مقالات رحمانی سال ۱۳۷۷
17_6_1390 . 20:51
#1
مقالات رحمانی سال ۱۳۷۷
فهرست کلی





فهرست مقالات :

پیامبری‌ی ناتمام
حربه‌ای برای "حذف"
لزومِ غبارروبی از واژگان
جامعه‌ی ما سنتی است یا توده‌وار؟
منشِ توحیدی، منشِ همه‌ی زمان‌ها
آیا روندِ دموکراسی در ایران پایدار خواهد ماند؟
سنتِ روشنفکرانِ دینی‌ی ایران و مدلِ ترکیبی‌ی شورا _ پارلمان
مجلسِ خبرگان هیچ‌گاه نسبت به "قتل‌های زنجیره‌ای" ابراز نگرانی نکرده و نمی‌کند
رابطه‌ی نظریه‌های معطوف به ایده و نظریاتِ معطوف به عمل در اندیشه‌ی دکتر شریعتی


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
29_6_1390 . 20:59
#2
حربه‌ای برای "حذف"


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : ـــــ


اگر دولت را مجموعه‌ای بدانیم که اداره امور سیاسی، اقتصادی و اجرایی و سیاست‌گذاری کلان را در دست دارد و حاکمیت را عبارت بدانیم از افراد و گروه‌هایی که در قدرت سیاسی و اقتصادی و اجرایی و سیاست‌گذاری سهم و منافع دارند، آن‌گاه می‌توانیم نظام را مجموعه‌ای از دولت و حاکمیت برشماریم.

با توجه به این تعریف، نظامی مردمی است یا به مردمی بودن نزدیک است که بتواند اکثر قشرهای مردم را با سازماندهی مشخص در حاکمیت جای دهد و برای آن‌ها حق اعمال قدرت قائل شود. بی‌تردید این حق مشارکت از طریق صنفی و حزبی و ... میسر است.

به عنوان نمونه، در فرانسه سوسیالیست‌ها و جمهوری‌خواه و کمونیست‌ها و جبهه ملی راست‌گرا قدرتمند هستند و در دولت نقش دارند، اما در پارلمان فرانسه حزب سبزها و حتی جریان‌های توتسکیست (١) دارای نماینده می‌باشند. یعنی آرای جریان‌ها بسیار کوچک هم در نظر گرفته می‌شوند و از حقوقی برخوردار هستند.

بی‌گمان چنین نظام‌های مردمی هستند یا به مردمی شدن نزدیک‌ترند. در این نظام‌ها حتی احزاب ضعیف به رغم نداشتن نماینده در پارلمان باز از طریق طرح آزادانه آراء خود از موقعیت اجتماعی برخوردار هستند. نمونه آن، حزب کمونیست انگلستان است که جریان بسیار ضعیفی است.

بی شک چنین نظامی می‌تواند به هر جریان غیر اصولی یا برانداز نهیب بزند که در برخورد خشن با چنین نظامی سخت در اشتباه است، زیرا خط سرخ این چنین نظامی بر محور حفظ منافع ملی است، حتی اگر اکثر این منافع را قشرهای مرفه به جیب خود بریزند و منافع کمتری را به قشرهای دیگر برسانند. ولی متاسفانه در جهان سوم اوضاع متفاوت است.

آیا می‌توان دولت استبدادی را که از یک قشر یا طبقه تشکیل شده، رژیمی فراگیر تصور کرد؟ آیا می‌توان حاکمیت را با نظام و نظام را با مردم برابر گرفت؟ در تمام دوره حکومت پهلوی (پدر و پسر) در ایران چه قشرهای حکومت می‌کردند؟ این قشرها تا چه حد نمایندگی طبقات مردم را در اختیار داشتند یا حاکمیت فراگیر را نمایندگی می‌کردند؟ نظام و حاکمیت و دولت در رژیم سلطنتی پهلوی که دستاورد‌های انقلاب مشروطیت و قانون اساسی حاصل از آن را مسخ کرده بود، از دار و دسته‌ای از قدرتمندان متشکل بود که نمایندگی قشرها و طبقات و اقلیت‌های قومی ـ مذهبی را نداشتند. کشور با دست پادشاه و در برابر اداره می‌شد و پادشاه و دربار نیز مرعوب بیگانگان بودند.

انقلاب اسلامی سال ٥٧ امیدی برانگیخت که بسیار مهم و دوران‌ساز بود. این امید عبارت بود از این که حاکمیت برای همه طبقات و قشرها و اقلیت‌ها به میزان توان اقتصادی، سیاسی (تشکل برای امور اجرایی) و فرهنگی‌شان نقش و سهم قائل شود. طبعا در این حاکمیت، که نظام فراگیر می‌شد، دولت با آرای مردم به طورمسالمت‌آمیز تعویض می‌‌گشت و مجلس قانون‌گذاری مظهر اراده همه قشرها و طبقات و اقلیت‌های قومی ـ ملی و مذهبی بود.

اما براساس انقلابی سیاسی دویست‌ ساله اخیر در جهان که همیشه به قاعده "یک تقسیم بر دو" درباره نیروها عمل کرده است، در سال ٦٠ روایتی از دین سنتی (سنت سیاسی شده)، نمایندگان آرا و اندیشه‌های مختلف را از حق ابراز نظر و فعالیت در جامعه محروم کرد، و خودش را مساوی با انقلاب گرفت و با اعمال شیوه حکومتی سنتی تمامیت‌خواهانه سلسله مراتبی از جایگزین‌های اعتقادی را در جامعه برای کسب شغل، مقام و موقعیت در جامعه حاکم کرد. دیگر امکان برابر دانستن حاکمیت با همه قشرها و عموم ملت از میان رفت. این سیاست‌ها آنقدر تنگ‌نظرانه بود که نه تنها امکان مشارکت جریان‌ها و گروه‌ها در دولت و حاکمیت را غیر ممکن کرد بلکه امکان نقش فردی برای افراد مستعد را نیز بسیار مشکل نمود، و گزینش‌های عقیدتی را بر مشاغل با اهمیت و بی‌اهمیت حاکم کرد.

اگر به سیاهه جریان‌ها تصفیه شده از حاکمیت ـ‌ حتی نیروهای ملی ـ مذهبی که به قانون اساسی رای مثبت دادند و هیچ اقدام براندازانه یا مخالف صریح با قانون اساسی انجام ندادند ـ توجه کنیم پی خواهیم برد که چقدر مجرای ورود به حاکمیت کنونی که دولت را در اختیار دارد تنگ و بسته است.

به طور کلی حاکمیت فعلی همان حزب جمهوری اسلامی است که بعداز انقلاب مذهبی‌های میانه‌رو و تندرو، ملی‌گراهای میانه‌رو و مارکسیست‌های میانه‌رو و تندرو را از صحنه سیاست حذف کرد (البته قصد ما در این نوشتار بررسی نحوه عملکرد جریان‌های سیاسی نیست). این حاکمیت به مرور زمان به دو گرایش یا دو جریان‌ عمده تقسیم شد. روحانیون مبارز، و روحانیت مبارز که در جریان انتخابات مجلس سوم (سال ٦٦) شکل گرفتند و بعدها در سال‌های ٧٠ تا ٧٢ به سه گرایش تقسیم شدند. این سه گرایش که عبارت‌اند از خط امام، کارگزاران سازندگی و جناح تمامیت‌طلب سنتی انواع طیف‌ها را در خود جای داده‌اند.

با این اوصاف آیا حاکمیت در ایران برابر نظام و نظام برابر تمام مردم است؟‌ مردم در انتخابات اخیر نشان دادند (البته سال‌ها بعد از روشنفکران) که با تفسیر "حاکمیت برابر است با نظام فراگیر" موافق نیستند. شعار آقای خاتمی این بود "ایران برای همه ایرانیان". این شعاری بود که در کنار شعارجامعه مدنی،‌ هماهنگی کامل ندارد. جناح‌های مزبور در مقام‌‌های اجرایی سخت‌ترین سیاست‌های گزینشی فردی و گروهی را برای انتخاب مسئولان و مدیران به کار بسته‌اند. به عنوان نمونه فهرست جریان‌های ملی ـ مذهبی سیاسی که با اصولی از قانون اساسی مخالف نبودند مرور بی‌اعتنایی و رد صلاحیت قرار گرفتند. همچنین اقلیت‌ها برای داشتن مشاغل مهم در دولت محدودیت دارند. بر این محدودیت‌ها می‌توان مصنوعیت تصدی زنان بر برخی مشاغل را افزود. انواع محدودیت‌ها بر جریان فوق مشاغل را افزود. انواع محدودیت‌ها بر جریان فوق زمانی اعمال شد که تمام جریان‌های مزبور به قانون اساسی رای دادند و اعتقاد یا التزام خویش را به قانون اساسی اعلام کردند.

همان‌طور که می‌دانیم به مرور زمان همان روایت خاص از مذهب و شیعه در حاکمیت ایران قدرت یافت و خود را برابر نظام گرفت و مابقی را از نظام خارج کرد.

بخشی از اپوزیسیون (نیروهای بیرون از حاکمیت) با این تحلیل که ما جریان‌های سیاسی را با مبنای بیرون نظام و درون نظام تحلیل نمی‌کنیم و با طرح اینکه جناح‌ انحصارطلب حاکمیت قصد دارد تمام قدرت را به نام اسلام به نفع خود قبضه کند، عملا موضوع براندازی و بحث نظام و بیرون نظام را از دستور کارشان خارج کردند. این نیروها از سال ٦٨ به بعد امکان بروز نسبی عقاید خود را در سطح محدود یافتند. برحسب تصادف این دیدگاه توانست تاثیرات محدودی برحاکمیت که به سه جناح تقسیم شده بود بگذارد و مخاطبان جوان را هم به سوی خود بکشاند.

در همین حیص و بیص تحلیلی از طرف یکی از جناح‌های درون حاکمیت مطرح شد که در عین مخالفت با انحصار طلبی جناح تمامیت‌خواه، به مرزبندی نیروها به درون نظام و بیرون نظام پرداخت. شاید مقصود جناح مزبور از ارائه این تحلیل این باشد که به جریان غالب راست سنتی در حاکمیت بفهماند که مخالف نظام نیست بلکه با انحصار دولت از سوی جریان سنتی مخالف است.

این نظریه، حربه‌ای بسیار قوی برای کل حاکمیت (از راست تا چپ آن) به وجود می‌آورد که اپوزیسیون داخلی را به نام نیروی بیرون از نظام محدود یا سرکوب کند. آن هم برای حاکمیتی که اصل محدودیت نیروهای ملی ـ مذهبی را به شکل کامل باور دارد.

دیدگاه مزبور با تقسیم‌بندی نیروهای سیاسی به بیرون و درون نظام، در حقیقت نیروهای سرکوب جناح راست را به سوی اپوزیسیون داخلی غیربرانداز سوق می‌دهد تا بدین وسیله خود را از آسیب هجوم این جناح در امان نگه دارد. همان طور که می‌دانیم وفاق جناح‌های حاکمیت بر اصل ولایت فقیه است که به اصطلاح پاشنه آشیل اپوزیسیون داخلی می‌باشد. اما چرا این تحلیل مطرح شد؟ و بر پاشنه آشیل آن انگشت گذاشته می‌شود و هر بار با صدای بلند این مساله را عمده می‌کنند؟ جالب این‌که جریان مزبور در تعریف ولایت فقیه و نظام ولایت فقیه اختلاف اصولی (لااقل نظری) با جناح سنتی دارد و در عوض به دلایل گوناگون با برخی از جناح‌های اپوزیسیون در تعریف نظام ولایت فقیه اشتراک دارد. با این همه این طیف در درون حاکمیت با طرح بحث مزبور خط حاکمیت را برای اعمال محدودیت بر نیروهای دگراندیش به خوبی توجیه نظری کرده است.

به نظر می‌رسد این تحلیل متعلق به کسانی است که به سبک و سیاق سازمان‌های دهه ٤٠ تا ٦٠ تنها خود را نوک پیکان تکامل مبارزه می‌بینند، و طبعا در درون حاکمیت خود را مترقی‌ترین نیروها می‌دانند و در عین حال با ملاک بیرون و درون نظام، نیروهای بیرون از نظام را حذف شده می‌پندارند. اینان معتقدند که هر جریانی می‌باید خط قرمز حاکمیت را بپذیرد تا بتواند فعالیت کند. با پذیرش این خط قرمز در ردیف جریان مزبور قرار می‌گیرند و پیشتازی این جریان حفظ می‌شود. در حالی که قانون اساسی بیشترین تکیه را بر حقوق ملت می‌کند و قدرت و حاکمیت را ناشی از اراده مردم می‌داند. از این رو تحلیل بیرون و درون نظام در حاکمیتی که خودش را برابر نظام و نظام را برابر با همه مردم می‌داند، نمی‌تواند بحثی اصولی، انسانی و آزادیخواهانه و به نفع استقرار دموکراسی باشد.

جناح معروف به خط امام که به رغم همه تجدیدنظر در رویه گذشته خود هنوز در باب رعایت آزادی برای همه قشرهای جامعه مساله دارند، سعی می‌کند بازی تقسیم قدرت را در سه جناح حاکمیت خلاصه نماید و بدتر آنکه می‌خواهد اپوزیسیون داخلی را در مقابل جناح تمامیت‌خواه سنتی قرار دهد تا ضمن سنگر گرفتن در پشت این جناح برای فعالیت خود از حاشیه امنیت برخوردار شود و با اعلام خطر درباره این جریان به وسیله عمده کردن تحلیل نیروهای بیرون نظام و داخل نظام، همواره حرف خود را راحت‌تر بزند. بی‌گمان این رویه پسندیده‌ای نیست و نتایج مطلوبی برای هیچ‌کس ندارد جز برای انحصارطلبان.

جالب این است که تحلیل‌گرانی که نیروها را به درون و بیرون نظام تقسیم می‌کنند. درحالی که به پی‌گیری این موضع اصرار دارند، گاه تحلیل‌های کریمانه هم می‌نویسند و اعلام می‌کنند که باید حریم نیروهای درون نظام را گسترده کرد. ولی پاسخ نمی‌دهند که با چنین تحلیلی که به معیارها و ملاک‌های تنگ‌نظرانه دامن می‌زند، چگونه می‌توان این حریم را گسترده کرد؟

بی‌تردید جامعه مدنی وقتی محقق می‌شود که حکمیت فراگیرتر از امروز شود و دست کم اندیشه و آرای قشرها و طبقاتی را که متلزم به قانون هستند پذیرا شود. در حالی که دو جناح کارگزاران سازندگی و نیروهای خط امام در تعریف و تبلیغ جامعه مدنی بیشتر به حفظ حضور خود در حاکمیت توجه داشته و به دیگر نیروها عنایت کمتری دارند. آنچه مشخص است این‌که جناح تمامیت‌خواه جامعه مدنی را باور ندارد، و کارگزاران سازندگی هم به توسعه سیاسی به مفهوم واقعی آن معتقد نیست. این جناح با توجه به شرایط جهان سوم توسعه اقتصاد سرمایه‌داری و توسعه فرهنگی محدودی را می‌پذیرد و همچنان با شیوه‌های گوناگون توسعه سیاسی را محدود می‌کند. این شیوه‌ها به خوبی از تحلیل بیرون و داخل نظام یاری می‌گیرد. نیروهای خط امام طیف‌های متفاوت دارند. طیفی از آنان معتقد به توسعه انسانی است ولی توسعه سیاسی را با خط قرمز می‌پذیرد اما خطوط ممنوعه و خط قرمز این جناح را هنوز جناح قدرتمند تمامیت‌خواه سنتی تعیین می‌نماید. از آن‌جا که اکثر نیروهای بیرون نظام به زعم این تحلیل‌گران قانون اساسی را پذیرفته‌اند و حتی در دوره‌هایی مسئولیت اجرایی هم داشته‌اند، بهتر بود طیف مزبور (تنها جناحی که توسعه انسانی و توسعه محدود سیاسی را پذیرفته) به جای طرح بحث درون و بیرون نظام به بحث حاکمیت فراگیر و حاکمیت انحصارطلب می‌پرداخت.

با این حال،‌ طرفداران بحث بیرون و درون نظام باید بدانند که اگر همین بیرون نظامی‌ها نباشند امکان فعالیت جریان مزبور نیز وجود نخواهد داشت. چون "انصار انحصار" تا ابد میخواهند همان سیاست "یک تقسیم بر دو" نیروها را به کار ببرند. از سال ٥٧ تا ٦٧ حاکمیت چه راهی را در قضیه نیروهای خودی پیمود؟ راهی که برخی از معتقدان به این تحلیل در آن نقش داشتند. این تحلیل نشان می‌دهد که بحث مزبور در جامعه به نفع آزادی نیست و بهتر آن است که شعار حاکمیت فراگیر در چهارچوب قانون اساسی در برابر حاکمیت انحصارطلب مطرح و پی‌گیری شود.

بی‌تردید جامعه ما تا رسیدن به این مرحله که دولت و حاکمیت برابر نظام و نظام برابر مردم شود، فاصله دارد و بسیار عجولانه است که با ایجاد خط قرمزهای فرضی راه پذیرش جریان‌های گوناگون به حاکمیت را ببندیم زیرا این عمل برای استقرار آزادی و عدالت در جامعه مانع بزرگی خواهد بود.

نتیجه این تحلیل غلط بسیارزود به ثمر نشسته است چون جریان مزبور طیف خودش را تنها جریانی می‌بیند که می‌تواند از کل نظام در برابر نیروهای دگراندیش بیرون نظام دفاع کند. در این راه خود را نیز وکیل مدافع جناح تمامیت‌خواه می‌داند و از انجمن‌های دانشجویان می‌خواهد که با این نیروها مرزبندی جدی داشته باشند. (٢)


پاورقی :

١. حزب تروتسکیست در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه شرکت کرد و یکی از نامزدهای این حزب ایومونتان هنرپیشه معروف سینمای فرانسه بود.

٢. ر.ک به مقاله "خط امام و شرایط کنونی جامعه". عصر ما، شماره ٨٢.


تاریخ انتشار : خرداد ١٣٧٧

منبع : نشریه ایران فردا شماره ۴٣
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
8_7_1390 . 00:49
#3
جامعه ما سنتی است یا توده‌وار؟


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : جامعه مدنی،‌ نیازمند هویت جدید


اشاره :

مقاله‌ای که خواهید خواند جامعه مدنی را جامعه‌ای قانون‌مدار که در پی توزیع عادلانه قدرت و ثروت، بین اقشار و طبقات گوناگون است، لحاظ نموده است. و با در نظر گرفتن "جامعه" به معنای عام (اعم از مردم و حاکمیت)، متذکر گردیده جامعه ما یک جامعه سنتی است با تاریخی مملو از حکومت‌های متکی بر سنت اقتدار استبدادی و فراقانون‌گرایی. و تلقی این جامعه به عنوان جامعه توده‌وار صحیح نیست. مقاله عنوان می‌نماید اگر جامعه توده‌وار را اصطلاحا به جوامعی با حکومت‌های توتالیتر اطلاق کرده و به حکومت‌های بلوک شرق سابق مثال بزنیم، در این حکومت‌ها ایدئولوژی نوین، هر چند بسته و جزمی، در مقابل سنت بوده و تا مدت‌ها نقشی پیش برنده بازی می‌کرده است. به علاوه آنکه در ظن همین حاکمیت‌ها اقشار و طبقات و نهادهای مربوط به هر شکل گرفته و در مقاطعی نیز در مقابل قدرت و دولت نقش‌آفرینی نموده‌اند. اما در جوامع سنتی،‌ایدئولوژی صرفا سنت سیاسی شده بدون هیچ کارکردی مثبت است و در این جوامع تقسیم‌بندی و آرایش طبقات نیز شکل نگرفته و بالطبع نقش آفرینی نخواهد کرد. مقاله بر ارزیابی صحیح و واقع‌گرا از جامعه خود تاکید کرده تا رهیافتی منتج از آن کارایی داشته باشد.

جامعه ایرانی از منظرهای دیگری نیز می‌تواند مورد بررسی قرار گرفته و نظرات متفاوتی ارائه گردد. ایران فردا از انعکاس نظرات گوناگون درباره این تعاریف و نیز تبیین جامعه ایرانی استقبال می‌نماید.


پیشینه تاریخ :

تاریخ نشان داده است که همواره آنچه مقبولیت عمومی می‌یابد. بسیار زود و سریع می‌تواند تحریف و مسخ شود. جامعه مدنی در زمره یکی از این مقوله‌هاست.

بعد از جنگ جهانی دوم، جریان‌های سیاسی ناشی از دو دوره روشنفکری، در راستای رسیدن به جامعه پیشرفته، شعار دو نوع جامعه را سر دادند که عبارت بودند از : جامعه آزاد و جامعه برابر.

جناح نواندیشان دینی جامعه آزاد و پیشرفته را جامعه مبتنی بر حاکمیت قانون نام نهاده و برای تبیین این نوع جامعه از اندیشه دینی یاری گرفتند. آنان با ارائه تفکر "نظم" در جهان هستی از دیدگاه توحیدی، لزوم رعایت آزادی در چهارچوب "قانون" را تبیین و تبلیغ می‌کردند. اما حاکمیت قانون در نزد همگان این معنی را در برنداشت. عده‌ای نیز به نام حاکمیت قانون اراده خود را تحمیل کرده و در لوای قانون پنهان می‌شدند. تمام قانون شکنی‌های بعد از انقلاب مشروطیت در جامعه ما، تحت لوای قانون صورت گرفته است.

بعد از پیدایش بلوک شرق و اوجگیری استبداد داخلی در ایران در سالهای بعد از ١٣٢٢، شعار جامعه برابر که شمول جهانی یافته بود. به واسطه شرایط تاریخی مساعد برای صاحب‌نظران داخلی مقبولیت یافت. در این راستا جامعه توحیدی از سوی روشنفکران مذهبی به عنوان رقیب جامعه سوسیالیستی مطرح گردید. این الگوی حکومتی و اجتماعی خود از حکومت مدینه محمد (ص) و کوفه امام علی الهام گرفته و به سوسیالیست و تجربه آن در قرون جدید نیز توجه داشت. وجود همین آرمان بود که جوانان و سپس مردم را بر ضد سلطنت استبدادی برانگیخت. اما خیلی زود مشخص شد که جامعه توحیدی نیز در نزد افراد و جریانات به اشکال متفاوت تعریف می‌شود. امروز تحقق جامعه توحیدی (البته جامعه توحیدی‌ای که بر اساس برابری و آزادی باشد) همچنان آرمانی بسیار بلند و متعالی است.

در عین حال برخی گرایش‌های سنتی معتقدند که جامعه توحیدی همین جامعه اسلامی است که بر اساس شریعت اسلامی اداره می‌شود. اما آنچه مسلم است اینکه جامعه توحیدی که شیفتگان را دلبری می‌کرد، جامعه‌ای مبتنی بر اجرای شریعت نبوده و نیست. در نزد همه عاشقان جامعه توحیدی، حکومتی مانند عربستان سعودی نمادی از اسلام حقیقی نبوده و سروگردن زدن مجرمان و محرومیت‌های حقوقی حاکم بر زنان این کشور، نشانه‌ای از توحش و عقب‌ماندگی این جامعه قبایلی قلمداد می‌شود. پس شایسته است برای پرهیز از تعاریف پرابهام گذشثته و حال از جامعه مطلوب، در تعریف و ترسیم جامعه مدنی ـ که در ذهن اکثر روشنفکران و در باور طبقات مختلف اجتماعی، جامعه‌ای است که عدالت و آزادی در آن در حد امکان برای همه طبقات و قشرها و اقوام جامعه فراهم شده و بر اساس‌ آداب و سنن خودمان استوار گردد ـ سعی فراوان نموده و انواع روایت‌ها را هم مورد بحث و نقادی قرار دهیم. بر این اساس در ابتدا باید ببینیم جامعه مدنی در تقابل با جامعه استبدادی سنتی است یا جامعه توده‌وار؟ و زمینه پیدایش جامع مدنی بر چه اصلی استوار است؟


الف) جامعه مدنی و جامعه سنتی

همان‌طور که گفتیم با توجه به مقبولیت جامعه مدنی هرکس از ظن خود آن را تفسیر می‌کند. در این میان نظریه‌پردازان نزدیک به جناح‌های قدرتمند حاکمیت یا تاثیر گذار در جامعه، نقش بسزایی در تبیین و تفسیر جامعه مدنی دارند زیرا انسان علاوه بر نظریه‌پردازی یا اهرم‌های اجرایی را مستقیما در اختیار داشته یا برحاکمان و قدرتمندان تاثیر می‌گذارند.

مخالفان جامعه مدنی که همان طرفداران جناح سنتی ـ مذهبی می‌باشند، یا در برابر مقوله جامعه مدنی سکوت کرده و منتظر زمان هستنند تا این باد بگذرد، یا در کمین نشسته‌اند که این مقوله را نیز در فرصت مناسب قیچی کرده و حتی اگر موفق شوند زمینه بحث جدی آن را عقیم بگذارند. می‌باید توجه داشت که جامعه مدنی در حالتی وارد شعارهای سیاسی هفتمین دوره ریاست جمهوری شد که هنوز در میان نظریه‌پردازان و صاحب‌نظران پیرامون آن به درستی مورد بحث واقع نشده است. حتی نیروهای نوگرا و نواندیش دینی نیز هنوز درباره این جامعه، از ارائه نظرات کلی فراتر نرفته‌اند و می‌توان گفت که در همین کلی‌گویی‌ها نیز روایت‌های متفاوتی از جامعه مدنی وجود دارد.

