طرح هندسی مکتب
27_03_2016 . 02:09
#1
طرح هندسی مکتب



دوستان گرامی!
منتظر دریافت نظرات شما درباره این موضوع هستیم.



ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_03_2016 . 02:16
#2
طرح هندسی مکتب



تکمیل می‌شود.



ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_03_2016 . 02:17
#3
ذخیره ۲



شماره ۲ تکمیل می‌شود.



ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_03_2016 . 02:18
#4
ذخیره ۳



شماره ۳ تکمیل می‌شود.



ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_03_2016 . 02:22
#5
تعریفِ مکتب



تعریفِ مکتب

نویسنده : شروین ارشادیان

موضوع : تالیفِ نظراتِ شریعتی


تعریفِ مکتب

در نگاهِ شریعتی، مکتب، عبارت است از: مجموعه‌ی هم‌آهنگِ متناسبِ بینشِ فلسفی، عقایدِ مذهبی، ارزش‌های اخلاقی، و روش‌های عملی، که در یک ارتباطِ علت و معلولی، با هم، یک پیکره‌ی متحرکِ "معنی‌دار"، و دارای "جهت"ی را، می‌سازند، که زنده است، و همه‌ی اندام‌های گوناگون‌اش، از یک خون، تغذیه می‌کنند، و با یک روح، زنده‌اند.

پس، مکتب، عبارت است از: یک منظومه‌ای، که در آن منظومه، احساساتِ فردی، رفتارِ اجتماعی، خصوصیاتِ اخلاقی، و به خصوص، عقایدِ فلسفی، مذهبی، و اجتماعی‌ی انسان، هر کدام، کُره‌ای هستند که، گِردِ یک خورشید، می‌چرخند، و یک منظومه‌ی هم‌آهنگِ معنی‌داری را می‌سازند، و مجموعاً، به طرفِ یک جهت و آهنگی، در حرکت‌اند. این، ذهنیتِ اعتقادی‌ی آدمی است، که مکتب دارد. و این مکتب است که، حرکت ایجاد می‌کند، سازندگی ایجاد می‌کند، قدرتِ اجتماعی ایجاد می‌کند، رسالت و مسئولیتِ انسانی به آدم می‌دهد، اما، تخصص و علم، این آثار را ندارد، و از وقتی که، اسلام را، از صورتِ "مکتبِ اعتقادی"، به صورتِ "فرهنگ و معارف و مجموعه‌ای از علوم"، درآوردند، از حرکت و از مسئولیت و از آگاهیِ اجتماعی، و از اثر و تاثیر رویِ سرنوشتِ جامعه‌ی بشری، انداختند.


انسانِ با مکتب

یک عالِم متخصص، ممکن است دارای مکتب باشد، ممکن است نباشد. متخصصی که مکتب دارد، ولو متخصصِ فیزیک است، شما می‌توانید پیش‌بینی کنید که، نظرش، نسبت به مسائلِ اقتصادی و طبقاتی، چیست، قبل از آن‌که، او بگوید که نظرم چیست. اگر اقتصاددان است، اما مکتب‌دار است، می‌توانید پیش‌بینی کنید که، این آقای اقتصاددان، عقیده‌ی فلسفی‌اش، نسبت به عالَمِ طبیعت، چیست. چرا؟ برای این‌که، کسی که مکتب دارد، مسائلِ اقتصادی، جامعه‌شناسی، دینی، فلسفی، حتی جبهه‌گیری‌ی سیاسی‌اش، و حتی ذائقه‌ی هنری و ادبی‌اش، همه با هم، یک بافتِ هم‌آهنگ، و رابطه‌ی علت و معلولی، دارند، که با شناختِ یکی از ابعادش، شما می‌توانید، دیگر ابعادِ فکری و ذوقی‌ی او را، حدس بزنید، زیرا، کسی که مکتب دارد، عقایدش، احساسات‌اش، زندگی‌ی عملی‌اش، و زندگیِ سیاسی و اجتماعی‌اش، و هم‌چنین، زندگی‌ی فکری، مذهبی، و اخلاقی‌اش، از هم جدا، تصادفی، پراکنده، و بی‌ارتباط به هم، نیست. مجموعه‌ی این‌ها، که ظاهراً، با هم ربطی ندارند، با یک روح، زندگی می‌کنند، و در یک اندام، شکلِ متناسب دارند.

