مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۵
12_1_1389 . 14:46
#1
مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۵
مکان





دوستان گرامی!
منتظر دریافت اطلاعات شما در این مورد هستیم.




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
14_5_1389 . 09:59
#2
یادمان بیست و نهمین هجران
گزارش سمینار


بیست و نهمین سالگرد هجرت و شهادت دکتر علی شریعتی روز ۲۹ خرداد در حسینیه ارشاد با شرکت دوستان و یاران منادی عرفان ، برابری و آزادی برگزار گردید.
در ابتدا آیاتی از قران مجید قرائت گردید . سپس گزارشی از کتاب" تاریخچه حسینیه ارشاد" به قلم دکتر ناصر میناچی و منتشر شده توسط حسینیه ارشاد توسط هاشم باروتی ارائه گردید. تا روشن کننده زوایای پنهان مسائل حسینیه در سالهایی که شریعتی در آن به سخنرانی میپرداخت باشد.


گزيده‌ گزارش :

بيش از چهار دهه از فعاليت حسينيه ارشاد مي‌گذرد. هدف از تأسيس حسينيه ارشاد اين بود كه بتوان به وسيله آن راهي براي جلوگيري از دين‌گريزي نسل جواني كه در مواجهه با گفتمانهايي چون ماركسيسم قرار گرفته بود پيدا شود.
شريعتي با هدف قرار دادن نسلي كه نه وابستگي به مكاتب غربي داشتند و نه دلباخته سنت ديني بودند، گروهي كه خود را در روشنفكري ديني تعريف مي‌كردند را برگزيد و با به چالش كشيدن ساير گفتمان‌ها، گفتمان خود را در ايران فراگير كرد.
از تاريخ چهارم فروردين ۱۳۴۸ تا ۲۸ اسفند ۱۳۴۹ انتخاب سخنران و اعضاي هيات علمي حسينيه زير نظر استاد مطهري و دوستانش بود و تنها شخص ايشان دعوت مي‌كردند كه عمده آنها شناخته شده نبودند.
در سال ۱۳۴۹ حسينيه ارشاد در دو بخش به فعاليت‌هاي خود ادامه ‌داد بخش تبليغات و ديگري بخش تحقيقات.
ناصر ميناچي در كتاب خود مي‌گويد: اينها كساني بودند كه در آن مجلس حضور داشتند و ضوابطي را تنظيم كردند. اين ضوابط به قدري مشكل شد كه ما هر چه حساب كرديم، ديديم اگر اين ضوابط را بخواهيم اجرا كنيم، كار دكتر شريعتي تعطيل و مردود است. البته گفتيم همه آن ضوابط مورد قبول است فقط يك خط در پايان نوشتيم كه اگر از اين ضوابط دكتر شريعتي بتواند بيرون بيايد ما با همه مواد آن موافقيم. ما يك كلمه بيشتر نخواستيم و لذا اين سبب شد كه آن همه مسائل، ايجاد شد و حسينيه به دو بخش تبليغي و تحقيقي تقسيم شد.

ميناچي در ادامه مي‌گويد: با همه كوششي كه به خرج داديم تا احتمالا دكتر شريعتي از ماجراي مخالفت دوستان حاضر در جلسه هيات بيست نفري مشورتي و تصميم به حذف ايشان مطلع نگردد، متاسفانه كم و بيش از ماجرا باخبر شده بود و دومين توصيه نامه خود را براي روشن نمودن عواقب كار براي من فرستاد. در پس اين اتفاق آنچه روي داد مقاومت آقايان ميناچي و همايون بود كه نهايتا به قهر استاد مطهري از حسينيه و رفتن او به مسجد الجواد شد كه در اين مدت وي نتوانست حتي جزوه اي به چاپ برساند و نهايتا در يك جلسه خصوصي به ضعف خود اين گونه اذعان داشت: الحق و الانصاف كه حسينيه ارشاد در طول يك سال و نيم كه ما همكاري چنداني نداشتيم، رسالت خود را به خوبي و شايستگي انجام داد و آبروي اسلام را خريد كه اگر ما هم در كنار حسينيه باقي مي‌مانديم، شايد ده بيست درصد بيش از آنچه به دست آمده است عايد و واصل نمي‌گرديد. تجربه حسينيه ارشاد نشان داد كه طرفداران شريعتي تفاوتي بين روحاني و غيرروحاني قائل نيستند و نگاه يكساني به همه اقشار جامعه دارند در حالي كه پس از حسينيه ارشاد و بعد از انقلاب دقيقا نگاه مطهري و حزب جمهوري اسلامي حاكم مي‌شود و كساني كه جذب اين حزب شدند عملا با نظارت استصوابي كه برآمده از تفكر سنتي بود روبه رو شدند.


منبع : سایت دکتر احسان شریعتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
14_5_1389 . 10:02
#3
بازاندیشی فرارونده اندیشه شریعتی (بررسی نظریه امت و امامت)
سخنران : رضا علیجانی


سپس رضا علیجانی در پشت میکروفون قرار گرفت و با ياد زندانیان دربند ناصر زرافشان، علی اکبر موسوی خوئینی ها و دانشجویان دربند و آرزوي آزادي همه زندانيان سياسي، سخنرانی خود را تحت عنوان بازاندیشی فرارونده اندیشه شریعتی (بررسی نظریه امت و امامت )به شرح زیر ارائه نمود :

بين ما و شريعتي به لحاظ زماني 30 سال (به اندازه يك نسل) و يك انقلاب (و تجربه حاكميت روحانيت پس از آن) فاصله است. بنابراين طبيعي است كه ما با وضعيت و صورت مسئله متفاوتي مواجهيم و همين امر بيانگر ضرورت بازانديشي در آراي شريعتي، آن هم به شكل انتقادي و فرارونده است. نوانديشي مذهبي در جامعه كنوني ما متكثر است و رويكردها و نحله‌هاي گوناگوني را دربرمي‌گيرد. من خود پروژه عملي و پارادايم فكري شريعتي را برتر از ديگر نحله‌ها و رويكردهاي روشنفكري مذهبي مي‌دانم. هسته سخت و امهات اين رويكرد عبارتند از انسان‌شناسي چند ساحتي – نگاه وجودي – اجتماعي به مذهب – دموكراسي فراگير (سوسيال _ دموكراسي) _ نقد استعلايي سنت _ تئوري معطوف به تغيير و نقد قدرت _ نقد استعلايي مدرنيته بر پايه انسان‌شناسي و نقد سلطه جهاني بر اساس هويت و منافع ملي _ نگاه ديالكتيكي به پديده‌هاي اجتماعي _ نگاه هرمنوتيكي به دين و... و در حوزه استراتژي نيز هسته سخت و امهات پروژه شريعتي عبارت است از: توجه به نيروي مردم (بويژه طبقه متوسط و زحمتكشان) _ اتكاء به روشنفكران _‌ضرورت دائمي مبناسازي فكري _‌ضرورت اصلاح ساختار قدرت و...
اما مواردي را نيز براي بازسازي انتقادي و نيز بازانديشي فرارونده، مي‌توان مطرح كرد. از جمله: مدل‌سازي براي ايده‌ها و اهداف كلان _ تبديل نگاه ثنوي ايرانی نهفته در مجموعه آراي شريعتي به نگاه طيفي، حساسيت مشابه حساسيت روي يونان‌زدگي تفكر اسلامي درباره هندزدگي اين تفكر _‌نظريه‌پردازي درباره ايده كلي و اجمالي تلفيق عقل و دل و تبيين نسبت آن با عقلانيت مرسوم و اشراق و عرفان تاريخي _ ملموس كردن عنصر عرفان در شعار آرماني عرفان، برابري و آزادي با طرح اخلاق و محبت و نوع‌دوستي و...
در حوزه استراتژي نيز نيازمند بازانديشي انتقادي و فرارونده هستيم. از جمله: مدل‌دار كردن استراتژي آگاهي‌بخش _‌ آزادي‌بخش شريعتي به گونه‌اي كه نيروهاي آن خرج ديگر استراتژي‌ها نشوند _ ضرورت تكوين نهادهاي همسوكننده اين نيروها همچون احزاب و نهادهاي مدني _ تبيين واقع‌گرايانه و كارآمد نسبت روشنفكران و قدرت متناسب با جامعه ايران و...
بحث امت و امامت به عنوان يك نمونه از مباحث در چارچوب رويكرد بازانديشي انتقادي و فرارونده مطرح است.
در اين بحث طرفداران و منتقدان شريعتي مي‌بايست به چهار پرسش پاسخ دهند:

۱. چرا اين بحث فقط در اسلاميات شريعتي مطرح است و جايي در اجتماعيات و كويريات او ندارد. اگر بحث امت – امامت سازنده فلسفه سياسي شريعتي بود، چرا او در حجم وسعي از آرای خود كه به چه بايد كرد و از كجا آغاز كنيم مي‌پردازد، هيچگاه مطرح نكرده ما بايد فردي، رهبري، امامي پيدا كنيم و دنبال او حركت كنيم. و بلكه به طور برعكس او نداشتن رهبر را يك نعمت براي شاگردان خود در حسينيه ارشاد معرفي كرده است.

۲. چرا شريعتي در سه مرحله انديشه خود، تنها در فصل مياني آن (يعني سالهاي 51-48) به بحث امت و امامت پرداخته و در فصل نخست و در فصل نهايي زندگي‌اش توجهي به اين موضوع نداشته است. در اينجا بايد شريعتي در اسلام‌شناسي مشهد را با شريعتي در تهران مقايسه كرد. او در مشهد روشنفكري است كه توجهش به اسلام به طور كلي و بدون گرايش فرقه‌اي است. او در آثار اين دوره به صراحت نظري مغاير نگاه كلاسيك شيعه رسمي درباره امامت متكي به انتصاب دارد. و نگاه او به تشيع به عنوان «تلاقي روح سامي و آريايي» است. اما آثار او به ويژه از هجرت تا وفات مورد حملات شديد طيف وسيعي از روحانيون تندرو قرار مي‌گيرد. آنها او را متهم به سني بودن و طرح دموكراسي سقيفه در برابر وصايت و نصب شيعه و ديگر اتهاماتي چون كفرگويي، ادعاي پيامبري، ضدروحاني بودن و... مي‌كنند.
اين حملات آغاز و سرفصلي نو براي انديشه شريعتي است. از اين پس او نه تنها روي اسلام بلكه درباره تشيع و نقش محوري آن در ايران حساس مي‌شود. و ايده مذهب عليه مذهب‌اش را به تشيع علوي – تشيع صفوي تبديل مي‌كند. و امامت و عدالت را مذهب مخالفت با خلافت و مقاومت در برابر ستم و تبعيض و انتظار را مذهب اعتراض مي‌داند. اما در برابر حملات و اتهامات شديد مخالفان او نگران از بين رفتن و ناموفق بودن پروژه خود در ايران مي‌شود. و به اين نتيجه مي‌رسد كه بايد با دقت و احتياط بيشتري حركت كند.

۳. چرا شريعتي در حالي كه در آثار به جاي‌مانده‌اش به صراحت آشكار است كه نظريه كلاسيك تشيع تاريخي مبني بر انتصاب را قبول ندارد (و اسنادش را بنده در كتاب «بدفهمي يك توجيه ناموفق» به تفصيل آورده‌ام) و نيز خود به صراحت اظهار داشته است كه خود در مورد نسبت انتصاب و دموكراسي به طور جدي پرسش و اشكال داشته است، بحث امامت را بر مبناي مسئله انتصاب و عدم انتخابات مطرح مي‌كند.

۴. چگونه شريعتي از يك نظريه سياسي يعني نظريه دموكراسي هدايت‌شده كنفرانس غيرمتعهدها، براي توجيه يك مسئله كلامي – يعني نظريه امامت رسمي و كلاسيك شيعه بهره مي‌گيرد در حالي كه خود معتقد بود از مفاهيم جديد نبايد براي توضيح مفاهيم قديم بهره گرفت، جدا از آنكه خود آن روايت رسمي را نيز به لحاظ تاريخي نمي‌پذيرفت.
توجيه شريعتي براي نظريه‌اي كه خود هم به لحاظ تاريخي و هم به لحاظ محتوايي درباره آن پرسش‌ها و ترديدهاي جدي دارد، تنها به خاطر غلبه پروژه بر پارادايم بوده است. اما اين توجيه هم مغاير پارادايم فكري او مبتني بر آزادي فردي بشر و دموكراسي اجتماعي در جامعه است و هم با واقعيت تاريخي شيعه مي‌خواند. چون اساسا در آن هنگام بحث سپردن حكومت به مردم مطرح نبوده است و رشد و آگاهي‌دهي جامعه براي آمادگي براي دموكراسي نيز با برخي وقايع تاريخي ديگر (چون خردسالي برخي رهبران) هماهنگي ندارد. و برخلاف دموكراسي متعهد و هدايت‌شده غيرمتعهدها (و شريعتي) نيز از اول قرار نبوده اين امر «موقت» باشد. و بعدها مسئله غيبت آن را به شكل محدود در آورده است. بنابراين فاصله واقعي رأس‌ها و رأي‌ها را بايد از طرف ديگري (همچون رشد جامعه مدني) حل كرد.
شريعتي در مرحله سوم زندگي‌اش، ديگر تأكيدي بر امامت ندارد و در ادامه مباحث قبلي همچون طرح روشنفكران در ادامه انبياء و امامان و يا طرح تصميم امامت، در اين مقطع، حتي چنين نظري را مطرح مي‌كند كه امام هر كسي همان آرمان عرفان، برابري، آزادي است و امامت را از يك امر بيروني به يك امر كاملا دروني تبديل مي‌كند. هر كس را بايد سمت‌گيري‌اش به سمت آرمان‌هاي سه گانه به طور دروني رهبري و هدايت كند. اما توجيه ناموفق شريعتي از يك سو با بدفهمي مواجه شده (از سوي كساني كه از يك نظريه توجيه‌گرايانه فكري كه شريعتي آن را هيچگاه به عرصه سياست و عمل و اقدام نمي‌كشيد، به عنوان فلسفه و نظريه سياسي او معرفي و نقد شده و انبوه آراي او در رابطه با آزادي و دموكراسي ناديده گرفته شده است) و از سوي ديگر عده‌اي نيز سعي در سوءاستفاده از آن براي توجيه نظريات حق‌ويژه‌اي و ولايت فقيه كرده‌اند اما اين دو نظرف حتي اگر امت و امامت را نظريه سياسي شريعتي تلقي كنيم و داراي تعارضات بنيادي‌اند از جمله: مبناي مشروعيت در يكي مردم‌ اند و در ديگري خدا و دين، موقت بودن – دائمي بودن، نفي تخصص – تكيه بر تخصص روحانيت تا شريعت‌گرا و فرماليست بودن – جهت‌گيري نه سيستم‌گيري از دين – اصالت به آزادي – آزادي فقط در چارچوب فقه نه پذيرش تكثر – نفي غيرخودي‌ها – نفي انترناسيوناليسم – محوريت انترناسيوناليسم – حقيقت‌گرا – مصلحت‌گرايي در حد توقف اصولي دين – احترام به عقيده مخالف – بحث ارتداد – رابطه بي‌واسطه انسان و خداوند – واسطه‌گري قرائت و متوليان رسمي دين – اتكاء به روشنفكران – اتكاء به روحانيت و بدبيني به روشنفكران – تعميم امامت – ابدي بودن وضعيت عوام و خواص، امامت دروني – امامت بيروني و در نهايت مذهب براي انسان – انسان براي مذهب.

علاوه بر نقد ناموفق بودن توجيه شريعتي بايد بدفهمي نظريه امت – امامت را هم نقد كرد (و بنده حاضر به گفتگو و مناظره روي طرحي كه از امت و امامت شريعتي ارائه كرده‌ام، با هر يك از منتقدان هستم)، اما بايد سوءاستفاده از اين نظريه خلاف آرمان‌هاي شريعتي را افشا و محكوم نمود.


منبع : سایت دکتر احسان شریعتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
14_5_1389 . 10:04
#4
بازگشت به خویش؟ عصیان علیه خویش
سخنران : سوسن شریعتی


سوسن شریعتی دومین سخنران بزرگداشت شریعتی بود که ذیل عنوان بازگشت به خویش؟ عصیان علیه خویش به ایراد سخنرانی پرداخت . او که همواره حضورش فضای حسینیه را از عطر و یاد شریعتی سرشار می سازد در تلاش برای تبیین بحران هویتی که جامعه ما با آن مواجه می‌باشد به بازخوانی پاسخ شریعتی به چگونگی خویشتن انسانی و اجتماعی فرد و جامعه اش پرداختو چنین گفت:

امروز ، در عصر تکنو ترونیک ( به تعبیر پرژنیسکی ) ما در برابر غیر- غرب- با سه واکنش روبروییم: -- - نارسیسیزم،(خود شیفتگی ) یا همان بنیادگرایی که خود را بر اساس تناقضات و تفاوت هایش تعریف می کند ترسخورده است و خشمگین . سنت گرایی که خود عکس العملی است در برابر بنیادگرایی و بر اساس حسرت برای زمانه ی از دست رفته سنن –آرام و خاموش و بزرگوار- خود را تعریف می کند و سوم: آسیمیلاسیون (از خودبیگانگی) که به دنبال شباهت ها است . به یمن تشبهه (به تعبیر ابن خلدون) و این همانی کردن با غیر می خواهد بقای خود را تضمین کند. جایگاه تز پر سر وصدا و بدسرنوشت شریعتی در میانه این وضعیت سه گانه - خشم، حسرت و تشبهه- چیست؟ شریعتی با تکیه بر تز بازگشت به خویش به دنبال چه نسبتی با غیر است ؟ چه نسبتی که نه خشم ترسخورده باشد و نه حسرت گذشته و نه فراموشی آن ؟ راه حلی که شریعتی پیشنهاد می دهد را می توان در سه محور خلاصه نمود :

الف- انسان همچون یک پروژه (به خود همچون دیگری نگریستن) نه همچون موجودی انضمامی بلکه موجودی که امکان و استعداد ایجاد تغییر در این وضعیت های انضمامی( تاریخ، جغرافیا ، مذهب، جامعه و...) را دارد. خود ی گشوده و نه زندانی یک موقعیت . خودی قادر به آگاهی، به انتخاب و بازآفرینی..

ب- « خود» سازی از خلال تاریخ ، نه به قصد ایده آلیزه کردن آن بلکه به قصد استخراج یک سری امکانات و کشف استعداد هایی که زندانی حصارهای تنگ بومی و سنتی شده است .

پ - نقد و بررسی آنالیتیک طبیعت و وضعیت فرهنگ ها از خلال مقایسه شرق و غرب . باور به وجود تعدد تمدن ها اما نقد نگاه بلوک وار به آن دو. شریعتی این تفکیک تمدنی را می پذیرد اما بر آن است که هر دو بلوک را می توان بلوک وار نفهمید. نه غرب، یک تجربه یک پارچه است : مثلاً گسست از مذهب و حذف معنا و نه شرق سمبل بی عقلی و مثلاً صرفاً معنا . او می کوشد از طریق نفی این نگاه بلوک وار امکان گفتگو و گزینش را فراهم کند و به این دو تمدن به عنوان دو محتومیت نگاه نکند . شریعتی نشان می دهد:

- خویشتن هر چه که متعلق به دیروز است نیست . مراجعه انتقادی به دیروز است.
- غرب زدگی ، روی دیگر شرق زدگی است . هر دو زدگی است و زدگی یک نوع بیماری. غرب زدگی خطر الیناسیون و از خود بیگانگی است و نارسیسیزم (خود شیفتگی) خطر شرق زدگی/
- کشف هویت به یمن رویکردی سلبی نسبت به این دو پدیده نارسیسیزم و الیناسیون صورت می گیرد وممکن می گردد.
- پرسش از کدام خویشتن ، نه تنها در برابر غیر-غرب- که پرسش از کیفیت درونی این خویشتن ها نیزهست.
- پیدا کردن نسبت و تعادل با دیگری –جهان- نه از طریق حذف تشخصات فرهنگی بلکه از طربق به رسمیت شناختن آن.
- بازگشت به خویش را اگرچه هجوم غیر خودی ، ضروری ساخته است و خطر استحاله در مونوکولتور جهانی موجب آن گشته ، اما تنها از طریق بازسازی ، گزینش و تصفیه آن خویشی میسر می شود که گشوده است، قادر به خلق است و توانایی نقد و عصیان علیه خود را دارا است. در غیر این صورت باز گشت به گذشته ای است که نه تنها نمرده که در همه ساحتهای حیات اجتماعی و فرهنگی ما حضور دارد و خود مانع اصلی کسی شدن ما است. پرسش امروز در نتیجه فقط کدام خویشتن نیست، بلکه چگونه بازگشتن نیز هست.


منبع : سایت دکتر احسان شریعتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
14_5_1389 . 10:08
#5
عدالت در اندیشه شریعتی
سخنران : هاشم آقاجری


سومین سخنران یادمان شریعتی هاشم آقاجری بود که سخنرانیش را تحت عنوان عدالت در اندیشه شریعتی ارائه نمود : يكي از مسأله‌هايي كه بشريت در درازاي تاريخ خود با آن دست به گريبان بوده است و به مثابه يك آرمان در سمت و سوي آن كوشيده است مسأله و‌آرمان عدالت بوده است. نهضت‌ها، نظام‌ها و گفتمان‌ها و مدل‌هاي فلسفي و سياسي گوناگون در عالم قديم و جديد هر يك به گونه‌اي در صدد برآمده‌اند كه به مسأله فوق پاسخ گويند. مدل‌هاي يوناني، ايراني (پاتريونيال كه علاوه بر نازيسم، حاوي ويسپونيسم و خودكامگي هم هست)، كنفوسيوسي، هندي و... در دوران پيش از ظهور اسلام هر يك به گونه‌اي مسأله را توضيح و پاسخ داده‌اند، اما وجه مشترك همه آنها مفهومي از «عدالت» بوده است كه گوهر آن را نابرابري تشكيل مي‌دهد. نابرابري‌هاي هستي شناختي، انساني، نژادي، قومي، طبقاتي و... شايد «مسيح» نخستيم منادي عدالت در تاريخ است كه عدالت مبتني بر «برابري» را مطرح كرده است اما اين «برابري» اساسا ماهيتي ملكوتي دارد و در عالمي فرازميني و ‌آسماني يا حداكثر معنوي و اخلاقي بيان مي‌شود.

«محمد» اما برابري را نه تنها در ساحتي آسماني، معنوي و ملكوتي مطرح مي‌كند بلكه آن را به مثابه يك «معيار»، يك «جهت» و روح تعاليم خود در ابعاد مختلف مبناسازي مي‌نمايد. برابري «هستي‌شناختي»، انساني، نژادي، طبقاتي، جنسي. «مبنا» و «جهت»ي كه روح پيام توحيد – فلاح و رهايي‌بخشي اسلام را تشكيل مي‌داد هر چند كه در عمل و در قبال سطح مشخصي تكامل تاريخي و ضرورت‌هاي ناگزيري، اصل تدريجي و مرحله‌اي بودن هنجارها، تجويزها و احكام غيرقابل چشم‌پوشي بود. اما در هر صورت، پيام اسلام، در مرحله وقوع مترقي‌ترين پيام عدالت معطوف به برابري و نفي نابرابري گوهر و ذاتي ميان انسانها، در مقايسه با گفتمان‌ها و مدل‌هاي ماقبل خود بود و در عمل نيز، ناگزير توانست و مي‌بايست كه آن را به طور نسبي يك يا چند گام به پيش ببرد و پس از پيامبر بايد اين فرآيند بر اساس همان «مبنا» و «روح» و در همان «جهت» بسط و تكامل پيبدا كند اما در عمل آنچه كه در سيره و نظريه و عمل فقيهان مسلمان جلوه كرد چيزي جز آدايتاسيون اسلام با نظام‌ها و مدل‌هاي واقعا موجود برده‌داري فئودالي يا شبه فئودالي و بالاخره سرمايه‌داري تجاري و نابرابري‌هاي تاريخاً موجود نبود.
در زمانه‌اي كه دكتر شريعتي مي‌زيست، از يك سو با گفتمان‌هاي سنتي – فقاهتي به ارث رسيده از تاريخ فقه اسلامي و شيعي مواجه بود واز سوي ديگر با گفتمان‌هاي مدرن عدالت كه در ايدئولوژي‌ها و گفتمان‌ يا مدل‌ها و نظام‌هاي پس از قرن 18 و 19 و در دوره مدرن شكل گرفته بود. مدل‌هاي ليبراليستي كلاسيك و دولت رفاه سوسياليستي نوشده از نوع بوروكراتيك و دولتي آن، فاشيستي و ... و تجربيات تاريخي كه در انقلاب‌هاي مختلف فرانسه، شوروي و... به ظهور رسيده بود.

شريعتي نقاد همه مدل‌ها و گفتمان‌ قديم و جديد عدالت، از منظر روشنفكري اسلامي بود.
دكتر شريعتي «نظريه عدالت» خود را نه به صورت مجرد و صرفا به مثابه يك نظريه اقتصادي يا اجتماعي بلكه در متن جهان‌بيني، انسان‌شناسي و در ربط با رهايي اصيل بشري با اتكا به آموزه‌هاي قرآن، سنت و عترت مطرح مي‌كند و مي‌كوشد كه از تناقض‌ها و تعارض‌هاي ساختگي ميان عدالت / آزادي، عدالت / خودشكوفايي، عدالت / دموكراسي و... فراتر رود به صورت زير:

-طرح بحث «روح» و «جهت» فكري در هر دستگاه انديشه‌اي، ايدئولوژيك، ديني و از جمله در اسلام
- طرح سه بعد وجودي انسان، سه چهره مجسمه آرماني بشر:
1 – عرفان، عشق و معنويت 2 – آزادي 3 – عدالت
يا
1 – عرفان 2- برابري 3- آزادي
- هستي‌شناسي و انسان‌شناسي دكتر شريعتي و طرح سه بعد مذكور بر پايه‌هاي انتولوژيك و انسان‌شناختي و فراتر بردن عدالت از يك امر قراردادي و حقوقي محض
- وحدت سه بعد مذكور در سمت و سوي رهايي انسان و تحقق ويژگي‌هايي چون آگاهي،‌آزادي، آفرينندگي انسان و اصالت راستين بشر، گذر از انديويدوآليسم سودپرست ليبرالي و كليتويسم انسان‌كش دوركيمي و سوسياليسم دولتي و بوروكراتيك.
- شناسايي اصولي (نه مبتلا) رابطه مستقيم انسان و خدا، برابري عمومي و زيربناي فلسفي آن، شورا، اراده اختيار بشر، عقل و آزادي، دين براي بشر به قول مسيح (سبت براي انسان است نه انسان براي سبت) به عنوان پايه‌هاي اسلاسي اسلام.
-تفكيك عدل (Justice) و قسط (Egalité).
- ابتناي «برابري» بر «برادري»
- طرح عدالت و برابري در همه ابعاد از جمله طبقاتي، جنسي، مذهبي و تأكيد بر ضرورت جهت‌گيري طبقاتي (در جامعه طبقاتي و استثماري).
- پيوستگي اقتصاد با بينش و فلسفه اقتصادي.
-پيوستگي اقتصاد با اخلاق و حقوق و فقه جداافتادگي اخلاق از اقتصاد در فقه سنتي
-تفكيك‌ناپذيري عدالت و برابري از آزادي و دموكراسي و انسان فعال، خودآفريننده و حاكم بر سرنوشت و تقدير خويش و نقد دوگانگي‌هاي كاذب و توجيه‌گر رژيم‌هاي ضدآزادي به نام عدالت و برابري و ضدبرابري به نام آزادي و فرديت.
-نظريه عدالت شريعتي به عنوان روشنفكري ديني را بايد در مدل نوعي سوسياليسم دموكراتيك انساني و معنوي و اخلاقي مطالعه كرد. نظريه‌هايي كه دستاوردهاي بشريت مترقي را در سه بعد عرفان و رهايي وجودي، عدالت و برابري، آزادي و دموكراسي را به رسميت مي‌شناسد اما مي‌خواهد از آنها فراتر رود. اگزيستانسياليسم كي‌يركه‌گور و پاسكال و...، سوسياليسم پرودن و ماركس و...، دموكراسي و آزادي انقلاب فرانسه و نظريه‌پردازان دموكرات پايانه‌هاي راضي‌كننده نيستند بايد ضعف‌ها و تعارض‌هاي آنها را در مدلي برتر رفع كرد و «رهايي» انساني را در همه ساحت‌هاي وجودي، احتمالي.
- روشنفكري ديني و ضرورت مجدد پروژه دكتر شريعتي. ضرورت توجه به مسأله عدالت و برابري در جامعه طبقاتي ايران از سوي روشنفكري ديني و مترقي در غير اين صورت بر موج مطالبات عدالت‌خواهانه جريان‌هاي فاشيستي، توتاليتر، اقتدارگرا و استبدادطلب سوار خواهند شد.
- روشنفكري ديني سوسيال دموكرات بايد در پويش عام جنبش دموكراسي‌خواهي و نفي استبداد و اقتدارگرايي، گفتمان ويژه خود را نيز ارائه كند.
-مدعيان عدالت و سركوب خواستاران عدالت در جنبش كارگري، جنبش زنان، معلمان و قومي و... اين جنبش‌ها هم حامل مطالبات آزاديخواهانه و هم خواسته‌هاي عدالت‌طلبانه و برابري‌خواهانه است. عدالت به معناي برابري نافي نابرابري‌هاي جنسي، طبقاتي، قومي و... است. كساني كه عدالت را در توزيع نان ميان آدمياني كه از همه حقوق انساني ديگر خود محروم نگه داشته شده‌اند بزرگترين ستم را بر آدميان روا مي‌دارند. بزرگترين ستم تقليل انسان به شيء يا حيوان علخوار است. انساني كه ابتدا شخصيت و كرامت آزادي حاكميت بر سرنوشت آگاهي و خود و... در او نفي مي‌شود و سپس نان (كه آن هم نه امري واقعي بلكه ادعايي براي نفي همه آن حقوق اساسي ديگر است). و تقسيم آن (كه در گفتمان اقتدارگرا صورت صدقه آن هم با منت به خود مي‌گيرد) اصل مي‌شود.


منبع : سایت دکتر احسان شریعتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.




موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۷ shervin 12 5,965 18_4_1390 . 21:14
آخرین ارسال: shervin
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۹۰ shervin 4 2,802 1_4_1390 . 00:38
آخرین ارسال: solange
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۲ shervin 2 2,386 1_2_1390 . 01:12
آخرین ارسال: shariati.group
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۴ shervin 4 2,501 15_5_1389 . 16:22
آخرین ارسال: ehsan
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۶ shervin 19 10,138 18_4_1389 . 14:17
آخرین ارسال: shervin
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۹ shervin 2 2,380 2_4_1389 . 21:42
آخرین ارسال: shariati.group

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.