بزرگترین اشتراک در میان گرایش‌های نواندیش دینی و غیردینی در مورد جامعه مدنی در این تعریف کلی نهفته است که جامعه مدنی جامعه‌ای است که در آن آزادی و عدالت برای همه قشرها و طبقات جامعه در چهارچوب قانون (البته قانون قراردادی) رعایت می‌شود. در آن جامعه نهاد یا افرادی فراتر از قانون عمل نمی‌کنند و اوضاع به گونه‌ای تنظیم می‌شود که همه طبقات و قشرهای اجتماعی، انسان‌های وابسته به هر مرام و مسلک،‌ از حقوق شهروندی برخوردار باشند. این حقوق به قشرها و طبقات حق دخالت و مشارکت در قدرت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه را می‌دهد. اگرچه همین تعریف مشترک جای بحث و تامل فراوان دارد و حتی تحقق چنین جامعه‌ای نیز در شرایط کنونی چندان عملی نمی‌نماید. و بالطبع تا رسیدن به چنین جامعه‌ای راهی طولانی در پیش روی وجود دارد. در حالی که در میان انواع گرایش‌های مذهبی نیز مبناهای مشترک در مورد جامعه مدنی به چشم نمی‌خورد، اعتقاد به داشتن جامعه‌ای پیشرفته و قانون‌مدار که بر اصول آزادی و عدالت استوار است و این که جامعه بر اساس باورها و ارزش‌ها دیرپای جامعه مبتنی باشد، محور مشترک گرایش‌های متفاوت مذهبی طرفدار جامعه مدنی است. در این راستا برخی گرایش‌های ملی نیز با نیروهای مذهبی همراه هستند. بی‌گمان این اشتراک بسیار کلی و حتی بسیار پرابهام‌تر از اشتراک نظر در مورد جامع توحیدی است که زمانی گرایش‌های مذهبی به آن اعتقاد داشتند.

اما مسئله مهم آن است که جامعه مدنی در برابر جامعه سنتی که استبداد در آن نهادینه شده و فرهنگ و سیاست و اقتصاد بسته از این استبداد و انحصار تغذیه می‌کنند، قرار می‌گیرد. در جامعه سنتی استبدادی، مذهبی رسمی به عنوان فرهنگ سازنده باورهای جامعه، قدرت سیاسی (رهبری، پادشاهی و ...) را یاری داده و فرهنگ سلطه را در خدمت مدیریت اجرایی سلطه‌گر در آورده است. در این نوع جامعه پادشاهان و طبقه حاکمه که از قبیله یا از دوستان پادشاه هستند (و در دوره جدید وابسته به استعمار شده‌اند)، اموال عمومی جامعه را تحت نام‌های گوناگون از سیورغال، تیول و املاک حکومتی گرفته تا اقتصاد دولتی در اختیار خود و اطرافیان قرار داده‌اند و هربار بعد از انتقال قدرت، عاملان فرهنگ جامعه، مدیریت سیاسی و صاحبان سرمایه نیز تغییر می‌کنند. بالطبع در چنین جامعه‌ای دولت و حاکمیت برابر نظام قلمداد می‌شوند و همه اختیارات امور فرهنگی، اقتصادی و مدیریتی جامعه را تحت سلطه خود در می‌آورند. در چنین جامعه‌ای هویت مذهبی ـ ملی سلطه‌پذیر است براساس اقتدار فردی سیاسی ـ‌ مذهبی در بنیاد خود دچار تغییر اصولی نمی‌شود. ولی به صورت مداوم (به تناسب نیاز زمانه) دچار تفسیرهای گوناگون در ترسیم و تنظیم رابطه‌اش با شرایط جدید واقع می‌شود.

این "ما" (یا گرایش غالب) هویتی، سلطه را در نظام خانواده به شکل پدر سالارانه، در بافت قبیلگی در قالب ریش سفید قبیله و در قالب حکومتی به شکل والی قدرتمند و در اشکال مذهبی به عنوان نماینده خدا پذیرا شده و به طور کلی رعیت بودن را در برابر انسان‌های برتر توجیه کرده است. (١) اما در برابر این جامعه سنتی ـ استبدادی با هویت "ما" ی سلطه‌گر انحصارطلب، ‌جامعه مدنی وجود دارد. در جامعه مدنی، قانون است که حرف اول را می‌زند. قانون قراردادی اجتماعی است که نویسندگان و اجراکنندگان آن نماینده یا برگزیدگان مردم هستند و در نتیجه همواره می‌توان تغییر کند، زیرا در جامعه مدنی فرد و نهاد برتر از قانون و اراده همگانی وجود ندارد.

اعمال حاکمیت بر مردم به دست خود مردم، و حاکمیت، منبعث از اراده همگانی همه قشرها و طبقات مردم است. اعمال حاکمیت به نام مردم و با مکانیزم شیوه‌ای مبتنی بر مسائل احزاب و تشکلات صنفی، صورت می‌گیرد.

احزاب و اصناف مستقل از دولت که در واقع نماینده طبقات مردم بوده و هریک در تولید اندیشه و فرهنگ و امور اجرایی و اقتصادی جامعه نقش داشته،‌ مجرای انتقال قدرت به شکل مسالمت‌آمیز از دولتی به دولت دیگر می‌باشند. همچنین برای بقای آزادی، رسانه‌های همگانی مستقل از دولت وجود دارند که به صورت مدافع حقوق و آزادی‌های اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی عمل می‌نمایند.

حقوق افراد و اقلیت‌ها و آزادی‌های مدنی در این جامعه کاملا تعریف شده و در چهارچوب قانون است. بی‌تردید چنین جامعه‌ای به هویت و "ما"ی جدیدی نیز نیاز دارد. این هویت و "ما" از ارزش‌های ملی ـمذهبی الهام می‌گیرد اما متناسب با شرایط زمانه تفسیر و تبیین می‌شود.

این هویت و "ما" ی جدید اصل رعیت در برابر ارباب را باور ندارد، و همه انسان‌ها را در برابر قانون مساوی می‌داند. این هویت "ما" ی جدید ملی ـ مذهبی می‌باید هم اصول منافع ملی مشترک همه ایرانیان را مد نظر داشته باشد و هم بتواند روایتی نو از نظام خانواده و نظام مدیریت اجتماعی بر اساس مسئولیت و حقوق را به وجود آورد.


ب) جامعه مدنی و جامعه توده‌وار

با این تفاسیر طرح جامعه مدنی در برابر جامعه توده‌وار (که بیشتر برگرفته از الگوی حکومت‌های فروپاشیده تمامیت‌خواه بلوک شرق است) نمی‌تواند مشکل‌گشای فهم جامعه مدنی در ایران باشد. زیرا جامعه توده‌وار را هم منتقدان نظام سوسیالیسم شوروی بر ضد این جامعه به کار بردند و هم منتقدان بزرگی مانند نیچه، الکسی دو توکویل و حتی برخی چپ‌گرایان سوسیالیت از آن بر ضد دموکراسی‌های اروپایی استفاده کردند.(٢) در نظر متفکران دسته دوم، در جامعه سرمایه‌داری و عقلانیت ابزاری، ‌زندگی مردم جامعه به وسیله نخبگان مدیریت و از بالا هدایت می‌شود. امروزه مکتب انتقادی و متفکران آن از بانیان اصلی طرح این دیدگاه به شمار می‌آیند. ولی از به کار بردن واژه توده‌وار ابا داشته و به جای آن از لفظ زندگی در جامعه مدیریت شده استفاده می‌کنند.(٣)

آنان با طرح صنعت فرهنگ و صنعت سینما، حتی به نقش تخدیری هنر برای ایجاد چنین جامعه مدیریت شده‌ای انتقاد می‌نمایند. می‌توان گفت که نازک‌اندیشی و ژرف‌نگری مکتب انتقادی برای جامعه و اندیشمندان ما بسیار قابل اعتناست. اما مهمتر آنکه این امر مسئله اصلی و حیاتی جامعه ما نیست! توجه به چنین دیدگاه‌هایی تنها می‌تواند برنامه‌ریز‌های آینده برای جامعه ما را دقیقتر کرده تا برخی از اشتباهات جامعه غربی را تکرار نکنیم.

بنابراین طرح جامعه مدنی در برابر جامعه توده‌وار بسیار پرابهام است. بخصوص وقتی که مراد از حکومت‌ در این جوامع، حکومت‌های فرهمند و تمامیت‌خواه باشد که در آن جوامع، حزب یا فردی برجسته به شکل آمرانه (تا مراحلی) جامعه را به سوی پیشرفت و توسعه اقتصادی می‌کشاند. در این مرحله ایدئولوژی جزمی این احزاب در برابر سنت متحجر جامعه،‌ تا مدتی هم مترقی و هم موفق باقی می‌ماند. زیرا مرام و ایدئولوژی مزبور علوم و بخصوص علوم را تجربی را رشد می‌دهد. اما بعد از مدتی خود موجبات توقف آن را فراهم می‌آورد.

در این مورد تجربه شوروی و مشخصا اواخر حکومت لنین و نیز دوران استالین می‌تواند قابل استناد باشد. در حالی که جامعه ما، معمولا دارای حکومت استبدادی با روش سنتی تمامیت‌خواه در آن حاکم شده است. او در برهه‌ای از زمان، یعنی از سال ١٣٦٠ به بعد،‌ سنت مذهبی ـ سیاسی شکل مرام جزمی یافته و از آغاز نیز در برابر علمی و صنعتی شدن جامعه و تقسیم کار و تغییر در مکانیسم توزیع قدرت سیاسی موضع گرفته است. (بنا به فشار زمانه در برخی از مواضع سنتی عقب‌نشینی کرده است).

به عنوان نمونه در جوامع سنتی اعمال قدرت از طریق وابستگان سیاسی، فکری یا قومی و یا قبیلگی صورت می‌گیرد و نخبگان طبقات و قشرهای اجتماعی قدرت را در دست دارند و مشروعیت خود را از نهادهای فراتر از قانون اخذ می‌کنند.
ولی در جوامع توده‌وار چه از نوع فاشیستی و چه از نوع حکومت‌های تمامیت‌خواه بلوک شرق، شیوه کار متفاوت با جامعه سنتی است. حتی میان دو نوع جامعه توده‌وار یعنی فاشیستی و تمامیت‌خواه هم تفاوت ماهوی وجود دارد که معمولا این تفاوت‌ها در نظر گرفته نمی‌شود.

در الگوی حکومت تمامیت‌خواه، قدرت جدید غربی ساختار متمرکز سنتی و نهادهای جدیدی به وجود می‌آورد که به قول "ماکس ‌وبر" دارای عقلانیت بوروکراتیک هستند. همین دیوانسالاری می‌تواند تحول یابد و به نوعی از الگوی زندگی "مدیریت شده" تبدیل شود.

در الگوی حکومت‌های فاشیستی که بعد از جنگ جهانی اول در اروپا شکل گرفت، طبقات و قشرهای گوناگون در حاکمیت و دولت نقش داشته اما در نتیجه بحران‌های اقتصادی و مشروعیت سیاسی الگویهای دموکراسی و فاشیسم مقبولیت یافت. این حکومت‌ها با انحصار همه قدرت، دولت سلطه‌گر را به وجود آورند و جریانات و قشرها و طبقات دیگر را تحت سلطه خود قرار دادند.

مهمترین نکته‌ای که باید توجه کرد این است که در جامعه توده‌وار طبقات و قشرهای شکل گرفته وجود دارند، در حالی که در جوامع سنتی، نهادها و جریانات مستقل و شکل‌گرفته وجود ندارند تا بعدها بتوانند در برابر دولت به مقابله بپردازند.

مقصود از اقامه این دلایل متوجه کردن هواداران جامعه مدنی به واقعیت جامعه محنت کشیده ‌ماست که با گذشت ٩٠ سال از انقلاب مشروطیت هنوز در سودای جامعه مدنی به سر می‌برد. بی‌تردید اگر مراحل گذار جامعه سنتی خود را به درستی نشناسیم، نمی‌توانیم راهکارهای مناسبی برای رسیدن به جامعه مدنی پیدا نماییم.

مقایسه جامعه ما با جامعه توده‌وار تحت سلطه حکومت‌های توتالیتر از زاویه‌ای دیگر نیز نمی‌تواند درست باشد. زیرا در دوره همان حاکمیت‌ها نیز نهادهایی برای تحقق جامعه مدنی فراهم آمد و وقتی که دولت و حزب تحت انحصار خود در اداره امور جامعه شکست خورد، حاضر به مصالحه با آن نهادها شد و این نهادها صنفی نیمه جان توانستند با وارد آوردن فشار بر حاکمیت سیاسی نقش و قدرت پیدا نمایند.

گفتنی است جوامعی که حکومت تمامیت‌خواه دارند، دارای بافت متناقض هستند. همین تناقض به پیدایش هویت "ما" یاری رسانده است. "ما"ی جدید در این جوامع همان هویت حزبی یا ایدئولوژی ـ مرامی است که در مدت زمانی مناسب در درون خود توان تحول به هویت جدید ملی برای تحقق جامعه مدنی را پیدا می‌نماید. یعنی توان تکثیر را می‌یابد. علت اصلی چنین تحولی نیز همان جدال بین ایدئولوژی انحصاری در برابر سنت استبدادی این جوامع بوده است. متفکران مزبور در تحلیل این نکته رابطه دیالکتیکی را در جامعه مشاهده کرده و به این باور رسیده‌اند که شبه مدرنیسم پهلوی و سنت سیاسی شده، نتوانسته‌اند نسبت به استبداد سیاسی و سنت فرهنگی ـ مذهبی جامعه ما نقش مترقی‌تری بازی کنند تا بتوانند این رابطه کور هرج‌ومرج و استبداد را در جامعه ما در هم فرو بشکنند. پس به نظر این اندیشمندان مشکل جامعه ما، همچنان مشکل هویت "ما" یعنی تکوین نیافتن "ما" به مفهوم جدید آن است.

بنابراین باز هم تاکید می‌شود می‌شود که طرح دیدگاه‌های معتقد به تقابل جامعه مدنی با جامعه توده‌وار در جامعه ما طرحی عجولانه و وارداتی بوده است. لذا نگارنده بر این اعتقاد است که چنین باوری به جامعه مدنی و تشبیه جامعه ما به جامعه توده‌وار اساسا باعث طرح نادرست صورت مسئله جامعه مدنی شده و موجب می‌گردد جریانات نوگرا به دستورالعمل‌هایی مانند تقسیم کار در جامعه و اولویت بخشیدن به اقتصاد بازار با دیدگاه سرمایه‌داری جهانی، معتقد گردیده و در استمرار این باور به حکومت نخبگان سیاسی و تحصیل‌ کردگان در جامعه توجه نمایند. روندی که موجب می‌گردد با در هم آمیختن آزادسازی اقتصادی ـ اجتماعی با دموکراسی سیاسی و اجتماعی قبل از رسیدن جامعه ما به مرحله هویت جدید ملی، جامعه ما و هویت ما را در مناسبات سرمایه‌داری جهانی و ساختار سیاسی جهان سومی مبتنی بر حکومت نخبگان، هضم نماید و این سرنوشتی بسیار ناهنجار خواهد بود. در نهایت جامعه ما ملغمه‌ای از اقلیت وابسته به غرب اما مرتبط با جهان پیشرفته خواهد شد که این حاکمان نوکیسه هیچ تعلق خاطری به جامعه و مردم خود نخواهند داشت. واکثریت جامعه که در زیر سیطره این ناموزونی زندگی می‌کنند و نمی‌دانند که متحجر یا پیشرفته‌اند به طور مدام در نوسان میان سنت و مدرنیسم (در واقع شبه مدرینسم) دست و پا می‌زنند. توجه به تجربه حکومت‌ پهلوی و کشورهایی مانند مکزیک و ترکیه در این مورد بسیار ضروری است.


ج) لزوم تشخیص شرایط اجتماعی و بافت جامعه ما

همان‌طور که گفتیم دیدگاه جامعه مدنی در برابر جامعه توده‌وار که در میان اندیشمندان نوگرای دینی نیز طرفدار دارد، به علت شبیه‌سازی‌های نادرستی که در سطح جهانی رایج شده است، حکومت سنتی مذهبی ـ سیاسی بعد از انقلاب را با حکومت‌های تمامیت‌خواه شرقی مقایسه کرده و بالطبع نسخه‌هایی مشابه با نسخه‌های غربی در نفی حکومت‌های بلوک شرقی برای حل مشکل جامعه ما ارائه می‌نمایند. این دیدگاه باید دقت کند تا به خطاهایی همانند خطای هانا آرنت مبتلا نشود(٤) که با نگاهی ظاهر بینانه به مشکل حقوقی و مناسبات اداری و سیاسی، تفاوت حکومت استالین و هیتلر (که هر دو نیز بد و شوم بودند) را درک نکرده و به همین دلیل نتوانست نظریه‌ای چندان مستحکم درباره الگوی تمایمت‌خواهی ارائه نماید. هانا آرانت در کتاب خود تنها به نحوه مدیریت مشترک این جوامع پرداخته در حالی که فرانس نویمان ضمن رد هر دو الگوی حکومتی تمامیت‌خواه یعنی فاشیست و کمونیست به تفاوت‌های ریشه‌ای آن‌ها اشاره می‌کند. تفاوتی که امروزه متفکران لیبرال غربی نیز به آن اعتراف دارند.

از دیگر گرایش‌های که به واقعیت‌های اجتماعی جامعه ما توجه نداشته، گرایشی است که دارای دیدگاه پست‌مدرن می‌باشد. این گرایش با دیدن ظواهر تمدن در جامعه ما همان نسخه‌هایی که برای درمان "جامعه مدیریت شده" ارائه گردیده را برای این جامعه مد نظر گرفته و به لزوم جامعه مدنی و مقبولیت آن چندان توجهی ندارد. آنان با توجه به عصر فراصنعتی در سودای رمانتیکی از تلفیق جامعه ساده و پیشرفته در جهان سوم تا نعمت و فن‌آوری جوامع غربی به جامعه ما نیز سرازیر شود. را که امروز عصر اطلاعات و ارتباطات است و غربیان نمی‌توانند جهان استبدادی و گرسنه را تحمل کنند و نسبت به آن بی‌اعتنا بمانند و شرقیان هم نمی‌توانند خودکامه حکومت کنند.

اما در سوی دیگر گرایشی از جریان نوگرایی (ملی ـ مذهبی و ...) وجود دارد که معتقد است این هویت جدید ملی در جامعه ما هنوز شکل نیافته است. علت اصلی این عدم شکل‌گیری را نیز استبداد سیاسی و سنت مذهبی می‌دانند که شبه مدرنیسم و استعمار باعث عدم شکل‌گیری آن بوده‌اند. این گرایش بر این اعتقاد است که این فرهنگ سنتی و استبداد سیاسی است که می‌تواند هرگونه تقسیم کار در جامعه را در ذهن و در قدرت سیاسی به سوی استبداد جدید در جامعه ما سوق دهد و مجددا همان تجربه نامیمون شبه مدرنیسم پهلوی را تکرار کند. دیدگاه مزبور با عطف به چنین تجربه‌ای در تاریخ معاصر، در نو کردن اندیشه‌های جامعه به نو شدند دیدگاه‌ها درباره مذهب، فرهنگ و حکومت توجه داشته است. به اعتقاد این دیدگاه بنابر دلایل گوناگون حکومت‌های انقلابی ـ فرهمند در جوامع سنتی چون جامعه ما عمر موقت دارند. در نتیجه معتقد است که هر حکومتی در ایران بعد از مدتی می‌باید به ساختاری ماندنی تکیه کند که متاسفانه ساختار سنتی ـ استبدادی تنها ساختار ماندگار و پذیرفته شده در باور جامعه ماست.

به همین دلیل سید جمال‌الدین از اولین نوگراهای نواندیشی دینی، پیشنهاد می‌کرد که پارلمان باید قدرتش را از اراده مردم بگیرد. به عبارتی سید جمال به مشروطه تحت کنترل پادشاه بدگمان بود، زیرا سنت سیاسی (استبدادی ـ سلطنتی) به هیچ وجه به دموکراسی وفادار نبوده و نخواهد بود. همان‌طور که دیدیم پیش‌بینی سید جمال درست از آب درآمد و افراد فراتر از قانون همواره را در جامعه ما مثله نموده و خودشان را قانون نام نهادند. گرایش نوگرا با توجه به حافظه تاریخی این "ملت" امکان تحقق این "ما" جمعی با هویتی جدید در ایران را نه طبقاتی، نه مذهبی و نه ملی ـ به معنی تکیه بر فرهنگ زبان و جغرافیا – دانسته، بکله مذهب را به عنوان عقیده و مرام و ملت را به منزله شخصیت قوم ایرانی با یکدیگر تلقیق کرده و دو عنصر دیرپای در این کشور یعنی ملیت و مذهب را مبنای پی‌ریزی هویت جدید (ما) قرار داده است. اما در عین حال به نوسازی فرهنگی ـ مذهبی جامعه و نیز به نوسازی ملیت توجه کرده و قصد دارد که این هویت ("ما" ی جدید) را با تکیه به مذهب و ملیت در برابر آن استبداد ملی ـ مذهبی (مسخ شده) قرار دهد. به عبارت دیگر با بازخوانی مذهب و ملیت به مصاف مذهب و ملیت متحجر کهنه شده برود. گرایش نوگرا تنها راه استقرار دموکراسی و عدالت را در جاکعه تحقق این "ما" می‌داند.

معتقدان به هویت یافتن این "ما" ی ملی ـمذهبی، قصد تکرار تجربه غرب را ندارند. یعنی معتقد نبوده و نیستند که می‌باید سه قرن تلاش کرد تا این "ما" به وجود آید. بلکه در ابتدا باید طبقات را به وجود آورد و آنگاه خود طبقات اجتماعی و اقتصادی تشکلات صنفی را پدید می‌آورند تا بتوانند زین پس در قدرت و حاکمیت دخالت کنند. آنان اگر به دستور العمل مزبور اعتقاد داشتند،‌ برنامه و مرامی ارادی تدوین نمی‌کردند و در انتظار فرا رسیدن زمان مناسب بر جای خود باقی می‌ماندند. ولی آنان در تدوین و ارائه راهکار برای تحقق این هویت جدید و جامعه مدنی همراه آن،‌ به شرایط درون توجه داشته و دارند. از همین رو نظریه‌ای را عرضه می‌دارند که هم شرایط عینی جامعه را درک نماید و هم به شرایط ذهنی جامعه توجه داشته باشد. به همین خاطر آنان جامعه مدنی را با همان اولیت ایجاد فضای نواندیشی فکری ـمذهبی‌ای که بتواند بر جامعه استبدادی سنتی غلبه کند مطرح و برخورد آگاهانه فعالان اجتماعی را با آن گوشزد می‌کنند. اینان با روایتی از دین و ملیت که جامعه متنوع و قشرهای مختلف را باور داشته باشد، مشارکت همه آحاد و قشرها و طبقات جامعه را در تعیین حاکمیت ملی تشویق و تبلیغ می‌کنند. به همین خاطر با اعتقاد به نظام شورایی به عنوان حکومت مردم آن هم حکومتی از پایین به بالا (نظام آرمانی)، به تلفیق الگوی پارلمان و شورا اعتقاد دارند. الگویی که آیت‌الله طالقانی بر اجرای آن اصرار داشت. جریان مزبور با توجه به گذشته و پندگیری از تجربیات آن باور دارد که کسب فوری هر قدرت سیاسی می‌توان هر حاکمیتی را برای حکومت کردن به سنت استبدادی متوسل نماید.

به همین خاطر برای تحقق "ما" ی ملی ـ مذهبی باید هم در تلاش برای رشد اندیشه و فرهنگ و هم در جهت تغییرات مثبت اجتماعی، فعال باشیم و با چنین سنتزی از اندیشه و عمل راه را برای تحقق جامعه مدنی (به معنای جامعه‌ای برخوردار از عدالت و آزادی که در آن قشرها و طبقات و اقوام در چهارچوب مقررات و باورهای ایرانی، واجد قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برای احقاق حقوق باشند) هموار نماییم.

در پایان بار دیگر تکرار می‌شود که مشکل جامعه ما همچنان عدم تحقق "ما" ی جدید است. بدون این، نمی‌توان هویت جامعه مدنی را تعریف کرد و به "ما" ی نو (بخوانید جامعه مدنی) در برابر "ما" ی کهنه دست یافت.


پاورقی :

١. در این نوشتار، منظور از هویت، هویتی غالب بوده است. در کنار این "ما"ی غالب، مای مغلوب اما مبارز، نیز وجود داشته است.

٢. هجرت اندیشه‌های اجتماعی،‌ استیوارت هیوز، ص١٥٩.

٣. هجرت اندیشه‌های اجتماعی، استیوارت هیوز، ص١٦٢.

۴. بخش توتالیتاریسم کتاب هجرت اندیشه‌های اجتماعی، استیوارت هیوز،‌ ص١۴٨


تاریخ انتشار : ۰۰ / بهمن / ۱۳۷۶

منبع : نشریه ایران فردا، شماره ۴٠
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
30_7_1390 . 23:43
#4
لزوم غبارروبی از واژگان


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : مذاکره،‌ رابطه،‌ معامله، سازش


روزگار غریبی است، چرا که سال‌هاست در جامعه ما واژگان و مفاهیم در جایگاه خود به کار گرفته نمی‌شوند. انگار واژگان قرار است در پای بی‌انصافی منفعت‌داران قربانی شوند. بی‌توجه به آنکه قربانی شدن واژگان، مسخ ارزش‌ها و بازی با اعتبار جریانات گوناگون را با خود به همراه دارد.

