جملات شریعتی درباره تمدن و تجدد
19_10_1388 . 20:08
#1
جملات شریعتی درباره تمدن و تجدد



دوستان گرامی!
جهت تهیه آرشیوی برای دسته‌بندی موضوعی اندیشه‌های شریعتی، جملات شریعتی درباره تمدن و تجدد را با ذکر شماره مجموعه آثار و صفحه مربوطه، در این بخش وارد نمائید.


ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
17_9_1390 . 02:38
#2
جملات شریعتی درباره تمدن و تجدد
"... تلقی نادرست از تمدن و فرهنگ، و مترادف پنداشتن آن با تجدد، که مرا به فرياد آورده است، نه از آن مقوله فريادهای اساتيد ادب است که شب و روز در رنجی جانکاه‌اند که مردم جَبهه را جِبهه تلفظ می‌کنند، و مبارَزه را مبارِزه..."

مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۸۴۵
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
27_9_1390 . 04:10
#3
جملات شریعتی درباره تمدن و تجدد
"... از تمدن سخن گفتن در حالی که از انسان سخنی نمی‌گوئیم و نمی‌دانیم که چگونه حقیقتی است، مثل این است که معماری بر اساس بهترین تکنیک خانه‌یی مسکونی بسازد، بی‌آنکه قبلاً بداند که خانواده یا فردی که در این خانه می‌خواهد زندگی کند، چگونه چیزی است. ایدئولوژی و راه حل نشان دادن برای انسان، در حالی که انسان خودش مجهول است، مثل این است که برای نجات، یا هدایت یا موفقیت افرادی کوشش کنیم که آن افراد را نمی‌دانیم چه کسانی هستند،چه کمبودهایی دارند، از چه رنج می‌برند و چه نیازهای واقعی دارند.در راه تمدن و صنعت همواره کوشش کردن- همچنان‌که می‌کنیم-، برای انسانی که نمی‌دانیم چگونه چیزی و چگونه حقیقتی است، درست مثل این است که برای کسی که نمی‌دانیم کیست، راه حل، طرح و آینده‌بینی و مداوا و درمان تعیین کنیم..."


مجموعه آثار ۲۵ / انسان بی خود / ص ۳۰۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
6_10_1390 . 15:47
#4
جملات شریعتی درباره تمدن و تجدد
"... ما شرقی‌ها همه «گذشته‌پرستیم»، نه «گذشته‌گرا» که برای ما صفت بی‌رمقی است. و آنچه ما احساس می‌کنیم با آنچه اروپايی‌ها کلاسیسیم می‌نامند یکی نیست؛ از این است که همواره «دوران طلايی» همه ملتهای ما در گذشته قرار دارد.

کجای گذشته؟ در دورترین اقصای تاریخ، آنجا که جز افسانه و اساطیر از آن خاطره‌ای نداریم و جز خیال را بدان‌سو راه نیست. در آن‌سوی شرق، چین، عصر طلايیش دوران شاهان فوسه یانگ است که حتی کنفسیوس از آن به حسرت یاد می‌کند؛ کتیبه‌های مردم سومر و بابل ـ در آن دوران که از همه ملتهای دیگر جهان و از همه اعصار تاریخی خویش تمدن و اقتداری درخشان‌تر و زرین‌تر داشتند ـ از عصر طلايی خود به حسرت یاد می‌کنند، عصری که، با طوفان نوح، در زیر لایه‌های ضخیم رسوب آن سیل عالم‌گیر، برای همیشه مدفون گردید! و ما خود، همیشه، حتی در اوج تمدن اسلام و عظمت دوران داریوش و کورش، از عصر طلايی جمشید یاد می‌کنیم که: روزگاری بود پر از عصمت و خوشبختی و داد، عصر روشنايی و مهر، که حسرت نوروزش و جام جهان‌نمایش همواره ما را وسوسه می‌کند و حال را و آینده را از چشممان انداخته است. این فلسفه تاریخ در روح همه ملتهای شرق است و به‌گونه‌ای، همه ملتهای جهان، روح انسان: حسرت از گذشته، بیزاری از حال و انتظار مسیحی در آینده..."


مجموعه آثار ۱۳ / هبوط در كوير / ص ۰۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
4_1_1395 . 23:49
#5
استعمار و تجدد
"... استعمار وقتی می‌تواند به زندگی‌اش ادامه دهد و رشد کند، که مردمِ بومی، عمله‌ی تولیدش شوند، و مصرف‌کننده‌ی کالایش. اگر این‌ها مقاومت کردند، اگر متجدد نشدند، و کالای خودشان را مصرف کردند، استعمار می‌میرد. این است که، آن‌ها اول ما را متجدد کردند، بعد سوارمان شدند..."


مجموعه آثار ۵ / ما و اقبال / ص ۷۷*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.