کسی که "فاشیست" است، مکتب دارد. کسی که "اگزیستانسیالیست" است، مکتب دارد. کسی که "مارکسیست" است، مکتب دارد. شما یک مارکسیست یا اگزیستانسیالیست یا فاشیستی را می‌شناسید، که فیزیک‌دان است، اما، می‌توانید بگویید که، چون این فیزیک‌دان مثلاً مکتب‌اش فاشیسم است، پس، از نظرِ روان‌شناسی، معتقد به روان‌شناسی‌ی نژادی است، و عقایدِ نژادپَرست‌ها را معتقد است. از نظرِ اجتماعی، به ناسیونالیسم و رآلیسم معتقد است، ولو فیزیک‌دان است، و بحثی راجع به ناسیونالیسم نکرده است. از نظرِ اجتماعی، به اصالتِ خانواده و تربیتِ خانوادگی معتقد است، چون فاشیست است. از نظرِ سیاسی، به اصالتِ رهبر معتقد است، چون فاشیست است. در صورتی که، این حرف‌ها را، هنوز نگفته است، اما، چون مکتب دارد، عقایدِ فرهنگی‌اش، مثلِ عقایدِ سیاسی‌اش، مثلِ عقایدِ اقتصادی‌اش، و حتی ادبی‌اش، همه با هم، هماهنگی‌ی واحد دارند، که مجموعاً، پیکره‌ای را می‌سازند، که این پیکره، اسم‌اش، مکتبِ اعتقادی است.


انسانِ بی مکتب

آن انسانی که مکتب ندارد، ممکن است، یک متخصصِ بزرگ، و یک کاشفِ بزرگِ فیزیک، باشد، اما، از لحاظِ سیاسی، اصلاً ندانید جبهه‌گیری‌اش چیست. از لحاظِ اقتصادی، ندانید که او نظری دارد یا اصلاً بی‌نظر است، یا اگر نظری دارد، چی هست؟ به طرفِ راست گرایش دارد یا چپ یا مرکز؟ نمی‌دانید، باید از خودش بپرسید. این آدم درباره‌ی هر مساله‌ای، و هر زمینه‌ای، که بحث می‌کند، باید، اول بحث‌اش را بشنویم، که نظرش چیست، بعد، قضاوت کنیم که، نظرش این است، چون، درباره‌ی هر چیزی، ممکن است، یک جهت‌گیری‌ی خاص، و یک عقیده‌ی خاص، داشته باشد، چون مکتب ندارد. اما، آدمی که مکتب دارد، درباره‌ی همه‌ی مسائلِ زندگی، اعتقادی، ادبی، هنری، تاریخی می‌اندیشد، و درباره‌ی همه، یک قضاوتِ هم‌آهنگ و متناسبِ با عقیده و ایدئولوژی‌اش دارد. مثلاً، فردی را می‌بینیم که، دارای یک مکتبِ متعهدِ اجتماعی است، اما، عقیده‌اش را، راجع به ادبیات و هنر نگفته است، ولی، چون مکتبِ اجتماعی‌ی متعهد دارد، مسلماً، به ادبیات برای ادبیات، شعر برای شعر، هنر برای هنر، و یا به ادبیات به عنوانِ زبانِ احساساتِ شخصی، معتقد نیست. حتماً معتقد است که، باید، هنر و ادبیات، در خدمتِ مبارزه‌ی اجتماعی باشد، چون، مکتبِ متعهدِ اجتماعی دارد.


منبع : کانال تلگرام شروین ارشادیان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین ۲ بار
.
27_03_2016 . 02:25
#6
طرحِ هندسی‌ی مکتب



طرحِ هندسی‌ی مکتب

نویسنده : شروین ارشادیان

موضوع : تالیفِ نظراتِ شریعتی


طرحِ هندسی‌ی مکتب

در نگاهِ شریعتی، طرحِ هندسی‌ی مکتب، یک "تصویرِ ذهنی"، در یک "شکلِ هندسی"، در ذهنِ یک مسلمانِ اسلام‌شناسِ آگاهِ قرنِ بیستمی، از مکتبِ فکری _ اعتقادی‌ی خویش است. که در این طرح، بخش‌های گوناگونِ یک مکتب، هر یک، در جای درستِ خویش، و در رابطه با بخش‌های دیگر، قرار گرفته، و فهمیده می‌شود، و این شکل، عاملِ مهمی در فهمِ یک‌پارچه و هماهنگِ یک مکتبِ فکری، در ذهنِ پیروان، و هر فردِ علاقه‌مند به شناختِ آن مکتب، است.

طرحِ هندسی‌ی مکتبِ شریعتی، در واقع، الهامی است از ایده‌ی پرفسور باشلارد، یکی از متفکرینِ بسیار بزرگِ قرنِ بیستم، که درست مثلِ متفکرینِ سابق، مانندِ دکارت و افلاطون، معتقد است که: وقتی یک ایده، یک عقیده، و یک مکتب، شکلِ هندسی پیدا می‌کند، در حقیقت، بهترین زبانِ بیانِ درستِ خودش را یافته است. و هر عقیده‌ای، که بتواند، در یک هیاتِ هندسی‌ی درست، بیان شود، تصویر بشود، خود، دلیلِ بر منطقی بودن، و درست بودنِ این عقیده است، برای این‌که، قطعی‌ترین مفاهیمِ علمی در دنیا، مفاهیمِ ریاضی است، و اگر بتوانیم، عقایدِ فلسفی یا مذهبی‌ی خودمان را، با زبانِ هندسی یا ریاضی، بیان کنیم، هم، بهترین زبان را، برای بیانِ عقیده‌ی خودمان، پیدا کرده‌ایم، و هم، بهترین مِلاک را، برای عقلی و علمی و منطقی بودنِ عقیده‌مان، یافته‌ایم.

برخلافِ فلسفه‌ها و مذهب‌هایی، که باید جر و بحث کرد، و جدل کرد، و مغالطه کرد، و مباحثه کرد، و ذهنیت بافت، و تشبیه کرد، و امثالِ این‌ها _ که این‌ها زبانِ سُستی است از لحاظِ استدلال، از لحاظِ منطق _، اگر بتوان، به جای این‌ها، از ریاضیات، زبانِ بیانی، برای این مکتبِ فکری، فلسفی، مذهبی، و حتی ادبی و هنری، گرفت، آن وقت است که، یک مکتب، هم موفق است از نظرِ بیان، و هم موفق است از نظرِ استدلالِ منطقی، و منطقی بودن‌اش، و نشان می‌دهد که، پایه‌های علمی دارد.

و من (شریعتی)، یک چیزی می‌خواستم اضافه کنم، و آن، این است که: خودِ شکلِ هندسی‌ای که، در آن، یک مکتب بیان می‌شود، نشان می‌دهد که، یک شکل، طبیعی است، یا طبیعی نیست. منحنی‌ی نُرمال است، یا آنُرمال است. یک هیاتِ سالمِ هماهنگ دارد، و یا، به‌هَم در رفته و نامتناسب و ناجور است. و از این هیاتِ هندسی‌ی یک مکتب، می‌شود، به میزانِ طبیعی بودن، و صحتِ آن مکتب، پی بُرد.

من، این تصویر را، که ظاهراً ساده به نظر می‌رسد، از جایی نگرفته‌ام، ولی، مجموعاً، از مطالعات‌ام، روی ایدئولوژی‌هایی که، بیش‌تر نسبت به آنها حساس بوده‌ام _ در بررسیِ اعتقادها و مکتب‌های اعتقادی‌ی مذهبی یا اجتماعی و غیره _، یک چنین تصویری را، نه تنها از نظرِ شکل، که ساده است، و یک وسیله‌ی بیان، بلکه، از نظرِ محتوای آن، که خود، یک نظریه‌ی خاص در بابِ "مکتب" است، طرح کرده‌ام، به عنوانِ تعلیم، و تشریحِ آنچه که، "مکتبِ اعتقادی" نام دارد، و به عنوانِ این نظریه، که یک "مکتبِ اعتقادی‌ی کامل"، که دارای همه‌ی اندام‌های فکری‌ی یک مکتب است، چنین هیاتی و پیکره‌ای، تمامی را دارا است.


طرحِ هندسی‌ی مکتب با هفت بخش

طرحِ هندسی‌ی مکتبِ شریعتی، دارای هفت بخش است: جهان‌بینی، که "زیربنای" مکتب، است. و سه "ستونِ" برآمده از این زیربنا: فلسفه‌ی تاریخ، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، که انسان‌شناسی، ستونِ اصلی است. و "سقفِ" این بنا: ایدئولوژی. و "هدفِ" این ساختمانِ عقیدتی: در مرحله‌ی اول، یک جامعه‌ی ایده‌آل، و در مرحله‌ی دوم، انسانِ ایده‌آل.


منبع : کانال تلگرام شروین ارشادیان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین ۲ بار
.
27_03_2016 . 02:32
#7
طرح هندسی مکتب
.



طرحِ هندسی‌ی مکتب با هفت بخش

.
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان