما این سخن نمی تواند صحیح باشد؛ آن هم در کشوری که پرونده های فساد اقتصادی بزرگ به جایی نمی رسد.

قوه قضائیه ویرانه ای بود که آقای شاهرودی تحویل گرفت اما آیا سامانه ای تحویل داد؟ بعد ها مشخص شد که وی بیشتر در ساختن بنا برای قوه قضائیه تبحر داشته تا سامان بخشیدن به امور قضا در ایران. با این وصف کارنامه آقای شاهرودی از دو رئیس قبلی و بعدی بهتر است؛هرچند این امتیاز را هم به خاطر کارنامه نادرست این دو مقام بدست آورده است و هم به دلیل اینکه در دوره اصلاحات رئیس قوه می باید کمی ملایم تر رفتار می کرد. با این وصف باید گفت آقای لاریجانی، که گفته می شود به توصیه پدر زن خود گوش فرا نداده و این مقام را پذیرفته، برای جامعه ما در عذاب را گشوده تر کرده است.

تعداد فراوان پرونده های قضائی در ایران نگران کننده است.حتی در هفته قوه قضائیه در تیرماه علی لاریجانی تصریح کرد که زندان ساختن نمی تواند علامت خوبی برای سنجش عملکرد قوه قضائیه باشد. این پاسخی به گزارش برادر خود یعنی رئیس قوه قضا بود که از تاسیس زندان به عنوان کارهای در دست انجام قوه قضائیه نام برد.

انتقاد از عملکرد قوه قضائیه ابعاد وسیع تری دارد؛کار به جایی رسیده که قوانین مصوب قوه را هم به اجرا نمی گذارند. حاکمیت منافع جناحی حاکم بر رفتار قوه قضائیه در بخش مربوط به جرائم خاص به نحوی است که رئیس و سخنگوی این قوه در هیبت یک مقام سیاسی حکومتی با گرایش راست افراطی ظاهر می شود و موضع گیری می کند؛مواضعی که می توان برایش شاهد مثال فراوان آورد. موضع این دو مقام در باره حوادث سال ۱۳۸۸ این گونه است که ازحد و اندازه خارج و به جانبداری یک سویه ختم می شود.

قانون مجازات اسلامی جای نقد و بررسی فراوان دارد که در مورد آن بسیار گفته شده است، و البته چه بهتر که قانون بدیل و جامعی از سوی وکلا و دیگر منتقدان به افکار عمومی ارائه شود.نگارنده معتقد است تدوین چنین قانونی که باید با دید کاربردی تهیه شود می تواند شرایط ذهنی مناسبی برای تغییر قوانین مربوط به جزا در ایران فراهم کند.

در جانبدارانه بودن عملکرد قوه قضائیه برله و علیه افراد جامعه، همین بس که چند تغییردرمواد همین قانون مجازات اسلامی که به نفع متهمان فعلی است،بخصوص در موردمتهمان سیاسی، اعما ل نمی شود. دراین مورد بیانیه کانون مدافعان حقوق بشر که به این قوانین و عدم اجرای آن پرداخته جالب توجه است، چرا که به تصریح این بیانیه کار به جایی رسیده که قوانین مصوب در سال ۱۳۹۲ در قانون مجازات اسلامی، دیگر از سوی این قوه قابل اجرا نیست. چون در این تغییرات دیگر نمی توان هر هوادار جریان مسلح را محارب اعلام کرد و حکم اعدام داد؛ کاری که در حق بسیاری در ایران انجام شده ومستقیم و غیر مستقیم هر نوع فعالیت سیاسی در ایران را هم تحت الشعاع قرار داده است.

در همین ارتباط هم قانون مربوط به اعمال بالاترین حکم متهم به جای تجمع چند حکم در یک پرونده اعمال نمی شود چرا که با اجرای این قانون احکام بسیاری از زندانیان سیاسی انتخابات سال ۱۳۸۸ پایان می یابد و از زندان آزاد می شوند. عملکرد ریاست قوه قضاییه نشان داده، تیمی که وی را تحت تاثیر خود قرار داده و وی را در اعلام مواضع سیاسی هدایت می کند، به دلیل گرایش راست افراطی،حتی قوانین ناقص اما مصوب را هم رعایت نمی کند. حال سئوال این است:وقتی اجرای قانون مصوب، اگر به نفع قدرتمندان نباشد، رعایت نمی شود، چگونه می توان مسئول این قوه را در مبارزه با فساد موفق و جدی دانست؟

از جمله در موارد اقتصادی می توان به یک مورد اشاره کرد که نشان می دهد قوه مزبور به جای حل مسئله ای روشن،با اعدام مه آفرید خسروی که پرونده ۳ هزار میلیاردی خوانده می شد در عمل راه روشن شدن اختلاس مزبور را بست و در حقیقت برای فسادآینده راه را باز کرد. چرا که هر چند سال در کنار فسادهای اقتصادی فراوان یک ابر فساد مالی هم مطرح می شود اما راه عدالت، که دراین موردمشخص همانا کور کردن راه فساد مالی است، پیموده نمی شود.

هر پرونده ای که صاحب نفوذی داشته باشد در سامان بی سامان قوه قضائیه به جایی نمی رسد؛جایی که با اجرای عدالت تلاقی کند. اما هر جریان یا نیرویی که با حکومت و بخصوص راست افراطی در گیر شود، حتی اگر قوانین هم به نفع اش باشد،از عدالت خیری نمی بیند که نمونه آن دادن حکم اعدام فعالان اهل سنت است. این احکام نباید داده می شد،اما چون چهره معروف راست افراطی معتقدست که دین اهل سنت درست نیست، اگر یک فعال اهل سنت ازعقاید خود دفاع و آن را تبلیغ کند به مصداق محاربه گرفته و با انواع اتهامات گوناگون به اعدام محکوم می شود.

حتی زمانی هم که با تغییر قانون این احکام باید لغو شوند، قوه قضائیه و مسئولان پرونده در این مورد اقدامی انجام نمی دهند.این جاست که عملکرد قوه قضائیه و قوانین مجازات اسلامی در امور مهم در ترازوی سنجش گذاشته می شود؛ سنجشی که نه فقط مخالفان سیاسی به نقد می کشند بلکه از سوی روحانیون جناح دیگر حاکمیت و وکلا و افکار عمومی هم مورد نقد جدی است.

ادامه این نقد و بررسی ها می تواند به فراخوان قوه مزبور به چالش در دو عرصه قوانین و ساختار قوه قضائیه باشد،اما برای چنین چالشی باید هم قوانین بدیل و هم ساختار مناسبی را به افکار عمومی معرفی کرد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
18_07_2014 . 09:46
#20
بن بست اسرائیل در اوج قدرت



نام مقاله : بن بست اسرائیل در اوج قدرت

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره فلسطین


در غروب زندگی در خاورمیانه عربی فاجعه غزه جای دردناک تری دارد. این سوی ماجرای انسانی مسئله غزه است و حتی هر انسانی که در اسرائیل زخمی می شود. اگر چه در غزه فاجعه رخ می دهد .اما در اسرائیل اضطراب از زخمی شدن و مرگ اتفاقی. در غزه انسانها می میرند بدون جرم و جنایتی که کرده باشند.

اما ما در این نوشتار به وجه راهبردی ماجرا خواهیم پرداخت.

اسرائیل صلح نمی خواهد. جیمی کارتر در کتابی که مفصل در باره فلسطین نگاشته این نکته را ابراز کرده است.

به اندازه یک کتاب دلیل برای این جنگ طلبی می توان فراهم آورد . صلح اسرائیلی یعنی فلسطینی مرده٬ این نوع صلح یعنی جنگ مدام و استمرار نابرابری که در این سرزمین جاری خواهد بود.
فراموش نکنیم که اسرائیل حاضر به شناسائی دولت فلسطینی نیست. باز فراموش نکنیم اسرائل مرزهای ۱۹۶۷ م را نمی پذیرد این مخالف تمام قوانین بین الملل است.

همه می داند که اسرائیل کرانه باختری رود اردن و نوار غزه را در جنگ ۶ روزه اشغال کرده است. زمانی که در کمپ دیوید قرار شد که این دو منطقه به دولت و مردم فلسطین داده شود اسرائیل در پذیرش این قرار داد باز خلف وعده کرده است و با هزار وسیله گوناگون این قرار داد را اجرا نمی کند.

می دانیم که اسرائیل زمانی حماس را دربرابر فتح بزرگ کرد و بعد که حماس قوی شد با حماس هم جنگید. می دانیم که اسرائیل فتح را تحقیر کرد و با عدم توافق با فتح در حقیقت به حماس و مواضع آن مشروعیت داد. مگرتحقیر یک ملت تا کجا می تواند ادامه یابد.

تحقیر یک ملت نتیجه عکس می دهد . خاورمیانه مانند امریکا نیست که بتوان سرخ پوستان آن را نابود کرد و منقرض کرد. این مردم هم زندگی می خواهند. فلسطین در عرب بودن معنی داشت اما با تاسیس اسرائیل٬ الان فلسطین عربی داریم نه عرب فلسطینی. این هویت با خون پیوند خورده است و ریشه هویتی مذهبی و فرهنگی دارد. کشور فلسطینی متولد شده است. در فرهنگ و آداب خود را می نمایاند. حتی در غزه هم چنین است در هر حمله به غزه دولت راست گرای اسرائیل در هدف شکست می خورد. اگر چه در تاکتیک دستاورد داشته است.حماس در میان مردم جای می گیرد هر چه قدر اسرائیل از صلح طفره رود حماس قدرت بیشتری می گیرد.

آنان که مبارزه نابرابرکرده اند می دانند زمانی که اگر ملتی ناگزیر شود؛ به ناچار به راهبرد مرگ در برابر تحقیر می اندیشد . این راهبرد اگر دارای زمینه باشد جا باز می کند. غزه دارای چنین ظرفیتی است که مقاومت کند. یعنی فقط کشته بدهد این مسئله دردآور است؛ اما سلاح غزه مظلومیت آن است. تا از این طریق مسئله فلسطین را زنده نگه دارد.اگر چه این سلاح به صلاح زندگی نیست اما اسرائیل به زندگی در غزه اهمیت نمی دهد . وقوع این فاجعه درد آوراست اما ما از منظر راهبردی به موضوع نگاه می کنیم .
همان گونه که مسلئه یهود با فاجعه هولوکاست زمینه کشور اسرائیل را آماده کرد. رفتار اسرائیل کشور فلسطینی را خلق خواهد کرد این زایمان دردناک و خونین است. چند دهه است که ملت فلسطینی خلق شده اما تکوین آن زمان می برد. اما درد آور آن است که اگر اسرائیل صلح را بخواهد در آینده خون کمتری ریخته خواهد شد.باز مسئله فلسطین منجر به حذف دیگری نخواهد شد. همان طور که مسئله یهود به خلق مسئله فلسطین حل شد. با صلح می توان این زنجیره ظلم را قطع کرد. دستان زیتونی فتح را راست اسرائیل پس زد؛ به ناچار حماس می باید چهره مقاومت شود.

فراموش نکنیم که اسحاق رابین را جامعه اسرائیل پس زد. ترور رابین نشان داد که مردم فلسطین به پذیرش اسرائیل رغبت دارند اما اسرائیل به پذیرش فلسطین راغب نیست. مگر در این کشود دموکراسی یهودی حاکم نیست پس چرا ۲۰ سال است که جریان راست اسرائیل حاکم سیاست های این کشور است که می خواهد مسئلئه یهودی و دولت اسرائیلی را با حذف دیگری پر کند. فلسطینی ها با رهبر خود عرفات بعد از صلح با اسرائیل به عنوان قهرمان برخورد کردند اما اسرائیل نماینده صلح خود را نپذیرفت و رابین ترور شد.

اما آنچه در غزه می گذرد در نهایت به ضرر اسرائیل است؛ چرا که حماس نابود نمی شود بلکه قوی تر می گردد. تنها راه تعامل با فلسطینی ها این است که اسرائیل با فتح و دولت خود گردان بر سر صلح باشد که در این شرایط است که مسئله فلسطین می تواند با حذف دیگری در آینده حل نشود. اما هنوز اسرائیل به واقعیت باور ندارد. حتی تاریخ تکوین خود را هم فراموش کرده است. اسرائیل فراموش کرده است که مسئله یهود با ندیده گرفتن اعرابی که فلسطینی نامیده می شدند حل شد.

ملتی که خلق شود زمین خود را هم خواهد یافت فلسطین خلق شده است.اسرائیل باید این واقعیت را باور کند تا شاید زنجیره حذف دیگری در دهه ای بعد رخ ندهد. اگر چه تاریخ را برای درس گرفتند نمی خواهند و نمی خوانند.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_07_2014 . 17:54
#21
مسئله فلسطین یا مسئله یهود



نام مقاله : مسئله فلسطین یا مسئله یهود

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره فلسطین


مسئله ی یهود، با مسئله شدنِ اعراب فلسطینی حل شد.اما این همه ماجرا نیست. دولت یهود در اسرائیل که سرزمین مقدس یهودیان است به برآمدن هویت فلسطین عربی یاری رساند، در حالیکه قصد نابودی آن را داشت. هولوکاست هم اگرچه در صدد نابودی قوم یهود بود اما با وجود تلفات زیاد به ساخته شدن کشور یهود یاری رساند.تاریخ بشری بر ساخت‌های عجیب و غریب دارد و خواهد داشت.

امروز دولت اسرائیل در غزه گیر افتاده است و در اوج قدرت خود آینده‌ای را برای فلسطین می سازد که خود نمی خواهد. اما سوال این است که مسئله ی فلسطین را با کدام مسئله سازی حل خواهند کرد یا حل خواهد شد.یعنی باز کدام مردم یا قوم و سرزمین در این ماجرا مسئله می شوند.

روایت است که نیروها و انسانها تلاش می کنند که تاریخ را به نفع خود بسازنند اما آنچه که می شود، خواسته ی هیچ کدام نیست. همان طور که دولت یهود ساخته شد اما این دولت آنی نیست که سرزمین مقدس به وجود آورد. همه می دانیم که مکان مقدس به معنی مکان امن و امنیت برای مومنان است؛ اما اسرائیل امن نیست.

اگر چه دولت یهود شکل گرفته است اما این سرزمین مقدس نیست بلکه در معرض جدال و جنگ است که پیدایش آن با جدال شکل گرفته و حفظ دولت یهود هم با جدال ادامه خواهد داشت مگر این که تغییری صورت گیرد.

اما برخلاف قدرت فراوان اسرائیل، بن بست این دولت در برخورد با فلسطینی‌ها مشخص است. راه صلح را این دولت راست گرا بسته است. خوردن مدام سرزمین‌های فلسطینی به بهانه شهرک سازی صدا همه را در آورده است و بر مشکلات افزوده است. وضعیت اسرائیل به گونه‌ای است که باید همه فلسطینی‌ها را نابود کند و این امر امکان ندارد. همان گونه که نازیسم نتوانست همه یهودیان را نابود کند و در نتیجه شکست خورد. غزه را می توان اشغال کرد اما نمی توان نابود کرد.

دولت حداکثر طلب تل اویو، نمی داند که که پیروزی مطلق به دست نمی آید .فلسطین متولد شده است با حل مسئله یهود ،فلسطین ساخته شده است . داستان بی‌شباهت به داستان خدایگان و بنده نیست . خدایگان بدون بنده ،خدا نیست هر دو به هم نیاز دارند. در مورد داستان دولت یهود هم مسئله فلسطین خلق شده است. این مسئله عمیق تر از آن است که صورت مسئله ان پاک شود. دولت راست گرای اسرائیل به همسایه گان خود حمله می کند و این حمله را برای جلو گیری از نابودی خود عنوان می کند. اما با هر حمله قدرت و اقتدار این حاکمیت در عین پیروزی ،در حال افول است چرا که قاعده جنگ برای استقرار است اما برای استمرار کافی نیست. اسحاق رابین این واقعیت متوجه شد که باید با همسایه گان صلح کند اما در درون جامعه اسرائیل ترور شد. در حقیقت اسرائیل صلح نمی داند نه این که نمی خواهد. قدرت فراوان و حامیان قوی جهانی اسرائیل را در موضع نادرستی قرار داده است.

اما فاصله ی میان قدرت فلسطین و اسرائیل این دو مردم را در دو جایگاه گوناگون قرار داده است. اولی با هر حمله اگر نابود نشود پیروز است؛ چرا که این تفاوت قدرت نابرابر خود با حریف را درک کرده اما باور خود برای ملت بودن را حفظ نموده است. ولی اسرائیل حاضر نیست که ضعف خود را برای نابودی حریف بپذیرد.شاید داستان غرور اسرائیل باز گشت به ایده و باور کشتی گرفتن با فرشته خداوند باشد که در تورات نقل شده که با فرشته خداوند کشتی گرفت و مغلوب نشد .اما همین قوم آواره گی هم کشیدند اگر چه زمانی قوی بودند. داستان فلسطین هم چنین است قومی با فراز و نشیب اما نابود نشده و وجود دارند. در کتاب مقدس دولت یهود با اقوام در جنگ هستند و اگرچه فراز و نشیب دارند اماهیچ کدام نابود نمی شوند.ولی انگار اسرائیل نمی داند که به موجب همان گفته‌های کتاب مقدس در اثر جنگ فراوان قدرتش کمتر می شود. جنگ با ظلم گره خورده است و هر قومی در اثر ظلم به بردگی و بندگی می رود. این سرنوشت در کتاب مقدس هم بیان شده است.

داستان اسرائیل و فلسطین در مبارزه نابرابر نهفته است ، چرا که یک اسرائیلی با هزار فلسطینی برابر است. این مقیاس تحقیر کننده باعث شده است که مرگ پذیری فلسطینی این تحقیر را تبدیل به وحشت برای اسرائیل کند.

فلسطینی خود را دوباره پیدا کرده است. با تیز هوشی عرفات در اوج قدرت حامیان اسرائیل دولتی خود گردان خلق شد که به معنی برگشتن این قوم آواره به سرزمین خود است. اگر چه بسیاری در بیرون از فلسطین هستند اما دولتی خود گردان دارند که نشان یک ملت است.اسرائیل هنوز باور دارد که پس دادن غزه و کرانه باختری اشغال شده به فلسطینی‌ها اشتباه بوده است. در صورتی که فلسطینی‌ها صلح می خواهند و اسرائیل آماده برای صلح نیست. این شعار که چون امنیت ندارد پس باید جنگ کند راهبرد کوتاه مدت ظاهرا موفق است اما تا کی می خواهد و می تواند بجنگد؟

فلسطینی محکوم است که تحقیر شود اما کافی است که نابود نشود آن گاه است که در زمان و طی مرحله ای، مسئله فلسطین صورت مسئله ی مهمی می شود که در زمان مناسب اسرائیل را در تنگنا قرار می دهد. اسرائیل با یک دولت نمی جنگد تا در میدان نبرد پیروز شود . با یک ملت با خاطره و با فرهنگ و زبان و هویت مردمی می جنگد که همانند قوم یهود در این منطقه ریشه دارند. نامشان در این منطقه ثبت است. وجود انسان با مذهب او رقم نخورده است با فرهنگ و هویت سیال اما ریشه دار در آمیخته است. اشتباه اسرائیل آن است که فکر می کند که هویت یهودی آن به وی برتری و انگیزه می دهد اما فلسطینی این ویژگی را ندارند. مقاومت این مردم هم نشان داد که فلسطینی‌ها هم مسئله اند و هر روز در عین توان نا برابر، مسئله می شوند.

راه حل صلح است؛ منتها صلح عادلانه که جامعه جهانی هم آن را باور دارد. شهرک سازی عین جنگ است و تحقیر مردمی که با وجود تحقیر شدن باز مقاومت می کنند آنان با مرگ زندگی می کنند در عوض و به ناچار در اسرائیل هراس ایجاد می کنند. اسرائیل خود معیار مواجه را بالا برده است. اگر هزار فلسطینی در برابر یک اسرائیل ارزش دارد. به ناچار و ناخواسته فلسطینی هم هراس به جان اسرائیلی می اندازد. غزه محاصره است. غزه در فشار است. غزه راهی به جز مقاومت ندارد. راه حل روشن است. اسرائیل، صلح با محمود عباس را بپذیرد تا قاعده عوض شود . در غیر این صورت این اسرائیل است که به حماس اعتبار می دهد.اعتبار حماس با صلح کاهش می یابد و با جنگ افزون می شود . اسرائیل خود راه به حماس نشان داده است که چگونه موفق و قدرتمند شود؛ یعنی با ایجاد اضطراب در مردم اسرائیل .

مهلکه جنگ را باید پایانی باشد. ادامه جنگ می باید به گفتگو راه ببرد، اما اسرائیل گفتگو برای صلح نمی کند بلکه برای جنگ آینده انجام می دهد . ۵ دهه است که این دولت با جنگ‌های تاکتیکی حساب شده همسایه‌ها را تحت فشار قرار داده است. این اقدام موفق بوده است اما هدف اصلی اسرائیل که نابودی یا تسلیم این کشورها بوده است را محقق نکرده است.

اسحاق رابین ضرورت این صلح را درک کرده بود اما پس زده شد. ۵ دهه جنگ در صورت ادامه به همان راهبرد شکست خورده جنگ بی‌پایان راه می برد که در نهایت طرف پیروز را هم به شکست می رساند.متحدان اسرائیل هم خسته می شوند . موضع برژنیسکی در کتاب فرصت دوباره را بخوانید. منتها این مسئله زمان می خواهد که در حال سپری شدن است.

دولت اسرائیل به تصریح بسیاری استاد راه انداختن جنگ ادواری است این جنگ‌ها حضور تندروان طرف مقابل را هم توجیه می کند و هم قدرتمند می سازد .همان طور که حماس را قدرت مند کرد. اما فلسطین فقط یک جریان نیست این مردم دارای گرایشات متفاوت هستند که مجموع آنها یک ملت را می سازد.
می توان گفت که سرنوشت دولت اسرائیل در همان کتاب مقدس رقم خورده است. این سرنوشت را می تون انتخاب کرد و تغییر داد در عهد عتیق سفارش شده که به بیگانه احترام بگذار چرا که خود (یهود)هم تنهایی را در سرزمین دیگر تجربه کرده است در مصر و بابل این تنهایی را دیده است.یهودی معتقد قلب بیگانه را باید بشناسد.

در همان عهد عتیق انبیا، بنی اسرائیل هر دولت یهودی را که به راه ظلم می رفته را سفارش به عذاب کرده اند. عذابی که با آواره گی در بابل به اوج رسیده است. یعنی دولت موعود که ظلم کند دیگر موعودی هم در کار نیست.

در کتاب عهد عتیق در مورد آئین جنگ سفارش شده آئینی که اسرائیل از آن سرباز می زند.در همان کتاب، صرف یهودی بودن دلیل برخورد تند با اقوام غیر یهود نمی شود.

دولت اسرائیل کتاب مقدس را با نگاه حاکمان می خواند، در حالیکه ارزش این کتاب آن است که روایت انبیای بنی اسرائیل خوانده شود. انبیا بنی اسرائیل منتقدان دولت و حکومت یهود یعنی دولت دینی بوده اند.
با این همه مسئله قوم یهود به مسئله قوم فلسطین تبدیل شد. شاید عجولانه باشد . اما همه ترس من آن است که فلسطین در چه زمانی و کی با مسئله کردن قوم دیگری مسئله خود را حل می کنند و باز این زنجیره ظلم و نجات ادامه می یابد. اما امروز به نام قوم یهود مسئله فلسطین هم می بالد و هم درد می کشد که چون زایمان تاریخی است. اما این زنجیره را صلح قطع می کند؛ صلحی که امروز دولت اسرائیل آن را نمی خواهد و از اشتباهات دیگران بهانه می گیرد. در حالیکه مهم اراده صلح است که حاکمان آن ندارند.
کار این دولت به جای کشیده است که دیگر در هیچ جنگی پیروز نیست چون هدف آن صلح نیست، مگر این که به صلح عادلانه بیندیشد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
22_07_2014 . 16:30
#22
عملکرد رئیس و دادستان قوه قضائیه



نام مقاله : عملکرد رئیس و دادستان قوه قضائیه

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره قوه قضاییه


می گویند قیاس کار درستی نیست و گاهی قیاس می تواند مع الفارغ باشد. این عادت شده است که هر بارکه سخن از حقوق بشر گفته می رود، رئیس قوه قضائیه و دادستان کل کشور که سخنگوی قوه قضا هم هست.اعلام می کنند که منتقدان ما ادعای حقوق بشر دارند اما آن را انجام نمی دهند.یعنی کار این دو مقام برجسته قوه قضائیه ایران، که هر دو در قالب و نقش اعضای راست افراطی به میدان می آیند و مدام مخالفان و منتقدان عملکرد قوه قضائیه را به عناد یا نادانی متهم می کنند، شده است تکرار این قیاس و در نتیجه در میدان یک طرفه ای می تازند

در شرایطی که نقد قوه قضائیه هزینه دارد، آنها سخن بلند می گویند و خود را راضی می کنند. اما عمل باید نشان دهنده رفتار انسانها باشد، تنها به سخندانی و سخن رانی و مصاحبه مطبوعاتی نیست که! این رسم درستی نیست که هر بار با تندی و همراه با عتاب منتقدان را به شکلی تهدید کنی و بر این باور باشی که آنچه می کنی عین اسلام و عدالت است.

به عنوان مشت نمونه خروار چهار زندانی اهل سنت را که روال دادرسی ای، حتی مطابق قوانین مرسوم، نداشته و حکم اعدام گرفته اند، نزدیک به ۴۰ روز است که به قرنطینه برده اند. این زندانیان به دلیل نا عادلانه بودن احکام خود دست به اعتصاب غذا زده اند. (به دلایلی که امید واریم استمرار یابد، اجرای حکم متوقف شده است که البته باید منتفی شود). اما این چهار نفر در با لباس مخصوص اجرای حکم و در حال اعتصاب غذا در انفرادی نگهداری می شوند.

حال سئوال این است که چرا آنان به بند عمومی منتقل نمی شوند.آیا این حالت شکنجه روحی و روانی نیست؟ برای این روش چه پاسخی می توان داشت؟

شاید بگویند ما که از داعش مهربانتر هستیم، رفتار داعش را نمی بینید، یا رفتار اسرائیل را در غزه.

شاید بگویند زندانی ای که حکم اعدام دارد همین که در انفرادی در حال اعتصاب غذا است باید خدا را شکر کند که هنوز زنده است. همان سخنی که آقای لاجوردی مدام به زندانیان سیاسی گوشزد می کرد: زنده که هستید همین کافی است.

اما سخن این است که الگوی این مقامات امام علی است، پس به راستی چه توجیهی دارد نگه داشتن زندانی با لباس اعدام در سلول انفرادی، آن هم بیش از ۳۰ روز؟ در حالیکه مطابق قوانین مصوب در ۱۳۹۲این احکام باید لغو شود، چون این افراد هیچ اقدام مسلحانه ای نداشته و فقط عقاید خود را در منطقه اهل سنت تبلیغ کرده اند. این اقدام مستوجب عقوبت هیچ حکمی نیست چه برسد به حکم اعدام. به راستی پاسخ رئیس قوه چیست؟

وقتی که به دلیل پی گیری خانواده گفته می شود مقامات زندان فقط می توانند به دستور مقامات بالا مانند رئیس قوه در وضع این چهار زندانی تغییر ایجاد کنند و آنان را به بند باز گردانند، رئیس قوه قضا چه پاسخی دارد که بدهد. رفتار امام علی را با ضارب خود دو باره مرور کنیم، بعد می توان قضاوت کرد که به عدالت عمل کردن کار ساده ای نیست.

رئیس قوه قضاییه در پنهان می گوید باید مردم را ترساند!آیا کار رئیس قوه، اجرای عدالت است یا ترساندن مردم؟این ترساندن آن اندازه مهم است که قوانین مصوب قوه در مورد هواداران گروه های سیاسی هم اجرا نمی شود، اما باز رئیس قوه در سخنان خود مدعی اجرای عدالت است. اما ای کاش وی حاضر بود با صاحب نظران در مورد قوانین قصاص و عملکرد قوه قضائیه مناظره کند تا مشخص شود این قوه در کجای اجرای عدالت ایستاده است؟

دادستان کل کشور داد از که می ستاند؟

دادستان داد از برای مردم می ستاند یا در چهارچوب منافع جناح خاص عمل می کند؟

به گزارش کیهان دیگر مشخص شده که چرا وی به عنوان سخنگوی قوه قضائیه حاضر می شود و سخن از محاکمه غیابی فتنه گران به خارج رفته می گوید.[البته فتنه گر همان فعال جنبش سبزاست] همین به کار بردن واژه فتنه گر نشان از میزان بی طرفی مقام قضائی می دهد.

کیهان بیان می کند که قرار است دادستان کل کشور خط بازگشت به کشور را که دولت روحانی وعده آن را داده (اما عقب نشسته است ) کور کند.پس مشخص می شود چرا وی مدام اعلام می کند که محاکمه غیابی متهمان به خارج رفته انجام گرفته و ادامه می یابد.

حال سئوال این جاست که دادستان برای اجرای عدالت باید جو سازی کند یا باید متهم را تشویق به تن دادن به اجرای عدالت کند؟ در حالیکه با اعلام محاکمه غیابی مانع از وررد ایرانیان به کشورمی شود. ابن کار دو ایراد اساسی دارد: ۱- ترساندن مردم وظیفه دادستان نیست ۲- اگر این افراد مجرم هستند نباید از آمدن پرهیز داده شوند. در این جاست که کارکرد قوه قضائیه از امر قضاوت خارج می شود و عملکرد سیاسی و جناحی خود را نشان می دهد.

در ادامه همین روش اجرای حکم اعدام مه آفرید خسرو هم شاهد مثال عملکرد قوه قضائیه است.با اعدام عجولانه ای که صورت گرفت دیگر امکان استرداد آقای خاوری که به کانادا پناهنده شده منتفی است چرا که نهاد های بین المللی کسی را به ایران تحویل نمی دهند که امکان اعدام او وجود دارد. در حالیکه ابعاد پرونده اختلاس بزرگ در ابهام مانده و اعدام مه آفرید خسروی به این ابهام یاری رسانده است. ضمن اینکه اموال مردم هم به بیت المال باز نگشته است.سئوال این است که اعدام مه آفرید خسرو به قصد جمع کردن قضیه بوده است یا روشن شدن قضیه؟

آیا مطابق قانون جدید و ابلاغ شده مجازات اسلامی اعدام غلامرضا خسروی توجیه دارد؟ آیا این عمل هم در راستای ایجاد رعب و وحشت در جامعه برای بالابردن هزینه فعالیت سیاسی است؟

مجموعه اعمال رئیس قوه و دادستان کل کشور نشان از چه دارد؟ آیا منتقدان نا آگاه هستند؟ آیا به دلیل اینکه در جایی از جهان ظلم می شود، دیگران هم اجازه دارندظلم خود را توجیه کنند؟ آیا اجازه دارند منتقدان را ناآگاه و برخی را دارای عناد بدانند؟ به راستی قضاوت افکار عمومی را می توان برای مدتی ندید اما برای همیشه چنین نمی توان کرد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_08_2014 . 18:48
#23
شهرک سازی و حمله نظامی



نام مقاله : شهرک سازی و حمله نظامی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره شهرک سازی اسرائیل


حنا عشراوی می گوید دولت فعلی اسرائیل از دست راست ترین دولت های تاریخ اسرائیل است. عشراوی، عضو ساف، که مسیحی است تاکید می کند که اسرائیل هیچ وقت به دنبال صلح نبوده است. در کرانه غربی با شهرک سازی و در غزه با حمله و محاصره با فلسطینی ها می جنگد. وی در پاسخ به خبرنگار بی بی سی فارسی تاکید می کند که نفرت پراکنی از اسرائیل در میان فلسطینی ها به دلیل آن است که این کشور به صلح با مردم اصلی این سرزمین تمایلی نشان نمی دهد.

اما عشراوی نکته دیگری را هم در مصاحبه خود عنوان می کند که مهم است و آن اینکه دولت اشغا ل گر به تدریج وجدان جامعه خود را هم به طرف نابودی می کشد؛ اتفاقی که از نظر عشراوی در جامعه اسرائیل رخ داده چرا که محبویت دولت فعلی به میزان بالایی بیشتر شده است. عشراوی از فعالان صلح اسرائیلی نقل می کند که آنها معتقدند جامعه وجدان اخلاقی خود را از دست داده است و آنان بابت بی تفاوتی مردم خود در برابر جان فلسطینی ها نگران هستند.

با این وصف نگاهی دقیق به جامعه اسرائیل نشان می دهد این کشور زمانی از مرحله کشور یکپارچه خارج می شود که دولت های آن نتوانند خطر فلسطین یا ایرانی ها و غیره را عمده کنند. به عنوان نمونه این کشور در دو سال گذشته گرفتار مسائل مدنی شد که بیانگر اعتراض مردم به تبعیض ها بود. ولی دولت های اسراییلی هر بار با مسئله خارجی می توانند این کشمکش های مدنی را عقب بیندازند. در این جاست که روشن می شود این کشور هم که بر اساس دموکراسی فقط برای یهودیان شکل گرفته با چالش هایی روبرو شده که از نوع مدنی است.به عبارتی دموکراسی دولت ـ–ملت یهود در برابر دشمن فلسطینی به دموکراسی خامی منجر شده که با چالش مدنی رو به رو شده است.

اما پاسخ راستگرایان به این چالش دشمن سازی در غزه و شهرک سازی در کرانه باختری رود اردن است. اکنون مشخص شده که جریان نظامی و راست اسرائیل که از شهرک سازی سود کلانی می برد، برای تخریب روند صلح به بهانه ای نیاز دارد که این بهانه غزه و مقاومت حماس است.

دیگر روشن است که هم شهرک سازی و هم حمله به غزه و جنگ های تاکتیکی اسرائیل توانسته به نفع جریان راست عمل کند. به کلام دیگر از یک سوچالش مدنی در اسرائیل را کنترل وبا حمله به غزه، خطر حمله و دشمن خارجی را عمده کرده تا مردم مطالبه مدنی را فراموش کنند. و از طرف دیگر جریان راست و نظامیان اسرائیل، هم در جنگ سود می برند و هم از شهرک سازی که نتیجه این دو اقدام با حمایت متحدان در اروپا و امریکا همراه می شود که باز برای اسرائیل سود زاست.

اما این همه ماجرا نیست.اسرائیل با عدم سازش با فتح و شهرک سازی در کرانه باختری رود اردن در حقیقت فلسطینی ها را هم متحد کرده است. هم محمود عباس و هم حنا عشراوی از مقاومت حماس حمایت می کنند. آنها می گویند دولت اسرائیل صلح نمی خواهد. این بار حمله به غزه به اختلاف میان فلسطینی ها منجر نشده و بر همبستگی آنان افزوده است.

این تفکیک سازی کامل اسرائیلی و فلسطینی معنی دار است و نشان از این دارد که دولت اسرائیل روند صلح را منتفی کرده است.این رفتار دولت اسرائیل در آینده به گفته برژنیسکی این کشور را در انزوا قرار خواهد داد. البته اسرائیل لابی قوی در جهان دارد.اما امروز افکار عمومی کشورها با فلسطینی ها است، حتی در امریکا هم این تغییر قابل مشاهده است؛اگر چه قدرت های اقتصادی و سیاسی سر گفت و گو با اسرائیل در مورد صلح را ندارند، یا زور شان نمی رسد، یا منافع شان اقتضا نمی کنند که اسرائیل را وادار کنند که به قطعنامه های سازمان ملل عمل کند.

با این وصف رفتار درست فلسطینی ها و حوصله آنان می تواند به نتیجه برسد. هرچند در شرایط فعلی که فلسطینی ها حمایت هیچ دولت عربی را با خود ندارند و منطقه به کشمکش شیعه و سنی کشیده شد، روند اموربه ضرر آنهاست، اما تیز هوشی این مردم می تواند راه درست را به ایشان نشان دهد.

دولتی که با جنگ سرزمینی را بدست می آورد، نمی تواند با خشونت برای خود ثبات ایجاد کند.اسرائیل این مهم را فراموش کرده است.ترور اسحاق رابین نشان داد که قدرتمندان اسرائیل هنوز به این واقعیت که صلح برای همسایه لازم است تا خود در آسایش باشی باور ندارند.

اسرائیل روند شکل گیری خود را فراموش کرده است چرا که همان طور که با هولوکاست دولت یهود شکل گرفت، با دولت اسرائیل هم مردم فلسطین شکل گرفته اند و این روند ادامه می یابد.البته بهترست با صلح طلبی این روند به خون های بیشتر آغشته نگردد، اما بی گمان کشور فلسطین متولد شده است.ای کاش با صلح و دوستی همراه شود.

تجربه نشان داده است که اگر ملتی در جایی و مکانی به هوش باشد به حق خود می رسد. عرفات زمانی که از لبنان بیرون می رفت تا در تونس جای بگیرد گفت از روزنه ای قدس را می بیند. سالها بعد دولت خودگران تشکیل شد. امروز فلسطینی ها از گذشته وضعیت بهتری دارند چرا که قصد نابودی آنان بوده اما این مردم مانده اند؛ آن هم به شکل یک ملت متنوع نه مانند یک فرقه بسته.


تاریخ انتشار : ۰۰ / مرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
06_08_2014 . 18:51
#24
لایحه جامعه وکالت و قوه قضائیه



نام مقاله : لایحه جامعه وکالت و قوه قضائیه

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره لایحه جامعه وکالت و قوه قضائیه


قوه قضائیه نهاد وکالت را دوست نمی دارد. این قوه بعد از انقلاب با دو مشکل روبرو شد. اول به اجرا درآوردن قانون قصاص که به معنی پشت پا زدن به قانون مدنی بود، قانونی که در سال ۱۳۰۷ شمسی، مرحوم مدرس هم آن را تایید کرد.دیگر به هم ریختن ساختار اداری این قوه که بر مشکلات آن افزود.

اما مشکلات این قوه به همین جا ختم نمی شود سالها بعد در زمان ریاست محمد یزدی نهاد دادستانی هم حذف شد اگر چه به مرور زمان این نهاد هم باز گردانده شد.

اما ساختار این قوه با چهار مشکل عمده مواجه است: استقلال، که در عمل وجود ندارد. ساختار اداری در هم و آشفته، سیاسی و جناحی عمل کردن آن و بالاخره قانون قصاص یا قانون مجازات اسلامی که نیاز به باز نگری اساسی دارد.

با توجه با این مشکلات کیست که نداند که بخشی از این قوه به عنوان بازوی جریان راست افراطی عمل می کند.

در مجموعه این مشکلات باعث شده است که طیفی وسیعی جریانات و چهره های سیاسی و مذهبی و دانشگاهی و حوزوی منتقد عملکرد این قوه شوند.در این میانه وکلا دادگستری جای ویژه ای دارند. آنان که با دادگاه ها سر و کار دارند به خصوص دادگاه های سیاسی برخورد قضات دست چین شده را با وکلا دیده اند که چقدر تند و خشن و تحقیر آمیز است تا وکلا پرونده سیاسی را قبول نکنند.



لایحه جامع وکالت و فراز و نشیب آن

اما این بار مسئله این است که برخورد قوه قضائیه و دولت گذشته و دولت فعلی و برخورد مجلس با لایحه جامع وکالت چگونه خواهد بود.

نهاد مدنی وکلا که در عمل استقلال آن بوسیله قوه قضائیه تهدید شده است، در همه این سال ها تلاش کرده است که با گفتگو با دولت لایحه جامع وکالت را اصلاح کند به طوری که تا حد امکان استقلال نهاد مدنی وکلا در برابر قوه قضائیه حفظ شود.از قرار معلوم دولت در مواردی با کانون وکلا هم راهی کرده تا این لایحه که میان قوه قضائیه و دولت قبلی سرگردان بوده، به سرانجام برسد.

این لایحه در دولت قبلی با موادی همراه شده است که در عمل نهاد وکالت را در اختیار قئوه قضائیه می گذارد و از نظارت حقوقی به دخالت منتهی می شود. گرچه به دلایل سیاسی و وجود اختلاف میان دولت احمدی نژاد و رئیس قوه قضاییه، این لایحه به مجلس فرستاده نشد. اما در دولت روحانی اصلاحات مورد توجه وکلا دراین لایحه انجام گرفته است که هنوز از میزان دقیق این اصلاحات که استقلال وکالت را تضمین کند نمی توان به شکل دقیق سخن گفت. اما تعامل دولت روحانی با نهاد وکلا باعث شده که راست افراطی به اصلاحات این لایحه حساس شود و در برابر این اصلاحات که به کانون وکلا استقلال بیشتری می دهدصف آرایی کند و به قوه قضائیه و مجلس که باید این لایحه را تصویب کند، هشدار دهد.

هشدارهایی که در روز های آینده راست افراطی آن را در دستور کار خواهد گذاشت، چرا که ریاست قوه و دادستان کل کشور در عمل بازوی راست افراطی شده و مواضعی که می گیرند به نفع این جریان است. در عین حال استقلال نهاد وکالت به نفع جامعه مدنی است این استقلال را راست افراطی و ساختار قوه قضائیه به راحتی نمی پدیرد.

اما تلاش مدنی وکلا و جامعه مدنی و همراهی دولت با لایحه به شکلی که به استقلال نهاد وکالت یاری برساند، مجلس را که نمایندگانش به رای مردم نیاز دارند به چالش خواهد کشید.

بیگمان نهاد وکالت در ایران در صورت استقلال بیشتر می تواند در خدمت دموکراسی قرار بگیرد. قدرت نهاد وکالت در صورت استقلال می تواند بر اصلاح قوه قضائیه هم موثر باشد. پس باید از لایحه ای که به نفع استقلال وکلا باشد حمایت کرد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
09_08_2014 . 20:52
#25
مذاکرات هسته به سرانجام نیاز دارد



نام مقاله : مذاکرات هسته به سرانجام نیاز دارد

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره مذاکرات هسته ای


دیگر برای کسی عجیب نیست که حکومت ایران دست نماینده دولت را در زمان توافق اصولی در پوست گردو بگذارد. یعنی کاری که رهبری نظام با اعلام نیاز ایران به ۱۹۰ هزار سو در سخن رانی خود در حضور هئیت دولت انجام داد.

مقام رهبری حکومت پیش تر گفته بود که به مذاکرات خوش بین نیست . در عین حال بیان کرده بود که در جزئیات دخالت نمی کند.اگر این دو سخن و موضع را کنار هم بگذاریم متوجه می شویم که موضع گیری در جزئیات مذاکرات از سوی مقام اول کشور که مسولیت اجرائی ندارد .اما به راحتی در تمام امور بدون قبول مسولیت دخالت می کند در راستای اثبات همان نظری است که گفته بود که به مذاکرات خوش بین نیست. اما موضوع به این سادگی هم نیست اگر چه (توافق کلی )عقب افتاده است اما راهی که ایران رفته بدون بازگشت است.اما تاخیر در توافق به نفع مردم و دولت روحانی نیست که به این توافق نیاز دارند.
در عوض ایران هم اگر بخواهد توافق را به هم بزند در افکار عمومی جهان و هم در موازنه معامله یعنی آنچه که داده است و آنی که گرفته است ضرر خواهد کرد . در نتیجه باید بررسی کرد که موضع رهبری که توافق کلی را تحت تاثیر قرار داد چرا اتخاذ شده است.


ناتوانی در استحکام سنت دیپلماسی

مهندس سحابی بارها می گفت که روحانیون شورای انقلاب در جلسه شورا مواضع شان با موضع بر سر منبر متفاوت بود. وی در خاطرات خود هم این نکته را بیان کرده است.

این ویژگی در رهبران و مسولان نظام وجود دارد. در زمان جنگ هم مواضع دیر هنگام جنگ را طولانی کرد. در این مورد سخن فراوان است. اما سر کشیدن جام زهر از سوی رهبر انقلاب به واسطه همان تن ندادن به سیاست دیپلماسی اصولی بود که می توانست جنگ را زودتر تمام کند که استمرار آن به ضرر مردم ایران بود.

این رویه تا امروز ادامه داشته است. در مواقع بزنگاهی حکومت ایران در رابطه با غرب توان تصمیم اصولی را نداشته است . چرا که مواضع سیاسی از نوع منبری با ویژگی جنجالی امکان آن را نمی دهد که به ازای امتیازی که به طرف مقابل داده است سود لازم را ببرد. در جریان حمله امریکا به افغانستان و عراق حکومت ایران به طرف غربی امتیازات زیادی داد اما در گرفتن امتیاز لازم ناتوان بود.در جریان فروپاشی شوروی هم ایران نتوانست در منطقه آسیای میانه از فرصت به دست آمده سود راهبردی ببرد. در عوض مواضع تاکتیکی و موقت حکومت ایران در تحولات منطقه نتوانسته است به راهبرد موثر در جهت قدرت تعیین کننده در منطقه تبدیل شود در نتیجه کشورهای دیگر برسر نوع رفتار با ایران از غرب امتیاز می گیرند هزینه ایران برای نقش منطقه ای موثر بسیار بالا است که به سود منافع ملی نبوده است.در همین رابطه بازی سیاسی ترکیه که موقعیت ضیعف تری نبست به ایران دارد را مقایسه کنید که در سیاست های منطقه ای به نفع منافع خود عمل کرده است. تا حد زیادی منافع حکومت خود به منافع مردم خود را نزدیک کرده‌است.


محاسبه نادرست موقعیت راهبردی ویژگی رهبران منطقه

منطقه ما سرزمین بلند پروازی های بی پشتوانه است که بیشتر علت مادی و زمینی آن را در آمد نفت و همینطور موقعیت راهبردی منطقه مهیا می کند این ویژگی اگر به نگاه اعتقادی هم مزین شود دیگر بر مشکلات خواهد افزود.
مردان تاکتیکی که به در آمد نفت مزین می شود در منطقه قدرت می گیرنند اگر بلند پروازی در حد مقابله با جهان برای رقابت با قدرت های جهانی بر سرشان شورایجاد کند. وارد مصاف های نابرابر می شوند که به مدد نیروی انسانی و در آمد سرشار نفتی موقعیت تاکتیکی خوبی بدست می آورند اما این موقعیت تاکتیکی به راهبرد اصولی و پایدار منجر نمی شود. در این مورد صدام حسین سر آمد بود و آتشی که در منطقه افروخت هنوز قربانی می گیرد.

صدام حسین از موقعیت تاکتیکی که از انقلاب ایران ایجاد شده بود به کمک غرب به ایران حمله کرد . بعد از این حمله به دلیل این که می پنداشت غرب به خاطر خطر ایران دست وی را باز خواهد گذاشت به کویت حمله کرد و بعد از این محاسبه غلط منطقه و عراق را در گودال ویرانی و مرگی قرار داد که خود وقوع آن را نمی پنداشت. بدتر و ناگوارتر برای صدام این بود که زمانی که اعدام می شد می دید که این بار ایرانی ها در عراق دست بالا دارند این سرنوشت شوم صدام برای خود و منطقه بود. اگر چه صدام هنوز هوادار دارد؛ چرا که طوفان فرزندان ناهمگون می سازد.

ما در کشاکس تاکتیک های نافرجام در منطقه غرق هستیم. با توجه به تجربه صدام حسین به موضوع ایران و تاکتیک های جریان راست افراطی و هم رهبری نظام در مناسبات منطقه و بین الملل نگاه می کنیم که سرشار از دستاوردی های تاکنیکی است اما به دلیل همان باور های و اهداف بلند پروازانه به راهبرد و پایدار تبدیل نمی شود و زمانی که می رود که این دستاورد های تاکتیکی به راهبرد تبدیل شود فرصت از کف می رود.

اما این منطقه پر بلا و حادثه باز مسئله خلق می کند و فرصت می سازد امکان رفتار تاکتیکی برای حکومت ایران فراهم می کند. که این امکانات مانور گوناگون موجب می شود که حکومت ایران باور کند که به قدرت پایدار دست یافته است اما در هر زمان که شرایط واقعی خود را می نماید نشان داده می شود که چنین نیست. در نتیجه فرصت ها از کف رفته است.

مذاکرات هسته ای هم می تواند به همان سرنوشت دچار شود. اما این رفتار حکومت ایران را می توان از زمان حمله صدام به کویت و موقعیت یافتن ایران در منطقه به امروز مرور کرد که نشان از ناتوانی تعیین تکلیف کردن رهبری با مواضع سر منبری خود با رفتار دیپلماتیک دارد.

زمانی که صدام به کویت حمله کرد دست ایران برای مانور باز شد.غرب به سمت برخورد با صدام حسین رفت. که فضای برای ایران گشوده شد. تلاش هاشمی برای رابطه با غرب و هم عربستان با حملات راست افراطی ناقص ماند. اما زمانی که این فرصت از دست رفت میدان تاکتیکی دیگری به نام طالبان در افغانستان توجه غرب را به خود جلب کرد.

اکنون مشخص است که غرب با تجربه القاعده برخورد منفی و تلخی دارد. ایران در مجموع از اختلاف القاعده امریکا سود و بهره فراوان تاکتیکی برد. اما توان این را نداشت که به سوی بهبود روابط خود با غرب برود. شکست تدبیر خاتمی مهم تر از تنش زدائی در منطقه بود. در نتیجه زیستن بر سر شکاف ها و بحران های منطقه ای برای ایران تبدیل به راهبردی شد که تاکنون ادامه یافته است. از طالبان تا صدام حسین و بعد امروز داعش به مثابه شکاف هایی است که حکومت ایران برای ادامه تنش و اعمال رهبری مسلمانان جهان در برابر غرب از این شکاف ها استفاده می کند.

اما استفاده از این شکاف ها به دلیل ابهام راهبردی آن به نفع ایران تمام نشده است در این مورد تجربه سوریه بسیار مهم است که ایران با وجود حفظ رژیم بشاراسد در عمل به عنوان بخشی از جریان شیعه معرفی شد که با اهل سنت بر سر سازگاری نیست این وجه در دنیای مسلمانان به ضرر حکومت ایران است و به طور کلی نشان ار شکستن هژمونی می دهد که حکومت ایران برای آن هزینه فراوان کرده است و به شعار ولی امر مسلمین جهان دقت کنید که در مقابل آن جریان داعش از خلیفه مسلمین جهان سخن می گوید و حکومت ایران را رافضی می داند.


مذاکرات هسته ای و برآورد های رهبری حکومت

رفتار های تاکنیکی موثر و موفق اگر به راهبرد اصولی متصل نشود می تواند به ضرر و زیان منتهی شود مسیر را منحرف کند. در این مورد شاهد مثال بسیار است که در گذشته رخ داده است. از طرفی توسل به تاکتک های بدون راهبرد تبدیل به ویژگی رهبران بلند پرواز منطقه شده است.
چرا که یک طرف قضیه در مجموع می داند چه می خواهد به ابزار دیپلماسی آشنا است. هم تبلیغات می کند و جو می سازد و هم در میز مذاکره رفتار خود را تنظیم می کند. اما طرف ایرانی در مجموع سر در گم است و با توجه به امکانات مردم و ملت با سرمایه ای بازی می کند که پایان پذیر است و تجدید پذیر هم نیست.

در مذاکرات هسته ای اخیر آنچه مشهود بود رکب خوردن تیم مذاکره کننده از حکومت بود که قصد دارد که نشان دهد که در برابر غرب تسلیم نشده است و خطوط قرمزی را رسم کرده است که باز تاکتیکی است تا راهبردی و موثرو تعیین کنده که حتی منافع حکومت را تضمین کند.

با این حال مذاکرات هستهه‌ای در مرحله ای قرار گرفته است که ایران امتیازاتی داده است. اگر این روند متوقف شود. دولت روحانی ودر موقعیت سختتری قرار می گیرد.

اگر چه به نظر رهبری نظام با نرمشی تاکتیکی فشار را بر حکومت کم کرده است اما این نرمش ها در سلسله رفتار های تاکتیکی به نفع ایران و هیچ کس نیست مگر این که رابطه با غرب به سرانجام منطقی برسد. اگر چه در این صورت افراطیون ضرر خواهند کرد.

با این احوال محاسبه های تاکتیکی حکومت ایران بر این منوال است که امریکا در منطقه در مخمصه قرار دارد. جریان داعش و امنیت عراق و هم افغانستان و مشکل غرب در سوریه میدان مانور چانه زنی را برای گفتگوی هسته ای باز می کند. این محاسبه ها نادرست نیست اما باید دید که مخمصه طرف مقابل آیا امتیازی برای طرف دیگر می شود.

امروز روشن است که مذاکرات بر سه محور هسته ای و بعد همکاری منطقه ای و بعد مسئله حقوق بشر است. حکومت ایران برای کنترل دولت و تیم مذاکره کننده به روش هایی متوسل می شود که منافع ملی را به هدر می دهد. ممکن است که غرب از ایران برای حل مشکلات منطقه ای کمک بگیرد اما راست افراطی نمی‌تواند برای ایران امتیازی دریافت کند.

بی گمان دور جدید مذاکرات هسته ای برای به انجام رسیدن به حمایت مردم و تلاش دولت روحانی نیاز داد. می گویند مردم اخبار مذاکرات هسته ای را بشدت دنبال می کنند.اما این حساسیت به توافق را باید طوری نشان داد.

طولانی شدن توافق به نفع دولت و جامعه مدنی و مردم ایران نیست. مذاکرات دور جدید می تواند از سوی جامعه مدنی و دولت و چهره های داخل حکومت که توافق را لازم می دانند با صدای بلند حمایت شود. این حمایت پیام خود را خواهد داشت.


تاریخ انتشار : ۰۰ / مرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
12_08_2014 . 14:38
#26
مذاکره هراسی و روحانی



نام مقاله : مذاکره هراسی و روحانی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره مذاکرات هسته ای


روحانی به مخالفان مذاکرات هسته ای حمله کرد و آنان را بزدل خواند. وی البته تلاش کرد در این حمله، راست افراطی را از رهبری نظام جدا کند. با این حال این تلاش نشان از عملی می دهد که باید زودتر انجام می گرفت. وی می توانست درماه های گذشته و در زمان جاری بودن مذاکرات با اعلام مواضع صریح تر، بخشی از شخصیت ها و نهاد های مدنی را باخود همراه کند؛عملی که به دلایل گوناگون و بیشتر به دلیل روحیه بوروکرات دولت عملی نشدتا اینکه آخرین موضع رهبر نظام، زمینه عقب افتادن توافق هسته ای را فراهم کرد.

در حالیکه عقب افتادن توافق به نفع دولت روحانی و جامعه ایران نیست. مذاکره برای مذاکره ـ اتخاذ روش "از این ستون به آن ستون فرج است" ـ از سوی راست افراطی در ایران و در رابطه با امریکا از سال ها پیش به کار گرفته شده است.

این راهبرد متمرکز بر مانور دادن روی مشکلات امریکا در منطقه است، چرا که غرب برای حل مشکلات خود به ایران نیاز دارد و در نتیجه تنش با حکومت جمهوری اسلامی به مرحله نهایی نمی رسد. نتیجه این تنش مدیریت شده آن است که جریان راست افراطی هم فضای داخلی را کنترل می کند و هم وجهه بین المللی خود را هم چنان مبارز نشان می دهد. رهبری نظام هم از این وجهه بین المللی راضی است. اگر چه این ویژگی و وجهه جهانی امروز به دلیل خطا های راهبردی در سوریه و عراق از سوی جریان تندرو اهل سنت به چالش کشیده شده است. بااین حال تنش مدیریت شده با غرب در دستور حکومت ایران بوده است.

در این سوی اما دولت روحانی به راهبرد ورود به مناسبات جهانی تکیه دارد. روحانی حتی راه حل مقابله با تحریم را این می داند که باید در مناسبات جهانی نقش داشت تا امکان تحریم آن کشور وجود نداشته باشد. این راهبرد با تنش مدیریت شده با غرب فرق دارد. در نتیجه روند مذکرات با غرب از نظر دولت نمی تواند به شیوه استخوان لای زخم ادامه یابد.

حتی بسته اقتصادی اخیر روحانی به فروش نفت و گاز متکی است، زیراحل مشکلات اقتصادی دولت بوروکرات روحانی بستگی به نوع انجام مذاکرات با غرب دارد؛موضوعی که غربیان هم آن را می دانند. گزارش مقامات دولت امریکا به کنگره نشان می دهد که آنها به نتیجه فشار تحریم ها ودر نتیجه از اوضاع اقتصادی ایران آگاه هستند. همان طور که می دانند و آگاه هستند که ایران در منطقه نقش مهمی دارد. آنها با توجه به این دو عامل وارد گفتگو با ایران شده اند.

حکومت امریکا برنامه روشنی دربرابر حکومت ایران دارد. برژینسکی معتقد است باید با حکومت ایران وارد تعامل شد زیرا این تعامل به نفع امریکا در منطقه است. او باور دارد که ۳ کشور و دولت قوی در منطقه ترکیه و اسرائیل و ایران هستند. اردن و عراق از نظروی ثبات ندارند و وضع مصر هم مناسب نیست. دیدگاه برژینسکی تا حدود زیاد نشان دهنده نگاه جو بایدن،جان کری و به طور کلی کاخ سفید هم هست. به عبارت دیگراین دولت متناسب با منافع خود وارد گفتگو با ایران شده است.

اما منافع دولت و حکومت ایران یک سان نیست. در مذاکره باید صدای اصلی مشخص باشد. چانی زنی هم اگر صورت می گیرد مشخص و معین باشد که تا چه میزان می توان چانه زنی کرد،تا چه مقدار روی مخالفان مذاکره مانور داد وهمچنین نشان داد که توان برخورد دولت با گروه های فشار چه میزان است. به عنوان نمونه در امریکا این مسئله قانون مند است، دولت اگرلازم باشد حتی لوایح کنگره را اگر مخالف دیدگاهش باشد، وتو می کند.

اما در ایران این گونه نیست، راست افراطی در ایران با صدای بلندتر خود در عمل موفق شد مذاکرات را به تعویق اندازد. رهبری نظام با دخالت در جزئیات برای مذاکره کنندگان مشکل ایجاد کرد. این گفته او که به مذاکرات خوش بین نیست. حربه خوبی به دست نظامیان و راست افراطی داده است که به مذاکره حمله کنند.

ضمن اینکه این تلقی نگران کننده، تیم مذاکره کننده را تهدید می کند که در صورت به هم خوردن اوضاع متهم شوند که نظام و رهبری را گول زده و وادار کرده اند که جام زهر بنوشد؛همان اتهامی که در حال حاضر به هاشمی هم در مورد قبول قطعنامه ۵۹۸ می زنند. طرح این موضوع در شرایط حاضر بسیار حساب شده است.

این مواضع در مورد جنگ باعث می شود که تیم مذاکره کننده از جرات لازم برای پیش برد مذاکرات برخودار نباشد و بسیار دست به عصا حرکت کند در حالیکه مذاکره به ابتکار و سرعت عمل و اختیار نیاز دارد.

اینک باید هم دولت روحانی و هم شخصیت های درون نظام قبول کنند که راست افراطی صدای بلند تری از ایشان داشته؛صدایی که آنان را مرعوب کرده است. جامعه مدنی هم در حمایت از مذاکره صدای خود را بلند نکرده چرا که با صداهای بلند موافق مذاکره، برخورد امنیتی و قضایی شده است.

حال با توجه به مشکلات ایجاد شده کار به جایی رسیده است که روحانی به مخالفان مذاکره بزدل می گوید. چرا که توافق هسته ای برای برنامه اقتصادی دولت روحانی مهم است. اما تنش مدیریت شده در منطقه برای راست افراطی مهم و جالب است. این تضاد حکومت و دولت را چگونه می توان حل کرد؟

انعکاس این تضاد در حکومت و دولت ایران را اوباما هم به گونه ای بیان وتصریح می کند که عده ای از توافق سود نمی برند در نتیجه در راه آن مانع ایجاد می کنند.

اما باید توجه داشت که هر قدر و به هر میزان این تضاد بیشتر نشان داده شود طرف مقابل در مذاکرات امتیاز بیشتری می گیرد، حتی اگر به توافق با ایران هم نرسد.

حال باید دید روحانی می تواند صدای تیم مذاکره کننده و لزوم توافق را در مناسبات حکومت بلند تر و موجه کند. او در این راه به حمایت شخصیت های سیاسی و مدنی و همچنین نهاد های مدنی نیاز دارد اما این بستر را هم دولت باید فراهم کند.


تاریخ انتشار : ۰۰ / مرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
18_08_2014 . 17:17
#27
چرامذاکره بله، رابطه نه؟



نام مقاله : چرامذاکره بله، رابطه نه؟

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره مذاکرات هسته ای


رهبری نظام در سخنان خود در جمع سفیران ایرانی و کارمندان وزارت امور خارجه تصریح کرد که مذاکره با امریکا به ضرورت انجام می شود اما رابطه با امریکا نه.رابطه با امریکا نه تنها مفید نیست بلکه مضر هم است.چرا که توقع امریکا را بالا می برد و مطالبات آنها را از ما بیشتر می کند.

این سخنان معنا دار، همان مدیریت تنش با غرب و امریکا است که برای سیاست خارجی حکومت مفیدست، ولی برای مردم ایران وحتی دولت جمهوری اسلامی ضرر دارد.

البته برای منافع ملی، مهم فقط رابطه با امریکا نیست بلکه مهم، کمک به تنش زدایی در منطقه خاورمیانه است که دستخوش تحولات ناگوارشده. البته رابطه می تواند خوب یا بد، یعنی در راستای منافع مردم باشد یا علیه آن. پس مهم نوع رابطه است که باید به آن توجه کرد.

اما سخنان رهبری نظام در این مورد بسیار مهم است زیراادعای ولایت امر مسلمین جهان و رهبری بر علیه سلطه امریکا و رابطه با غرب در عین اعمال حکومت مستبدانه در داخل بهتر عملی می شود، به عبارت دیگررابطه با امریکا می تواند با دیکتاتوری داخلی هم همراه باشد. اما موضوع مشخص در این بحث، حکومت فعلی ایران است که در سایه تنش مدیریت شده با غرب می تواند به مقاصد داخلی و خارجی خودجامه عمل بپوشاند؛ یا این گونه می اندیشد که می تواند چنین کند.


رابطه نه، مذاکره بله

امریکا در خاورمیانه منافع دارد، این منافع مشروع نیست اما به دلایلی حضور امریکا در منطقه توجیه می شود. آمریکا در این منطقه هم دردسر درست می کند و هم خود دردسر و مشکلات فراوان دارد. نگاه رهبری نظام و حکومت جمهوری اسلامی این است که با توجه به این ویژگی امریکا درمنطقه، می توان در صورت مدیریت تنش کم شدت با غرب و امریکا، از این بلوک غربی امتیاز گرفت. اگر روسیه قوی تر شود این امتیاز گیری به مرور زمان بیشتر هم می شود. می توان در سایه این تنش با امریکا مذاکره کرد، اما رابطه نداشت. این نوع رفتار سیاسی امکان حفظ وجهه حکومت ایران را در ادعای رهبری با کفر جهانی هم توجیه می کند.

بر همین اساس همیشه مذاکره و حتی مراوده با امریکا درباره مسائل منطقه و جهان وجود داشته است.
از دوران جنگ که با جریان مک فارلین شروع شد؛ هم در جریان خرید اسلحه قاچاق و هم در جریان آزادی و اسارت گروگان های امریکای مذاکرات صورت گرفته هرچند این مذاکرات در حال جنگ و تخاصم بوده است.
ولی بعد از حمله صدام به کویت و داستان حمله دوباره امریکا به عراق و افغانستان و صحنه در گیری در لبنان و حوادث سوریه، این مذاکرات به شکل مستقیم وغیر مستقیم بر سر منافع دو طرف صورت گرفته است.

حال پرسش این است که در این مذاکرات بدون رابطه متقابل، چقدر به منافع ملی ایران سود رسیده و تا چه میزان امریکا و حکومت ایران سود برده است.

در ازای این همه امتیازات، در حالت مذاکره با غرب و زیر فشار تحریم ها، منافع مردم ایران اسقاط شده است. حکومت با وجود ادعای مسالمت آمیز بودن انرژی هسته ای و نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی، افکارجهان را به نیت خود بدبین کرده، در همین راستا امتیازات زیادی برای اعتماد سازی داده، و غرب هر خطای کوچک جمهوری اسلامی را آن سان بزرگ کرده که حکومت را ناچار به دادن امتیاز کرده است.
برخی از همین موضع گیری های ایران حتی برای فلسطین موج منفی ایجاد کرده است؛ مانند انکار هولوکاست و مواضع دیگر دولت نهم و دهم که رهبری نظام به آن توجه ویژه داشت.

به طور کلی همراهی تاکتیکی ایران با امریکا در حمله به عراق و طالبان و در همراهی با سوریه، جدا از سود موقت تاکتیکی برای حکومت، چه دستاورد پایداری برای توسعه و سعادت مردم داشته است؟ ایران در جمع ۲۰ کشور مهم جهان قرار ندارد، در صورتی که ترکیه و عربستان در این جمع حضور دارند. ایران در مجامع علمی و تکنیکی جهان جای رسمی ندارد در حالیکه نخبگان ایرانی در این مجامع هستند. در حالیکه اگر رابطه ایران با جهان براساس اصول بین الملل و به شکل تنش زدایی بود، حتی می شد غنی سازی را هم به درستی پیش برد.
خلاصه اینکه مواضع رهبری نظام در خدمت نظامیان قرار می گیرد و در سایه این تنش هم داخل کشور تحت فشار است و هم منافع ملی ایران تهدید می شود.

نباید فراموش کرد که سخنان رهبری نظام پاسخ صریحی به روحانی بود که روز قبل در میان همین جمع مواضعی را اعلام کرد که در مقابل نگاه رهبری نظام قرار می گیرد.


دولت و بوروکرات ها و باور به رابطه

کتاب امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران، که تالیف روحانی است، در کلیات و در قسمت های گوناگون، ورود به روند مناسبات جهانی را عامل ثبات ملی می داند. روحانی در فصل ۲۲ این کتاب به صراحت بر روند ورود به مناسبات جهانی تاکید کرده است.

جواد ظریف هم در کتاب آقای سفیر که مصاحبه مفصلی با وی است با زبان دیپلماتیک تنش زادیی با غرب و جهان را موثر می داند که البته چنین رفتاری مستلزم رابطه است.

روحانی در سخنانش در جمع سفیران و مقامات وزارت امور خارجه از رابطه برد ـ- برد در مذاکرات هسته ای و روابط می گوید و حتی تصریح می کند که اگر در اقتصاد جهان نقش داشته باشیم تحریم کردن ما امکان ندارد.

این مواضع دولت را با سخنان رهبر و نظام که حتی نرمش قهرمانانه را برای شکست دشمن می داند مقایسه کنید.

روحانی از دشمن حرف نمی زند، وی اوباما را فهمیده ارزیابی می کند؛کسی که می توان با او حرف زد.از بازی برد ـ–برد سخن می گوید و دیپلماسی مسئولیت پذیر را توصیه می کند.

ظریف در کتاب آقای سفیر معتقد است که دولت ها از مرحله اعمال حاکمیت بر مردم خود به سوی مسئولیت پذیری در قبال مردم خود سیر می کنند. اگر از حقوق بشرهم استفاده نادرست می شود اما واقعیتی در عرصه بین الملل و مناسبات دولت هاست.

این مواضع نه تنها با مواضع رهبری ونظامیان که صدای بلند در حکومت را دارند همخوان نیست بلکه متضاد هم می نماید.

حال سخن این است که آنچه روحانی رابطه می خواند، رهبری نظام مضر می داند. وی تنش می خواهد، منتها تنش مدیریت شده که با مذاکره کنترل می شود.

آنچه مسلم است این اختلاف نظر دولت و حکومت در ایران ادامه خواهد داشت.در هر رفتاری خود را نشان می دهد اما به دلیل رابطه تو در توی دولت با حکومت، بسیار محتاطانه و گاه پیچیده و زمانی هم پرتکلف خواهد بود و در نتیجه شناخت و موضع گیری درست ساده نخواهد بود.

حال سوال این است که منافع مردم در کجا است؟ در کشمکش بوروکرات ها و نظامیان، جامعه مدنی چه می تواند انجام دهد تا نقش مناسبی در دعوایی داشته باشد که در آن نیروی تعیین کننده نیست؟ با این تکمله که رفتار درست می تواند به عقب نشینی نظامیان منجر شود.


تاریخ انتشار : ۰۰ / مرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت روزآنلاین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_08_2014 . 17:45
#28
درد آورتر ازمرگ یک دست فروش



نام مقاله : درد آورتر ازمرگ یک دست فروش

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره مرگ یک دستفروش


مسئله ای مهمی نیست دستفروش است دستش جایی بند نیست در نهایت می روند پولی می دهند به جرم قتل غیر عمد تبرئه می شوند. تازه ای ضارب چه کسی است یک مامور معذور که اگر این شغل را نداشت او هم مانند علی چراغی باید دستفروشی می کرد و جلوی پسرش کشته می شد. چه دور باطلی است شکایت و مجازات در میان محرومان جامعه که قاتل و مفقتول یکی است.

شهردارتهران به دنبال تفکیک جنسیتی است چون غیرت دینی دارد اما همت این را ندارد که به دستفروشی در تهران سامانی دهد که کار ساده ای نیست. اگر چه غیر ممکن نیست.

اما تفکیک جنسیتی برای شهردار اعتبار درون سیستم می آورد ولی برخورد با دستفروشان یک برنامه تکراری است و هر از گاه هم کسی اتفاقی کشته می شود این مرگ که اهمیت ندارد . علی چراغی که کس کار ندارد مشکل را می شود حل کرد. مرگ دستفروش مگر چه قدر اهمیت دارد؟

از طرفی درد آورتر رفتار مردم است که عادت کرده اند که دخالت نکنند دیگری کسی بابا شمل بازی که در نمی آورد که هیچ، بلکه فقط تماشا می کنند . در بهترین حالت نفرین و اه می کشند وای که جامعه چقدر بی تفاوت شده است. شاهدان این در گیری فقط نگاه کرده‌اند. حتی کسی برای جدا کردن هم دخالت نکرده است. چون جدا کردن و فاصله انداختن در میان طرفین دعواکنندگان باعث کتک خوردن احتمالی جدا کننده می شود.

نگارنده خود از این کتک خوردن ها خاطره دارم که آخرین آن هم چند روز پیش در پاریس بود . اما فرق پاریس با تهران این بود که پلیس زود وارد عمل شد و جلوی مرافعه را سریع گرفت. تعداد شان به اندازه ای بود که بدون خشونت طرفین را از هم جدا یا دور کنند که رعایت حقوق شهروندی هم بشود آن به وسیله کسانی که نظم را بر هم زده بودند.

حال علی چراغی کشته شده است. گزارش مرگ یک دستفروش با توجه به کار نادرست ماموران که با مقتول فرق زیادی ندارند تعلل پلیس که در ایران معمول شده است چرا به اصطلاح حاکمان بر علیه امنیتی ملی کاری نشده که آقایان را مویشان را آتش بزنند تا متهمان را کهریزک یا جای دیگر اعزام شوند. در نهایت هم نفر مرده است که تازه دسفروش هم بوده است.

اما انعکاس این خبر در شبکه های اجتماعی می تواند این خواسته را سامان دهد که چرا دستفروشی در تهران سامان داده نمی شود . انجام این کار درست است یا کار غیر قانونی تفکیک جنیستی که رئیس قوه قضائیه از آن دفاع می کند.

چرا پلیس در حضور این چنین وقایع تعلل دارد که به مرگ منتهی می شود .

چرا مردم ما تا این حد بی تفاوت شده اند.در حالیکه منش صلح و صفا دادن در فرهنگ ما ریشه دار است.
آخر این که ماموران نهاد ها باید یاد بگیرند در هر شرایطی سطحی از برخورد با هر متهم و خاطئی را باید رعایت کنند.

بی گمان نهاد های مدنی می توانند بر اجرای این خواسته از نهاد های مربوطه پرسش کنند و هم افکار عمومی جامعه در این نوع برخورد ها معذب کنند تا برخورد مسولانه در این مورد انجام دهند.پی گیری در این موارد تاثیر گذار خواهد بود.


تاریخ انتشار : ۰۰ / مرداد / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
01_10_2014 . 20:46
#29
بازرگان٬ خمینی٬ منتظری و جنگ



نام مقاله : بازرگان٬ خمینی٬ منتظری و جنگ

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره جنگ ایران و عراق


بازرگان مردی بود که جنگ نمی خواست. اقای خمینی جنگ را با مصلحت می خواست. منتظری برای حقیقت جنگ می خواست.

تلاش می کنم این سه نکته را باز کنم. چمران جنگ نمی خواست اما جنگجو بود.

او به مشرب بازرگان نزدیک بود پس در میدان جنگ به دنبال صلح بود و اصولی را باور داشت به این اصول وفادار بود.

از جاه طلبی بری بود این جاه طلبی را با رفتار اقای محسن رضائی مقایسه کنید و کشمکش وی را با صیاد شیرازی و ارتش بر سر هژمونی طلبی فرماندهان سپاه بر ارتش که نشان می دهد که داستان فقط مسئله اختلاف بر سر نحوه جنگیدن نبوده است . بلکه سپاه با واسطه حمایت رهبر انقلاب و نیروی بسیج در حقیقت مهر خود را بر جنگی می زد که در آن تخصصی نداشته است.

حال بعد از سالها اقای هاشمی که به مصلحت حکومت سخن می گوید تصریح می کند که سپاه بعد از فتح خرمشهر حتی یک عملیات موفق که بتوان بر روی آن عملیات از موضع قدرت با عراق مذاکره کرد، نداشته است.

از این موضوع مهم تر آن است که فرماندهان ارتش در برنامه های زنده به مناسبت سالگرد جنگ به بی تدبیری سیاسیون کشور و هم عدم محاسبه توان نظامی برای مقابله با حمله عراق اشاره می کنند. این اشارات به معنی آن است که تعضیف ارتش و هم تحلیل سیاسیون کشور در سال۱۳۵۹ جای نقد و بررسی دارد.

نمونه این بی تدبیری را درنامه اقای رضایی به آقای هاشمی به عنوان نظامی که سیاست مدار و تحلیل گر هم است می توان مشاهده کرد کارتحلیل را به جایی می رساند که با جهان بعد شکست عراق وارد جنگ شود. وی نظامی است که سیاست مدار هم است تداخل این دو برای ایران فاجعه بوده است. امروز مشخص شده که سیاسی بودن سپاه چه میزان خسارت بر قدرت ملی ایران وارد کرده است. تا جایی که حتی با منافع هاشمی و بورکرات های نظام هم به تعارض رسیده است.


اما بازرگان و جنگ

بازرگان جنگ نمی خواست وی با جنگ مخالف بود این مخالفت ریشه عقیدتی داشت اما تجربه اش به او می گفت که جنگ به نفع مردم نیست پس بعد از فتح خرمشهر با دلایل دینی و عقلی به صلح دعوت کرد. وی همانند اقای خمینی در سال ۱۳۵۸ به رژیم صدام حمله نکرد آن رژیم را نامشروع نخواند. سیاست مصالحه با همسایگان را در پیش گرفت. حتی گفتگو با امریکا را باور داشت. بازرگان سیاست می دانست و هم اهل مبالغه نبود و راستگو با تدبیر هم بود.این سیاست مداری برای جامعه ایران زود هنگام است چرا که تهییج مردم به مبالغه و هم به دورغ مصلحتی نیاز دارد.


اقای خمینی و جنگ

شعار جنگ تا رفع فتنه از جهان شعار کمی نبود بی گمان همه کسانی که این شعار را می دادند به عملی نبودن آن باور داشتند اما آن را تکرار میکردند. اقای خمینی تلاش نکرد که بعد از قبول قطع نامه به اشتباه مدیریت در جنگ اذان کند زمانی که منتظری چنین کرد با بیانیه تند او را دشمن جدید معرفی کرد و حماسی بودن جنگ را در دستور کار قرار داد. هیچ وقت هم از شعارهای داده شده رمز گشایی نشد. کاری که آقای هاشمی هم انجام نمی دهد. فقط گاه گاه جواب حملات نادرست فرماندهان سپاه را برعلیه خود می دهد.

این فرماندهان پاسخ نمی دهند که چرا از زمانی که با امکانات مردمی بسیج رهبری جنگ را درست
داشتند به اهداف خود نرسیدند به اختلاف های میان خود که حتی بر کیفیت عملیات اثر می گذاشت اشاره نمی کنند.

اقای خمینی از نتیجه جنگ ناراضی بود حتی بعد ار جنگ هم چند موضع گیری جنجالی انجام داد که برخی به وساطت هاشمی خنثی شد اما داستان حکم سلمان رشدی قضیه روش آقای خمینی را که به مصلحت نظام تمایل داشت نشان داد که وی همچنان به تنش با بخشی از جهان توجه دارد این تنش منجر به اعمال رهبری حکومت ایران بر بخشی از اعتراضات مردم منطقه خواهد شد این سیاست را آقای خامئه ای برای مصلحت نظام انجام می دهد.برای آقای خمینی مصلحت اگر ایجاب می کرد می شد بسیاری از اعمال را برای حفظ حکومت انجام داد پس میشد بر واقعیت تلخ جنگ هم چشم پوشید چرا که نقد و بررسی جنگ مدیریت حاکمان وقت را زیر سوال می برد اما کشور را به دموکراسی نزدیک می کرد کاری که منتظری کرد و تنبیه شد.


منتظری و جنگ

داستان منتظری داستان مردی بزرگ است که افتان و خیزان در پی حقیقت سیاست می رفت و اگر به واقعیتی می رسید اعلام می کرد. مصلحت در نزد وی گفتن حقیقت بود منتها مطابق باور خود .
برخی از مواضع وی را در کوران جنگ مخالفانش بزرگ می کنند تا مواضع اصولی وی در مورد پایان دادن به جنگ که از سال۱۳۶۴ به آن رسیده بود را فراموش یا پنهان کنند. اما مهمتر از همه مواضع وی بعد از پذیرش قطعنامه بود که به نقد مدیریت کشور در جنگ رسید این موضع آقایی خمینی را وادار کرد که موضع گیری کند و به مذمت این نگاه منتظری برخیزد. مجموعه مصاحبه های که در مورد مدیریت جنگ کشور در روز نامه اطلاعات در ماه آذر ۱۳۶۷ منتشر شد متوقف شود. حتی عوامل دست اندر کار مصاحبه مدتی بازداشت یا توبیخ شدند.

تجربه جنگ منتظری را به بازرگان و ملی-مذهبی ها نزدیک کرد. چرا که بازرگان با تدبیری دانست که جنگ به نفع مردم نیست اگر چه به سود برخی تمام می شود که به گفته هاشمی در سال ۱۳۹۲ این برخی فقط زمانی راضی می شوند که کل کشور را در اختیار بگیرند.آن هم کسانی که علرغم جانفشانی مردم در قالب سرباز و بسیج در مدیریت جنگ موفق نبوده اند اما مدعی پیروزی دراهداف خود در جنگ هستند.
امسال در شبکه اول سیما مطالبی در مورد جنگ گفته می شود و هم مواضع آقای هاشمی با وجود ناقص بودن نشان از این واقعیت می دهد که مدیریت جنک تا چه میزان به منافع ملی فکر کرده و تا چه میزان به قدرت و تحکیم حاکمان توجه داشته است.

با این حال جامعه نیاز دارد تا هم مراحل مختلف جنگ را بشناسد و هم زمان های که می شد جنگ را زودتر تمام کرد و همچنین به قدرت ارتش و سپاه واقف شود. مدیریت سیاسی جنگ را نقد و بررسی کند. در پس این نقد ها فراز و نشیب های جنگ ایران و عراق را تحلیل کند.

به گمان نگارنده اگر چه هنوز هیچ اصلاح طلب و اصولگرایی حاضر نیست که اذعان کند آن چه که بازرگان در مورد جنگ می گفت درست است. اما نقد و بررسی جنگ عراق علیه ایران می تواند مانع از جنگ های احتمالی شود. چرا که هنوز همان مصلحت نظام که آقای خمینی آن را مهم ترین وظیفه حاکمان دانست در حکومت ایران حرف اول وآخر را می زند. نقد و بررسی می تواند این توجه را به جامعه بدهد که مصلحت نظام زمانی مواجه است که با منافع مردم همراه باشد.

بازرگان چنین می خواست تجربه وی در مورد جنگ نشان از دید درست وی به امر سیاست در ایران می دهد.در همین راستا منتظری هم به نظر وی رسید ودر رفتار آقای خمینی سیاست هم چنان به مطلحت نظام متصل ماند اما به منافع مردم پاسخ روشنی در این تدبیر داده نشد که نتیجه اش را در رفتارحکومت می بینیم به میزانی که حتی برای مصلحت خود حاضرهستند که رهبران جنگ را مانند هاشمی زیر سوال ببرند چرا که مصلحت خودشان چنین اقتضا می کند که نمونه آن سخنان صفوی در باره هاشمی است که حتی اعتراض ارگان رسمی سپاه را هم در آورد.

پس چه خوب است که مواضع این سه تن را در مورد مسائل مختلف و هم چنین جنگ دوباره مرور کنیم.


تاریخ انتشار : ۰۰ / مهر / ١٣۹۳

منبع : سایت ملی - مذهبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان