مقالات رحمانی سال ۱۳۷۸
17_6_1390 . 20:53
#1
مقالات رحمانی سال ۱۳۷۸
فهرست کلی





فهرست مقالات :

میوه‌ی کال
ایرانیت و اسلامیت
پیامدهای یک واقعه
اول صنف، آنگاه حزب
رای‌ی سلبی‌ی مردم
جمهوری‌خواهی‌ی رادیکال
مجید شریف، تلاشی ناتمام
در دفاع از جنبشِ دانشجویی
شریعت با معنویت برابر نیست
محافظه‌کاران یا تمامیت‌خواهان
افسوس از حذفِ بی‌صدای آدینه
روندِ اصلاحات و مردمِ فراموش‌شده
تاثیراتِ سیاسی و فرهنگی‌ی جنگ
قول‌هایی که باید اصلاح‌طلبان بدهند
ملی _ مذهبی و چالش‌های دوران‌ساز
انتخابات و فلاحیان خارج از پرده‌ی پنهان
حامیانِ اصلاحات، کاستی‌های راهبردی
آیا نظامِ امنیتی‌ی کشور اصلاح می‌شود؟
آن روی سکه‌ی امنیت و توسعه‌ی اقتصادی
دفاعیه‌ی عبدالله نوری، یک دفاعیه‌ی ارزشی
چرا جامعه‌ی مدنی در ایران شکل نگرفته است؟
زحدیثِ تواب‌سازی، اگر سنگ بگرید، عجب مدار!
نقشِ "بینش"، "منافع"، و "موقعیت" در جناح‌بندی‌ها
تمامیت‌خواهان، نزولِ اخلاقی، و استراتژی‌ی خشونت


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
19_6_1390 . 23:36
#2
آیا نظام امنیتی کشور اصلاح می‌شود؟



نام مقاله : آیا نظامِ امنیتی‌ی کشور اصلاح می‌شود؟

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


آنان‌که محاکمه تهرانی را در سال ١٣٥٨ از تلویزیون مشاهده می‌کردند، می‌پنداشتند ک با محاکمه چنین عنصر خفاش صفتی که ٩فرزند برومند مردم را در تپه ماهورهای اوین به قتل رسانده بود، و تازه این یکی از معدود جنایت‌های وی بود، دیگر کسی نمی‌‌تواند که چون خفاش بر جان دوستداران آزادی و اندیشه هجوم آورد.

همان سالها برخی که عمری را سپری کرده بودند، از تاریخ و از اعمال سرپاسبان مختاری و تیمور بختیار می‌گفتند که چگونه زندگی انسانها را به بازی می‌گرفتند و جنایتهای گوناگون انجام می‌دادند. از نظر این خفاشان بسیاری از قربانیان دیگر مخالفان سیاسی نبودند، آنها به مال و ناموس قربانیان هم طمع داشتند.

اکنون اینان بین اعمال سعید امامی و مسئولان آن با رفتارهای سرپاسبان مختاری و تهرانی شباهتهای زیادی مشاهده می‌کنند و در همان حال افسوس می‌خورند که چرا باید اعمال زشت مختاری‌ها، تیمور بختیارها و تهرانی‌ها در چهره سعید امامی‌ها تکرار شود. به طوری که ماهانه یک یا دو نفر را بربایند تا به قتل برسانند.

در تهیج افکار عمومی نسبت به این جنایت‌ها که گفته می‌شود در مدت چند سال ١٢٠ قتل سیاسی و چند صد مفقودالاثر بوده است. و حساسیت نسبت به انگیزه اصلی این قتلها، ممکن است دو مسئله مهم مغفول بماند:
١ـ بینشی که این نوع جنایت‌ها را توجیه کرده است.

٢ـ ساختار امنیتی و تعریف نسبت آن با قدرت سیاسی. اگر به این دو مقوله توجه نشود، انواع "عالیجنابان" و "مقام امنیتی" باز تولید خواهد شد. چرا که قدرت خودسر فساد می‌آورد و گریزی از این فساد نیست.

در کنار گزارش داستانی و زنجیروار قتلهای زنجیره‌ای باید به شکل ریشه‌ای در پی آن بود که چرا چنین جنایت‌هایی در جامعه ما روی داده است. به افشاگران این جنایت‌ها که کمتر پشت صحنه این جنایات را حس و درک کرده‌اند، باید هشیاری داد که در غوغای کف‌آلود جنایت‌ها، علل و ریشه‌های جنایت را پیگیرن کنند.

تردید نباید کرد که آموزش فرهنگی ــ مذهبی ساختار امنیتی کشور بر بنیان‌هایی خطرناک چون کافر ــ مسلمان، التقاطی ملی ــ مومن،‌ متعهد ــ متخصص،‌ و خودی ــ غیرخودی شکل گرفته که هر کدام از این معیارها می‌تواند هزاران شهروند را دستخوش خطر و تهدید سازد. به عبارتی این تقسیم بندی‌های نادرست شهروندان می‌تواند زمینه‌ساز تصفیه و بخصوص تصفیه خونین شود.

در این آموزش مقوله منافع ملی، حقوق شهروندی و امنیت ملی مجهول می‌ماند و فعالیت عمده امنیتی کشور صرف مسائلی می‌شود که در حقیقت در چارچوب ملی و حقوق شهروندی نیست.

در سایه چنین آموزشی است که نویسنده‌ای "موضوع" می‌شود تا با آلمان روابط برقرار نشود. قتل یک مخالف سیاسی مانع از برقراری رابطه دوستانه با بازار مشترک اروپا می‌شود تا میلیاردها دلار به اقتصاد کشور زیان وارد شود. وقتی منافع ملی در اولویت دوم قرار می‌گیرد، که در افغانستان بر روی نیروهایی سرمایه گذاری می‌شود که نمی‌توانند منافع ملی ایران را در افغانستان تامین کنند. به خاطر همین بینش نادرست است که ساختار امنیتی کشور، چندان در خدمت منافع ملی ما عمل نکرده است.

در ٢٠سال اخیر ما شاهد بوده‌ایم که ساختار امنیتی در برخورد با برخی امور خارجی که با منافع ملی ایران هماهنگی نداشته دچار ضعف و خطای تحلیلی شده و نادرست عمل کرده است. این ساختار حتی در کنترل بی‌آزارترین عناصر و نیروهای سیاسی ــ فرهنگی صد در صد مقتدر عمل کرده است.

ادبیات نیروهایی که با ساختار امنیتی کشور رابطه نزدیک دارند، ادبیات بدبینی و طرد هر مخالف سیاسی است. در قاموس این ادبیات، هنوز افراد و نیروهای بیرون از حاکمیت، نیروهایی مطرود هستند که باید به شدت تحت مراقبت قرار گیرند و حتی برخی خودیها نیز در معرض انحراف و غیرخودی شدن قرار گرفته‌اند.

برخی بولتنها بر اساس نفرت به دگراندیشان ملی ــ مذهبی و روشنفکران نوشته می‌شود. عرصه اندیشه و فرهنگ هنوز در چارچوب کنترل امنیتی قرار دارد و افراد بسیاری در معرض کج دینی و اتهام "انحراف در افکار دینی" قرار دارند. در واقع بعد از عدم تحرک فعال نیروهای معروف به "کافر" و "التقاطی"، امروز اتهام کج دینی به روشنفکران دینی موضوع امنیتی ــ فرهنگی جامعه شده است.

از این رو ساختار امنیتی ــ باید در چارچوب ایران برای همه ایرانیان، منافع ملی ــ امنیت ملی و حقوق شهروندی خود را باز تعریف کند. چرا که شاه کلیدهای قتلهای زنجیره‌ای از دوران سرپاسبان مختاری تا سعید امامی همواره شیوه‌ای سرکوب و قتلهای بسیار هیجان ‌انگیز و غوغایی داشته‌اند که صرف بازگویی آنها می‌تواند بر مشکل اصلی ـ که همان تغییر بینش به جای تغییر افراد امنیتی است ــ سایه اندازد و آن را به فراموشی بسپارد.

ساختار امنیتی ایران در سپهر ایران در سپهر بینش خود چند تحلیل را پشت سرگذاشته که هیچ کدام براساس منافع ملی نبوده است. تقسیم انسانها و جریانها به کافر ــ مسلمان، شیعه ــ سنی، التقاطی ــ مومن،‌ متعهد ــ متخصص، خودی و غیر خودی و ... همگی در دو سپهر ارزشی ــ قدرتی صورت گرفته است. بدین معنی که ساختار امنیتی جامعه از سال ٦٠ تا ٦٨ با مخالفان خود با ملاک ارزشگذاری مسلمان ــ کافر،‌ مسلمان ــ منافق، و مسلمان ــ التقاطی برخورد می‌کرده است.

از١٣٦٤ تا ١٣٦٨ ملاک ارزش‌گذاری جدید بسیاری از مومنان و مسلمانان نیز "مسئله‌دار" خوانده شدند. در این مقاطع قدرت طیف حقانی در اطلاعات بیشتر و قویتر شد و ساختار امنیتی به بینش دادگاه‌های انقلاب نزدیکتر گشت، در حالی که طی سالهای ٦٠ تا ٦٤ اختلافی میان این دو نهاد فوق وجود داشت. در همین سالها نفوذ آقای منتظری در ساختار امنیتی کشور کاهش یافت. در سایه چنین فضایی ساختار امنیتی با پذیرش قطعنامه و پایان جنگ ایران و عراق مواجه شد.

عراق آغازگر جنگ بود، و به واسطه قدرت و حمایت قدرتمندان بازنده جنگ نبود. در مرحله پس از پذیرش قطعنامه، مشروعیت قدرت سیاسی می‌بایست بار دیگر توجیه مذهبی شود که هاشمی رفسنجانی آن را در خطبه‌های نماز جمعه تئوریزه و در مقام رئیس جمهوری عملی می‌کرد. عمل‌گرایی و روحیه ماندگاری به هر نحو بر ساختار امنیتی حاکم گشت که همین دو مقوله به تدریج بر ارزشها چیره شد. بعد از سال ١٣٦٨ بازجویی‌های اطلاعاتی بر محور قدرت ــ ارزش دور می‌زد در حالی که قبل از آن بر محور ارزش ــ حقانیت متمرکز بود این دگردیسی بینشی را در رفتار اطلاعاتی ــ امنیتی کشور به راحتی می‌توان مشاهده کرد. دیگر مهم نبود که مخالفان کج دین و بی دین هستند، بلکه مهم این بود که مخالفان قدرت ما در حاکمیت‌اند. نگاهی به قتلهای مشکوک سالهای ٦٨ به این سوی، شیوه‌های برخورد یا مخالفان از موضع قدرت و حفظ حاکمیت به هر شکل سرمشق ساختار امنیتی ــ اطلاعاتی کشور شد. در این وضعیت است که قتلهای مشکوک دگراندیشان که اقدامی علیه امنیت کشور نکرده اند، قابل تبیین است. تغییر ارزشی در ساختار امنیتی ــ اطلاعاتی در دخالت این نهاد در امور اقتصادی نیز متبلور است که تحت پوشش و توجیه امنیتی صورت می‌گرفت، در حالی که ابعاد مسئله فراتر از پوششهای اقتصادی برای انجام کارهای اطلاعاتی می‌باشد. این امر رعایت مسائل سنتی را کمرنگ می‌کند وتمایل به حفظ قدرت همراه با رفاه‌طلبی را افزایش می‌دهد، و به مرور زمان اولویت اول را حفظ قدرت به هر شکل ممکن می‌داند. در سایه چنین تغییری در ساختتار بینشی بخش امنیتی ــ اطلاعاتی حاکمیت، می‌توان به رابطه این ساختار با حاکمیت و مدیرت سیاسی آن توجه نمود. در سایه چنین نسبت و رابطه‌ای می‌توان به عمق اعمال خودسرانه برخی از مقامات امنیتی پی‌برد.

نسبت متقابل و متبادل مدیریت سیاسی و ساختار امنیتی جامعه امری غیرقابل انکار است. مدیریت سیاسی خود محور یا غیر مردم‌سالار نیروی امنیتی را در خدمت خود می‌گیرد اما مدیریت سیاسی مردم سالار نیروی امنیتی را در خدمت مردم و منافع ملی می‌خواهد.

مدیریت سیاسی کشور از سال ٦٠ تا ٦٨ و از ٦٨ تا ٧٦ دو سیر را طی نموده که هر دو در امتداد هم معنی پیدا می‌کند از سال ٦٠ تا ٦٨ جدال و جنگ با مخالفان داخلی و رژیم بعث عراق، و تلاش در جهت تثتیت خود، با توجه به قاعده حذف و طرد و با کمک‌گیری از فرهنگ کافر ــ مسلمان، التقاطی ــ مومن (با حربه اول غیر مذهبی‌ها و با دومی مذهبی‌ها را از حاکمیت کنار گذاشتند) بوده است. در مرحله دوم یعنی از سال ١٣٦٨ تا ١٣٧٦ استمرار قدرت تثبیت شده را هدف خود قرار داد. چنین قدرتی چه نسبتی می‌تواند با نیروی امنیتی پیدا کند؟ در شکل اول ساختار امنیتی با همراهی مدیرت سیاسی راهبرد مقابله با مخالفان فعال و حذف آنان را دنبال می‌کند، و در شکل دوم، راهبرد ساکت سازس مستمر هر نوع مخالف حاکمیت را تعقیب می‌نماید.

بی‌دلیل نبود که از سال ٦٨، یعنی بعد از پایان جنگ و کمرنگ شدن خطر مبارزه مسلحانه، تهاجم فرهنگی تبدیل به راهبرد تبلیغاتی ــ امنیتی حاکمیت شد و فرهنگ و هنر نیز در سیطره ساختار امنیتی ــ اطلاعاتی درآمد ــ که ویژه‌گی دوران سازندگی آمرانه است.

مدیریت سیاسی در مرحله تثبیت خود به همراه حذف مخالفان مسلح و غیر مسلح نظام اطلاعاتی می‌دهد. اما همین مدیرت در دوران استقرار، راهبرد اطلاعاتی ــ پلیسی را انتخاب می‌کند تا بتواند شرایط جامعه را مطابق خواسته مدیریت سیاسی جامعه نگه دارد. از این روست که در این نوع مدیرت سیاسی. "دوران سیاه‌دل" و "قهوه‌ای پوش" به راحتی به بالاترین مناصب سیاست‌گذاری می‌رسند و فضای مدیرت سیاسی کشور را از خود متاثر می‌کنند. پس نباید از ترورها یا اعمالی که یک شبه رابطه کشور را با دیگر کشورهای جهان به هم می‌زند اما در عمل به نفع عده‌ای از قدرتمندان تمام می‌شود، تعجب کرد.

مدیریت سیاسی تمرکز‌گرا و غیر مردم‌سالار حتی اگر از مردم قدرت گرفته باشد، به تدریج از مردم فاصله می‌گیرد. این خلا‌ء را بایدساختار امنیتی جامعه پر کند تا جامعه در کنترل مدیرت سیاسی کشور قرار بگیرد. در دوران سازندگی، از ٦٨ تا٧٦، نیاز به امنیت بود. این سخن را سردار سازندگی نیز به زبان راند. امروز نیز امنیت سرلوحه شعار این دیدگاه است. هرچند امنیت مقوله مبارکی است اما مدیریت سیاسی آمرانه و تمرکز‌گرا، امنیت بیمارستانی ــ می‌خواهد. امنیت بیمارستانی مربوط به اکثریت مردمی است که توان زندگی کردن فعال و مفید از ایشان گرفته شده و عده‌ای کارگزار و کاردار و مباشر باید از طرف اربابان، اکثریت رعیت بیمار را هدایت کنند.

در الگوی امنیت بیمارستانی مردم آن قدر معلول می‌شوند که توان مخالفت نداشته باشند. در الگوی امنیت بیمارستانی روشنفکران تحت مراقبت و فشار مباشران یا روانی می‌شوند یا روانی کج دین و بی دین جلوه داده می‌شوند. در این مزارآباد شهر بی‌طپش امنیت افسرده‌ای برقرار می‌شود که آزادی با خود ندارد. در این نوع امنیت مردان سیاه دل مردم را توطئه‌گر بی‌شعور و نالایق برای توسعه سیاسی می‌دانند و روشنفکران را هم همه کج دین و بی‌دین قلمداد می‌کنند. در این امنیت دیگر عدالت نیز معنی ندارد.

این نوع رابطه مدیریت سیاسی با ساختار امنیتی، وظایفی را به ساختار امنیتی، دیکته می‌کند. به‌طوری که بعد از مدت زمانی موظف می‌شود که شورش‌های مردم را به هر دلیل کنترل و سکوب کند و روشنفکران و مخالفان سیاسی را فراری داده، منزوی کرده یا به قتل برساند (و البته برخی از ایشان نمایشی از فعالیت سیاسی یا فرهنگی محدود و تحت کنترل را به راه می‌اندازند).

گسترش این ساختار امنیتی در مدیرت سیاسی آمرانه در ارتباط با پاسخ‌گویی به رکود و حد نصاب بالایی هم می‌رسد: در مدت ٨ سال یک بار از وزیر اطلاعات سوال نمی‌شود!

این نوع مدیرت سیاسی حتی اگر بخواهد در جهت رشد و توسعه و رفاه جامعه حرکت کند، در عمل موفق نیست مگر اینکه توسعه سیاسی را با توسعه اقتصادی همراه کند. چرا که ساختار مدیریتی و تولیدی جامعه ما، دارای ناتوانی شدید است، و عملکرد بیست ساله بعد از انقلاب بر این ناتوانی افزوده است. از سویی توسعه سیاسی، تعریف عملکرد ساختار امنیتی ــ اطلاعاتی جامعه را دگرگون می‌کند و وظایف دیگری را برای او تعیین و مشخص می‌سازد که لازمه تحقق آن تغییر بینش و فرهنگ حاکم بر ساختار اطلاعاتی ــ امنیتی کشور است، این تغییر بر مبنای به رسمیت شناختن شهروندی است که همه ایرانیان را دارای حق مساوی در برابر قانون می‌داند.

پس راه حل اصلاح ساختار امنیتی ــ اطلاعاتی کشور، استمرار همزمان توسعه سیاسی و فرهنگی و سیاسی است، زیرا استمرار اصلاحات سیاسی، بینش و فرهنگی مناسب برای ساختار امنیتی ــ اطلاعاتی کشور به ارمغان خواهد آورد.

تاریخ انتشار : ۲۵ / اسفند / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٧١
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_6_1390 . 20:07
#3
قولهایی که باید اصلاح‌طلبان بدهند



نام مقاله : قول‌هایی که باید اصلاح‌طلبان بدهند

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


گاه واقعه‌ای در یک دور مارپیچ تاربخ اتفاق می‌افتد که می‌تواند تا مدت‌ها بر سرنوشت انسان‌ها و جامعه تاثیر بگذارد. حوادث سال‌های ٦٠ و رخداد دوم خرداد ١٣٧٦ از این نوع بزنگاه‌های تاریخی بوده‌اند. ٢٩ بهمن ١٣٧٨ نیز نقش تعیین کننده‌ای در سرنوشت جامعه ایران خواهد داشت. از این نظر که روند اصلاحات از آن پس یا شتاب خواهد گرفت و یا حتی متوقف (برای مدتی کوتاه) خواهد شد. از این رو تمام نیروهایی که در جبهه اصلاحات در پی خدای آزادی با ناخدای تمامیت‌خواهان چالش و درگیری دارند. باید نقش تعیین کننده و سرنوشت‌ساز خود را درک و ایفا نمایند.

باید توجه داشت که مردم استوانه اصلی پیشبرد اصلاحات هستند و در کنار آن‌ها نیروهای اصلاح‌طلب درون و بیرون حاکمیت قرار دارند. در این دوره، به دلایلی نقش نیروهای درون حاکمیت جهت تسریع روند اصلاحات بسیار مهم و تعیین کننده می‌باشد. همین نقش تعیین کننده است که بیم‌ها و امیدها می‌آفریند و در این بحر طوفانی، دغدغه‌انگیز است و گاه خواب از چشم منتظران آزادی می‌رباید.

گاه بروز برخی اعمال و رفتارها از طرف جبهه گسترده و بی‌انسجام دوم خرداد که ریشه در بینش‌ها و گذشته‌هایشان دارد سبب به وجود آمدن این پندار می‌گردد که هنوز در نزد بسیاری از این افراد، اصلاح‌طلبی با روند توسعه سیاسی همخوانی ندارد و ایشان سودای بازگشت پیروزمندانه به قدرت از کف رفته را در سر می‌پرورانند. همچنین افرادی در درون این جبهه هستند که سرمشق آزادی را تمرین می‌کنند گرچه حاضر به نقد اصولی گذشته خویش نیستند. اینان می‌پندارند که چون از آزادی حمایت می‌کنند، می‌توانند گذشته خویش را توجیه نمایند. چنین کاری از شیعه امام علی که مروج انتقادپذیری بود، پسندیده نیست.

اصلاح‌طلبان طرفدار آزادی سه دسته‌اند: ١)برخی از آن‌ها دوم خرداد را پلی برای بازگشت به قدرت می‌دانند. ٢)برخی از آن‌ها آزادی را به عنوان حربه‌ای برای حفظ نظام و خود می‌دانند. ٣)برخی از آن‌ها آزادی را باور دارند چرا که آزادی را موهبتی خدایی می‌دانند. میزان تقید این اصلاح‌طلبان به آزادی مشکل‌ساز نیست. مشکل تراشی از طرف تمامیت‌خواهان است که با دندان‌های فشرده برای کسب قدرت بر طبل ناامنی می‌کوبند و خشم در فضا می‌پراکنند و با انواع سلاح‌ها، صلاح خود می‌جویند. در میان اینان اقتدارطلبانی رانت‌خوار که خواهان محو و تعویق انتخابات هستند، قتل‌ها می‌کنند، کوی‌ها آتش می‌زنند، قلم‌ها می‌شکنند،‌ جان‌ها زخمی می‌کنند و تهدیدها می‌نمایند. اینان انتخابات را در صورتی می‌خواهند که خود برنده از پیش تعیین شده آن باشند. از این رو تیغ نظارت استصوابی را تیز می‌کنند، دگراندیشان را به درون نمی‌پذیرند و از قانون سلاح غدار می‌سازند، افراد را به محاکمه می‌کشند و سناریوهای قانونی تدارک می‌بینند تا برنده از پیش تعیین شده میدان باشند.

گرایش دیگری در میان طیف تمامیت‌خواهان وجود دارد که انتخابات را در چارچوب حفظ نظام و قدرت خویش باور دارد و در پی آن است که جبهه دوم خرداد را دچار شکاف کند و با ورود هاشمی ـ مردی که می‌تواند رنگ همه فصول، جز رنگ آزادی را به خود بگیرد ـ و همچنین چپ‌ سنتی جبهه دوم خرداد اصلاح‌طلبان مجلس را به ترکیبی قابل تحمل برای خود تبدیل نماید. بالطبع این جمع نمی‌تواند خط اصلاحات را پیش ببرد.

حوادث یک ماه اخیر نشان می‌دهد که تمامیت‌خواهان قصد دارند رهبران چهره‌های سنتی جبهه دوم خرداد درون حاکمیت را گزینش و مطرح کنند، اما زمانه به نفع ایدئولوژی و استراتژی راست نیست. ایدئولوژی اصلاح‌طلبان در برابر تمامیت‌خواهی مقبولیت تام دارد و شرایط جهانی نیز به اصلاحات روی خوش نشان می‌دهد. اگر چه شرایط منطقه برای اصلاح‌طلبی خصلت ژله‌ای و مردد دارد اما در مجموع شرایط اجتماعی خواهان تسریع روند اصلاحات می‌باشد. لذا در پرتو نگاه کلان و استراتژیک می‌بایست حداقل توقعات را از اصلاح‌طلبان درون حاکمیت مطالبه کرد. اگر قرار است "ایران برای همه ایرانیان" باشد، آنگاه باید به تحقق عینی آرمان‌های استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پرداخت. این‌گونه نشان می‌دهیم که مذهب با آزادی نسبتی درونی و با عدالت پیوندی صمیمی و با خودمختاری فرد و جامعه قرابتی دائمی دارد. در این صورت، برای دستیابی به استقلالی که همه ایرانیان در آن سهیم باشند باید آزادی را با چند صدایی فرهنگی و عدالت را با نفی تک‌تازی در ثروت و جامعه مدنی را با رد تک سواری قدرت و مدیریت سیاسی محقق ساخت. اگرچه برای رسیدن به چنین هدفی با کشتی جمهوریت ـ اسلامیت، که در اقیانوس جهانی متلاطم رهسپار است، راهی دراز در پیش داریم، اما به هرحال مطالبات حداقلی لازم است که متاسفانه تاکنون حامیان و عاملان اصلاحات چندان به انجام آن وفادار نمانده‌اند یا به دلیل عبوسی و ترشرویی تمامیت‌خواهان از مطالبه آن در سطح ملی چشم پوشیده‌اند و لولوی راست و دروغ تمامیت‌خواهان را بهانه رویگردانی خود قرار داده‌اند. مطالبات اصلی از جبهه اصلاح‌طلبان حاکمیت بر سه محور آزادی و عدالت و استقلال ملی دور می‌زند. به نظر می‌رسد که بعد از گذشت ٥٠ سال خواسته مردم ایران در حد همان دو شعار محوری دکتر مصدق است: ١ـاصلاح قانون انتخابات ٢ـ"خرج عایدات نفت برای مردم ایران".

حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و حذف نظارت‌ها و گزینش‌های عقیدتی در نهادها و سازمان‌های مختلف از ابتدایی‌ترین خواسته‌های مردم است. کیست که دل خونی از گزینش‌های و نظارت‌های گوناگون در جامعه نداشته باشد و کدام آگاه سیاسی است که تیغ نظارت استصوابی جانش را زخمی ننموده باشد. در چنین شرایطی طرفداران دوم خرداد باید تحت عنوان برنامه انتخاباتی خود، نسبت به لغو این نوع نظارت‌ها متعهد باشند و به آن اقدام نمایند. بی‌گمان این اقدام، برای تحقق جامعه مدنی لازم است. از این رو باید با سیاست گزینش در امور استخدامی به عنوان مانع جدی توسعه سیاسی برخورد شود تا در نهایت حذف شود.

مسئله دیگر تحقق اصناف و احزاب مستقل از دولت است. گفته می‌شود که جریانات تمامیت‌خواه مانع شکل‌گیری احزاب هستند، اما گاه مشاهده می‌شود که حامیان اصلاحات در روند شکل‌گیری تشکیلات صنفی مانند تشکیلات دانشجویی و همچنین تقویت احزاب مستقل، اقدام جدی انجام نداده‌اند. به همین ترتیب برخی افراد منتسب به جبهه اصلاحات از آزادی بیان و عقیده نیز دفاع جدی نمی‌کنند.

نکته دیگر سرعت بخشیدن به روند تحقق عدالت اجتماعی است. البته در این آشفته بازار اقتصادی کسی توقع ندارد که در امر اقتصاد و وضعیت معیشت مردم معجزه‌ای رخ دهد. اما این را نیز نباید نادیده گرفت که درآمد ملی ایران در دست عده‌ای رانت‌خوار، همچون غنائم جنگی که از بیگانه گرفته باشند، تاراج می‌شود. درآمد ملی ایرانیان عملا در تملک تک‌تازان اقتصادی در ایران قرار می‌گیرد که دوست و یاور تک‌سواران مدیریت سیاسی کشور می‌باشند. برخی از اعضای دولت موقت هنگام کنار رفتن از دولت هیچ مالی بر اموال خویش نیفزودند. اما حاکمیت‌های تمامیت‌خواه با تفکیک خودی و غیرخودی سفره منافع ملی را برای خودی‌ها می‌گسترند. امکان دسترسی به تحصیلات عالیه (سهمیه‌های مخصوص)، ‌دستیابی به مشاغل مهم و درآمدزا (به وسیله گزینش‌ها)، دستیابی انحصاری به اطلاعات درآمدزا و آگاهی از اقدامات اقتصادی دولت، امکان داشتن انحصاری واردات و صادرات کالا و دادن انواع امکانات مالی به نیروهای درون حاکمیت این ضرورت را ایجاب می‌کند که اولین اقدام اصلاح‌طلبان ـ که خود در حمایت رانتی حاکمیت رشد کرده‌اند ـ برقراری عدالت و هزینه کردن درآمد ملی برای همه ایرانیان است نه برای عده‌ای خاص بی‌گمان در این رانت‌خواری به اقلیت‌های قومی ـ به مذهبی ظلم سنگین‌تری روا شده و می‌شود. جبهه دوم خرداد باید برنامه عملی خود را حذف سیاست رانتی و خرج عایدات ملی برای ملت ایران اعلام نماید. به دیگر سخن، خرج عایدات ملی برای همه ایرانیان که شعار گزیده مصدق بود و بر سر آن تا پای مرگ ایستاد، هنوز شعار استراتژیک زمانه است که دوم خردادیان می‌باید آن را محقق سازند.

نکته دیگر تضمین منافع ملی در هر شرایطی است، ‌حاکمیت مردم‌سالار در مواجهه با خارجیان همواره منافع مردم و استقلال ملی را در نظر دارد. در این حیطه اولویت همواره با منافع ملی است. درجهانی که انسان‌ها را با هویت ملی می‌شناسند مهمتر از هر امری توجه به منافع ملی ایرانیان است. البته تامین این منافع باید با اخلاق انسانی همراه باشد، باید توجه کرد که منافع نباید به هیچ بهانه‌ای محدود گردد. حمایت از شیعیان یا مسلمانان و یا اقوان دیگر در جهان که در سیاست خارجی ما متداول است، میلیاردها دلار ضرر و زیان به منافع ملی ما وارد آورده است. هر کمکی به دیگران باید بر اساس منافع ملی باشد نه منافع صنفی و گروهی یا فرقه‌ای. تجربه نشان داده است که چنین کمک‌هایی به اقتدار ایران در منطقه و جهان کمک نکرده است. پس از دوم خرداد نیز این حمایت‌های غیر اصولی ادامه یافت که با اصل حفظ منافع ملی ـ اسلامی هماهنگی ندارد. دوم خردادیان می‌باید با تلاشی جدی در مجلس زمینه تحقق حفظ منافع ملی در برابر خارجیان را آماده سازند و دولت نیز مجرای اجرای سیاست خارجی مبتنی بر حفظ استقلال و هویت براساس احترام و منافع متقابل شود. باید توجه داشت که سیاست مصلحت نباید به نفع مصلحت گروه یا فرقه یا دسته‌ای تمام شود، بلکه باید "خانه ایران" را آباد کند.

دکتر مصدق و مرحوم بازرگان به عنوان دو دولتمرد، درسیاست خارجی خود به دنبال استقلال و روابط متقابل احترام‌آمیز با دیگر کشورها بودند. ما هنوز چنین امری را در سیاست خارجی خود مشاهده نمی‌کنیم. رانتی که برخی کشورها و گروه‌های مذهبی ـ سیاسی از ایران می‌گیرند، نه به نفع منافع ملی که حتی به نفع منافع اسلامیت ما هم نبوده است.

مسئله دیگر مربوط به آزادی‌های فردی ـ‌ مدنی است. خشکی و عبوسی تفکر سنتی حد و اندازه ندارد. جایگزین این عبوسی و خشکی، لودگی و بیهودگی و بی‌خبری است که در جامعه ما به شکل پنهان و آشکار رو به تزاید است. هر دوی این حالات افراطی موجب انسداد نشاط و خلاقیت فکری و روانی در جامعه ما شده است.

دوم خردادیان می‌باید در چارچوب عزت و باورهای ملی ـ مذهبی، برای رفع محدودیت‌های آزادی‌های مدنی و زیست انسانی، برنامه‌های عملی طراحی نموده و به جامعه ارائه دهند.

به دیگر سخن، دوم خردادیان و دیگر جریانات باید با برنامه‌هایشان در انتخابات شرکت کنند. در این صورت می‌توانند توقع داشته باشند که مردم و دیگر نیروها به برنامه‌های ایشان رای خواهند داد. برنامه‌هایی که محور آن بر زیست‌ شایسته انسانی برای هر فرد ایرانی، حاکمیت مردم‌سالار، منافع ملی و هویت ملی باشد؛ می‌تواند آرای مردم و روشنفکران را به خود جلب کند.
توقع این است که جریان دوم خرداد درون حاکمیت بداند که در چه شرایطی قرار دارد و برای مقابله با آن برنامه‌ریزی کند. از هم اکنون مشخص است که جریانی در صدد آبکی کردن جریان اصلاحات است. این جریان که دوست ندارد اصلاحات عمیق شود سودای آن دارد تا رهبری جبهه دوم خرداد را به دست گیرد. در این بین، کارگزاران سازندگی به این گرایش مددرسان هستند. اینان از هم‌اکنون گفتگو با تمامیت‌خواهان را آغاز کرده‌اند و تمامیت‌خواهان نیز دل در گرو اقدام ایشان دارند تا با ذبح جریان اصلاحات، دهان خود را شیرین و چشمان مردم ایران را گریان کنند.

جریان غیر دموکرات درون جبهه دوم خرداد باید با برنامه مشخص و عزم قاطع مردم پس رانده شود. البته چاره کار در انشعاب‌طلبی نیست. کسی توقع ندارد که اصلاح‌طلبان حاکمیت همانندت اپوزیسیون عمل کنند،‌ بلکه ایشان می‌باید بدون تمایل به انشعاب‌طلبی، سطح مطالبات و خواسته‌های عمومی جامعه را بالا ببرند. بدین‌گونه امکان موفقیت چهره‌های غیردموکرات دوم خرداد را ناممکن می‌سازند. ارائه برنامه براساس محورهای گفته شده و همچنین پافشاری بر روی فهرست‌های توافقی که شامل چهره‌های نوگرا و دموکرات باشند، از دیگر شیوه‌های کار است.

باید توجه داشت که قافله‌ی لنگان و پر افت و خیز دوم خرداد را خطر خودبزرگ‌بینی تهدید می‌کند، ایشان در زمینی می‌دوند که شرکت کننده دیگری حضور ندارد. امکانات رانتی که در دست اینان قرار دارد در اختیار دیگر نیروهای اصلاح‌طلب نیست. اینان باید تجربه انتخابات شوراها را به خاطر داشته باشند که در شهرهای درجه دو و سه کشور هم عده‌ای از خودشان مغلوب مستقل‌ها شدند و هم برخی از چهره‌های تمامیت‌خواه.

ارائه فهرستی ائتلافی ازنیروهای دوم خرداد که در آن چهره‌های سنتی این جبهه وجود داشته باشند، با توجه به این‌که این چهره‌های با فضای دوم خرداد چندان همراه نیستند و سخنان خشک و عبوس بر زبان می‌رانند، موجب فاصله و عقب‌ماندگی آن‌ها از خواسته‌ها و مطالبات و خواسته‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری از جریان دوم خرداد درون حاکمیت قدری جلوترند.

نیروهای دوم خرداد باید این ضرورت را درک کنند که اگر مردم در انتخابات از آن‌ها استقبال کنند، به خاطر فقدان رقبای دیگر است. به همین خاطر جریان مزبور باید سعی کند که سطح مطالبات اجتماعی را همواره در نظر داشته باشد و صرفا در محدوده بسته درون حاکمیت به سطح و اندازه مطالبات ننگرد.

جبهه دوم خرداد باید توجه داشته باشد که هنوز با خواسته‌های معقول جامعه از حاکمیت، فاصله دارد. از این رو شایسته است که به منظور رادیکال و فعال کردن جبهه اصلاحات، از هم اکنون طرح حمایت از نامزدی نیروهای منفرد مستقل را در دستور کار خود قرار دهد. در غیر این صورت، نیروهای معروف به چپ که گرایش‌های سنتی دارند، وارد صحنه انتخابات خواهند شد که در نهایت آرا را به نفع تمامیت‌خواهان خواهد شکست.

جبهه دوم خرداد باید بداند که اگر با مسئله رد صلاحیت‌ها مماشات کند و از نیروهای ملی ـ مذهبی و نیروهای منفرد و مستقل فاصله بگیرد، موجب تقویت دیدگاه سازشکارانه در درون این جبهه می‌شود. عواقب این امر در نهایت گریبان نیروهای دوم خرداد طرفدار واقعی اصلاحات را خواهد گرفت. از این رو کشمکش جبهه دوم خرداد با نیروهای غیر دموکرات درون خود باید بر محور دفاع از حضور نیروهای ملی ـ مذهبی و منفرد مستقل در صحنه انتخابات باشد.

بی‌گمان فراهم آوردن چنین امکانی در سرعت بخشیدن به مطالبات معقول از مجلس ششم موثر خواهد بود. و در این مسیر، به نظر می‌رسد گفتگو با نیروهای اصلاح‌طلب بیرون از حاکمیت لازم و ضروری باشد. البته این به معنی انشعاب در جبهه دوم خرداد نیست. به عنوان نمونه، حمایت نیروهای دوم خرداد از اقلیت مظلوم اهل تسنن،‌ در مناطقی که دارای اکثریت هستند و چهره‌های مستقل مشهور دارند، امری حیاتی می‌باشد.

جبهه دوم خرداد باید بداند که نیروهای رادیکل این جبهه در معرض تیغ نظارت استصوابی قرار دارند، هرگونه مماشات با تمامیت‌خواهان برای هجوم به نیروهای ملی ـ مذهبی و مستقل نمی‌تواند آن‌ها را از زیر تیغ رهایی بخشد. افزایش سطح توقعات اجتماعی موجب می‌شود که نیروهای مستقل دموکرات در سایه حمایت جبهه دوم خرداد و با عبور از تیغ نظارت استصوابی (به دلیل ناشناخته بودن) وارد مجلس ششم شوند. ورود این افراد فقدان نیروهای توانمند را که رد صلاحیت شده‌اند، جبران خواهد کرد.

با این حال، راهبرد شفاف کردن مطالبات توسط جریان اصلاح‌طلبان و پیوند این جریان با مستقل‌ها به جای نیروهای غیرخوشنام سنتی، می‌تواند در عمل به پیروزی منجر شود.

تا انتخابات فرصت چندانی باقی نمانده است، اما در عین همین فرصت کوتاه نیروهای دوم خرداد باید برخی از اقدامات طیف غیردموکرات و تمامیت‌خواه را برای کند کردن روند حضور مردم خنثی سازند. این، بدان معنا نیست که در این زمان کوتاه به گفتگو و مماشات پرداخته شود، بلکه باید مطالبات را طرح کرد و با نیروهای مستقل پیوند برقرار نمود و به توقعات معقول افکار عمومی پاسخ داد. چنین راهکارهایی را به خوبی می توان سمت و سو داد، به خصوص با امکانات رسانه‌ای و ارتباطی اصلاح‌طلبان، این راه‌کارها سریعتر پیش خواهد رفت.

اینک شرایط حساسی است. رسالت دوم خردادیان درون حکومت برای تحقق دموکراسی بسیار بیشتر شده است. جبهه دوم خرداد موظف است که در راستای توسعه سیاسی و حذف موانع تحقق آزادی در جامعه، قدم اساسی بردارد. حذف نظارت استصوابی، اصلاح لایحه مطبوعات در جهت آزادی مطبوعات، ایجاد تسهیلات صنفی و احزاب مستقل از حاکمیت، اعلام مخالفت با رانت‌خواری حاکمان جهت تحقق عدالت اقتصادی، حذف گزینش‌های نامعقول برای حصول حق حیات یکسان برای همه ایرانیان، توجه به حقوق مشروع اقلیت‌های قومی و مذهبی به خصوص اهل تسنن به عنوان بزرگترین اقلیت مذهبی کشور، تضمین حق شهروندی و حقوق مدنی آحاد جامعه ایران،‌ می‌تواند قسمتی از برنامه‌های فوری جبهه دوم خرداد و هر اصلاح‌طلبی باشد که قصد دارد وارد مجلس شود. اصلاح طلبان باید "شعار" و "قول" اجرای این مطالبات اساسی، بدیهی و اولیه برای تسریع روند اصلاحات در ایران را در طول دوره انتخابات به مردم بدهند.

بی‌گمان چنین برنامه‌ای با یاری نیروهای مستقل قابل دسترسی است. در این راه هر نوع مماشات با تمامیت‌خواهان پروژه اصلاحات را متوقف خواهد کرد. همچنین هرگونه خودبزرگ‌بینی شکست بزرگی در پی خواهد داشت. زمان آن فرا رسیده است که همه در اندیشه و عمل به شعار "ایران برای ایرانیان" وفادار باشیم تا پیروزی و سربلندی ایران و ایرانی ‌را نظاره‌گر باشیم.

تاریخ انتشار : ۱۲ / آبان / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٦١
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_6_1390 . 20:18
#4
انتخابات و فلاحیان خارج از پرده پنهان



نام مقاله : انتخابات و فلاحیان خارج از پرده‌ی پنهان

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


در یکی از شب‌های تابستان سال ١٣٧٦ علی فلاحیان با سخنان تندی که توسط جزم‌اندیشان "قاطعانه" قلمداد می‌شد در جمع زندانیانی که با چشم‌بند در صف دراز چند متری به اجبار ردیف شده بودند، از اقتدار خود و ذلت دشمنان سخن گفت. نام فلاحیان هیچ‌گاه با رحمت و شفقت همراه نبوده است. او در آن موقع خود را همیشه حق مطلق می‌پنداشت و همه مخالفان را دشمنان خدا و رسول فرض می‌کرد. از آن شب سخت بسیاری از کسانی که به سخنان او گوش فرا دادند، پی بردند که علی فلاحیان تهدید جدی می‌کند. زندانیان دست بسته بودند که عواقب تند آن سخنان را به چشم ببینند. امروز بسیاری از آن زندانیان در این جهان نیستند چرا که سخت‌کیشان در همان روزها آنها را از جهان محو کردند تا دین خدا را حفظ کنند. بی‌گمان بعد از این واقعه نیز اقتدار فلاحیان افزایش یافت جرا که او در سال ١٣٦٨ مرد اول سیستم اطلاعاتی و امنیتی شد. سیستمی که بعد از حذف مخالفان مسلح،‌ به سراغ روشنفکران بی‌پناهی آمد که همانند حسین برازنده با دوچرخه رفت‌آمد می‌کردند یا همانند مجید شریف برای ورزش صبحگاهی تنها در کوچه و خیابان‌های خلوت می‌دویدند یا مانند فروهرها بدون محافظ در خانه‌شان به روی همه مراجعان باز بود. بسیاری دیگر از روشنفکران بی‌پناه و زندانیان سیاسی بعد از آزادی قصد زندگی کردن داشتند، گرفتار خفاش ضد آزادی "سعید امامی" شدند. شاید برخورد با این افراد قسمت تفریحی کار سعید امامی‌ها بود.

اقتدار فلاحیان در سال ٧٢ به جایی رسید که حتی هاشمی رفسنجانی در معرفی وی به مجلس به طعنه یا طنز اعلام کرد کسی با وی مخالفت نخواهد کرد چرا که در واقع این فلاحیان است که صلاحیت نامزدی نمایندگان را تایید می‌کند!

مدیرت امنیتی و اطلاعاتی در زمان فلاحیان حتی توانسته بود در بعضی از مواقع هاشمی رفسنجانی را دور بزند. برخی از وقایع منجر به لغو سفر میتران رئیس جمهور فرانسه به ایران کاملا با مرگ شاپور بختیار ارتباط داشت. بی‌گمان هاشمی خواستار وقایعی نبود که منجر به لغو پر زیان سفر رهبران اروپایی به ایران شود. اما سیستم مدیرت سیاسی هاشمی خود را به چاله‌ای انداخت که در عمل به زیان توسعه اقتصادی منجر شد، توسعه‌ای که وی تمام آبرو و حیثیت خود رابرای انجام آن گذاشته بود.
اقتدار علی فلاحیان، وزیری که حتی یک بار از او در مجلس پرسش نشد، ادامه یافت. درباره وقایع دوران او هزار سخن گفته و ناگفته وجود دارد. همگان می‌دانند که وی بعد از برکناری از سمت خود، همچنان اقتدار و نفوذ خود را در میان دوستانش حفظ کرد.

انگشت اتهام در انجام قتلهای زنجیره‌ای ــ که زنجیره‌اش را باید تا سالها قبل ادامه داد و شاید اولین قربانی شاخص آن دکتر سامی است __ در مرحله اول به سوی کسانی است که نام دستیاران نزدیک فلاحیان در راس آنها قرار دارد. با این همه آقای فلاحیان امثال "امامی" را در زمان صدارتش فردی درستکار می‌داند و حسینیان که از دوستان نزدیک فلاحیان است، سعید امامی را انسانی والا و قهرمان می‌داند که صدها عملیات موفق برون مرزی داشته است. اینکه این کاروان ترس‌آفرین و رعب‌انگیز مردان خاکستری از کدام مرجع یا مراجع حمایت می‌شوند که چنین قدرتی داشته و دارند، هنوز بی‌پاسخ مانده است. بی‌تردید همین نوع احساس امنیت برای دست‌اندرکاران در سایه است که باعث می‌شود مرد اطلاعاتی سالهای ٦٨ تا ٧٦ خود را نامزد نمایندگی حوزه انتخابیه اصفهان کند و صلاحیت او تایید می‌گردد. و در عوض صلاحیت مهندس سحابی، دکتر یزدی،‌ کتر پیمان، اعظم طالقانی و... رد می‌شود.

اما این بار که نسیم دموکراسی در ایران وزیدن گرفته است. مردم توانستند با رای مخفی به فلاحیان رای عدم اعتماد بدهند. در این انتخابات دیگر بازی یک طرفه نبود که در یک سو زندانیان چشم بسته و دست بسته باشند و سوی دیگر داد و فریادها و توهین‌های علی فلاحیان به زمین و زمان. فلاحیان با امکانات و هیبت امنیتی ــ اطلاعاتی در انتخابات اصفهان وارد شد. برای سخنرانی‌های انتخاباتی با ماشین خارجی مدل بالا با دو ماشین خارجی دیگر اسکورت می‌شد. به این طرف و آن طرف می‌رفت. انفجار مشکوک دو بمب صوتی در اطراف ستاد انتخاباتی نیز در افکار عمومی مردم اصفهان نوعی تبلیغات برای وی تلقی شد. با این همه وی در سخنرانی‌های انتخاباتی و رویارویی با مردم و نسل جوان کم می‌آورد و چون نمی‌توانست ادعای خود مبنی بر عدم دستگیری غیرقانونی افراد در زمان صدارتش را ثابت کند، به سرعت از جلسه خارج می‌شد! (به طوری که در پایان یکی از این جلسات لحظه‌ای تعادلش به هم می‌خورد!). فلاحیان این‌بار در گفتگوی خود با مردم دیگر اقتداری نداشت و ناچار بود به بهانه‌های مختلف جلسه را ترک کند. با این همه و با وجود تلاش فراوان و حتی، طبق آنچه شنیده شده، وادار کردن برخی از پرسنل نهادها به رای دادن به وی در انتخابات مجلس ششم در حوزه انتخابیه اصفهان ٢٨٠٠٠ رای بیشتر نیاورد. اگر آنچه در زمان صدارت وی بر ساختار امنیتی و اطلاعاتی رفته است برملا می‌شد، بی‌تردید او بیش از چند صد رای نمی‌آورد.

در انتخابات، برای اولین بار بود که فلاحیان در پشت‌پرده دیپلماسی پنهان قرار نداشت تا بتواند آرای مردم را دور بزند و اعلام اقتدار کند. آرای کم و اندک او هزاران معنا دارد که آثارش در آینده بروز خواهد کرد. همان‌گونه که نفر سی‌ام شدن هاشمی در تهران رازها بر ملا می‌کند. همین دموکراسی محدود در جامعه باعث شده است که مردم به کسانی که باور ندارند به راحتی رای ندهند. از نعمت‌های دموکراسی این است که اقتدار با رای مردم مشروعیت پیدا می‌کند و هرگز حالت آمرانه به خود نمی‌گیرد. اما وقتی دموکراسی نیست اقتدار شکل آمرانه می‌گیرد، چیزی که فلاحیان همواره آن را اعمال کرده است.

تارخ انتشار : ١١ / اسفند / ١٣٧٨

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٧٠
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_6_1390 . 20:22
#5
افسوس از حذف بی‌صدای آدینه



نام مقاله : افسوس از حذفِ بی‌صدای آدینه

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


آدینه، آدینه‌های مخاطبان خود طی سال‌های ٧٨ ـ ١٣٦٤ را به روزهای اندیشیدن و بازاندیشیدن تبدیل می‌کرد. در دوران سختی که انتشار نشریه‌ای مستقل بسیار پر دردسر بود، آدینه منتشر می‌شد، نشریه‌ای که امروز به غلط ارگان دگراندیشان نامیده می‌شود.

عده‌ای خود را اندیشه مطرح و مقبول یا مرسوم فرض می‌کنند و دیگران را دگراندیش می‌خوانند. در چارچوب حاکمیت ملی و در دوران دولت مدرن، این‌گونه لقب دادن‌ها که تمامیت‌خواهان آنرا باب کردند و برخی اصلاح‌طلبان آن را تکرار کردند، خارج از ارزشهای انسانی است. این نوع لقب دادن‌ها را می‌توان با اصطلاح عرب ـ عجم که در دوران خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس باب شد، مقایسه کرد. این نوع اصطلاحات و تقسیم‌بندی‌ها نزد محمد (ص) معنی نداشت چرا که او سلمان فارسی را از خانواده خود خواند.


آدینه به دستور دادگاه

تجدید نظر با اندکی تخفیف! برای مدت پنج سال بسته شد. جای تاسف است که چرا اصلاح‌طلبان برای ممانعت از نوقف آدینه تلاش و اعتراض چندانی نکردند. بر همگان مسلم است ک دست‌اندرکاران مجله آدینه نه امکانات فراوان جناح اصلاح‌طلب را برای راه‌اندازی نشریات دیگر دارند و نه حتی امکانات محدود نیروهای ملی ـ مذهبی را در دسترسی به برخی از تریبون‌ها و رسانه‌های اجتماعی. در برزخ چنین محدودیت‌هایی، تاسف مضاعف این است که این نوع بستن‌ها تحت لوای حکومت مذهبی صورت می‌گیرد که یکی از امامان آن امام صادق (ع)، منادی گفتگو و بحث آزاد بود.

اینک در جامعه ماع سودای بازگشت به باورهای دوره انقلاب جان می‌گیرد. انقلابی که بخش عظیمی از آن تحت تاثیر میراث و تلاش روشنفکران مذهبی بود که آزادی همگان را پاس می‌داشتند. الگویی از حکومت ارائه دهد که آزادی و برابری از مشخصه‌های اصلی آن باشد.

روشنفکران مذهبی فعال در انقلاب که امروز بخشی از آنان ملی ـ مذهبی خوانده می‌شوند. در زمانی که دارای قدرت بودند، تا حدود توان حریم آزادی عقیده و بیان را پاس داشتند. اینان که روایت تنگ نظرانه از اسلام را باور ندارند، امکان جلوگیری از اجرای توقیف مجله آدینه را ندارند. اما می‌توانند اعتراض خود را نسبت به این برخورد ظالمانه با صدای بلند اعلام کنند.

ازهمین رو شایسته است که معتقدان به دین مداراجو و متکثر، تا حدودی امکان شرایطی را فراهم آورند که دیدگاه‌های غیرمذهبی نیز در جامعه تریبون خاص خود را داشته باشد. همچنین باید تلاش کنند که امکان دسترسی به تریبون مستقل برای همه کسانی که اندیشه و سخن و ذوقی دارند فراهم آید.

بی‌گمان اصالت هر دیدگاهی به این است که تا چه میزان به مخالف یا به رای متفاوت از خود حق ابراز نظر و عقیده می‌دهد.

تاریخ انتشار : ۲۶ / آبان / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٦٢
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_6_1390 . 20:38
#6
آن روی سکه امنیت و توسعه اقتصادی



نام مقاله : آن روی سکه‌ی امنیت و توسعه‌ی اقتصادی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


تیزهوشان مخالف توسعه سیاسی در جامعه ما، گزینه امنیت و توسعه اقتصادی را در برابر توسعه سیاسی علم می‌کنند و معتقدند که توسعه سیاسی در ایران، افت تولید و هرج و مرج ایجاد کرده و در نتیجه مشکل آفرین است. امروز مخالفت با گزینه توسعه سیاسی مستقیما از سوی این دیدگاه ابراز می‌شود. اینان در صدر اولویتهای خود توسعه اقتصادی و حل مشکل نان شب مردم را نوید می‌دهند و معتقدند این مسئله برای مردم از تحقق جامعه مدنی واجب‌تر است. اما مسئله آن است که آیا توسعه اقتصادی آمرانه در ایراهن همانند چین و کره جنوبی و ژاپن ممکن است؟ به تعبیر دیگر آیا آمریت اقتصادی به دموکراسی سیاسی همسو با نیاز سرمایه‌داری و رقم زننده امنیت برای سرمایه منجر می‌شود؟

ساختار اقتصادی، فرهنگی و نحوه مدیرت سیاسی ایران، بیانگر شکست هرگونه توسعه آمرانه اقتصادی است. بررسی سیاستهای عمرانی قبل و بعد از انقلاب بخصوص سالهای ٦٨ تا ٧٦ که به دوران "سازندگی" موسوم است، نشان می‌دهد که توسعه آمرانه اقتصادی در ایران با ضریب بالای فساد اداری ـ مالی همراه است. این ویژه‌گی سازندگی را غیر موثر خواهد ساخت و برای مردم نیز چندان رفاه و امنیت به ارمغان نخواهد آورد. در عوض،‌جامعه بر اثر این تحولات، که فاصله طبقاتی را تشدید می‌کند، بستر حوادث تند و خشن خواهد شد که نمونه آن بروز شورشهای کور در چندین شهر ایران در سالهای ٧١ تا ٧٤ بود. قصد این نوشتار بررسی ویژه‌گی‌های دو گزینه مطرح شده و نگاهی سیاسی ـ راهبردی به امکان حاکم شدن هریک از این دو گزینه است.

توسعه اقتصادی مقوله‌ای نیست که مورد انکار نیرویی قرار گیرد که اندیشه داشتن جامعه‌ای پرتوان در سر دارد. با این حال باید دید که در زیر لوای این شعار راهبردی، چه اندیشه و عملی نهفته است. در دو دهه بعد از انقلاب، شعار توسعه اقتصادی که از سوی حکومت مطرح شده، همواره بدیل شعار دیگری قرار گرفته است. به عنوان نمونه پس از مسکوت ماندن فتح کربلا از طریق جنگ و شعار صدور انقلاب، شعار سازندگی در جامعه ما مطرح گشت که مقبولیت یافت. در دوم خرداد ٧٦ در شرایطی که جناح تمامیت خواه می‌رفت تا همه قدرت را در دست بگیرد، شعار توسعه سیاسی و آزادیهای سیاسی دیدگاه انحصار حکومت در دست یک جناح را شکست داد و توسعه سیاسی را در صدر خواسته‌ها قرار داد. اما حال با گذشت بیش از دو سال از "دوم خرداد٧٦" و به واسطه مشکلات و سنگ اندازی تمامیت خواهان و نارساییهای درونی جبهه دوم خرداد در پیشبرد امر توسعه سیاسی، مجددا شعار امنیت و توسعه اقتصادی به عنوان جایگزین توسعه سیاسی مطرح می‌شود، که خود جای تامل دارد.


گزینه توسعه اقتصادی

در صحنه قدرت یک مثلث سه ضلعی وجود دارد که حاکمان، مردم و روشنفکران اضلاع آن را تشکیل می‌دهند مطلوب نظر آن است که این سه ضلع با یکدیگر بر سر حاکمیت ملی،‌ منافع ملی و دموکراسی مردمسالار به تفاهم برسند. چنین مرحله‌ای به انباشت اندیشه، انباشت تجربه و انباشت ثروت خواهد انجامید که برای رشد جامعه مدرن ضروری می‌باشند. با این حال، قافله مردمسالاری در ایران، تاکنون نتوانسته میان سه ضلع این مثلث بر اساس تعریفی نو از قدرت تفاهم ایجاد کند.

در یک نگاه ساده، مردم به امنیت و نان شب خود توجه دارند، اما در همین حال می‌توانند در شرایط معین و زمانمند به قصد تحصیل ازادی و عزت ایثار کرده و فشار اقتصادی را متحمل شوند. در این میانه ناامیدی از استقرار آزادی، به همراه تهدید قطع شدن نان شب افزایش می‌یابد. جریان قتلهای زنجیره‌ای سالهای ٦٨ تا ٧٦ و شیوه مدیرت اطلاعاتی مخوف آن دوره شمایی از چنین وضعیتی است؛ نه نان، نه رفاه، نه آزادی و نه امنیت. در آن دوران این مدیریت به جای راهبرد خشونت عریان و سرکوب‌گر کامل روشنفکران همچون دهه ٦٠، شیوه تهدید پنهان و تسلیم روشنفکران مخالف را پیش می‌برد.

چین شیوه‌ای موجب شد تا برخی از روشنفکران به معامله و پذیرش "معقول" بودن سازندگی تن در دهند با این حال، وجود تمامیت خواهان در قدرت ترس جناح طرفدار سازندگی از تمامیت خواهان موجب عدم موفقیت جذب روشنفکران طرفدار سازش ـ که از مبارزه خسته شده بودند ـ به درون حاکمیت شد. علاوه بر آن، سابقه روشنفکری در ایران مانع از رشد فرهنگ معامله گرانه با قدرت شده است. از این رو، سیاست دیرینه تشنه بر سر آب نگهداشتن روشنفکران آزادیخواه در سالهای ١٣٦٨ تا١٣٧٦ در ایران پی گرفته شد. ویژه‌گی این دوران دوری روشنفکران از مردم توام با ترس و اضطراب بود. در این نوع شیوه سیاسی روشنفکران ـ که در مجموع غیر خودی قلمداد می‌شوند ـ یا جذب قدرت می‌شوند، یا در کشاکش مبارزه برای امنیت و آزادی قرار می‌گیرند و یا به مرگهای مشکوک دچار می‌شوند. به میزان که در مسیر تحقق سازندگی ناتوان می‌شوند، سیاست معامله با روشنفکران یا نابودی آنها را در دستور کار قرار می‌دهند چرا که روشنفکران در شرایطی که احزاب و سازمانهای کارا و مسئول وجود ندارند، عنصر چند منظوره مخالفت اجتماعی محسوب می‌شوند و دست به افشاگری می‌زنند.

گزینه امنیت و توسعه اقتصادی در ایران بسیار زود به دام سرکوب یا معامله با روشنفکران می‌افتد، چرا که ساختار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه ایران پذیرای فساد است. از آنجا که دولت‌ها بعد از مدتی در مواجهه با فساد مالی – سیاسی قرار می‌گیرند و عموما نقد نیز شکل براندازانه پیدا می‌کند، لذا برای جلوگیری از انتقاد بهتر آن است که جلو هرگونه فضای آزاد سیاسی گرفته شود و آزادیها در عرصه محدودی اعمال شود، تا آن حد که به مسئله قدرت و نحوه توزیع آن پرداخته نشود. بیشترین فعالیت این گزینه عبارت از شل و سفت کردن مستمر آزادیهای محدود فرهنگی در چارچوب خاص است، که روح حاکم بر روزنامه‌های کارگزاران در طول دوران سازندگی از نمونه‌های بارز آن است. اگر همین رفتار را در کنار قتل‌های مشکوک همان سال‌های قرار دهیم متوجه نحوه عملکرد و دیدگاه مزبور نسبت به برخورد با روشنفکران خواهیم بود.

تجربه نشان داده که این گزینه در شرایطی که بدیل هرج و مرج و آشوب اجتماعی است، می‌تواند تاثیر مسکنی را داشته باشد که بسیار زود تاثیر خود را از دست می‌دهد. از سویی می‌باید عامل مهمی را نیز در نظر گرفت مبنی بر آنکه دیگاه سازندگی معتقد به حکومت نخبگان است. آن هم نخبگانی که به واسطه عواملی غیر از صلاحیت‌های علمی و عملی توانسته‌اند خود را به قدرت نزدیک کنند.

در چنین شرایطی سازندگی در خدمت این نخبگان و حامیان و دارو دسته‌های همراه آن‌ها قرار می‌گیرد. در نتیجه شاهد رشد قدرت حامیان و دارو دسته‌ها در ساختار سیاسی ـ اقتصادی جامعه هستیم که سرمایه‌ها و امکانات عمومی را در خدمت خود می‌گیرند. از این رو راهبرد سازندگی در ایران به بهبود اصولی تولید و رفاه عمومی جامعه کمک چندانی نمی‌کند. در این حالت مردم جدا افتاده از روشنفکران با شورشهای گوناگون اعتراض خود را در قبال وضع موجود نشان می‌دهند. اما این اعتراض‌ها با شیوه‌های مختلف سرکوب یا مهار می‌شوند و چون رهبری و خواسته منطقی و روشنی ندارند شورشهای کور پس از مدتی به ناامیدی راه می‌برند.

گزینه راهبردی امنیت و توسعه اقتصادی در دوران سازندگی در سالهای ٧٠ تا ٧٤ با انواع شورشهای شهری مواجه شد و در عین حال موفق به مهار کوتاه مدت آنها گشت. در هر حال سیاست‌های سازندگی در ایران نه توان تولیدی جامعه را افزایش داد و نه رفاه عمومی را. بی‌گمان در چنین شرایطی گزینه سازندگی نمی‌تواند میان سه ضلع مردم، حاکمان و روشنفکران رابطه‌ای منطقی به وجود آورد و امنیت و سازندگی اصولی را در کشور تامین کند. با این حال گزینه مزبور در جامعه ناموزون ما نسبت به گزینه "سرکوب عریان" به ظاهر مقبول می‌نماید. اما باید توجه داشت که گزینه سازندگی با گرایش به سمت سرکوب و تضعیف دیدگاه توسعه سیاسی، فضایی مناسب را برای قدرت گرفتن بیشتر خویش فراهم می‌آورد. گزینه سازندگی خواهان آن نیست که جدال جبهه اصلاح‌طلبی با سرکوب‌گری برنده داشته باشد تا در شرایط بحرانی و حاد مجموعه قدرتمندان به اعمال حاکمیت گزینه مزبور تن در دهند اتخاذ این شیوه را در آستانه انتخابات مجلس ششم مشاهده می‌کنیم. در بدو استقرار دولت خاتمی، حمایت کارگزاران از اصلاحات جدی‌تر بود اما از آن پس تا کنون کارگزاران روند اصلاحات و جریان نقد وضع موجود را تا جایی می‌پذیرند که به آنان آسیبی نرساند و موفقیت اجتماعی ـ سیاسی‌شان را مورد تهاجم قرار ندهد.

امروزه نقد گزینه توسعه سیاسی توسط هاشمی جدی‌تر شده است تا آن‌جا که همراهی هاشمی با جناح تمامیت‌خواه سنتی شدت یافته است. هم‌اینک گزینه سازندگی خود را بدیل شایسته‌ای برای توسعه سیاسی معرفی می‌کند و شعار سازندگی را به سبک و سیاق گزینه توسعه اقتصادی آمرانه سر می‌دهد. این دیدگاه در مجلس ششم به کمتر از ریاست مجلس قانع نیست. در این میانه جناح تمامیت‌خواه نیز همنوایی سر می‌دهد، اگر چه گرایش تندرو آن مخالف هاشمی است.
ریاست مجلس، ریاست شورای تشخیص مصلحت نظام، رهبری سکان اقتصادی دولت خاتمی، و حضور چند وزیر در کابینه مجموعا می‌توانند مانعی جدی بر سر راه گزینه توسعه سیاسی تلقی شود.


گزینه توسعه سیاسی

گزینه مزبور سودای آن دارد تا فاصله مردم و روشنفکران و حاکمیت را به شکل منطقی سامان دهد و به تعارض نزدیک به یک قرن این سه ضلع پایان بخشد.
این گزینه در تاریخ ایران، چه به شکل اصلاحات و چه به شکل انقلاب در ماه عسل‌های کوتاه مدت، خوش درخشیده است، اما در میانه راه،‌ همواره راهزنان آزادی مسیر را بسته‌اند. افسوس که قافله توسعه سیاسی در درون خود در مواجه با گزینه توسعه اقتصادی و گزینه حفظ ارزش‌های کهن (زیر لوای سرکوب) دچار تشتت شده است. در این وادی تجارب تاریخی فراوان است.

انقلاب مشروطیت و توسعه سیاسی در دستان رضاخان خفه شد. نهضت ملی نیز با کودتای ٢٨ مرداد متوقف شد. انقلاب بهمن ٥٧ در پی بن‌بستهای گوناگون به دوم خرداد ٧٦ رسید. اینک گزینه توسعه سیاسی در برابر دو گزینه توسعه اقتصادی و حفظ ارزشها قرار گرفته است. تاسف آن‌که هم‌ اکنون نیز حامیان توسعه سیاسی از هماهنگی لازم تحلیلی و استراتژیک برخوردارنیستند.

هدف گزینه توسعه سیاسی حفظ حاکمیت اصلاح شده و پایبندی به آرمان‌های انقلاب است. بی‌‌گمان تلفیق این دو عامل به شکل اصولی می‌تواند گزینه مزبور را توجیه تاریخی کند. در غیر این صورت عامل حفظ حاکمیت بدون اصلاح می‌تواند روند تحقق توسعه سیاسی را متوقف کند. در صورت ناکامی گزینه توسعه سیاسی، گزینه‌های دیگر میدان فعالیت وسیعتری خواهند یافت. از این رو نقد توسعه آمرانه و انتقاد به شعار حفظ ارزش‌ها (زیر لوای سرکوب) گزینه توسعه سیاسی را موجه می‌سازد.

همگان می‌دانند که آرمان بلند روشنفکران مذهبی و نواندیشان از سیدجمال تا کنون تحقق توسعه سیاسی در جامعه بوده است. به عبارتی تحقق جامعه‌ای آگاه، آزاد و آباد به توسعه سیاسی نیاز دارد که نواندیشان مسلمان آن را مطرح کرده‌اند. با این همه توسعه سیاسی که بر محور شعارهای انقلاب یعنی آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی است از خواسته نیروهای ملی ـ مذهبی بوده که در سال ٦٠ در محاق فرو رفت. طرح مجدد این شعار که در جامعه امروزی طرفدار فراوان دارد از سوی جناحی از حاکمیت صورت گرفت که بعد از جنگ و کنار رفتن از دولت (نه قدرت) به ضرورت تجدید نظر برای حفظ نظام رسید.

طرح گزینه مزبور در زمانی صورت گرفت که هنوز نیروهای بیرون حاکمیت به محور توسعه فرهنگی توجه داشته و بخشی از نیروهای درون حاکمیت نیز چنین می‌اندیشیدند. گزینه توسعه سیاسی با طرح شعار مذکور به خاطر امکاناتی که در دسترس همگان نبود توانست از فضای فرهنگی ـ اجتماعی ایجاد شده توسط نیروهای روشنفکر و نارضایتی عمومی جامعه نسبت به سیاست‌های حاکمیت بهره گرفته و تمام نیروهای مزبور را در انتخابات ریاست جمهوری پشت سر شعار توسعه سیاسی بسیج کند. بی‌‌گمان تمام افرادی که دلسوخته جامعه و انقلاب بودند از چنین فضایی سود می‌بردند. اما تحقق گزینه توسعه سیاسی با توجه به چنین موقعیتی، به لوازم بسیار ضروری‌تری نیاز دارد که باید در پی تحقق آن بود، در غیر این صورت راهزنان آزادی، مترصد هجوم به قافله ناهماهنگ توسع سیاسی‌اند.

عواملی که کاروان گزینه توسعه سیاسی را دچار چالش‌ها و بیم و امیدهای گوناگون می‌کند چنین می‌توان برشمرد:

١. مطرح شدن این گزینه از بالا
٢. عدم هماهنگی میان معتقدان این گزینه
٣. عدم مقبولیت کافی چهره‌های شاخص این گزینه
۴. ضعف بینشی افراد شاخص این گزینه
۵. ناهماهنگی تشکیلاتی در بسیج حامیان اصلاحات
٦ـ نگاه ابزازی به حامیان خود


البته گزینه توسعه سیاسی دارای ویژه‌گی‌ها و امتیازات مثبتی نیز هست که قابل اعتناست:

١. اقبال مردم
٢. شرایط مناسب جهانی
٣. حمایت روشنفکران
۴. تمایل بخشی از حاکمیت.


١. مطرح شدن این گزینه از بالا

طرح گزینه توسعه سیاسی از طرف نیروهای داخل حاکمیت که پیش ازین از دولت کنار گذاشته شده بودند در شرایطی که جنبش اجتماعی قدرتمند مشکلی برای پیشبرد اصلاحات وجود ندارد، امری تامل برانگیز است. در دهه اول چنین به نظر می‌رسید که عده‌ای برای بقا و ماندگاری حاکمیت به گزینه اصلاحات روی آورده‌اند اما برای تحقق آن هیچ نوع هماهنگی با فشرهای مختلف جامعه ـ که خواستار اصلاحات هستند، صورت نداده‌اند. به این دلیل رابطه تعریف ناشده‌ای از خواسته‌ها و انتظارات در میان دو طرف به وجود می‌آید که طبیعتا نیروی تعیین کننده طرف قدرتمند است. در چنین فضایی امکان گسست همکاری وجود دارد. چرا که طراحان گزینه توسعه سیاسی در چارچوب حاکمیت در بسیاری از مواقع حساس قادر به پاسخگویی به خواسته‌های حامیان طرفدار اصلاحات که در حاکمیت‌اند نیستند.

گزینه توسعه سیاسی از بالا، با نوعی ویژه‌گی آمرانه همراه است زیرا خواسته‌ها را دیکته می‌کند.همچنین نوعی گرایش به نخبه‌پروری در آن موج می‌زند. در طول دو سال اخیر خواسته‌ها از بالا طرح شده که گاه برخی از آنها به مرحله عمل نیز رسیده است اما هیچ‌گاه خواسته‌های مدنی و سیاسی نیروهای بیرون حاکمیت مورد اعتنا قرار نگرفته است. البته نباید نادیده انگاشت که محدودیت قدرت مانور حامیان توسعه سیاسی در حاکمیت؛ امری موثر در عدم توجه به خواسته‌های نیروهای بیرون حاکمیت و قشرهای گوناگون مردم می‌باشد.


٢. عدم هماهنگی میان معتقدان این گزینه

اکنون گزینه توسعه سیاسی در نزد هریک از حامیان آن معنای خاص دارد. بخش وسیعی از نیروهای دوم خرداد توسعه سیاسی را در داخل حاکمیت طلب می‌کنند و به گسترش اصولی آن در جامعه باور ندارند. این نظری برای نیروهای سیاسی بیشتر بروز می‌کند زیرا آن‌ها در پی تحقق دموکراسی لایه بندی شده می‌باشند و جایی برای نیروهای بیرون حاکمیت در عرصه سیاسی قائل نیستند.

گرایش دیگر در این گزینه دموکراسی را بدون اپوزیسیون بیرون از حاکمیت می‌خواهد.

گرایش دیگر توسعه سیاسی را استراتژی می‌داند نه ایدئولوژی. در عوض، مجموعه‌ای از طرفداران این گزینه، توسعه سیاسی را به عنوان دیدگاه خود برگزیده‌اند. در کل گزینه توسعه سیاسی با حرکتی ناموزون مواجهه است که در مواقع مختلف در تندبادها و مسیرهای سخت خود را نشان خواهد داد. و این در نهایت به تشتت در میان حامیان منجر خواهد شد.


٣. عدم مقبولیت کافی چهره‌های شاخص این گزینه

بی‌گمان در قافله طرفداران توسعه سیاسی، خاتمی از اعتماد قابل توجهی در نزد مردم برخوردار است، اما حامیان دیگر اصلاحات چندان موفق نشده‌اند که اعتماد عمومی را جلب کنند. حمایت مردمی از چهره‌های شاخص توسعه در جامعه ما، فردی است و نه جریانی. برخی از چهره‌های حامی اصلاحات در درون حاکمیت از مقبولیت مردمی برخوردارند اما عده‌‌ای دیگر فاقد آنند. دلایل آن عبارت از:

پیشینه برخی از این افراد، برخوردشان با گذشته و سوابق خود، نحو برخورد با مسائل روز از جمله برخورد غیرشفاف و عافیت‌طلبانه با مسئله قتلها یا حمله به کوی دانشگاه.

تهاجم برخی از جلوداران این گزینه به نیروهای ملی ـ مذهبی یا دیگر نیروها نشان می‌دهد که آنها آن گونه که باید عواقب این نوع برخوردها را ارزیابی نکرده‌اند. حال آن‌که جامعه ما به جریانی قوی نیاز دارد که امر توسعه را با ضریب موفقیت بالا پیش ببرد. جلوداران قافله دوم خرداد باید توجه داشته باشند که هرگونه تنگ نظری موجب می‌شود که نیروهای منفرد و مستقل، هم جناح راست وهم جناح چپ حاکمیت را همانند انتخابات شوراها جا بگذارند. اگر چه به دست آوردن مقبولیت در عمل امکان‌پذیر است اما به هر حال امکان دارد که آنان با بازسازی خود بتوانند تاثیر و نقشی اصولی‌تر و متفاوت‌تر از گذشته پیدا کنند.


۴. ضعف بینشی افراد شاخص این گزینه

بخش مهمی از طرفداران توسعه سیاسی با طرح تحلیل خودی و غیر خودی مانعی بزرگ در راه تفاهم میان نیروهای طرفدار اصلاحات به وجود آورده‌اند. درباره تحلیل خودی و غیرخودی سخن فراوان رفته و می‌رود، اما اصل مطلب آن است که موقعیت جریانهای سیاسی در ایران به گونه‌ای است که ارائه این تحلیل به معنی صحه گذاشتن بر بسیاری از اعمال تنگ‌نظرانه و سرکوب‌گرانه سالهای ٦٠ تا٦٨ قلمداد می‌شود که طرفداران درون حاکمیتی توسعه سیاسی حاضر به نقد آن نیستند.


۵. ناهماهنگی تشکیلاتی در بسیج حامیان اصلاحات

روند پیدایش جریان اصلاح‌طلب طرفدار توسعه سیاسی در حاکمیت ناهمگون بود. بروز این دیدگاه که از تجربیات کلاسیک متون غربی؛ ضرورت حفظ نظام و حاکمیت شکل گرفته، در زمانی به جامعه عرضه شده که تشتت تشکیلاتی و از اعتبار افتادن باور سازمانی و حزبی بیداد می‌کرد. وفاق بر سر برنامه کلی توسعه که موجودیت نیروهای خط امام را در حاکمیت حفظ می‌کرد، پیوندی سیاسی بود تا پیوندی سازمانی ـ سیاسی. از این رو تشتت عمل و شیوه‌های متفاوت در نزد جریانهای طرفدار توسعه درون حاکمیت بروز کرد. این مسئله بسیار خطرناکی برای خنثی کردن هجوم تمامیت‌خواهان و طرفداران توسعه اقتصادی است. در جریان کوی دانشگاه تهران این ضعف به گونه‌ای بسیار بارز خود را نشان داد. اما ضعف عمده‌تر جریان طرفدار توسعه سیاسی همانا نداشتن رهبری واحد برای عمل مشترک است. اختلافاتی بینشی در درون جبهه دوم خرداد چندان قوی است که تاکنون عامل مهم رهبری را مسکوت گذاشته است. بی‌گمان جبهه دوم خرداد برای وحدت عمل تشکیلاتی به رهبری واحد نیاز دارد که تاکنون از داشتن آن محروم بوده است. البته انتخاب رهبری غلط می‌تواند از اعتبار جبهه بکاهد.


۶. نگاه ابزاری به حامیان خود

بزرگترین نقطه ضعف حامیان توسعه سیاسی این است که به دلیل موقعیت درون حاکمیتی‌شان راه‌های ارتباط منطقی با قشرهای مختلف اجتماعی را در اختیار ندارند. همچنین این جریان آمادگی ندارد که در بعضی از مراحل بهای توسعه سیاسی را بپردازد. بنابراین، نگاه ابزاری در میان این جریان شکل می‌گیرد که همین در تلاش برای استقرار توسعه سیاسی تاثیر منفی خواهد داشت. از این رو راهبرد فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا، تا حدی زیادی می‌توتند استفاده ابزاری از نیروهای اجتماعی را تداعی کند، حتی اگر طراحان آن چنین هدفی را نداشته باشند. بی‌گمان این عارضه تا کنون باعث شده که بسیاری از طرفداران توسعه سیاسی وارد عرصه فعالیت نشوند و منتظر چانه‌زنی در بالا بمانند.

جبهه دوم خرداد حاکمیت اگر بخواهد قویتر عمل کند باید با از خودگذشتگی کافی هم خود پای در میدان سختی‌ها بگذارد و هم برای حامیان پوشش حفاظتی لازم را برقرار کند. بی‌گمان برقراری پیوند دوجانبه با قشرهای حامی و پذیرش ریسک بالا می‌تواند از میزان تلقی استفاده ابزاری بکاهد. در این صورت میزان تلاش و فعالیت اجتماعی حامیان افزایش خواهد یافت.

با این حال، گزینه توسعه سیاسی با تمام کاستی‌های خود، راه حل نجات جامعه ماست زیرا از رهگذر آن سه ضله مردم، روشنفکران و حاکمیت با عتابت بر آنان و زدن برچسب خائن و مزدور و عامل خارجی بار دیگر عوامفریبی کنند. غافل از این‌که شعور و آگاهی سیاسی ملت در پرتو هدایت و روشنگری نخبگان اصلاح و روشنفکران بالا می‌رود و مردم، خواهان جامعه مدنی می‌شوند. اینجاست که در جامعه مدنی و جامعه سیاسی و در قاموس یک ملت سیاسی که در جایگاه هیئت حاکمه نشسته است،‌ توجیه پرخاش‌جویانه و به کارگیری واژه‌های زننده وغیرمدنی در مقام توجیه، از عالیجنبان اقتدارگرا پذیرش نمی‌شود و ملتی که خود به تشخیص و اجتهاد سیاسی رسیده و حتی در اکثر موارد از حکومت‌گران جلو است، به راحتی تسلیم سلطه زبانی محافظه‌کاران انحصارطلب نخواهد شد و شخصیت شکست‌خوردگان سیاسی را در تطابق اندیشه و عمل آنان ارزیابی خواهد کرد.

البته قصد نگارنده از نوشتن این مقاله کوتاه تنها بررسی و تحلیل علمی دو نوع نظام مورد نظر منتسکیو اندیشمند و فیلسوف سیاسی غرب بود که جهت مزید اطلاع، خدمت خوانندگان عزیز تشریح گردید و اینجانب بدون هیچ‌گونه ارزش داوری، هر نوع مقایسه و داوری در خصوص و نظام مذکور را به عهده خوانندگان محترم و مردم فهیم و متمدن ایران عزیر می‌گذارم.

تاریخ انتشار :۲۰ / بهمن / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٦٨
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_6_1390 . 20:41
#7
زحدیث تواب‌سازی، اگر سنگ بگرید عجب مدار



نام مقاله : ز حدیثِ تواب‌سازی، اگر سنگ بگرید، عجب مدار

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


در مواجهه دو جناح حاکمیت بر سر عملکردهای طیف فلاحیان ـ امامی، نکته‌هایی از پرده برون می‌افتد که اگر شمه‌ای از این نکات از سوی متهمان و شکنجه دیدگان مطرح شود قیامتی برپا می‌کند که منجنیق آه مظلومان است. بی‌گمان اگر بلاهای وارد آمده به افرادی که با امثال امامی و شریعتمداری و... مواجه شده‌اند، برملا شود، اشک مردم ایران دریای دیگری از آه و افسوس ایجاد خواهد کرد.

آنچه بر این قوم بلا کشیده رفته است، تاکنون ناگفته مانده است.

آقای شریعتمداری در پاسخ به آقای گنجی عنوان کرده است که در گفتگوهای مختلف با سران جریانات سیاسی موفق شده است که آن‌ها را به راه راست بیاورد. وی نام برخی از این افراد از جمله حسین روحانی، احسان طبری، کلاویژ و پورهرمزان را برده است.

بیگمان اگر امثال عمویی‌ها در این باره سخن بگویند آنگاه مشخص خواهد شد که نحوه این گفتگوها چگونه بوده و پروژه ناجوانمردانه تواب‌سازی اجباری چه عاقبتی داشته است. به کار بردن واژه گفتگو برای اعمالی مانند زندانی کردن طولانی مدت در سلول‌های انفرادی، تحقیر کرامت انسانی، وادار کردن افراد به اعتراف به انحراف جنسی و اخلاقی، ‌استفاده از کابل برای شکستن متهمان جهت گرفتن اعتراف از اعمال کرده و ناکرده آن‌ها و.. دقیق و درست نیست. در این مورد طاهر احمدزاده اسطوره ماندگاری ٥ دهه مبارزه می‌تواند سخن‌ها داشته باشد.

حال، شریعتمداری که فرهنگش صدها سعید امامی می‌سازد، می‌تواند ادعا کند که با زندانیان گفتگو (و به قول خودش گفتمان) کرده است؟! به دو دلیل می‌توان گفت که پروژه تواب‌سازی اجباری (که از سوی وی گفتمان خوانده می‌شود)‌ موفق نبوده است:

١. در سال ٦١ و ٦٢ عده زیادی از هواداران سازمان مجاهدین و دیگر جریان‌‌ها، با تاکتیک تواب شدن از زندان خارج شدند و دوباره به سازمان ملحق گشتند. زندان اوین در سال ٦٣ تا٦٦ با پدیده دو یا سه بار دستگیری مواجه شد. همین مسئله باعث شد که مقامات زندان و بخصوص رئیس زندان اوین و گوهردشت (رجائی شهر) در سال ٦٦ تا ٦٧ به خاطر دل‌چرکین بودن از دستگیری مجدد زندانیان سابق با کلیه آن‌ها برخورد تند و خشن بکنند. همگان می‌دانند که در جریان حوادث سال ٦٧ بسیاری از تواب‌ها اعدام شدند که اسامی آن‌ها موجود است.

٢. اما اسامی کسانی که حسین شریعتمداری به عنوان تواب شدگان نام می‌برد قابل اعتنا می‌باشد. گفتنی است که احسان طبری دو سه دهه بود که از لحاظ فکری نسبت به مارکسیسم مسئله دار شده بود. سطح سواد معلومات آقای شریعتمداری آن قدر نیست که بتواند با امثال طبری گفتگو داشته باشد. شریعتمداری می‌داند که مرحوم کیانوری در زندان سیر مارکسیت بودن تا مسلمان شدن را در ظاهر پیمود، اما عاقبت معلوم شد که وی همچنان به عقیده خود وفادار بوده است.

از سال ٦٦ به بعد پورهرمزان و کلاویژ و جواد جوانشیر (محمد میرانی) و دوستانشان در بند ویژه به خاطر تضمین بقای خود برای نهادهای فرهنگی حاکمیت در خصوص معرفی مبانی مارکسیسم و... کارهای نظری انجام می‌دادند. این افراد هیچ‌گاه تواب نشدند، بلکه به دلیل ضعف جسمی و روحی یا عدم تحمل شرایط سخت گاه وانمود به تواب شدن می‌‌کردند تا بتوانند از فشار گفتگوی امثال شریعتمداری خارج شوند. در این مورد نیز شواهد فراوان وجود دارد (نگارنده چند روز قبل از اعدام پورهرمزان و کلاویژ و... با آن‌ها گفتگو داشته است).

آقای مهندس سحابی در سرمقاله یکی از شماره‌های ایران فردا از اعتماد خود به قول بازجو (که امروز معلوم می‌شود شریعتمداری بوده) انتقاد می‌کند. زیرا بازجو وی را مطمئن کرده بود که این ضبط صرفا برای آرشیو زندان است نه برای پخش. بدین ترتیب با اقرار مهندس سحابی بازجو، از راه فریب، مصاحبه مزبور را از وی گرفته است. وانگهی مهندس سحابی اینک می‌گوید من حرفهای بسیاری در مورد قانون اساسی و جریانات اول انقلاب و مسائل پشت پرده‌ای که تا یک سال قبل از نظر مردم پنهان بود، گفته‌ام اما هیچ یک از آن مباحث در برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ [ کلمه ناخوانا] پخش نشد و تنها مطالبی را پخش کردند که درباره علت جدا شدن نهضت آزادی گفته بود.

پروژه تواب سازی (جدا از عملکرد نادرست برخی از جریانات سیاسی مخالف حاکمیت که باید در جای دیگر به آنها پرداخت) دستاوردی به جز ایجاد جو سیاست‌زدگی در جامعه نداشت. این پروژه با انداختن زندانیان به سلولهای انفرادی، کتک زدن آن‌ها و سر پا نگهداشتن آن‌ها به مدت چند شبانه‌روز و بردنشان به اتاق قیامت (اتاق‌های سکوت طولانی همراه با فشار روانی و جسمی) در حقیقت کرامت انسان را می‌شکست. البته خود کرامت شکنان هم نزول می‌کردند چون رفتار غیر انسانی روی خود آن‌ها نیز تاثیر داشت. با این همه، کسانی که کرامتشان شکسته می‌شود، به عقیده کرامت‌شکنان معتقد نمی‌شوند، بلکه در بهترین حالت افرادی منفعل و افسرده می‌شوند (دکتر سامی ده‌ها بیمار روانی را که در زندان اوین این‌گونه کرامتشان له شده بود، تحت درمان قرار داد). گاه برخی از این تواب‌ها مبدل به افراد کینه‌جو می‌شوند که به خاطر جبران اعمالی که بر آن‌ها رفته است، هر برخوردی را با مخالفان مباح می‌دانند و در نهایت کرامت‌شکن و کرامت از دست داده مانند هم می‌شوند.
در این هنگامه پرغوغا بزرگانی چون طاهر احمدزاده و انسان‌های عاشقی که بر سر عقیده می‌مانند و بار با همان آرمان‌های خود به مبارزه می‌پردازند و اصول انسانی را در برخورد با دشمن خود رعایت می‌کنند، در سکوت معنادار خویش خون دل می‌خورند. در این ‌باره هزاران سخن ناگفته مانده است.

تاریخ انتشار : ۲۲ / دی / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا، شماره۶۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_6_1390 . 20:45
#8
ملی ــ مذهبی و چالشهای دوران‌ساز



نام مقاله : ملی _ مذهبی و چالش‌های دوران‌ساز

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


قافله به خواب رفته جامعه ایرانی را افرنگ غرب به خود نیاورد اما در برخورد غرب با این جمع به خواب رفته اضطرابی آن را فرا گرفت. تلاش معتقدان به تغییر ساختار (١) چون میرزا حسن خان سپهسالار، ‌عباس میرزا و قائم مقام فراهانی و امیر کبیر، بدون تنویر افکار ایرانیان، دستاورد چندانی نداشت. هرچند که زحمتی بی‌شائبه و صادقانه کشیدند. بعد از چند دهه سید جمال که از تبار حرکت و جنبش بود، حیات تازه‌ای بر پیکر فرسوده ملل مسلمان دمید و ندای بیداری سر داد. از تلفیق میان تنویر افکار و تغییر ساختار دیدگاهی سر زد که می‌خواست جامعه آزاد و آباد و مستقل برپا کند. در این راستا دو گرایش بزرگ در میان روشنفکران در ایران سربرآورد که اولی به دنبال تحقق مدرنیسم، بدون تغییر ریشه بومی برای آن ـ البته در جهت آزادی ـ بود. اما گرایش دوم به بومی کردن پیشرفت و ترقی اعتماد داشت. از همین رو هم به نقد سنت سیاسی، مذهبی، فرهنگی و ساختاری پرداخت و هم به نقد مدرنیته تا راه را برای پیشرفت هموار کند. جریان ملی ـ مذهبی برای چنین راهی نیاز به تنویر افکار و تدارک فرهنگ و باور خلاق داشت. اما جریان بومی طرفدار مدرنیسم، باور نداشت که ورود به دوران مدرنیته به تدارک فرهنگ دوران ساز و ایدئولوژی‌های خلاق نیاز است.

هدف بلند جریان ملی ـ‌ مذهبی رسیدن به جامعه‌ای نو مبتنی بر آزادی و عدالت اجتماعی بود. تحقق چنین هدف بلندی به فرهنگ و باور و استراتژی و تاکتیک و عملکرد مناسب نیاز داشت. جریان ملی ـ مذهبی در کویرستان جامعه ایرانی، می‌بایست به دنبال "درونی کردن" روند تفکر و اندیشه بود. برای این درونی کردن، چالش با سنت عرفی ـ سیاسی و شرعی ـ اجتماعی امری محتوم بود که اولی را حکومت‌ها حفاظت می‌کردند و دومی را جریان سنتی مذهبی. و این دو با یکدیگر رفیق گرمابه گلستان بودند.


دو عرصه ایدئولوژی ملی ـ مذهبی : ایدئولوژی سپهرساز ـ ایدئولوژی سیاسی، استراتژیک

جریان بی‌برگ و نوا اما معتقد و سخت‌جان ملی ـ مذهبی از آغاز تاکنون با دو جریان نوگرا که هردو متعلق به جهان جدید بودند، روبرو بوده و باهم به رقابت پرداختند. هر دو جریان فکری سعی می‌کردند راه پیشرفت و ترقی ایران را هموار سازند. دو ایدئولوژی سیاسی لیبرالیسم و سوسیالیسم در سپهر تفکر مدرنیته و لائیک و نگاه معطوف به عرفی کردن روابط اجتماعی که امروزه سکولاریسم حداکثری نامیده می‌شود برای تحقق اهداف خویش به مبارزه پرداختند. لائیک ـ لیبرالها معتقد به اقتصاد بازار، نظام پارلمانی، و حقوق بشر بودند و در این راه تلاش کردند، و مارکسیست‌ها به اقتصاد هدایت شده، نظام دموکراتیک شورایی، و حقوق خلق‌های تحت ستم باور داشتند. این دو ایدئولوژی چند دهه است که در سپهر مدرنیته نفس می‌کشند و هرگونه تجدید نظر در دیدگاه‌های آن‌ها نیز همچنان درهمین سپهر قرار دارد و بیرون از فضای کلان بینشی و جهان بینی مدرن نیست.

ملی ـ مذهبی‌ها نیز با توجه به شرایط زمانه ایدئولوژی‌های کلان خود را تحت سپهر زیست معنوی (٢) به جهان ارائه نمودند. سنتی‌ها به سپهر زیست " شرعی ـ احکامی" و لیبرال‌ها و سوسیالیت‌ها به سپهر زیست در شکل حداکثری (٣) و حداقلی آن توجه داشتند. ملی ـ مذهبی‌ها با باور به سپهر زیست معنوی و باورهای بومی و با توسل به ایرانیت و اسلامیت در عرصه کلان، دو گرایش فکری را تدارک دیدند که اولی در رقابت با زیست لیبرال و به اقتصاد بازار، نظام پارلمانی و حقوق بشر با مبنای مذهبی ـ قرآنی باور دارد. و جالب اینکه در را تدوین چنین باوری تلاش خلاق نموده که ثمره آن تولید اندیشه بومی در اجتماع می‌باشد. اما گرایش دوم که شامل لیبرال‌های لائیک است، هیچ‌گاه به نظریه و تولید اندیشه اجتماعی بومی نرسید.

در گرایش لیبرال مهندس بازرگان به عنوان پدر نوگرایی دینی در ایران چهره‌ای شاخص ومنحصربه فرد است.

ویژگی برجسته این نحله ملی ـ مذهبی این بود که مذهب را نه به صورت " شکلی" بلکه به لحاظ جوهری وارد ایدئولوژی خود کرد و از طرفی علاوه بر سه عامل اقتصاد بازار، نظام پارلمانی و حقوق بشر، عامل ملیت را نیز لحاظ نمود. آن‌ها ملیت را بر اساس حق مردم در تعیین سرنوشت خود تعریف می‌کردند. این بزرگان به عامل موثر وحدت ملی برای پیشرفت نیز اعتقاد داشتند و معتقد بودند که بذر حقوق بشر و دمومکراسی در کشور با اقتدار ملی محقق می‌شود و هیچ‌گاه باور نداشتند که می‌توان درخت همسایه را به خانه خود آورد و انتظار داشت که این درخت در عین دادن گیلاس، آلبالو هم بدهد. برخی از اندیشمندان لیبرال و چپ ما چنین توقعی را از ایدئولوژی‌های وارداتی داشتند.

در دوران دلبری مارکسیسم در دهه ٢٠ تا ٥٠ در ایران، ایدئولوژی دیگری لازم بود که بتواند در مقابل ایدوئولوژی دیگری لازم که بتواند در مقابل ایدئولوژی مزبور رقابت نماید. اشعار اقتصاد هدایت شده و با برنامه، راه رشد غیر سرمایه‌داری، رهایی خلق‌های تحت ستم و ایجاد نظام دموکراتیک در ایران جذابیتی تعیین کننده داشت. ملی ـ مذهبی‌ها با توجه به شرایط زمانه ایدئولوژی سیاسی مبتنی بر اقتصاد با برنامه، رهایی خلق‌های تحت ستم و ایجاد نظام دموکراتیک را با سپهر مذهبی ـ بومی آن باور داشتند و در این راه سعی نمودند کاروان آگاهی در ایران را به نفع آزادی و عدالت بسیج کنند چنین تلاشی را شریعتی در اوج انجام داد.

در تندباد سوسیالیسم متداول، عامل انترناسیونالیسم که در عمل منافع ملی را نادیده می‌گرفت، مورد انتقاد جریانات رادیکال ملی ـ مذهبی بود چرا که ایشان باور به استقلال ملی داشتند. باوری که آن روز در دنیای بلوک‌بندی شده به شدت زیر سوال رفت. اینک نیز برخی از نوگرایان مسلمان که از دل سنت سیاسی شده حاکمان برخاسته‌اند آن را عامل مهمی نمی‌دانند و همانند سنت‌گرایان که به ملت مدرن و منافع ملی کمتر توجه دارند، اینان نیز از اهمیت این موضوع غفلت می‌کنند. با توجه به جابه‌جایی در گرایش مدرنیته و بالا و پایین رفتن ایدئولوژی لیبرال و چپ امروزه باز دیدگاه لیبرال متداول گشته اشت.

جریان ملی ـ مذهبی با دو گرایش سیاسی ـ استراتژیک خود یعنی میانه‌رو و رادیکال به سپهر سازی ایدئولوژیک کلان همراه با دو عامل مذهب و ملیت اعتقاد دارد. به دیگر سخن بدون توجه به مذهب و ملیت نمی‌توان ایدئولوژی سیاسی ـ استراتژیک جریان ملی ـ مذهبی را درک و فهم کرد. باید توجه داشت که ملی ـ مذهبی‌‌ها را با رعایت این دو عامل با جریانات دیگر رابطه برقرار می‌کردند و ایدوئولوژی دوران ساز و فرهنگ سازشان در سپهر ملیت و مذهب معنا می‌یافت. در حقیقت جریان ملی ـ مذهبی ایدئولوژی کلان دوران ساز خود را بر پایه ملیت و مذهب پایه‌گذاری کرد که در زمان‌های مختلف در سپهر این ایدئولوژی، ایدئولوژ سیاسی میانه‌رو و رادیکال را خود توسعه داده است. جریان ملی ـ مذهبی باور داشت که در دوران مدرن ایدئولوژی‌ها با توجه به شرایط زمانی مکانی بارور شده‌اند در واقع زاییده شرایط خاص خود هستند، از همین رو اقتصاد بازار یا اقتصاد هدایت شده باید بر اساس توافق جمعی افراد عملی شود. این توافق جمعی را باید دولت مدرن و مردم‌گرا رهبری کند و همه این‌ها به بیداری ملی نیاز دارد. بیداری که هویت بومی می‌طلبد. بعد از گذشت چندین دهه، نیاز به هویت خلاق برای ساختن جامعه آباد و آزاد عاملی تعیین کننده است که ملی ـ مذهبی‌ها این ویژگی را همانند اکسیر حیات‌بخش در باور خود حفظ کرده‌اند.


استراتژی اقدام

در تحلیل تاریخ معاصر ایران همواره غول سنت استبدادی و بختک سنت خرافی مذهبی و جریانات وارداتی مدرن را لحاظ کرد تا بتوان به تحلیل واقع بینانه‌ای دست یافت.
جریان ملی ـ مذهبی در ادوار گوناگون تاریخ معاصر ایران با توجه به اهداف و موانع پیش رو استراتژی مناسب زمانه را اختیار کرده است. البته گزافه‌‌گویی است اگر این استراتژی را با برنامه قبلی بدانیم جریان مزبور به واسطه رسالت و تلاش خود در فرآیند زمانه در حد فهم خویش سعی نموده تا با موانع اصلی پیشرفت و ترقی مقابله کند. البته در این راه به اشتباهاتی استراتژیک نیز دچار شده که توضیح خواهیم داد.


استراتژی اقدام جریان ملی ـ مذهبی فرازهای متنوعی داشته است.

١. مقابله با استبداد قاجاریه و تحجر مذهبی
٢. مقابله با شبه مدرنیسم پهلوی
٣. مقابله با حاکمیت سنتی بعد از انقلاب


جریان ملی ـ مذهبی در ضمن مقابله با حاکمیت‌ها،‌ رقابت با اندیشه‌های رقیب مانند :

١. جریان لائیک ـ لیبرال
۲. جریان لائیک ـ مارکسیست
٣. جریان ناسیونالیسم افراطی
۴. جریان مذهبی فاقد ملیت
۵. و امروزه رقابت با جریان طرفدار آزادی و بی‌توجه به استقلال را سامان داده است.


١. مقابله با استبداد قاجاریه و تحجر مذهبی

سید جمال‌الدین آغازگری بزرگ در راه مبارزه با استبداد و خرافه و ارتجاع مذهبی است. جریان ملی ـ مذهبی در دو شکل میانه‌رو و رادیکال خود تا زمان تحکیم حکومت رضاخان، با استبداد و خرافه مذهبی مقابله کرده و با جریان ملی‌گرایی بومی همکاری کرده است.


٢. مقابله با شبه مدرنیسم پهلوی

پیروزی جریان شبه مدرنیسم رضاخان برئدجریان لائیک صادق طرفدار انقلاب مشروطیت موجب شد که پیشگامی مقابل با شبه مدرنیسم رضاخان به جریان ملی ـ مذهبی قانونگرا محول شود. مدرس سردمدار این مبارزه است. او بود که برای اولین بار به لحاظ استراتژی اسلامیت قانونگرا را با ملیت همراه کرد. و هم او بود که به طرفداران وحدت اسلام پادشاه عثمانی فهماند که اسلامیت ایرانی در چارچوب منافع ملی محقق می‌شود. مقابله مدرس با رضاخان بر سر چند اصل مسلم بود که دارای نقاط برجسته فراوانی همچون رعایت قانون اساسی مشروطیت،‌ و حفظ توامان ایرانیت و اسلامیت بود.

نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق، همراهی ملی ـ مذهبی‌ها در جریان نهضت ملی یار غار وفادار دکتر مصدق بودند و در جریان اختلاف کاشانی ـ مصدق طرف مصدق را گرفتند. جالب این بود که هر دو جریان میانه‌رو و رادیکال ملی ـ مذهبی مثل هم عمل کردند. کودتای امریکایی ٢٨ مرداد، موجب سقوط دولت ملی مصدق شد. بالاخره شبه مدرنیسم پهلوی با ایدئولوژی باستان‌گرایی ایرانی، وارد میدان شد و از دین ایران باستان یعنی دین زرتشت بسیار ساده لوحانه و فرصت‌طلبانه استفاده ابزاری نمود چرا که رژیم پهلوی با حمایت از دین زرتشت به دنبال اثبات پادشاهی خود بود.

ملی ـ مذهبی‌ها بدون این‌که عنصر ایرانیت را فراموش کنند یا از ارج و منزلت مذهب باستانی ایران بکاهند بر عامل مذهب زنده تاکید داشتند. در این زمینه بازرگان و شریعتی به تئوریزه کردن دیدگاه خود پرداخت. در این شرایط مذهبی‌های رفرم‌گرا به مقابله تلویحی با ایرانیت به نفع اسلامیت پرداختند که این راهبرد مورد قبول ملی ـ مذهبی‌ها قرار نگرفت. تلاش‌های نظری مرحوم مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نمونه‌ای از تلاش رفرم‌گراهای مذهبی می‌باشد.

در چنین وانفسایی حداکثر کار ممکن از جانب ایدئولوژی باستان‌گرای ایرانی که درعمل مغلوب مارکسیسم و اندیشه مذهبی و حتی رفرم‌گرای مذهبی شده بود، عقده آفرینی و مشکل‌زایی برای آینده بود. چرا که عقده سرکوب مذهب بومی، موجب شد که بعد از انقلاب، جریان سنتی با مقصر قلمداد کردن شبه مدرنیسم، طلای اندیشه و باور خود را ٢٧ عیار جلوه داده و بر طبل اسلام شرعی منهای ملیت و ایرانیت بکوبد و تنها راه سعادت ملت را پیروی از باورهای خود بداند.


٣. مقابله با حاکمیت سنتی بعد از انقلاب

هر روز این بت عیار به رنگی در می‌آید؛ آن زمان که شبه مدرنیسم باستان‌گرای پهلوی، کباده انداخت و از صحنه غایب گشت. اما غول سنت توسط شبه مدرنیسم بیدار گشت و جان گرفت. سنتی که معتقد بود با جام جهان بین فقه و احکام و همچنین آغشته نمودن زندگی به رنگ شریعت و احکام کاری کارستان خواهد نمود. سنت در پوششی رنگین وارد شد، اما در میانه راه معلوم شد که این لباس برتن این مدعی بس گشاد است. با این حال سنت‌گرایان،‌ ملیت و ایرانیت را تحت هجوم قرار دادند در این مدت ملی‌گرایی امری مذموم و نکوهیده به شمار می‌رفت. حمله به دکتر مصدق و چهره‌های ملی ـ مذهبی آن قدر زیاد بود که تصور می‌شد تجربه دوران آخر حکومت صفوی توسط جریان سنتی از نو زنده می‌شود. چنین خاطره و یادمانی برای جامعه ما مطلوب نبود. در اوج حمله به ایرانیت و منحصر کردن ایرانیت در اسلامیت، مهاجمان با دافعه خطرناکی مواجهه گشتند. این بار، برخلاف سال‌های اول انقلاب، سنگینی کفه به سوی ملیت بدون مذهب متمایل گشت است. البته چنین روند یکسویه اقبال به ملیت بدون اعتقاد و باور انگیزه‌ساز و اندیشه‌ساز نمی‌تواند در جامعه‌،‌ اشتیاق سازندگی و پیشرفت ایجاد نماید، چرا که ملیت بدون باور، جان مایه نمی‌گیرد.

جریان ملی ـ مذهبی با اعتراض به ظلمی که همواره بر این ملت رفته به سوی تعادل میان دو کفه اسلامیت و ایرانیت تمایل داشته و سعی نموده است که جدال دروغین اسلام و ملیت را برملا سازد. این جریان با اندیشه‌های بلند شریعتی و رفتار بازرگان و نقد آرای مطهری درباره ملیت و اسلام که به ایران اسلامی توجه داشت، به نفی دیدگاه سنتی که ضد ملیت است، پرداخت.

جریان ملی ـ مذهبی در تمام سه دوره تاریخ معاصر که ایدئولوژی عقب مانده و متحجر بوده، بر لزوم روایتی مردمسالار از ملیت و روایتی آزادیخواهانه از اسلامیت تاکید کرده است. سرآمد این جریان سید جمال‌الدین می‌باشد. جریان ملی ـ مذهبی در دوران حاکمیت شبه مدرنیسم پهلوی در اشکال گوناگون بر لزوم ایرانیت تاکید نموده است. چهره اول این گرایش مرحوم مدرس و بعدها دکتر مصدق است. در مراحل بعدی مرحوم بازرگان و شریعتی به پیوند خلاق میان اسلامیت و ایرانیت توجه داشتند.
دردوران حاکمیت بنیادگرایان سنتی که اندیشه و باور ملیت را امری مذموم و نکوهیده می‌شمردند، در کنار اندیشه شریعتی و رفتار بازرگان، مهندس عزت‌الله سحابی از جمله افرادی است که مقوله ملی ـ مذهبی را با دید "منافع ملی" طرح می‌نماید.


ملی مذهبی‌ها و رقیبان‌شان

١. ملی‌گراهای لائیک

جریان ملی ـ مذهبی فقط با حاکمیت‌ها مواجه نبود بلکه با رقیبانی نیز طرف بود که از جان و دل برای مبارزه با ظلم و ستم مبارزه کرده و حتی خون دادند. جریان مزبور در عین احترام به ایثار و تلاشهای این رقیبان و گاه برخورد نادرست با آن‌ها،‌ در مجموع تلاش نمود که در عین حرمت نهادن به رقیب، حریم اندیشه و هویت را حفظ کند. به همین دلیل زمانی که جریان لائیک طرفدار مدرنیته،‌ خواستار حکومت پارلمانی، حقوق بشر و مدنیت و مناسبات اقتصاد آزاد و ساختار متحول در ایران شد از دو عامل آگاهی مردم و نقش مذهب و مفهوم ملیت مبتنی بر مردمسالاری غافل ماند. ملی ـ مذهبی‌ها به رهبری مدرس به این خواسته توجه خاص مبذول داشتند و می‌دانستند که پروژه توسعه سیاسی با ایجاد پارلمان در ایران محقق نمی‌گردد، بلکه به همراه رشد آگاهی دینی مردم باید باور ملی نیز مورد توجه قرار گیرد.
ملی – مذهبی‌ها با جان و دل دریافتند که ملی‌گراهای صادق که در دوران شبه مدرنیسم پهلوی بر ایرانیت تاکید داشتند از ابزار لازم برخوردار نیستند. آن‌ها تعریفی مدرن از ناسیونالیسم و حقوق ملت و دولت مبتنی بر دموکراسی نداشتند. همچنین ملی‌گرایی هم به باوری قدرتمند و هم به طبقات حامی نیاز داشتند که خلا آن حس می‌شد. به عنوان مثال اندیشه لائیک در غرب به کمک و حمایت طبقه متوسط علیه مسیحیت کاتولیک و طبقه اشراف قد علم کرد و ملی‌گرایی را در غرب مطرح ساخت. اما در ایران پادشاه و حکومت استبدادی فردی ومذهبی سنتی ـ خرافی عوامل مهمی بودند که چرخ قطار دموکراسی در ایران را کند می‌کردند. از همین رو ملی ـ مذهبی‌ها به ضعف ملی‌گرایی‌های طرفدار استقلال نیز توجه داشتند و تاکید کردند که شخصیت ملی، با باور خلاق بومی رشد می‌کند و برای این کار روشنفکران ـ و بخصوص روشنفکران مذهبی ـ باید به طبقات اجتماعی متوسط و پایین به عنوان حامیان خود نگاه کنند.

تجربه نشان داد که ملی‌گرایی معاصر در ایران نتوانست موفق عمل نماید. از همین رو بعد از شکست نهضت ملی مفهوم مدرن ملیت و استقلال در میان این ملی‌گراها کم‌رنگ شد و گرایش به مدرنیته غربی در میان آن‌ها رشد یافت. به دیگر سخن دو جریان طرفدار دموکراسی و حقوق بشر از دوران مشروطیت تا نهضت ملی نخست به عنوان نیروی اصلی و بعد به منزله نیروی تاثیرگذار برای تحقق دموکراسی در ایران همراه یکدیگر شدند. از نظر ملی ـ مذهبی‌ها دو جریان مذبور یعنی دموکرات لائیک – که برخی رهبران انقلاب مشروطیت جزء آن بودند – و ملی‌گرای لائیک و طرفدار استقلال ـ که جبهه ملی ایران جزء ‌آن بود ـ و در عین تلاش جهت تحقق آمال خود کمتر موفق بوده‌اند. اگر چه اکثر آن‌ها دید منفی نسبت به مذهب نداشتند و سعی کردند به فرهنگ بومی وفادار بمانند.


٢. چپ‌ها :

نایره مارکسیسم برخاست و جهان‌گیر شد و انسان‌هایی صادق پنداشتند که خرد مدرن ونگاه سکولار کلید حل تمام نابسامانی‌ها بشر است. در واقع روایت چپ و مارکسیسم در جهان و ایران روایت شهیدان راه آزادی و عدالت است. بی‌گمان انکار این واقعیت، انکار طلوع آفتاب در روزگار آفتابی است. اگر چه مارکسیسم هولناک رسمی هم که بر ضد منافع انسان‌ها عمل می‌نمود، وجود داشت. همان گونه که به نام محمد (ص) جنایت‌ها روا داشته شده و می‌شود. با این همه اندیشه چپ در ایران از میرزا آقاخان کرمانی سوسیالیست تا مرحوم تقی ارانی ماتریالیست و بیژن جزنی و پویان و احمدزاده شیفتگان آرمان سوسیالیسم در عمل نتوانستند مسیر تحقق و پیشرفت را آن‌گونه که باید همواره سازند. اگر چه در این راه تاثیر فراوان برجای گذاشتند، دلها ربودند و جان‌ها شیفته خویش کردند. مارکسیسم در یک جدال ایدئولوژیک در مقابل مذهب قرار می‌گرفت و چنین اقدامی در ایران در عمل توان جریان سازی اجتماعی را از آن سلب می‌کرد.

مارکسیست‌ها در عمل نشان دادند که در تحقق آرمان‌های خود در ایران ناتوانتر از لائیک‌های جهان و ملی‌گراهای بومی می‌باشند، اگر چه تاثیر مارکسیست‌ها بر جریانات مذهبی رادیکال کل جنبش ایران انکار ناپذیر است.

مارکسیست‌ها به خاطر عدم توان بومی کردن اندیشه، به سان اقدام مائو در چین و هوشی‌مینه در ویتنام، و همچنین به دلیل خصلت خود بزرگ‌بینی نتوانستند با نیروهای ملی ـ مذهبی متحد عملی شوند. این ایرادها تا زمان افت پر صدای مارکسیسم در جهان ادامه یافت (تا این‌که نبض دوران به دست نیروهای سکولار طرفدار اقتصاد بازار و حقوق بشر و جنبش پارلمانی افتاد).

در مرحله فوق با مطرح شدن مفهوم ایدئولوژی، ملی ـ مذهبی‌ها با ایدئولوژیک کردن دین کار بزرگی انجام دادند. ایدئولوژی مذهبی رادیکال، مفهوم ایرانیت را با خود به همراه داشت، اما به انترناسیونالیسم در هیچ یک از اشکال آن اعم از مذهبی، طبقاتی و ملی باور نداشت. همین امر به حفظ ملیت و آداب آن در بستر اندیشه دینی یاری می‌رساند. افول اندیشه مارکسیستی در ایران سبب کاهش بسیاری از ارزش‌های مثبت انسانی مانند توجه به حقوق جمع و عدالت و رفاه گشت، که دستاورد چندان خوبی برای کشورهای جهان سوم در پی نداشت. اگر چه اندیشه مارکس در جهان سوم که از مجرای استالینیسم عبور کرده بود، دچار جزمیت و تنگ‌نظری فراوان شده بود. سریعتبر از حد معمول زمین‌گیر شد. هرچند که مقوله عدالت و رفاه عمومی و آرمان برابری نمی‌تواند از حافظه تاریخی بشر محو شود.


٣. نولیبرال‌های لائیک

این جریان همچون بت عیار با صد نوا و هزاران رنگ و روغن به میدان آمده است، جریانی که مدعی است رقیب مدرن خود یعنی مارکسیست‌ها را شکست داده و تنها الگو تحقق سعادت بشر است.

هواداران اندیشه سکولار در ایران معتقدند که در تمام عرصه‌های زندگی جمعی بشر دارای برنامه موفق می‌باشند. آن‌ها این بار با ادعای بیشتری به میدان آمده‌اند. نقاد سنت و مارکسیست‌ها و شبه مدرنیسم پهلوی هستند. امروزه لیبرالیسم لائیک همانند مارکسیسم که زمانی، سرمشق جهانی بود ، از نو جهانی شده است. هر چند جریان مزبور در حال حاضر فاقد قدرت سازماندهی و اقدامات استراتژیک در ایران می‌باشد، اما همچون مارکسیسم تاثیر خود را بر ایدئولوژی و استراتژی نیروهای مذهبی برآمده از سنت مذهبی حاکم گذاشته است.

این جریان مذهبی برآمده از سنت سیاسی حاکم به دلیل همسان گرفتن بسیاری از موارد با شریعت احکامی، هنوز در تعریف بخش کلانی از دین با جریان سنت شریک می‌باشد. همچون در عمل سرمشق اقتصاد بازار، حقوق بشر و نظام پارلمانی را پذیرفته و در عین حال سپهر دینی را به عرصه خصوصی محدود کرده است. درحالی که این جریان به مفهوم دوران ساز ملیت توجه ندارد و نقش مذهب را در پی‌ریزی ملت – دولت مدرن لحاظ نمی‌کند. این خطر در ایران وجود دارد که زمینه برپایی دولت ملی که بتواند حقوق شهروندان خود را رعایت کند، از بین برود. بیم آن می‌رود که جریان مزبور به خاطر توجه به کارکرد دین در عرصه خصوصی و توجه به حقوق فردی انسان‌ها بدون لحاظ کردن حقوق جمعی از ادامه راه اصلاحات در ایران باز ماند و در عمل نه به حقوق فردی نائل آید و نه جامعه‌ای مقتدر بسازد.

ازهمین رو جریان ملی – مذهبی می‌باید به جریان مزبور نقش اجتماعی دین، مفهوم ملیت و رابطه حقوق فرد و جمع را یادآوری می‌کند. چرا که نحله‌های گوناگون جریان مزبور چون از ویژگی بومی بودن برخور دارند، توان بازسازی و تحول خویش را دارند. این جریان با توجه به عملکرد حکومت دینی، به راحتی می‌تواند زمینه را برای قدرت‌یابی لیبرالیسم لائیک که از حمایت جهانی بهره‌مند است،‌ آماده سازد. اما از آن‌جا که جریان لیبرالیسم لائیک فاقد توان مفهوم‌سازی بومی می‌باشد در عمل نمی‌تواند با قشرهای وسیله مردم ارتباط یابد و جامعه ایران را به آزادی و عدالت رهنمون شود.

در هر حال جریان ملی ـ مذهبی با همه جریاناتی که در عرصه اندیشه و عمل به نفع حاکمیت ملی حرکت کنند. تفاهم اصولی دارد، و معتقد است که ایران باید با همه جریانات صادق ساخته شود. و بر این باور است که هر جریانی اگر مورد اقبال مردم قرار گرفت، به نسبت آرای خود حق ساختن جامعه را مطابق باورهای خود دارد.


۴. ملی‌گراها

ملی‌گراهای اصولی ایران که ایرانیت را استوار بر فرهنگ ـ‌ و نه تجاوزطلبی ـ می‌بینند، دوستان قدیمی ملی ـ مذهبی‌ها هستند. البته ملی‌گرایانی وجود دارند که در عین تمایل به ملی‌گرایی افراطی به " فلات بزرگ ایران" و به نوعی امپراطوری یا تجاوزطلبی نیز تمایل دارند که در منطقه ما چنین تمایلاتی قابلیت رشد داشته و دارد. به علت افت اسلام‌گرایی یا بنیادگرایی مذهبی،‌ استعداد بروز ایران‌گرایی در جامعه ما وجود دارد. استعدادی که در این دو دهه محصول مذموم شمردن ملی‌گرایی می‌باشد.

اگر چه جریان مزبور به احاظ فکری ـ نظری چندان توان بازسازی یک ایدئولوژیک مردم‌پذیر شونیستی را ندارد اما انواع گرایش‌های پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و... که ایران را احاطه کرده است،‌ می‌تواند مشوق پان‌ایرانیسم گردد تا ادعای تصاحب فلات ایران نماید که این، خود، ب مفهوم جنگ افروزی جدیدی است. به هر حال نمی‌توان نقش عوامل جهانی و منطقه‌ای و همچنین عملکرد نادرست حاکمیت مدعی مذهب ـ که م نافع ملی را ضایع می‌کند ـ در پیدایش ملی‌گرایی افراطی چندان نادیده گرفت. اگرچه الگوی سکلولاریسم حداقلی و حداکثری مذهبی‌ها و غیر‌مذهبی‌ها خود را آلترناتیو بدیل حکومت سنتی ـ مذهبی نشان می‌دهند، با این حال شرایط ویژه جامعه ما، امکان موفقیت چنین الگویی را به سادگی ممکن نمی‌سازد.


خاتمه :

چالش جریان ملی ـ مذهبی با جریانات رقیب به هیچ وجه به معنی حذف آن‌ها ازمدار اندیشه و قدرت سیاسی نیست. ملی ـ‌ مذهبی‌های اصیل، حرمت رقیبان را پاس داشته ومی‌دارند و سودای یکه تازی در میدان اندیشه و تک‌سواری در میدان قدرت را ندارند. یگانه ادعای آن‌ها این است که مدرنیته امکان‌پذیر است که توجیه، تفسیر و مقبولیت را به همراه داشته باشد. و این امر ممکن نمی‌شود مگر با تنویر افکار مردم و تغییر مناسب در ساختار جامعه. این امر با تصفیه منابع فرهنگی گذشته ـ که ذهن و روان قومی ما را به خود معطوف می‌کند ـ و با در آمیختن این منابع تصفیه شده با عنصر علم و آگاهی زمانه ــ که سنتز آن اندیشه و فرهنگ دوران ساز برای ساختن جامعه مدرن ایران می‌باشد ـ‌ به همراه ایدئولوژی سپهرساز و ایدئولوژی معطوف به استراتژی (٤) ـ که در پرتو آن فرهنگ جدید بومی در کنار تمدن مدرن به وجود می‌آيد ـ ممکن و عملی می‌شود.

ملی‌مذهبی‌ها چنین باوری را توسعه داده و تبلیغ کرده‌اند آن‌ها به هر جریانی که به تحقق این "مای جمعی (٥) کمک نماید، ارج می‌نهند. براساس این "مای جمعی" کرامت انسان ارج گذاشته می‌شود و حاکمیت ملی مردمسالار ( مبتنی بر آرای همه ایرانیان)، منافع ملی مردم‌گرا (رعایت منافع همه ایرانیان) و هویت ملی مردم‌پذیر (براساس ارزش‌های بومی ایرانیان) بنیاد نهاده می‌شود.


پاورقی :

١. معتقدان به تغییر ساختار باور داشتند که با اصلاح ساختاری ـ تشکیلاتی کشور، پیشرفته خواهد شد. تاسیس دارالفنون ناشی از این دیدگاه بود.

٢. ادعای روشنفکران مذهبی ایجاد سپهر زیست معنوی بود. در این سپهر زیست، تفسیر جهان و جامعه و انسان با توجه به اعتقاد به مفهومی خلاق از خدا، وحی، نبوت و معاد صورت می‌گیرد که به آدمی روح ایثار، گذشت و آرامش‌طلبی می‌دهد.

٣. سکولاریسم حداکثری اعتقاد داشت که ارزش‌ها (و نه صرفا قالب‌ها و اشکال) را باید از باورهای زمینی و دنیایی گرفت. اما سکولاریسم حداقلی معتقد است که برخی از ارزش‌ها را می‌توان از باورهای دینی گرفت.

۴. ایدئولوژی سپهرساز و ایدئولوژی معطوف به استراتژی، تفکیک نگارنده است؛ اولی به مفهوم مجموعه باورهای کلان و اعتقادی است که به هر انسان باورمند شود و شعور و جهت می‌دهد، اما ایدئولوژی معطوف به استراتژی پس از طرح مقدمات فکری، عمدتا به برنامه‌های اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی می‌پردازد. در دنیای اندیشه و سیاست "ایدئولوژی" به هردو مفهوم به کار می رود که البته مناقشه برانگیز است.

۵. "مای جمعی" مجموعه باورها و اعتقادات و منافع مادی و معنوی کلان و بنیادی است که بر اساس آن همه آحاد یک ملت باور می‌کنند که باید به ملیت خود وفادار باشند و از وحدت ملی و منافع جمعی کشور در مقابل بیگانگان دفاع کنند.

تاریخ انتشار : ٨ / دی / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا / شماره ۶۵
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
21_6_1390 . 21:06
#9
‌ميوه‌ كال‌



نام مقاله : ‌ميوه‌‌ی كال‌

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : امكانات‌ و اطلاعات‌ِ رانتی‌ برای تحليل‌های انفجاری‌ اما غيرِ استراتژيک


اصلاح‌طلبی مبنی‌ بر اصولی‌ است‌ كه‌ رعايت‌ آن‌، پيروزی اصلاحات‌ را احتمالا تضمين‌ می‌كند، به‌ عبارتی‌ ميوه‌ را بايد در زمان‌ مناسب‌ از درخت‌ چيد، چرا كه‌ در غير اين‌ صورت‌ ميوه‌ يا كال‌ است‌ يا ترشيده‌. به‌ نظر می‌رسد كه‌ ذهن‌ اصلاح‌طلبان‌ در نتيجه‌ دور گرفتن‌ رقيبان‌ و يا عذاب‌ وجدان‌ ناشی‌ از عملكرد گذشته‌، مواضعی‌ را طرح‌ می‌كنند كه‌ نشان‌ از چيدن ميوه‌ كال‌ می‌دهد و در اين‌ مسير روند اصلاحات‌ است‌ كه‌ آسيب‌ می‌بيند. در چندين‌ مورد تحليل‌ها وارد حيطه‌هايی‌ از نقد گذشته‌ شده‌ كه‌ سامان‌ دادن‌ به‌ آن‌ در توان‌ جريان اصلاح‌طلبی‌ نیست. اصلاح‌طلبی‌ قاعده‌ و اصولی‌ دارد كه‌ اصلاح‌ طلبان‌ موظف‌ به‌ رعايت‌ آن‌ هستند شايد سر آمد اين‌ قاعده‌ رعايت‌ فرهنگ‌ غیربراندازانه‌ و غيرحذفي‌ و رعايت‌ اصول‌ آیين‌ رقابت‌ باشد كه‌ در تاريخ‌ اين‌ مرز و بوم‌ مردانی‌ چون‌ مصدق‌ به‌ سبب‌ رعايت‌ آن‌ شهرت‌ در خور و تاريخی‌ به‌ دست‌ آوردند.

اصلاح‌طلب‌ حاكميت‌ نبوده‌ و در عين‌ حال‌ اين‌ تحليل‌ها موج‌ آفريده‌ كه‌ نتايج‌ آن‌ به‌ نفع‌ تماميت‌خواهان‌ يا موج‌سواران‌ بر اصلاح‌ طلبي‌ تمام‌ شده‌ است‌. اين‌ سخن‌ نبايد ناگفته‌ ماند كه‌ بسياري‌ از تحليل‌های‌ اصلاح‌طلبان‌ داخل‌ حاكميت‌ هنوز از زبان‌ تند و حذف‌ گونه‌ حكايت‌ می‌كند كه‌ فاقد بيان‌ صلح‌ و عشق‌ است‌. بی‌گمان‌ اصلاحات‌ بدون‌ اصلاح‌طلب‌ پيروز نمی‌شود و دموكراسی بدون‌ دموكرات‌. در طی زمان‌ بايد شاهد بود و ديد كه‌ آيا فرهنگ‌ حذف‌ و براندازانه‌ از تحليل‌های‌ اين‌ جريان‌ محو خواهد گشت‌ يا خير؟ به‌ عبارت‌ ديگر بايد گفت‌ كه‌ استراتژی حذف‌ تماميت‌خواهان‌، توجيه‌ مناسب‌ برای‌ رفتار و تحليل‌های‌ تند و براندازانه‌ اصلاح‌طلبان‌ نيست‌. جدای‌ از زبان‌ تحليل‌ها، محتوای تحليل‌های‌ ياد شده‌ نيز سوال‌ برانگيز و گاه‌ خام‌ انديشانه‌ است‌ و نشان‌ از نبود استراتژی‌ معين‌ جبهه‌ اصلاح‌طلبان‌ می‌دهد.


١. عدم‌ صراحت‌ و نگرانی‌ از بازی‌ با اطلاعات‌ برای‌ پيروزی‌ در قدرت‌

در جريان‌ افشای‌ بازجویی‌های‌ برادر حسين‌ و برادر حسين‌ تواب‌ساز، هر بار تحليل‌ تحليلگر جبهه‌ دوم‌ خرداد، اعلام‌ می‌كند كه‌ قصد روشن‌ كردن‌ تاريك‌خانه‌ را تا آخر ندارد و بعد تهديد می‌كند كه‌ در صورت‌ سخن‌ گفتن‌ حريف‌، سخن‌ خواهد گفت‌. بی‌گمان‌ اطلاعات‌ رانتی‌ تحليلگر جبهه‌ دوم‌ خرداد به‌ نفع‌ افكار عمومی‌ جامعه‌ است‌ اما افكار عمومی‌ در جايی‌ كه‌ فرد مزبور قصد توقف‌ داشته‌ باشد، توقف‌ نمی‌كند چرا كه‌ امثال‌ حسين‌ شريعتمداری‌ تواب‌ساز، سوابق‌ قبل‌ از سال‌ ٦٨دارند كه‌ بر ملا شدن‌ آن‌ سوابق‌، هزاران‌ مساله‌ را به‌ وجود خواهد آورد. به‌ طور كلی‌ تحليلگر دوم‌ خرداد در دو وادی‌ با افكار عمومی‌ صراحت‌ ندارد :

الف‌) ندادن‌ همه‌ اطلاعات‌ ب‌) ايجاد مرز و خط قرمز برای‌ افشاگری. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ تحليلگر دوم‌ خرداد در مورد دوم‌ تصريح‌ دارد كه‌ هر كس‌ می‌خواهد در اين‌ باره‌ افشاگری كند خود بايد دهه‌ اول‌ انقلاب‌ را به‌ نقد بكشاند، در حالی‌كه‌ سخن‌ افكار عمومی‌ اين‌ است‌ كه‌ موضع‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد درباره‌ نقد گذشته‌ چيست‌؟

از سويی افكار عمومی‌ با گرفتن‌ اطلاعات‌ قطره‌ چكانی درباره‌ قتل‌های‌ زنجيره‌ای‌ به‌ هيجان‌ می‌آيد اما اين‌ هيجان‌ چون‌ به‌ اوج‌ خود نمی‌رسد در چندين‌ رفت‌ و بر گشت‌ و اوج‌ و حضيض‌ اطلاعات‌ درباره‌ قتل‌ها و جنايت‌های‌ سال‌های‌ گذشته‌، عادی‌ شده‌ و حساسيت‌ خود را از دست‌ خواهد داد. از سوی‌ ديگر افكار عمومی‌ احساس‌ می‌كند كه‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد اين‌ اطلاعات‌ را جهت‌ حذف‌ جناح‌ رقيب‌ مصرف‌ می‌كند و قصد آگاهی‌ اصولی‌ افكار عمومی‌ را ندارد. بی‌گمان‌ اين‌ احساس‌ كه‌ تا حديی نيز در جامعه‌ ما در حال‌ رشد است‌، به‌ روند اصلاحات‌ ضربه‌ وارد خواهد كرد و ديوار بی‌اعتمادی‌ ميان‌ مردم‌ و اصلاح‌طلبان‌ داخل‌ حاكميت‌ را قطور خواهد كرد. مساله‌ مهم‌ در افشاگری‌ قتل‌های‌ زنجيره‌ای‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا جبهه‌ دوم‌ خرداد در درون‌ حاكميت‌ همه‌ اطلاعات‌ خود را منتشر می‌كند يا خير؟

مجموعه‌ مواضع‌ اتخاذ شده‌ از سوی‌ جبهه‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ ايشان‌ هنوز به‌ اين‌ مرحله‌ نرسيده‌اند، بنابراين‌ افشاگری درباره‌ قتل‌های‌ زنجيره‌ای از دو عيب‌ بزرگ‌ الف‌) عدم‌ صراحت‌ با افكار عمومي‌ ب‌) حربه‌ای‌ برای‌ جنگ‌ قدرت‌ (نه‌ آگاهی‌ عمومی‌) رنج‌ می‌برد كه‌ استراتژيك‌های‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد بايد به‌ رفع‌ اين‌ دو عيب‌ بپردازند، در غير اين‌ صورت‌ اين‌ ميوه‌، كال‌ چيده‌ شده‌ است‌. مهمتر اين‌ است‌ كه‌ افشاگری‌ اعمال‌ «بد»، مرز ندارد و هر گونه‌ مرزگذاری‌ اجباری‌ حتي‌ از سوی جريان‌ اصلاح‌طلبی‌، نمی‌تواند مورد توافق‌ افكار عمومی جامعه‌ باشد. اين‌ قلم‌، خود سخن‌ها از رفتار و اعمال‌ در زمينه‌ متهمان‌ و زندانيان‌ و... شنيده‌ و ديده‌ كه‌ مثنوی‌ هفتاد من‌ كاغذ است‌.


٢. برخورد با هاشمی و عدم‌ تعادل‌ در اين‌ برخورد

نقد گسترده‌ هاشمی‌ از سوی‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد (جناح‌ راديكال‌) از زمانی آغاز شد كه‌ تحليلگران‌ جبهه‌ دريافتند كه‌ هاشمي‌ با برنامه‌ حساب‌ شده‌ به‌ دنبال‌ سياست‌ نه‌ اصلاح‌ و نه‌ سركوب‌ است‌ كه‌ نتيجه‌ آن‌ حذف‌ جناح‌ راديكال‌ دوم‌ خرداد است‌ : اين‌ در حالی‌ بود كه‌ در تمام‌ مدت‌ دو سال‌ و چند ماه‌ گذشته‌، سياست‌های‌ اقتصادی‌ دولت‌ هاشمي‌ همچنان‌ در دولت‌ خاتمي‌ نيز عمل‌ می‌كرد و از سوی‌ جبهه‌ مزبور چندان‌ اعتراضي‌ برنخاسته‌ بود، اما متقابلا ملی‌ ـ مذهبی‌ها كه‌ در نقد هاشمی از آغاز با مواضع‌ اصولی‌ برخوردی‌ پيگير داشته‌اند، در حال‌ حاضر حذف‌ سريع‌ را از جبهه‌ دوم‌ خرداد، به‌ نفع‌ اين‌ جريان‌ نمی‌دانند. به‌ عبارت‌ ديگر برخورد با هاشمی از سوی‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد ضعف‌های‌ استراتژيك‌، تحليلي‌ و حتی‌ اخلاقی‌ دارد كه‌ اوج‌ آن‌ در تحليل‌ نشريه‌ صبح‌امروز پنجشنبه‌ سی دی‌ماه‌ بروز كرد.

الف‌) ضعف‌ استراتژيك‌، عدم‌ انسجام‌ در درون‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد باعث‌ شد كه‌ عده‌ای از ايشان‌ با موضع‌ حذف‌ هاشمی از انتخابات‌ مجلس‌ وارد نقد دوران‌ رياست‌ جمهوری وی‌ شوند كه‌ البته‌ چنين‌ مواضعی‌ همانند قمار كردن‌ بدون‌ پشتوانه‌ بود، در حالی‌ كه‌ با متحد نامطمئن‌ در ابتدا بايد شرط و شروط تعيين‌ كرد و آنگاه‌ از نقد انتقادی‌ به‌ جدايی رسيد و اين‌ در حالی‌ است‌ كه‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد بر عكس‌ اين‌ شيوه‌ عمل‌ نمود و اين‌ عملكرد به‌ خاطر بزرگ‌بينی‌ نقش‌ مطبوعات‌ در جريان‌ و روند اصلاحات‌ است‌. از سوی‌ ديگر زمانی كه‌ هاشمی وارد ميدان‌ شد جبهه‌ مزبور از موضع‌ ضعف‌ برای‌ هاشمی‌ شرط و شروط گذاشت‌ تا از وی‌ حمايت‌ كند. چنين‌ موضعی‌ در عمل‌ نشان‌ از ضعف‌ درونی‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد يا توان‌ هاشمی در ورود به‌ صحنه‌ يا هر دو اين‌ عامل‌ با يكديگر می‌داد كه‌ نتيجه‌ برخورد نادرست‌ جبهه‌ مزبور با هاشمی‌ است‌. اگر چه‌ استراتژی‌ نقد هاشمی‌ درست‌ بود اما به‌ نظر می‌رسد كه‌ شيوه‌ انجام‌ اين‌ استراتژی‌ با بحران‌ روبه‌رو شد.

ب‌) ضعف‌ تحليلی‌، جبهه‌ دوم‌ خرداد در نقد هاشمی‌ دارای‌ ضعف‌ بنيادی‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر سياست‌ تعديل‌ در ايران‌ به‌ وسيله‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد چيزی‌ پذيرفته‌ شده‌ و جايگزين‌ مناسب‌ برای‌ طرح‌ تعديل‌ را برخی از اقتصاددانان‌ و صاحب‌نظران‌ بيرون‌ حاكميت‌ ارائه‌ دادند كه‌ اتفاقا در درون‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد هم‌ حضور ندارند.

از سویی ديگر نقد سياسی هاشمی چندان‌ برای‌ دوم‌ خرداد آسان‌ نيست‌ زيرا حضور هاشمی‌ قسمتی‌ از گذشته‌ سياسی‌ اعضای‌ برجسته‌ و متوسط اين‌ جبهه‌ را در بر می‌گيرد. آن‌ هم‌ جبهه‌ای‌ كه‌ هنوز خود را در هيچ‌ بخش‌ نقد نكرده‌ است‌. مسائل‌ سال‌ ٦٧ بخصوص‌ بر كناری‌ آيت‌الله‌ منتظری‌ و مساله‌ استمرار جنگ‌، قبول‌ قطعنامه‌ ٥٩٨ و حتی ايجاد شرايط برای‌ رياست‌ جمهوری‌ هاشمی در سال‌ ٦٨ از پرونده‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد جدا نيست‌. مجموعه‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد حتی‌ راديكال‌های‌ آن‌، آمادگي‌ نقد و بررسي‌ دوران‌ جنگ‌، سياست‌های‌ دوران‌ سازندگی‌، حذف‌ آيت‌الله‌ منتظری‌ و... را ندارند. از همين‌ روی نقد هاشمی مستلزم‌ صلاحيت‌، ويژگی‌ و ظرافتی‌ است‌ كه‌ جبهه‌ هنوز از آن‌ برخوردار نيست‌.

ج‌) ضعف‌ اخلاقی‌، اگر كسی‌ بخواهد هاشمی را مقصر تمام‌ سياست‌های‌ گذشته‌ بداند بايد توضيح‌ دهد به‌ دنبال‌ چه‌ سياستی‌ است‌. جنگ‌ و دوران‌ پرتلاطم‌ آن‌، حوادث‌ سال‌ ٦٧ و بركناری‌ آيت‌الله‌ منتظری‌، حتی‌ سياست‌های‌ دوران‌ تعديل‌ را نمی‌توان‌ به‌ گردن‌ هاشمی‌ انداخت‌. اين‌ برخورد در عين‌ ضعف‌ تحليلی‌ كه‌ حتی‌ گروهی‌ دوم‌ خردادی‌ها را نيز عصبی كرد و آن‌ها را به‌ دفاع‌ تلويحی از هاشمي‌ برانگيخت‌، ضعف‌ اخلاقي‌ نيز دارد چرا كه‌ بسياری از اين‌ موارد و بخصوص‌ مساله‌ زندان‌ها با توجه‌ به‌ سياست‌ مجموعه‌ حاكميت‌ انجام‌ گرفته‌ است‌ كه‌ بايد هر جريان‌ ميزان‌ سهم‌ خود را مشخص‌ كند تا حد اخلاق‌ را در سياست‌ رعايت‌ كرده‌ باشد. چرا كه‌ حتی‌ به‌ دليل‌ مقابله‌ با هاشمی‌ و هر جريان‌ و فرد ديگر، نمی‌توان‌ حدود و نقش‌ افراد را در حوادث‌ به‌ طور دلخواه‌، كم‌ يا زياد كرد. در مجموع‌ برخورد با هاشمی می‌توانست‌ با تيزهوشی‌ استراتژيك‌ دنبال‌ شود. گر چه‌ انتظار می‌رفت‌ كه‌ برخورد ناهماهنگ‌ با هاشمی‌ در درون‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد شكاف‌ ايجاد كند كه‌ كرد اما اين‌ امكان‌ نيز وجود داشت‌ كه‌ جلوی‌ اين‌ شكاف‌ را هوشمندانه‌ گرفت‌. به‌ نظر می‌رسد كه‌ بايد در مسير اتحاد و انتقاد تا حد امكان‌، در عرصه‌ افكار عمومي‌ آرای‌ هاشمی را كاهش‌ داد و البته‌ كه‌ اين‌ نوع‌ رفتار شيوه‌های‌ مقبول‌ خود را طلب‌ می‌كند. بی‌گمان‌ هر افراط و تفريطی‌ در بر خورد با هاشمی‌ در عمل‌ می‌تواند بر قدرت‌ وی‌ در مهار اصلاحات‌ بيفزايد. مجموعه‌ چند تحليل‌ متناقض‌ از سوی‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد درباره‌ هاشمی‌ نشان‌ داد كه‌ وی‌ می‌تواند بر توان‌ مانور خود بر اين‌ جبهه‌ حساب‌ كند در صورتی‌ كه‌ با يك‌ اقدام‌ صحيح‌ می‌بايد هاشمی را از اين‌ قدرت‌ مانور محروم‌ ساخت‌.


خاتمه‌ :

در مجموع‌ در مورد برخورد با پرونده‌ قتل‌های‌ زنجيره‌ای‌ و مساله‌ هاشمی‌، جبهه‌ دوم‌ خرداد ضمن‌ داشتن‌ حقانيت‌ كلی‌، به‌ دليل‌ ضعف‌ درونی‌ و ناهماهنگی در مواجهه‌ با افكار عمومی‌، چندان‌ شفاف‌ عمل‌ نكرده‌ است‌ و در هر دوی‌ اين‌ مسائل‌ خطوط قرمزی را مشخص‌ كرده‌ است‌ كه‌ مورد توافق‌ افكار عمومي‌ جامعه‌ است‌. بی‌گمان‌ قرار گرفتن‌ نام‌ هاشمی در فهرست‌ جبهه‌ مشترك‌، آن‌ هم‌ بعد از اين‌ همه‌ برخورد از سوی‌ جبهه‌ دوم‌ خرداد بسيار نابجا و ناميمون‌ خواهد بود.

به‌ طور كلي‌ در عين‌ رعايت‌ قاعده‌ بازی‌ و اصول‌ اخلاقی‌ می‌توان‌ كاری‌ كرد كه‌ مرد اول‌ صندوق‌ها نباشد و اين‌ خود آغاز مصاف‌ و اصولی با وی خواهد بود تا مانع‌ از ادامه‌ روند اصلاحات‌ نگردد.


تاریخ انتشار : ۲۵ / بهمن / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه عصر آزادگان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
22_6_1390 . 20:12
#10
نقش "بینش"، "منافع" و "موقعیت" در جناح‌بندی‌ها



نام مقاله : نقشِ "بینش"، "منافع"، و "موقعیت"، در جناح‌بندی‌ها

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


جناح‌بندی‌های سیاسی در ایران دارای ناموزونی خاص خود هستند. در جامعه ناموزون که در آن رابطه احزاب و جریانات با طبقات اجتماعی چندان مشخص نیست، نقش دولت در افزایش یا کاهش توان و قدرت جناح‌ها بسیار تعیین کننده است. برای شناخت جناح‌بندی‌های سیاسی باید آن‌ها را توسط سه عامل از یکدیگر باز شناخت. این سه عامل که مبنای شناخت هستند، عبارت‌اند از بینش، منافع و موقعیت. هر یک از جریان‌ها با اتکا به این سه عامل موضع‌گیری می‌کنند.

بینش، مجموعه باورها و اعتقادات هر جریان است که در سپهر کلی آن مجموعه اعمال و رفتارهای خود را توجیه می‌کند. این بینش رفتارهای مدنی هر جریان را نیز شکل می‌دهد.

هر جریانی دارای نوعی کنش است که در مجموع در چارچوب منافع طبقاتی یا ملی انجام می‌گیرد. این منافع می‌تواند در چارچوب منافع جمعی و باندی یا گروهی نیز باشد که گاه با منافع طبقاتی مرتبط و گاه غیر مرتبط است. منافع در سپهر باورها و اعتقادات هر جریان توجیه و تفسیر می‌شود، و در رابطه تعاملی با بینش تثبیت می‌گردد. البته منافع هر جریان دارای ویژگی و خصلت خاصی است. به عنوان مثال سرمایه‌داری در ایران، از نوع تجاری است و ویژگی باندی و حامی پروری و دلالی دارد و هیچ‌گونه خصلت تولیدی ندارد.

عامل دیگر موقعیت است. موقعیت شامل جایگاه تشکیلاتی یک جریان است که بر عامل منافع و بینش تاثیر می‌گذارد. در جامعه ناموزون عامل موقعیت تا حد توان خود را بر یک جریان تحمیل می‌‌کند تا در تبیین آن جریان حداکثر اتعطاف را پدید آورد. رفتار یک جریان در موقعیت "در قدرت بودن" یا "بر قدرت بودن" بسیار متفاوت است. این تفاوت تا آنجاست که می‌تواند به یک جریان وجه سرکوب یا مداراگرا بدهد.


انواع جناح‌بندی‌ها در ایران

تاکنون انواع جناح بندی و بلوک‌بندی در جامعه ما شکل گرفته که اغلب بر پایه یک یا دو سه عامل بینش، موقعیت و منافع بوده است. به عنوان مثال تقسیم جریانات سیاسی به دو بلوک خودی‌ها با لحاظ کردن دو عامل موقعیت و بینش است، یعنی نیروهایی که از آغاز سال ٥٧ به این سو با حاکمیت همسو بوده‌اند، خودی قلمداد می‌شوند.

تاکنون این جناح‌بندی‌ از سوی بسیاری از طیف‌ها نقد شده است.

اما تقسیم‌بندی دیگری از جناح‌های سیاسی بر اساس سه عامل اسلام، آزادی و عدالت صورت گرفته است که با واقعیت جناح‌ها همخوانی ندارد. طبق این تحلیل، کارگزاران سازندگی و نهضت آزادی دریک ردیف آورده می‌شوند در حالیکه کنار هم قرار گرفتن آنها در واقعیت بسیار بعید و دور از انتظار است.

این تقسیم‌بندی بر اساس دو عامل اعتقاد به اسلام و عدالت جمعیت دفاع از ارزش‌ها را در کنار جنبش مسلمانان مبارزه قرار می‌دهد در حالی که جمع این دو جریان نیز غیر ممکن است.

این تقسیم‌بندی همچنین نیروهای معروف به خط امام که در باورهای خود تجدید نظر کرده‌اند را بر اساس سه عامل اسلام، آزادی و عدالت درکنار طیف "ایران فردا" قرار می‌دهد، در حالی که عامل مهم موقعیت موجب می‌شود که در صحنه عمل، نیروهای تمامیت‌خواه، خودی و نیروهای ملی ـ مذهبی غیرخودی قلمداد شوند. با این حال، نظریه دیگری برای جناح‌بندی سیاسی در ایران مطرح گشته که به لحاظ درستی و مقبولیت بینشی می‌تواند جای خود را بازنماید. این نظریه طرفداران اصلاحات را به اصلاح‌طلبان درون و بیرون حاکمیت تقسیم می‌کند و عامل بینش و موقعیت هر جریان سیاسی را در تقسیم‌بندی خود لحاظ می‌کند.


بلوک اصلاح‌طلبان ـ بلوک مخالفان اصلاحات

تقسیم‌بندی معقول‌تری که می‌تواند تا حدودی بازگو کننده موقعیت جناح‌های سیاسی ایران باشد، تقسیم نیروها به دو بلوک طرفداران اصلاحات و مخالفان اصلاحات در فضای اعتقاد به مردم‌سالاری و فردسالاری است. اما به خاطر عامل منافع و موقعیت، نیروهای داخل بلوک اصلاح‌طلب به دو جریان داخل و خارج حکومت تقسیم می‌گردند. همین واقعیت نشان می‌دهد که عامل موقعیت هر جریان تا چه حد می‌تواند بر بینش و عملکرد سیاسی آن جریان تاثیر بگذارد.

معتقدان به نظریه خودی و غیرخودی طرفداران اصلاحات و مخالفان آن را دریک بلوک جای میدهند و آنان را خودی قلمداد می‌نمایند. در این تقسیم‌بندی عامل موقعیت که برای آن‌ها اعتقاد به اسلام و ولایت‌فقیه و برخورد با لیبرال‌ها و گروه‌های سیاسی و دفاع از جنگ است،‌ عامل اساسی این تقسیم‌بندی است.

این تقسیم‌بندی نشان می‌دهد که حضور منطقی جریانات سیاسی در ایران بسیار دشوار است. البته نیروهای ملی ـ مذهبی با حمایت از اصلاح‌طلبان داخل حاکمیت در انتخابات شوراها نشان دادند که منافع ملی را در قالب تقسیم‌بندی بلوک طرفداران اصلاحات و مخالفان اصلاحات پذیرفته‌اند و آن را به جای تقسیم‌بندی خودی و غیرخودی به کار می‌برند.

اما ملاک اصلی بحث ما شناخت جریانات سیاسی در ایران بر اساس سه عامل بینش و منافع و موقعیت هر جریان می‌باشد تا بتوان عوامل موثر در موضعگیری جریانات سیاسی را بهتر شناخت. بر این اساس است که گفته شد می‌توان جریانات را به دو بلوک طرفداران اصلاح‌ و مخالفان آن تقسیم کرد.

البته تقسیم نیروها به دو بلوک یک تقسیم‌بندی دائمی نیست بلکه بازگو کننده مواضع این جریانات در مقابل روند اصلاحات در کشور می‌باشد. با درونی و بیرونی کردن نیروهای اصلاح‌طلب و با لحاظ کردن عامل مذهب و ملیت بهتر می‌توان به شناخت آن‌ها نزدیک شد. به این منظور در آغاز به شناخت مخالفان اصلاحات و بعد به موافقان اصلاحات در بیرون از حاکمیت می‌پردازیم.

البته برای شناخت دقیق‌تر جناح‌بندی‌ها می‌بایست سه عامل بینش و منافع و موقعیت را به اجزای خردتری تبدیل کرد. اجزای عامل بینش عبارت‌اند از فرهنگ، دین، سیاست و آزادی‌های مدنی. عامل منافع نیز بایست به نوع منافع (مثلا تجاری، رانتی،‌ تولیدی و...) و ویژگی آن (باندی،‌ حامی‌پروری، تولیدی و ...) و خصلت آن (دلالی، خدماتی، تولیدی و ...) ریز و خرد شود وعامل موقعیت هم با نقش هر نیرو در انقلاب و جنگ، حضور در حاکمیت و وضعیت آن در دوم خرداد مشخص گردد. امید است در آینده بتوان با لحاظ کردن این اجزاء تحلیل تفصیل‌تری از جناح‌ها ارائه داد.


نکاتی درباره جناح‌بندی‌های سیاسی در ایران

١. عامل مهم در بررسی جناح‌بندی‌ها منافع طبقاتی است که در ایران همواره پنهان و نامشخص است. از این رو جریانات قدرتمند به باندها متکی‌اند و خصلت حامی‌پروری دارند. به همین دلیل این جریانات رابطه ارگانیک طبقاتی با شکل ومناسبات تولیدی ندارند،‌ در نتیجه در پی ایجاد ساختار طبقاتی مناسب برای طبقه خود نیز نیستند.

جریانات اصلاح‌طلب نیز هر چند به تولید باور دارند. اما ویژگی بوروکراتیک دولتی دارند و با قشرها و طبقاتی اجتماعی ـ اقتصادی بی‌ارتباط می‌باشند. به واسطه همین ویژگی در شناخت جناح‌بندی‌هاست که عامل بینش و موقعیت تعیین کننده‌تر از منافع طبقاتی ـ اجتماعی می‌شود. بینش نقش مهمی در این مورد بازی می‌کنند، چرا که هر جریانی در ایران در موقعیت قدرت به دلیل این‌که پاسخ‌گو نیست، به راحتی می‌تواند برای حفظ قدرت به بهانه‌های مختلف دست به اقدامات خودسرانه بزند. امر بازدارنده در این مورد بینشی است که بتواند مانع از غلبه عنصر منافع باشد به دیگر سخن در ترکیب بینش و موقعیت باید عامل حفظ منافع را همواره در نظر داشت.

٢. عامل مهم دیگر در امر جناح‌بندی‌ها، عامل بینش است که قدرت سیاسی در ایران را اغلب شکل ایدئولوژیک می‌بخشد و جنبه انتزاعی آن را افزون می‌‌کند. از این رو نگاه انتزاعی به ایدوئولوژی بر نگاه عینی ـ عملی می‌چربد و اگر دیدگاهی به سوی تبیین بیشتر نظری حرکت کند، در عمل در برخورد با حوادث اجتماعی باز‌می‌ماند. در این حالت ایدوئولوژی ذهنی کارکرد خاص خود را می‌یابد که به مرزبندی‌های صوری متهی می‌شود. تفکر متوهم بنیادگرا و شکل‌گرای مذهبی با اصرار بر رعایت مطلق ظواهر اسلامی مرز مذهبی و غیرمذهبی را، در جامعه، به شکل غیرواقعی عمیق کرد. این عمل تا حدودی نتیجه فاصله‌گذاری ضدمذهبی رژیم پهلوی و مبارزان مارکسیست بود که مرز ایدئولوژی را برای عوامل اقتصادی ـ سیاسی معین نکردند به طوری که کار باورهای اتزاعی کشانده شد.

در مجموع می‌توان گفت که آن عدالت اجتماعی که بتوان در پرتو آن برای عقاید مختلف حق یکسان قائل شد، در جامعه ما وجود ندارد. در جوامع لائیک،‌ لائیک‌ها حق ویژه دارند، در جامه ما شیعیان در قدرت از این برخورداند و در جوامع مارکسیستی جریانات طرفدار مارکسیسم. البته در جامعه ما مسلمانانی که به ولایت فقیه اعتقاد دارند، جایگاه مستحکم‌تری نسبت به دیگر جریان‌ها دارند.

٣. ویژگی تقسیم‌بندی جناح‌ها در ایران نشان می‌دهد که چالش اصلی نیروهای مذهبی در چارچوب عامل بینش و موقعیت است. چالش نیروهای مذهبی در درون حاکمیت، با توجه به دو عامل بینش و موقعیت، به حفظ منافع توجه دارد. این چالش می‌تواند برخورد اصلاح‌طلبان را با امر اصلاحات محدود کند. چرا که اصلاح‌طلبان درون حاکمیت نیز جدا از عرصه نظری، اما در عرصه عمل در بلوک خودی و غیر خودی تنفس می‌کنند.

۴. در حال حاضر چالش اصلی میان اصلاح‌طلبان و تمامیت‌خواهان. در درون حاکمیت است. با این وصف، نقش تاریخی نیروهای ملی ـ مذهبی و موقعیت آنان در بعد از دوم خرداد در چالش جناح‌بندی‌های درون حاکمیت موثر واقع شده است. این نقش را ملیون لائیک (چه میانه‌رو و چه رادیکال) ندارند.

۵. تقسیم جناح‌بندی‌ها در نزد نواندیشان مسلمان بر محور باور به انقلاب اسلامی، استقلال و آزادی است. و در عمل بر حول منافع ملی می‌باشد، اما در نزد اصلاح‌طلبان درون حاکمیت بر محور اسلام،‌‌ آزادی و عدالت دور می‌زند. این تقسیم‌بندی در عمل مانع دید وسیع نسبت به منافع ملی می‌شود.

۶. در جناح‌بندی‌های سیاسی، نقش اقلیت‌های قومی ـ مذهبی تا حد امکان پایین است. این اقلیت‌ها در ساختار قدرت نصیب بسیار اندکی دارند. چالش قدرت‌مداران در ایران از ویژگی فارس ـ ترک ـ شیعه (قومی ـ مذهبی) نیز برخوردار است. در این چالش عواملی نیز عمل می‌نمایند که نقش دگراندیشان مرکزنشین را در ساختار قدرت سیاسی به صفر می‌رسانند. در این حالت امکان اصلاح ساختار قدرت به شیوه اصلاح‌گرایانه بسیار کاهش می‌باید.

۷. در کنار تمام این محدودیت‌ها،‌ نظریه خودی و غیرخودی که بلوک‌بندی حاکم در حاکمیت است،‌ برای محدود کردن مرکزنشینان دگراندیش نیست، بلکه این نظریه در چالش میان نیروهای مذهبی به کارگرفته می‌شود. طراحان این نظریه بر عامل موقعیت تاکید می‌کنند. اعتقاد به اصل ولایت فقیه، شرکت در حاکمیت و جنگ، برخورد با نیروهای مذهبی بیرون حاکمیت، نیرویی را خودی می‌کند. این امر نشان می‌دهد که موضوع تحقق اصلاح بر محور شعار ایران برای همه ایرانیان تا چه حد مشکل و سخت است.

٨. آنچه در جناح‌بندی‌ها مهم است غالب شدن تدریجی دید اصلاح‌طلبی بر دید تمامیت‌خواهی است که در حال شکل گرفتن است. این بلوک‌بندی نزدیک است تا جایگزین بلوک‌بندی خودی و غیرخودی شود. ملاک اسلامیت ظاهری به جای اسلامت جوهری، عامل بازدارنده همکاری ایرانیان با یکدیگر است. این باعث می‌شود که از نقش نیروهای غیر مذهبی در پیش‌برد اصلاحات کاسته شود، در حالی که این نیروها نقش موثری در تاریخ ما بازی کرده‌اند.

۹. برخلاف تمام نیروهای طرفدار اصلاحات، جریان تمامیت‌خواه کلاسیک منافع مشخص را باور ایدئولوژی خود همسو کرده است، به عبارت دیگر این جریان می‌دانند که چه نمی‌خواهند اما برای آنچه می‌خواهند هنوز برنامه مدونی ندارند.

١٠. مجموعه عوامل بینشی و موقعیتی، نیروهای اصلاح‌طلب را از همکاری موثر با یکدیگر باز می‌دارد. حال آنکه این همکاری می‌تواند نیروهای تمامیت‌خواه را به ضعف بکشاند.

١١. جناح‌بندی‌های در حالت طبیعی باید به سوی بلوک اصلاح‌طلبان و مخالفان اصلاحات سیر کند. عوامل دوری و نزدیکی نیروها به یکدیگر باید عوامل استقلال و عدالت و آزادی باشند. هر جریان به میزان باوری که به این عوامل دارد از اصالت بیشتری برخوردار است. بی‌گمان یاور ایدوئولوژیک در درون هر جریان است که می‌تواند تعیین و توضیح دهنده اعمال و رفتارهای آنان باشد و نباید در بیرون به ملاک و شاخص اصلی تبدیل شود. تقسیم‌بندی دینی ـ غیر دینی در جامعه نقش مهمی در جناح‌بندی‌ها بازی می‌کند اما این ملاک می‌تواند بازدارنده تحقق شعار ایران برای همه ایرانیان باشد.


تاریخ انتشار : ٢٨ / مهر / ١٣٧٨

منبع : نشریه ایران فردا شماره ٦٠
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
23_6_1390 . 17:23
#11
حامیان اصلاحات، کاستی‌های راهبردی



نام مقاله : حامیانِ اصلاحات، کاستی‌های راهبردی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


پیش‌نیاز :

نقد استراتژیک جبهه دوم خرداد به وسیله استراتژیست‌های جناح تمامیت‌خواه شدت یافته است. ایشان با شناخت برخی از نقاط ضعف جبهه مزبور سعی به هجوم به این نقاط دارند تا مانع اجرای اصلاحات در جامعه شوند.

این نوشتار در پی آن است که با نقد استراتژیک جبهه دوم خرداد این نقاط ضعف را تبیین کند تا برای بر طرف کردن آن‌ها راه‌حل‌های مناسب جستجو گردد. به همین خاطر در این تحلیل به نقاط قوت جبهه دوم خرداد پرداخته نشده است.


مقدمه :

هم‌اینک شرایط به گونه‌ای است که تکلیف مقوله قدرت در ایران از طریق تعیین رابطه سه نیرو با یکدیگر مشخص می‌شود:

١. جبهه دوم خرداد (درون حاکمیت – بیرون حاکمیت)، ٢. جناح تمامیت‌خواه، ٣. مردم و قشرهای اجتماعی. سخن ما در این مقال بر حول محور جبهه دوم خرداد درون حاکمیت خواهد بود.

جبهه دوم خرداد درون حاکمیت به رهبری خاتمی نیاز مبرم دارد برای پیشبرد اصلاحات معمول در ایران در برابر تمامیت‌خواهان از مردم و قشرهای اجتماعی کمک بگیرد. در این میانه جبهه دوم خرداد دو مشکل استراتژیک ـ تشکیلاتی دارد:

نیروهای این جبهه یا تشکیلاتی نیستند یا دارای تشکیلات محعلی می‌باشند که از توان سازماندهی و بسیج نیروها برخوردار نمی‌باشند. این جبهه بدون تشکیلات حتی در صورت داشتن تحلیل واحد از شرایط مشخص، اگر به اقدام مشخص هم برسد قادر نیست قشرهای اجتماعی را به شکلی سازماندهی کند تا اقدامات آن‌ها در جهت روند اصلاحات قرار گیرد. در چنین حالتی نیروی بالقوه اعتراضی در جامعه به دلایل گوناگون می‌تواند به سمت شورش کشانده شود.

به عبارت دیگر جبهه دوم خرداد درون حاکمیت می‌تواند از حمایت افکار عمومی و توان خود در شرایط معمولی و عادی استفاده کند. اگر شرایط سخت‌تر و فضای جامعه تنگ‌تر شود آن‌گاه توان استفاده کارا از ظرفیت و انرژی اجتماعی را ندارد. جبهه دوم خرداد درون حاکمیت زمانی می‌تواند با کمک افکار عمومی بر جناح تمامیت‌خواه غلبه کند که بتواند نقاط قوت خود را تقویت و نقاط ضعف خود را تا حد امکان برطرف نماید.

در این نوشتار سعی بر آن است که این نقاط ضعف را از منظر راهبردی بررسی کنیم:


١. امکان مطبوعاتی

گزیده‌ترین امکان جبهه دوم خرداد، امکان مطبوعاتی است. جناح مقابل یعنی تمامیت‌خواهان به دلیل داشتن دیدگاهی که عقب‌تر از زمانه و بیشتر علیه زمانه است،‌ در این وادی مطلبی برای عرضه ندارد.

در عوض جبهه دوم خرداد در این وادی سخن بسیار دارد و با طرح دیدگاه‌های گوناگون عرصه رقابت خود را تبدیل به میدانی یک طرف به ضرر تمامیت‌خواهان کرده است. به خاطر است که تمامیت‌خواهان تعطیلی بسیاری از مطبوعات و محدود کردن فعالیت مطبوعاتی آن‌ها را هدف گرفته‌اند.

قافله دوم خرداد در خانه مطبوعاتی نیروی قابل توجهی متمرکز کرده و بسیار فراوانی خوابانده و شوق فعالیت مطبوعاتی را بسیار فراتر از حد معمول در جامعه بالا برده است تا آن حد که این متمرکز به فازکُشی می‌رسد به این مفهوم که بسیاری از اندیشه‌ها بدون ضمانت عملی و امکان تحقق آن در مطبوعات مطرح می‌شوند. این فرضیه‌سازی و طرح بدون امکان عملی اندیشه‌ها به فاصله میان ذهن و عین و جدایی میان خواسته‌ها و امکانات منجر شده و در نهایت نیروی اجتماعی را دچار خطای عملیاتی می‌کند. به عنوان نمونه در طرح جامعه مدنی و آزادی، گاه در عرصه قلم و مباحث ذهنی، مطالب تا چندین دهه جلو می‌رود،‌ اما در عرصه عینی و واقعی هنوز ابتدایی‌ترین تضمین‌ها برای آزادی بیان در جامعه وجود ندارد.

القای چنین ذهنیتی موجب می‌شود که نیروهای دوم خرداد در اقدامات اجتماعی فاقد توان به کارگیری روش‌های موثر و دوران‌ساز شوند و بالطبع در چنبره حل مشکلات واقعی کمتر به توفیق نائل آیند.

جدال مطبوعاتی بدون پشتوانه تشکیلاتی و توان عملی، موجب فرا رفتن جنگ کلمات از حد معمول و طرح بسیاری از اندیشه‌ها و نظرات زود هنگام یا نادرست می‌شود. از سویی طرح این دیدگاه‌‌ها تمامیت‌خواهان را که توان جوسازی مطبوعاتی و سازماندهی دارند هشیار می‌کند و باعث می‌شود که هجوم شدیدتری به مطبوعات آورند.
برای نمونه روزنامه کیهان که توپخانه بی‌رحم و بی‌اصول تمامیت‌خواهان است، به خاطر برخی روش‌های جنجالی نویسندگان صبح امروز، آن‌ها را به چالش می‌کشد. تمامیت‌خواهان در عرصه این چالش گاه به مقاصدی می‌رسند که در جهت منافع جبهه دوم خرداد نیست. صبح امروز با چاپ عناوین جنجالی سعی می‌کند تمامیت‌خواهان را به عقب براند. در جریان این مواجهه گاه مشاهده می‌شود که جناح دوم خرداد به رغم توان تحلیلی در برابر جریانی قرار می‌گیرد که علاوه بر توان جوسازی مطبوعاتی، امکان حرکت و اقدام موثر را نیز داراست.

شیوه برخورد صبح امروز و نوع مقالات این روزنامه زبانزد است. این روزنامه همانند توپخانه‌ای عمل می‌کند که توپ روی دروازه حریف می‌ریزد اما به دلیل نداشتن خط حمله موثر، از انبوه توپ‌های ارسالی، تنها تعداد کمی به درون دروازه می‌رود. اما در عوض جناح تمامیت‌خواه در ازای هر عنوان یا واژه تحریک‌آمیز، نیروهای خود را بسیج و هوشیار می‌کند و در آن‌ها وحدت رویه به وجود می‌آورد. بسیاری از عناوین و مقالات این روزنامه در حقیقت حرکتی است یک بعدی که گاه در جنگ کلمات متوقف می‌ماند اما جناح مقابل از آن سود می‌جوید و نیروهای خود را نسبت به جریان اصلاحات جری‌تری می‌کند. به عنوان نمونه طرح مسئله نظارت استصوابی از سوی جبهه دوم خرداد در همایش‌ها و یا مقالات تندوتیز و زود هنگام موجب شد که جناح راست بسیار سریع لایحه محدود کردن مطبوعات را مطرح کند. در این حال تمامیت‌خواهان می‌دانند که در صورت تعطیل کردن نشریات با توجه به عدم انسجام لازم نیروهای دوم خرداد امکان مقابله و بسیج علیه اقدامات ایشان از سوی اصلاح‌طلبان کاهش خواهد یافت.


٢. ارائه دیدگاه‌های سیاسی ـ استراتژیک

پیروزی نامزد اصلاح‌طلب در انتخابات دوم خرداد به خاطر ارائه دیدگاه‌های تسامح‌طلب رگه‌ای فکری در درون حاکمیت بود. یکی از دلایل برجسته پیروزی خاتمی در دوم خرداد ارائه تحلیل‌هایی بود که محور آن بر ایجاد اصلاح‌طلبی و شعار ایران برای همه ایرانیان قرار داشت.

یک رگه فکری در درون حاکمیت قبل از دوم خرداد بر لزوم آزادسازی سیاسی تاکید می‌کرد. اندیشه‌های همین جریان باعث راه‌گشایی برای جبهه دوم خرداد شد، که محورهای آن عبارت‌اند از: تحقق جامعه مدنی، تحقق آزادی به شیوه مسالمت‌آمیز، دیدگاه قانونی کردن اپوزیسیون برانداز، توجه به حقوق زنان و مسئله جوانان و ...
این نوع شعارها در برنامه‌ها و سخنان خاتمی در مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری جای گرفت. گرچه خود وی پیش از آن به بخشی از آن‌ها رسیده بود. رئیس‌جمهور جدید بعد از پیروزی نیز شعار استراتژیک توسعه سیاسی را تبلیغ و توصیه کرد. زان پس دیدگاه‌های سیاسی ـ استراتژیک جبهه دوم خرداد در ساختن فضا و سپهر لازم در افکار عمومی موفقیت‌آمیز بود.

شایان توجه است که برخی از تحلیل‌های سیاسی ـ‌استراتژیک نیز به تاسیس مطبوعات نیمه مستقل و برپایی شوراها انجامید و سمت و سوی تحققی یافت. اما فارغ از آن، تحلیل‌های سیاسی ـ استراتژیک جبهه دوم خرداد بنا به علل گوناگون دارای دو مشکل اصلی است:

الف) ضعف بینشی در برخی از دیگاه‌های سیاسی ـ استراتژیک.

ب) راهبردی نبودن برخی رهنمودهای سیاسی ـ استراتژیک و در حد اندیشه و حرف باقی ماندن آن‌ها.

در باب ضعف بینشی جبهه دوم خرداد درون حاکمیت می‌توان به طرح تحلیل خودی و غیرخودی که بی‌گمان دشمن شعار استراتژیک توسعه سیاسی می‌باشد اشاره نمود چرا که شعار توسعه سیاسی نمی‌تواند شعار استراتژیک دیگری را که به دموکراسی لایه‌بندی شده ختم می‌شود در برابر خود تحمل کند. در عمل مشاهده شده که نیروهای چپ درون حاکمیت در بخشی وسیعی به این تحلیل باور دارند و به آن ارج می‌نهند.

این تحلیل در عمل دست تشکل‌های روشنفکری دوم خرداد را در پذیرش و همکاری بسیاری از نیروها فعال ملی ـ مذهبی و ملی محدود می‌کند. به هر روی این تحلیل در عمل با شعار توسعه سیاسی هم‌خوانی ندارد.

وجه دیگری از ضعف بینشی در طرح برخی از دیدگاه‌های سیاسی ـ‌ استراتژیک در مورد نحوه برخورد با اندیشه و بیان در میان نیروهای دوم خرداد است که تلاش می‌کند تا حد امکان از خط قرمز‌های جناح تمامیت‌خواه تجاوز نکند. در چنین موقعیتی، امکان ارائه راه‌حل‌های خلاق برای زنان و جوانان که بتواند در برابر زیست متشرعانه تحمیلی و زیست مبتذل وارداتی مقاومت کند، وجود ندارد.

تکیه زیاد به ژورنالیسم و توان مطبوعاتی و توجه به خطابه و سخنرانی و عدم توجه به موانع ساختاری تحقق آزادی در ایران موجب می‌شود که تحلیل‌های سیاسی ـ استراتژیک جناح‌ مزبور که محور آن برخورد اصولی با انحصارطلبان است در پرتو تحلیل‌های روزمره کم‌رنگ شود و در نتیجه تقابل قلمی این دو جناح، بسیاری از مسائل زود هنگام مطرح می‌شود یا سخنانی گفته می‌شود که بولتن‌سازان تمامیت‌خواه از آن علیه روند اصلاحات استفاده می‌کنند به گونه‌ای که روحانیان سنتی ساکن شهر‌ها مذهبی را علیه روند اصلاحات تحریک می‌کنند. برخی مقالات و روزنامه‌های دوم خرداد چنین بهانه‌هایی را به دست تمامیت‌خواهان می‌دهد.

مسئله دیگری که تحلیل‌های سیاسی ـ استراتژیک را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد،‌ خصیصه تحریک جناح تمامیت‌خواه است. از آن‌جایی که جبهه دوم خرداد توان تشکیلاتی مناسب ندارد، در صورت تحریک بیش از حد، می‌تواند کاملا ضربه‌پذیر باشد.

در جریان حمله چنگیزی به کوی دانشگاه روزنامه‌های دوم خرداد در دو روز اول بر ابعاد این حمله جنایت‌آمیز به شکل احساسی افزودند، در حالی که دو روز بعد ناچار به عقب‌نشینی شدند. این عقب‌نشینی از سرناچاری انجام شد اما به حدی بود که نیروهای دوم خرداد توان حمایت اصولی از بسیاری از دستگیرشدگان را از کف دادند. بنابراین ورود به جو تحریک شده، در صورتی که نتوان آن را در جهت اهداف اصلاحات پیش‌برد نمی‌تواند اقدامی صحیح و سنجیده باشد.


٣. عدم رهبری واحد و تعدد جریان‌های حامی دوم خرداد

قافله دوم خرداد حاکمیت چند رهبری دارد که همچون خط‌های موازی، ‌به یکدیگر نمی‌رسند.

حمله به کوی دانشگاه این واقعیت را نشان داد که جبهه دوم خرداد درون حاکمیت بر سر حرکتی که همگی بر روی آن اتفاق نظر دارند توان انجام عمل یک‌پارچه را ندارند. شرکت دو تشکل دوم خردادی دفتر تحکیم و جبهه مشارکت ایران اسلامی در راهپیمایی تمامیت‌خواهان در روز چهارشنبه ٢٣ تیر ماه نشان داد که جبهه دوم خرداد از عدم رهبری تشکیلاتی رنج می‌برد.

اکنون مشخص است که جبهه دوم خرداد فاقد رهبری فراگیر، توان بسیج و هماهنگی نیروهای خویش برای اقدام مشترک است.

در جبهه دوم خرداد رهبران یا شیوخ قوم به دو دسته و چند گرایش تقسیم می‌شوند. کارگزاران به رهبری هاشمی و روحانیون مبارزه به همراه خاتمی، نتوانسته‌اند میان رهبران خود انسجام ایجاد کنند. این عدم انسجام در تحلیل‌های هاشمی علیه اصلاحات بارزتر شده است.

در میان روحانیون مبارز نیز گرایش‌های گوناگون عمل می‌کند که توان تحلیلی‌های هاشمی علیه اصلاحات بارزتر شده است.

در میان روحانیون مبارز نیز گرایش‌های گوناگون عمل می‌کند که توان تحلیلی و عملی را از ایشان سلب می‌کند. در این راستا تمایز کروبی با محتشمی. تفاوت هادی خامنه‌ای با خوئینی‌ها بسیار مشخص است.

در میان رهبران میانسال و در درجه جبهه دوم خرداد نیز انسجام لازم وجود ندارد. حتی میان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان تشکلی استراتژیک، با اعضای میانه جبهه مشارکت ایران اسلامی که در روزنامه صبح امروز فعال هستند هماهنگی محسوس دیده نمی‌شود. این تفاوت‌ها در میان چهره‌های ژورنالیست گرایش‌های مزبور هم دیده می‌شود. در نتیجه عدم رهبری واحد در برخورد با پدیده‌ها و وقایع، این چهره‌ها مواضع متعارض یا موازی با یکدیگر اتخاذ می‌کنند.

جناحی که به نام چپ درون حاکمیت معروف شده‌،‌ هم با خود و هم با هاشمی دارای اختلاف دیدگاه است. نباید فراموش کرد که چنین شکافی از دید جناح تمامیت‌خواه پنهان نمانده است. از همین رو اگر جریانات دوم خرداد را از مزیت امکان مطبوعاتی و تحلیل‌های استراتژیک جدا کنیم در عرصه تشکیلات و توان اقدام عملی توانایی‌های لازم را ندارند.

به نظر می‌رسد که درک مشترک عملی و نظری میان نیروهای دوم خرداد وجود ندارد. جبهه مشارکت ایران اسلامی که با هدف نزدیکی نیروهای جناح چپ در برابر کارگزاران شکل گرفت در عمل تبدیل به تشکلی صوری و اسمی شد و هنوز نیز نتوانسته وحدت و انسجامی در درون خود به وجود آورد.

بدین ترتیب بنا به علل گوناگون تشکل‌های دوم خرداد کم‌توان و ناهماهنگ عمل می‌کنند. برای این ناهماهنگی دو دلیل مهم وجود دارد: تشکل‌های دوم خرداد به معنی واقعی تشکیلات نیستند، یعنی فاقد روابط، ضوابط و مناسبات تشکیلاتی هستند. به خاطر همین ناکارآیی تشکیلاتی فاقد توان توده‌ای و امکان بسیج نیروها می‌باشند.
اگر این دو ضعف را با عدم رهبری واحد در جبهه دوم خرداد همراه کنیم آن‌گاه مشخص می‌شود که این جبهه در مقابله با جناحی با برنامه‌تر از خود قرار داد که دارای برخی توانایی‌های تعیین کننده در برخوردهای تشکیلاتی می‌باشد.

به این خاطر جناح دوم خرداد درون حاکمیت به رهبری واحد و تحلیل مشخص از شرایط مشخص نیاز دارد تا بتواند با سازمان دادن حداقلی به نیروهای خود تا انتخابات مجلس ششم پیش برود.

تاریخ انتشار : ١۴ / مهر / ۱۳۷۸

منبع : نشریه ایران فردا ـ شماره ٥٩
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
26_6_1390 . 23:20
#12
شریعت با معنویت برابر نیست



نام مقاله : شریعت با معنویت برابر نیست

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


آندره مالرو قرن بیست‌ویکم را عصر معنویت دانست. شایگان در کتاب زیر آسمان‌های جهان همین باور را تکرار می‌کند. با این حال سخن این است که این پیش‌بینی برای جوامع غربی است که به نحوی از مصرف‌زدگی به عدم معنی خلاق در زندگی و به شکایت و خستگی رسیده‌اند.

با اندکی دقت حتی در کشورهای غربی می‌توان فهمید که معنویت‌گرایی موجی عقب‌مانده دارد و آن موج شریعت‌گرایی بنیادگرا می‌باشد که دارای آفات فراوانی می‌باشد.

کشورهای جهان سوم نیز در نتیجه حاکمیت‌های شبه مدرن به ناکام از تحقق مدرنیته شاهد نوعی بنیادگرایی هستند که ندای بازگشت به گذشته را سر می‌دهند. این گرایشات به غایت شکل‌گرا طرفدار اجرای احکام شریعت هستند و بر اجرای احکام شرعی مربوط به احکام اجتماعی اصرار وافر دارند.

در این میانه انقلاب ایران در سال ۵۷ در میان چالش دو گرایش نوگرا و بنیادگرایی قرار گرفت. دو گرایشی که یکی اسلام را برابر تفسیر معنوی از انسان و جامعه و جهان می‌گرفت و احکام مربوطه به امور مدنی را مسایلی مربوط به زمان و مکان می‌دانست که می‌تواند نسبت به شرایط زمانه تغییر یابد. از سوی دیگر جریان دیگری اسلام را برابر اجرای احکام شریعت می‌دانست.

در سایه تحولات گوناگون دو دهه بعد از گذشت انقلاب سه گرایش در میان مسلمانان نسبت به تعریف از دین بیرون زده که هر کدام به ترتیب متاثر از شرایط عملکرد حاکمیت به نام دین می‌باشند. در حالی که در مواجهه با هر کدام از این گرایشات هنوز دیدگاه سنتی (بنیادگرا) بر اجرای احکام برابر با شریعت تاکید دارد و آن را مساوی با دین و معنویت می‌داند.

با این حال هر یک از سه گرایش دینی با توجه به عملکرد ۲۰ ساله حکومت بعد از انقلاب به خوبی پی برده‌اند که اجرا احکام شریعت مدنی و حتی اجباری کردن احکام عبادی می‌تواند بر علیه معنویت و سیر تعالی انسان‌ها در جامعه حرکت کند و جامعه‌ای به وجود آورد که مردمان آن در ظاهر به احکام عبادی در مجامع عمومی تن می‌دهند و اجرای احکام شریعت مدنی نیز بر عبور جاری شود اما اخلاق، اقتصاد، سیاست و فرهنگ و روابط آدمیان بر اصل منفعت‌طلبی، حذف رقیبان در رقابت سیاسی و پرورش فرهنگ خودخواهی باشد. در جامعه جوان بحران‌زده ما اصل اخلاقی ایثار و گذشت به شدت زیر سوال رفته است. روح جمع‌گرایی و گذشت به خاطر دیگری جای خود را به منافع من و منیت داده است. واژه‌های مرکب «زندگی من»، «حق من»، «منافع من» مدام در فرهنگ جامعه ما جای خود را باز می‌کنند. این تمایل را باید در چهارچوب فضای عمومی جامعه و عملکرد فرهنگ حاکم جامعه سنجید.

اگر دین سه وجه مرتبط داشته باشد و آن سه وجه : ۱. تجربه باطنی ۲. اخلاق ۳. احکام باشد در این میانه جوانان بیشتر به بروز دین در اخلاق نظری و عملی توجه دارند. و عوام و مردم پا به سن گذاشته تمایل به اجرای احکام عبادی و بعد شریعت احکام مدنی دارند و عده‌ای در پی سلوک و باطن گوهر دین را جست‌وجو می‌کنند، که بر معنویت متعالی متکی می‌باشد.

با این حال در جامعه ما حالت شریعت‌گریزی رشد نموده است، که علت این شریعت‌گریزی در آن است کخ توبه فرمایان خود توبه کمتر می‌کنند و تمسک ظاهری به اجرای احکام شریعت صرفا مواهب دنیایی در پی دارد.

در عوض صراحت و صداقت در بیان انتقادات اجتماعی، نفرین و محرومیت شریعت‌خواهان را به دنبال دارد. در چنین شرایطی، گریز از شریعتی که با اجرای آن صراحت و صداقت و اخلاق رک‌گویی و مخالف چاپلوسی را مهیا نمی‌کند در میان جوانان امری طبیعی قلمداد می‌شود اگرچه شریعت‌خواهان به این اعمال معترض باشند. در حالی که در عمل نمایانده شده که تمسک به آداب شریعت، اخلاق عملی ایثار و گذشت و اجرای معنویت را که جامعه را شفاف و انسان‌ها را لطیف می‌سازد، در عمل محقق نمی‌سازد. به طبع می‌توان نتیجه گرفت که اجرای احکام شریعت معنویت‌گرایی در پی ندارد و به عبارتی سنت‌گرایی و بنیادگرایی نمی‌تواند به رشد معنویت و تعالی اخلاقی بینجامد.

در همین راستا سه گرایش منتقد به بنیادگرایی در حیطه دخالت حداکثری احکام شریعت مدنی در جامعه و ملاک قرار دادن احکام عبادی برای استخدام و حق زیست انسان‌ها می‌باشند که هر کدام به تبیین نظرات خود درباره رابطه دین با شریعت و دین با معنویت پرداخته‌اند. گرایش سنتی- رفروم‌گرا مذهبی که زمانی خود طرفدار اجرای حداکثری احکام شریعت در جامعه ما بوده امروز باور دارد که می‌باید تا حد امکان از اجرای احکام غیرمتناسب با زمان خود خودداری کرد و از سویی اجرای احکام عبادی را به آدمیان تحمیل نکرد و بر ساده‌زیستی حاکمان تاکید داشت.

دیدگاه نوگرایی که از دل حاکمیت سیاسی و سنتی بیرون آمده با تاکید بر معنویت‌گرایی تجربت‌اندیش و تقاضا برای رد و نقد مدیریت علمی، سعی دارد تا اجرای احکام دنیوی دین را به حیطه فراموشی بسپارد تا با اجرای قوانین حقوق بشر و رعایت اخلاق اسلامی – عرفانی در جامعه، زمینه را برای بازگشت جامعه و انسان‌ها با اخلاق مناسب زیست مهیا کند.

دیدگاه نوگرایی مذهبی که ریشه در اندیشه‌های اقبال، شریعتی، بازرگان و طالقانی دارد و از حاکمیت بیرون گذاشته شده از آغاز سال ۵۸ دین را برابر با احکام شریعت ندانسته و بیشتر بر رعایت اخلاق مذهبی در جامعه و هماهنگی لازم با ایجاد قوانین مدرن و مناسب داشته و هیچگاه حق زیست انسان‌ها را منوط به اجرای احکام عبادی نکرده و همچنان معتقد است که وظیفه دین اجرای تفسیر معنوی از رابطه انسان با انسان، انسان با جامعه و انسان با جهان است. بی‌گمان هر سه دیدگاه مزبور می‌باید در ادامه رویکرد انتقادی خود نسبت به عملکرد دیدگاه سنتی، راهکارهای تحققی درباره رابطه معنویت با دین، اخلاق با دین و اخلاق حقوقی با دین را ارائه دهند.

با این حال حاکمیت شریعت‌خواهان در جامعه اثبات کرد که تحقق معنویت و اخلاق متعالی که هدف دین در جامعه است، با اجرای احکام شریعت محقق نمی‌شود و حتی جامعه شریعت‌گرا می‌تواند در تقابل با جامعه معنویت‌گرا قرار بگیرد به دیگر سخن می‌توان متشرع بود اما به عبارتی دینی (تعالی معنویت و اخلاق) نبود.

تاریخ انتشار : ۲۰ / آذر / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه فتح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
27_6_1390 . 21:24
#13
تاثیرات سیاسی و فرهنگی جنگ



نام مقاله : تاثیراتِ سیاسی و فرهنگی‌ی جنگ

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : جنگ و جناح‌بندی‌های جدیدِ سیاسی


تقابلِ فضای هنرمندان با شرایطِ جامعه

هنرمندان به خصوص شاعران و نقاشان همواره زودتر و سریعتر از متفکران و موضوعات را درک می‌کنند. آن‌گاه متفکران با نظریه‌ها به تبیین آن موضوعات می‌پردازند. محسن مخلباف به عنوان بنیادگرایی متوهم که فضای جبهه‌های جنگ در تقابل با شرایط جامعه جنگ‌زده او را به خود آورده، اعلام کرد که باورهای توجیه شده حاکمیت برای تحقق جامعه اسلامی براساس ارزش‌های دینی – شرعی در عمل به بن‌بست رسیده است. در فیلم عروسی خوبان حاجی به عنوان انسانی ایثارگر در جبهه جنگ در جامعه‌ای که برای حفظ آن به جنگ رفته طرفداری نمی‌یابد و غریب جلوه می‌کند. با این حال عروسی خوبان سرنوشت گویای بسیاری از نیروهای درون حاکمیت بود که در توهم آرمان‌های خود ماندند و در شکل افراطی تبدیل به نیروها فشار یا حامی فشار شدند که در هر صورت شروعی صریح اما به ظاهر زودهنگام نقد دوران جنگ را به نقد سیاست داخلی و مدیریت سیاسی کشور کشاند که این نقد درعمل ناتمام ماند. در حالی که نقد سیاسی که با سخنان آیت‌الله منتظری آغاز شد با دیدگاه‌های برخی شخصیت‌های حاکمیت‌ ادامه یافت اما بسیار زود ناتمام ماند.

شاید زمانی لازم بود تا نقد سیاسی دوران جنگ ٨ ساله دوباره آغاز گردد. با این حال نقد سیاسی طولانی شدن جنگ و نحوه مدیریت دوران جنگ، نحوه مدیریت اداره جامعه را زیر سئوال می‌برد.

در همان داوران برخی از نیروهای سیاسی ـ استراتژیک حاکمیت اذعان داشتند که داشتن حقانیت، بدون قدرت لازم کاری از پیش نمی‌برد. علت عدم پیروزی ایران بر عراق، نداشتن قدرت نظامی به روز و حمایت جهانی بود که چندان به جلب آن نپرداخته بود. اگرچه این نقد نیز در عمل به نوعی پراگماتیسم ختم شد که در دوران سازندگی بروز کرد اما این نقد به شرایط داخلی و خارجی مناسب نیاز داشت که می‌باید تحقق می‌یافت. جامعه شرعی ـ فقهی نیز جای سخن فراوان دارد.

حاجی فیلم عروسی خوبان با مشاهده کلان سرمایه‌دار تاجر در صحنه‌ای از فیلم مزبور، ضمن احساس شکست باورهایش، "حروم خوری خوشمزه‌‌ست" را در حالتی غیر متعادل به نمایش می‌گذارد. از این وادی به بعد "حاجی" فیلم مخملباف یا باید به جبهه برگردد و چشم از زندگی مردم عادی جامعه فرو بندد و یا اینکه به نقد خود بپردازد.

بعد از نقد هنرمندان در آثار هنری نوبت به اندیشمندان جهت نقد اندیشه و مبانی اعتقادی‌شان رسید که این بار نه با ابزار بصری، بلکه با مقاله و سخنرانی برخی از مبانی مدیریت سیاسی جامعه را زیر سوال ببرند.

در نقد مبانی فکری که حاکمیت بر آن اصرار داشت چند ادعای کلان وجود داشت که نیروهای نواندیش مذهبی که به ملی ـ مذهبی‌ها معروف شده‌اند از گذشته‌ها با آن مخالف می‌کردند و به همین خاطر از سال ٦٠ از مشارکت در قدرت سیاسی کنار گذاشته شدند:

١. فقهی و دیدگاه‌ فقهی ـ شرعی توان اداره جامعه ما را ندارد چرا که هم شکل‌گراست و هم خود در یک وابستگی طبقاتی شکل گرفته است.

٢. روایت فقهی حاکم چهره دین را کدر می‌کند.

٣. تختصص و تعهد با یکدیگر جدالی ندارند، اگر متعهدان تخصص نداشته باشند نباید پستی را قبول کنند. به عبارتی تخصص امری لازم است.

۴. اجباری کردن احکام عبادی دین به گوهر دین آسیب می‌رساند.

۵. اصرار در ادامه سیاست تهاجمی در جنگ عراق و ایران به زیان منافع ملی است.

٦. ...


نقد فکری ـ فرهنگی (هنری) از سال ٦٦

کارهای بزرگ را اندیشه‌های آرمانی و مشترک می‌سازند، نیروی بن‌بست‌شکن در جنگ تابع آرمان‌هایی بود که به واسطه روحانیان و روشنفکران برا ی جنگاوران تئوریزه می‌شد.

بعد از سال ٦٠ باور به تحقق اسلام فقهی ـ شرعی در ایران و صدور انقلاب با ارزش‌های مذهبی (بخوانید شرعی ـ فقهی) با قرائت خاص، آرمان نیروهایی شد که از راه جنگ می‌خواهند قدس را آزاد کنند و این مسیر را از مجرای جنگ و فتح کربلا می‌دیدند. به عبارتی بعد از فتح خرمشهر موضع تهاجمی ایران به انگیزه و باوری نیاز داشت تا دوران مبارزه با عراق و صدام‌حسین را توجیه کند.

اما با طولانی شدن جنگ و عواقب داخلی آن که خستگی عده‌ای و کلان سرمایه‌دار شدن معدودی را پی‌داشت کم‌کم هویدا گشت که تحقق جامعه شرعی ـ فقهی با سیاست‌های حکومتی در عمل موفق بیرون نخواهد آمد.

در این میانه روشنفکران درون حاکمیت و بخشی از روحانیت (آیت الله منتظری) که با روشنفکران درون و بیرون حاکمیت ارتباط داشتند، مشکلات از نوع مدیرت سیاسی جنگ و کشور را کلان‌تر ارزیابی می‌کنند.

در این مرحله بود که نقد سنت سیاسی که بر اغلب احکام فقهای قرون گذشته استوار بود آغاز شد. به عبارتی مبانی فکری ـ اعتقادی حاکمیت به وسیله روشنفکران درون حاکمیت زیر نقد قرار گر فت. نیروهای که می‌دیند در ازای ایثار و فداکاری در عمل آنچه می‌خواهند غیر قابل تحقق است و در میان مردم دافعه دارد، رفته رفته از سنت سیاسی شده بریدند.

بعد از چند سال از حذف این دیدگاه در حاکمیت در شرایطی که حاکمان می‌پنداشتند با اقتدار بر اندیشه اجتماعی جامعه و حتی دانشگاه‌ها سوار هستند ناگهان با ظهور "حاجی" فیلم عروسی خوبان بحران تکرار می‌شود. بن‌بست احکام فقهی در اجرای عدالت در استمرار خود به طور طبیعی به نقد مدیر یت فقهی و تمایل به مدیریت علمی کشانده می‌شد. مهمتر این‌که قائلان به اندیشه اجرای شریعت احکامی در جامعه، در بررسی انتقادی باورهای خود و توجه به عمق معنای مقولات و باورها رسیدند البته این نقدها باید به نظریه قبض و بسط شریعت می‌رسیدند.

این گرایش‌ها به درستی اشکالات پی‌برده بودند، اما "موقعیت" انسان‌ها در تحلیل‌ها و باورهایشان موثر است. از همین رو این گرایش‌ها از موضعی عاصی و ضربه خورده از عملکرد فقهی به نام دین، به نقادی ان پرداخته بودند. بالطبع این بار تجدید نظر در کل دستگاه مسلمانی که شعار آرمان اقبال بود‌، از موضع تهاجمی نبود بلکه تدافعی به طور غیر‌مستقیم راه پذیرش مدرنیته غرب بدون برخورد نقادانه (انتقادی ـگزینشی) با آن را باز می‌کند. حال آنکه نواندیشانی چون اقبال، بازرگان و شریعتی ... در عین نقادی سنت، به برخورد انتقادی با مدرنیته معتقد بودند.

گرایش روشنفکری دینی درون حاکمیت که در دوران جنگ و به خصوص در دوران بعد از پذیرش قطعنامه، در مسیری مثبت در راه اصلاحات در جامعه گام بر‌می‌داشت، برای بومی کردن مفهوم حقوق بشر چندان تلاش و کوششی نمی‌ورزد.

اگرچه جریان فکری مزبور با تب و تاب خود دو مرحله مهم را گذرانده است:

١. دین را فقط برای آخرت دانستن، ٢. تبین رابطه متعادل دین با دنیا و امور دنیوی، ولی هنوز به مرحله مانا و استقرار یافته‌ای در اندیشه نرسیده است.


نقد سیاسی و پراگماتیستی از سال٦٨

بعد از پذیرش قطعنامه، دیدگاهی که ماندن در قدرت برایش بسیار مهم بود با توجه به افکار عمومی جامعه چند برنامه مهم عنوان کرد که به گونه‌ای فاصله گرفتن از شرایط جنگی را نوید می‌داد.

آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه در تابستان سال ٦٧ اعلام نمود که اسلام دین زندگی و رفاه است و تمدن اسلامی در سایه رفاه برقرار شده، ایران کشوری غنی است پس می‌تواند در پرتو سازندگی به رفاه و برخورداری برسد. وی سلسله بحث‌هایی در مورد نسبت اسلام با رفاه و برخورداری در خطبه‌های نماز جمعه تا سال‌های بعد به راه انداخت که تبیین دیدگاه کارگزاران قلمداد می‌شود.

دیدگاه پراگماتیسمی در بسیاری موارد از شعارها و رفتارهای ارزشی ـ فقهی دوران جنگ فاصله گرفت.

جریان پراگماتیسم که با شعار سازندگی در جامعه مطرح شد اما در عوض به رفاه‌طلبی منتهی گشت. البته این تغییر در نتیجه فشاری بود که گفته می‌شد طبقات و قشرهای متوسط جامعه تحمل کرده‌اند. این طبقات می‌باید با مصرف راضی نگه داشته شوند. برنامه دوران "سازندگی ـرفاه" در تعارض با بخشی دیگر از نیروهای حاکمیت قرار می‌گرفت که هنوز اعتقاد داشت که شعار انقلاب صدور آن است نه حفظ انقلاب در ایران. دیدگاه اقتدار و توسعه آمرانه سودای حفظ قدرت در ایران را داشت، در این حالت ماشین حکومتی از نظر بنیادگراهای متوهم به سوی عقب حرکتی می‌کرد.

با این حال پراگماتیسم یا برنامه از جنگ به سوی سازندگی ـ رفاه رفتن به ابزار مشخص نیاز داشت که تدارک آن بسیار جالب است. جناح راست سنتی که مخالف برنامه‌های اقتصادی دوران جنگ بود و از سیستم کوپنی به نام کوپنیسم یاد می‌کرد در توافق با هاشمی قرار گرفت و هاشمی که از رهبران جناح خط امام و از مدافعان دولت موسوی بود او را مورد حمایت قرار داد. در عوض خط امام و بنیادگرایان متوهم در مجلس چهارم قدرت را به جناح پراگماتیست‌ها (هاشمی) و راست سنتی واگذار کردند. با این حال نسیمی که در میان روشنفکران دینی شروع به وزیدن گرفت جالب توجه بود.

دوران سازندگی بدون توجه به عدالت اجتماعی، نیاز به توجیه نظری داشت زیرا که روشنفکران دینی حاکمیت با نقد گذشته خود، بر هر گونه عدالت‌طلبی رادیکال شوریده و بالطبع به مقوله عدالت بی‌توجه بودند. این نحله که آزادی اندیشه و بیان و دموکراسی پارلمانی را پذیرفته بود، در مراحلی به خوبی می‌توانست نیروهای تحصیل کرده و مدیران برجسته حاکمیت و افکار عمومی جامعه روشنفکری را نسبت به سازندگی دوران هاشمی خوش‌بین کند که در عمل به این کار مبادرت ورزید.
با این حال دوران سازندگی همچون دوران جنگ در میانه راه نشان داد که پیروزی به آسانی به دست نخواهد آمد. تعارض سیاست توسعه صنعتی با توسعه تجاری،‌ میان طرفداران سازندگی و راست سنتی شکاف انداخت که محصول آن در انتخابات مجلس پنجم مشاهده شد. و به پیدایش کارگزاران سازندگی منتهی شد. به عبارتی دیگر شرایط بعد از جنگ به پیدایش یک گرایش سیاسی قدرتمند در حاکمیت کمک فراوانی بود.

پراگماتیسم دوران سازندگی هاشمی عواقب دیگری هم داشت و آن رشد جریان متوهم بنیادگرایی بود که دوران جنگ و فرهنگ جبهه را مدینه فاضله خود می‌دید. جریان متوهم مزبور در اواسط دوران سازندگی سر به اعتراض برداشت و خود را در برابر شهردار تهران به عنوان نماد سازندگی و همچنین جریان روشنفکری دینی دید. به عبارت دیگر حاجی فیلم عروسی خوبان از گیجی سال‌های ٦٥ به در آمده بود و در سال ٧٢ تصمیم گرفته بود که حاجی فیلم آژانس شیشه‌ای باشد.

با این حال حاجی فیلم آژانس شیشه‌ای با دو دیدگاه مخالف مواجه بود که با یکدیگر همراه بودند اما متحد هم نبودند.

جناح راست سنتی در این وادی پناهگاه جریان بنیاگرای متوهم (معروف به انصار حزب‌الله) شد.


جریان روشنفکری دینی درون حاکمیت از سال ٦٨

نقد فرهنگی به نگاه فکری بسیار زود تفاوت‌های خود را با جریان پراگماتیسم درک کرد. اگر چه هنوز نیز برنامه اقتصادی با جریان مزبور مرز تعیین کننده ندارد و در سیاست اقتصاد بازار همسو است.

با این حال جریان مزبور به جای انتخاب گزینه توسعه اقتصادی منطبق با اقتصاد جهانی، به سوی اقتصاد بازار، حقوق بشر و دموکراسی سوق پیدا کرد و تلاش نمود تا اندیشه دینی خود را منطبق بر مفاهیم مزبور کند. اگرچه چنین کاری با توجه به فهم دینی جریان مزبور پرابهام و بس پرماجرا بوده و می‌باشد.

جریان روشنفکری دینی درون حاکمیت به مرور زمان (سال‌های ٧٠ به بعد) پی برد که توسعه اقتصادی در ایران گزینه موفقی نیست. از همین رو با طرح توسعه سیاسی در سال‌های ٧٣ به بعد سعی نمود تا با دیدگاه پراگماتیستی رقابت کند و همچنین دیدگاه راست سنتی در جامعه را به نام حامیان اقتصاد بنکداری مورد نقد قرار دهد.

جریان مزبور که از گرایش‌های گوناگون برخوردار است در جریان انتخابات ریاست جمهوری نقش تعیین کننده پیدا کرد. با این حال جریان مزبور در محاصره جریان چپ سنتی است که در بازی قدرت، از امکانات بیشتری برخوردار است.


بنیادگرایی متوهم (انصار حزب‌الله)

جریانی که نوستالژی تکرار دوران جنگ و مناسبات آن را دارد در حقیقت نیروهای جدا شده از چپ سنتی و جریان روشنفکری دینی است که رهبری آن در جبهه و نظام آموزش نظامی ویژگی خاص یافته است.

حقوق بشر و دموکراسی برای جریان مزبور مفهومی پوچ است. از همین رو ایشان در مقابل دو جریان پراگماتیستی روشنفکری و جریان چپ درون حاکمیت قرار می‌گیرند که سودای توسعه سیاسی در جامعه را (در اندازه محدود) در سر می‌پروراند.

جریان مزبور متحد استراتژیک خود را راست سنتی می‌داند که به رعایت ظواهر شرعی مقید است پس به راحتی می‌تواند با آن کنار آید.


موقعیت و صف‌بندی نیروهای حاکمیت بعد از جنگ

جالب آن است که دو جریان عمده چپ (روحانیون مبارز) و راست (روحانیت مبارز) حاکمیت بعد از جنگ تغییر عمده‌ای نکرده‌اند، این نشان می‌دهد که منافع طبقاتی – اجتماعی همراه با بینش می‌تواند برخی از جریاتات را در جای خود محکم و ثابت نگه دارد. البته در این حالت امکان عقب افتادن از زمان و شرایط زمانه امری قطعی است.
راست سنتی تمامیت‌خواه طرفدار اقتصاد تجاری و فرهنگ بسته و طرفدار صدور انقلاب هستند. اینان چندان تغییری در برنامه‌های خود نداده‌اند با این حال بعد از جنگ دو جریان مزبور از نقش تعیین کننده خود باز ایستادند. جریان چپ سنتی از مدار قدرت حذف شد (در مجلس چهارم ١٣٧٠ و ١٣٧١) و جریان راست به شکل بازوی جریان سازندگی در آمد که در آخر مجلس چهارم و مجلس پنجم به سمت استقلال رفت. با این حال جریان راست سنتی در عرصه سیاست و تحلیل بیشتر متکی به جریانی است که برخاسته از فرهنگ و ادبیات جنگ است و امروز وجه زنده و حاضر و جریان راست سنتی (تمامیت‌خواه) در صحنه سیاسی جامعه ایران است.

در شرایط فعلی سه جریانی که زاده شرایط جنگی و به خصوص سال‌های پایانی آن هستند، در صحنه سیاسی ایران نقش تعیین کننده دارند و تا مدتی این نقش را حفظ خواهند کرد. مگر آنکه رسوب جریان سازندگی و توسعه سیاسی در ایران بتواند منجر به صف‌بندی‌های جدیدی در داخل حاکمیت ایران بشود و شاید صف‌بندی درون و بیرون حاکمیت را در هم بریزد.

سه جریان مزبور به ترتیب پراگماتیست‌ها (کارگزاران)، روشنفکران دینی و جریان معروف به چپ جدید و جریان بنیادگرایان متوهم به نام انصار حزب‌الله نقش تعیین کننده در درون حاکمیت بازی خواهند کرد.

پراگماتیست‌ها به عنوان متکای دو جناح راست و چپ درون حاکمیت تا مدتی نقش تعیین کننده دارند. این ویژگی را در انتخابات مجلس پنجم و ریاست جمهوری سال ٧٦ و مجلس ششم حفظ کرده و سودای آن دارند تا جناح میانه‌رو راست سنتی را به خود جلب کنند و در هیئت یک حزب درون حکومتی درآیند.

ایشان به واسطه اعتقاد به توسعه اقتصادی آمرانه با انعطاف‌های معمول برای حکومت کردن قصد دارند تا به عنوان جریان جایگزین راست سنتی (تمامیت‌خواهان)‌ در صحنه قدرت ایران حاضر شوند و با درک شرایط جهانی، نقش خود را بیابند، اگرچه این سیر بسیار دشوار است.

با این حال پراگماتیست‌ها به علت منافع و نقش تعیین کننده در دوران جنگ و بعد از آن، درس‌های لازم برای در حکومت ماندن را فرا گرفته‌اند و به عبارتی توان آن را یافته‌اند که در برابر حوادث سرخم کنند تا توفان‌ها از سر بگذرد، اما به موقعیت ایشان لطمه نخورد. از همین روست که این جریان به تمام معنا کارگزار است و برنامه‌ریز اقتصادی آن افتخار می‌کند که توانسته برای سه دولت (دولت جنگی تمرکزگرای موسوی و دولت دوران تعدیل سازندگی هاشمی و دولت توسعه سیاسی خاتمی) برنامه‌ریزی کند و همچنان پابرجا باشد. نماد جریان پراگماتیست چهره شاخص آن است که در شکل سلبی آن مردی برای تمام اشکال در قدرت ماندن است. با این حال ایشان از دوران جنگ درس‌های مخصوص به خود گرفته‌اند.


بنیادگرایان متوهم "انصار حزب‌الله"

توفان فرزندان همگون نمی‌زاید. از یک وضعیت مشترک، محصول مشترک بیرون نمی‌آید. جریان معروف انصار حزب‌الله جزئی از جریان چپ درون حاکمیت بود به واسطه فرهنگ جبهه و بینش شکل‌گرای خود به وجود آمد. دوران جنگ گرایش تهاجمی است که با سمت‌گیری علیه پراگماتیست‌ها و به قول خودش با جناح‌ تجدید‌نظر طلب‌ها، یار استراتژیک جریان راست سنتی گشته است.

جریان مزبور در مدت زمانی نه چندان طولانی بایستی با جریان راست سنتی تعیین تکلیف کند. به عبارتی جریان راست سنتی یا باید به سوی کارگزاران برود یا بخشی از آن به سوی جریان انصار حزب الله تغییر شکل یابد. با این حال همه وجه زنده و تهاجمی جریان تمامیت‌خواه، گرایش انصار حزب‌الله است، که مقایسه نشریه جبهه و لثارات با رسالت و حتی کیهان نشان می‌دهد که فرهنگ و باورهای گرایش انصار تهاجمی است. ویژگی این تهاجم براندازانه،‌ جنگی و مخالف سازندگی است.
نقش این گرایش در سال‌های آینده همچنان در تحولات آینده ایران در درون حاکمیت مهم است.


جریان معروف به چپ جدید و روشنفکران دینی

توفان جنگ بیشتر جوانترها را از خود متاثر کرد، جوانترهای چپ جدید و انصار حزب‌الله در دوران جنگ متحد بودند، اما بعد از جنگ وجه فرهنگی و تحصیلات موجب گشت فرهنگ سازان حامی جنگ، با نقد گذشته، در مقابل دوستان قدیم قرار بگیرند. با این حال تکیه‌گاه روشنفکران دینی و چپ جدید سنتی است که بعد از جنگ به واسطه عدم تمایل به تغییر در محاق رفت. اما در فعالیت فرهنگی ـ فکری روشنفکران دینی سکوت کرد و در مرحله فعالیت سیاسی ایشان مجددا به صحنه سیاسی بازگشت.
با این حال جریان چپ جدید درون حاکمیت است که جریان چپ سنتی را فعالتر کرده است. اگر چپ سنتی از پایگاه سنتی محکم در حاکمیت برخوردار است اما در وادی برنامه، عمل و حرکت توانایی ندارد و میدان را به چپ جدید که امروز با شعار توسعه سیاسی در مقابل توسعه اقتصادی و جریان حفظ ارزش‌ها به میدان آمده خود را حفظ نموده است. جریان مزبور به عنوان دیدگاهی به روز و زنده بخش آینده‌دار حاکمیت محسوب می‌شود با گذشته خود برخورد درونی کرده است (یعنی حاضر به نقد علنی گذشته خود نیست).

در مجموع می‌توان گفت که جنگ و پایان آن در صف‌بندی نیروهای درون حاکمیت تاثیر تعیین کننده داشته است و هنوز نیز این تاثیر تا پایان دوره سازندگی و توسعه سیاسی ادامه خواهد داشت و جریان‌های زنده و مطرح درون حاکمیت بعد از جنگ به نحوی با آن برخورد کرده‌اند.

بی‌گمان جنگ تاثیرات فرهنگی، اقتصادی و ... گوناگون بر جامعه داشته است که در این مقال سعی شد که نقش آن را بر جناح‌های سیاسی درون حاکمیت بررسی کنیم. با این حال نبایستی فراموش کرد که اگر سرنوشت جنگ به شکل دیگری خاتمه می‌یافت وضعیت جناح‌بندی‌های حاکمیت به این روال نبود که امروز مشاهده می‌گردد.

تاریخ انتشار : ٣١ / شهریور / ١٣٧٨

منبع : نشریه ایران فردا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
9_8_1390 . 01:23
#14
تمامیت‌خواهان؛ نزول اخلاقی و استراتژی خشونت



نام مقاله : تمامیت‌خواهان، نزولِ اخلاقی، و استراتژی‌ی خشونت

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


نگاهی به ادبیات و شیوه‌های به کار گرفته شده از سوی جریان‌های درون حاکمیت، به خصوص جناح تمامیت‌خواه آن حاکی از بحران ارزشی در حاکمیت می‌باشند. بحران‌هایی که از عرصه قدرت،‌ به سوی ملاک‌ها و معیارهای اخلاقی نیز ریزش کرده است.

بی‌گمان در این میان جناح تمامیت‌خواه میدان‌دار بوده و در به کار بردن ادبیات سخیف توهین‌آمیز،‌ زدن برچسب‌های غیراخلاقی، افترا و تهمت، گوی سبقت را از رقیبان ربوده است. نگرش ماکیاولی در پوشش مذهب و استراتژی ماندگاری به هر قیمت در نزد تمامیت‌خواهان وجاهتی وحشتناک یافته است در حالی که هم اپوزیسیون ملی ـ مذهبی و هم جناح اصلاح‌طلب حاکمیت،‌ قصد حذف و هم جناح اصلاح‌طلب حاکمیتي، قصد حذف تمامیت‌خواهان را ندارند،‌ اما جناح افراطی تمامیت‌خواهان به هر شکل ممکن قصد دارد تا به تهاجمات جدیدی دست بزند. تهاجماتی که به هیچ وجه در چهارچوب هیچ اصول بنیادی مذهبی نمی‌گنجد. استراتژی ماندن به هرقیمت نه تنها در فرهنگ ایرانی و شیعی که در هیچ مذهب و تمدن و جامعه‌ای که فهم انسانی در مورد قدرت داشته باشد. جایگاهی ندارد.

افتخار اندیشمندان مسلمان به امام علی این است که وی به پیشنهاد حکومت یک نه تاریخی گفته است. اما استراتژی ماندن به هر قیمت از تمام اصول اخلاقی فراتر می‌رود. و در بدترین شکل به قرائت منفی از ماکیاولیسم می‌رسد. وقتی در فراگرد مبارزه سیاسی قدرت موضوع اصلی است.(١) بنابراین در گام نخست به حفظ آن اندیشیده و اقدام می‌شود. این نگرش در مقایسه با تفکر توحیدی و انسانی دید وارونه دارد.

همچنین می‌توان به همین تاریخ معاصر خود نگریست و بر سنت دکتر مصدق و مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی که حکومت را برای آزادی و تعالی جامعه و انسان می‌خواستند، تکیه کرد. جالب این است که دیدگاه خشونت‌طلب تمامیت‌خواه به امثال بازرگان و مصدق غیرانسانی‌ترین اتهامات را نسبت می‌دهد.

امروزه در جامعه ما استراتژی بحران‌ساز که منافع جناحی را بر منافع ملی ترجیح می‌دهد، کاربرد خشونت در تمام اشکال آن را حربه‌ای استراتژیک قلمداد می‌نماید. در این دیدگاه قدرت و خشونت برای هدایت مردم و حذف رقیبان،‌ اصلی مسلم است. در این نوع نگرش زیستن انسانی و آزاد جامعه امری ثانوی است، زیستن باید در چهارچوب تعالیم حاکمان مزبور عملی شود تا قابل قبول باشد. در غیر این صورت آزادی و انسانیت کلمات شیطانی در برابر احکام خداوند تلقی می‌شوند، هدایت مردم امری قسری قلمداد می‌گردد که می‌باید با زور انجام گیرد.(٢)

از این مرحله به بعد، دیگر تهمت و افترا و دروغ بستن به رقیب برای ماندن رسم متداول می‌شود. تفکر سنتی،‌ مارک التقاطی را به هر مخالف خود می‌زند،‌ اما طرح القاب وابسته، اباحه‌گر، غیراخلاقی،‌ بی‌عرضه، ناتوان و فاشیست لیبرال از هر دیدگاه سنتی برنمی‌آید،‌ بلکه این شیوه کسانی است که می‌خواهند به هر قیمت در قدرت بمانند. در یک تعبییر ساده‌سازانه همه مخالفان حاکمیت تمامیت‌خواه. لیبرال قلمداد می‌شوند. این واژه همانند واژه ایدئولوژی تبدیل به فحش شده و هیچ‌گاه به شکل اصولی در محتوای آن بحث نمی‌شود. به عنوان نمونه،‌ شاید با هی معیار فلسفی و اقتصادی نتوان دکتر مصدق را لیبرال نامید. او بیشتر ملی‌گرا است تا لیبرال، آن هم ملی‌گرایی که به مذهب ملی خود وفادار است.

مهندس بازرگان تنها رابطه آزاد میان بنده و خدا را باور دارد و در تمام زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی معتقد به رابطه فرد و جامعه است و بر نسبت آزادی فردی با منافع ملی و تعالی مذهبی انسان تاکید دارد. اگرچه این عزیزان به آزادیخواهی شهره هستند،‌ آزادی فردی را در چهارچوب منافع ملی تعریف می‌کنند.

برای حمله کنندگان این مقولات و نظرات مهم نیست. چون گفته شده که مخالفان حاکمیت لیبرال هستند، بعد از آن هم گفته می‌شود لیبرال‌ها ناهشیارانه به آرمان آزادی وفادار هستند که به واسطه بی‌کفایتی قربانی لایه‌های خشن‌تر خود می‌شوند(٣) (مانند مصدق،‌ آلنده و...) یا گفته می‌شود خود بعد از قدرت گرفتن دیگر از آزادی عدول کرده و شعار قانون سر می‌دهند. و به سرکوب مخالفان پرداخته و دیکتاتور می‌گردند (برای مثال ترک‌های جوان، محمدعلی جناح و ... را مثال می‌آورند).(٤)

چنین دیدگاهی با چه عینکی به جهان می‌نگرد؛‌ میان آلنده و موسی چومبه، میان مصدق و محمدرضا شاه جمع زدن بر چه تحلیلی استوار است؟ ملاک این دیدگاه در یکسان کردن این چهره‌های متضاد چیست؟ آیا محمدرضا شاه به مفهوم واقعی لیبرال بود؟ آیا این گونه استدلال کردن همان سنت هرکس با ما نیست، دیگر انسان نیست را تداعی نمی‌کند؟ همین دیدگاه انواع اتهامات ایدئولوژیک را به جریان مذهبی ایران زده که با هیچ برچسبی به جریان مزبور نمی‌چسبد.(٥) با زدن برچسب‌های ناچسبی استراتژی ماندن در قدرت به هرقیمت قاعدتا به تجویز خشونت برای بقا می‌رسد.

در مرحله اول این تجویز خشونت، برخورد قانونی را کافی نمی‌داند،‌(٦) بلکه معتقد است برای تجویز خشونت می‌باید در چهارچوب غیرقانونی حرکت کرد و این توصیه به زعم نویسنده نیاز به حقانیت ایدئولوژیک ( که آن را از دین با قرائت خاص برمی‌گیرد) در مجموعه اصولی که برای اعمال رویه خشونت توسط این دیدگاه توصیه می‌شود، دارد. در اینجا دیگر تمام معیار اخلاقی فرو می‌ریزد، دیگر این جریان که با مستمسک قرار دادن ولایت شیعه سخن می‌گوید همه چیز را فدای قدرت می‌کند. آدمی وقتی درباره این توصیه‌ها فکر می‌کند نتیجه می‌گیرد که اگر این سخنان درشت صحیح باشد. پس امامان ما،‌ تماما انسان‌های ناتوانی بوده‌اند که از رویه‌های خشونت‌آمیز برای گرفتن یا حفظ قدرت استفاده نکرده‌اند.

این دیدگاه توصیه می‌کند که "خشونت می‌باید توسط نیرویی اعمال گردد که یا از پایگاه مردم برخوردار باشد یا توده‌های مردم میان عاملان خشونت و قربانیان آن بی‌طرف باشند. خشونت باید همه هستی نیروهای موثر دشمن را از کارایی خارج کند. در غیر این صورت خشونت محدود به ضد خودش تبدیل می‌شود. خشونت باید تند و سریع باشد. خشونت باید علیه نیروهای بدنام اعمال شود، خشونت باید مستند به مبانی تئوریک قابل بیان باشد. حفظ قدرت اصل است و برای حفظ قدرت بر علیه دشمنان که جملگی لیبرال هستند، می‌باید به خشونت متوسل شد، زیرا قانون توان لازم برای حذف مخالفان را ندارد. خشونت را باید به شیوه موثر به کار برد،‌ با خشونت بحران‌سازی نمود تا جریان اصلاح‌طلب غرب‌گرا و لیبرال. که به سوی نابودی دستاوردهای انقلاب را می‌برد را از میدان به در کرد. برای تما این کار بحران‌سازی و مدیریت بحران برای ایجاد شکاف در جبهه رقیب و دشمن لازم است.(٧)

راهبرد این بحران‌سازی در جامعه برای پیروزی کامل در مجلس ششم در سال ١٣٧٨ به نفع تمامیت‌خواهان و پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری در سال ١٣٨٠ می‌باشد که به زعم این دیدگاه مانع از نفوذ عناصر وابسته به درون جبهه انقلاب می‌شود. راهکارمناسب در این راستا شکاف موثر در درون جبهه دوم خرداد است که فاقد نظریه اقدام می‌باشد.

"جباریت" نهفته در این نگاه روایتی از دین را در برابر همه جهان و انسان‌ها قرار می‌دهد و در عمل شعار مرگ بر کره زمین! را مطرح می‌سازد. در این باور "دین" همان روایتی است که خود توضیح می‌دهند. این دین امکان ندارد که با بحران عدم پذیرش روبرو شود.(٨) درحالی که اگر این دیدگاه اندکی تامل داشت متوجه می‌شد که بحران عدم پذیرش از اساس باورهای آن به وجود آمده است. در کجای جهان می‌توان گریز از روایت دینی سنتی را یافت؟ ‌صف دشمنان در داخل صفیر و کبیر را شامل می‌شود، هرکس که در ایران زیست می‌کند اما به باور تمامیت‌خواه اعتقاد ندارد، در صف این هجوم قرار می‌گید. "کلیه نیروهای مخالف حاکمیت دینی،‌ کلیه مخالفان ولایت فقیه، کلیه کسانی که خواستار ادغام اقتصاد کشور در الگوهای غربی لیبرال یا مارکسیستی هستند، و آنهایی که سیاست ترویج فرهنگ فاسد غرب را در کشور تعقیب می‌کنند،‌ دشمن انقلاب، نظام، ‌مردم، رهبری و اسلام هستند. " کلیه کسانی که دین را نه به روایت تمامیت‌خواهان، ‌و نه از زاویه ولایت فقیه قبول دارند، اینان خائن هستند.(٩)

این تفکر تمامیت‌خواه، خودش را برابر با اسلام و حق مطلق قلمداد می‌کند. پس برای اجرای حق هر کاری مباح و درست است. حال سوال این است که با تفکری که قانون اساسی و برخورد قانونی را باور ندارد،‌ و قانون هم در امتداد خشونت به عنوان ابزار قلمداد می‌شود،‌ چگونه می‌توان برخورد کرد؟

ابتدا باید شیوه‌های این گرایش را شناخت که به بحران‌سازی،‌ تجویز خشونت و اعلام حالت فوق‌العاده، ایجاد عدم امنیت برای آزادی بیان و فعالیت‌های سیاسی و ایجاد خلا در روند اصلاحات سیاسی در کشور به واسطه کمبود زمان تمایل دارد.

طیف مزبور سعی خواهد کرد که در وهله اول اختلافات جناحی خود را حل کند و آنگاه چند بحران را تا مجلس ششم سازمان دهد. این بحران‌ها بر چند محور زیر سامان می‌گیرد:


١. اختلاف داخلی در درون جبهه دوم خرداد، یعنی میان کارگزاران و نیروهای خط امام از طریق فشار به هاشمی. البته این روند هنوز به مرحله تعیین کننده نرسیده است.

٢. اقدامات هجومی از سنگرهای خود چون مجلس، قوه قضاییه و ... به نیروهای دوم خرداد و داخل و خارج از حاکمیت، از طریق شکاف میان خاتمی و جناح‌های دوم خرداد درون حاکمیت و اعلام خطر درباره مشارکت نیروهای ملی ـ مذهبی با روند اصلاحات خاتمی.

٣. تحرکات گروه‌های فشار مبنی بر ایجاد تشنج و درگیری و اعلام حالت فوق‌العاده برای کشور.

٤.اقداماتی که بتواند قوانین محدود کننده برای مطبوعات و حضور نیروها در انتخابات مجلس ششم را تشدید کند.

٥. استمرار حالت آزادی بدون امنیت برای دانشجویان و فعالان سیاسی.

٦. جلوگیری از گسترش فعالیت سیاسی در شهرها با ایجاد سیاست رعب و وحشت.


مقابله جدی با این سیاست‌ها (براساس اخلاق و اصول انسانی با رعایت قاعده بازی که رویه امامان شیعه و انسان‌های بزرگ است) از وظایف طرفداران شعار "ایران برای همه ایرانیان" بر مبنای باورهای ملی ـ مذهبی است. این نیروها در صورت پیروزی راهی نو می‌گشایند، و در صورت شکست به خاطر رعایت قاعده انسانی مبارزه، رویه خوبی برای آیندگان به یادگار می‌گذارند. اما نیروهای طرفدار تحقق جامعه مدنی مشکلات عدیده‌ای دارند، که جناح مقابل نیز به وجود آن‌ها واقف است. مهمترین وظیفه راهبردی نیروهای طرفدار جامعه مدنی، وحدت استراتژیک است. این وحدت می‌تواند در عین تفاوت در اندیشه با تفاهم در عمل دنبال شود. شعار تحقق جامعه متکثر براساس باورهای ملی ـ مذهبی مورد توافق تمام این نیروها می‌تواند باشد. جریانات بینابینی نیز می‌دانند که در صورت قدرت گرفتن کامل جناح تمامیت‌خواه، می‌باید از منافع امروزی خود نیز کوتاه بیایند. ایشان با توجه به آنکه نیروهای مرحله گذار قلمداد می‌شوند (نظیر کارگزاران سازندگی) باید به این موقعیت خود نیز آگاه شوند.

جناح دوم خردادی طرفدار خاتمی، می‌باید با باور به دسته‌بندی‌های متفاوت خود، بر حمایت از شعارهایی که خاتمی را رئیس‌جمهور کرد،‌ صادقانه و وفادارانه بایستد و بر آن عمل کند. در غیر این صورت خرج کردن خاتمی، در شرایط بد اقتصادی، و فشار جناح رقیب به ضرر همین جناح تمام می‌شود. جناح دوم خرداد داخل حاکمیت نباید به تحکیم موقعیت جناحی خود بپردازد بلکه باید به تحکیم مبانی پدید آمدن جبهه دوم خرداد توجه نماید زیرا تنها در این صورت است که امکان بقا خواهد یافت.

نیروهای ملی‌ ـ مذهبی، در عین استقلال و هویت خود، با رفتن به سوی وحدت استراتژیک با برنامه‌های خاتمی نقشی "موثر" (در کنار نقش "تعیین کننده" جبهه دوم خرداد داخل حاکمیت) خواهند داشت تا بتوانند با توجه به موقعیت خاتمی به عنوان مرد مسئول کشور، راه آزادی بر اساس دموکراسی و ارزش‌های ملی ـ مذهبی را بگشایند. این راهبرد در مقابل راهبرد جناح تمامیت‌خواه است که خود را عین اسلام و عین حق می‌داند.

راهکارهای تحقق جامعه مدنی در شرایط ایران، به برنامه منظم، وحدت عمل، استمرار و پیگیری و سماجت، ایجاد نشاط در جوانان، پرهیز از خشونت در عین پشتکار و مداومت نیاز دارد. این کار به باور خلاق در ایدئولوژی. به شور و اعتقاد به انسان و انسانیت. به ایثار و گذشت و بزرگ‌منشی نیز نیازمند است.

مستبدان به باور جزمی اعتقاد دارند و چون زمانه به ضرر ایشان است، گاه به اقدامات خشن دست می‌زنند که بایستی با حوصله و مقاومت آن را خنثی نمود. جبهه‌ای که خود را نیروهای مقاومت انقلاب اسلامی می‌نامد. در برابر جبهه‌ای که خود را نیروهای طرفدار جامعه مدنی (بر اساس باورها و ارزش‌های ملی ـ مذهبی) می‌خواند،‌ قرار گرفته است. عملکرد هر یک از آنان محکی برای صحت باورها، شعارها و برنامه‌هایشان می‌باشد.


پاورقی :

١. خشونت و بحران‌سازی در مدیریت استراتژیک.ع.پناه، هفته‌نامه صبح، فروردین٧٨،‌ شماره٩١، ص٣٦.

٢. سخنان حجة‌الاسلام پروازی ٧٦/٤/٤ در جمع رزمندگان و افشای جریان پیدایش انصار حزب‌الله.

٣. ماهنامه صبح، شماره ٩١،ص٣٧.

٤و٥. منبع پیشین.

٦. ماهنامه صبح، شماره ٩١، ص٣٨.

٧. ماهنامه صبح، شماره ٩١، ص٣٧و٣٨.

٨. ماهنامه صبح، شماره ٩١،ص٣٨.

٩. منبع پیشین.


تاریخ انتشار : فروردین/١٣٧٨

منبع : نشریه ایران فردا ـ شماره ٤٦
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
18_8_1390 . 00:34
#15
ایرانیت و اسلامیت



نام مقاله : ایرانیت و اسلامیت

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


سلام بر مردی که وقتی برآمد ستاره مجلس شد و چون مظلومانه رفت نماد اسطوره‌ای برای حاکمیت ملی و مردم سالار گشت.

چهره مصدق برای ما یک چهره پردرد و سوزناک است. من عکس دکتر مصدق را که سر در گریبان دارد،‌ عبا بر دوش، کتاب در دست و خسته از جور و ظلم استبداد متمرکزـ که در ایران عمر دیرینه‌ای دارد ـ در ذهنم همیشه در کنار عکس آیت‌الله طالقانی می‌گذارم که در مجلس خبرگان خسته و سر در گریبان نشسته است و از نگارش قانون اساسی می‌نالد که شاید از قانون اساسی مشروطیت به مراتب بدتر باشد. باز این عکس را در کنار عکس دکتر شریعتی می‌گذارم که در سال ١٣٥٢ در زندان ساواک غمگنانه به ما می‌نگرد. حدیث چنین مردان بزرگی در جامعه ما نشان دهنده این است که استبداد بس غذار است و آزادی در این سرزمین درخت بی‌ریشه‌ای است که همواره می‌ایستد و قطع می‌شود و دوباره چون نهال سر بر می‌آورد. امیدواریم که این بار حرکت اصلاح‌طلبانه و آزادیخواهانه سرنوشت گذشته را نیابد.

به نظر می‌رسد جامعه ما در یک مرحله بسیار تعیین کننده است، در مرحله‌ای که اگر به آن توجه نشود وارد یک وادی و گردابی خواهیم شد که بیرون آمدن از آن مشکل است. این مرحله، مرحله کسب هویت است. آنچه مسلم است در جامعه ما مفهوم ملیت بشدت تحت فشار، توهین و تحقیر قرار گرفته و در مقابل آن اسلامیت بسط داده شده است. اما این روایت خاص از اسلامیت چهره دین را کدر کرده است. جامعه ما الان در معرض تهاجم نوعی "زیست" مبتذل است که از غرب می‌آید،‌ به این علت که یک زیست عبوس و خشن و سرد و متشرعانه دروغین به نام دین دل بسیاری را آزرده است. بالطبع بدیل و جایگزین زیست متشرعانه یک زیست مبتذل است. کشوری می‌تواند روی پای خود بایستد که شخصیت و هویت ملی داشته باشد، کشوری می‌تواند انباشت سرمایه داشته باشد که انباشت تجربه و انباشت شخصیت داشته باشد. متاسفانه جزمیت متشرعانه در جامعه ما باعث شده است که ما در یک زاویه خطرناک قرار بگیریم.

مصدق به چه منظور می‌تواند الگو و راهنمای ما باشد؟ او وقتی شعار حاکمیت ملی و مردم‌سالار را در ایران مطرح کرد،‌ نه سنتی‌های مذهبی این حاکمیت مردم‌سالار را پذیرفتند،‌ نه دربار متمرکز و فاسد پهلوی به این حاکمیت مردم‌سالار تن داد. حاکمیت مردم‌سالار در برنامه دکتر مصدق مشخص بود.

١. اصلاح قانون انتخابات،

٢. خرج عایدات نفت برای مردم.

نتیجه این دو این بود که ما منافع ملی و مردم‌گرا داشته باشیم.


مسئله این است که قبل از حاکمیت ملی و منافع و حتی قبل از حقوق شهروندی باید یک هویت ملی وجود داشته باشد. اول باید یک "ما" ی جمعی پدید آید،‌ اگر یک مای جمعی و یک هویت ملی نداشته باشیم به هیچ وجه نمی‌توانیم حتی حق شهروندی داشته باشیم. چرا که مای جمعی نیاز به هویت ملی دارد،‌ هویت ملی شاکله‌ای به نام کشور متحد به وجود می‌آورد، این مای جمعی بنیان یک ملت‌ ـ ایرانیت ـ را توجیه می‌کند. ایرانیت براساس باورها و منافع خاص چون قایقی ما را در اقیانوس جهان حفظ می‌نماید. کشوری که دارای بنیان و استقلال ملی و قدرت حفظ خود می‌باشد، بهتر می‌تواند درباره حق شهروندی اعضایش سخن بگوید. مای جمعی جدید ایرانی که براساس هویت ملی شکل می‌گیرد، ضامن رعایت حق شهروندی می‌شود. به همین دلیل است که در کشورهای وابسته و ناتوان در حفظ استقلال و هویت ملی‌، حق شهروندی نادیده گرفته می‌شود.

هویت ملی می‌تواند شور، نشاط،‌ اراده،‌ باور،‌ شخصیت و انباشت تجربه ملی برای به دست‌آوردن حاکمیت ملی و منافع ملی پدید آورد. هویت ملی را چه چیز می‌سازد؟‌ هویت ملی چگونه در جامعه شکل می‌گیرد؟ آنچه دولت ملی دکتر مصدق نتوانست انجام بدهد (این بر دوش دکتر مصدق هم نبود که انجام بدهد،‌ بر دوش متفکران بزرگ آن زمان بود)، ایجاد یک بنیان تئوریک و دستگاه فکری برای تبیین هویت ملی بود تا از این طریق بتواند دل جوانان را ببرد. نفوذ حزب توده در دانشگاه‌ها نشان می‌داد که تولید اندیشه و نظریه ملی بسیار ایرانی و بسیار ملی بود ولی انگیزش و شور کافی یک باور را نداشت. هویت ملی خلاق که می‌تواند منافع ملی را سامان بدهد و حاکمیت ملی را به وجود بیاورد حاصل رابطه متقابل دو عامل ایده خلاق و فرهنگ جامعه است. اگر تفکر خلاق در یک جامعه تولید بشود و با فرهنگ جامعه که شامل آداب و رسوم و باورها و اشکال و مناسک است،‌ آمیخته گردد،‌ یک هویت جدید سیال به وجود می‌آید ک می‌تواند با جهان امروز همخوانی داشته باشد. مثلا وقتی ایران مورد هجوم اعراب قرار گرفت، آن‌ها دین و زبان و عصبیت امویان را بر ما تحمیل کردند. در این دوره ایرانیان،‌ برخلاف مصریان که زبان عربی و حتی فرهنگ عربی را هم پذیرفتند،‌ نهضتی را به وجود آوردند به نام نهضت شعوبیه. ما امروز هرچه اندیشه و فرهنگ داریم از همان نهضت شعوبیه است. آن‌ها اندیشه اسلامی را که شور،‌ ایمان و خلاقیت ایجاد می‌کرد، گرفتند و با فرهنگ و زبان ایرانی در‌آمیختند. این در هم‌آمیختگی باعث شد که هم در مقابل اعراب هویت خود را حفظ کننند و هم دینشان شکل ایرانی پیدا بکند. بنابراین هویتی به نام هویت شعوبیه درست شد. وقتی خلفای عباسی می‌پرسیدند والی این ایالت کیست، می‌گفتند یک ایرانی است. نسب همه شاعران نیز به تبار ایرانی می‌رسید. همچنین شاهنامه فردوسی را یک شیعه زیدی مذهب نوشته است. فردوسی تلفیقی را از خرد اسلامی را با اسطوره ایرانی در هم آمیخته است و شاهکاری به وجود آورده که هنوز استمرار هویت ایرانی را تضمین می‌کند. ایرانیان بدون اینکه دولت داشته باشند، به واسطه هویت ملی و اندیشه خلاق‌شان توانستند نهضتی به وجود بیاورند که به گفته همه مخالفان و موافقان اندیشه اسلامی با رنگ ایرانی در جهان شناخته می‌شود. دوره شعوبیه از نظر خلاقیت اندیشه تعیین کننده بوده است.

البته اندیشه منجمد و عقب مانده می‌تواند موجب توقف فرهنگ بشود. وقتی صفویه شیعه را اجبارا در ایران پیاده می‌کنند، هرچند یک امپراطوری قوی به وجود می‌آید، اما تفکر سنتی روحانی وابسته به شیعه امامیه به خاطر نداشتن اندیشه خلاق و عقب‌مانده بودن باعث توقف پیشرفت علم و صنعت در زمان صفویه می‌شود. این است که در دوران صفویه شاه سلطان حسین حتی نمی‌تواند یک شهر اصفهان را اداره بکند چرا که اندیشه در زمان صفویه می‌میرد. متولیان سنتی دین اعلام می‌کنند که فلسفه و علم آن قدر به کار می‌آید که فقط به درد توجیه ایمان مردم بخورد. تسامح ایرانی آنچنان به خطر می‌افتد که تمام زرتشتیان و اهل کتاب باید از اصفهان فرار بکنند.

پس تقابل ایده خلاق و فرهنگ هر جامعه می‌تواند هویت ملی بسازد. این هویت ملی با گذشته خودش مرتبط است. ما نمی‌توانیم تاریخ خودمان را منقطع کنیم. علت مقبولیت و محبوبیت شاهنامه،‌ مثنوی و دیوان حافظ به خاطر این است که هم بخشی از ناخودآگاه قومی گذشته ما را توجیه می‌کنند و هم چیز جدیدی بر فرهنگ مردم آن زمان می‌افزایند. البته این آثار آنچنان جاودانه‌اند که امروز هم چیزی بر فرهنگ جدید ما می‌افزایند. پس ترکیب خوب و میمون ایده خلاق با فرهنگ می‌تواند راهگشا باشد.

جامعه ما امروز هم دچار این بحران است،‌ امروز هم نمی‌تواند پاسخ شایسته‌ای به این مسئله بدهد. امروز مشکل ما تفسیرهای مختلف از اسلامیت و ایرانیت و انسانیت است. در هر سه مورد این اختلاف تفسیر وجود دارد، نه تعریف واحد و مشترکی از انسان،‌ نه تعریف واحدی از ایرانیت و نه تعریف روشنی از اسلامیت وجود دارد. قرائت‌های گوناگون از اسلامیت و ایرانیت وجود دارد،‌ اما به شکل گنگ. الان خطر انترناسیونالیسم اسلامی در ایران کاهش یافته است. دیگر این کالایی نیست که بتوان برایش مشتری پیدا کرد. خطر دیگر این است که بعضی شعار فلات ایران سر می‌دهند. چه انترناسیونالیسم اسلامی، چه انترناسیونالیسم ایرانی و چه انترناسیونالیسم پرولتری هیچ کدام نمی‌توانند شعار درستی باشند.

خطر دیگر این است که ما سرمایه‌های ملی خود را هدر بدهیم. در تمام این بیست سال ایرانیت ما را زیر پای قرائتی سنتی از اسلامیت قربانی کردند. آن کس که می‌گوید ما به هویت کار نداریم، ما می‌خواهیم منافع ملی را تضمین کنیم، نه غرب را می‌شناسد و نه رنسانس را. غرب با یافتن مای جمعی جدید در بعد از رنسانس وارد عرصه حق شهروندی و حاکمیت ملی شد. بنابراین تا هویت مای جمعی در یک جامعه درست نشود، اصلا حق شهروندی معنی ندارد؛‌ اکثریت و اقلیت معنی ندارد؛ دموکراسی معنی ندارد. ما اول باید قبول کنیم که این قایق است که اگر سوراخ شود، همه با آن غرق می‌شویم. در کشوری که حاکمیت آن به شکل نیولداری است و حاکمیت مردم‌سالار نیست، چگونه می‌توان انتظار داشت که جریانات برای نفی حاکمیت،‌ حرمت ملت و کشور را حفظ کنند. در ایران هرکس که حاکم است، وقتی از اسب قدرت پایین می‌آید‌،‌ او را می‌کشتند. او پیش‌ خود می‌گوید اگر قرار است من از قدرت پایین بیایم، پس بهتر است این کشتی هم نباشد. در این جامعه چگونه می‌شود حقوق شهروندی را رعایت کرد. حقوق شهروندی در یک مای مستقل ملی معنی دارد، یعنی مای ملی متکثر، مایی با قرائت‌های مختلف بومی ـ‌مذهبی. بعد از شکل‌گیری این مای ملی و متکثر. هر کس به نسبت حق خود را از این مای جمعی که منافع ملی را حمایت می‌کند می‌گیرد.

آن کس که می‌گوید ما با فرهنگ کار نداریم نیز بی‌شک اشتباه می‌کند. ما هر کار عینی که انجام می‌دهیم یک توجیه فرهنگی لازم داریم. پس ما همواره به رابطه خلاق میان ایده و فرهنگ نیاز داریم. در تاریخ معاصر ما جریانات گوناگونی آمدند که این هویت ملی را بارور کنند. به آن‌هایی که حقه‌باز و کلاش و دروغین بودند کار نداریم. در جامعه ما یک جریان ملی بدون داشتن ایده خلاق سعی کرد فرهنگ جامعه ما را بارور کند. متفکرانی مثل سعید نفیسی، فروزانفر و ... آثار گذشته را به ما شناساندند،‌ ولی این‌ها هیچ وقت نتوانستند یک ایده خلاق در ارتباط با فرهنگ ایجاد کنند. این نسل قدیم نتوانست در جامعه ما ریشه بدواند. این افراد با وجود حسن نیت و خدمات شایان توجهی که به فرهنگ جامعه ما کردند (اکثر آن‌ها تحت تاثیر نهضت مصدق قرار می‌گیرند، حتی موسیقیدان‌هایی مثل بنان). نتوانستند اندیشه خلاق ایجاد کنند. بنابراین این فرهنگ را به اندازه کافی شکوفا نکردند تا ما یک مای جمعی داشته باشیم که میثاق ما قرار بگیرد. البته فشارهای استبداد پهلوی را هم نباید نادیده گرفت.

همچنین ما در ایران شاهد جریان بودیم که سعی می‌کرد ناخودآگاه گذشته فراموش شده ایرانی را به عنوان هویت ملی مطرح بکند. این جریان اصطلاحا جریان ملی باستان‌گراست. این جریان تلاش می‌کرد که ما را با فرهنگ باستان‌گرایی از طریق تلفیق فرهنگ شاهنشاهی وآموزه‌های زرتشت آشنا بکند. این گرایش نیز ایده خلاق نداشت. بویژه که مثل اسلام و مسیحیت و یهودیت مورد بازخوانی قرار نگرفته است تا از درون آن متفکرانی بیرون بیایند. اگر این بازخوانی صورت می‌گرفت شاید می‌توانست بخشی از هویت اقلیت رزتشتی جامعه ما را خلاق بکند. این گرایش باستان‌گرایی نتوانست آنچنان که باید در باروری هویت ملی ما بکوشد، بیشتر سعی داشت که تاریخ ١۴٠٠ ساله بعد از اسلام را در جامعه ما نادیده بگیرد.

گرایش دیگری سعی کرد در جامعه ما اندیشه و هویت ملی را بارور بکند و یک شخصیت ملی برای جامعه ما درست بکند گرایش ملی ـ‌لائیک بود. گرایش لائیک در ایران دو نوع رویکرد داشته است: یک نوع آن اصلا به مذهب و ملیت توجه ندارد و به دنبال حقوق شهروندی و دموکراسی است. در میان اینان چهره‌های صادقی هم وجود دارد. اندیشه‌های آن‌ها مبتنی بر دموکراسی غربی است که با فرهنگ ما خوب چفت نمی‌شود. نوع دیگر جریان لائیک بدون توجه به هماهنگی اندیشه‌های نو با سنخ فرهنگ جامعه ما، سعی کرد قوانین مدرن‌،‌ پارلمان،‌ شورا، مجلس، دموکراسی، و حزب بیاورد. ولی آن‌ها را تبیین دینی و فرهنگی نمی‌کردند. زیرا اهمیت چندانی به آن نمی‌دادند. این رویکرد هم نمی‌توانست هویت ملی را بارور بکند. اینان در رفتار خود صداقت داشتند، به خصوص نحله‌ای که می‌خواست ایران را به لحاظ ساختار سیاسی و مدیریت سیاسی نو بکند تا شاید کشور ما وارد مرحله جدیدی بشود. به صورت مشخص بیشتر متفکران انقلاب مشروطه این گونه فکر می‌کردند،‌ مثل صنیع‌الملک یا شاهزاده‌های خوش‌قلب و انساندوستی که به دنبال آبادانی ایران بودند ولی یا ایده خلاق نداشتند یا برخی ایده‌هایشان به فرهنگ ما خوب چفت نمی‌شد. بین حرف‌های میرزاآقاخان کرمانی و سیدجمال‌الدین شاید در ظاهر فرق نباشد ولی زبان سیدجمال‌الدین در میان مردم نافذ بود، زبان مدرس و زبان دکتر مصدق نافذتر بود تا زبان میرزاآقاخان کرمانی،‌ اگر چه وی مرد بزرگی بود و به وسیله محمدعلی‌شاه مستبد کشته شد. ولی فرهنگ و اندیشه او نمی‌توانست با فرهنگ جامعه ما خوب چفت بشود و هویت ملی خلاق به وجود بیاورد.

جریان چهارمی که در جامعه ما سعی کرد هویت جدیدی بیاورد جریان مارکسیستی بود. مارکسیست‌های صادق با ایثاری که در ایران کردند و خون‌های زیادی که دادند (البته تجربه حزب توده مورد دیگری است، آن‌ها می‌خواستند کل فرهنگ جامعه ما را پاک کنند و یک فرهنگ جدید جهانی وارد بکنند، که اساسا امکان‌پذیر نبود و با وجود تلاش فراوان نتیجه کم گرفتند و نتوانستند مسئله‌ای را حل کنند) نتوانستند هویت جدیدی ایجاد نمایند.

آنچه بیشتر از همه به جامعه ما ضربه زده تفکر تفکر سنتی است که نتوانسته است هویت ملی را باور بکند. ما دو نوع تفکر شیعی داریم، یکی تفکر سنتی است و دیگری تفکر سنتی رفرم‌گراست. اینان در وجه مثبت جهان وطنی‌اند اما در وجه منفی به وطن توجه ندارند.در فقه چیزی به نام ملیت و وطن وجود ندارد. در این بیست سال بعد از انقلاب خیلی کم دیدیم که از ایرانیت سخن گفته شود. البته الان دارند آن را مطرح می‌کنند.

یک اندیشه هم تفکر سنتی رفرم‌گرا است که وقتی به مسایل متقابل ایران و اسلام می‌پردازد می‌گوید ایرانیان قبل از اسلام همه چیزشان بد بوده و بعد از اسلام است که ایرانیان همه چیزشان خوب می‌شود! این، یک تفکر است. تفکر دیگر متعلق به دکتر شریعتی است که دقیقا در مقابل این تفکر است. وی معتقد است که خداوند خدای همه آدمیان است. تا قبل از دین اسلام هم خداوند در جهان بوده است، پس همه بنده‌ها مورد لطف و عنایت خداوند بوده‌اند. پس همه بنده‌ها مورد لطف و عنایت خداوند بوده‌اند. پس با آمدن اسلام بشر خلق نشده است، دین اسلام در ادامه ادیان دیگریست. کشور ما صبغه ایرانی‌ـ اسلامی دارد و ترکیب نهایی فرهنگ ما مخلوطی از اسلام و ایران است. ما ایران را به خاطر اسلامی بودنش نمی‌خواهیم. ما این‌جا به دنیا آمده‌ایم، اگر اسلام نیامده بود، ممکن بود اکنون دین دیگری می‌داشتیم. ما اسلام را به خاطر اندیشه خلاق‌اش پذیرفتیم. متاسفانه هنوز ایرانیت در تفکر سنتی مهجور مانده است. مهجور ماندن ایرانیت در تاریخ ملی ما یک فاجعه است. تفکر سنتی ایرانیت را به پای اسلامیت فقهی و متشرع خودش قربانی کرد. تفکر رفرم‌گرا باور خلاق ندارد که ایرانیت را بارورش کند. بنابراین نمی‌تواند سنتزی ایجاد کند که محصولش فرهنگ ملی ـ مذهبی باشد. ولی جریانی در تاریخ ایران بوده که در به وجود آوردن انقلاب ایران خیلی نقش داشته است. نهضت ملی و مصدق هم توسط این نحله بازخوانی و به روز شده‌اند، اگر به چهره‌های شاخص این‌ها در قبل از انقلاب نگاه کنید. مشاهده می‌کنید که در تفکرشان ایرانیت و اسلامیت جدا نیست. در تفکر آن‌ها اسلام مساوی با احکام فقهی شریعت نبوده است. در واقع اسلام اندیشه خلاقی است که می‌خواهد زیست معنوی بدهد. ما را به جامعه آزاد برساند،‌ ما را آقا بکند. تا انباشت سرمایه. انباشت تولید و انباشت شخصیت داشته باشیم، این تفکر از سیدجمال تا نهضت ملی تا نهضت آزادی ایران ادامه دارد. حتی روی آرم سازمان‌های مبارز مذهبی در قبل از انقلاب نقشه ایران وجود دارد. در اندیشه‌های آیت‌الله طالقانی ملیت با دفاع از مصدق وجود و حضور دارد. این تفکر نیز به شکل مای جمعی برای هویت جسمی در مجموعه آثار ٢٧ دکتر شریعتی وجود دارد. وی مصدق را رهبر خودش می‌داند حتی در گزارش ساواک منعکس است که او همچنان مصدقی است و به مصدق عشق می‌ورزد.

جریان ملی ـ مذهبی نهضت ملی دکتر مصدق را به تعبیر محمد تقی شریعتی در ادامه نهضت انبیا می‌دانست. همین جریان معتقد بود که اساسا نه باید شعار انترناسیونالیسم اسلامی داد و نه شعار انترناسیونالیسم پرولتری. چون در این شرایط هر دو این‌ها ذهنی است. و ما باید ایرانیت خود را ملحوظ کنیم. این ویژگی که تعریفی از انسانیت و اسلامیت و ایرانیت ارائه می‌داد توانست دل جوان‌ها را ببرد و جذابیت داشته باشد. جالب است بدانید که یکی از دلایل حذف نیروهای مذهبی نوگرا در سال ١٣٥٩ تا ٦٠، احترامی بود که آن‌ها به دکتر مصدق می‌گذاشتند، اینان به مصدق به طور تاکتیکی عشق نمی‌ورزیدند. امروز سلطنت‌طلب‌ها هم در اروپا عکس مصدق را بالای سرشان می‌زنند، یعنی کسانی که خودشان علیه دکتر مصدق کودتا کردند! اما جریان ملی ـ مذهبی با مصدق تاکتیکی برخورد نمی‌کند. همان‌طور که شریعتی با شاهنامه تاکتیکی برخورد نمی‌کند،‌ حتی شاهنامه را مدح می‌کند، در حالی که شریعتی ظاهرا باید با کلمه شاه مخالف باشد ولی او فهمیده بود که فردوسی چه می‌گوید. ویژگی این جریان این است که هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ مبارزاتی نهضت ملی ایران را بازخوانی کرده، و سعی کرده که نقاط ضعف آن را حل کند. یعنی تلاش کرده که یک هویت مذهبی خلاق، نه یک هویت مذهبی متشرعانه، ارائه دهد که در آن امید و نشاط و زندگی نهفته است.

بعد از دکتر مصدق بعضی از ملیون با دید لائیک به مبارزات خود ادامه دادند، و برخی دیگر به حاشیه رفتند. بیشتر جوان‌هایی هم که مذهبی نشدند مارکسیست شدند. چون دوره‌ای فرا رسیده بود که مبارزه به یک باور خلاق نیاز داشت. همین نحله (شریعتی) بود که توانست از فرهنگ ایرانی و اسلامی اندیشه‌ای درست کند که در مقابل مارکسیسم رقابت کند، و نه آن را بکوبد. این نحله توانست در دوره محمدرضا شاه و در اوج قدرت مارکسیسم و اوج قدرت تفکر لائیک در یک رقابت سالم بر همه این‌ها پیروز بشود این هنر بود. انسانیت و آزادگی آن‌ها در پیوند با اسلامیت و ایرانیت آنچنان خلاق بود که توانست نسلی به وجود بیاورد که ما به آن روشنفکران مذهبی می‌گوییم که ٢٠ سال است که مغضوب‌اند و شاید همچنان معضوب بمانند. این نحله در ایران سعی کرده است که هویت ملی را فربه و خلاق کند، و با قرائت‌ها و ویژگی‌های گوناگون و با بهره‌گیری از یک دستگاه فکری امروزی اما مذهبی ادامه منطقی حرکت دکتر مصدق باشد.

آنچه جامعه ما امروز نیاز دارد "حاکمیت ملی"‌ و مردم‌سالار است، مصدق این را گفت. نگرفت، اما بعد از ٤٠ سال همه رسیده‌اند که ما به این حاکمیت نیاز داریم. حکومت تیول کسی نیست و مردم هم قیم نمی‌خواهند. و نیز به "منافع ملی"‌ نیاز داریم، یعنی منافع ملی برای یک عده خاص نباشد. بنابراین ما منافع ملی و مردم‌گرا می‌خواهیم و این را حاکمیت ملی و مردم‌سالار می‌تواند تحقق بدهد. این هر دو بستگی به این دارد که ما شخصیت ملی و شخصیت فردی داشته باشیم،‌ یعنی هویت داشته باشیم. اگر ما هویت نداشته باشیم در نزد غربیان بشکه‌های نفت خالی هستیم. و وقتی ایرانی پناهندگی می‌خواهد، می‌گویند تروریست است. دزد است. اگر هویت ملی نداشته باشیم، در نزد حاکمان هم انسان‌های مهجور و صغیر و بی‌لیاقتی هستیم که باید بر ما حکومت بشود و از آزادی هم فقط آزادی‌های جنسی می‌خواهیم! این است که اگر می‌خواهیم در جهان با تمدن‌ها گفتگو کنیم، و نمی‌خواهیم با آن‌ها هجومی برخورد کنیم، باید با زبان و هویت خودمان حرف بزنیم. وقتی ویلیام کنراد نویسنده در چکسلواکی است فرهنگ چک را دارد. وقتی در فرانسه است فرهنگ فرانسه را دارد. بی‌خود نیست که فرانسوی‌ها تیراژ کتاب او را در چاپ اول به صدهزار می‌رسانند و به ١٨ زبان دنیا ترجمه‌اش می‌کنند چون فرهنگ فرانسه را هم دارد ترویج می‌کند. پس آنکه می‌گوید من جهانی حرف می‌زنم دروغ است. هرکس وقتی شعار جهانی انسانی یا غیرانسانی می‌دهد با فرهنگ خودش حرف می‌زند.

دکتر شریعتی فرهنگ ایرانی را بازخوانی می‌کند. هر ایرانی مسلمانی می‌تواند از دیدگاه شریعتی برداشت کند چرا که فرهنگ شریعتی وجه ایرانی هم دارد. هویت ملی خلاق را باید خودمان بسازیم نه به دست بزرگان نگاه کنیم. یک اندیشه خلاق به اسم اسلام به ذهن فردوسی حماسه‌سرا وارد می‌شود. شاهنامه به وجود می‌آید، یک هنرمند می‌تواند از این اندیشه خلاق فیلم خوب بسازد. یک اقتصاددان می‌تواند اقتصاد ملی را نجات بدهد و یک سیاستمدار می‌تواند نظریه‌های عملی ارائه نماید.

الان بحران جامعه ما بحران "الگوی زیست" است. الگوی زیست سنتی پاسخ نمی‌دهد و الگوی وارداتی هم در جامعه ما درست نمی‌نشیند. اگز ما فرهنگ خلاق داشته باشیم می‌توانیم با هنر و ادبیات جهان گفتگوی مسالمت‌آمیز و منطقی داشته باشیم و گرنه این چرخه باطل هموراه تکرار می‌شود. یک عده املیسم می شوند و یک عده فکلیسم. باید این چرخه قیچی بشود. ما در دوره‌ای در تاریخ آن را قیچی کردیم و تمدن بزرگی ساختیم که امروز همه به آن می‌بالیم. یک بار دیگر هم می‌توانیم این کار را بکنیم منتها به شرط اینکه به هویت ملی تاکید کنیم. هویت ملی می‌تواند شخصیت ملی به وجود بیاورد. برای این کار ما باید روایتی از انسان ارائه دهیم که با علم انسان امروزی هماهنگی داشته باشد. انسان از نظر قرآن سه ویژگی دارد: آزادی. آگاهی و آفرینندگی. انسانی که نیافریند اصلا انسان نیست. اسلامیت به تعبیر ما یعنی تبیین زیستی معنوی برای جامعه. در این تلقی دین اساسا با شریعت احکامی مساوی نیست.

کشور ما دارای یک فرهنگ مشترک،‌ یک تاریخ مشترک و یک ناخودآگاه قومی مشترک است. ما نمی‌توانیم به میل خودمان روح مسلکی ـ مذهبی ایرانی را از ناخودآگاه قومی ایرانی حذف کنیم چرا که ملت‌ها روح پایدار دارند. ما باید در چالش و تعامل اسلامیت، انسانیت و ایرانیت هویت جدیدی خلق کنیم تا بتواند ادبیات، سیاست. فرهنگ و اقتصادمان را تعریف بکند. آنگاه ما هر الگویی را که از اروپا و غرب می‌گیریم، می‌توانیم بومی کنیم. می‌توانیم چیزی به آن بیفزاییم. هرودت می‌گوید هنر ایرانیان این است که هر چیزی از دیگران می‌گیرند کاملترش می‌کنند. این ویژگی، چه وقت امکان‌پذیر بود؟ وقتی که ملت ایران یک هویت خلاق داشته است. ابوعلی سینا تسلیم فلسفه یونان می‌شود، چرا که اندیشه خلاق نداشته است. متفکر بزرگی مثل شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی مکتب اشراق را ایجاد می‌کند که اصلا جدید است. نه هندی است، نه غربی است؛ ایرانی است. اندیشه وی به یک سنتز خلاق می‌رسد. اروپای جدید به این سنتز خلاق رسید که دوران جدید را خلق کرد. ما نمی‌توانیم بگوییم دین عرصه خصوصی است. عقلانیت عرصه عمومی؛‌ و در همان حال بگوییم این خمس و زکات دین هم مقدس است و باید پرداخت. خوب،‌ خود این انسانی که هنوز ناخود‌آگاهش اصلاح نشده است. امکان دارد وقتی در عرصه مدرن شکست بخورد. دوباره سنتی بشود. نواندیشی دینی می‌خواست در کل دستگاه مسلمانی تجدید نظر کند. این امر مسئله ملیت و انسانیت را خلاق می‌کرد.

ما در دوره صفویه یک رشد ناققص داشتیم،‌ ولی چون زیربنای این هویت ایرانی خلاق نبود دچار تحجر شد. امروز باید یک چالش جدی با غرب ـ نه انزواگرایانه ـ و یک گفتگوی خلاق با تمدن غرب داشته باشیم تا این هویت ملی،‌ انسانی ما ـ نه ناسیونالیسم ایرانی ـ شکل بگیرد. دکتر شریعتی در مجموعه آثار ٢٧ بسیار زیبا بیان می‌کند که ناسیونالیسم ما خاکی و خونی نیست، محور ناسیونالیسم ما بر فرهنگ است. محور شعوبیه بر فرهنگ است،‌ یعنی ویژگی ناسیونالیسم ایرانیان تجاوزطلبی نیست، به خاطر اینکه ناسیونالیسم ما کور نیست، ناسیونالیسم ما با فرهنگ و باور ما ارتباط دارد. اگر ما بتوانیم ناسیونالیسم خودمان را بر اساس باور خلاق و یک دستگاه فکری و فلسفی بارور کنیم، می‌توانیم دوباره ایرانی درست کنیم که بدان افتخار نماییم.

این نوشته متن تحریر یافته یک سخنرانی است که در ١٤ اسفند سال گذشته در یک مراسم بزرگداشت ایراد شده است.


تاریخ انتشار : ۰۰ / اردیبهشت / ١٣٧٨

منبع : نشریه ایران فردا شماره ۵٣
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
4_5_1392 . 22:40
#16
پیامدهای یک واقعه



نام مقاله : پیامدهای یک واقعه

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


خشونت طلبان در روز ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸به کوی دانشگاه تهران به بهانه بی‌نظمی به دانشجویان حمله کردند. این واقعه موجی از انزجار در جامعه ایجاد کرد. شدت این انزجار به حدی بود که بسیاری از دانشجویان را به واکنش واداشت. تحصن و سخنرانی‌ در دانشگاه و کوی این دانشگاه به ماجرا ابعاد تازه‌ای داد،در روز شنبه مشخص شد که واقعه ایجاد شده توان شورش را دارد. روز یکشنبه تحصن در کوی دانشگاه تهران، همانند شب شنبه به تظاهرات کشانده شد. در عمل رهبری و سازمان‌دهی‌ تحصن و تظاهرات از دست مسئولان آن بیرون آمد.

روز دوشنبه تحصن در دانشگاه تهران پایان یافت، اما در حالی‌ که چند دستهٔ کوچک در اطراف خیابان‌های دانشگاه دست به تظاهرات زده بودند. به بهانه کنترل این تظاهرات، درست در زمانی‌ که دانشجویان متحصن، مشغول انتخاب نمایندگان خود برای پایان دادن به تحصن بودند،با انبوهی از گاز اشک‌آور و محاصرهٔ دانشگاه مواجه شدند.

بعد از چند ساعت دانشجویان به سختی از در شمالی دانشگاه بیرون رفتند. اما تنها راه عبور به سوی‌‌ کوی دانشگاه تهران بود. نیروهای انتظامی و غیر نظامیان مقلب به انصار حزب الله به شکل هماهنگ با هر شعار و جمعیتی برخورد تحریک‌آمیز می‌کردند.

دوشنبه شب با تظاهرات پراکنده و برخورد تحریک آمیز پایان یافت. با این حال در روز سه‌ شنبه بعد از ظهر، در چندین نقطهٔ از شهر تهران تظاهرات همراه با تخریب روی داد که به زودی نیز خاتمه یافت.

روز چهارشنبه به دعوت از سازمان تبلیغات اسلامی در سراسر ایران به خصوص در تهران به حمایت از دانشجویان و محکوم کردن توطئه گران و سو استفاده‌کنندگان از وقایع کوی دانشگاه، تظاهرات و سخنرانی‌ انجام گرفت.

سخنران این مراسم و رسانه‌های رسمی‌ کشور به خصوص صدا و سیما، بیشتر به محکوم کردن تظاهر کنندگان و عوامل شورش پرداختند و کمتر از واقعه کوی دانشگاه سخن گفتند.

از روز چهارشنبه تا امروز حملات سنگینی‌ به وزارت کشور،دفتر تحکیم، روزنامه‌های دوم خرداد و نیروهای مستقل بیرون از حاکمیت شروع شده است، و از سوی‌‌ دیگر جمعیت موتلفه، موضوع بی‌کفایتی وزیر را مطرح کرد و روزنامه جناح تمامیت‌خواه، توطئه‌گر وقایع اصلی‌ کوی دانشگاه را نیروهای دوم خرداد و دفتر تحکیم وحدت معرفی‌ می‌کند. در حالی‌ که در روز دوشنبه اقدام به پایان دادن تحصن از سوی‌‌ دفتر تحکیم وحدت را در رسانه‌های تمامیت ستایش می‌کردند.

با اینهمه به نظر می‌رسد که خشونت طلبان با ایجاد واقعه کوی دانشگاه و راندن آن به مسیر دلخواه سعی‌ در اثبات ناتوانی دولت خاتمی در مواجه با بحران داشتند.

با این حل چنین بحران زایی‌ با هدایت غیر مستقیم به مسیری که خود می‌خواستند نتایج دیگری هم در بر داشته است.

۱-فراموش شدن خودکشی‌ سعید امامی که در میان جناح تمامیت اختلاف انداخته بود.
۲-در حالی‌ که در جریان واقعه اخیر ،جناح تمامیت خواه بسیار هماهنگ رفتار می‌کند.
۳-توجیه روانی‌ نیروهای مذهبی‌ سنتی‌ در حقانیت تمامیت خواهان،ایشان با نشان دادن وقایع بعد از کوی دانشگاه ،با این افراد و شخصیت‌ها حالی‌ خواهند کرد که باید به تمامیت خواهان اعتماد کرد.
۴-آزمون جدی خود در سازمان دهی‌ و بسیج نیروهای عملیاتی‌ خود از سویی دادن تثبیت این مهم که نیروهای فشار در کنار نیروهای انتظامی ،به کنترل اوضاع بپردازند.

در خاتمه باید گفت در جریان کوی دانشگاه تهران، جریان خشونت با توجه به مزیت استراتژیک، توان سازماندهی و قدرت بسیج نیروهای خود توانست تا حد امکان از این واقعه که می‌باید همانند قتل‌های پاییزی با علیه او تمام شود،سو استفاده کنند و به حدی از انسجام تحلیلی و رفتاری در میان گرایش‌های خود دست یابد.

بی‌ گمان جبهه‌ی دوم خرداد می‌باید با مزیت استراتژیک استفاده از افکار عمومی‌ از طریقه مطبوعات و بسیج نیروهای روشنفکری و دانشجویی در انشای صحیح واقعه دانشگاه و رفتاری که با عزیزان این مرز و بوم شد، بکوشد با توجه به همین مزیت استراتژیک یعنی تکیه بر افکار عمومی‌،با طرح مجدد پرونده قتلهای پائیز ۷۷ و رابطهٔ آن با حمله به کوی دانشگاه و طرح محدودیت برای مطبوعات و مخالفت آن با توسعه سیاسی اقدام کنند.

بی‌گمان موقعیت خشونت طلبان به دلیل نداشتن حقانیت در افکار عمومی‌، فقط به دلیل برخورد درست از سوی‌‌ جبهه‌ی اصلاح طلب خنثی و بی‌ اثر خواهد شد.

تاریخ انتشار : ۷ / مرداد / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه نشاط
ـــــــــــــــــــــــــــــ
.
7_5_1392 . 23:51
#17
جمهوری‌خواهی‌‌ی رادیکال



نام مقاله : جمهوری‌خواهی‌‌ی رادیکال

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : نظریه و مدلِ سیاسی در اندیشه‌ی شریعتی‌


نظریه‌های حکومت در میان مسلمانان ‌شیعه به سه دسته‌ی عمده تقسیم می‌شود:

۱. دیدگاهِ سنتی‌‌ی حکومت بر مردم (حکومتِ مطلقه).

۲. دیدگاهِ سنتی‌ _ رفرم‌گرای حکومت بر مردم، برای مردم (حکومتِ مشروطه یا نظارتی).

۳. دیدگاهِ نوگرای حکومت بر مردم، برای مردم، و به دستِ مردم (حکومتِ جمهوری).


بی‌‌گمان، وجه مذهبی‌ فوق امری مسلّم است. منتها هر نحله به میزان فهم و درک خود از مفهوم دین خدا و پیامبر و انسان دیدگاه مذهبی‌ خود را تبیین می‌کند. از همین رو مشروعیت در نزد نحلهٔ اول مانند دیدگاه عبداله جوادی آملی-شیخ فضل نوری-مولا علی‌ کنی و... از طرف خداوند و پیامبر و امامان است که همین مشروعیت به وارثان آن‌ها انتقال می‌یابد.

در نزد نحلهٔ دوم مانند دیدگاه مرحوم مطهری، آیت‌الله منتظری و ... مشروعیت امری الهی-مردمی است. یعنی حکومت یا نظارت بر حکومت بر عهده قشر و صنفی خاص قرار دارد که این قشر و صنف و رضایت مردم حکومت می‌کنند.

در نزد نحلهٔ سوم مانند اقبال، طالقانی، بازرگان و شریعتی‌ مشروعیت حکومت از طرف مردمی است که آزادانه باور مذهبی‌ خود را پذیرفته‌اند و مشروعیت الهی از کانال آگاهی‌ و اراده مردم اعمال می‌شود.

با این اوصاف در میان نوگرایان نظریه قدرت و حاکمیت در اندیشهٔ شریعتی‌ قابل توجه است. چرا که وی با صحه‌گذاری کامل بر نظریه جمهوریت بر اساس تعریف از خود حاکمیت، دولت، رابطهٔ انسان با قدرت و دولت سعی‌ کرده است بسیاری از نظریه‌های ‌شیعه در مورد حکومت و دولت را توضیح دهد. در عین حال مدل موقت کنترل محدود حکومت را در دورهٔ گذار نیز تبیین کند که خود بسیار قابل توجه است. البته در نزد بعضی‌ میان دید جمهوریت مطلق و دموکراسی متعهد تعارض وجود دارد با این حال منظور ما در این نوشتار گشودن مبانی کلان معطوف به مدل نظریه سیاسی جمهوری‌خواهی‌ شریعتی‌ است چرا که جامعه ما به مدل زیست مبتنی‌ بر شرایط دوران جدید نیاز دارد و نظریه‌های سیاسی در این روند می‌تواند عرصهٔ الگوهای گوناگون مناسب سیاسی را بر محور آزادی و دموکراسی بگشاید.


شریعتی‌ و گرایش فوکویی

در بادی امر باید گفت گرایش فوکویی یا آنارشی در اندیشهٔ شریعتی‌ وجود دارد که وجه صلبی نظر وی را درمورد قدرت تشکیل می‌دهد. او همواره نگران آن است که زر و زور و تزویر به نام همان نهضت رسم قابیلی و سیرهٔ چنگیزی حکومت کردن را ادامه دهند.

این روح انتقادی در اندیشهٔ شریعتی‌ او را به نقادی نظریه و مدل تحققی و ممکن در کره ارض کشانده است.

نقد وی بر این است که هر انقلاب و جنبش و نهضتی که بر علیه زر و زور و تزویر بر می‌خیزد در همان اوان انقلاب،زر و زور و تزویر با زبان و فرهنگ جدید دوباره تولید و باز تولید می‌شود، نشان می‌دهد که وی همواره دید روشنفکرانه و اعتراضی را که ادامه نهضت انبیا است در نظر دارد. با این وصف یک اندیشمند دستگاه‌ساز نمی‌تواند نسبت به آرای نظریه و مدل تحققی بی‌‌تفاوت بماند. به خصوص اندیشمندی اجتماعی‌ که رسالت پیامبری سرزمینی را که در آن هیچ انسانی‌ باقی‌ نمانده است بر عهده داشته باشد. چون که در عالم انسانی‌ همواره خوبی و بدی وجود خواهد داشت و قسمت و جناح و سمت سیاه-سیاه و سفید-سفید در عالم واقع وجود ندارد. به عبارتی وضعیت مطلق خوب و بد در دنیای انسان‌ها وجود ندارد.

به عبارتی به نظریه همیشه منتقد نیازمند است و در صورت نبودن چنین چاشنی‌‌هایی‌، آزادی و آزاد‌گی پژمرده خواهد بود اما برای طرح نظریات انتقادی بستری نیز لازم است تا در آن چاشنی‌‌های خود را طرح کند و آن قسمت اصلی‌ یا به عبارتی غذا که چاشنی‌ بر آن افزود می‌شود.

نظریه‌پرداز دستگاه ساز به غذا یا به قسمت و پست اصلی نظریه توجه می‌کند و چون نظریه‌پردازی برای انسان‌ها و سرزمین انسان هاست می‌باید نظریه و مدل تحققی مورد قبول خود را ارائه دهد.

با این حال هر نظریه پرداز نسبت به موقعیت خود ایده، نظریه و مدل‌سازی ارائه می‌کند.

به سخن دیگر در مرحلهٔ ایجاد و خلق نوین،توجه به ایده کلی‌ و نظریه بیشتر لازم است،چرا که برای تحقق‌ جامعه نو به باور و شناختی‌ نیازمند هستیم که آن را ایده و نظریه تامین کند و آنگاه نوبت به ارائه مدل تحققی می‌رسد.

پس در اندیشهٔ شریعتی‌ بیشتر می‌باید به دنبال ایده کلی‌ و نظریه سیاسی بود تا مدل تحققی که البته اندیشهٔ وی در این مورد سخن‌های بسیاری برای گفتن دارد.

کلام‌های آغازین بنیان‌سازی یک نظریه سیاسی بر اساس مردم‌سالاری رادیکال که بتوان بر آن انواع الگوهای متنوع مردم سالاری را به شکل مرحله‌ای و مبتنی‌ در شرایط اجتماعی‌ و اقتصادی تولید کرد.


انسان و دولت از نظر شریعتی‌

هر متفکری که از مقولهٔ دولت و حکومت و قدرت سخن بگوید در وادی امر، بهتر است مشخص کند که دربارهٔ انسان چه می‌اندیشد و چه تعریفی‌ از آدمی‌ دارد. آنگاه روشن سازد که درباره قدرت و نحوه توزیع آن در جامعه چگونه می‌اندیشد؟ برقراری چنین نسبتی میان انسان و قدرت در دیدگاه‌های مختلف، نظریه‌های سیاسی متفاوتی را می‌پروراند که زمینه ساز بروز الگوهای تحققی در جامعه می‌شوند.


انسان‌شناسی‌ یا انسان‌باوری شریعتی

انسان‌باوری‌ با انسان‌شناسی‌ متفاوت است. در دومی‌، انسان شناخته شده و ویژگی‌های روحی‌ و روانی‌ و بیولوژی او مورد بررسی علمی‌ یا محققان قرار می‌گیرد. بی‌گمان چنین انسان‌بینی‌ و انسان فهمی‌ لازمه انسان باوری قرار می‌گیرد. اما این دو با یکدیگر یکسان نیستند.

درمرحلهٔ انسان باوری، خواسته‌ها، باورها، ایده‌ها و مطلوب‌ها از انسان خواسته می‌شود. ایده‌ها و مطلوب‌هایی‌ که وجود ندارد اما آدمی‌ میتواند به آن‌ها نزدیک شود.

در این مباحث شریعتی‌ به انسان مطلوب و آرمانی‌ نظر دارد، و هدف از خلقت انسان یا زیست انسان را بر روی کرهٔ خاکی تحقق‌ این آرمان‌ها و مطلوب‌ها می‌داند.

به عبارتی متن مذهبی‌ مورد اعتماد او در انسان‌بینی‌ منطقی‌ را مطرح می‌کند و از نقاط مثبت و ضعف آدمیان سخن می‌گوید. در عین حال که شمه‌ای از انسان‌شناسی‌ یا انسان مطلوب و آرمانی‌ خود را بازگو می‌کند.

انسان در اندیشهٔ شریعتی‌ چنان مختار است که حتی آزادی خود را نبایستی با خدا تعویض کند. نواندیشان مذهبی‌ بر اسرار بی‌خودی مولانا و حافظ و عارفان نقد زدند و مستحیل شدن در او را نمی‌پذیرد در عوض اسرار خودی را مطرح کردند.

در این مواجه منحصر به فرد آدمی‌ به صورت مستقل در مواجه با خداوند قرار می‌گیرد و می‌تواند به او آری یا نه بگوید.

انسان‌شناسی‌ شریعتی‌ می‌پذیرد که انسان آزاد، آگاه و آفریننده است و این سه‌ ویژگی ویژه انسان به طور عام است که باید به این سه‌ امر مهم دست یابد.

باید توجه داشت که تمسک انسان‌شناسی‌ شریعتی‌ به آزادی، آگاهی‌ و آفرینندگی بر داستان مذهبی‌ قصه خلقت انسان در قرآن استوار است که در آن آزادی و انتخاب انسان به رسمیت شناخته شده است. به عبارت دیگر در این بازخوانی از قصه خلقت نوع آدمی‌ با عصیان خود به نوعیت خویش یعنی زندگی‌ همواره با آزمون و خطا معنی‌ داده است. در چنین آزادی از درون مذهب بر می‌خیزد به عبارتی انسان در این روایات از مذهب تکلیف محض نیست. (۱) و دین از او تکلیف طلب نمی‌کند.

با چنین شناختی‌ از انسان در اندیشهٔ شریعتی‌ می‌توان به مقولهٔ قدرت در باور وی توجه کرد و آنگاه نظریه کلان او را در مورد نظریه سیاسی تبیین نمود و از مدل حکومت مبتنی‌ بر نظریه وی سخن گفت.


مقولهٔ قدرت و دولت

عرفان، آزادی و برابری آرمان دیرینهٔ آدمی‌ در برابر سلطه زر و زور و تزویر است. اعتقاد شریعتی‌ این است که میل به زور طبع انباشت ثروت را فزونی بخشید و آنگاه تزویر در توجیه اقتدار لازم برای پنهان کردن زور عریان به یاری زر و زور آمد تا این سه‌ یار دیرینهٔ جامعه و انسان‌ها را غارت کنند.

با این همه قدرت، واقعیتی مسلّم دارد. قدرت و مشروعیت و قدرت و اقتدار و قدرت و سلطه‌گری اشکال گوناگون مدیریت اجتماعی‌ به خصوص در شکل کلان مدیریتی جامعه هستند.

اینک باید پرسید منادی انسان‌شناسی‌ عرفان، برابری، آزادی کدام نظریه اعمال قدرت را می‌پذیرد؟ در بادی امر قدرت و مشروعیت آن باید مورد توجه نظریه‌پردازی باشد که انسان را خلیفهٔ خداوند بر روی زمین می‌داند. چرا که قدرت و اقتدار در تمایل به عمل سلطه ظاهری معتدلتر از قدرت و سلطه‌گری را به نمایش می‌گذارد.

ولی‌ برای انسانی‌ که نقاد هرگونه قدرت است تمایل به پذیرش ضرورت زمانی‌ قدرت همراه با مشروعیت مردمی نوعی‌ پذیرش دورانی حاکمیت و دولت است. ضرورتی که باید در طی‌ زمان کاهش یابد. در چنین نظریه سیاسی حاکمیت به مفهوم حکومت‌کنندگان شامل همهٔ طبقات و اقشار جامعه می‌شود که دولت به نمایندگی‌ از آنان وظیفه تامین منافع همهٔ طبقات و اقشار اجتماعی‌ را دارد. زیرا حاکمیت حق مشاع همهٔ شهروندان قلمداد می‌شود.

پذیرش چنین حاکمیتی که دولت آن منبعث از حکومت مردم بر مردم، برای مردم و به دست مردم باشد به نوعی‌ جمهوری‌خواهی‌ رادیکال قلمداد می‌شود. چرا که نظریه سیاسی‌ای که چنین جمهوریتی را بپذیرد، با الهام از انسان‌شناسی‌ خود و تلاش برای نزدیک شدن به برابری و برادری دموکراسی را به عنوان الگوی سیاسی تحقق‌ حاکمیت مردم، در وجه رادیکال خود که همان دموکراسی مشارکتی است، می‌پذیرد. بر مبنای آن نظریه انواع الگوهای دموکرسی مشارکتی را به تناسب زمانه فراهم کند.

پذیرش عصر جمهوریت در میان نو اندیشان با انواع تبیین‌های مذهبی‌ بر همین مبنا صورت گرفت.

در اندیشه‌ی شریعتی‌ و نظریه‌ی سیاسی‌ی وی، جمهوریت‌خواهی‌‌ی رادیکال، با وجه هویت بومی ایرانی‌، حرف اول و آخر را می‌زند. این تاکید در نظریه سیاسی سمت و سوی‌‌ تعیین کننده‌ای به نقادی نظر‌ی تمامی‌ الگوهای استبدادی و دموکراسی لیبرال بخشیده است.

وی برای این نظریه سیاسی از انسان‌شناسی‌ و تاریخ گذشته اسلام و ایران و تجربهٔ غرب مدد گرفته است تا اندیشهٔ سیاسی کلان خود را تبیین کند.

تلاش برای تبیین جمهوری‌خواهی‌ رادیکال، از سوی‌‌ شریعتی‌ به چند محور استوار شده است:

۱-دیدگاه قرآنی ۲-انسان شناسی‌ ۳-تاریخ رادیکالیسم ایرانی و انسان‌شناسی‌ حاصل از آن در قبل و بعد از اسلام.

جمهوری‌خواهی‌ رادیکال و با هویت بومی (ایرانی‌)، ویژگی عقیدهٔ خلاق را از اسلام و دیدگاه مردم‌گرایی ایران می‌گیرد و بر پایه دید انسان‌شناسانه، آن را در تاریخ ایران ردیابی می‌کند.

اینکه ایرانیان در قبل و بعد از اسلام به هر دلیلی‌ عدالت‌خواهی‌ را طلب کرده‌اند و به طبع مسیر آزادی در این سامان از بستر عدالت اجتماعی‌ نسبی‌ عبور می‌کرده‌اند، نشان از ویژگی‌ و شرایط ایران دارد که رادیکالیسم زرتشتی و اسلامی در ایران از آن به خوبی آگاه بوده‌اند. چرا که رفاه نسبی‌ مادی، در یونان باستان در میان اربابان، اجازه می‌داده که آنان در عین اندیشیدن به تقسیم قدرت در میان خود، محور بحث را مدیریت اجتماعی‌-سیاسی جامعه قرار دهند، چرا که در قدرت اقتصادی این آزاد مردان، از امکانات اقتصادی و مادی برخوردار بوده‌اند.

در دیدگاه سیاسی شریعتی‌ این دقت کاملا به چشم می‌خورد. از همین روی وی نظریه و مدل لیبرال دموکراسی را برای جامعه ایرانی‌ نه عادلانه و نه موفق می‌بیند. از نظر وی تاریخ ایران نیز نفی این نظریه را برای جامعه ایرانی‌ اثبات کرده است.

اما در نظریه سیاسی مهمتر این است که وی به اصلاحات ریشه‌ای در جامعه تعلق خاطر داشت. از نظر او نظریه جمهوری رادیکال با انگاره‌های اصیل بومی می‌توانست اصلاحات را در جامعه محقق کند و دموکراسی این‌ها را به وجود آورد.

در عین حال در تحلیل دیدگاه‌های سیاسی شریعتی‌ باید توجه داشت که وی هیچ گاه به مرحلهٔ تدوین مستقل و منظم به مفهوم کلاسیک آن نرسید. در سایه همین فقدان است که بسیاری از آرای سیاسی شریعتی‌ فهم مخدوش دارند. از سوی‌‌ دیگر میان نظریه سیاسی وی و نظریه مقطعی حکومتی به عنوان مدل موقت فرقی‌ نمی‌گذارد.

از همین رو کتاب امت و امامت در جامعه ما موجب انواع سو تعبیر‌هایی‌ شد و بیشترین و تند‌ترین نقد به این کتاب در مورد الگوی دموکراسی متعهد وی صورت گرفته است.

برداشت عده‌ای از این مدل حکومت موقتی در حال گذار برای جوامعی که عقب مانده هستند، این است که وی زمینه را برای حکومت دیکتاتوری انقلابی بدون مراجعه به آرای مردم آماده کرده است.

جالب آن است که دو جریان مذهبی‌ که به گونه‌ای توتالیتر زیست کرده‌اند، چنین برداشتی از مدل وی کرده‌اند و موقتی بودن الگو را به دست فراموشی سپرده‌اند.

۱. دیدگاهی‌ که خود از حامیان حکومت تمرکزگرا بود و بعد به اصلاح و رفرم در دیدگاه خود رسید، جریان مزبور شریعتی‌ را بانی‌ و مسول حمایت خود از حکومت توتالیتر می‌داند. لذا سعی‌ می‌کند که مرحوم مطهری را طرفدار حکومت لیبرال دموکراسی یا سوسیال دموکراسی نشان دهد. اما شریعتی‌ را طرفدار حکومت تمرکزگرای سوسیالیتی یا فاشیستی بداند.(۳)

۲. از سوی‌‌ دیگر جریانی که به انتقاد از خویش نیز بر نخواسته است، سعی‌ می‌کند که اولویت حکومت را بر نظریه مورد بحث در لا به لای سخنان خود مطرح سازد و این دیدگاه را تا حدودی بر الگوی حکومتی شریعتی منطبق کند. این دو دیدگاه در بررسی الگوی حکومتی دموکراسی متعهد که در حد الگویی کلی‌ در زمان خاص مطرح شده است، عوامل چندی را نادیده می‌‌انگارند:

۱. قید عقب مانده و منجمد بودن چنین جوامعی مثالی که وی در همان نوشته از کشور آفریقایی چاد آورده که برده‌داری در سال ۱۹۸۰ در آن کشور به طور رسمی‌ الغأ شده است.

۲. بانیان این حکومت انقلابی، که در جریان انقلاب مشروعیت یافته‌اند (یعنی به نوعی انتخاب شده‌اند)، به طبع به مردم نزدیک‌تر هستند، انتخاب صورت گرفته است.

۳. وجود جریان منظم انقلابی، معتقد به جمهوریت، باز تاکید می‌کنم به جمهوریت رادیکال قصد آن را ندارد که حکومت یا نظارت بر حکومت را حق ابدی خود بداند.

۴. این حاکمیت موظف به آموزش و پیشبرد دموکراسی، انتخابات صنفی و...است. انتقال قدرت فقط در سطح رهبران اصلی‌ قوا آن هم در مدت کوتاه و مشخصی‌ صورت می‌گیرد.

بی‌گمان الگوی حکومتی در دیدگاه شریعتی‌ که نظریه جمهوری رادیکال را پذیرفته، زمانی‌ قابل توجیه است که شرایط مزبور حاکم باشد. در صورت لغو هر یک از شرایط امکان اجرای موفق الگوی مزبور زیر سوال می‌رود.

نقادان تجدیدنظرطلب دموکراسی متعهد شریعتی‌ که البته گامی‌ به سوی‌‌ دموکراسی برداشته‌اند متوجه نیستند که آنان در اوایل انقلاب با نقد شریعتی‌ به سوی‌‌ اندیشه‌های مرحوم مطهری حرکت کردند. در حالی‌ که ایشان به حداکثر نظارت دائمی روحانیت و رهبری معنوی روحانیت بر حاکمیت و جامعه تاکید داشت. از سوی‌‌ دیگر مرحوم مطهری با نقد جریان روشنفکری، جریان مزبور را فاقد صلاحیت برای اعتماد کردن دانست. در حالی‌ که دیدگاه شریعتی‌ در مورد روحانیت و روشنفکران به طور کلی‌ متفاوت با مطهری است از سوی‌‌ دیگر منتقدان جدید هم باید توجه داشته باشند که در مدل حکومتی که ایشان به آن رای دادند، حق نظرات یا ولایت حقی‌ توقّعی فرض نشده بود بلکه به عنوان اصلی‌ اساسی‌ در قانون اساسی‌ مطرح گشت است. از سوی‌‌ دیگر دستهٔ دوم که هنوز طرفداران دموکراسی متعهد هستند. دیدگاه شریعتی‌ را الگوی حکومتی وی را نوعی توجیه خورده بورژوازانه برای اعمال دید توتالیتر خود در جامعه می‌دانستند و در مجموع به آرای شریعتی‌ به عنوان یک متفکر صاحب‌نظر نگاه نمی‌کردند.

به همین خاطر نقد این دو دیدگاه بر مدل حکومتی دموکراسی متعهد نقدی توجیه‌گرایانه است تا نقد اصولی و موشکافانه.


نظریه و الگو

همانگونه که گفتیم نظریه کلان سیاسی متفکری که جمهوری رادیکال را باور دارد (و در این نقادی وی هم به کمونیسم،که آزادی را فدای عدالت نموده‌ و هم حکومت فاشیستی و استبدادی را قابل توجیه نمی‌داند) نمی‌تواند حکومت مشروطه یا مشروطه را در هر شکل در دراز مدت بپذیرد.

اما نکتهٔ مهم این است که تا زمانی‌ که متفکری از مرحلهٔ طرح نظریه کلان و نظریه، به مدل دهی‌ مرحله‌ای حرکت نکرده، نمی‌توان دیدگاه‌های خورد و جزیی وی را امری مسلم برای مرحله‌ای خاص دانست.

به عنوان مثل با توجه به شناخت شریعتی‌ از دیدگاه سنتی، آیا وی حاضر بود در صورت فرض قدرت گرفتن سنتی‌‌ها در ایران ،به چنین مدلی‌ رضایت دهد؟یا اینکه او آیا در سال ۱۳۵۷ جامعه ایران را جامعه عقب مانده می‌دانست؟ و... .

با این حال هر دیدگاه و مدلی‌ کلی‌ که طرح می‌شود اگر موشکافانه مورد بررسی قرار گیرد، کاری پسندیده است. پس کتاب"امت و امامت "وی نمی‌تواند از این حکم مستثنی باشد.

اما کتاب امت و امامت علاوه بر جمهوری‌خواهی‌ رادیکال شریعتی‌، نظریه‌های مهم دیگری نیز با خود همراه دارد که بسیار قابل تامل است.

۱. دید آرمانی درباره تقسیم قدرت و طرح آن در نظریه آرمانی امت و امامت که هر فردی از امت خود می‌تواند یک امام شود بی‌ گمان بخش وسیعی از این کتاب آرمان چنین جامعه‌ای است، که خود الهام بخش انسان‌ها برای مبارزه و حرکت بوده و می‌‌باشند.

۲. طرح تاریخی‌ نظریه امامت ‌شیعه که بسیار تامل برانگیز است.

پرداخت نظریه وصایت و شورا در جامعه‌ی در حال تکوین امری تاریخی‌ است که شریعتی‌ آن را توضیح می‌‌دهد و در عین حال او جانب وصایت محدود و مرحله را می‌گیرد تا جامعه بتواند راه خود را بیابد. باید توجه داشت که مطابق نظریه شیعهٔ امامیه دوازده امام، امامان به نمایندگی‌ از جانب خداوند و پیامبر، وظیفه‌ی رهبری و راهنمایی مردم را دارند. از سوی‌‌ دیگر دیدگاه سنتی ‌"قشر و صنف خاص را نماینده امامان تا روز قیامت می‌داند" که تا ابد میتواند امر نظارت، دخالت یا حتی دخالت محدود در امور حسبیه را در زندگی‌ مردم داشته باشد.

به عبارتی دیگر شریعتی‌ با طرح نظریه وصایت و شورا و نظر امامت تاریخی‌ ‌شیعه، در عین اعتقاد به حرکت و رسالت امامان، مسالهٔ رهبری و نظارت، هدایت ابدی قشر خاص را زیر سوال می‌‌برد و مشروعیت مذهبی‌ آن را به نقد و بررسی می‌‌گذارد. به عبارتی این نظریه در صورت فهم درست، مبانی بسیار قوی برای گفتگوی میان شیعیان در امر پذیرش حکومت جمهوری و حاکمیت مردم دارد. چرا که وی با طرح تاریخی‌ مرحله‌ای بودن امر وصایت و شورا هر نوع توجیه حق ویژه از سوی‌‌ هر قشر و صنفی را زیر سوال می‌برد.

۳. طرح مدل دموکراسی متعهد

باید گفت که تطبیق مدل شریعتی‌ با مدل حکومتی بعد از انقلاب چندان تناسبی با نظریه شریعتی‌ ندارد. چرا که حاکمیت بعد از انقلاب به هر دلیلی‌ ۲۰ انتخابات برگزار نموده‌، بخصوص به قانون اساسی‌ سال ۱۳۵۸ بسیاری از مردم رای داده‌اند.

این عملکرد با بخش دوم نظریه شریعتی‌ بسیار تناسب دارد. در هنگام انتخابات دوم به دستور فرد یا گروه خاص عمل می‌کنند و در این صورت انتخابات پوششی است که جریان یا افراد برای وجهه یا جهت بخشیدن به نیت خود انجام می‌دهند.

به عبارت دیگر در انقلاب ایران رهبری پذیرفته شده در جامعه، با نظر خود جهت انتخابات را مشخص می‌کرد.

با این حال بسیاری از متفکران توجیه نظریه وصایت شورای شریعتی‌ را نمی‌پذیرند و همچنان معتقدند که مدل پیشنهادی شریعتی‌ در نظریه دموکراسی متعهد در جوامع جهان سوم و ایران نمی‌تواند موفق باشد.

ایشان معتقدند که مدل دموکراسی متعهد در حکومت‌های الجزایر و یا حتی حکومت‌های دارای گرایش رادیکال و غیر سنتی‌ و... نیز در این مورد چندان موفق عمل نکرده است.

شاید بهترین نقد عملی‌ به این مدل را طالقانی با ارائه مدلی‌ دیگری در جامعه ما مطرح نمود.

طالقانی مشاهده کرد که نه جریان‌های سیاسی حقوقی و نه دیدگاه سنتی‌ قادر به رهبری صحیح جامعه می‌‌باشند از همین روی با وارد کردن دخالت و نظارت مرحله‌ای مردم در مدل شورایی با اختیارات بیشتر، مدل قابل آزمون و خطای دیگری را در جامعه ما مطرح نمود که البته هنوز امتحان خود را پس نداده است. به عبارتی تلفیق مدل پارلمان و شورا (با اختیارات مشخص اما در حوزه‌ای گسترده) محصول مشخص خود را در تقسیم قدرت بجای نگذاشته، اگرچه این مدل تلفیقی نسبت به مدل دموکراسی متعهد مطلوب می‌نماید.

از سوی‌‌ دیگر در مدل دموکراسی متعهد دولت که در فرایند یک تحول انقلابی اعتماد مردم، را کسب نموده‌ و نیز مسول و خادم می‌باشد مورد نیاز است. در مدل تلفیقی پارلمان-شورا نیز به چنین دولتی نیازمندیم. به سخنی کلی‌ شریعتی‌ به خوبی فهمیده که برای گذار کوتاه مدت به دموکراسی جوامع شرقی‌ به دلایل گوناگون به کاتالیزور قدرت خوب با مسول در بالا نیاز دارند. در غیر این صورت باز هم استبداد حاکم خواهد شد. چنین فهمی‌ نشان از دیدی متفکر جمهوری‌خواه در عرصهٔ قدرت سیاسی می‌داد که به دنبال عبور جامعه به سوی‌‌ آزادی از بهترین مسیر ممکن بود. به عبارتی در طرح این مدل نیز نوعی شناخت عمیق از روابط و مناسبت جامعه وجود دارد.

بعد از ۲۰ سال جامعه ما با تجربه کردن مدل حکومت متفاوت با مدل و پیشنهاد شریعتی‌ هنوز در مرحلهٔ تثبیت مدل پارلمان-شورا با مشکلاتی رو به رو است. هزینه و فایده این ۲۰ ساله چندان دلچسب نبوده. با این حال زمان آن فرا رسیده که با نگاه به نظریه دوران‌ساز جمهوری رادیکال شریعتی‌ راه را برای پرداخت مدل‌های جدید آماده کرده مرحلهٔ روشنفکری جدید دینی را به ارائه مدل‌های زیست و نظریه و مدل‌های اجتماعی محک خرده گرامی‌ داشت.

در این وادی جدید، اندیشهٔ شریعتی‌، نظریه‌های خوش آب و رنگ و پر محتوای مبتنی‌ بر آزادی انسان و تقسیم قدرت در جامعه در عرصهٔ فرهنگ و اقتصاد و سیاست دربر دارد. بی‌‌گمان این بلبل خوش برگ و نوا، ناله‌های سوزناک و عاشقانه‌ای برای اندیشهٔ اجتماعی ایران به همراه دارد.

کمتر متفکری در ایران میان"مذهب و آزادی" و "مذهب و ملیّت" و "مذهب و تقسیم رادیکال قدرت" رابطهٔ درونی‌ برقرار نموده‌ است.

بایستی توجه داشت که در اندیشهٔ انسان‌های دوران ساز و دستگاه‌مند،برخی‌ از مساله توان باز تولید دارند و برخی‌ از اجزای این نظریه و مدل‌ها، شامل مرد و زن می‌گردند. زیرا هر نظریه‌ای در عین توان باز تولید می‌باید به نیاز‌های زمان پاسخ دهد. در عرصهٔ اندیشهٔ سیاسی نیز شریعتی‌ این چنین است باید میان نظریه سیاسی دوران‌ساز او مبتنی‌ بر پذیرش درون‌دینی و بنیادی جمهوریت رادیکال با مدل‌های مرحله‌ای حکومتی تفاوت قائل شد.


پاورقی :

۱. راز و رازدانی دین کیان ۴۲ ص ۱۵ تا ۲۸ دکتر سروش.

۲. ر.ک.جهانبینی توحیدی علم و ایمان ص ۱۹ ۲۰ مرحوم مطهری.

۳. این دیدگاه در سطوح مختلف را می‌توان در طیف طرفداران کیان و همچنین حجت‌الاسلام کدیور مشاهده کرد.

تاریخ انتشار : ۲۹ / خرداد / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه نشاط
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
9_5_1392 . 00:35
#18
در دفاع از جنبش دانشجویی



نام مقاله : در دفاع از جنبشِ دانشجویی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : جنبشِ دانشجویی


حضور در میدان سیاست برای پیشبرد اصلاحات در جامعه ما، بی‌تردید چندان خالی‌ از اشتباه نیست با این حال باید دید که منتقدان به جنبش دانشجویی از چه منظور، باب انتقاد را بر روی این صنف فعال و مشارکت‌طلب در جامعه ایران گشوده‌اند؟

بی‌ گمان جناح محافظه‌کار با این روند و تحرک دانشجویی مخالف است. اما سخن آن است که چرا برخی‌ از جناح‌ها و چهره‌های دوم خردادی که از حامیان جنبش دانشجویی قلمداد می‌شوند، شروع به نقد‌های تند به جنبش مزبور کرده‌اند.

گرایش جنبش دانشجویی به دلایل عدیده‌ای رادیکال است و در غیر این صورت دانشجویی نیست. در نقد جنبش دانشجویی با فرض باور به رادیکال بودن آن، می‌باید آن را از افراطی‌گری پرهیز داد. نه آنکه آن را به ساخت و پاخت در قدرت فرا هم خواند.

همچنین استقلال از ویژگی‌ جنبش دانشجویی است. حتی اگر جنبشی وابسته به اهرم قدرت باشد و بازوی فشار قلمداد شود، طی‌ مدت زمانی‌ به شرط برقراری حداقلی از آزادی در مناسبات خود، روند تحولی‌ را طی‌ خواهد کرد که به استقلال‌طلبی منجر خواهد شد. دفتر تحکیم وحدت به این سو حرکت می‌کند و بالطبع در این مسیر شتاب قابل توجهی‌ گرفته است.

حال اگر رادیکالیسم معقول و استقلال شرط اساسی‌ جنبش دانشجویی قلمداد شود، در این میان حق عمل و عکس‌العمل برای جنبش دانشجویی امری مفروض است، در این حالت دانشجویان حق دارند که با استقلال رای و موضع از روند اصلاحات و جریان‌های اصلاح‌طلب حمایت کنند.

در پیچ پر تحول دفتر تحکیم وحدت که جوی آن آب‌های جدید را پذیرفته است. افراد و جریان‌هایی‌ هستند که این استقلال و رادیکالیسم را بر نمی‌‌تابند. از نظر ایشان دفتر تحکیم باید بازوی قدرت باشد و حل این بازو در خدمت اصلاح‌طلبی دوم خرداد است ولی‌ فرض مسلّم در بازو و اهرم تحت رهبری بودن این جنبش در دست جریانات و افراد بیرون از دانشگاه است.

ایشان عادت کرده‌اند که جریان‌های خودجوش انجمن اسلامی که سابقهٔ شش دهه دارند منحصر به دورانی کنند که خود با جریاناتش به دلایل گوناگون بر این انجمن‌ها کنترل داشته‌اند، در حالی‌ که جنبش دانشجویی متحول و متکثر و در تغییر است.

از همین رو انتقاد به اعمال تحکیم وحدت از سوی‌‌ این جریانات و چهره‌ها بیشتر از این موضع صورت می‌گیرد. در حالی‌ که اگر به جنبش دانشجویی و اعمال آن انتقاد وارد است می‌باید از موضع تاثیر بیشتر به حفظ استقلال و رادیکالیسم معقول آن باشد که در خدمت اصلاحات قرار بگیرد.

بی‌گمان در مراسم دوم خرداد دانشجویان با لغو راهپیمایی نشان دادند که قصد اقدام غیر قانونی‌ ندارند و با برگزاری مراسم در پارک لاله، استقامت خود را نشان دادند.

شعارهای دفتر تحکیم مبنی بر تضمین حق مخالفت، و اعتقاد به آزادی و عدالت نشان داد که می‌تواند راه استقلال و رادیکالیسم را بیابد و در جهت آن گام بردارد. راهی‌ که از رفتن آن گریزی نیست. اگر سخنران محترم آن مراسم چندان از موضع دانشجویان حرف نمی‌زند و بیشتر از موضع حاکمیت مداران سخن گفت. با این حال جنبش دانشجویی می‌‌تواند مستقل و رادیکال در جهت استمرار اصلاحات به درستی‌ حرکت کند.

مشکل این جنبش در وهلهٔ کنونی، یافتن و تعریف جایگاه دقیق خود در جامعه ما می‌باشد. تعریف این جایگاه و شناخت آن، استراتژی و راهکار مناسب برای پیشبرد اصلاحات را برای جنبش مزبور به ارمغان خواهد آورد. البته چنین دستاورد‌هایی‌ با چالش و تغییرات و نوسان‌هایی‌ همراه خواهد بود که امری طبیعی است.

تاریخ انتشار :۲۶ / خرداد / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه نشاط
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
15_8_1392 . 00:44
#19
رای سلبی مردم



نام مقاله : رای‌ی سلبی‌ی مردم

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره‌ی انتخاباتِ مجلسِ ششم


مقصود ما در این سخن آن است تا بگوییم آرای مردم در انتخابات وجه سلبی دارد تا اثباتی و این ویژگی دلایل گوناگون دارد که برخی از آن‌ها را در زیر برمی‌شماریم.

انتخابات مجلس ششم میمون و شاد تمام شد و پیروزی اصلاح‌طلبان شهد شیرین بر دل مردم ایران ریخت. لب‌ها خندیدند و چشم‌ها برق شادی زدند. اما در میان این شادی‌ها، هراس‌ها پابرجاست. چرا که ایرانیان در جامعه غیرحزبی و غیرصنفی خود، همواره نگران رای اثباتی خود هستند. اینان می‌دانند که چه نمی‌خواهند اما نمی‌دانند آیا کسانی را که به آن‌ها رای می‌دهند، می‌توانند آمال‌های آنان را برآورده سازند یا اینکه باز در دوره بعد، باید دیگری و دیگران را بیازمایند.

شش دوره نمایندگی مجلس در تهران چهره‌های اول پایداری نداشته است. با بررسی رای اول فخرالدین حجازی، رای حسینی معلم اخلاق در خانواده و رای بالای فائزه هاشمی در مجلس پنجم و رای محمدرضا خاتمی می‌توان تا حدی به خواسته‌ها و شرایط جامعه در ۲۰ساله انقلاب پی برد. با این همه رای مردم ما رای عدم اعتماد به جناح بازنده است تا رای شناخت به جناح برنده. بی‌گمان، حسینی و فائزه هاشمی به دلیل آشنا بودن مردم به برنامه‌های‌شان رای نیاوردند. بلکه ایشان در نقد رقیب موفق بودند و آنگاه که نوبت به برنامه‌های تحققی‌شان رسید. مردم در عمل متوجه شدند که این چهره‌ها نیز در تفکر چندان مطلوب ایشان نیستند.

با فخرالدین حجازی شعارهای «ضدالتقاطی» «مستضعف‌گرایی» «صدور انقلاب» و تظاهر به شرع باب شد. آنگاه که دوران حسینی برآمد، نوعی آرامش‌طلبی مذهبی در جامعه طلب می‌شد که حسینی در جامعه غیرسیاسی آن روز، مبلغ و مبشر آن شد. اما همین نماینده اول تهران در مجلس چهارم سال‌ها در نهاد پرورشی آموزش و پرورش تهران نقش ویژه‌ای در ایجاد فرهنگ یک‌سویه بازی کرده بود که مردم از آن بی‌خبر بودند.

به عبارتی، برنامه سوم و دلنشین «اخلاق در خانواده» مقوله‌‌ای قابل تحقق در جامعه غیرسیاسی سال ۱۳۷۱ نبود. با این همه، حسینی نشان داد که با تسامح و مدارا چندان سازگاری ندارد. او به دنبال نوعی اشرافیت مذهبی همراه با لبخند است که البته لبخند را نیز در زمانی می توان بر لب‌های ایشان مشاهده کرد که مخالفی در برابر خود نداشته باشند. اعتبار و ظهور حسینی در خدمت اقتدار تمامیت‌خواهان قرار گرفت.

مجلس پنجم رای عدم اعتماد به حسینی بود و اینبار در کشاکش فهم فخرالدین حجازی، شعارهای تند و تیز اما با خشکی و عبوسی و سخنان نرم اما متشرع و بدون تنوع حسینی که آزمون راست و چپ سنتی درون حاکمیت بود، نگاهی برآمد که با روزنامه شکیل همشهری خود را به تهران و ایران معرفی کرده بود.

فائزه هاشمی معجونی از تجدد را در سنت داشت. با این حال فائزه هاشمی کاندیدای اول تهران بود. مردم از تظاهر به شرع و تنگ‌نظری به تنگ آمده در شعارهای کارگزاران و فائزه هاشمی نوگرایی یا تنوع را می‌دیدند، اما موج نوخواهی و مطالبات مردم را هاشمی نمی‌توانست برآورده سازد. طشت کارگزاران که به توسعه انسانی اعتقاد نداشتند و در زمینه تحقق رفاه عمومی شکست خوردند زود از بام افتاد و شعارهای فائزه هاشمی درباره دوچرخه‌سواری زنان آنسان ناکارآمد از آب درآمد که او در انتخابات مجلس ششم، جایگاه بسیار پایینی یافت. به عبارتی مردم تهران با تصفیه لیست مشارکت در عمل به عناصر آزمون پس داده رای ندادند. تنزل آراء محتشمی به عنوان همراه و همفکر فخرالدین حجازی نشان از نقد یک جریان در سال‌های اول انقلاب داشت. پایین آمدن نام عباس شیبانی نماینده پنج دوره مجلس در انتخابات ۲۹ بهمن، نشان از دوری سیاست‌های بینابینی اما در نهایت «راست» داشت و عدم تمایل به نام فائزه هاشمی نشان از مخالفت با سیاست‌های کارگزاران. لذا به نظر می‌رسد رای مردم ایران و به خصوص تهران در مجلس ششم، همچنان «سلبی» است.

اگر هاشمی رفسنجانی سی‌ام می‌شود، که البته جای تامل دارد و کروبی در انتهای جدول و در رتبه ۲۶ قرار می‌گیرد، این‌ها پیامی است به نفرات اول لیست تهران و دیگر شهرستان‌ها که به علت فقدان احزاب و اصناف فراگیر رای شما به دو دلیل به دست آمده. اعتماد مردم به حامیان شما یا برنامه‌ها و شخصیت‌های آزمو پس نداده. میدان محدود رقابت و در نتیجه لزوم انتخاب میان خیرالموجودین چرا که در طرف مقابل شما جناح راست قرار دارد.

با لحاظ کردن این دو علت، منتخبان بدانند که برای نشان دادن لیاقت به رای اعتماد مردم لازم است که بر پیمان خود استوار باشند.

ترمیم کابینه، لغو نظارت استصوابی، آزادی و امنیت برای تشکیل احزاب و اصناف بیرون از حاکمیت، امنیت لازم برای فعالان سیاسی و عمل سیاسی. پی‌گیری قتل‌های زنجیره‌ای و تعریف جرم سیاسی، گوشه‌ای از وظایف مرحله‌ای نمایندگان اصلاح‌طلب در بعد سیاسی برای برگزاری انتخابات آزاد در دوره بعد است.

در عرصه فرهنگ و اندیشه و آزادی‌های مدنی

آزادی اندیشه و بیان و تضمین حق آزاد اندیشیدن و نشر و تبلیغ آن. احترام به آزادی‌های مدنی مردم، انحلال دادگاه‌های عام، توجه به حقوق زنان، بررسی جایگاه دادگاه ویژه روحانیت و تلاش موثر در این راه، حفظ حریم و حرمت افراد در مواجه با نیروهای برقرار کننده نظم و ... از دیگر تلاش‌های لازم نمایندگان اصلاح‌طلب است.

در عرصه اقتصاد و حق زیست

مخالفت با رانت‌خواری و حق ویژه داخل حاکمیت بودن که عده‌ای را در موقعیت مطلوب نگه می‌دارد. از اهم وظایف نمایندگان اصلاح‌طلب و به خصوص نماینده اول تهران است.

مخالفت با گزینش که زندگی را برای عده‌ای، غیرممکن و افراد را وادار به سکوت دائمی می‌کند. می‌باید به شکل اصولی ادامه یابد.

دیگر بر همگان مسلم است که گزینش‌ها چه سدی در برابر اصلاحات می‌باشند.

به عبارتی رانت‌خواری اقتصادی، فرهنگی و... داخل حاکمیتی باید متوقف شود و در عوض امکانات ملی برای همه ایرانیان باشد.

همچنین ساختار سنتی قانون‌گذاری مجلس باید ترمیم یابد و نقش غیراصولی ریاست مجلس که در طی شش دوره بسیار بزرگ شده است. باید تصحیح شود، رئیس مجلس قبل از انقلاب این نقش را نداشت، به عبارتی سنت هاشمی این بود که هر کجا که باشد قدرت نیز آنجا باشد. سه دوره ریاست بر مجلس سنتی غیراصولی برجا گذاشت تا جایی که رئیس مجلس امکان و اجازه عقد قرار داد با دیگر مقامات مجریه کشورهای بیگانه را یافت.

در کنار اصلاح این ساختار که امروز به سنتی خطرناک تبدیل شده و انتخاب ریاست قوه مقننه را تا حدی خارج از اختیار نمایندگان می‌سازد. اصلاح ساختار قانون‌گذاری و کمیسیون‌ها نیز از اهم وظایف نمایندگان اصلاح‌طلب است. با این همه شعار ایران برای همه ایرانیان جبهه مشارکت ایران اسلامی در انتخابات مجلس ششم، در ادامه شعار و وعده‌های خاتمی بود. جبهه مشارکت و دوم خردادی‌ها باید پای‌بندی خود را به شعار مزبور نشان دهند. در غیر این صورت مردم به راحتی با رای سلبی دیگر به وعده‌شکنان و یا راه گم‌کردگان و اعتمادشکنان، به سوی دیگران روی خواهند آورد.

به همین دلیل جبهه مشارکت و دوم خردادی‌های مجلس باید برنامه حداقل و مورد توافق با اصلاحات را تدوین کنند. هرگونه ناهماهنگی و عدول فردی و جمعی از برنامه‌های اصلاحات، رای عدم اعتماد مردم را در آینده در پی خواهد داشت. چرا که عدم پیشرفت روند اصلاحات به معنی عدم شکل‌گیری تحزب و اصناف مستقل خواهد بود و این عدم توفیق، باز جز یک راه برای مردم و برای تحقق نسبی نظرشان، باقی نمی‌گذارد که این امر، در حقیقت باز رای سلبی به پیمان‌شکنان است.

از این رو، اگر اصلاح‌طلبان موفق شوند سنت جدیدی را براساس اصول دموکراسی در ایران به جای گذارند. حتی اگر در دوره‌های بعدی رای لازم را برای نشستن بر کرسی‌های مجلس کسب نکنند. به آن جهت که ساختاری مناسب را پایه گذاشته‌اند. نام‌شان همواره به نیکی در این مرز و بوم باقی خواهد ماند و این افتخاری است که نصیب هر فرد و جریانی نمی‌شود.

تاریخ انتشار : ۱۲ / اسفند / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه فتح
ـــــــــــــــــــــــــــ
.
16_9_1392 . 21:22
#20
اول صنف آنگاه حزب



نام مقاله : اول صنف، آنگاه حزب

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره‌ی احزاب


مشکل دموکراسی در ایران شکل نگرفتن احزاب به مفهوم متداول آن در جامعه فعلی نیست. در نبود طبقات آگاه اجتماعی که حافظ منافع خود باشند و در نبود شکل‌های صنفی – اجتماعی که ترجمان منافع طبقاتی، صنفی یا اجتماعی – صنفی خویش باشند (مورد نوع اول را می‌توان در فقدان شکل‌های مستقل کارگری – کارمندی دید و نوع دوم را می‌توان در نبود گروه‌هایی مستقل زنان یا ... مشاهده کرد). احزاب تبدیل به جریان‌های خودمحوری می‌شوند که در چالش با دولت و حاکمیت زمانه موقیت خود را تعریف می‌کنند.

در چنین حالتی بود و نبود احزاب به نحوه مواجهه با سیستم امنیتی حاکمیت بستگی دارد و تعیین اینکه این احزاب چه رابطه‌ای با حاکمیت دارند (یعنی اگر خودی محسوب شوند می‌مانند و در غیر این صورت باید در دام بلا بیفتند.) از همین روی شایسته آن است که منادیان آزادی جمعیت‌ها و احزاب توجه داشته باشند که در کنار دعوت گسترده به پا گیری احزاب، نیاز به پیدایش تشکل‌های صنفی مستقل را مطرح کنند. در غیر این صورت تجربه حزب و توده و مجاهدین خلق نشان داد که به لحاظ ساختاری به جای سازماندهی مردم در قالب اصناف و نهادهای ملی نیروها را در درون خود سازمان دادند که نتیجه آن گسیختگی بیشتر نهادهای مدنی در ایران بود. یعنی بدون وجود اصناف قدرتمند، حزب یا سازمانی، نیروها را در درون خود سازمان می‌داد و در نتیجه خواست‌های اجتماعی و مطالبات مدنی در چارچوب مصالح سازمان و حزبی مطرح می‌گشت. این پدیده، جدال سیاسی میان حاکمیت و احزاب را حاد می کرد. در جدال سیاسی علل تشدید می‌شدند و منافع اجتماعی مقهور می ماند و استبدادگرایان با این حربه و سازمان را از مردم جدا می‌کردند و به سرکوب آنان می‌پرداختند. در این میانه حتی اذهان عمومی تلاش می‌کرد تا چنین بنمایاند که علت سرکوب همه احزاب حفظ منافع ملی است و احزاب مخالف همه وابسته به خارج یا شیفته قدرت هستند و علت سرکوب این جریانات به خاطر قدرت‌طلبی ایشان است.

از نظر نباید دور داشت که حزب جمهوری اسلامی از ۵۷ تا ۱۳۶۶ در عمل ناتوان از ساخت یک الگوی سراسری مدرن برای حاکمیت جمهوری اسلامی و جناح‌های گوناگون آن برآمد و در نتیجه جامعه روحانیت مبارز و جامعه و روحانیون مبارز بر احزاب متوسط و کوچک در جناح مزبور رهبری بلامنازع پیدا کردند و هم اکنون نیز چنین حالتی در فرهنگ احزاب ایران برقرار است. در مورد جریان‌های سیاسی که بیرون از حاکمیت قرار گرفتند بایستی توجه داشت که وضعیتی چندان مناسبی به لحاظ تشکیلاتی و حزبی ندارند. چرا که ایشان علاوه بر مشکلات معمول احزاب و سازمان‌های دورن حاکمیت، از سرکوب و محدودیت بیشتری برخوردار هستند و برخی علاوه بر این محدودیت‌ها مشکل فقدان برنامه یا مدل تشکیلاتی کارآمد برای ارایه به جامعه دارند و جمعی این جریانات دچار بحران‌های ایدئولوژیک نیز هستند.

با چنین گذشته‌ای بعد از دوم خرداد ۱۳۷۶ با طرح آزادی های بیان و گشایش نسبی فضای سیاسی کشور، با این وصف مشکل شکل‌گیری احزاب و تشکل‌ها در جامعه ما درعمل همچنان پابرجاست این مشکل که به موانع ساختاری – سیاسی (عوامل بیرون) موانع ساختاری – تشکیلاتی درونی احزاب و سازمان‌ها در ایران بازمی‌گردد، بسیار قابل اعتنا هستند. نباید از نظر دور داشت که کمیسیون احزاب مجلس و ساختار امنیتی – انتظامی ایران هنوز اجازه شکل گرفتن هیچ نوع تشکیل بیرون از حاکمیت را نمی‌دهد و حتی در حد آزادی‌های بیان و نظر این محدودیت برای تشکل‌های موجود بعد از سال ۷۶ اعمال می‌شود. منتها این سیاست بیشتر به شیوه انفعال و فاصله انداختن نیروهای جوان و فعال با محافل و جریانات سیاسی بیرون حاکمیت از طریق تهدید به نداشتن شغل مناسب و انواع محرومیت‌های مدنی و دیگر شیوه‌های تهدیدآمیز که گاه به بازداشت‌های موقت برای متقاضیان رابطه با تشکل‌های بیرون از حاکمیت کشیده شده است. با تمام این تفاسیر احزاب و سازمان‌های بیرون از حاکمیت الگوی تشکیلاتی مناسب با شرایط زمانه ندارند. در نتیجه گرایش‌هایی که دعوت به هویت‌یابی به شکل تجمع محفلی در میان نیروهای بیرون از حاکمیت کرده‌اند، در عمل موفق‌تر نشان داده‌اند. اگرچه شکل تجمع محفلی نمی‌تواند ساختار تشکیلاتی مناسب برای کارهای مستمر و پایدار باشد. ولی مرحله گذار خوبی برای پیدایی و یافتن نیروها از طریق یکدیگر می‌شود که می‌توانند به سوی تشکل‌های صنفی یا نیروهای سیاسی سیر کنند.

از سوی دیگر وضعیت جریانات بیرون از حاکمیت به دلایل گوناگون آن سان نیست که توان سازماندهی مخاطبان خود را داشته باشند.

با این حال محافل فرهنگی و سیاسی راه تشکیل اصناف یا ایجاد و تشکل‌های جدید یا پیوستن مناسب به جریان‌های با سابقه در جامعه برای نیروهای بیرون از حاکمیت هستند.

در شرایطی که مشکل ساختاری شکل‌گیری احزاب واقعی در جامعه ما همچنان پابرجاست.

اثبات مدعای ما، این است که با وجود مجوز قانونی برای فعالیت چند تشکل دورن حاکمیتی مانند حزب کارگزاران، حزب همبستگی ایران اسلامی، جبهه مشارکت ایران اسلامی و...

در عمل مشاهد شده که این احزاب در عمل کارکردی حزبی به معنی متشکل کردن نیروها در قالب واحدها، حوزه‌های حزبی نکرد و بیشتر کارکردی سیاسی – انتخاباتی دارند که با توجه با امکانات دولتی که در اختیار دارند، می‌توانند به راحتی و با خطر کمتر، نیروهای زیادی را به سوی خود جلب کنند، با این حال این احزاب از ناتوانی ایدئولوژی و استراتژی رنج می‌بردند که وجود هر کدام از این عوامل می‌تواند مشکل شکل‌گیری جریانات سیاسی – حزبی در عمل باشد.

به عنوان نمونه جبهه مشارکت ایران اسلامی که به فهم دنیای جدید و به فهم مناسبات حزبی معتقدتر است. با این وصف این جبهه دچار ناهمگونی فکری – سیاسی قوی است که در عمل کار این جبهه در ایجاد تشکل جبهه مطلوب را دو چندان مشکل کرده است. به طوری که حزب مشارکت در شهرستان‌ها، مرکب از گرایش‌های ناهمگونی است که آینده جبهه را مورد تهدید قرار می‌دهد. این ناهمگونی در تشکیلات تهران نیز بسیار بارز است. نبود استراتژی از مشکلات این جبهه است از طرفی دیگر تشکل‌های سنتی درون حاکمیت مانند مجاهدین انقلاب روحانیون روحانیت و موتلفه در قالب همان مناسبات سنتی نفس می کشند و مناسبات خود را در عمل حل و فصل می‌کنند. اما در عمل به ایجاد تشکل‌های مطلوب در جامعه کمکی نمی‌کنند. این جریانات به کمک دیگر جریانات، تشکل‌های صنفی را در اختیار خود می‌گیرند و به عنوان بازوی حزبی از آن‌ها سودی بردند و این تشکل‌ها را به خود وابسته کرده‌اند و مانع عملکرد صنفی مطلوب آن‌ها شده‌اند. نگاهی به تشکل‌های صنفی – سیاسی چپ و راست در درون حاکمیت نشان می‌دهد که این تشکلات به جای توجه اصولی به منافع صنفی، بیشتر تابع جریانات حزبی – سازمانی درون حاکمیت می‌باشند عملکرد جامعه اسلامی در اصناف گوناگون یا انجمن اسلامی بازوی موتلفه و روحانیت مبارز و انجمن‌های اسلامی بیشتر بازوی روحانیون مبارز و دیگر نیروهای معروف به خط امام می‌باشند. از همین روی باید توجه داشت که دوستداران شکل‌گیری آزادی احزاب در بیرون و دورن حاکمیت می‌باید در کنار این ضرورت به ایجاد تشکلات صنفی مستقل توجه داشته باشند و از سویی تشکلات صنفی را تبدیل به بازوی حزبی خود نکنند، چرا که در غیر این صورت باز معضل عدم شکل‌گیری مشارکت گریبان سنت تشکیل در ایران را خواهد گرفت و از این مانع، موانع بر خواهد خاست.

تاریخ انتشار : ۲ / دی / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه عصر آزادگان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
22_9_1392 . 00:22
#21
روند اصلاحات و مردم فراموش شده



نام مقاله : روندِ اصلاحات و مردمِ فراموش‌شده

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره‌ی اصلاحات


خوان پر رونق تقسیم قدرت سیاسی در ایران، مشکلات ساختاری عدیده‌ای دارد که هر یک از این موانع شرایط تحقق جامعه مدنی را سخت‌تر می‌کند. یکی از موانع جان آزار تحقق جامعه مدنی نحوه تقسیم قدرت سیاسی – اقتصادی از مرکز به سمت پیرامون است. به دیگر سخن قرن‌هاست که در ایران مرکزنشینان به خاطر فزونی قدرت خویش توانسته‌اند، نقش اقوام قومی – مذهبی را در قدرت سیاسی و بعد در زمینه اقتصادی و فرهنگی کم‌رنگ کنند و در عوض بر اقتدر مرکزنشینان به شکل غیراصولی بیفزایند، در حالیکه چنین شیوه‌ای نمی‌تواند با شعار استراتژیک – انسانی «ایران برای همه ایرانیان» و آن شعر جان‌افزای و پرنشاط فردوسی که همه جای ایران را سرای ما می‌خواند. تناسبی موزون داشته باشد. در ایران از زمان صفویه به این سو، پیوند مذهب و قدرت سیاسی باعث شده که حاکمیت‌ها نقش اقلیت‌های قومی – مذهبی را در روند مشارکت سیاسی کم‌رنگ کنند. که این اقدام نادرست، محرومیت مضاعف اقلیت‌های مزبور را در تمام زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی باعث شده است. کتمان نمی‌توان کرد که انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ این امید را در میان اقلیت‌های قومی – مذهبی به خصوص اهل تسنن برانگیخت که بعد از این به عنوان شهروندان درجه دوم یا چندم نگریسته نمی‌شوند، مشارکت ایشان در روند پیروزی انقلاب علی‌رغم همه هشدارهای مخالفان انقلاب به ایشان که می‌گفتند انقلاب ایران حکومتی فرقه‌گرا و متعصب ایجاد خواهد کرد. نشان داد که اهل تسنن باور داشتند که انقلاب ایران درصدد پیوند شیعه علوی با تسنن محمدی برای ساختن ایران آباد و آزاد مستقل است. بعد از ۲۰ سال از انقلاب اسلامی این آرزو کمتر تحقق شده و در بسیاری از موارد اقلیت‌های قومی – مذهبی رفتار دلخراش بسیار رفته که آه حسرت برمی‌آورد.

نادیده گرفتن حقوق مسلم اقلیت‌های قومی – مذهبی نمی‌تواند با شعار جامعه مدنی هماهنگی داشته باشد. بایستی اذعان داشت که با وجود تلاش مثبت دولت خاتمی در راه بهبود وضع اقلیت‌های قومی – مذهبی به خصوص بزرگترین اقلیت مذهبی کشور یعنی اهل سنت و جماعت هنوز بسیاری از حقوق حقه ایشان در امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی رعایت نمی‌شود. حتی قتل‌های مشکوک سال‌های ۶۹ تا ۷۵ برادران اهل سنت بدون رسیدگی همچنان در پس پرده ابهام مانده است و توجه و تحقیق عاجلی نسبت به این مساله صورت نگرفته است. همچنین حادثه تاسف‌بار واقعه اسفند ماه ۷۷ شهر سنندج به خوبی پی‌گیری نشده است و حقوق از دست رفته بی‌شمار دیگری از این مردم، فراموش شده که در صورت بیان مثنوی هفتادمن خواهد شد.

با این حال اصلاح‌طلبان وظیفه دارند که از طرق گوناگون به خاطر صلاح ملت و منافع ملی در راه طولانی و سخت برابر کردن حقوق شهروندی همه ایرانیان، از خود تلاش همه‌جانبه نشان دهند. در غیر این صورت ایرانیت و اسلامیت صدمه جدی خواهند خورد.

بی‌گمان تلاش برای مشارکت چهره‌ها و نیروهای مستقل که حامی منافع قومی – مذهبی در چارچوب حاکمیت ملی باشد. از اهم وظایف نیروهای اصلاح‌طلب در مرکز می‌باشد.

از همین روی اگر شوراهای شهر و مجلس را دو کانال مناسب برای شرکت در روند مشارکت سیاسی بدانیم که تمام ایرانیان باید در آن شرکت کنند، در راستای همین اعتقاد لازم می‌آید که تمام جریان‌های طرفدار اصلاحات به خصوص نیروهای داخل حاکمیت وظیفه تاریخی – ملی خود را نسبت به فعال کردن نمایندگان واقعی اقلیت‌های قومی – مذهبی به عهده بگیرند و از هم اکنون تلاش کنند که در انتخابات مجلس ششم از نیروهای مورد اعتماد مردم این مناطق حمایت جدی مالی – سیاسی کنند. بی‌گمان هر گونه نگاه فرقه‌گرایانه یا گروه‌گرایانه در این مناطق از سوی نیروهای اصلاح‌طلب درون حاکمیت به ضرر منافع ملی تمام خواهد شد.

در شرایطی که جهان در تب و تاب قومیت‌گرایی افراطی می‌سوزد، بی‌گمان با چنین اقدام پسندیده‌ای که موجب ورود نمایندگان واقعی اقلیت‌های قومی – مذهبی خواهد شد، هم امکان رشد قومیت‌گرایی افراطی در این مناطق از میان خواهد رفت و از سویی دیگر این نمایندگان از روند اصلاحات در ایران حمایت جدی خواهند کرد و هم خواهند توانست با طرح رنج‌هایی که بر ایشان رفته و مطرح کردن خواسته‌های اولیه خود زمینه تقسیم منطقی قدرت را برای غیرمتمرکزنشینان آماده سازند که چنین اقدامی گامی بلند در جهت پیشبرد اصلاحات و دموکراسی در ایران خواهد بود.

از همین روی گزیده‌تر آن است که حامیان اصلاحات با دید منافع ملی و سربلندی ایران در جهت حمایت نمایندگان واقعی اقلیت‌های قومی – مذهبی برای ورود به مجلس ششم بکوشند که از این اقدام بلند و ستودنی ایرانیان سود خواهند برد و پرونده شیعه علوی نیز خوش‌نام در تاریخ خواهد درخشید، در غیر این صورت وای برما.

تاریخ انتشار : ۲۰ / دی / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه فتح
ـــــــــــــــــــــــــــ
.
25_9_1392 . 13:25
#22
دفاعیه عبدالله نوری؛ یک دفاعیه ارزشی



نام مقاله : دفاعیه‌ی عبدالله نوری، یک دفاعیه‌ی ارزشی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : مقایسه‌ی دفاعیاتِ کرباسچی، خوئینی‌ها، شمس‌الواعظین، و عبدالله نوری


اقتدارگرایان در دادگاه‌های خود، انواع گرایش‌های دینی و غیر دینی را به محاکمه کشانده‌اند که بررسی هر کدام از برخورد متهمان با دادگاه‌های مذکور جای تامل دارد.

در این میان محاکمه غلامحسین کرباسچی به عنوان دبیرکل حزب کارگزاران، محاکمه حمیدرضا جلایی پور مدیر مسئول روزنامه جامعه ماشاالله شمس الواعظین سردبیر روزنامه‌های جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان و محاکمه کدیور محقق و نویسنده، محاکمه سید محمد موسوی خوئینی‌ها مدیر مسئول روزنامه سلام و عبدالله نوری مدیر مسئول روزنامه خرداد قابل بررسی و مقایسه است.

بی‌اغراق می‌توان گفت که محاکمه جنجالی کرباسچی، دفاع دیدگاهی بوروکرات از اعمال خود بود که محور این دفاع بر پیچ و تاب‌های حقوقی دور می‌زد و مدافعات بر محور دفاع و مانور بر گریزگاه‌های قانونی متمرکز بود. در سراسر این دادگاه جنجالی تلاش متهم و قاضی بر ایجاد فضای روانی آسیب‌پذیر برای تسلیم حریف مقابل بود. بی‌تردید از کرباسچی با دید و باور کارگزارانی انتظار نمی‌رفت که به دنبال دفاع ارزشی از خود باشد. آن هم دفاعی که بر سر آرمان‌های فراموش شده انقلاب تکیه داشته باشد.

در دادگاه کرباسچی او می‌خواست کهنه بودن و بی‌اطلاعی اقتدارگرایان از بورکراسی جدید را به رخ آنان بکشاند. از سوی دیگر، کرباسچی و یارانش به دنبال تخفیف در حکم بودند و با انواع روابط پنهان و آشکار و حربه‌های حقوقی برای رسیدن به خواسته خود که تبرئه کرباسچی بود، تلاش کردند.

۲. محاکمه موسوی خوئینی‌ها، تبدیل به دفاعی حقوقی از عملکرد روزنامه سلام شد. شاید آقای خویئنی‌ها در شان خود نمی‌دید که با قاضی دادگاه ویژه روحانیت درگیر شود، چرا که او خود را از عناصر موثر حوادث بعد از انقلاب می‌بیند که مورد هجوم ناروای اقتدارگرایان قرار گرفته است. از همین رو، او بدون افشاگری خاص در عمل دفاع ضعیفی از خود با این وجود این محاکمه نشان داد که آقای خوئینی‌ها به هر دلیل آماده نیست تا اسرار در بین مردم هویدا کند و هنوز به گفت‌وگوهای پنهان دلخوش کرده یا این اقدام را بهتر و شایسته‌تر می‌داند.

در این میانه دفاع دو گرایش مذهبی در جامعه ما قابل اعتنا بود. دفاع مسئولان روزنامه‌های پی‌گیر (جامعه، توس، نشاط ...) و دفاع از عبدالله نوری با دفاع کرباسچی و خوئینی‌ها متفاوت بود. اگرچه میان دو دفاع اخیر نیز تفاوت‌هایی وجود دارد که قابل اعتناست.

۳. مسئولان پی گیر مطبوعاتی روزنامه‌های مدنی، سعی کردند در قالب مدافعات حقوقی در چارچوب حق شهروندی و حقوق انسانی تکیه کنند، چنین دفاعی در جامعه ما در نوع خود قابل اعتنا و جدید بوده، اما گاه افتادن در گیر و پیچ‌های حقوقی که برای جامعه ما چندان قابل درک نیست، وجه افشاگرانه مدافعات ایشان را تحت‌الشعاع قرار می‌داد اگرچه مجموعه دفاعیات این مسئولان بسیار مثبت و در روند تحکیم حق شهروندی و حقوق مدنی افراد بود.

اگرچه ایشان موقعیت خوئینی‌ها و حتی عبدالله نوری در حاکمیت نداشتند، اما با دفاع خود روالی از حق شهروندی در چارچوب قانون مستقر به یادگار گذاشتند.

۴. در این میان، دفاع عبدالله نوری (بویژه آخرین دفاع او) متفاوت از همه مدافعات طرفداران جامعه مدنی بود. در شرایطی که جناح اقتدارطلب دم از حفظ ارزش‌های دینی می‌زد و دیگران را غیرارزشی می‌خواند. می‌توان گفت که عبدالله نوری در آخرین دفاع خود به آرمان‌های ایدئولوژیک انقلاب اسلامی نزدیک شد و با روایت ایدئولوژی مثبت، در برابر ایدئولوژی حذف و کینه اقتدارگرایان ایستاد. در جامعه‌ای که اندیشه‌های بلند مسخ شده تبدیل به بازیچه اعمال و خواسته‌ها و منافع اقشاری خاص شده، عبدالله نوری با دفاعی ارزشی گفت که حکومت کردن حق نیست، بلکه عدالت کردن حق است. وی تمامی حقیقت را نزد هیچ کس ندانست. تحمیل باورها و قالب‌ها را به نام شریعت نادرست خواند. بر رعایت حق شهروندی تکیه کرد و شعار ایران برای همه ایرانیان را تکرار کرد و با شاهد آوردن از حکومت امام علی (ع) پیوندی ارزشی میان اعتقادات دینی و زندگی سیاسی برقرار کرد. چنین دفاعی یادآور ارزش‌های واقعی دوران انقلاب و به خصوص ارزش‌های روشنفکران دینی است که باور داشتند که حکومت را برای احیای حق می‌خواهند نه برای تحمیل اجرای احکام مدنی شریعت و اعمال حق ویژه برای صنف و قشری خاص.

در مقایسه ارزش‌های محبت‌آفرین و ارزش‌هایی که خشونت‌طلبان بر آن تاکید می‌کنند، ارزش‌های نوع اول دلرباتر است و جامعه ما همان گونه که به دفاع حقوقی نیاز دارد، برای ایجاد شور و شعور به دفاع از ارزش‌های محبت‌آفرین که بر باورهای دینی متکی است نیاز دارد که نوری چنین کرد.

تاریخ انتشار : ۱۲ / اسفند / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه عصر آزادگان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
13_10_1392 . 15:02
#23
چرا جامعه مدنی در ایران شکل نگرفته است؟



نام مقاله : چرا جامعه‌ی مدنی در ایران شکل نگرفته است؟

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


مقوله قدرت در جامعه ما (قدرت مشروع برای مدیریت اجرایی، مناسبات اجتماعی، سیاسی و حتی تولیدی) از دو ناحیه کلان رنج می‌برد :

۱. رابطه نامعقول و ناموزون عینیت و ذهنیت.

۲. گسیختگی ساختارها و نهادهای جامعه از یکدیگر.

این دو نقص بزرگ موجب شد تا پیشگامی فردی به شکل قدرت متمرکز در شکل غالب و مغلوب، اپوزیسیون و پوزیسیون، نقش تعیین کننده در مناسبات اجتماعی، سیاسی و تولیدی شکل بگیرد. چنین اقتدار مشروع یا نامشروعی در فرد و افراد، سبب بازتولید ناهنجاری می‌شود که همان استمرار رابطه نامعقول ذهنیت و عنینیت و گسیختگی ساختارها و نهادهای جامعه را در پی دارد. برون رفت از چنین دیالکتیک کوری، موجب شده است که در تاریخ معاصر برخی به تغییر ساختار قدرت سیاسی، یا ساختار تولید و ساختار طبقه اجتماعی بپردازند و عده‌ای دیگر سعی کرده‌اند ذهنیت‌ها و بینش‌ها را تغییر دهند.

امروز پس از ۱۵۰ سال تلاش در جامعه ما فرهنگ و اندیشه چندصدایی در حال شکل گرفتن است و تولیدکنندگان فرهنگ در جامعه، تنها قشر روحانیان نیستند، بلکه روشنفکران و روشنفکران مذهبی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در این امر دارند. از سویی دیگر گستردگی اقشار تحصیل‌کرده، رفته رفته رابطه خلاق اندیشه‌های گوناگون طبقات اجتماعی متنوع را محقق می‌کند. با این همه با وجود شرایط ذهنی مناسب‌تر از زمان گذشته در اقشار اجتماعی ایران به خصوص به خاطر گستردگی اقشار تحصیل‌کرده، ساختارهای مدنی در جامعه وجود دارد. با این وصف، گسیختگی نهاد اجتماعی – تولیدی در جامعه ما تا حد زیادی چشمگیر و وحشتناک است به عنوان نمونه نبود رابطه میان دانشگاه به عنوان مرکز تولید دانش فنی و اجتماعی با نهادهای اجتماعی و تولیدی و خدماتی از قدرت اقشار روشنفکری در جامعه می‌کاهد.

بدیهی است نبود رابطه منطقی میان طبقه و اصناف تولیدی و اجتماعی، از قدرت اصناف مستقل می‌کاهد، چرا که طبقه اجتماعی و تولیدی به علت نداشتن تشکل و قدرت موزون، در سیطره باندهایی درمی‌آیند که نماینده طبقه و صنف خود نیستند.

دردناک‌تر آنکه احزاب و سازمان‌هایی در جامعه ما به سبب ناوابستگی به قدرت حاکم یا نوکری بیگانه و خادم بودن، جریان‌هایی یتیم هستند که در دامن پدر و مادر خود پرورش نمی‌یابند. چرا که با طبقه اجتماعی و با صنف خاص خود ارتباط ندارند و تاکنون استبداد، انحصار و تک‌صدایی فرهنگی عامل بازدارنده ایجاد چنین ارتباطی بوده است. از این رو احزاب در پیله خود فرو می‌روند و در شرایط خفقان در تور پلیس می‌افتند و اگر بخواهند صادق و وفادار به آرمان خود بمانند، نابود می‌شوند یا باید راه و وابستگی و نوکری را طی کنند و تغییر جهت بدهند. طبقه علیل، اصناف ذلیل و احزاب یتیم مورد هجوم تمام قدرتمندان به طبقه اجتماعی و طبقه اجتماعی به اصناف و اصناف به احزاب که می‌باید جریان توزیع قدرت سیاسی را سامان دهند، بدبین می‌شوند و جالب اینکه هم شبه مدرنیسم پهلوی تمرکزگرا و هم تفکر سنتی تمرکزگرا هر دو به احزاب سیاسی و اصناف مستقل هجوم می‌آورند و به این مکانیزم‌های تقسیم قدرت باور ندارند.


دوران سلطنت پهلوی و بازتولید گسیختگی نهادهای مدنی

حاکمان دوران پهلوی با حمایت خارجی بر سر کار آمدند، منتهی با قدرت نظامی‌ها و در طی زمان تمام ظواهر دموکراسی از قبیل پارلمان و تفکیک قوا را به خدمت خویش گرفتند، اما این نهادها را دور زدند و عاقبت کار خود را انجام دادند. نقش شاه در ارتش تا آن میزان بود که بعد از رفتن او ارتش از هم پاشید. شعار خدا، شاه، میهن در ارتش فقط متکی و وابسته به شاه بود. ۳۵ سال پس از رفتن رضاخان، با فرار محمدرضا شاه به خارج باز شاکله ارتش ایران همانند ۱۳۲۰ از هم پاشید. در دوران حکومت پهلوی قدرت نظامی، مناسبات جدید اقتصادی و دانشگاه به عنوان مرکز علمی در جامعه شکل گرفتند. اما نیروی اقتصادی جدید نتوانست تولیدگر باشد و در نتیجه در خدمت ساختار مونتاژ اما فاسد درآمد که به دلیل فساد، امتیاز تولید مونتاژ را از دست داد و به اندازه کره جنوبی هم پیشرفت نکرد. دانشگاه نیز نه مرکز علم شد و نه مرکز صدور دانش فنی. ارتش مقتدر خاورمیانه نیز نتوانست ارتشی قدرتمند باشد.

سختار قدرت در زمان پهلوی دوم آنچنان پوسیده بود که حتی مرام باستان گرایان قبل از اسلام و اقتدارگرایان کمونیست بریده از آرمان طبقه کارگر نیز نتوانستند حزب رستاخیز را سرپا نگه دارند. چرا که حزب، حداقل انظباط و سازماندهی و اطاعت را می‌‌طلبید که دربار فئودالی – ملاک و تازه صنعتی و مونتاژگر پهلوی نمی‌توانست آن را تحمل کند. به همین خاطر قدرت فردی و حوزه نفوذش (دربار) که فقط تمرکز قوا را باور داشت، در حقیقت کار حزب، طبقه و ارتش و فرهنگ را با یکدیگر انجام می‌داد. اما هیچ مسئولیتی را نمی‌پذیرفت. حزب رستاخیز مدرن – باستانی را در هم کوبید و در این کوبیدن مشخص شد که هر روتوش و فرماسیونی در ساختار فاسد قدرت محکوم به شکست است. شاه در سال ۵۸ و ۵۹ به شدت به قطبی و فرح پهلوی به عنوان کسانی که در بروز هنر مدرن و ظواهر مدرن اما غیرشرعی در جامعه افراط کردند، انتقاد داشت و آن را دلیل اضمحلال حکومت خود می‌دانست. البته یکی از دلایل آن به عبارتی همان سیاست‌های فرهنگی که جشن هنرها را در ایران به وجود آورد نیز مورد مخالفت دربار پهلوی فاسد بود که پادشاه آن به عیاشی معروف بود و برای ساکت کردن روزنامه‌های افشاگر اروپایی به آن‌ها حق سکوت می‌داد. با این همه در تمام دوران پهلوی در اوج مدرنیسم و نوسازی مادی جامعه، ذهنیت جامعه همچنان سنتی ماند.

همان ذهنیت گسیخته جامعه سنتی با مدرنیسم صنعتی – خدماتی وارداتی، فرزند سنت را که در جامعه رشد داشت یاری کرد. با این حال مهمتر آن بود که گسیختگی نهادها و ساختارهای مدنی در جامعه ما بیشتر شد. دانشگاه مرکز تولید تکنولوژی نبود و دانش فنی وارداتی و کارخانه‌های مونتاژ، دانشگاه را ناراضی و سرخورده می‌کرد.

احزاب رسمی دوره پهلوی فرمایشی بودند و بالطبع اصناف مستقل سنتی و مدرن وجود نداشت. خانه کارگر و تشکیلات کارگری، شاه پناه بودند و تشکل‌های کارمندی و حتی روستایی با شعار خدا، شاه و میهن به هر حزبی رای می‌دادند. عاقبت پهلوی دوم چون پدرش در اوج اقتدار، حتی دو حزب فرمایشی را نیز تحمل نکرد و یک حزب رستاخیز به وجود آورد که همان حزب هم سرنوشت خوبی نیافت. ناهمگونی در ساخت ذهنی و ساختار عینی جامعه (مناسبات اجتماعی و روابط تولید) در کنار گسیختگی نهاد مدنی، شرایط را برای بازتولید اقتدار فردی در دور جدید ایران آماده می‌کرد. شعار نظام شاهنشاهی، انقلاب شاه و ملت و قانون اساسی، سه منظومه حزب رستاخیز بود، به عبارتی به جای تحول ساختاری مدرن در ایران و پیامد آن تکثر و چندصدایی فرهنگی به جای شعار خدا، شاه، میهن تبدیل به شعار تمرکزگرایی شد که نظام شاهنشاهی و انقلاب شاه و مردم را از قانون اساسی مشروطیت بالاتر می‌نشاند. به همین خاطر روز ۱۴ مرداد که سالروز انقلاب مشروطیت در ایران بود در مقابل چهارم ‌آبان اهمیت چندانی نداشت. نبود رابطه منطقی ذهنیت و عینیت جامعه و گسیختگی جامعه مدنی، موجب شد مفهوم تمرکز قدرت فردی در جامعه ما توان بازتولید را در اشکال مختلف داشته باشد.


اپوزیسیون و ساختار مناسبات قدرت

پیشتازان جریان‌های سیاسی در ایران نیز خارج از تمرکز فردی و حوزه نفوذ در فقدان رابطه ذهنیت جامعه با عینیت آن و وجود طبقه علیل اصناف ذلیل و احزاب یتیم نمی‌توانستند شکل بگیرند.


افراد و محافل

در جامعه ما فرد خوب در برابر فرد یا شخص بد قرار می‌گرفت و در گرد جدال شخصیت‌های خوب و بد، محافلی به وجود می‌آمد. زمانی که این محافل تبدیل به حزب پارلمانی یا احزاب مخفی می‌شد، باز حیطه رهبری فردی در امان نمی‌ماند و با تغییر رهبری فرد، به طور کلی دستخوش تغییر می‌شد.

ذهنیت فردگرا در جامعه و اتکا به فرهنگ نهادینه پدرسالاری و وجود رهبران با فاصله سنی زیاد از هواداران، اعتقاد به نقش شخصیت که البته بی‌علت و دلیل هم نیست، در جامعه بدون ساختار نهادینه شده و وجود دیکتاتوری و تقسیم قدرت موجب شد تا اشخاص و محافل و سازمان‌های آزادیخواه نیز در سیطره نقش اشخاص بمانند. به عبارتی قدرت به این اشخاص رسیده و بعد از سوی ایشان توزیع می‌شد. انقلاب و مشروطیت، رهبران شاخص روحانی و اشراف‌زاده داشت به عبارتی همین دوله‌ها و سلطنه‌ها در پیروزی انقلاب نقش داشتند.

این محافل بر گرد اشخاص معنی داشتند و جالب آن بود که این ویژگی محفل و شخصیت و وجود چندین کانون هنوز در جامعه ما به عنوان عامل مهم عمل می‌کند که جای توجه دارد.

نقش طباطبایی و بهبهانی در انقلاب مشروطیت و نفوذ ایشان در میان هواداران، انجمن‌های غیبی و چهره‌های شاخص آن، پیدایش حزب توده و نقش سلیمان میرزای اسکندری و فوت او در تغییر سیر حزب توده از سوسیال دموکراسی به کمونیست، از این جمله هستند.

جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق و احزاب پارلمانی – محفلی و محافل وابسته به جبهه و نقش چند رهبر که در درون جبهه با مصدق اختلاف داشتند و اختلافات آنان اختلاف کاشانی و محافل او با جبهه ملی دکتر مصدق بود. دستگیری مصدق و افت کیفی جبهه ملی و حتی تغییر بعضی از رویه‌های مثبت دکتر مصدق، نهضت مقاومت ملی و محافل وابسته به آن، آیت‌الله زنجانی و طالقانی و بازرگان و تکیه بیش از حد نهضت به چهره‌های برجسته آن و نقش مرحوم نخشب در جریان خداپرستان سوسیالیست را باید به طور جدی مطالعه کرد.

نهضت آزادی ایران و تشکیلات محفلی – مذهبی در ادامه جبهه ملی و نقش تعیین کننده بازرگان و دوستان او در نهضت آزادی که همواره مورد فشار و اذیت و آزار بودند، نشان از نقش تعیین اشخاص در جریانات سیاسی دارد. نقش شخصیت‌ها و انقلاب ایران؛ نقش رهبری انقلاب (امام خمینی) در تحولات ایران و تاثیر رحلت ایشان در سال ۶۸ در مناسبات سیاسی جامعه، حضور شخصیت‌ها در محافل در بیرون و درون حاکمیت یا به عنوان مثال نقش شخص خاتمی و محافل نزدیک به او هنوز در جامعه نقش تعیین‌کننده دارند و می‌تواند بر روند حوادث تاثیر تعیین‌کننده داشته باشد و بر حزب، جریان و تشکل برتری یابد، به عبارتی محافل مثبت و آزادیخواه نماینده مستقیم طبقه و صنف اجتماعی نیستند تا نماینده مستقیم و قدرتمند آنان باشند. بلکه ترجمان آمال و آرزوهای این طبقات و اقشار به شمار می‌روند و ارتباط تعریف شده میان آن‌ها وجود ندارد. به همین خاطر چنین محافلی در موقعیت کسب قدرت می‌توانند با کوچک‌ترین احساس خطر، به سوی باند قدرت شدن روند و بسیاری ویژگی‌های مثبت خود را برای کسب موفقیت کنار بگذارند، به همین خاطر چنین محافلی بعد از مرگ رهبران مثبت و قدرتمند خود، دچار تغییرات اصولی در اندیشه‌ها و افکار می‌شوند.

تاریخ انتشار : ۲۷ / مهر / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه عصر آزادگان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
21_10_1392 . 20:39
#24
مجید شریف؛ تلاشی ناتمام



نام مقاله : مجید شریف، تلاشی ناتمام

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : درباره‌ی مجید شریف


در برگ ریزان غمبار و خشک سال ۷۷ که آسمان، رحمت خود را از زمین سوخته ما گرفته بود «مجید» از میان ما رفت. او رفت تا با آثار و اعمالش در میان ما جاودانه شود زیرا بازگشت پرشکوه او بعد از عروج بس پرصلابت است. پاییز غم‌بار ۷۷ را قتل‌های زنجیره‌ای به خون آغشته کرد و در فقدان غم‌اشک آسمان، هزاران، هزار چشم در سوگ غربت مرگ مظلومانه نویسندگان و آزادیخواهان گریستند. آسمان در این میانه بهت‌زده از قساوت ظلم انسان بر انسان. اشک چشمانش خشکید و ملائک از جهت اعمال دین‌نمایان که همچون فرعون دست به خود مخالفان زدند، ابرهای رحمت را به سرزمین‌های عشق و صلح راندند. و زمین سوخته ما در خشک‌سالی ۷۷ و در قساوت برخی بر عده‌ای مظلوم، آه و ناله سر داد. تا شاید از اشک‌های ساکنان این خاک، بوی رحمت بر فضا بوزد و آنگاه به پاس مظلومیت تمام مظلومان و به خصوص قربانیان پاییز ۷۷ آسمان بر این زمین تشنه، آب رحمت بیاورد. ایران متاثر از این قتل‌ها منقلب شد. اما مرگ‌آفرینان فاجعه کوی دانشگاه را رقم زدند. از شاخه گل‌های جنبش دانشجویی خون چکید. چون ایشان در سوگ نویسندگان، مظلومانه ندای افشاگری سر دادند و باز آسمان و ملائک در انتظارند تا با افشای قساوت مرگ‌آفرینان به خصوص عاملان فاجعه کوی دانشگاه باران رحمت بیشتری برای این سرزمین به ارمغان آورند.

در میان نویسندگانی که در پاییز ۷۷ به سودای بازگشت جاودانه از میان ما رفتند، مجید شریف دورانی پر فراز و نشیب را طی کرده بود. سودای کشف ناتمام‌ها از ویژگی‌های بارز «شریف» بود. نگاهی به زندگی نه چندان طولانی او نشان از روح ناآرامی می‌دهد که در جست‌وجوی حقیقت حاضر به مهاجرت آفاق و انفس بود.

سودای آزادی و عدالت او را از ادامه تحصیل تخصصی بازداشت تا در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی تلاش و کوشش کند. عشق او به معلم عرفان، برابری و آزادی باعث شد که در کوران حوادث انقلاب در دام دیدگاه‌های تمامیت‌خواه نیفتد. در اوج کش و قوس‌های آسان سیاسی مجید در تدوین و تنظیم مجموعه آثاری کوشید که امروز ملجایی برای نسل جوان و تشنه هویت ماست.

آن زمانی که ابرهای سیاه کینه و عداوت، جامعه ما را در خود کشید. شریف راهی غرب شد. اما این زائر، دیگر شریف سال‌های ۵۴ نبود که به سیاحت و تحصیل به غرب می‌رفت. سال‌های ۶۰ تا ۶۵ دوران تجربه‌ای بود که شریف به خوبی آن را درک کرد و بعد از آن بود که دوران سکوت و بعد زمان حرکت جدید فرا رسید.

زیست در غرب در سال‌های سکوت و تجربه او را به عظمت روح شرق و نقد مدرنیته بعد از مدرنیته رساند. کمتر نوگرایی دینی را می‌توان سراغ گرفت که در عبور از سنت همانند او جرات به خرج داده و در عین حال با مدرنیته مرز روشن داشته باشد.

هجرت پیروزمندانه هنر کسانی است که می‌توانند از شکست‌ها درست عبرت برای تلاش بسازند. سال ۱۳۷۴ نتیجه چند سال سکوتی بود که او را به سرزمین مادری بازگرداند.

این بار سعی به عشق بود و با شعوری به بلوغ رسیده که ویژگی تفکر شرقی داشت در خدمت ملک و ملت نشست. «شریف» از شریعتی به نام «پیامبری ناتمام» یاد می‌کرد. او در شوق تلفیق ایده و عمل بود و یافتن شخصیت‌هایی که در ترکیب «ایده و عمل» موفق باشند.

انرژی که این بار بعد از سال‌های سکوت از وی برخاسته بود. او را سرشار از انرژی در راه یافتن جنبه‌های مانا و پویای اندیشه‌های شریعتی می‌کرد. اندیشه‌هایی که با ان‌ها توشه راه آینده را بسازد. در باران سیل‌آسای تهمت‌های ناروا که چرخ حرکت او را گاه کند می‌کرد، او از انرژی درونی بهره می‌گرفت که همانا نتیجه برانگیختگی دوران میان‌سالی‌اش بود. شوق ترجمه آثار متفاوت را برای اولین قدم در راه مستقل شدن و ساختن سرپناهی برای خود برگزید و قصد آن داشت تا در مرحله دوم این دوران جدید ایده‌هایی که گاه در دفتر پژوهش‌های دکتر شریعتی درباره آن سخن می‌گفت، بارور کند. نظراتی درباره شیوه مدیریت دموکراتیک، توجه‌اش به استمرار پیامبری ناتمام و حرکت شریعتی، توجه به ویژگی حرکت و تفکر اندیشه و عمل در شرق، نقدهای عملی به سنت مذهبی و دیدگاه‌هایش در مورد حقوق زنان و...

با این همه او به بازگشت بی‌قید و شرط ایرانیان خارج از کشور باور داشت و برای انجام آن تبلیغ می‌کرد و ایده‌های بکری داشت که عملی نشد. مواضع صریح و سیاسی او به مزاج بسیاری خوش نمی‌آمد و در این میان چند نیروهایی که خود را مسئول امنیت عمومی می‌نامیدند او را به تحت فشار روانی و تهدید قرار دادند. با این حال او معتقد به تلفیق کار فکری و حرکت اجتماعی بود. حتی در دوره اول مرحله جدید خود، در عین ترجمه آثار متفاوت اندیشمندان، از فعالیت اجتماعی غافل نبود.

شریق در پاییز ۷۷ از میان ما رفت تا زندگی‌اش برای دوستان، درس عبرت‌آموز و تجربه کردن مدام فرازهای زندگی‌اش شود. بدون آنکه آدمی از حرکت و تلاش باز بماند.

یاد «شریف» او «زنده» ...

تاریخ انتشار : ۲۷ / آبان / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه خرداد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
23_2_1393 . 19:13
#25
محافظه‌کاران یا تمامیت‌خواهان



نام مقاله : محافظه‌کاران یا تمامیت‌خواهان

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : کدام نام مناسب است؟


کاربرد واژه محافظه‌کار برای جناح تمامیت‌خواه حاکمیت پدیده‌‌ای تامل برانگیز است.

زیرا از جناحی که معتقد است مخالفانش منحرف از اسلام یا فریب خورده هستند و می‌خواهند انقلاب و نظام را استحاله کنند و از جناحی که در جدال اندیشه از نظامیان مدد می‌خواهد و در قالب سیاسی از حکم و فتوای تکفیر استفاده می‌کند ... چگونه می‌توان تحت عنوان محافظه‌کار نام برد؟

واژه محافظه‌کار تداعی‌کننده چه مواضع و اصولی می‌تواند باشد؟

واژه محافظه‌کار را به کار گیرنده آن از حکومت‌های لیبرال دموکرات یا سوسیال دموکرات کشورهای اروپایی که نظام ‌آن‌ها براساس شیوه دموکراسی اداره می‌شود وام گرفته است که در آن جریان‌ها و گروه‌های سیاسی جامعه نماینده اقشار و طبقات اجتماعی اقتصادی هستند و حداقل در ظاهر به قاعده بازی دموکراسی تن داده‌اند.

آنان به لحاظ باورها و اعتقادات و مواضع سیاسی- اقتصادی و همچنین دیدگاه‌های خود در مورد اقلیت‌ها، زنان و جنبش اجتماعی از ویژگی‌های خاص کلاسیک برخوردار هستند که آنان را مناسب و زیبنده واژه محافظه‌کاری می‌کند.

به اختصار می‌توان گفت که محافظه‌کاران در کشورهای اروپایی بر اولویت منافع ملی و باور به «ما»ی جمعی و براساس هویت ملی کشور معتقد هستند و به قاعده بازی و تعویض مصلحت‌جویانه قدرت تن می‌دهند که نماینده کلان سرمایه‌های اقتصادی جامعه است.

این نحله در برابر اجرای آداب و رسوم و قوانین سنتی و حفاظت از آن متعهد هستند در عین حالی که با نوآوری‌های فرهنگی – حقوقی چندان توافقی ندارند.

آنان همواره به انباشت ثروت ملی به جای ترویج عدالت اجتماعی می‌اندیشند و در سیاست خارجی بر منافع ملی تاکید دارند با جنبش‌های چپ مخالفت می‌ورزند و معتقد به غیر اصولی بودن این جریانات هستند.

در مجموعه ایدئولوژی سیاسی فرهنگی این جریان به حفظ منافع اقشار و طبقات قدرتمند و حفظ اعتقادات سنتی جامعه و حفظ مدیریت اشرافی – سرمایه‌سالار معتقد هستند.

با این حال این جریانات به تناسب زمانه به خاطر باور به مبارزه مسالمت‌آمیز خود را بازسازی کرد و در چهارچوی باورهای خود اقدام به تجدیدنظر در دیدگاه‌ها و روش‌ها کرد.

با این مختصر آیا می‌توان تمامیت‌خواهان را که برای خود حقانیت استثنایی طلب می‌کنند را محافظه‌کار خواند؟ ملاحظات در مورد تفاوت محافظه‌کاران (تمامیت‌خواهان) ایران و کشورهای اروپایی بسیار است از جمله این ملاحظات می‌توان از چند ویژگی تمامیت‌خواهان نام برد :

۱. تمامیت‌خواهان قاعده بازی دموکراسی را باور ندارند و آن را دستاورد حقوق بشر می‌دانند. ایشان دموکراسی را در شرایط کنونی به گونه اجباری و تحمیلی آن هم با قیود فراوان پذیرفته‌اند که در آن نیز با اصل و اساس، تضمین حق ویژه نظارت یا دخالت در حکومت برای قشر خاص است.

به عبارتی آنان هنوز در دوران تاریخی جمهوری سیر نمی‌کنند، بلکه در بهترین حالت خود به حکومت مشروطه تن می‌دهند.

این گیر و مشکل اعتقادی را نمی‌توان کم اهمیت قلمداد کرد. چنین دیدگاهی دستاوردهای نظریات جمهوری‌خواهانه و روشنفکری مذهبی را به چالش می‌کشد و آن را التقاط در دین و انحراف از دین می‌داند. چرا که روشنگری دینی با حق ویژه قائل شدن برای هیچ صنف و طبقه و دسته‌ای موافق نیست.

۲. تمامیت خواهان به مقوله منافع ملی و مفهوم «ما»ی جمعی در برابر دیگر کشورها اعتمادری ندارند. بی‌گمان فقه سنتی حتی در نوع سیاسی آن در مورد مفهوم ملت چندان دارای نظر روشن نیست.

آنان در عرصه حکومت به علت پذیرش مقوله حق وی ویژه به دنبال درک خرده فرهنگ‌ها و مشارکت تمام توان ملی در حاکمیت سیاسی امکانات اقتصادی کشور نبوده‌اند. چنین تجربه‌ای در اواخر صفویه موجب شد که اشرف افغان با تهییج احساسات برادران اهل تسنن (به دلیل ظلمی که بر ایشان رفته بود) آنان را به شورش بر علیه حکومت صفوی تحریک کنند زیرا اقلیت‌های قومی – مذهبی را آزار می‌داد.

در حالیکه به اقتضای منافع و هویت ملی، «ما»ی جمعی وظیفه دارد تا خرده«ما» ها و خرده فرهنگ‌های ملی خود را در یک پیکرده کلی و کلان لحاظ کند و لااقل حدی از حقوق ایشان را در اعمال حاکمیت ملی به رسمیت بشناسند. با این حال بینش و عملکرد تک صدایی فرهنگی – ایدئولوژی تک سواریی مدیریت سیاسی و تک‌تازی استفاده از امکانات اقتصادی از ویژگی‌های جناح تمامیت‌خواه است.

در همین راستا، نگاه حفظ حاکمیت ملی حتی در ازای از دست دادن اهرم‌های قدرت در باور تمامیت‌خواهان معنی ندارند. ایشان حتی قدرت‌یابی یاران قدیمی خود را توطئه غرب و آمریکا می‌دانند.

آیا با این وصف باز هم می‌توان آنان را محافظه‌کار نامید و عملکرد آنان را در راستای احزاب محافظه‌کار غربی قرار داد؟

۳. تمامیت‌خواهان در ایران چه در شکل افراطی و چه در شکل کلاسیک خود، نماینده مستقیم کدام قشر و طبقه هستند؟ به طور طبیعی نمایندگان منافع سرمایه‌داری تجاری، دهقانان و بخشی از اقشار متوسط و خرده‌پای شهری به این جناح از حاکمیت، ویژگی نمایندگی صنف و طبقه بودن را نمی‌دهد. چرا که تمامیت‌خواهان را دسته‌های دوست و یاران قدیمی تشکیل می‌دهد که در میان این دسته‌ها از بازرگان، صنعتگر، کشاورز و معلم تا اقشار فقیر وجود دارند که با وجود اشتراک منافع، نماینده مستقیم صنف خاصی نیستند. مگر نماینده کلی منافع اصناف بر خاسته از همان صنف که در این صورت چنین دسته‌های سیاسی آن زمان که منافع صنف یا دسته خود آنان در تعارض قرار بگیرد، به راحتی به نفع دسته و گروه گروه سیاسی خود موضع می‌گیرند.

شاید تمامیت‌خواهان کلاسیک با روحانیت و سرمایه‌داری تجاری بازار پیوند داشته باشند، منتها این پیوند نیز در راستای نمایندگی مستقیم حزبی از پایین به بالا نیست. رابطه این جناح تمامیت‌خواه با اقشار مورد توجه خود یک رابطه تعریف‌ناشده و متاثر از شرایط و ویژگی نفوذ شخصیت‌ها است.

از سوی دیگر تمامیت‌خواهان در ایران خود را نماینده کل جامعه ایران می‌دانند چون جامعه را مسلمان و خود را مسلمانان اصیل می‌دانند. پس به خود، حق می‌دهند که خود را پنهان کننده منافع اقشار اجتماعی – اقتصادی خاصی قرار ندهند و ادعای نمایندگی تمام ملت ایران را داشته باشند.

۴. در سایه بی‌اعتقادی به دموکراسی بدون حق ویژه، باور نداشتن به «ما»ی جمعی براساس حاکمیت ملی مردم‌سالار نیز بی توجهی به نمایندگی اقشار و طبقات خاص، ادعای مذهبی تمامیت‌خواهان، مانع از آن می‌شود که ایشان را محافظه‌کار بخوانیم. چرا که مذهب و آداب و رسوم در باور محافظه‌کاران در غرب محترم است و پاس داشته می‌شود. اما این مذهب در حد و مرزهایی، تعریف و محدود می‌شود. در حالیکه مذهب فقهی تمامیت‌خواهان در ایران به دنبال حداکثر عمل و تاثیر بر محیط اطراف است و در این مسیر خود را ذی‌نفع می‌داند.

در چنین شرایطی مذهی و اعتقادات محافظه‌کارانه در عین سنتی بودن، خصلت تهاجمی و تحمیلی می‌یابد که این چنین رفتاری در تعریف کلاسیک اعمال محافظه‌کاران نمی‌گنجد.

اشتراک محافظه‌کاران با تمامیت‌خواهان

محافظه‌کاران در بینش اقتصادی – سیاسی – فرهنگی با یکدیگر بر سر مقوله‌هایی اشتراک دارند که البته این اشتراک‌ها باعث نمی‌شود که در ایران تمامیت‌خواهان را محافظه‌کار بخوانیم. اشتراک‌هایی مانند مخالفت با گسترش آزادی‌های مدنی، اجتماعی، مخالفت با مشارکت زنان در فعالیت‌های اجتماعی، تضمین امنیت برای سرمایه‌داری مورد اعتماد خود، مخالفت با اندیشه و افکار نو و جدید ... با این حساب سخن بر سر این است که نحوه مخالفت و موافقت محافظه‌کاران و تمامیت‌خواهان با این سیاست‌ها بسیار متفاوت است.

تمامیت‌خواه با محافظه‌کار :

اطلاق محافظه‌کار به جناح تمامیت‌خواه، از سوی تفکری در جامعه ما صورت گرفت که تا چندی قبل گرایش سنتی – مذهبی حاکمیت را با نام توتالیتر مورد هجوم قرار می‌داد. در حالیکه خصلت توتالیتر در اقتصاد، فرهنگ، سیاست با خصیصه محافظه‌کاری – هیچ نسبتی ندارد.

در قضاوتی عجولانه جامعه توده‌وار در حال گذار ایران، مدرن تلقی و از مفهوم سنتی آن به راحتی عبور شد.

در حالیکه بعد از سال ۶۸ جامعه ما به سوی مدیریت سنتی روی آورد و از مدیریت انقلابی – براساس باورهای سنت سیاسی- شده مذهبی فاصله گرفت. در این گیر و دار گرایش به تمرکز قدرت فردی بر حول یک کانون اعتقادی – سیاسی در جامعه ما رخ کرد که نشان از همان شکل دیرینه اعمال حکومت فردی در جامعه بعد از انقلاب می‌کرد که با فرآیند دوم خرداد این روند دچار نقصان و گسست شده است.

حال سوال این است که اگر جامعه ما توده‌وار است، حاکمیت و بخصوص بخش قوی آن که چگونه می‌تواند محافظه‌کار ملقب شود؟ پرسش این در نزد معتقدان به جامعه توده‌وار چگونه چنین جامعه‌ای بعد از یک سال می‌تواند جناحی محافظه‌کار در حاکمیت داشته باشد؟

به گونه‌ای که تمامیت‌خواهان حاکمیت در مدت کوتاهی استحاله و تبدیل به محافظه‌کار شده‌اند. به نظر می‌رسد که در این گونه تحلیل‌های سیاسی ملاحظات و تعارفات سیاسی حکفرماست چنین ملاحظاتی نمی‌تواند با واقعیت سیاسی جامعه ما همخوانی داشته باشد.

اگرچه بسیار مغتنم است که جناح مزبور قاعده مزبور را بپذیرد و خصلت و خصوصیات محافظه‌کاران را باور کند و آنرا تحقق بخشد با این حال تا آن زمان فاصله درازی دارد.

هنوز در مشارکت سیاسی در جامعه ما ملاک خودی و غیرخودی از طریق نظارت استصوابی و با اعمال گزینش‌ها، تسهیلات فرهنگی برای نیروهای درون حاکمیت و ... به شکل حدی اعمال می‌شود ... اگر چشم بر این تفاوت‌ها ببندیم و به راحتی تحلیل محافظه‌کار و میانه‌ور را برای جریان‌های سیاسی ایران بپذیریم، آنگاه با خطای دیگری روبه‌رو می‌شویم و آن این است که از اپوزیسیون ملی – مذهبی ایراد می‌گیریم که چرا خود را با شرایط مشارکت در قدرت حاکمیت فعلی تطبیق نداده است.

در حالیکه تمام تلاش منسوبان به جناح تمامیت‌خواه و جناح اصلاح‌طلب را در طرد و حذف اپوزیسیون ملی -مذهبی نادیده گرفته‌ایم.

زیرا همان گونه که اطلاق واژه توده‌وار به جامعه ایران و توتالیتر خواندن حکومت ایران به سبک و سیاق حکومت‌های بلوک شرق فروپاشیده، درست نیست، محافظه‌کار خواندن تمامیت‌خواهان سنتی نیز نمی‌تواند درست باشد.

در پایان باید اشاره شود که اصلاحات در ایران هنوز به نقطه‌ای نرسیده است که بتوان واژه اکثریت و اقلیت در جامعه را برای جریانات حاکم یا مغلوب در قدرت به کار برد. چرا که حاکمیت ایران به اندازه کافی بر عمق مشارکت سیاسی و تنوع آن نیفزوده تا بتواند عنوانی که اکثریت و اقلیت را در مورد تمام آحاد جامعه که در این مشارکت نقشی فعال دارند به کار برد. در چنین شرایطی هم اطلاق واژه اکثریت و اقلیت در حکومت و هم محافظه‌کار خواندن تمامیت‌خواهان واژه‌هایی نابجا و غیرواقعی است. هرچند که امید است که چنین جامعه‌ای را در آینده نزدیک محقق سازیم.

تاریخ انتشار : ۱۷ / خرداد / ۱۳۷۸

منبع : روزنامه نشاط
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.