ما ایرانیان تمثیل‌های فراوانی داریم که حاکی از همان تمثیل دزدگیری است. در غوغای آشفته بازار دزدگیران، آن کسی که فرار می‌کند دزد اصلی است و در این میانه بی‌گناهان بیشتر مورد آسیب قرار می‌گیرند. از همین روست که حامیان استقلال و آزادی در جامعه ما سالهاست که از تحریف واژگان (حتی تحریف سخنان خداوند!) آسیب فراوان دیده‌اند. البته در آنجا که احبار و رهبان سخنان خداوند را به شکلی تفسیر می‌کنند که موضوع تفسیر وارونه جلوه می‌نماید، دیگر تحریف واژگان اجتماعی ـ سیاسی کار چندان نبوده و نیست. در این آشفته بازار منفعت طلبانه واژگانی چون مذاکره، رابطه و معامله و سازش از اهمیت بسیاری برخوردار می‌باشند، به گونه‌ای که تعریف این واژگان در مقیاس و اندازه‌های متداول خودشان در فرهنگ تبلیغی جامعه ما کار ساده‌ای نیست.
در فضای سیاسی حاکم این گونه قلمداد شده که هر چهار واژه یک معنی می‌دهند. بخصوص وقتی مسئله رابطه با غرب و آمریکا به میان می‌آید. اما از سوی دیگرعمده‌ترین مبلغان این دیدگاه آمادگی آن را دارند که طرفدار گفتگو رابطه و معامله سیاسی می باشند.(١)

اما چگونه است که هر جریان دیگری وقتی سخن از نوع رابطه با غرب به میان می‌آورد مورد حمله و هجوم سنگین تبلیغاتی قرار می‌گیرد و سازشکار و وابسته و جاده صاف‌کن قلمداد می‌شود.

درباره این شرح درد آنچه را که به اختصار می‌توان عنوان کرد این است که بعد از پیروزی انقلاب،‌ پرچمداران مبارزه با غرب، مارکسیست‌ها و رادیکالهای مذهبی بودند، که بعدها به دلایل گوناگون رادیکال‌های داخل حاکمیت در این مبارزه به شکل احساسی میدان‌دار شدند (تسخیر سفارت امریکا در ١٣٥٨) و خواسته و ناخواسته بر کل حوادث انقلاب تاثیر گذاشتند. اما باز به دلایل گوناگون آنچه را که ایشان با شعار ضد امپریالیستی (که تبدیل به شعار ضداستکباری شده و همین واژه مورد تفسیر غیرطبقاتی ـ اجتماعی قرار گرفت) به بار نشاندند، بیشتر نصیب جناح محافظه کاران سنتی حاکمیت گردید که در عین حالی که تضاد چندانی با غرب و امریکا نداشتند و ندارند،‌ اما بی‌گمان از شعار ضد امپریالیستی برای مصارف داخلی بهره فراوان برده و می‌برند.


نظریه توطئه :

همان‌طور که می‌دانیم نظریه توطئه که در جهان سوم انواع تفسیرهای مختلف از آن می‌شود، در نزد جناح معروف به سنتی بهترین مستمسک برای توجیه "ندانم‌کاری‌ها و ناتواناییٍ‌ها" در عرصه مدیریتی کشور بوده است به گونه‌ای که با ترسیم یک دشمن بیرونی و فرضی که غیرقابل دسترسی هم هست، هر انتقادی توطئه‌ای از سوی امریکا قلمداد شده تا به بهانه آن بتوان رقیبان را مورد هجوم قرار داد. جالب است بدانیم که لااقل جناح قدرتمندی از هیئت حاکمه امریکا نیز این چنین می‌اندیشد و به واسطه قدرتمند بودن از این سیاست بیشتر سود می‌برد. جالب توجه است که معمولا در زیر لوای این گونه مبارزه با دشمن بزرگ و غیر قابل دسترسی، تصفیه حساب‌های جناحی و سیاسی صورت می‌گیرد. به عنوان مثال می‌توان به ماجرای سفر مک‌فارلین به ایران، کمیسیون تاور و نتایج ناخواسته تسخیر سفارت امریکا در سال ٥٨ و یا برخورد با مصاحبه آقای خاتمی با شبکه C.N.N اشاره کرد. آقای خاتمی در مصاحبه اخیر حتی وارد مقوله مذاکره هم نشد بلکه فقط با مردم آمریکا سخن گفت: اما در روزنامه‌های جناح سنتی به گونه‌ای کاملا تحریف شده با آن برخورد گردید. از سوی دیگر در زیر لوای سیاست یکسان‌سازی واژه‌ها و یک معنی کردن واژه‌های مذاکره و رابطه، معامله و سازش ضعف مفرط حاکی از ناتوانی نموداراست. جناح محافظه کار حاکمیت با تمام ادعایی که در مورد کسب دستاوردهای انقلاب دارد، هیچ اعتمادی به جامعه، مردم و جناح‌های حاکمیت نداشتند و در نتیجه ثمره هرگونه تماسی را وابستگی می‌داند. البته این مسئله جنبه ظاهری دارد و خوراکی است برای افکار عمومی. چرا که نظریه‌پرداز مورد اعتماد جناح مزبور نشان داد که گفتگو، مذاکره و معامله با غرب به راحتی امکان‌پذیر است. منتها مهم این است که چه کسانی آن را انجام دهند.

به این خاطر می‌باید با روشن ساختن اذهان عمومی جامعه تا حدودی ترفندهای انحصارطلبان سنتی را آشکار کرد و با ارائه تجربیات مذهبی، تاریخی و انقلابی نشان داد که افراطی ـ انقلابی‌نماهای محافظه کاری که طرفدار اقتصاد سرمایه‌درای تجاری (دخالت حداقل دولت در اقتصاد و دخالت حداکثر در سیاست) هستند چه منافعی را تعقیب می‌نمایند.


مذاکره :

مذاکره و گفتگو با انواع علائم و نشانه‌های ارتباطی معمول است و در جنگ یا صلح و نیز حالت نه جنگ ـ نه صلح امکان‌پذیر می‌باشد. به عنوان نمونه در سراسر دوره هجرت پیامبر اسلام به مدینه ـ چه در هنگامه جنگ‌ها و چه در زمان صلح ـ این مذاکرات با قریش و کفار مکه وجود داشته است که نمونه معروف صلح حدیبیه را می‌توان مثال زد.همچنین باید توجه داشت که در تمام این دوران مسلمانان با حفظ هویت در گفتگو پیشقدم بودند. جالب این است که هر پیامبری در آغاز شروع رسالت خود با حاکمان و ظالمان به گفتگو پرداخته است که گفتگوی موسی با فرعون تاییدی بر این ادعاست. بی‌تردید انبیاء به واسطه اعتقاد و باور به ارزش‌های خود،‌ از مواجهه با طرف مقابل ترسی نداشتند. زیرا پیام و شعار آنان رحمت و کرامت بوده است و نه تحمیل.

اما تجربه تاریخی بسیاری از کشورهای مستقل جهان نشان می‌دهد که مذاکره در فرهنگ سیاسی ایشان معنی مخصوص به خود را دارست. مذاکره میان نمایندگان سیاسی دولت‌ها صورت می‌گیرد و در طی آن طرف‌های مورد نظر از نظرهای طرف مقابل از نزدیک آشنا می‌شوند. همگان از ماجرای دیپلماسی "پینگ‌پنگ" یعنی شروع رابطه سیاسی چین و امریکا که در دهه ١٩٧٠ میلادی صورت گرفت اطلاع دارند. در این مذاکره که به رابطه و معامله سیاسی ـ اقتصادی دو طرف منجر شد چینی‌ها با حفظ هویت بر طبق منافع خود عمل کرده و همچنان نیز بر آن پای می‌فشارند. جالب این است که چین و هند حتی تا مرحله معامله سیاسی ـ اقتصادی با آمریکا و غرب نیز پیش رفته‌اند اما همچنان در برابر زورگویی امریکا از خود مقاومت نشان می‌دهند که خود نکته‌ای بسیار قابل توجه می‌باشد. به عبارتی جنگ نظامی در ادامه خود به سیاست و از سیاست به اقتصاد و فرهنگ نیز کشیده شده است.

در مورد مذاکره می‌توان به تجربه کوبا اشاره کرد. امریکا با توجه به وضعیت کوبا به هیچ وجه حاضر به رابطه اصولی با کوبا نبوده ولی در عوض این کوباست که با تاکتیک مذاکره‌،‌ قصد رابطه و معامله تجاری با امریکا را دارد. رابطه‌ای که در آن حاضر به سازشکاری هم نیست.

از این‌گونه مثال‌ها بسیار فراوان وجود دارد. حال چگونه است که در ایران هر مذاکره‌ای را نوعی سازش قلمداد می‌کنند. در حالی که می‌توان تجربه سیاست‌های تند برخی از کشورهای جهان سوم مانند مصر را در نظر آورد که بعد از مرگ ناصر، سادات از مدار جدال با امریکا وارد نوعی سیاست سازش‌کارانه گردید. حال آنکه کوبا، کره شمالی،‌ چین و هندوستان و حتی اورپا و ژاپن و امروز مالزی این گونه سرنوشتی نداشتند.


رابطه :

بی‌تردید رابطه مرحله‌ای بالاتر از مذاکره میان دو دولت است. البته در اینجا قصد نداریم این واژگان سیاسی معمول را تعریف کنیم. دو دولت می‌توانند باهم رابطه داشته باشند اما هیچ‌گونه معامله‌ای بر اساس منافع با یکدیگر نداشته و حتی در حالت خصمانه با یکدیگر باشند.

این مجاری رابطه در جهان امروز را واسطه‌هایی از دولت‌های ثالث تا سازمان‌های بین‌المللی انجام می‌دهند. اما عرف معمول آن داشتن نمایندگی رسمی در کشور دیگر است. داشتن سفارتخانه در جهان امروز پذیرفته شده و مرسومی است که همگان آن را قبول دارند. در قرن‌های گذشته، فرستادن سفرای ثابت امری معمول نبود بلکه پیک‌ها پیام‌ها را ابلاغ می‌کردند. محمد (ص) برای پادشاه ایران و قیصر روم سفیر دعوت فرستاد. البته برخی می‌گویند که وی قصد اتمام حجت داشت و هدف دیگری را دنبال نمی‌کرد. بی‌تردید رفتار محمد (ص) نشان می‌دهد که وی به مذاکره و رابطه بسیار توجه داشت و آن را مجرای ابلاغ پیام و دعوت خود دانسته و این شیوه را برای برقراری مناسبات عملا تجویز کرده است. با اندکی دقت به رفتار انقلابی‌ترین حکومت‌ها با دولت‌های دشمن متوجه می‌شویم که قطع رابطه سیاسی ـ دیپلماتیک در آخرین مراحل یعنی در زمان جنگ صورت گرفته اما باز هم مجراهایی برای رابطه باز می‌ماند. و هیچ منطقی هم این برخورد را سازشکاری و خیانت نمی‌داند.

اما چرا در جامعه مانفس رابطه خیانت به حساب می‌آید و این مسئله ساده سیاسی تبدیل به توهمی افسانه‌ای می‌شود به طوری که هر نوع رابطه‌ای را خیانت قلمداد می‌ کنند، آن هم از طرف جناحی که در سراسر ادبیات سیاسی‌اش مخالف با امپریالیسم و سرمایه‌داری جایی ندارد؟ البته این مسئله را هم آنان که در شرایط انقلابی جامعه ـ هر چند با نیت خیر ولی بدون اطلاع مردم ـ با امریکا گفتگو کردند، مقصرند (چون این گفتگوها را با صدای بلند به اطلاع مردم نمی‌رساندند یا به لزوم آن اشاره نکرده‌اند) و هم رادیکال‌های سیاسی ( چه در درون حاکمیت و چه بیرون از آن) هر دو دچار خطا شدند که می‌پنداشتند با تندتر شدن پیام انقلاب می‌توانند پایگاه‌های داخلی امپریالیسم را خلع سلاح نمایند. در حالی که جناح سنتی در جامعه ما واقعیت مستقل خود را داشت. شاید از همه مقصرتر جناح رادیکال داخل حاکمیت بود که از ترس سازش با امریکا در جریان تسخیر سفارت، بین رابطه و مذاکره و معامله و سازش تفاوتی نگذاشت. به عنوان نمونه جریان مذاکره دولت موقت و امریکا که اعضای شورای انقلاب در جریان آن قرار داشتند، می‌باید نقد می‌گردید. نه اینکه تنها محکوم می‌شد. از طرفی چرا دانشجویان مزبور فقط برخی از روابط سیاسی و مناسبات اشخاص را عمده کردند و از برخی مذاکرات و رابطه‌های سیاسی چشم‌پوشی نمودند؟ این مذاکرات و روابط در آن زمان (اوایل انقلاب) هیچ کدام بوی سازش‌کاری و خیانت نمی‌داد، اما بی‌تردید دارای اشکلاتی بود. جالب این است که همین جناح که امروز از سوی محافظه کاران به عنوان "چپ شرمگین" مفتخر شده پی برده که آب به آسیاب راست سنتی ریخته است. باید توجه داشت که در این آشفته بازار ممنوعیت هر نوع رابطه راست‌ترین جناح‌های اقتصادی و عقب مانده‌ترین تفکرات فرهنگی سود بیشتری برده و می‌برند. چنین تجربه‌ای جای تامل فراوان دارد و نشان می‌دهد که تحلیل‌های طبقاتی محض، در تحلیل اوضاع ایران دچار خطاهای فاحش می‌شوند.


معامله :

به مفهوم قراردادی سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی است که در آن دو طرف منافع خود را جستجو و بنابر موقعیت خود عمل می‌کنند و گاه نیز در انجام آن دچار زیان هم می‌شوند. صلح حدیبیه در سال هفتم هجری معامله‌ای بود که با تیزهوشی محمد (ص) به سود مسلمانان تمام شد و زمینه فتح مکه و پیروزی را فراهم کرد. نمونه دیگر شکست ظاهری امام حسن و قرارداد صلح با معاویه است که بر امام تحمیل شد. قراردادی که نوعی عقب‌نشینی بود ولی بی‌گمان امام حسین و بنی‌هاشم و علویان را به خود آورد به طوری که توانستند تبدیل به قویترین جناح مقابل خلافت تحمیلی شوند. از این نمونه‌ها در تاریخ اسلام فراوان می‌توان جستجو کرد.

در عرصه تاریخ معاصر جهان رابطه چین و اروپا با امریکا و هوشیاری‌ای که این دو اقلیم جغرافیایی ـ اقتصادی و نظامی در ارتباط با امریکا از خود نشان می‌دهند،‌ مثال زدنی است. چین به عنوان کشوری مستقل و دارای مشکلات فراوان اقتصادی بعد از ٢٨ سال رابطه با امریکا هنوز دارای تنش سیاسی و تضاد منافع اقتصادی و گاه درگیری نظامی (در عرصه رقابت منطقه‌ای) با امریکا است. اما همین کشور رابطه تجاری با امریکا دارد تا حدی که امریکا در چین سرمایه‌گذاری می‌کند. در هر معامله سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی، امریکا به دنبال منافع و تحمیل برنامه‌های خویش است. چینی‌ها هم به دنبال بهره جستن و دادن کمترین امتیاز سیاسی ـ اقتصادی ممکن می‌باشند. در همین مورد هند و در مواردی دیگر کشوری مانند مالزی قابل توجه‌اند. بی‌تردید جنگ اقتصادی میان بانک جهانی و کشورهای جنوب شرق آسیا که همانند یک جنگ نظامی است، نشان می‌دهد که حتی در بهترین روابط نیز همواره امکان و احتمال جنگ منافع وجود دارد. البته به شرطی که دولت‌ها معقول، در صدد کسب منافع ملی خود باشند.

همگان می‌دانند که امریکا بعد از جنگ دوم به دلایل گوناگون از جمله ترس از خطر کمونیسم و استقرار سلطه بر جهان، میلیاردها دلار به اروپای غربی کمک بلاعوض کرد (طرح مارشال) و بی‌تردید هنوز اروپا در برخی از زمینه‌ها در کنترل امریکاست. اما کشورهای اروپایی در دنیای مدرن نیز به دنبال منافع خود به خصوص در عرصه‌های اقتصاد و فرهنگ می‌باشند. ساده‌ترین آن مخالفت با طرح "داماتو" (که از سوی امریکا و ضد شرکت‌هایی تصویب شد که با لیبی و ایران وارد همکاری در سطوح خاصی می‌شوند) بود. و نیز موج فرهنگی‌ای که در فرانسه بر ضد سلطه زبان انگلیسی و سینما و فرهنگ امریکایی رواج دارد. البته شاید محافظه کاران سنتی که در میدان خالی،‌ انقلابی دو آتشه گردیده‌اند، این جدال‌ها را واقعی ندانند،‌ اما در عرف رابطه و مذاکره و معامله جهانی این کشمکش‌ها وجود دارند.

نتیجه افراط و تفریط‌های سیاسی این بود که هیچ‌گاه قرار داد الجزایر که بر سر معامله گروگان‌ها صورت پذیرفت در جامعه مورد نقد و بررسی کارشناسانه قرار نگرفت. امروزه این قرارداد حربه‌ای به دست محافظه کاران حاکمیت داده تا جناح رقیب را به سازش‌کاری متهم کنند. در حالی که این قرارداد در زمان خود نوعی معامله بوده که می‌باید هم جنبه‌های (امتیازات) و هم جنبه‌های منفی (اشکالات و ایرادات) آن مورد بررسی کارشناسانه قرار گیرد تا در صورت نادرستی آن تجربه‌ای برای آیندگان گردد.

امروزه در جامعه ما چنین برخوردی با قرداد صلح خاورمیانه می‌شود. این قرارداد دارای مسائل مختلف از زوایای گوناگون است و بسیاری از جناح‌های قدرتمند عرب نیز آن را نپذیرفته‌اند. اما هیچ‌گاه مخالفتشان باعث نشده که به یاسر عرفات اتهام خیانت‌کاری اطلاق نمایند. در حالی که عرفات که خود به نمادی از مبارزات ملت فلسطین تبدیل شده،‌ از سوی حاکمیت ما به عنوان مدعی‌العموم مردم فلسطین‌! به انواع اتهامات ملقب شده است. اما هیچ گاه به ارزیابی صحیح و جدی ـ چه مثبت و چه منفی ـ قراردادهای مربوط و روابط شکل یافته جدید پرداخته نشده است. اما همواره به این قرارداد صلح که از نظر نگارنده غیر عملی می‌باشد، مذاکرات سازش (به مفهوم خیانت‌ آمیز) اطلاق شده است.


سازشکاری یا سازش خیانت‌‌آمیز

تاریخ معاصر ما حکایت از قراردادهای سازشکارانه‌ای دارد که نتیجه افراط و تفریط‌های نادرست سیاسی ـ نظامی می‌باشد. به عنوان مثال بعد از معاهده گلستان که دولت ایران از موضع ضعف با روسیه قرارداد صلح منعقد نمود، به واسطه موج فشار برخی روحانیان مذهبی که معاهده مزبور را اسارت‌بار می‌دانستند و در نتیجه برای جنگ با روسیه به دولت ایران فشار می‌آورند که زمینه‌های جنگ بعدی را مهیا نماید، اما همین قرارداد دولت ایران در مقایسه با قرارداد ١٩١٩ ـ که وثوق‌الدوله با انگلستان بست و استقلال ایران را نابود کرد ـ بسیار متفاوت بود. چرا که در جریان قرارداد گلستان و ترکمنچای دولت ایران به دنبال حفظ استقلال خود بود ولی در قرارداد استعماری ١٩١٩ جناح طرفدار انگلیس در حاکمیت ایران دیگر منافع ملی نمی‌شناخت. اما چرا چنین قراردادهای سازشکارانه‌ای در کشور ما جایگاه می‌یابد و چرا دیپلماسی وابستگی در تمام دوران حکومت پهلوی، دیپلماسی رایج است؟

بی‌گمان لازم است که با این دیپلماسی مقابله گردد و سیاست هویت ـ منفعت‌طلبانه بر اساس منافع متقابل باب گردد. اما برای گذار به مرحله هویت ـ منفعت‌طلبانه، دیپلماسی ستیز هم لازم می‌آید. تمام تلاش دکتر مصدق برای رسیدن به دیپلماسی هویت ـ منفعت‌طلبانه بر اساس مذاکره، رابطه متقابل بود. اما انگلستان تمایل داشت که دیپلماسی ستیز را به سیاست وابستگی و سازشکاری بکشاند. به عبارت دیگر، جناح حق‌طلب هیچ‌گاه جنگ‌طلب نیست اما ظالمان وادارش می‌کنند که به جدال کشیده شود. با این همه، وابستگی و سازشکاری در دوره پهلوی دوم به اوج رسید و از این رو ایران بعد از انقلاب به تنظیم مجدد روابط با غرب و امریکا نیاز داشت. این تنظیم روابط نوین چندان باب امریکا و غرب نبود. چرا که آنان دوست نداشتند استقلال عمل ایران را به رسمیت بشناسند. از همین رو با رندی خاص سعی می‌کردند تا به دیپلماسی جدال دامن بزنند. در همین گیرودار حاکمیت به جای برخورد اصولی و منطقی با ترفند غرب، خیلی زود به قاعده بازی آن‌ها کشیده شد. یعنی ارائه تصویری خشن و رویکردی خشونت‌بار از انقلاب ایران هدفی بود که آنان بدان تمایل داشتند و به نوعی هم به هدف خود رسیدند. انقلابی که با نام خدا آغاز شده بود، می‌توانست بعد از فروپاشی شوروی بهترین سوغات را برای مردم جهان داشته باشد، اما نتوانست از انجام آن برآید.

آنچه امروزه به نام دیپلماسی انقلاب تبلیغ می‌شود، نتیجه‌اش مغشوش کردن تمام واژگان و در نتیجه تحریف مناسبات است. در این میانه هر تمایلی برای مذاکره و گفتگو با امریکا و غرب سازشکاری خیانت‌آمیز قلمداد می‌شود و هر نوع رابطه‌ای (حتی در دوران حکومت رضاخان!) با مجامع فرهنگی غرب نوعی خط نفوذ غرب در کشور توصیف می‌گردد.(٢)

حتی تمام مبارزان را بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی خاص آن دوره به نوعی سرسپردگان و نفوذهای خط امریکا در ایران محسوب می‌نمایند. همچنین مشی یاران اصلی انقلاب اسلامی در سال ٥٧ را خط نفوذ امریکا در انقلاب می‌دانند و بین نحوه باور سیاسی با جاسوسی و وابستگی فرقی گذاشته نمی‌شود. در چنین حالت ستیزه‌جویانه خطر بازگشت وابستگی بیش از همیشه وجود دارد. چرا که ستیز طولانی بی‌نتیجه، شیفتگی به رقیب و دشمن را به دنبال می‌آورد و حتی قدرت او را به مضاعف نشان می‌دهد. در حالی که گذر از سیاست وابستگی ـ سازشکاری به سیاست هویت ـ منفعت‌طلبانه بر اساس رابطه و معامله و منافع متقابل هدف هر کشور آزادیخواه و مستقلی می‌باشد.

با این همه باید بار دیگر از واژگان غبارروبی کرد و معنی صحیح آنان را باز جست. در این معنایابی امکان رجوع مجدد به تاریخ ١٩ ساله انقلاب لازم می‌آید. آنگاه می‌توان به شکل منطقی حوادث انقلاب و سیاست خارجی آن را با سیاست داخلی تحلیل کرد. بی‌تردید آن زمان می‌توان دلایل منطقی اشغال سفارت امریکا را اثبات نمود. در عین حال سوء استفاده‌هایی را که از این اشغال صورت گرفته و می‌گیرد، مورد ارزیابی قرارداد. همچنین به نقد راهبرد صدور انقلاب با شیوه تبلیغ خشونت ونیز به نظریه راهبردی "ایران ام‌القرای جهان اسلام" یا دیپلماسی حل شدن در نظم نوین جهانی پرداخت. باید توجه داشت در نتیجه چنین ارزیابی‌هایی از عملکرد سیاست خارجی است که می‌توان خطر هر نوع رابطه با امریکا و غرب را که براساس رابطه و معامله مبتنی بر منافع ملی ـ مذهبی ما نباشد. تذکر داد. چرا که به مرور زمان دیپلماسی ستیزه‌گرایانه می‌تواند در برابر گرایش که به برقراری رابطه معقول معتقد است، قرار گیرد. آن‌گاه باید توجه داشت که چه نوع رابطه‌ای با امریکا و در واقع با غرب، به نفع منافع ملی ما ایرانیان است؟ بی‌تردید حرکت از دیپلماسی ستیز به سوی دیپلماسی مبتنی بر معامله و منافع ملی اصولیترین راهکار در سیاست خارجی ما می‌تواند باشد. این نوع سیاست خارجی نیاز به حمایت مردم و جسارت دولت مردمی دارد، تا زمان و فرصت‌های ایجاد شده را از کف ندهد.


پاورقی :

١. گفتگوی آقای لاریجانی با نیک براون در مورد اوضاع عراق ومنافع ایران و غرب

٢. برنامه تلوزیونی هویت در سال ٧٥ نشانه بارز چنین شیوه‌ای می‌باشد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / تیر / ١٣٧٧

منبع : نشریه ایران فردا، شماره ۴۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
15_9_1390 . 01:00
#5
پیامبری ناتمام


گفت‌وگوی تقی رحمانی با مجید شریف

موضوع : به مناسبت سالروز شهادت دکتر علی شریعتی


س : نقش و تاثیر دکتر شریعتی و آراء و اندیشه‌های او در تحقق پیروزی انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شریف : بعد اصلی نقش و تاثیر شریعتی، بعد فکری، فرهنگی و اجتماعی است. البته طبعا او در انقلاب، تاثیر سیاسی هم داشت، اما نه از نوع برداشت متداول سیاسی یعنی آن برداشتی از سیاست که سازمان‌های سیاسی و برخی گروه‌ها در جهت کسب قدرت تلاش می‌کنند. برداشت او، برداشت جدیدی از سیاست بود که به نظر من با بعد فکری- فرهنگی، معنوی و انسانی جدایی‌ناپذیر است.

بنابراین شریعتی چه از نظر سیاسی و چه از نظر فکری- فرهنگی تاثیری به سزا در سیر تحولات و حرکت روشنفکران و مبارزان داشت.

نکته‌ای که باید بر آن تاکید کنم، پاسخ به شبهه‌ای است که برخی نقش و تاثیر شریعتی را در پیدایش و پیروزی انقلاب، با نقش او در ایجاد حاکمیت مذهبی و آنچه ادامه و نتایج یک حکومت مذهبی بود، خلط می‌کنند و یکی می‌گیرند به خصوص با توجه به نظری که شریعتی چه در مورد دموکراسی و آزادی و اهمیت استراتژیک این مقولات داشت و چه با توجه به نظرات صریح او در مورد «حکومت مذهبی» که گویی پیش‌بینی می‌کرد و پیامدها و خطرات آن را در نظر داشت. از اینرو، شریعتی نه تنها در ایجاد حکومت مذهبی با ویژگی‌هایی که در سال‌های اخیر شاهد بودیم، حرکتی نکرد، بلکه اگر حرکت و پیشگویی‌ها و نظرات و هشدارهای او در نظر گرفته می‌شد، سیر وقایع سیاسی و نوع حکومت و مسائل پیش آمده، متفاوت می‌شد.

رحمانی : استراتژی‌های سیاسی دوره شریعتی که او با آن‌ها به بلوغ فکری رسید. عبارتند از : استراتژی مبارزه سیاسی- پارلمانی در دوره نهضت ملی. استراتژی مخفی- سیاسی در دوره نهضت مقاومت ملی و در دوره‌ای که به تولید اندیشه پرداخت و استراتژی سیاسی- نظامی. این استراتژی آخر، خط مشی رایج و مطرح آن مقطع زمانی بود. آنچه شریعتی برگزید، استراتژی آگاهی سیاسی یا به عبارتی مبارزه فرهنگی- سیاسی بود. این انتخاب، علت داشت، چرا که در ایران به علت فقدان وجود طبقات و عدم پیشرفت مبارزات صنفی طبقاتی، این استراتژی آگاهی سیاسی پاسخ داده است.

شریعتی با تکیه بر کار فرهنگی- فکری و با طرح مقولهٔ «روشنفکری مذهبی» سعی کرد استراتژی جدیدی را ایجاد کند. ولی به آنچه که خود او دوست داشت و برای آن برنامه داشت و استراتژی مستقل او بود، نرسید. او مایل بود یک کار آگاهی‌بخش ۲۰ ساله حداقل صورت گیرد و حزبی از روشنفکران، انقلابیون و مبارزان شکل گیرد که به دست گرفتن قدرت و بردن جامعه به سوی آزادی و تعالی را در پیش گیرد. اما این محقق نشد. بلکه استراتژی شریعتی در انقلاب ایران، نقش یک استراتژی مکمل را ایفا کرد. امتیاز استراتژی شریعتی بر دیگر استراتژی‌ها این بود که توان آزاد کردن نیرو را داشت. «پارسونز» در مورد نقش شریعتی در انقلاب ایران می‌گوید : «او موفق شد تضاد فکری مردم را با تضاد فکری روشنفکران که هر دو با رژیم مخالف بودند، رفع کند.» در حقیقت شریعتی یک اتمسفر و سپهر مذهبی ایجاد کرد و نیروی عظیمی از روشنفکران را به سمت مذهب کشاند، اما آنچه که خود او می‌خواست، محقق نشد. استراتژی شریعتی در ضمن بن‌بست‌شکن هم بود. به این صورت که به تمام استراتژی‌هایی که به خط‌مشی او انتقاد داشتند، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، نیرو رساند.


س : ممکن است مواردی از این «نیرو رسانی» اندیشه و استراتژی شریعتی را ذکر کنید؟

رحمانی : شریعتی، حسینیه ارشاد را به نیروی کلانی تبدیل کرد که نیروهای آزاد شده از آن، بیشش از نیاز گروه‌های سیاسی دورهٔ خودش بود، این نیرو آنچنان زیاد بود که در انقلاب ۵۷ به شکل گسترده‌ای در خدمت روحانیون هم قرار گرفت، چرا که این نیروها مذهبی شده بودند. آن‌ها تمام استراتژی آگاهی شریعتی را فرا نگرفته بودند و این هم امری طبیعی بود. چرا که بیشتر آثار شریعتی بعد از سال ۶۰ تدوین شد و به شکل مرتبی در خدمت افراد قرار گرفت.


س : آقای رحمانی اشاره کردند که دکتر شریعتی آنچه را که خود می‌خواست، محقق ندید. یعنی ثمرات کار آگاهی‌بخش. ما در برخی نوشته‌های دکتر و از جمله در «با مخاطب‌های آشنا» شاهدیم که چگونه به ضرورت تکوین یک ایدئولوژی و تعمیق آن در لایه‌های مختلف اجتماعی تاکید می‌کند. با توجه به این، تاثیر شریعتی را در انقلاب اسلامی آیا تاثیری مستقیم ارزیابی می‌کنید یا غیرمستقیم؟

شریف : یک بخشی از حرکت شریعتی و مسائلی که مطرح کرد، جنبه مستقل حرکت او به عنوان یک متفکر و مصلح است که من در میان صفات مختلفی که برای یک متفکر می‌توان در نظر گرفت، عنوان محوری حرکت مستقل او را «پیامبری» می‌دانم. همچنان که خود شریعتی نیز، روشنفکران را ادامه‌دهنده حرکت پیامبران می‌داند. اما من از این هم فراتر می‌روم و در مورد جایگاه منحصر به فرد خود شریعتی، بر جنبهٔ پیامبری او تاکید می‌کنم.

شریعتی، خود از حرکتش به عنوان «راه سومی» غیر از راهی که روحانیون و گروه‌های مسلح رفتند، تعبیر می‌کند. راهی که برخلاف دو راه قبلی که سابقه‌دار و گسترده و دارای پشتوانه بودند، راهی جدید، جوان و حتی دارای نوعی ناپختگی‌ها و کمبودها بود. یکی از دلایل این امر شاید «تنها بودن» شریعتی در این وادی بود.

حرکت «پیامبرانه» او طبعا ناتمام هم ماند و آن حرکت‌های دیگر با تمام امکاناتی که داشتند، در مجموع هم موفقیت بیشتری حاصل کردند و هم توانستند خیلی از چیزهایی را که شریعتی مطرح کرد، مصادره کنند. منظور من از مصادره چه مفهوم مثبت و چه مفهوم منفی آن است و در مجموع از تفکر و راه شریعتی بهره جستند. شریعتی به تنهایی نمی‌توانست همه ابعاد آن حرکت را ترسیم و پیش‌بینی کند و به پیش ببرد، ضمن اینکه او چنین ادعایی هم نداشت. تنها در مسیر زمان و با طی تحولات مختلف و تجربه‌ها و مراحل و آموزش‌های مختلف است که حرکت شریعتی تحقق می‌یابد. چه بسا بسیاری از اتفاقاتی که در ایران رخ داد، زمینه‌های ضروری برای فراهم شدن شرایطی بودند که جنبه‌های پاپا و پویای آن آرمان‌ها و ارزش‌ها تکامل و ارتقا یابد و به نهادسازی برسد. جنبه‌هایی که نمودار یک حرکت مترقی و مستقل‌اند.

فراموش نکنیم لازمه نهادسازی وجود یک حداقل فضای باز و حرکت‌های اجتماعی- فکری- سیاسی گروه‌ها و اقشار مختلف است، تا بستر مناسب برای تکوین و تکامل آن تفکر فراهم آید. در هر حال، آفرینش‌های جدید و طرح مسائل جدید ضروری است.

رحمانی : بعد از پیروزی انقلاب، ما با دو استراتژی مواجه بودیم که عملا استراتژی شریعتی را به محاق و تاریکی برد. دو استراتژی که هر دو سیاسی و معطوف به قدرت‌اند. یکی حاکم بر قدرت شده و سعی می‌کند با بازتولید سنت‌ها، این سنت‌های سیاسی شده را تبدیل به یک ایدئولوژی کند.

یک جریان هم معتقد است، شریعتی روشنفکری است که باید با عمل سیاسی و تشکیلات حزبی این نقص او را از بین ببرند. سال ۱۳۵۹ شریعتی متهم بود به روشنفکر بودن، بی‌عمل بودن و غیرتحققی بودن. این دو استراتژی در یک تصادم عجولانه برای قدرت، استراتژی شریعتی را کاملا در محاق براند و تا سال ۱۳۶۸ هر دو، حالت فرسایندگی پیدا کردند. آنچه که بعد از سال ۶۸ به وجود آمده است، نشان می‌دهد که استراتژی آگاهی‌بخشی یعنی آنچه که روشنفکری مذهبی یا روشنفکری دینی می‌تواند در روند فعالیت‌های اجتماعی تغییر ایجاد کند، یک استراتژی تعیین کننده است.

می‌توان گفت از سال ۶۸ روشنفکر مذهبی مجددا، تئوری‌ها و نظریه‌های معطوف به عمل را عمده کرده و سعی نموده است برای تاثیر گذاشتن بر قدرت (و نه بدست آوردن قدرت) با تولید نظریه، بحث و برخوردهای فرهنگی – سیاسی، دیدگاه‌های فرهنگی معطوف به سیاست را بسط دهد و در لایه‌های مختلف اجتماعی نفوذ دهد که «دوم خرداد» یکی از دستاوردهای مهم آن است.

در «دوم خرداد» درکی در قدرت پیروز شد که میانه‌ای از اندیشه‌های شریعتی و مطهری بود و به نظر من، در تحقق دوم خرداد ۱۳۷۶، نقش روشنفکری مذهبی خیلی تعیین‌کننده بود. چه بسا که بسیاری از روشنفکران به انفعال رسیده بودند و استراتژی درستی هم نداشتند و تنها معتقد به تولید دیدگاه‌های آکادمیک بودند، ولی نیروهایی که به خاطر باورهای آن‌ها، از سنت فاصله گرفته بودند و تمایل به کار سیاسی داشتند، به شکل فعالانه و خودجوشی وارد صحنه شدند و این امر در تحولات ایران بسیار موثر واقع شد.


س : آقای شریف! آیا استراتژی آزادی‌بخش و بخش‌های پویای اندیشه شریعتی را آن بخش‌هایی می‌دانید که به گونه‌ای در دوم خرداد خود را نشان دادند؟

شریف : یک بخش پایا و پویای اندیشه شریعتی، تاکیداتی است که او بر مردم و عنصر آگاهی انسان داشت. اینکه مردم باید به صورت عناصری مستقل، صاحب تفکر و اهل چون و چرا و نقادی هرچه بیشتر حاضر باشند. شریعتی معتقد بود که اندیشه انتقادی باید گسترش یابد و از انحصار یک عده روشنفکر نخبه خارج شود و هرچه بیشتر در اقشار وسیع‌تری جا افتد. همچنان که می‌دانیم این مهم، یکی از خصوصیات جامعه مدنی است، یعنی حضور شهروندانی آزاد و مستقل، شهروندانی که بتوانند چون و چرا کنند، تصمیم بگیرند و در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند.

حرکت دوم خرداد در واقع یکی از نمودهای مهم و برجسته این نوع تحول در جامعه ما بود. که جامعه علی‌رغم تمام تبلیغات و تلاش‌ها و اعمال نفوذها، تحت تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم فضایی که به نظر من شریعتی به وجود آورد، به منافع خود اندیشید و یا دست کم منافع خود را احساس کرد و عکس‌العمل نشان داد. در دوم خرداد شاهد رخداد یک عمل بودیم به گونه‌ای که گویی یک پیوند تشکیلاتی بین اقشار مختلف وجود دارد و به یک باره درصد بالایی براساس منافع و نیازهایشان به نامزد غیررسمی رای می‌دهند. پس به طور خلاصه آن جنبه پایا و پویا، تلاش شریعتی برای ساختن شهروندان مستقل و آزادی است که با تقلید و تعبد و مجذوبیت و مرعوبیت تصمیم‌گیری نمی‌کنند، بلکه براساس استنباط و تشخیص منافع و حقوق خود، که لازمه جامعه مدنی است عمل می‌کنند.

رحمانی : من یک توضیحی را اینجا لازم می‌دانم و آن اینکه ماندگاری یک استراتژی به بازتولید آن است. استراتژی سیاسی صرف، در ایران به بن‌بست رسیده است.

عناصر تشکیلاتی خیلی وقت‌ها روشنفکر مذهبی را مسخره می‌کردند و او را ذهنی و غیرتحققی می‌دانستند و حتی گاه شاهدیم افرادی مثل اقای مطهری معتقدند روشنفکر مذهبی باید زیرنظر روحانیت عمل کند، ولی شاهدیم که باز این روشنفکر مذهبی است که می‌آید و تولید نظریه و ایده می‌کند و این تولید ایده از سوی او مساله‌ساز می‌شود و حتی روحانیت را به پاسخ وامی دارد و خود را به روز می‌کنند. این‌ها همه نشان از ماندگاری این استراتژی و قابلیت بازخوانی آن دارد. مساله مهم برای استمرار این استراتژی آن است که در نظر داشته باشیم شریعتی، آرمان، نظریه و مدل سیاسی دارد درحالیکه معمولا جای این سه مخدوش می‌شود. روشنفکر مذهبی هم باید مانند شریعتی، تولید نظریه‌های معطوف به ایده و نظریه‌های معطوف به عمل داشته باشد. شریعتی یک آرمان دارد : «عرفان، آزادی، برابری» که دقیقا یک روح شرقی در خود نهفته دارد. نوعی مدینه فاضله ساختن است، یک نوع فانوس دریایی در اقیانوس است که مدام باید به سوی آن حرکت کرد. آزادی و عدالت در اندیشه انقلاب فرانسه و سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها وجود داشته، آزادی بیشتر در انقلاب فرانسه و برابری در انقلاب‌های مارکسیستی، ولی عرفان، یک ویژگی شرقی است. تلفیق این‌ها (عرفان، برابری و آزادی) در تفکر شرقیان انکارناپذیر است. این یک نظریه صرفا ذهنی نبوده و یک دید تحققی هم در پشت آن وجود داشته است. به عنوان نمونه، یک نظریه سیاسی شریعتی «جمهوری» است و حکومت مردم بر مردم به وسیله مردم. این نظریه یک مبنای کلان و قوی مذهبی دارد. ضمن اینکه اعلامیه حقوق بشر را توجیه می‌کند و نیز نظریه حق طبیعی را که محصول عصر روشنگری است، توجیه می‌کند مبتنی بر اندیشه‌های مذهبی و شرقی است. او از بازخوانی قصه خلقت انسان به این می‌رسد که انسان، آزاد و مختار است و این آزادی و اختیار باید شکل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی معینی بگیرد. به همین خاطر نظریه جمهوریت و پذیرش جمهوریت مبتنی بر پذیرش آزادی‌های شخصی را توضیح می‌دهد.

شریعتی در عین اینکه به آزادی معتقد است، می‌گوید : دولت باید جهت‌گیری اخلاقی و طبقاتی هم داشته باشد و وظیفه دولت، تحقق ارزش‌های انسانی است. با این ویژگی‌ها، او مدل هم داده است. مدل «دموکراسی متعهد». متاسفانه خیلی‌ها این مدل را به عنوان نظریه سیاسی و نظریه آخر مطرح کرده‌اند. در حالیکه شریعتی برای تحقق جمهوری، پیشنهاد کرده است که در یک مقطعی، باید قدرت دولت را در بالا کنترل کرد و مردم را از پایین آموزش داد. امکان رد کردن مدل او وجود دارد، چرا که از یک نظریه سیاسی انواع مدل‌ها درمی‌آید. اما نظریه کلان و دوران‌ساز شریعتی همان جمهوریت است، که به اعتقاد من، جامعه هنوز وارد «جمهوریت» نشده و ما وارد عصر مشروطیت شده‌ایم. یعنی ما می‌گوییم روحانیون یا حاکمان می‌توانند، حق ویژه داشته باشند ولی با نظر و رای مردم. بی‌شک، بهترین مدل برای نظریه سیاسی جمهوریت شریعتی، حکومت شورایی است. نظریه جمهوریت شریعتی؛ مبتنی بر قوی‌ترین مبانی اعتقادی یعنی تفسیر قصه خلقت انسان از قرآن است. چنین مبانی اعتقادی را در میان نوگرایان، من تنها در اقبال سراغ دارم. نوگرایی‌هایی مثل مرحوم بازرگان، اگرچه جمهوری را پذیرفتند، اما به مدل مشروطه قناعت کرده و آن را باور داشتند، اما در نظریه سیاسی شریعتی، او مانند همه نوگرایان، هم یک جمهوری‌خواه است و هم یک جمهوری‌خواهِ رادیکال.


س : از آنچه گفتید، می‌توان نتیجه گرفت که از نظریات شریعتی همچنان می‌توان بهره گرفت و حرف نو آفرید. اما نقدی که این سال‌ها به اندیشه شریعتی وارد شده، این است که نظریت او مربوط به دوران «نهضت» است و نه «نظام»، نظر شما چیست؟

شریف : واقعیت این است که ما نباید به دنبال کشف راه‌حل‌هایِ مشخص عملی از مجموعه آثار شریعتی باشیم. کاری که باید انجام دهیم، الهام گرفتن از خطوط اصلی و جهت‌گیری‌های کلی شریعتی در جهت خلق دستگاه‌ها و چارچوب‌های جدید متناسب با شرایط اجتماعی ما است. امروز یکی از کارهایی که در جهت نهادینه کردن دموکراسی، پلورالیسم و جامعه مدنی باید انجام شود. کسب منافع و حقوق اقشار و گروه‌های مختلف اجتماعی و تشکیل نهادهای دموکراتیک و سندیکاها و اصناف و احزاب است. شریعتی جهت‌گیری‌هایی را مطرح کرد و در «شیعه یک حزب تمام» یا «چه باید کرد» و در جاهای دیگر، به یک سری مدل‌های عملی برای تحقق نظریات خود، اشاره کرد اما تجلی مشخص‌تر آن خواست‌ها نیازمند پیدایش انسان‌هایی است که در عین داشتن ابعاد فکری، ذهنی و ارزشی، در زندگی و فعالیت‌ اجتماعی‌شان اهمیت خاصی به آن آرمان‌ها بدهند. کما اینکه شریعتی، خود اینچنین بود. شریعتی در بحث «تخصص»، از «یک بعدی شدن» روشنفکران هشدار می‌دهد و «انتقاد از خود» را مطرح می‌کند. او از روشنفکرانی که فقط به جنبه‌های ذهنی و فکری توجه می‌کنند و در جنبه‌های عملی را از خاطر می‌برند، انتقاد می‌کرد. شریعتی همچنین در بحث «خودسازی انقلابی» به بیان عملی «عرفان، برابری، آزادی» می‌نشیند و برکار، مبارزه اجتماعی و عبادت تاکید می‌کند. در عین حال که برداشت او از «عبادت» متفاوت با برداشت سنتی است، بر کار و مبارزه اجتماعی حتی برای «خودسازی» تاکید می‌کند و می‌گوید : غیر از اینکه مبارزه اجتماعی برای تغییر و تحول اجتماعی ضروری است، برای خودسازی فرد نیز ضروری است.

رحمانی : بحران نظریه سیاسی در ایران بیشتر به این دلیل است که ما یک سری نظرات آرمان‌گرایانه داریم که در عمل محقق نمی‌شوند. مثلا تشکیل حکومت شورایی یا حق برابر برای همه انسان‌ها قایل شدن. ترویج این نکته که انسان‌ها همه با هم برابر و برادرند، خیلی خوب است ولی تحققی کردن و تحلیل ساختاری کردن آن نیز، بسیار مهم است. نظریات را باید عینی و ذهنی کرد. در حقیقت باید دیدگاه‌ها را معطوف به عمل و معطوف به عینیت نماییم و رابطه صحیح و منطقی بین باورهای ذهنی جامعه و عینیت برقرار کرد. مساله مهم دیگر این است که تشویق روشنفکران به کار آکادمیک صرف یا نپرداختن به نقد قدرت، تا پیش از دوم خرداد در جامعه در حال رواج بود. در حالیکه به نظر شریعتی، روشنفکر نقد قدرت می‌کند و چون نقد قدرت می‌کند، خودبه‌خود نقد سنت هم می‌کند و چون در جهان سوم می‌زیید، نقد مدرنیته هم می‌کند. از اینرو، من معتقدم که شریعتی یک منش پیامبرانه داشت. یعنی کسانی که پراکسیسی هستند و کارشان معطوف به عمل است و تلفیقی از تئوری عمل هستند. در تعریف امروزی، این همان تفاوتی است که بین کانت و مارکس وجود دارد. هر دو مطلع‌اند، هر دو باسواد و باشعوراند ولی در دیدگاه مارکس، او معتقد است که باید جامعه را تغییر داد و می‌گفت : آمده‌ایم که جهان (مناسبات اجتماعی و انسان) را تغییر دهیم. یا به قول اقبال لاهوری، ما وظیفه داریم که مناسبات اجتماعی را دوباره تعریف کنیم. به نظر من، این دیدگاه باید در جامعه تقویت شود. خصوصا در برابر دیدگاهی که صرفا آکادمیک است و اعتقاد دارد روشنفکر نباید به قدرت بپردازد و باید روشنگری کند، در حالی که از دید شریعتی، روشنفکر مذهبی با دیدی پیامبرانه و نگاهی مسولانه، در اوج اطلاع و دانش، نقد قدرت می‌کند و در حقیقت تلفیقی است از ایمان، شورانگیزی و شعور، با این ویژگی‌ها، شریعتی به «اخوان صفا» و «ناصر خسرو» شبیه است، در حالیکه به ابوعلی‌سینا و امام فخررازی شبیه نیست. رویه شریعتی به سنت نهج‌البلاغه، سنت شرقی و روشنفکر شرقی نزدیکتر است.


تاریخ انتشار : ۳۱ / خرداد / ۱۳۷۷

منبع : مجله حقوقی دادگستری / شماره ۳۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
19_9_1390 . 04:44
#6
آیا روند دموکراسی در ایران پایدار خواهد ماند؟


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : چند گزینه احتمالی برای آینده سیاسی ایران


این نوشتار بر آن است تا با بررسی روندی که هر یک از گرایش‌های چهارگانه (راست، کارگزاران، خط امام و خاتمی) موجود در حاکمیت ممکن است ضمن دستیابی به آن، سرنوشت آینده کشور را رقم زنند، بپردازد:

١.روند دموکراسی در ایران، موقتی بوده و در نهایت تمامیت‌خواهان وجناح راست پیروز می‌شوند.

٢.روند دموکراسی در ایران، موقتی بوده و در نهایت کارگزاران پیروز می‌شوند.

٣.روند دموکراسی در ایران،‌ موقتی بوده و کارگزاران و تمامیت‌خواهان با یکدیگر به سازش می‌رسند.

٤.روند دموکراسی در ایران ادامه داشته و خاتمی پیروز می‌شود.

رخداد هر یک از این وضعیت‌ها به تحلیل ما از جناح‌های چهارگانه حکومت و مولفه‌ها و علل تشکیل دهنده آن باز می‌گردد. بنابراین، این چهار گرایش را با چهار مولفه

الف ـ حاکمیت شامل

١.ارکان سنتی

٢.بضاعت تشکیلاتی

٣تریبونها و ارگان‌ها

٤.ابزار مدیریتی و تصمیم‌گیری

٥.موقعیت در بدنه نظام

٦.امکانات مالی


ب ـ شرایط شامل

١.شرایط بین‌المللی و جهانی

٢.شرایط منطقه‌ای.


ج ـ مردم، با بر‌ش‌های سنی و جنسی، اقتصادی و طبقاتی، فرهنگی (شهری و روستایی).


د- اپوزیسیون شامل اپوزیسیون داخلی و خارجی می سنجیم.



١.جناح راست (تمامیت‌خواه) :

قویترین جریان، جریان راست است که ارکان سنتی مهمی را در اختیار دارد که عبارت‌اند از:

الف ـ حاکمیت :

١.ارکان سنتی شامل مدیرت حوزه، بازار و شبکه مساجد.

٢.بضاعت تشکیلاتی مناسبی که این جناح برای انسجام مردم و نیروهای پیرامونی در اختیار دارند عبارتند از: جمعیت موتلفه، جامعه روحانیت مبارز. انجمن اسلامی اصناف بازار، جامه اسلامی دانشگاهیان، جامعه اسلامی مهندسان و بسیج دانشجویی.

٣.تریبون : شامل تریبون‌های سمعی و بصری، صدا و سیما و مطبوعات (کیهان، رسالت، قدس، ابرار، جمهوری اسلامی، شما،‌ جام و ...)‌ و نیز خطبه‌ها و سخنرانی‌های قبل از نماز جمعه است که پوشش رادیو تلویزیونی هم داده می‌شود.

٤.ابزار مدیریتی : ابزار مدیریتی و تصمیم‌گیری آن‌ها در حاکمیت که از قدرت بسیار هم برخوردار است، شامل دفاتر مقامات مذهبی و سیاسی کشور و نهادهای موازی که قانونی نیز نبوده ولی در همه جا می‌توان وجود آن‌ها را مشاهده کرد، به عنوان مثال : در وزارت امور خارجه که رایزن فرهنگی سفارت‌خانه‌ها باید زیر نظر وزارت ارشاد باشند، ولی زیر نظر برخی مقامات مذهبی و همین از موارد اختلاف برانگیز به خصوص بعد از آمدن مهاجرانی شده است.

قوه‌‌قضائیه از دیگر ابزار مدیریتی و تصمیم‌گیری است که نقش آن در میزان قدرت جناح راست قوی است. از دیگر ابزارها می‌توان به بخشی از سطوح بالای نیروی نظامی و انتظامی، بخش غالب مجلس، ستاد نماز جمعه، کمیته امداد و بنیاد مستضعفان که خود مثل یک حزب عمل می‌کند و در اکثر شهرهای بزرگ دارای قدرت می‌باشد و همچنین شورای نگهبان،‌ شورای تشخیص مصلحت و نیز اتاق بازرگانی و ... اشاره نمود.

٥.موقعیت در بدنه نظام : در عرصه موقعیت در بدنه نظام آن‌ها طیفی از مدیران میانی را در بر می‌گیرند که اتفاقا در این عرصه ضعیف هم می‌باشند. جناح راست فاقد بدنه قوی و منسجم می‌باشد. با توجه به آن‌که نقش بدنه در مواقع بسیج مردمی و رای‌گیری قانونی مهم بوده ولی در مواقع فشار و سرکوب نمی‌تواند زیاد مهم باشد.

٦.امکانات مالی : امکانات مالی جناح راست شامل نقدینگی خصوصی است (که به وسیله آن مدام بر روی دولت خاتمی فشار وارد می‌کند). نقدینگی نهادهای تحت تملک بنیادهایی نظیر بنیاد مستضعفان که خودش دارای بانک و موسسه مالی و قرض‌الحسنه‌ها می‌باشد، در این‌جا قابل ذکر است. در قسمت امکانات جناح راست با برخورداری از ٧٠، ٨٠ درصد امکانانت بر سایر جناح‌ها،‌ از برتری برخوردار است و در مواقع انتخابات در رای‌گیری‌ها می‌تواند قدرتمند عمل نماید.


ب ـ شرایط (سیاسی ـ فرهنگی و اقتصادی):‌

در حال حاضر شرایط بین‌المللی به خصوص در بعد فرهنگی به ضرر جناح راست است و اساسا جناح راست را نمی‌پذیرد، ولی شرایط منطقه‌ای به دلیل حضور قوی بنیادگرایی به نفع راست است. بن‌لادن و ملامحمد عمر، ربانی و صدام حسین از طرفی و ژنرال‌‌های ترکیه و حتی حکومت لائیک خونریز الجزایر از طرف دیگر. نشانگر آن است که در منطقه از دموکراسی خبری نیست و آن مقداری شانس راست را در معاملات زیادتر می‌کند.


ج ـ مردم :

در موقعیت اجتماعی یا مردم،‌ راست هنوز حمایت بخش‌هایی از قشرهای مذهبی سنتی شهری و روستائی را با خود همراه دارد. آن‌ها در روستاها، حتی روستاهای غنی و مرفه از اکثریت برخوردارند. در مواقع به علت رابطه روحانیان،‌ و برخی نهادهای بعد از انقلاب یک حاکمیت قوی در روستاها دارند و اکثر آرای انتخاباتی خود را از روستاها به دست آورده و به وسیله آن آراء، رای شهر را در هم می‌شکنند. در میان قشرهای اجتماعی، سرمایه‌داری متوسط تجاری هم حامی این جناح می‌باشد.


د ـ اپوزیسیون :‌

عملکرد اپوزیسیون برانداز که مرکز ثقلش در خارج از کشور است و احتمالا مورد توافق کشورهای غربی قرار نخواهد گرفته، ناخودآگاه در خدمت جناح راست قرار گرفته است. آنان معتقدند که با آمدن خاتمی شانس مبارزه مسلحانه به عنوان تنها راه به قدرت رسیدن آن‌ها از میان رفته و در نتیجه تنها را ممکن هم یک دست شدن دوباره حاکمیت است. آنان هنوز در بخشی از افکار عمومی و دولت‌های اروپایی و نیز جناح‌هایی در امریکا از حمایت برخوردارند، و به عنوان تنها اپوزیسیون متشکل ایران معرفی شده‌اند. اپوزیسیون داخلی به نفع راست نیست و به نفع راست هم عمل نمی‌کند. اپوزیسیون داخلی تاکنون به علت چپ‌روی نکردن و بهانه ندادن ـ که شاید به این علت باشد که در صحنه امروز ایران حرف اول را نمی‌زند ـ و یا به علت هوشیاری و درک حساسیت اوضاع کمتر به نفع راست عمل کرده‌ است.



٢.کارگزاران سازندگی

الف ـ حاکمیت :

١.ارکان سنتی : کارگزاران به علت آنکه اکثرا از بافت سنتی‌های متجدد می‌باشند، فاقد ارکان سنتی هستند. شاید تنها رکن سنتی‌شان هاشمی رفسنجانی باشد، با ذکر این نکته که از امکاناتی برای نفوذ برخوردارند و ممکن است که بتوانند روزی این ارکان را با خود همراه سازند.

٢.بضاعت تشکیلاتی : بضاعت تشکیلاتی این جناح حزب کارگران سازندگی است.

٣.تریبون : این جریان از تریبون‌های قدرتمند همشهری، ایران، ایران جوان، خبرگزاری و... که قابل توجه‌اند برخوردار است.

٤.ابزار مدیریتی : در عرصه مدیریت و تصمیم‌گیری کارگزاران بخشی از دولت را با خود به همراه دارند. بخش اقتصادی دولت آقای خاتمی در دست کارگزاران است. هر زمان که خاتمی تلاش می‌کند تا سامانی به طرح‌های اقتصادی دولت خود بدهد به علت اختلاف کارگزارن با نطام سنتی بازار و دیدگاه‌های اقتصادی گرایش خط امام با مشکل مواجه می‌گردد. جناح خط امام به خاطر این‌که فاقد طرح و برنامه اقتصادی است تنها به شعار دادن می‌پردازد ولی کارگزاران در عرصه اقتصاد دارای طرح جهانی می‌باشند. طرح ادغام در اقتصاد بازار و پیگیری سیاست تعدیل (که در ایران تاکنون موفق نبوده) به عنوان شعاری جهانی از سوی این گروه مطرح است. هنوز موج بحران اقتصادی کشورهای آسیای جنوب شرقی به جاهای دیگر سرایت نکرده تا سیاست تعدیل زیر سوال و نقد برود. هنوز هم همه حتی کسانی که خود را رادیکال می‌دانند سیاست تعدیل را تنها راه اقتصاد ایران می‌دانند. سیاست تعدیل را آن‌ها با جرح و تعدیل‌هایی پذیرفته‌اند.

٥.موقعیت در بدنه نظام : بخشی از دولت آن هم بخش‌های اصلی نظیر وزارت ارشاد در دست کارگزاران است،‌ اما مهمترین عرصه قدرت کارگزاران در بدنه نظام است. این‌ها مدیران یقه سفید را که تحصیل کرده جمهوری اسلامی و کشورهای غربی به خصوص آمریکا می‌باشند در بر می‌گیرند. شبه مدرنیست‌هایی با خانه‌های آپارتمانی و ماشین‌های دوو و سفرهای خارجی و... که در طی این چند سال از امکاناتی برخوردار شده‌اند و به این سادگی نمی‌خواهند آن را از دست بدهند. این مدیران خود از امکانات بسیار زیادی برخوردار می‌باشند.

٦.امکانات مالی : مدیران یقه سفید، کارخانه‌های متوسط را صاحب شده و سودهای کلانی هم برده‌اند که آن را در تجارت یا بورس زمین به فعالیت انداخته‌اند. این‌ها سازمان‌های دولتی،‌سیستم بانکی و شرکت‌های پیمانکاری،‌تجاری،‌خدماتی، و صنعتی را در اختیار داشته و از حمایت مالی بسیار هم برخوردارند. در انتخابات پنجم مجلس کمک‌های رسیده از این شرکت‌ها صدها میلیون تومان بوده است.


ب ـ شرایط :

شرایط بین‌المللی کاملا به نفع کارگزاران است. چون شرایط جهانی کارگزاران را می‌پسندد. در شرایط جهانی امروز حتی آقای خاتمی هم آنچنان شانسی نخواهد داشت، زیرا کسی که سیاست تعدیل را قبول کند و بخواهد در منطقه، قدرت اقتصادی نیرومندی در کادر تقسیم کار جهانی داشته باشد، به شدت مورد حمایت جهان سرمایه‌داری به رهبری آمریکا خواهد بود. از آن‌جایی که کارگزاران به آزادی به مفهوم توزیع قدرت میان مردم معتقد نیستند، در شرایط منطقه‌ای هم می‌توانند به مقتضای منافع جناح خود عمل نمایند. یعنی این گرایش جریانی نیست که بر روی آزادی ایستادگی نماید. نمونه‌هایش را شما می‌توانید فراوان ببینید. همین اواخر رفسنجانی گفت این بحث‌هایی که شما در مطبوعات انجام می‌دهید. می‌تواند حتی در نماز جمعه‌ها و... صورت بگیرد. ولی مدیریت عقلانی کشور باید در جای دیگر انجام شود. از نظر آقای هاشمی شعار توسعه سیاسی در کشورهایی مثل ایران یک شعار متوهم و غلط است و نباید این شعار را مطرح نماییم. این سیاستی است که ایشان به آن اعتقاد داشته و آن را پیش هم می‌برد.


ج ـ موقعیت اجتماعی :

به لحاظ موقعیت اجتماعی، مردم ایران مشکلات مالی بسیار دارند و مسئله مهم آقای هاشمی رفسنجانی و جناح‌شان نیز مسئله اقتصاد است. به نظر من هرم سنی ایران، یک هرم سنی انقلابی یا اصلاح‌طلب نیست مگر این‌که بعدا این‌گونه بشود. این جناح شعارهای جذابی نیز برای جوانان و زنان تدارک دیده است. فائزه هاشمی رفسنجانی نماد این نوع نگاه و برخورد است. شما روزنامه همشهری از سویی روزنامه زن ذا از سوی دیگر نگاه کنید. همشهری موفقترین روزنامه ایران به لحاط شکل و شمایل و جذب جوانان، در جامعه ایران است. آقای رفسنجانی در پراگماتیسم خود نشان داده که تا ازدواج موقت و امثالهم راحت پیش آمده و مسئله‌ای حتی با آزادی‌های مدنی و فردی ندارد و اگر لازم بشود این آزادی‌ها را می‌دهند تا آزادی‌های سیاسی را ندهند. یعنی به علت برخورداری از توان و روحیه پراگماتیستی امر چنان مشکلی نیست. آقای رفسنجانی در سمینار نماز شب شبکه دو عنوان کرد؛ سربداران یک جریان تندرو، ذهنی، درویش‌مآب و ساده‌زیست بودند که به یک بعد اسلام پرداختند و به همین دلیل نیز شکست خوردند، در حالی که ما باید تمدن اسلامی را پیاده کنیم و تمدن اسلامی هم یعنی پرداختن به همه ابعاد زندگی. حتی این سمینار نماز شب نیز باید در کنار چیزهای دیگر باشد تا بتوان تمدن اسلامی را ایجاد کرد. این بینش در کارگزاران از بالاترین افراد یعنی هاشمی رفسنجانی تا انتهایی‌ترین افرادش وجود دارد. کارگزارانی که رهبرانش عبارت از همان ٦ـ٧ نفر به علاوه شبکه مدیران یقه سفید می‌باشند. این گرایش در یک روند غیر سیاسی می‌تواند بر روی موقعیت اجتماعی مردم سوار شود. آنان به لحاظ طبقاتی به خاطر تکیه بر طبقه به اصطلاح صنعتی و حتی تجاری ـ صنعتی مشکلی در ایران ندارند و می‌توانند بر روی آنان مانور دهند.


د ـ اپوزیسیون :

در تفکر کارگزاران اپوزیسیون داخلی باید به بازی گرفته شود؛ با آن‌ها که اهل معامله‌اند، معامله انجام داد و آن‌هایی را که نمی‌شود به معامله کشاند، حسابشان را رسید. این گرایش معمولا به انداختن اختلاف در اپوزیسیون. آن‌‌هم اپوزیسیونی که استراتژی نداشته باشد،‌ به عنوان یک تاکتیک موفق نگاه می‌کند. به یکی امتیاز و به دیگری تریبون می‌دهند. یکی را به سخنرانی دعوت می‌کنند، تندترها را داغان می‌کنند. در این راه یک تجربه پیچیده‌ای را به کار می‌گیرند که کمتر از سوی نیروهای اپوزیسیون به آن توجه شده و حتی می‌توان گفت نسبت به این سیاست و تجربه دارای توهم می‌باشند. مثل توهمی که در خیلی‌ها بر روی آزادی‌خواهی مهاجرانی به وجود آمد. کارگزاران از جمله جریاناتی هستند که اساسا می‌توانند در معاملات جهانی اپوزیسیون برانداز ایران را حذف کنند. چون غربی‌ها دنبال منافعشان هستند. در افکار عمومی این آزادی‌ را می‌دهند که علیه حکومت شعار بدهی ولی از سوی دیگر قراردادها بسته و معاملات دولت‌ها صورت گیرد.


٣.گرایش خط امام

الف ـ حاکمیت

١.ارکان سنتی : ارکان سنتی این جناح طیف غیر متشکلی از طلاب هستند. این جریان یک جمعیتی از به اصطلاح مدرسین حوزه علمیه قم را هم تشکیل داده که به رغم برخورداری از وسعت از تشکیلات و امکانات کافی برخوردار نبوده و هنوز هم رسمیت و موجودیت پیدا نکرده است.

٢.بضاعت تشکیلاتی : روحانیون مبارز، مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی مهندسان، مجمع مدرسین، از جمله توانایی‌هی تشکیلاتی این جریان هستند.

٣.تریبون :‌تریبون این جریان ظاهرا زیاد نیست ولی در عین حال قوی است. روزنامه سلام و نشریات عصر ما، توانا و تا حدودی راه نو تعدادی از این تریبون‌ها می‌باشند که برخی از آن‌ها مانند عصر ما و راه نو که از مدافعان آقای خاتمی هستند. دیدی استراتژیک دارند. البته دید استراتژیکی که در عمل راست‌تر از خود خاتمی عمل می‌کند.

دکتر مصدق در دوران زمامداری خود از استراتژیستی چون دکتر فاطمی وزیر خارجه دولتش بهره می‌گرفت که از خود مصدق چپ‌تر و راهگشاتر بود. ولی این‌ها همه از خاتمی راست‌ترند. یعنی اگر خاتمی بخواهد یک مقدار فضای آزاد برای مخالفان باز نماید با مخالفت‌ این‌ها مواجه نمی‌شود. درباره شعار ایران برای ایرانیان، این‌ها می‌گویند ایرانی دو جور است، مسلمان و غیر مسلمان، یعنی این‌ها که پشت آقای خاتمی هستند اساسا مانند ترمز آقای خاتمی عمل می‌کنند و معتقد به وجود حدی برای آزادی و دموکراسی‌اند. تریبون‌های جناح خط امام (سلام، عصر ما و راه نو و...) نقش ترمز را تا کنون ایفا کرده‌اند. اولین بار عصر ما عنوان کرد، اپوزیسیون ایران خاتمی را گورباچف و خودش را ‌یلتسین می‌داند. خودی و غیر خودی را اولین بار این‌ها مطرح کردند. ولی نکته قابل توجه آن است که نسبت به سایر جناح‌های طرفدار خاتمی استراتژیک‌ترند.

٤.ابزار مدیرتی و تصمیم‌گیری : جناح خط امام ابزار مدیریتی تعدادی از وزارتخانه‌ها را در دست دارند و بخشی از نمایندگان مجلس نیز با این جناح‌اند که بسیار درهم ریخته می‌باشند. رهبر این جناح آقای مجید انصاری هم گویا بیشتر با نهضت آزادی سر ستیز دارد تا جناح راست!‌ آنان همچنین در شورای تشخیص مصلحت حضور دارند که ضعیفتر از راست و جناح کارگزاران می‌باشد. تعداد آن‌ها ممکن است زیاد هم باشد ولیکن نه تیپ استراتژیک و نه وزنه قدرتمند دارند. این جناح در پیرامون کارایی چندانی داشته باشند. آنان سعی می‌کنند با شعارهای دموکراتیک دانشجویان را با خود همراه و آنها را حفظ نمایند. ولی مرز خودی و غیرخودی و نحوره عمل در صحنه مناسبات در رابطه با آزادی موجب ریزش بسیاری از عناصر دانشجویی از این طیف شده است.

٥.موقعیت در بدنه نظام : موقعیت‌های این جناح در بدنه نظام شامل طیفی از مدیران ارشد و مدیران میانه می‌باشد. اما قاعدتا به اندازه کارگزاران سازندگی نخواهد بود. آنان طیفی از جهاد و سپاه و بسیج را هم داشته ولی باز هم به میزان کارگزاران نیست و این مسئله قابل توجهی را تشکیل می‌دهد.

٦.امکانات مالی : امکانات مالی جناح خط امام شامل برخی شرکت‌ها و کارخانه‌ها می‌باشد که چندان هم قوی نیست. در انتخابات هم به درستی نتوانستند آن طور که باید و شاید مانورهای مالی انجام دهند و تحرکی در سطوح بالا به انجام رسانند، در حالی که کارگزاران به علت برخورداری از امکانات مالی بالا این کار را براحتی انجام دادند.

ب ـ شرایط :

به لحاظ شرایط بین‌المللی این جریان تماما دنباله‌رو می‌باشند. ملاقات عباس عبدی با روزن نشان دهنده این مسئله است. این جریان هنوز هم نسبت به شرایط بین‌المللی دارای توهم می‌باشند. شعار بنی‌صدر در سال ١٣٥٩ یعنی مقابله با آمریکا و کنار آمدن با اروپا را الان عمده ساخته‌اند، اینان هنوز نمی‌دانند که اگر می‌خواهی در جهان یک سیاست فعال و خلاقانه داشته باشی، اول باید با آمریکا تنظیم رابطه کنی. این‌ها شعارهایشان در سیاست خارجی متوهم است و دید خاص و راهگشایی نیز ندارند، یا دنباله روی گرایش‌های مثلا آزادی‌خواه‌تر مثل خاتمی یا دنبال کارگزاران قرار می‌گیرند. از بزرگترین مشکلاتشان همین دنباله‌روی‌شان می‌باشد. همچنین آن‌ها طیف گسترده از محتشمی تا عبدی و... را در بر می‌گیرند. یکی مانند آقای محتشمی است که هنوز برای مبارزه با اروپایی‌ها و امریکایی‌ها شمشیر می‌بندد و یکی هم مثل آقای عبدی است که به گفتگو با روزن می‌نشیند.

ج ـ مردم :‌

جناح خط امام در میان مردم پایگاهی ندارد و این حقیقتی است که در انتخابات بی‌اعتباری این‌ها در میان جوانان، زنان و قشرهای میانه کاملا مشهود بود. نه می‌توانند شعارهای جذاب معطوف به عمل بدهند و نه می‌توانند حتی طبقات اجتماعی را رهبری کنند. در بین قشرهای شهری و روستایی هم آنچنان قدرتی ندارند، به خصوص اگر برنامه‌هایشان را روشن اعلام کنند.عده زیادی از چهره‌هایشان در شهرستان‌ها بدنام هستند و از وجهه مناسب برخوردار نیستند. در جریان انتخابات مراکز و شهرهایی بودند که در آن مردمی که می‌خواستند به آقای خاتمی رای بدهند از ستاد آقای خاتمی می‌ترسیدند. در بعضی از شهرها راست‌ها از این‌ها خوشنام‌تر بوده و هستند، چون این‌ها در سرکوب‌ها و چماق‌کشی‌هایی نقش داشتند که به سادگی از ذهن‌ها پاک نمی‌شود.

د ـ اپوزیسیون :‌

این گرایش، اعتقادی به اپوزیسیون ندارد و از تحلیل‌های چندگانه‌ای در این رابطه برخوردار است. بخش غالبشان با اپوزیسیون (چه داخلی و چه خارجی) اساسا رابطه و نسبت به آن‌ها دید مناسبی ندارند. یک بخش از نیروهای جوان‌تر آن‌ها گفتگوهایی را با اپوزیسیون داخلی شروع کرده‌اند که در حد نقل قول است تا عمل.



٤.خاتمی

بعضی‌ها معتقدند که اساسا خاتمی خود به تنهایی محلی از اعراب ندارد. خاتمی را باید در دل سه جناح یادشده تحلیل کرد. اما واقعیت بر این گونه نیست. آقای خاتمی به لحاظ شخصیت و منش از ویژگی برجسته‌ای برخوردار است. در دورانی که در مرکز قدرت قرار گرفته بر آن است تا از آفات آن خود را بر حذر دارد. وی سعی می‌کند با بازنده کردن شعارهای اول انقلاب به روند استقرار دموکراسی در ایران کمک نماید. بنابراین اپوزیسیون به خاطر شرایط جامعه چه بخواهد و چه نخواهد باید از این روند حمایت کند. به این خاطر که نه خودش تعیین کننده است و نه جامعه ایران تحت فشارهای سیاسی و اقتصادی فراوان نیروی بالقوه زیادی دارد. وجود آقای خاتمی و سخنان و حرف‌های که با کل دیدگاه‌، سخنان، نظریات و عمل حاکمیت تعارض و حداقل تفاوت دارد می‌تواند حساسیت‌های لازم را که به نفع روند آزادی عمل نماید، ایجاد کند. شعار ایران برای ایرانیان شعاری است که نوگرایی دینی هنوز به آن و جنبه‌های اجرایی‌اش نپرداخته است. این‌که ایران برای همه ایرانیان بدون لحاظ تمایزات صنفی، قومی، ملیتی، جنسی و ایدئولوژیک چگونه از عمل درخواهد آمد. خود از مباحث بسیار اساسی در روند دموکراتیزه کردن ایارن است. این ویژگی‌ها خوش‌بینی و امید را نسبت به آقای خاتمی که می‌خواهد از دل مفاهیم بومی، یعنی ملی و مذهبی آزادی و عدالت را تعریف بکند آن هم در برابر گرابش‌های که می‌خواهند دین را به حوزه خصوصی بکشانند ایجاد می‌نماید. بنابراین ما با آقای خاتمی در نوع نگاه به دین همدلی اعتقاد نیز داریم. کل جریان روشنفکری دینی عقب نشسته و شعارهای گذشته‌اش را فراموش کرده است. در حالی که آقای خاتمی در عین دینداری با آزادی و عدالت رابطه برقرار می‌نماید و این شعارها را عنوان می‌کند. حالا این‌که بتواند یا نتواند بحث دیگری است ولی طرح این فکر،‌ اگر با ٣٠ یا ٤٠ درصد موفقیت هم همراه بشود. یک پیروزی برای کل تفکر مذهبی نوگرا در منطقه است. شما بنیادگرایی و جریان لائیک را که در بعد از آن می‌آید در نظر داشته باشید، آن وقت مشاهده می‌کنید که آقای خاتمی از چه نقطه قوت‌هایی برخوردار است.


الف ـ حاکمیت

ارکان سنتی در جناح آقای خاتمی تعدادی به اصلاح قطب‌های روحانی مسئله‌دار با ولایت و طیفی از طلاب جوان حوزه می‌باشند. یکی از نقاط حساس آسیب‌پذیری آقای خاتمی همین نقطه است. آقای خاتمی تلویحا از حمایت آقای منتظری برخوردار است ولی آقای منتظری اساسا قاعده‌های بازی سیاسی را رعایت نمی‌کند، و آقای خاتمی نمی‌تواند هر وقت آقای منتظری موضع گرفت دنبال ترمیم آن برود. برای رئیس‌جمهوری که در اپوزیسیون نیست تعارض حمایت عاطفی از آقای منتظری با درخواست از آقای خاتمی برای پیش‌گیری از اقدامات ناهوشیارانه خودبه خود یک جاهایی به دست جناح راست بهانه می‌دهد. تاکنون به واسطه قدت عمل آقای خاتمی راست نتواسته از این تحرکات نسنجیده کاملا استفاده نماید. جناح راست از جریان اصفهان می‌خواست بهانه بگیرد و در سراسر ایران وضعیت فوق‌العاده اعلام نماید و آقای خاتمی هم با وی برخورد کند. این ماجرا باز هم می‌توان تکرار شود ولی متاسفانه آقای منتظری به رغم احترام بسیار فقط به تکلیف عمل می‌کند!

٢.بضاعت تشکیلاتی : باید توجه داشت خاتمی یکسال است در صحنه سیاسی ایران وارد شده است. بنابراین به لحاظ تشکیلاتی فقط طیف محدودی پیرامون آقای خاتمی قرار دارند. همچنین استفاده موردی از تشکیلات خط امام ـ چون آنان تا مرز مشخصی از آقای خاتمی حمایت می‌کنند ـ‌ و نیز کارگزاران را می‌توان بر این بضاعت اضافه کرد.

٣. تریبون آقای خاتمی از تریبون‌هایی چون تلویزیون که اجبارا در اختیارش قرار می‌گیرد و بسیار مهم است برخوردار بوده که این کم نیست. خاتمی از تریبون مجامع بین‌المللی و برخی از ارگان‌های دیگر نظیر راه‌نو،‌کیان و ارگان‌های کارگزاران، آبان و حتی ایران فردا ـ‌در یک رشته هم‌سویی‌ها ـ برخوردار است. هر چند که چندان قوی و توده‌ای نیستند ولی مانند توس می‌توانند در میان جامعه موج ایجاد نمایند.


٤.ابزار مدیریتی و تصمیم‌گیری : ابزار مدیریت خاتمی شامل نهاد ریاست جمهوری و بخش‌هایی از دولت که خیلی هم کم می باشند، است. آقای خاتمی حتی یکی دو وزیر کاملا همراه هم ندارد و این بسیار وحشتناک است. این‌ها هر کدام در لحظه آخر به گروه خودشان پناهنده می‌شوند. طیف کمی از نماینده‌ها هم وجود دارند که به اصطلاح خیلی ضعیف‌اند. این‌ها هم در کارگزاران و خط امام مضمحل می‌شوند.

٥.موقعیت در بدنه نظام : طیف از مدیران که بسیار کم بوده ولی دارای قدرت می‌باشند. هنوز هم اخلاق مذهبی و مدیریت را با هم دارند. آنان که به علت صداقت‌شان با یقه‌سفیدها تفاوت دارند و روز به روز نیز کمتر می‌شوند. از جمله افرادی هستند که می‌توان به عنوان بدنه خاتمی به حساب آورد. از دیگر نیروها که می‌توان از آن‌ها به عنوان موقعیت در بدنه نظام خاتمی نام برد کارمندان هستند که کاملا از خاتمی حمایت می‌کنند و این نقطه قدرت خاتمی است.

ب ـ شرایط :

در رابطه با شرایط می‌توان گفت افکار بین‌المللی و شرایط جهانی از آقای خاتمی حمایت می‌کنند ولی شرایط منطقه‌ای زیاد به نفع آقای خاتمی نیست. چون در منطقه ما، گرایش راست بسیار قوی است به گونه‌ای که حتی امثال عربستان سعودی بیشتر در عرصه عمل از نوع حکومت بنیادگراها و راست‌ها خوششان می‌آید، ولی در حرف به موضع‌گیری‌های سیاسی خاتمی علاقه‌مندی نشان می‌دهند. اگر جامعه مدنی در ایران تشکیل بشود عراق و ترکیه و تمام کشورهای بحران‌دار منطقه را دچار تلاطم می‌کند. هنوز در عربستان سعودی زن‌ها نمی‌توانند رانندگی کنند در حالی که این‌جا بحث بر سر این است که زن وزیر بشود. بنابراین شرایط منطقه‌ای آقای خاتمی را نمی‌پذیرد. منتهی شرایط جهانی اگر تعارضات میان آقای خاتمی و کارگزاران به وجود نیاید و بالا نگیرد، او را پذیرفته و حمایت می‌کند. این، نکته‌ای بسیار ظریف است. و مهمتر آنکه در این تعارض اگر مردم منفعل عمل نمایند غرب کاملا از کارگزاران حمایت خواهد کرد.

٦.موقعیت اجتماعی :

او از حمایت کارمندان و بخش وسیعی از مردم برخوردار است که اگر ایشان بتوانند آنان را به صورت مسالمت‌آمیز در انتخابات شوراها به مجلس بکشانند آنان به وی ـ و نه به کارگزاران ـ رای می‌دهند. این هرم سنی ـ جنسی زنان و جوانان ـ‌که متاسفانه این دو جناح نمی‌گذارند آقای خاتمی شعارهایشان را در مورد زنان و جوانان بیشتر اعلام کند ـ از عمده‌ترین تکیه‌گاه‌های خاتمی در حال و آینده است. مشکل زنان فقط دوچرخه‌سواری نیست. خیلی از مسائل حقوقی ایشان را آقای خاتمی بایستی مطرح می‌کرد و جوی را ایجاد می‌کرد؛‌ جوی که هم به نفع پیش‌برد حقوق زنان و هم افزایش حمایت از آقای خاتمی می‌گردد. در مورد جوانان ایشان باید مسائلی را مطرح می‌کرد تا آنان همچنان پرشور در صحنه باقی بمانند ولی آنقدر مشکل درست می‌کنند که ایشان قدرت ابتکار را از دست می‌دهد. به یاد داشته باشیم تمام تلاش‌ها و فشارها برای این صورت می‌گیرد که این نسل ترسیده یا دلزده شده و از میدان خارج گردد. در حالی که اگر این نسل و هرم سنی و جنسی در پشت خاتمی قرار گیرد هیچ‌کدام از این جناح‌ها نمی‌توانند از قدرت تعیین کننده برخوردار باشند به خصوص اگر قرار باشد انتخاباتی هم برگزار بشود. مثلا در مجلس ششم آنان به نفع خاتمی رای خود را به صندوق خواهند ریخت.


٤.اپوزیسیون

اپوزیسیون برانداز خارجی به شدت ضدخاتمی و در نتیجه به ضرر او عمل کرده و خواهد کرد. آنان معتقدند که اساسا خاتمی باید حذف شود. بخشی از اپوزیسیون خارجی نیز از خاتمی حمایت می‌کند که به علت ضعف بینش استراتژیک، تحت فشار بودن از سوی بقیه جناح‌های اپوزیسیون و برخی گفتارها و عملکردهای ضعیف خاتمی، در حمایت از وی مردد مانده است.

در مورد اپوزیسیون داخلی می‌توان گفت که در مجموع به‌رغم انتقادهایی که بر خاتمی وارد می‌داند خوب عمل کرده و در عین استقلال هر جایی که لازم دانسته مثل مجلس، شوراها، دموکراتیزه کردن فضا، آزادی‌ها از وی حمایت نموده است و این امتیازی است. اگر چه اپوزیسیون جایگاه مناسب خود را در مقولات سیاسی ـ اجتماعی جامعه به دست نیاورده است.


خاتمه :

در جمع‌بندی تحلیل عنوان شده می‌توان گفت در قسمت حاکمیت آنچه مشخص است این است که در جامعه ما هر ارگان، تشکیلات و نهادی که بدنه و وضع مالی را همراه ارکان سنتی و نهاد دولتی و نیز مردم با خود همراه داشته باشد می‌تواند حاکمیت را قبضه کند. شرایط جهانی و اپوزیسیون در واقع عامل ثانوی است. البته شرایط جهانی بی‌اهمیت نیست ولی در مرحله بعدی قرار می‌گیرد. با تحلیلی که ارائه شد می‌توان گفت که براساس این تحلیل ظاهرا کفه ترازو به نفع راست سنگین است! اما این جناح اگر بخواهد خشوت کند، چقدر می‌تواند آن را ادامه دهد خود جای بحث بسیار دارد (یک احتمال دیگری نیز که بسیار محتمل است، سازش بین کارگزاران و جناح راست برای استحاله راست در درون کارگزاران سازندگی است که ممکن است در روندی طولانی صورت گیرد. در این گزینه، حالتی شترمرغی برای همه خواهد بود،‌اپوزیسیون باید تعیین تکلیف کند که آیا با آگاهی کامل باید از کارگزاران سازندگی حمایت کند یا نه؟ اگر حمایت نکند و راست حاکم مطلق شود وضع ناامیدانه و خطرناک نمی‌شود؟). اما امکان پیروزی آقای خاتمی بعید نیست و به لحاظ اعتقادی امیدواریم که وی بتواند در این مرحله موفق از آزمون بیرون آید و نیز در عرصه عملی هم او را یاری خواهیم نمود. همواره باید در تغییر و تحول اوضاع و نیز رخدادهای غیرمنتظره درصدهایی را در نظر داشت. پیروزی آقای خاتمی با توجه به قدرت و وسعت موانع و قلت امکانات در آن است که بتواند انتخابات مجلس ششم را برگزار و راست را تبدیل به یک اقلیت (هر چند قوی و قدرتمند) نماید. مقداری از نهادهای صنفی و شوراهای شهری را قدرتمند و دو سه تا حزب در درون حاکمیت ایجاد کند و نیز به برخی از احزاب بیرون حاکمیت مثل نهضت آزادی مجوز فعالیت بدهد. ما از نهضت آزادی در میان نیروهای اپوزیسیون نیرویی نرمتر و نزدیکتر به حاکمیت جمهوری اسلامی سراغ نداریم که هم در به وجود آوردن آن نقش داشته و هم در برخورد کردن با حکومت از سایر جریانات آرامتر برخورد نموده است. اگر دو سه تا جریان مثل نهضت آزادی مجوز بگیرند و امکان خطر حذف و خشونت و سرکوب از بین برود می‌توان گفت آقای خاتمی موفق بوده است. همین که در عرض سه چهار سال آینده این اقدامات انجام بگیرد این یک پیروزی برای آقای خاتمی است: انتخابات مجلس ششم درست انجام شود و راست تبدیل به یک اقلیت قوی گردد، (روندی که تا مقدار زیادی برگشت‌ناپذیر باشد) و اعمال قوه قضاییه قانونمند شود. باید تلاش کرد تا میان کارگزاران و راست سازشی صورت نپذیرد. اگر بین کارگزاران و راست سازشی صورت بگیرد از آنجایی که کارگزاران اهل دموکراسی و آزادی نیستند،‌خطرناکترین حالت برای مردم، که قلع و قمع مخالفان است، به وجود می‌آید و به واسطه برقراری رابطه خوب با غرب آزادی قربانی خواهد شد. خاتمی با طرح عملی و تدریجی شعار ایران برای همه ایرانیان ـ که بر محور فعال و با نشاط کردن جوانان و زنان جامعه، از طریق ارائه لایحه و برنامه‌های عملی و حمایت اقتصادی از قشرهای فرودست است ـ می‌تواند کارگزاران سازندگی و خط امام را در مواجهه با خواسته مردم به دنبال خود بکشد. در غیر این صورت خاتمی در فضای بسته و دیپلماسی پنهان جناح‌ها تحت فشار قرار خواهد گرفت.

پس وجه اول، پیروزی آقای خاتمی است و تلاش همه بر جهت موفقیت ایشان در امر تحقق دموکراسی. البته بدون توهماتی از قبیل این که خاتمی بیاید انتخابات را زیر نظر سازمان ملل برگزار نماید، ولایت فقیه را بردارد! طبعا عملی نیست. موضع مهم این است که خود آقای خاتمی و حتی اپوزیسیون به کمک شرایط جهانی که طرفدار آزادی است مانع از اتحاد راست و کارگزاران شود. این احتمال را آقای آغاجری در شماره اول راه نو مطرح کرده بود که ممکن است راست با کارگزاران متحد شوند ولی ایشان عنوان نموده که جناح خاتمی در مقابل این جریان راست مدرن قرار خواهد گرفت که به نظر می‌رسد این یک تحلیل ذهنی است، زیرا در این حالت این اتحاد، جناح خاتمی را نابود خواهد کرد. نمونه‌هایی از این سازش هم دیده شده است، که نمونه‌اش سازش ظریف روی بستن توس میان کارگزاران و راست و نیز مسئله خبرگان و جابجایی بخشی از روحانیت مبارز با روحانیون مبارز و یا هم‌نشینی آن‌هاست. پس بدترین حالت پیروزی راست است و بعد سازش این‌ها و سوم پیروزی کارگزاران است. بهترین حالتش پیروزی آقای خاتمی است. بدترین شکلش پیروزی راست است که دیگر نه آزادی و نه دموکراسی معنی دارد و نه می‌شود با کسی مرزبندی کرد. پس باید تلاشمان این باشد که راست حاکم مطلق نگردد. در این تحلیل در حد توان احتمالات مختلف مطرح شده است. البته علل و مولفه‌های مهم دیگری هم هست که یا مدنظر گرفته نشده و یا به علت کمبود وقت از آن‌ها عبور شده است. امید که تلاش و تمرینی برای گفتگوهای دیگر و بهتر باشد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / آذر / ١٣٧٧

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٤٩
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
25_9_1390 . 17:30
#7
منش توحیدی، منش همه زمان‌ها


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : ـــــ


مقدمه :

حسن خلق و سلوک عملی را بینش و تربیت آدمی می‌سازد. بارها از خود پرسیده‌ام که آیا خضر مداراگری، مقاومت و مردم‌گرایی رادیکال، اما معقول خود را، به واسطه تربیتش بدست آورد و یا به دلیل آشنایی‌اش با اندیشه توحیدی؟!

این پیر چگونه توانست به تسامح‌گرایی مترقی برسد و به دریادلی تبدیل شود که حرکت تکاملی و انسانی را در باور توحیدیش نماید. و در این راه فقط قصد زیست و آرایش کلامی اندیشه دینی را نداشته باشد و در عمل وفادارانه به تحقق گفته‌هایش همت گمارد.

براستی آرامش مداراگری که همانند جویباری روان است، چگونه توانست در سنگلاخ مقاومت مردم‌گرائی این چنین در وجود انسانی جمع شود. ستیزی این‌گونه سبز و با نشاط بوجود آورد و از سفیدی آرامش به سوی خاکستری بی‌تفاوتی نرفته و از سختی مقاومت به سوی قهوه‌ای پرکینه و عداوت بغض‌آلود ره نسپارد؟

او با خلقی ایوب‌گونه در عین مقابله با فرعون‌ها از کودکی و تندی یاران برنیاشفت. می‌دانیم که خضر بارها به موسی گفت که تو نمی‌توانی بفهمی که من چه کار می‌کنم، اما هیچ‌‌گاه به موسی پرخاش و تندی نیز نکرد و راه خود را ادامه داد. حکایت این پیر ـ طالقانی بزرگ ـ نیز چنین است. با آنکه بسیاری همنشین داشت و دوستانی متفاوت که به آن‌ها در شرایط سخت پناه داده بود اما هیچ‌گاه از جاده سبز مردم‌گرایی توحیدی خارج نشد.

بی‌تردید با پرداختن به تربیت و بینش وی می‌توان به ویژگی‌های رفتاری او پی برد و سلوک جانانه و همدلانه وی با هستی را درک کرده و بی‌اغراق از منش او اسوه‌ای (به معنی هم بند و هم زنجیر) بی‌بدیل ساخت. زیرا مقوله‌ای که بزرگان جامعه ما که بانی اصلاحات و تحولات اجتماعی بوده‌اند کمتر بدان توجه کرده‌اند، همین تواضع و خلق همگرائی و به عبارتی،‌ اخلاق توحیدی انسان‌گرایانه می‌باشد. بعد از طرح اندیشه مارکسیسم،‌ ویژگی‌ها و خصایل فردی معمولا در پرتو مسائل طبقاتی تحلیل و عنوان می‌شد که با حل مسئله طبقه، خصایل فردی منفی انسان‌ها نیز حل می‌شود. امروزه بعد از فروپاشی شوروی و رشد فردگرایی و کیش نمایش اطلاعات ومعلومات زیر لوای عقلانیت،‌دوباره خلق و خصایل دوران ساز انسان‌های بزرگ فراموش می‌شود. در حالیکه در جامع مسلمانی ما که تواضع و مدارا لقلقه دهان‌هاست این تواضع شرقی که در میان رهبران استقلال‌طلب هند و... مشاهده شده، در مرحله عمل کمتر به چشم می‌آید.


نقش تربیت و بینش طالقانی در منش او

تربیت ـ معمولا بهترین اندیشه‌ها در زمین خشک، محصول خوبی به بار نیاورده و یا محصولی ناهنجار را عرضه میدارند. حتی ایده‌های مثبت آموزه‌ها، توجیه کنند ناهنجاری‌های شخصیتی افراد می‌شوند. به همین خاطر نقش تربیت در شکل گرفتن خلق رفتاری و سلوک عملی بسیار مهم می‌باشد. ابوالحسن طالقانی پدر سید محمود، روحانی‌ای است اهل مدرسه و بحث و اندیشه و هم رزم مدرس، و دارای مباحث علمی با عباسقلی بازرگان و امرار معاشش از شغل ساعت‌سازی است.

باید توجه داست که جلوه انسان‌ها بزرگ به گونه‌ای است که معمولا مرحله تربیت و پرورش آنان مجهول و ناگفته می‌ماند. با کمی تحقیق می‌توان پی‌برد که آن‌ها در محیط مناسبی پرورش یافته‌اند. محیطی که سنت گفتگو و نقل و مدارا و تلاش و پی‌گیری در آن موج زده و هر روز تمرین می‌شود. این محیط به سید محمود جوان، یاد می‌داد که چگونه خلق و منش توحیدی را در عمل مشاهده نماید. بی‌تردید سید محمود جوان بر دوش پدران خود ایستاده و تربیتی توحیدی را به ارث می‌برد که بر انسانیت انسان و کرامت آن ارج می‌نهاد. این ارج نهادن بر کرامت انسان، بینش او را از خشک اندیشی و جزمیت قشری نجات داده و حتی باعث شد که مقولات بینشی را با خلق و خوی آزادی‌خواهانه تفسیر و تعبییر نماید.


بنیش توحیدی

بینش یا گرایش (١) و روش متفاوت است. بینش که باید آگاهانه باشد. می‌تواند کلی و نه چندان کارشناسانه و با زبان علمی آکادمیک، همواره جهت‌گیری اصلی حرکت انسان را تعیین کند. بی‌تردید آگاهی و دانستن، را بینش را می‌سازد. اما بینش سید محمود جوان، توحیدیست، توحیدی به مفهوم یکتاپرستی و دید امیدوارانه به تغییر جامعه در جهت مثبت و یا به عبارتی عمل پیامبرانه (تلفیق علم و عمل برای تغییر) که مردم دوستی محور اصلی آن می‌باشد.

در این بینش کرامت انسان جایگاه در خور توجهی را داشته و رسالت دین، نه به خدمت گرفتن انسان‌ها که ارج نهادن به کرامت انسان‌ است. کرامتی که آزادی اساس آن است. زیرا خلقت انسان با اختیار و آزادی آغاز شده و این پی‌جویی آزادی‌خواهانه همواره ادامه خواهد یافت. با چنین دیدی طالقانی با هیچ نوع قیم‌مآبی و واسطه‌گری بین خدا و خلق میانه‌ای نداست. خدا در بینش او خدای همه و معنائی برای همه فصول بود. نه خدای یک طایفه یا یک نژاد، بلکه خدایی بود که همه بندگان خود را با یک دین ولی مبتنی بر انواع شرایع هدایت می‌کند. یعنی اسلام در نظر طالقانی به مفهوم تسلیم نبود. بلکه راه به سلامتی رسیدن بود.


ثمرات تربیت و بینش توحیدی

در گذشته بارها از خود پرسیده بودم که چرا مرحوم مطهری با وجود اعتقاد به فطرت پاک انسان‌ها، همانند طالقانی از دید توسعه‌پذیر برخوردار نیست. طالقانی که حرکت ضد استبدادی را حرکت اسلامی دانسته و نیز کسانی را که مردان و زنان مبارز و انبیا را به ناحق کشته، مستوجب عذاب خداوندی می‌داند و فطرت آدمیان در این روند بازگرداندن انسان‌ها به فطرت پاکشان می‌باشد. اما این با نظریه فطرت پاک، در اندیشه دینی مرحوم مطهری بسیار متفاوت است. مطهری در نظریه فطرت نمی‌تواند خود را از وسواس این مسئله نجات دهد که آیا کشیشان صادق و بی‌اطلاع از دین خاتم اسلام به بهشت می‌روند یا نه؟ البته ایشان در انتها به این باور می‌رسد که این کشیشان تنها به شرط بی‌اطلاعی از ماهیت اسلام و عدم آگاهی از آن به بهشت می‌روند.

بی‌گمان این اختلاف دید در نزد این دو متفکر به نحو بینش و باور ایشان از مفهوم خدا و دین باز می‌گردد. در دیدگاه طالقانی خدا برای همه آدمیان و همه جوامع، هدایت‌گری فرستاده و هر جامعه‌ای با ویژگی خود راه کمال را می‌جوید،‌ اما مرحوم مطهری معتقد است که راه نجات همه تمدن‌ها در ایمان آوردن به اسلام،‌ آن هم به وسیله احکام و شریعت (مدنی، حقوقی) مشخص آن است.

دیگری آن‌که "خضر فرخ پی ما" در تلقی مفهوم خدا و نسبت آن یا تکامل بشر دیدگاهی متفاوت از تکامل مدرنیته و یکتا‌انگاری را مطرح می‌کند زیرا طالقانی در عین باور به تکامل که تمام تفسیر پرتوی از قرآن را در خود گرفته است، راه تکامل را برابر بی‌نهایت (خدا) می‌داند که پایانی زمینی ندارد و همچنین نزد وی راه تکاملی جوامع می‌توان متفاوت باشد اگرچه هر راه تکاملی از نظر او مخالفت با استبداد‌ (ظلم و برتری‌طلبی) و استثمار (بهره‌کشی) و... می‌باشد.

چنین باوری به طالقانی ویژگی‌هایی می‌بخشد که تمام زندگی او را می‌توان نشانه ای از مداومت و مقاومت،‌ دریادلی و مدارا و مردم‌گرایی توحیدی دانست. سه ویژگی که شاه‌بیت برجسته زندگی غزل‌وار مردی است که می‌تواند نمادی برای تحقق جامعه مدنی، عدالت و آزادی بر اساس ارزش‌های ملی ـ مذهبی جامعه باشد.


مداومت و مقاومت

از سال ١٣١٨ تا ١٣٥٨ (از اولین دستگیری تا لحظات مرگ) را می‌توان سراسر، دوران تلاش وی در جهت تغییر مناسبات اجتماعی و انسانی و ایجاد برابری و برادری انسان‌ها دانست. اگرچه هیچ‌گاه در راه بهبود اوضاع به نفع مردم به افراط‌گری ذهنی مبتلا نشد. این مداومت و مقاومت در هر دوره زندگی او یعنی زمانی که علیه قدرت و چه در مدار قدرت قرار گرفته، با وی همراه بوده است. در سراسر دوران مبارزاتش شیوه‌های متفاوت مبارزه او را در میان راه متوقف نکرد. در عین این‌که به هیچ مشی مبارزاتی (از مشی پارلمانی تا مسلحانه و مبارزه مردمی نیز) به عنوان شیوه مطلق نگاه ننمود. طالقانی مبارزی بود که راه و مشی نیز برایش محترم بوده و نحو پیمودن راه به سوی هدف را نیز همانند اهداف حرکتی پاک و مقدس می‌دانسته است. او در راستای اهداف خود در پناه دادن به مرحوم نواب صفوی در بعد از کودتا ٢٨مرداد تا برخورد معقولش با اعضای مارکسیست شده مجاهدین ‌(کودتای ٥٤) وفاداری به راه مبارزه را نشان داد. در زمانی که لازم می‌دید مشی مبارزه را تغییر دهد، مشی دیگری را اتخاذ می‌کرد که بر اساس گفتمان مطرح زمانه خود باشد و مداومت و مبارزه و سخت کوشی بیشتری را طلب می‌کرده است. گوئی خدای او که هر روز در کاری است به او نیز که ذره‌ای از این بی‌انتهای هستی بوده می‌آموخت که باید در میانه میدان هر زمان به گونه‌ای رقص مقاومت کند تا این مقاومت به عنوان نیایش توحیدی مقبول نظر افتد.

به واسطه همین شیوه مبارزاتی بود که وقتی بعد از انقلاب در موضع قدرت قرار گرفت، باز هم از خود مداومت نشان داد. زیرا مشی در قدرت بودن ایجاب می‌کرد که این بار برای جلوگیری از ظلم، قدرت را در میان مردم تقسیم کند تقسیمی که از کانال شوراها می‌گذشت و وی به طرح و توسعه آن همت گماشته بود.


تاریخ انتشار : ۰۰ / شهریور / ١٣٧٧

منبع : مجله پیام هاجر شماره ٢٣٦
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
13_10_1390 . 01:18
#8
رابطه نظریه‌های معطوف به ایده و نظریات معطوف به عمل در اندیشه دکتر علی شریعتی



نام مقاله : رابطه‌ی نظریه‌های معطوفِ به ایده، و نظریاتِ معطوفِ به عمل، در اندیشه‌ی دکتر علی شریعتی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


مقدمه :

افکار و آرای شریعتی، امروز با سئوالات و ایرادات جدیدی مواجه است. برخی معتقدند که دوره شریعتی دوره آرمان‌گرایی و ایدئولوژی‌سازی بود که دید تکامل و غایت‌گرایی حرف اول و آخر را می‌زد. امروزه شرایط متحول شده و یا بحران مارکسیسم در نظریه و عمل، دید غایت‌گرا و موعودگرا دیگر کاربرد ندارد و طبیعتا امروز دوره نسبیت و تکامل تدریجی (توسعه) است. از این رو در این دروه دیگر اندیشه شریعتی کارآیی لازم را ندارد. قصد ما در این نوشتار بررسی این موضوع مهم است و یافتن رابطه‌ای میان آرمان و مطلوب در اندیشه شریعتی می‌باشد.


نظریه معطوف به ایده

نظریه‌هایی که طرح کلی جوامع موعودی و آرمانی را توضیح می‌دهند و برای دستیابی به این آرمان‌ها ایمان و شور به وجود می‌آورند،‌به نظریه‌ةای معطوف به ایده مشهورند. البته برخی از متفکران نظریات معطوف به ایده را مربوط به دوران تاسیس می‌دانند که حامل اندیشه و نظریات کلی است.

از دیدگاه بسیاری نظریه‌های معطوف به ایده کار پیامبران، نظریه‌پردازان و فلاسفه است و به طور کلی به مردان عمل تعلق ندارد. ماکس وبر جامعه‌شناسی است که به این مقوله بیشتر پرداخته و در ضمن جدا کردن نظریه معطوف به ارزش (ایده) و نظریه معطوف به هدف (عمل) اولی را کار اندیشمندان و رهبران مذهبی و دومی را کار سیاستمداران و مدیران اجتماعی می‌داند.

اما کار مهم ماکس‌وبر تحلیل عقلانی از امور غیرعقلانی است. وی به منزله متفکری که شیفته عصر روشنگری است و محدودیت‌های تحلیلی عقل به مانند کانت معتقد بود، از همین رو به تحلیل امور غیر عقلانی (عقل دوره روشنگری) در جامعه باور داشت. منتها وی سعی می‌کرد که همین امور را با ابزار عقلانیت عصر روشنگری تحلیل کند. در ادادمه طرز تفکر وی به کشف عامل برای پیدایش دوره سرمایه‌داری و بورژوازی دست یافت که بسیار مهم بود. از جمله می‌توان به تاثیر ایده کالونیسم "و طرفداران لوتر در پیدایش انباشت سرمایه اشاره کرد. از نظر ماکس‌وبر یک پروتستان در شرایط مساعد کاری در سرزمین امریکا، با ایمان به نیایش و کار برای رستگاری،‌ ناامیدانه از درگاه خداوند تقاضای آمرزش می‌کرد. همین تلاش از نظر ماکس‌وبر انباشت سرمایه را باعث شد که از عوامل مهم پیدایش سرمایه‌داری است. این نظر تا چه حد می‌تواند درست یا غلط باشد، مسئله مورد بحث مانیست.

اما ماکس‌وبر به تاثیر غیر مستقیم و گاه دیالکتیکی نظریه معطوف به ارزش بر نظریه معطوف به هدف تاکید می‌کرد. این مسئله کشف بزرگ ماکس‌وبر بود که هنوز به درستی مورد ارزیابی قرار نگرفته است. امروزه عده‌ای این دید را مطرح می‌کنند که دوره اتوپیای مارکسیستی ـ سوسیالیستی که به دنبال ساختن مدینه موعودی برابری و برادری بود،‌ به سر‌آمده است. نظریه‌های مربوط به ارزش را نادرست و آن را کلی و بسیار مهم و قابل سوء استفاده برای شیادان و فرصت‌طلبان می‌دانند. تفکراتی هم وجود دارد که به طور کلی نظریه‌های معطوف به ایده را زاید قلمداد و طرح آن‌ها را انحراف از واقعیت می‌داند و کلا آن‌ها را نمی‌پسندد.

عده‌ای نیز به ویژگی هر دوران توجه و تاکید دارند و با دقت بیشتری به این مسئله می‌پردازند و نظریه معطوف به ایده را مربوط به دوره تاسیس می‌دانند و بعد از تاسیس به نظریه‌های معطوف به عمل توجه می‌کنند. به عنوان مثال در جامعه امروزه با توجه به بهران وضعیت اندیشه و تفکر در سطح جهانی و داخلی اعلام می‌کنند که وارد مرحله توسعه شده‌ایم و در دوره توسعه، جایی برای طرح جامعه توحیدی و جدال شرک و توحید و تشکیلات حزبی و وحدت در توحید و طرح آرمان برابری، برادری، آزادی نیست، بلکه باید در دوره جدید بر کثرت‌طلبی و تنوع نظرها و تشکیلات متنوع حزبی در یک کلام ویژگی‌های جامعه مدنی تاکید کرد.

گرایش مزبور با طرح این موارد انگیز سعی می‌کند که دوره گذشته را دوره تکامل‌گراها یا دوره طرفداران دیالکتیک و دروه "واقع باوری" ابتدایی بنامد. به همین خاطر با گذشته قطع رابطه می‌کند و بیشتر به موج افکار روز جهانی توجه می‌کند و سعی می‌نماید آن‌ها را با زبان مذهبی تطبیق (نه انطباق) دهد (که البته کار شایسته‌ای است اما این کار بزرگ وقتی قرین موفقیت می‌شود که با دقت انجام گیرد. بی‌گمان قطع رابطه با گذشته تفکر و سنت روشنفکری و مبارزاتی، نمی‌تواند جریان و موج جدید را در عمل موفق نماید.

بکله باید با نقد گذشته با دقت از آن عبور کرد. در غیر این صورت مشکلات فراوانی گرایش مزبور را شقه شقه و ابتر می‌سازد.

اما نقدها مربوط می‌شود به نگاه این دیدگاه به نظریه‌های معطوف به ایده در تفکر شریعتی،‌ به نظر ما ضعف اساسی این دیدگاه از عدم شناخت به اندیشه و روش شریعتی مایه می‌گیرد. این گرایش با معیارهای ماکس وبر و اصول جامعه‌شناسی و با دید نقد ایدئولوژیک قرن نوزدهمی، اندیشه‌های معطوف با آرمان شریعتی را نقد می‌کند و بیشتر با تاکید بر دوره شریعتی که در عصر دلبری ایدئولوژی‌ها بوده از یک‌سو و نقد آموزش علمی وی که متاثر از جامعه‌شناسی کلان نگر فرانسوی بوده از سوی دیگر، سعی می‌کند اندیشه‌های معطوف به آرمان و دیدگاه‌های وی را در مورد مسائل اجتماعی و ارزشی نقد و رد نماید.

بی‌تردید هر متفکری فرزند زمانه خویش است و به همین خاطر بر زمانه خود اثر انکار ناپذیر می‌گذارد. شریعتی هم از این قاعده مستثنی نیست. بی‌شک او در زمانی به تجدید نظر در اندیشه مسلمانی پرداخت که ارائه آرمان و الگویی از انسان و جامعه ایده‌ال و طرح دیدگاه دستگاهمندی که برنامه مشخص داشته باشد و در عین حال بالاترین راه تکامل برای سعادت بشر را معرفی می‌نمود بسیار حیاتی و تعیین کننده بود. بر این عامل باید ویژگی روحی و آرمان‌گرایانه و بسیار عارفانه و نبوغ‌آمیز وی را نیز افزود که توانست با استادی و به طور دلنشین افکار و آرای خود را مطرح کند. به عنوان نمونه شریعتی در دوره حسینیه ارشاد طی سال‌های ٤٩ تا ٥١ بسیار دستگاهی، رادیکال و آرمانی حرف می‌زد چرا که با استقبال مخاطبان نسل جوان مواجه بود و هم با ایدئولوژی مارکسیستی که رقیبی جدی محسوب می‌شد.

این عوامل بر تولید نظریه‌های معطوف به آرمان (ایده) در دیدگاه شریعتی تاثیر فراوان داشتند. البته عوامل مهمی در این باره نیز ناگفته مانده است که باید به آن پرداخت و مورد توجه قرار داد.


ویژگی‌های نظریه‌های معطوف به ایده در تفکر شریعتی

١.نگاه پیامبرانه: نگاه و حرکت پیامبرانه از تلفیق نظریه و عمل ناشی می‌شود. تاثیر متقابل این دو با یکدیگر بر رابطه پراکسیسی نظریه و عمل رابطه تنگاتنگ دارد. اما ویژگی مهم این حرکت طرح نو در انداختن است. منادی این حرکت در تعادل بیرونی (آفاقی) و درونی (انفسی) خویش به راه حیاتی (اعتقادی) محکم و عقلی رسیده است و لذا می‌تواند مناسبات جهان و روابط جامعه و انسان‌ها را از نو تعریف کند. به همین خاطر با نگاهی جدید به هستی و جهان، انسان و جامعه را تعریف می‌کند.

برای توضیح این رویه می‌توان به سوره‌های مکی قرآن به خصوص سوره‌های اولیه آن استناد کرد که سعی می‌کند نگاه اعراب را به جهان و جوامع و انسانی متحول سازد.

از این قاعده و رویه بسیاری از اندیشمندان دستگاه‌ساز معاصر غربی نیز برخوردار هستند با همه تفاوت‌هایی که با شرقیان و راه حیاتی دارند. این اندیشمندان فضایی کلی اما گویا و جهت‌دار و راهنمای عمل را برای انسان‌ها ترسیم می‌کند. این فضای کلی سپهری درخشان برای عملی می‌سازد. این سپهر درخشان که نوید انسان و جامعه آرمانی را می‌دهد مسیر آینده را به گونه‌ای امید بخش مشخص می‌کند. متفکران لیبرال با مخالفت با فئودالیسم، و متفکران سوسیالست با جدال با سرمایه‌داری، خبر از انسان و جامعه آزادی دادند که در آن انسان به دلایل نیازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دیگر از خود بیگانه نخواهد شد.

سنت این متفکران سنت دیرینه پیامبرانه است که دوران‌سازی می‌کنند، دوران سازی‌ایی که دوره‌ةای مختلف را در خود دارد.

در اندیشه شریعتی نظریه‌های معطوف به ایده در آثار او همان موعودهای اسطوره‌ای هستند که از هر تاریخی واقعی‌ترند و آدمی همواره خواهان این اسطوره‌ها بوده و حتی اگر نداشتند آن‌ها را ساخته است. اما شریعتی با نگاه پیامبرانه، افسانه‌سرایی یا مدینه فاضله نویسی نمی‌کند. وی فقط نظریه‌پرداز نظری نیست که دیگران از نظریاتش برداشت کنند و راهنمای عمل خود سازند. او از نظریه‌های معطوف به ایده خویش عمل طلب می‌کند. این نظریه‌ها بر سنت تفکر استوار است. این نظریات آگاهی و خود‌آگاهی و ایمان شورانگیز برای تغییر را می‌باید ایجاد نماید. به همین خاطر است که شریعتی در توضیح نظریات خود بین تاریخ (واقعیت رخ داده) و اسطوره‌های موعودی تارخی (امام علی و امام حسین) و غیر تاریخی (سیاوش) رفت و‌ آمد می‌کند تا ذهن مخاطب را در روی زمین و واقعیت به سوی موعودها جلب نماید.

٢.تفکر دستگاهمند نگاه پیامبرانه، و اندیشه معطوف به عمل و تغییر بی‌شک ویژگی دستگاهمند دارد. تفکر دستگاهمند نقطه آغاز و پایان و سویی غایت‌گرایانه دارد. این نگاه هدف‌گرا گاه به خدا می‌رسد و به بی‌نهایت می‌پیوندد و زمانی نیز مادی می‌شود و در جامعه و زمان خاص محقق می‌گردد. تفکر دستگاهمند مرحله‌مند و هدف‌گرا است. چرا که شریعتی قصد تغییر را در تفکر دستگاهمند خود در متد هندسی بیان می‌کند. وی با طرح جهان‌بینی و انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی، به جامعه و انسان نمونه و موعودی می‌رسد و با طرح کلی آن‌ها سیری را روشن می‌سازد.

حال اگر این متد ایراد دارد یا دستگاهمندی شریعتی در دوره‌ای طرح شده که عامل اقتصادی و تحلیل طبقاتی بر علوم انسانی سیطره داشته و شریعتی با دید طبقاتی ـ اقتصادی روشن مبارزه با ظلم و تحقق عدالت را تعریف کرده موضوع دیگری است که باید بدان پرداخت.

٣.باور شورمندانه و اراده گرایانه: اندیشه‌های معطوف به ایده در تفکر پیامبرانه اندیشه‌های معطوف به باور شورمندانه و اراده‌گرایانه را باعث می‌شود."وبر" بر به "خود" آمدن و خود را باور کردن تاکید دارد. البته در دیدی که نظریه و عمل را تلفیق می‌کند این اراده‌گرایی نه ناشی از افسردگی است و نه به طغیان کور منتهی می‌شود.

اراده‌گرایی مثبت، خلق جدید ایجاد می‌کند خلق جدید اندیشه و فرهنگ و تمدن جدید می‌سازد اگرچه این سازندگی مسیر متنوعی دارد اما در پس تمدن‌های بزرگ بشری، همواره اندیشه و عقیده‌ای را می‌توان دید که مورد قبول واقع شده است. مهاجرت‌های بزرگ، قدرت‌های سیاسی به وجود آورده، اما اندیشه و فرهنگ و تمدن جدید را موجب نشده است. پس این اراده‌گرایی است که فرهنگی و تمدن ساخته است. به عنوان نمونه می‌توان حرکت اراده گرایانه محمد(ص) را ذکر نمود. در قرن جدید، سوسیالیسم در اروپا (با ذکر خاص خود) چنین نقشی را در تمدن اروپا بازی کرده است. شریعتی به اراده‌گرایی هدف‌دار معتقد بود. به همین خاطر اندیشه‌های معطوف به ایده وی ویژگی هویت بخشی و شخصیت‌سازی دارد. دید او در مورد عنصر اراده و ایمان با دید ماکس‌وبر که رابطه ایده و عمل یا آرمان و واقعیت را خواب گردانه توضیح می‌دهد، متفاوت است. ماکس‌وبر محق است اما شریعتی قصد معماری اجتماعی دارد. حال در این کار موفق می‌شود یا نه، موضوع دیگری است. از نظر وی اندیشه معطوف به ایده ما به اصلی عملی و نظریه‌های معطوف به عمل است.


نظریه‌های کلان اندیشه‌های معطوف به ایده شریعتی

نظریه‌های شریعتی از سنت تفکری مایه گرفته است که تاکنون کمتر به آن پرداخته است. سه ویژگی عمده این سنت تفکر عبارت‌اند از:

١.پیوند‌گرایی: یعنی علم و دین یا عقل دل گسست قائل نیست.

٢.دید تاویلی کنش‌دار یا انتقادی دارد.

٣از روش ترکیبی (دیالکتیکی و تحلیل‌گر) سود می‌جوید.


ایده‌های معطوف به ایده و معطوف به عمل شریعتی بر این سنت تفکر که ریشه‌ای عمیق در تفکر ایرانی اسلامی ما دارند، مبتنی است که باید جداگانه به آن پرداخت.

کلان‌ترین نظریه شریعتی که همه نظرات وی از آن نشات می‌گیرند و باز به سوی آن باز می‌گردند،‌ نظریه شرک و توحید است. وی با توجه به توسعه پذیری کلمات، این واژه را تعمیق بخشیده و با بازخوانی ابتکار این دو واژه کل حرکت انسان را در تاریخ آدم تا امروز تحلیل کرده‌است. تاویل و بازخوانی قصه خلقت انسان در قرآن، اساس نظریه انسان‌شناسی او را تشکیل می‌دهد. وی در تحلیل شکل آرمانی و اسطوره‌ای و هم تاریخی، انسان را دارای اختیار و اراده می‌داند که می‌تواند میان خدا و شیطان دست به انتخاب بزند. نظریه کلان دیگر وی تبیین اجتماعی و تاریخی قصه خلقت انسان است. یعنی تبیین جدال هابیل و قابیل که تاریخ بشری را به وجود آورده است. از دید وی جدال همواره تداوم دارد.

نظریه کلان دیگر وی که امروز بیش از دیگر نظریاتش بحث‌انگیز است. پیام امید به روشنفکر مسئول در ضمن تفسیر سوره روم است. وی در این سوره پیروزی حق بر باطل را با توجه به چند آیه در قرآن و روایت و حدیث و با باور مقید به توضیح دیدگاه فلسفی علمی با ایدئولوژی قرن نوزدهمی حتمی دانسته. معتقد است که این پیروزی در جایی از تاریخ به دست خواهد آمد. البته وی تحقق این پیروزی را به معنای حل تمام تضادهای مهم بشری تلقی نکرده است. زیرا در آثار کویری خود، به تضاد دائمی انسان‌ها و تکامل بی‌نهایت باور دارد. شریعتی این چهار نظریه کلان را در حج و نمایش نمادین آن به زیباترین شکل توضیح داده است. در عین حال وی متفاوت از دوران‌گرای مارکسیستی امکان توحیدی شدن و انسان برتر را در هر زمان ممکن دانسته است. در نگاه او فرد در میان جمع قرار دارد اما می‌تواند از استقلال کافی برای اعمال خود برخوردار باشد. در ذیل این نظریات کلان است که وی مذهب علیه مذهب (شرک و توحید) را مطرح می‌کند و آن‌گاه به طرح باور و ایده خود در منطقه و شرایط تاریخی خود می‌رسد. نظریات مربوط به ایده وی در عرصه خردتر ویژگی تاریخی ـ منطقه‌ای دارند. مانند طرح تشیع صفوی ـ علوی (مذهب علیه مذهب)، شهادت سرخ و عزاداری سیاه (مذهب علیه‌ مذهب).

شریعتی در نقادی زر و زور و تزویر که به سه شکل مکمل سلطه‌گری و حکومت ظالمانه بر انسان‌هاست، بیشتر از همه به نقادی تزویر می‌پردازد. وی با دید کلان اساطیری شکل منفی قدرت را در سه شکل زر و زور و تزویر نقد می‌کند و آن گاه در تاریخ بشر به دنبال افشای ان می‌پردازد. وی همچنین سه آرمان ضد سلطه را که برابری،‌‌ آزادی و عرفان (آگاهی)‌است،‌ در مقابل زر و زور و تزویر قرار می‌دهد. سپس به توضیح این جبهه حق در تاریخ می‌پردازد.

از همین جاست که نظریه مذهب علیه مذهب را طرح می‌کند، و تشیع صفوی و علوی در ادامه این دیدگاه می‌آید. و خط سرخ تشیع علوی از علی تا حسین و... و نظریه‌های امت و امامت و شهادت و... یکی پس از دیگری طرح می‌شود.

بدین ترتیب نظریات معطوف به ایده وی هم سویه جهانی دارد و هم منطقه‌ای و بلافاصله فضایی برای نظریه‌های معطوف به عمل به وجود می‌آورد. این نظریات به واسطه ارتباط با علوم زمانه، بر آگاهی و شعور مبتنی و در ارائه آن‌ها از افکار و آراء به روز سود برده است. البته این سخن به معنی بی‌نقص بودن ایده‌های وی نیست.


تاریخ انتشار : ۰۰ / خرداد / ١٣٧٧

منبع : مجله پیام هاجر شماره ٢٣٤
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
7_10_1392 . 00:01
#9
سنت روشنفکران دینی ایران و مدل ترکیبی شورا – پارلمان


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : ـــــ


نواندیشان مذهبی در صحنه عمل همواره در جدال استبداد و آزادی به دنبال نظریه‌های سیاسی ذهنی نرفتند تا در گرداب توطئه‌ها اسیر شوند. این رفتار را در برخورد سیدجمال الدین با حکومت عثمانی، همچنین تیزهوشی مرحوم مدرس در برخورد با جمهوری‌خواهی دروغین رضاخان و از همه مهتر در آزمون تاریخی نوگرایان مسلمان یعنی محمدتقی شریعتی، طالقانی، بازرگان و نخشب و... در حمایت از نهضت ملی دکتر مصدق می‌توان سراغ کرد. آنان نه تردیدی از خود نشان دادند، نه مانند برخی از جریان‌های سیاسی، شعار چپ روانه جمهوریت را سردادند. با این همه، جریان نوگرایی مذهبی در عرصه‌ی تئوریک کمتر به نظریه الگوسازی مبتنی بر شرایط بومی این کشور پرداخته است. اگرچه نباید از نظر دور داشت که جریان لائیک و مارکسیستی در این مورد از جریانات نوگرای مذهبی نیز ناتوان‌تر عمل کرده‌اند. با این حال کاستی دیگران، کاستی جریان مزبور را توجیه نمی‌کند. امروز علاوه بر ارائه نظریه و الگوی حکومتی مبتنی بر آزادی و عدالت اجتماعی، نیاز مبرم‌تر بر سپهرسازی برای ارائه الگوی زیست اجتماعی، فرهنگی (ادب و هنر) و حتی زیست اخلاقی فردی و سلوک‌های زندگی اجتماعی وجود دارد. چرا که به علت وجود دو جریان زیست عمیقا متشرعانه و زیست برچاذبه مبتذلانه در گستره‌ی جامعه ما، نیاز روز افزون به سپهرسازی برای انسان‌های مومن و عاشق وجود دارد.

نظریه و الگو‌های سیاسی

نواندیشان مذهبی، بر خلاف سنتی‌ها و اصلاح‌گرایان مذهبی در مثلث قدرت سیاسی به تمرکز فردی و حوزه احاطه شده بر گرد قدرت فردی توجه می‌کردند و سعی در فروپاشی آن داشتند. در حالیکه سنتی‌ها و حتی سنتی‌های اصلاح‌گرا در ارائه نظریه‌ الگوی سیاسی به خطر تمرکز قدرت فردی کمتر عنایت می‌کردند. این نگرش به انسان‌شناسی هر یک از نحله‌های مذهبی باز می‌گردد. خودسری قدرت فردی چیزی نبود که نحله‌ی مزبور از آن غفلت کند. زیرا فساد قدرت، اصلی مسلم در تاریخ بشر است که مذهبی و غیرمذهبی نمی‌شناسد. برتری اندیشه دینی در این است که هیچگونه تمرکز قدرت فردی را به رسمیت نمی‌شناسد.

اقبال لاهوری در عرصه تئوریک پذیرفت که مجلس شورای نمایندگان ملت می‌تواند جایگزین خلافت شود و حق تعیین سرنوشت خواهد یاقت.

جالب آن بود که اقبال لاهوری در نظریه الگوهای سیاسی خود حق ویژه‌ای چه نظارتی و چه دخالتی برای هیچ نهاد ارگان فردی قائل نشد. بی‌شک مدل حکومتی جمهوری اسلامی پاکستان در شکل الگوی و نه محتوای آن، تحت تاثیر نظریه اقبال لاهوری است. با این احوال الگوی دموکراسی پارلمانی در ایران بعد از انقلاب مشروطیت به رسمیت شناخته شد و تا زمانی که شرایط اجازه می‌داد در چارچوب این الگو فعالیت می‌کرد.

اما الگوی دموکراسی پارلمانی، در جوامعی که طبقت اجتماعی مستقل از دولت و اصناف متشکل ناشی از آن‌ها که از سوی احزاب و جریان‌های سیاسی نیز نمایندگی ندارند قدرتمند نبود. در چنین جوامعی چگونه می‌توان در راه تحقق دموکراسی واقعی به پارلمان امید بست؟

تجربه جنبش‌های اجتماعی در ایران نشان داده که انتخابات پارلمان مجرای مناسبی برای تحقق حاکمیت مردم نیست. حتی در مواقعی پارلمان در برابر نماینده واقعی مردم هم ایستاده است. به عنوان نمونه دولت دکتر مصدق در انتخابات مجلس هفدهم با نمایندگانی مواجه شد که با نهضت ملی موافق نبودند. در شرایطی که یک چهره و یک جریان شاخص نماینده آمال جامعه است. اما همان شخص در شکل گسترده و جزیی‌تر همان جامعه، قادر نبود تا کسانی را انتخاب کند که یاور دولت ملی باشند.

به راستی چنین تشتت ارایی در تاریخ معاصر ما چندین بار روی داد و دولت و مجلس را در مقابل هم قرار داده است؟ انتخابات پارلمانی به خاطر گستردگی دخالت منافع محلی – قومی در ایران به راحتی می‌تواند دارای گرایش‌هایی انحصارطلبانه شود. زیرا نماینده‌ای که به پارلمان می‌رود برگزیده موقعیت فردی یا قومی و جناحی است نه برگزیده یک حزب و جریان مسئول تا بتواند عملکرد درست یا غلط نماینده را زیر سوال ببرد. به همین خاطر انتخابات پارلمانی حتی در صورت برگزاری صحیح و بدون اعمال نظارت‌های گوناگون در معرض این خطر است. در انتخابات مجلس پنجم نیز شاهد این ویژگی بودیم. به جز در چند شهر بزرگ که انتخابات در آن به خاطر وجود جناح‌ها، تا حدی سیاسی است در شهرهای درجه دوم و سوم ایران، انتخابات مجلس همچنان در گرو منافع و دسته‌بندی‌هایی دیگر است.

به این دلیل نمی‌توان انتخابات مجلس را تعطیل کرد. چون با توجه به بافت قدرت و ویژگی تمرکز قوا، دیکتاتوری فردی بیشتر امکان بروز خواهد یافت و شرایط را برای تحقق دموکراسی خطرناک‌تر خواهد ساخت در این میان اگر به اصلاحات بیندیشیم ناگزیر از ارائه الگوهای ترکیبی ممکن هستیم.

الگوی پارلمان در جوامعی که دموکراسی پارلمان دیرزمانی است در آن‌ها نهادینه شده، نیز به علت مکانیزم خاص خود در معرض کنترل قدرتمندان قرار می‌گیرد و دموکراسی نخبگان را پدید می‌آورد. حکومت نخبگان نیز موجب سیاست‌زدایی جامعه و بی‌تفاوتی اجتماعی می‌شود. از همین روی جوامع مزبور بعد از شکست و بن‌بست راه‌حل‌های تندروانه به ارائه الگوهای ترکیبی شورا – پارلمان رو آورده‌اند. این الگوها را که چپ مدرن بعد از دهه ۶۰ میلادی در اروپا باب کردند، آزمونی موفق در مشارکت بیشتر مردم در جامعه به وجود آورد و برای مبارزه با دموکراسی نخبگان شده هر دو ایراد ذکر شده بر دموکراسی پارلمانی را در جامعه خود دیده‌ایم؛ در ایرادی که راه‌حل آن، نابودی دموکراسی پارلمان نبوده و نیست. بلکه راه‌حل آن باید اعمال روش‌های ترکیبی معقول و مبتنی بر شرایط جامعه باشد. از همین روی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۵۸ سه الگوی تقسیم قدرت در جامعه ما مطرح شد.
۱. دموکراسی پارلمانی یا مجلس شورا
۲. دموکراسی شورایی از پایین به بالا
۳. مدل ترکیبی پارلمان – شورایی

۱. دیدگاه محافظه‌کاران و میانه‌روان مذهبی و غیر مذهبی (که قبل از انقلاب نیز ریشه داشت) برشیوه دموکراسی پارلمانی مبتنی بود. آنان به عادت دیرینه می‌پنداشتند که بعد از پیروزی انقلاب، با آمدن انسان‌های شایسته می‌توان با ساختار دموکراسی پارلمانی و تفکیک قوا و آزادی مطبوعات جمهوری یا جمهوری اسلامی را برقرار کرد.

چنین دیدگاهی تجربه تاریخی جامعه ایران را از سال ۱۲۸۵ تا ۱۳۵۷ نادیده می‌گرفت و متوجه آن بود که الگوی پارلمان تقسیم قدرت در ایران دارای ایراد اساسی است و قدرت متمرکز و خودسر می‌تواند سیاست را تبدیل به آلت فعل خود سازد و در صورت مقاومت آن را نابود کند. سکوی دموکراسی پارلمانی حتی با برخورداری از توان قانون‌گذاری، در برابر نهاد و قدرتی که بتواند تحت هر عنوان قوه مجریه و قضاییه را در دست بگیرد، تبدیل به جریانی ناتوان خواهد شد. چاره کار هم در دادن اختیار اجرایی به مجلس مزبور نیست زیرا مشکل دخالت قوا پیش خواهد آمد. از سوی بعضی نمایندگان این دیدگاه در قوانین اساسی مشروطه و جمهوری اسلامی حق ویژه‌ای برای اقشار خاص قائل شده‌اند که این حق ویژه می‌تواند در صورت قرائت نادرست از قدرت، تفکیک قوا و قدرت پارلمان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد که تاریخ ما باز هم در همین عرصه سرشار از چنین اعمال دخالت‌ها است. با این حال تجربه دموکراسی پارلمانی در بعد از انقلاب نتوانست به نهادینه شدن دموکراسی و تفکیک قوا و آزادی منجر شود به گونه‌ای که هنوز نیز حالت بیم و امید وجود دارد، بیم و امیدی که اندیشه آزادی در جامعه ما را دچار پریشانی خواهد کرد.

۲. نظریه همه قدرت به دست شوراها یا نظام شورایی از پایین به بالا نیز در میان نیروهای مذهبی و غیرمذهبی در ایران طرفدار بسیار داشت. انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ نیز بر این شور و هیجان افزود. در میان نواندیشان مذهبی مرحوم دکتر سامی (و جریان جاما) در این مسیر طرحی تهیه کردند و آنرا به مسئولان و مقامات انقلاب ارائه دادند. اجرای چنین طرحی در ایران، حتی اگر با نظارت یا حق ویژه یک جریان که بتواند انجام این شوراها را تحقق بخشد همراه شوند، هنوز هم غیرممکن است.

چرا که انقلاب ایران را حزب یا جریانی منسجم رهبری نمی‌کرد. از سوی دیگر چنین شیوه‌ای در کشروهای پیشرفته عملی نشده و در سرزمین‌های نیمه پیشرفته نیز به دیکتاتوری حزبی به نام شورا مبدل شده بود. تجربه انقلاب اکتبر و نظام شورایی در عمل به دیکتاتوری تک حزبی و اعمال قدرت، از بالا که خود بسیار بدتر از الگوی پارلمانی بود مبدل شد. از سوی دیگر برخی از جریان‌های رادیکال افراطی بعد از انقلاب، شورا را وسیله‌ای برای جدال با پارلمان و دولت تصور کردند و این ویژگی بر دفاع بد از امری خوب منجر و موجب شد که مخالفان قدرتمند مشارکت مردم، از این دفاع بد مدافعان شورا، بیشتر سوء استفاده کنند.

چرا که به نام شوراها دیت به اقدامات عجولانه و افراطی بسیاری زده شد که بعد از مدت زمانی هم بدون دستاوردهای عملی برای مردم موجب ناامیدی آنان را فراهم آورد این ناامیدی‌ها و سرخوردگی‌ها، شادی قدرتمندان تمرکزگرا را بر انگیخت چرا که در جامعه ما هر اقدام ناهماهنگ و زودهنگام برای تحقق دیدگاهی شایسته، با خرابکاری اندیشه‌های تک‌گو، تک‌تاز و تک‌خواه روبه‌رو است و در نهایت به ضرر روند دموکراسی و الگوهای مشارکتی در قدرت تمام می‌شود.

۳. راه حل سوم، یعنی مدل ترکیبی شورا و پارلمان، از تجربه عملی انسانی مبارز به نام آیت‌الله طالقانی برمی‌خاست که در مدت بیش از ۴۰ سال حتی در مسند قدرت نیز از خطر استبداد سخن می‌گفت و استبداد دینی را بدتر از هرگونه استبدادی دانست. از همین روی در آخر روزهای عمر از خطر استبداد و مشارکت ندادن مردم در امور نالید و مظلومانه دم فروبست. تجربه پیرمرد سیاسی ایران با تجربیات فرسوده مدل پارلمانی که قدرت را در دست بورژوا – مالکان قرار می‌داد، نیز با تجربه افراطی و آزمون پس نداده ( در ایران) الگوی شورایی کامل، متفاوت بود. او در عین باور به انسان‌شناسی توحیدی، الگوی ترکیبی پارلمان- شورا را پیشنهاد کرد. شاید او خود نمی‌خواست که غرب نیز بعد از تجربیات بسیار به الگوی مزبور گرایش یافته است.

اما به هر تقدیر نظر او با دلایل غربیان تفاوت بسیار داشت. تجربه منفی پارلمان در ایران در برابر قدرت خودسر، موجب شد که وی بدون نفی ضرورت پارلمان به مدل ترکیبی مزبور توجه کند. طالقانی اعتقاد بر آن داشت که هرگونه عجله در نوشتن قانون اساسی می‌تواند، کارها را بدتر کند. از همین روی وی به تلفیق عمل و تئوری اعتقاد داشت. اگرچه برای نظریه‌پردازی و الگوسازی این روحیه و ویژگی چندان مناسب نیست. با این اوصاف وی که به گونه‌ای از دموکراسی هدایت شده عنایت داشت، به خوبی دریافت که امکان تحقق چنین دموکراسی در ایران سال ۵۷ و ۵۸ امکان‌پذیر نیست، از سوی دیگر او می‌دانست دخالت بیش از حد روحانیون در امور اجرایی مشکل‌افرین خواهد بود. به همین خاطر پیشنهاد ریئس‌جمهوری شدن را به طور صریح و قاطع رد کرد و به تمام روحانیان نیز چنین توصیه‌ای کرد. همین تجربه عملی موجب شد که طالقانی در کنار سنت پارلمانی به الگوی شورا نیز توجه کرد. پارلمان در مدل پیشنهادی وی نقش محوری را در وحدت ملی، حاکمیت ملی، قانون‌گذاری کلان و مشروعیت تمامیت ملی ایفا و تداوم آن‌ها را تضمین می‌کرد. شورا در رابطه‌ای سازنده دارای اختیارات انسانی، شهری، روستایی شد که این اختیارات از وظایف دولت در ایران که میل به تمرکز و خودسری داشت کاست. از سوی دیگر شوراها به عنوان نمایندگان مردم بر اهمیت نقش تعاونی به جای بخش خصوصی می‌افزود و توان مشارکت‌پذیری در جامعه را بالا می‌برد. از سوی دیگر، طراوت عینی در جامعه ایجاد می‌کرد که این طراوت حتی پارلمان و نمایندگان آن را نیز در جای شایسته خود قرار می‌داد.

مهمتر اینکه وجود شورا در شهرها و روستاها بر روند استقلال و خدمت پارلمان تاثیر مثبت خواهد گذاشت.

طالقانی درک عمیق دیگری نیز داشت که لزوم وجود شورا را ضرورتی‌تر می‌کرد. او می دید که در غیبت طبقه اجتماعی فعال و اصناف مستقل و احزاب فراگیر، اقشار سنتی بدون حساب و کتاب نمایندگی مردم را برعهده دارند که این رهبری کردن، رشدی در پی ندارد و تنها به آری یا نه مردم در قبال سخنان و عملکرد مسئولان منجر خواهد شد. او می‌دانست که در حال حاضر امکان پیدایش طبقه، صنف و احزاب فراگیر مستقل در جامعه ایران وجود دارند. زیرا چنین امکانی به فضای باز و زمانی مناسب نیاز دارد. به همین خاطر معتقد بود با طرح ایجاد شوراها از سوی دولت برآمده از انقلاب (که خود آن را از قوانین فراموش شده انقلاب مشروطیت می‌دانست) امکان آن فراهم خواهد شد که در بعد از برگزاری مرتب انتخابات شوراها، زمینه قدرت‌یابی احزاب فراگیر و اصناف مستقل بیشتر شود.

چنین باورهایی طالقانی را به طرف طرح نظریه «شوراها» از سوی طالقانی جنبه قانونی گرفت و قرار برای اجرای آن گذاشته شد. با این حال به دلایل مختلف این انتخابات در سال ۵۸ ناتمام ماند و بعدها با جرح و تعدیل فراوان در این قانون، در قانون اساسی گنجانده شد. با این حال همین قانون شوراها نیز در پس پرده زمان مقهور ماند.

تجربه نشان داد که طالقانی بسیار خوب فهمیده بود که پارلمان به تنهایی توان مقابله با تمرکز قدرت و خودکامگی را ندارد. فرهنگ تک‌صدایی، رویه قدرت مداری سیاسی، تک سواری و اخلاق تکاثر ثروت در جامعه، مانع از تحقق شخصیت و هویت و منافع و خودباوری اجتماعی می‌شود. با ابن حال چگونه بود که در میان مبارزان مسلمان در سال‌های ۵۷ – ۵۸ کمتر کسانی نگران خطر تمرکز قدرت در قانون اساسی شدند و معدود افرادی به ارائه راه‌حل مناسب توجه کردند؟ برخی از نیروهای شعارهای اقتصادی مساوات‌طلبانه می‌دادند و توجه نداشتند که سلطه سیاسی در ایران اجازه نمی‌دهد که حتی عدالت قانون در جامعه پا بگیرد از سوی دیگر برخی از آزادی‌خواهان کلاسیک نیز توجه نداشتند که با الگوهای کلاسیک دموکراسی نمی‌توان مانع از تمرکز قدرت خودکامه شد. با همه این‌ها نیاز زمانه ما همچنان پابرجاست. تعریف آزادی و ارائه نظریه و الگوی بومی مبتنی بر مذهب و ملیت ما نیاز ضروری جامعه ماست. جریان نوگرا باید این امر را بپذیرد که در تندباد سریع انقلاب که خود ناشی از سپهر آرمان‌گرایانه مذهبی این تفکر و اندیشه بود، غافلگیر شد. تحقق حکومتی براساس عدل، با کدام نظریه الگوی سیاسی در مشارکت قدرت سیاسی امکان‌پذیر بود؟ چنین فقدانی به هر دلیل جریان نواندیش مذهبی را رنج داده است. در خلا مفهوم‌سازی تئوریک و الگوپردازی مبتنی بر واقعیت باید همواره انتظار داشت که از شعارهای آرمانی و کلی سوء استفاده شود.

به همین خاطر با وجود بخت‌های پایه‌ای مفید در ایران (که در این عرصه ایرانیان در دانستن علوم پایه شهره هستند) توجه به نظریه‌ها و الگوهای کاربردی مبتنی بر آرمان‌ها مورد بی‌اعتنایی فراوان قرار گرفته است. چنین غفلتی در جامعه روبه تحول اما بحرانی ما چندان موجه نمی‌نماید.

بایستی باور داشت که کمتر بحث اصولی بر روی موارد مثبت و کاستی‌های قانون اساسی صورت گرفته و حتی نظریه ترکیبی پارلمان – شورا طالقانی هیچ‌گاخ ارزیابی کاربردی نشده است. در حالی که جامعه ما در مقابل نفی سلبی دیکتاتوری و خودکامگی به شدت نیاز به وجه اثباتی نظریه و الگوهای موافق کرامت انسان دارد. الگوهایی که به آزادی و اختیار انسان احترام بگذارند.

تاریخ انتشار : ۰۰ / اسفند / ١٣٧٧

منبع : روزنامه نشاط
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_2_1393 . 20:41
#10
مجلس خبرگان هیچ‌گاه نسبت به «قتل‌های زنجیره‌ای» ابراز نگرانی نکرده و نمی‌کند


نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : ـــــ


پیام هامون : ارزیابی شما از بیانیه‌ی دومین اجلاس سالانه دوره‌ی سوم مجلس خبرگان رهبری چیست؟

رحمانی : این بیانیه دارای ۵ محور می‌باشد :

۱. جمهوریت و همراهی آن با اسلامیت ۲. تاکید بر اصل ولایت فقیه به عنوان فصل الخطاب ۳. نگرانی از اوضاع فرهنگی و مذهبی کشور ۴. دعوت به دوستی جناح‌ها برای رشد اقتصادی و اجتماعی کشور و عمده کردن مساله‌‌ي اقتصادی کشور ۵. انتخابات مجلس بر سه محور مشارکت مردم، سلامت انتخابات و شایسته‌سالاری. اگر خواسته باشیم به ترتیب در مورد محورهای بیانیه مجلس خبرگان صحبت کنیم : اول اصل جمهوریت را که با اصل اسلامیت همراه دانسته‌اند، به نظر من در تفکر مجلس خبرگان به خصوص با توجه به ویژه‌نامه یا فصل‌نامه‌ای که مجلس خبرگان با عنوان ولایت فقیه منتشر می‌کند (تاکنون ده شماره‌ی آن منتشر شده است) ما در افراد اصولی و کار کشته مجلس خبرگان همواره تفسیری از اسلامیت دیدیم که جمهوریت را کمرنگ یا بی‌رنگ می‌نماید، چهره‌های برجسته مجلس خبرگان مثل آقای ... و آقای ... و تاکیدشان بر روایت خاصی از اسلام است که انحصار قدرت فردی را عمده می‌کند. خیلی بیشتر است تا تاکیدشان بر اصل حاکمیت و مردم‌سالاری، در این اطلاعیه هم این ادعا در کنار هم گذاشته شده است که ما بعد از سال ۶۰ به این سو این همراهی را ندیدیم، که اسلامیت با قرائتی که آزاداندیشان مذهبی داشتند و با جمهوریت آشتی و همراهی داشت رعایت شده باشد. ولی اصل دوم تاکید بر ولایت فقیه می‌باشد، سخن ما این است که ولایت فقیه اگر اصلی است در قانون اساسی، آیا مافوق قانون اساسی است یا داخل قانون اساسی است. هرگونه تاکید بر ولایت فقیه در چارچوب قانون است یا فراتر از قانون می‌باشد، در تفسیرهایی که اکثر مردان قدرتمند مجلس خبرگان انجام می‌دهند، معمولا ولایت فقیه یک اصل بیرون قانون اساسی می‌باشد و مافوق همه ی قوانین است. اینجا این نوع تفسیر با جمهوریت تعارض خواهد داشت و نمی‌تواند با جمهوریت هماهنگی داشته باشد، چون طبق اصول ۵۶ – ۶۱ قانون اساسی «مشروعیت از طرف خداوند به مردم و از طرف مردم به نمایندگانشان داده می‌شود» این تاکید براصل ولایت فقیه هم در تفسیر افراد قدرتمند مجلس خبرگان تا حدودی با اصل جمهوریت همخوانی ندارد و برداشتی است که خبرگان از رهبری می‌کنند.

مساله‌ی سوم : اصل قضیه این بیانیه مساله ابراز نگرانی از اوضاع فرهنگی، مذهبی کشور است. ما باید بپرسیم چرا آن‌ها بین سال‌های ۷۶- ۶۸ از اوضاع فرهنگی، مذهبی کشور ابراز نگرانی نمی‌کردند، مگر نه این است که سیاست‌های سازندگی در ایران دو دستاورد داشت : یکی گرانی و تورم – دوم فضای سیاسی، فرهنگی بسته که روشنفکران سوژه سرکوبش بودند، نمونه‌اش «قتل‌های زنجیره‌ای» که هیچ‌گاه مجلس خبرگان نسبت به آن ابراز نگرانی نکرد و نمی‌کند. تورم، گرانی و فساد اخلاقی که ناشی از این تورم و گرانی است، که امروز بر دوش دولت خاتمی سنگینی می‌کند و هیچ‌گاه مجلس خبرگان نسبت به آن سیاست‌های فرهنگی و مذهبی ابراز نگرانی نکرد. در حالیکه بعد از دوم خرداد بحث‌های فرهنگی در جامعه افزوده شده است. که کمک می‌کند به تعالی و رشد ازادی در جامعه، و متاسفانه دیدگاه تفسیر خاصی از اسلام که وامدرا دیدگاه شیخ فضل الله نوری از انقلاب مشروطه است، که معتقد است ازادی یعنی ترویج فساد و بی‌بند و باری، همین نگاه تا حدودی وجود دارد وسعی می‌کند که با مترادف کردن آزادی اندیشه و ازادی فرهنگ با بی‌بندوباری جلوی این آزادی‌ها را بگیرد، ولی توجه ندارند و یا دارند، در جامعه‌ای که آزادی فرهنگ و ازادی اندیشه نیست بی‌بند و باری وجود دارد. و هیچکاری هم نمی‌شود کرد نگاهی به جرایم و رفتارهای اجتماعی بین سال‌های ۷۶- ۶۸ یا قبل از آن ادعای ما را ثابت می‌کند. این ابراز نگرانی زمینه ساز بستن فضای فرهنگی و اجتماعی می‌تواند باشد، این آقایان که اکثرا از فضلای حوزه‌ی علمیه قم هستند باید پاسخ بدهند که چقدر توان گفتگو دارند، که اسلام بتواند به عنوان یک دیدگاه با مکاتب امروز و با علم و فلسفه گفتگو کند، تاکنون ما از اینان تنها فتوی و تکفیر دیده‌ایم، می‌شود گفت : بعد از مرحوم مطهری اندیشمندی از حوزه بیرون نیامده است تا بتواند به شکل اصولی با اندیشه‌ها گفتگو کند، در عوض ما با تکفیر و تهمت و افترا مواجه هستیم.

مساله‌ی چهارم : دعوت از مسولان کشور به همدلی و رشد و توسعه اقتصادی، این این توصیه‌ها می‌تواند در اختیار مجلس خبرگان باشد، چون به نظر من مجلس خبرگان باید وظیفه خودش را در زمینه‌ی اختیارات و حدود و اعمال ولایت فقیه منحصر کند، تا به امور دیگری دخالت نماید. به همین خاطر اگر این را فرض بگیریم که می‌تواند توصیه‌ی اخلاقی نماید، مجلس خبرگان باید مشخص کند که چه کسانی باعث ناهماهنگی در مدیریت کشور می‌باشند، دعوت اخلاقی صرف هیچ مساله‌ای را حل نمی‌نماید. وقتی ۷۵ درصد از قدرت اجرایی در دست دولت نیست، دعوت به سیاست‌های اقتصادی، متمرکز چندان نمی‌تواند کارگشا باشد. همچنین مجلس خبرگان باید مشخص کند در دورانی که چندین شورش شهری به واسطه‌ی گرانی و تورم به وجود آمد بین (سال‌های ۷۲ - ۷۰) چرا مجلس خبرگان در این مورد توضیح نداد و وارد قضیه نشد، به نظر من این توصیه‌ی مجلس خبرگان هم یک توصیه‌ی کلی است که در پشت قضیه، قصد بستن توسعه‌ی سیاسی به نفع توسعه اقتصادی است. توسعه اقتصادی امرانه هم در جامعه‌ی ما نتیجه‌ی شومی داشت و موفق نبود و این پیام و دعوت هم که الفت میان مسئولان یک توصیه‌ی سازش در بالاست که نمی‌تواند با روند اصلاحات و شفاف شدن فضای سیاسی کشور همخوانی داشته باشد.

مساله‌ی پنجم : مجلس خبرگان دعوت به مشارکت در انتخابات کرده، سلامت انتخابات و شایسته‌سالاری، سوال ما این است که آیا مجلس خبرگان در مورد رد صلاحیت گسترده‌ی خیلی از نیروهای ملی – مذهبی و حتی نیروهای اصلاح‌طلب داخل حاکمیت که معمولا مشهور هستند به حسن اخلاق، حسن مدیریت و حسن صلاحیت هیچگونه اعتراضی خواهد کرد و چگونه می‌باشد افرادی که در انتخابات مجلس کاندیدا شدند مثل آقای ... و آقای ... از قم و اصفهان که در ارتباط با مساله قتل‌های زنجیره‌ای به گونه‌ای باید در این قضیه پاسخگو باشند، صلاحیتشان تایید می‌شود. چهره‌های مستقل، ملی و اصلاح‌طلب درون حاکمیت که حسن اخلاق و مدیریت دارند صلاحیتشان رد می‌شود، در این حالت از مجلس خبرگان باید پرسید چگونه می‌شود مشارکت و سلامت انتخابات و شایسته سالاری را تضمین و توصیه کرد. این بخش پنجم هم یک فصل بسیار کلی و قراردادی است. حرف آخر من این است وظیفه مجلس خبرگان چیست؟ به نظر من پرداختن به کل عملکرد رهبری و نهادهای زیرنظر رهبری است و در دنیای جدید هر نوع مدیریتی وقتی موفق است که مورد انتقاد سازنده قرار بگیرد و ما این چنین مسائلی را در دستگاه مدیریتی کشورمان خیلی کم داریم به جز توصیه‌های آقای خاتمی که دعوت می کنند منتقدین از ایشان انتقاد نمایند ما چنین مساله‌ای را نداشته‌ایم. یکی از مشکلات جامعه‌ی ما این است که نهادها در حوزه‌های دیگران دخالت می‌کنند بدون اینکه در حوزه‌ی خودشان چندان موفق عمل نمایند و شاید این یکی از ضعف‌های بزرگ جامعه‌ی ما باشد. وظیفه هر نهاد این است که در وهله‌ی اول عملکرد مثبت خودش را انجام دهد، بعد عملکرد دیگران را مورد نقد قرار دهد که در این بیانیه هم مانند گذشته چندان مورد توجه قرار نگرفته است.


پیام هامون : چگونه می‌توان در شیوه‌ی برخورد این نهاد تحول ایجاد کرد تا در برابر مردم احساس مسئولیت کند؟

رحمانی : من کلا در کوتاه مدت نسبت به عملکرد این نهاد ناامید هستم و این بر می‌گردد به نوع انتخاب این افراد به وسیله‌ی شورای نگهبان که خودش برگزیده ی رهبری است. افرادی که عمال در یک چارچوب خاص که فقهای دینی هستند و نظارت می‌کنند بر اعمال فرد یا شخصیتی که اوضاع سیاسی و اقتصادی و سیاستگذاری کلان مملکت در دستش می‌باشد، این افراد در ابتدای قضیه فقط می‌توانند در صلاحیت امور فقهی و امثالهم نظر بدهند. بسیاری از افرادی که جزو خبرگان وارد مجلس می‌شوند آن‌هایی که ما از نزدیک با زندگیشان اشنا هستیم افرادی هستند با اندک تجربه‌ی سیاسی و اندک صلاحیت سیاسی، حتی چهره‌های شاخص ان‌ها معمولا انسان‌های تئوریکی هستند که روی مسائل حقوقی، حوزوی و فقهی، یا بحث‌های کلامی حوزه قدرتمند می‌باشند، و چندان به سیاست روزمره دنیا آشنایی ندارند. این ساختار باید به شکل دیگری تغییر پیدا کند. از آنجایی که شخصا اعتقادی به ولایت فقیه ندارم بلکه در چارچوب قانون اساسی به آن نگاه می‌کنم، معتقدم این نهاد باید مورد یک بازبینی اصولی قرار گیرد، که الان نه آمادگی آنرا دارد نه جامعه‌ی ما مساله‌اش این است. فقط یک مساله است، باید افکار عمومی حساس شود به عملکرد اعضای خبرگان که اینان در مواجهه با افکار عمومی قرار بگیرند، که اینهم نیاز دارد به یک فضای بازتر سیاسی و امکانات اجتماعی، که ما بتوانیم در این فضای باز شده ی سیاسی گفتگوهای بیشتری انجام دهیم و این اشخاص هم طرف گفتگو و سئوال و پرسش و پاسخ قرار بگیرند. مثلا اگر پیشنهاد شود مطبوعات محلی و کشوری، ۷ الی ۸ پرسش سیاسی مطرح نمایند و به این آقایان بدهند که در نشریات به این پرسش‌ها جواب دهند، شاید بشود مقداری بضاعت ایشان را محک زد و در یک چالش گفتمانی یک مقدار افکار عمومی را متوجه نمود. ولی اینکه ایشان بتوانند در این مقطع مسئولانه‌تر از امروز عمل کنند چندان امیدواری ندارم، و این به یک فضای سیاسی بازتر منوط می‌شود.

تاریخ انتشار : ۰۰ / اسفند / ١٣٧٧

منبع : پیام هامون
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.