تثلیث شوم زر و زور و تزویر
5_10_1388 . 03:29
#1
تثلیث شوم زر و زور و تزویر
زر و زور و تزویر





دوستان گرامی!
منتظر دریافت نظرات شما درباره این موضوع هستیم.



.
25_1_1395 . 11:55
#2
زر و زور و تزویر



زر و زور و تزویر

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


زر و زور و تزویر

خب! تصمیم گرفتم که، از سه‌گانه، یا به تعبیرِ دیگر، از تثلیثِ "زر و زور و تزویر"، شروع کنم. همان سه‌گانه‌ای که، شریعتی می‌گفت: تنها حرفی که باید میزدم، و زدم، همین بود! شریعتی میگه: اصلاً استادم، غیر از این حرف، حرفِ دیگه‌ای به من یاد نداده! زمانی که به شریعتی اعتراض می‌کنند که: تو چرا همش از این "زر و زور و تزویر" حرف می‌زنی؟ میگه: اصلاً، هر چی، غیر این سه حرف، زدم، مهم نبوده، و همه‌ی حرفِ من، همین سه‌گانه است! که ما را، به یاد این شعر زیبای حافظ میندازه که:

نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست
چه کنم؟ "حرفِ دگر" یاد نداد استادم

پس مشخصه که، چقدر فهمِ درستِ این سه‌گانه، و سه‌گانه‌های دیگری که، از همین سه‌گانه‌ی "زر و زور و تزویر" سرچشمه می‌گیرند، مهمه. و ما باید اون رو به خوبی بفهمیم، و هضم کنیم، و در تجزیه و تحلیلِ تمامی‌ی مسائلِ انسانی _ اجتماعی، از این ایده، کمک بگیریم.

پس، باید توجه داشته باشیم که، این سه‌گانه (تثلیث)، تنها یک عبارتِ زیبا نیست، یک نوع روشِ نگاهِ به انسان و جامعه است، و ما باید، تمامِ مسائلِ انسانی _ اجتماعی‌مون رو، از پشتِ این عینک، نگاه کنیم. و اگر این عینک به چشمِ ما نباشه، تشخیصِ ما، بسیار بسیار ناقصه، و نمیشه به اون تجزیه و تحلیل تکیه کرد.

خب! ابتدا بهتره من با یک مثال، مساله‌ی روشِ کارِ شریعتی، برای آموزشِ اندیشه‌ی خودش رو، بیان کنم.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
25_1_1395 . 13:24
#3
روش تثلیثی شریعتی



روش تثلیثی شریعتی

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


روش تثلیثی شریعتی

ما همه فوتبال دوست داریم. و همه به یاد داریم اون مثلث‌هایی رو، که مربیان، در بازی‌ها به کار می‌گیرند، و قدم به قدم، تیمِ خودشون رو، به دروازه‌ی حریف، نزدیک می‌کنند. یه مدت چقدر از این مثلث‌ها یا سه‌گانه‌ها در تیم‌های بزرگ حرف می‌زدیم.

ما هم، از این مثلث، در تیمِ ملی‌ی خودمون داشتیم. مثلِ مثلثِ "باقری، مهدوی‌کیا، دایی"، که همه چی با پاس باقری به مهدوی‌کیا، و ارسال اون برای دایی، شکل می‌گرفت. و نیز مثلثِ "باقری، عزیزی، دایی" در بازی‌های آسیایی، که شش تا به کره‌ای‌ها زده بودیم! و نمونه‌ی معروف‌اش، که یک خاطره‌ی ملی شد، اون گلِ به استرالیا، با استفاده از مثلثِ "باقری، دایی، خداداد"، که با سه پاس، به "هدف" رسیدیم.

شریعتی هم برای رسیدنِ به "هدفِ" خودش، که خودآگاهی‌بخشی _ آزادی‌بخشی‌ی ما بود، بسیار بسیار از این مثلث‌ها یا سه‌گانه‌ها استفاده کرد. چون شریعتی باور داشت که، به کارگیری‌ی زبانِ ریاضیات، و به ویژه، زبانِ هندسی، برای "آموزش"، "فهماندن"، و "به خاطر سپردنِ" یک اندیشه و مکتب، بسیار موثر است، و او، به بهترین شکلِ ممکن، از این روشِ هندسی، و به خصوص، از مثلث‌ها، استفاده کرده است.

شریعتی، تا پایانِ عمر، از این سه‌گانه‌ها دست نکشید، و حتی، در طرحِ آرمانِ نهایی‌ی خویش، برای "انسان، جامعه، و جامعه‌ی بشری"، که این هم خودش یکی دیگر از آن تثلیث‌های اوست، باز هم از تثلیثِ جادویی‌ی "عرفان، برابری، آزادی" سخن گفت. و هیچگاه از این نگاهِ سه وجهی و "تثلیث‌وار"، دست نکشید! خب! چه کند؟ "حرفِ دگر" یاد نداد استادش!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
25_1_1395 . 13:29
#4
زر و زور و تزویر



زر و زور و تزویر

نویسنده : دکتر شریعتی

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


نظر شریعتی

"... س : شما در اکثر صحبت‌هايتان، حتي امشب هم، به اين جريان سه‌بُعدي تکيه کرده‌ايد، که حتي در سيماي اسلام، و سيماي ضدِ اسلام، هميشه يک جريانِ سه‌بُعدي وجود دارد. اگر ممکن است، مقداري در اين مورد توضيح دهيد.

ج : مقصود از سه بُعدي چيست ؟ چون از اين سه‌بعدي‌ها زياد داريم!


س : البته شما در بحث‌هاي مختلف، با بيان‌هاي مختلفي، اين‌ها را ارائه داده‌ايد.

ج : يکي از رفقا، خيلي با حسنِ نيت مي‌گفت که: شما اين را در نوشته‌ها و گفته‌ها خيلي تکرار مي‌کنيد. آخر چرا اين قدر تکرار مي‌کنيد؟ گفتم که: من براي اين که زياد تکرار کرده‌ام، زياد متاسف نيستم، بلکه، به خاطر اين متاسفم که، غير از اين سه مطلب، چيزهاي ديگري هم گفته‌ام، که اصلاً لازم نبوده است! اصلاً بي‌خود حرف‌هاي ديگر زده‌ام، و وقت را گرفته‌ام. مي‌خواهم بگويم: غير از همين بحث، اصلاً چيزِ ديگري نيست، يعني، من حرفِ ديگري ندارم، اگر علماء دارند بگويند!


س : اين سه‌بُعدي‌ها قاعدتاً بايد در يک نظامِ خاصي باشند، زيرا منظورِ شما، از اين سه بُعد، چه در تفسيرِ سوره‌ی قدر که فرموده‌ايد، چه در تفسيرِ سوره‌ی ناس، و چه در جاهاي ديگر، هميشه سه بُعدِ "زر و زور و تزوير" بوده است. و در اسلام هم، البته با بيان‌هاي مختلف (دکتر: بيان‌هايش مهم نيست)، عليهِ آن سه بُعد (دکتر: ضدِ زر و ضدِ زور و ضدِ تزوير) مطرح کرده‌ايد. من مي‌خواهم به طور کلي در موردِ اين سه بُعدِ پايه _ که واقعاً زيربنا است _ يک بينش بدهيد.

ج : من چون معلم بودم، خاصيتِ معلمي باعث شد که، حرف‌هايم را فرموله کنم. حرف‌هاي متفرق زياد مي‌زنم، ولي، از آخر، بايد آن‌ها را فرموله کنم، و اين فرموله کردن، به خاطرِ "تعليم و آموزش" است، براي اين که، اگر شما، همه‌ی بحث‌ها را، تصادفاً نباشيد، يا اصلاً نخواسته باشيد گوش بدهيد، از آخر، معلوم باشد که، قضيه چه شد. جمع کردن و خلاصه کردن، و در آوردنِ آن‌ها به صورتِ يک شعار، يک فرمول، و به صورتِ چهار تا اصل، چيزهایي است معين و مشخص. اين، هم براي انتقالِ فکر به ذهن، و هم براي مشخص شدن‌اش، خيلي لازم است. اين، کار معلمي است، يعني، يک معلم، بايد اين کار را بکند.

براي فرمول‌سازي، براي شما که در کارهاي معلمي و تبليغي و فکري و... هستيد، يک فرمول دارد، و آن اين که، وقتي که مي‌خواهيد اين فرمول‌ها را، فرموله کنيد، و به صورتِ يک شعار و يک اصل درآوريد:

اول) جمله بايد کوتاه باشد، اگر طولاني باشد، به درد نمي‌خورد، و اثرش از بين مي‌رود.

دوم) با کلماتِ ساده و روشن باشد. اگر اصطلاحِ فني و فلسفي و... داشته باشد، تاثيرگذاري‌اش از بين مي‌رود.

سوم) خوش‌آهنگ باشد، يعني براي تاثيرگذاري، آهنگِ بيان، طوري باشد که، آدم احساس مي‌کند که اصلاً زيبا است.

چهارم) اين کلمات، حتي يک نوع هماهنگي، يک نوع اشتقاق (شبهِ اشتقاق)، يک نوع هم‌وزني، و يک نوع احساسِ اين که، کلمات از هم گرفته شده‌اند، در بيان، داشته باشد. مثلاً وقتي که مي‌گويم: "زر و زور و تزوير"، اين سه کلمه، به قدري با هم هماهنگ است، که يک خواننده، اول خيال مي‌کند، هر سه، از هم مشتق‌اند، درصورتي که، کلمه‌ی زر و زور، هيچ ربطي به هم ندارند، و تزوير هم، اصلاً عربي است. اين اشتراکِ حروفي، که بينِ همه هست، تاثيرگذاري‌اش را بيش‌تر مي‌کند. اين، يک بحثِ فني است.

اگر به جاي زر و زور و تزوير، بگوييم: پول و زور و تزوير، هماهنگي از بين مي‌رود، و يا بگوئيم: ثروت و زور و پارسایي، باز خُنَک مي‌شود، و ببينيد که، چقدر افتضاح مي‌شود. ولي، مثلِ اين که، زر و زور و تزوير، همين است، و آدم در برابرش اصلاً قانع مي‌شود. يا اگر به جاي عبارتِ "طلا و تيغ و تسبيح" (يعني به جاي زر، طلا، و به جاي زور، تيغ و به جاي تزوير، تسبيح)، بگذاريم: "نقره و تيغ و تسبيح" يا "اسکناس و تيغ و تسبيح"، جور نمي‌آيد، و خراب مي‌شود. بايد حتماً "طلا و تيغ و تسبيح" باشد، تا اشتقاقِ ظاهري داشته باشد..."


مجموعه آثار ۲۸ / روش شناخت اسلام / ص ۶۰۹*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
25_1_1395 . 13:32
#5
مثلث / تثلیث / سه‌گانه



مثلث / تثلیث / سه‌گانه

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


مثلث / تثلیث / سه‌گانه

اگر به چند ارسالِ قبلی‌ی من توجه کرده باشید، من، برای نامیدنِ عبارتِ "زر و زور و تزویر"، هر از گاهی، از سه واژه‌ی متفاوتِ "مثلث"، "تثلیث"، و "سه‌گانه" استفاده کرده‌ام، و انتخاب و تکرارِ این واژه‌ها، از سوی من، که روشنفکرانِ خطِ شریعتی هم، در این مورد، از این همین سه واژه استفاده می‌کنند، آگاهانه، و برای هدفی بوده است. و هدفِ من، گفتنِ این حرف بود که:

ما می‌تونیم، برای نامیدنِ هر کدام از این عباراتِ سه بخشی‌ی شریعتی، از هر یک از واژه‌های "مثلث"، "تثلیث"، و "سه گانه" استفاده کنیم، و هیچ اشکالی هم ندارد، یعنی بگوئیم:

مثلثِ "زر و زور و تزویر".
تثلیثِ "زر و زور و تزویر".
سه‌گانه‌ی "زر و زور و تزویر".

اما، در این رابطه، خودِ شریعتی، در آخرین نوشته‌های خویش، عامدانه، و آگاهانه، از واژه‌ی "تثلیث" استفاده کرده است، و این واژه را برگزیده است، و این انتخاب، زاده‌ی بینشِ عمیقِ او، و هم‌پیوسته و دیالکتیکی دیدنِ تمامی‌ی مسائلِ انسانی _ اجتماعی است، که خودِ او هم، اشاره‌ای به آن دارد.

یکی از دلایلِ انتخابِ کلمه‌ی تثلیث، از جانبِ شریعتی، آن است که، این کلمه، با توجه به جایگاهِ آن در جهان‌بینی‌ی مسیحیان، که این کلمه را برای سه‌گانه‌ی "پدر، پسر، روح‌القدس" به کار می‌برند، دارای معنای بسیار عمیقی است. چون مسیحیان، در این واژه، هم یگانگی را می‌بینند، و هم سه عنصر جدا از هم را. یعنی این که، "پدر، پسر، و روح‌القدس"، هم سه تا هستند، و در همان حال، یکی!

شریعتی هم، با انتخابِ واژه‌ی "تثلیث"، برای سه گانه‌های خویش، می‌خواهد بر این امر تاکید کند که، درست است که "زر" و "زور" و "تزویر"، در نگاهِ اول، از هم جدا هستند، یعنی زور، یک "شاه" است، و زر، یک "بازاری"، و تزویر، یک "روحانی"، و در ظاهر هم، شاید همه با همدیگر مخالف هم باشند، و چشمِ دیدنِ همدیگر را هم نداشته باشند، اما، اگر با دقت به مسائل بنگریم، این سه تا، در واقع یکی هستند، و قدرتِ حاکمه‌ی بر تاریخ را می‌سازند، و بر مردم حکومت می‌کنند، و در واقع، سه چهره‌ی یک قدرتِ ضدِ مردمی‌ی واحد هستند، که در نهایت، سلطه‌ی "دارندگان"، را بر "محرومان" رقم می‌زنند.

شریعتی، آرمانِ رهایی‌بخشِ خویش را، تثلیثِ "عرفان، برابری، آزادی" خوانده است، تا بر پیوستگی، و درهم‌تنیدیگی‌ی بینِ "عرفان و برابری و آزادی"، و به عبارتِ دیگر، بینِ "معنویت، سوسیالیسم، و دموکراسی"، تاکید کرده باشد. او می‌خواهد این را بگوید که، این سه را نمی‌توان از هم جدا کرد، و هر سه آرمان را باید با هم خواست. چون، اگر این "تثلیث" را بشکنیم، "رستگاری" از دست خواهد رفت.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
25_1_1395 . 13:34
#6
زر و زور و تزویر



زر و زور و تزویر

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


زر و زور و تزویر

خب! این سه‌گانه‌ی "زر و زور و تزویر"، از اون عبارات‌های خیلی مشهورِ شریعتی است. چه عبارت قشنگی! چقدر آهنگینه! چقدر خوب کنار هم نشستند. آدم فکر می‌کنه که هر سه واژه از یک ریشه هستند، در حالی که، "زور" و "تزویر" عربی، و از یک ریشه هستند، اما "زر" اصلاً یک واژه‌ی فارسی است. اما چنان با هم جور شدند، که به سرعت در ذهنِ خواننده حک می‌شوند.

شریعتی، از یک بینشِ عمیقِ طبقاتی برخوردار بود، درست برعکسِ اکثریتِ روشنفکرانِ سطحی‌ی امروزی، که اساساً، در هپروت به سر می‌برند. رشته‌ی تخصصی‌ی شریعتی، تاریخ و جامعه‌شناسی بوده است، و همین گرایشِ تحصیلی، در مسلح شدنِ به یک بینشِ طبقاتی، بسیار کمک‌رسانِ او بوده است. و او همواره، در هر مساله‌ای، نقشِ طبقات، نقشِ مالکیت، و نقشِ قدرت را، به خوبی تشخیص داده است.

از نظرِ شریعتی، هر جامعه‌ای، یک جامعه‌ای طبقاتی است. دارای دو طبقه‌ی اصلی، یکی طبقه‌ی حاکم، و یکی هم طبقه‌ی محکوم. و هر یک از آنان نیز، در درونِ خودشان، دارای تقسیم‌بندی‌هایی هم هستند. طبقه‌ی حاکم، چنان که از اسم‌اش پیداست، "حاکمِ" بر جامعه، است، و سلطه‌ی خویش را، بر تمامِ منابعِ سیاسی، منابعِ اقتصادی، و منابعِ فرهنگی‌ی جامعه، گسترده است. و دولت را در اختیارِ خویش دارد، و از طریقِ آن، حاکمیتِ طبقاتی‌ی خویش را اِعمال می‌کند. و در نهایت، این دولتِ خدمت‌گذار!!، ارگانِ سرکوبِ طبقه‌ی حاکم، بر علیهِ طبقه‌ی محکوم است.

خب! از همین آغاز باید بدونیم که، مطرح کردنِ این تثلیثِ شومِ "زر و زور و زر" از سوی شریعتی، یک روشِ بسیار موثری بوده است برای آموزشِ یک "بینشِ طبقاتی" به مردم، اما به زبانِ ساده. و علتِ این که، شریعتی میگه: همه‌ی حرفِ من، و رسالتِ من، طرحِ همین تثلیثِ شوم، و آشنایی‌ی مردم با آن است، به خاطرِ اهمیتِ برخورداری‌ی مردم از یک بینشِ طبقاتی است. چون، مردمی که فاقدِ یک بینشِ طبقاتی باشند، همیشه، در بینِ شعارها، و وعده‌ها، و اندیشه‌های گوناگون و رنگارنگِ مطرح‌شده‌ی در جامعه، سرگردان هستند، و اسیرِ کلمات و شعارهای زیبا و فریبنده، و در نتیجه، قادر به تشخیصِ دوست و دشمنِ خودشان نیستند. و این تثلیث، یک روشِ درست و عینی و عمیق، در شناختِ دوست و دشمنِ جامعه و مردم است.

پس، آشنایی با تثلیثِ شومِ "زر و زور و تزویرِ" شریعتی، یعنی: برخوردار شدن از یک بینشِ طبقاتی. فهمِ نقشِ مالکیت در ایجاد و حفظِ قدرت، درکِ چگونگی‌ی شکل‌گیری و حفظِ قدرت. شناختِ روابطِ بینِ قدرتِ سیاسی، قدرتِ اقتصادی، و قدرتِ فرهنگی. تشخیصِ جایگاهِ خودمان، و طبقه‌ی خودمان، در ساختارِ طبقاتی‌ی جامعه. آشنایی با نیروهای اصلی و موثرِ در تغییر و تحولاتِ جامعه، که سرنوشتِ ما را، حتی بی حضورِ ما، رقم می‌زنند. و به عبارتی، فهمِ این تثلیثِ "زر و زور و تزویرِ"، یعنی برخورداری‌ی ما از یک "خودآگاهی‌ی طبقاتی"، یعنی یافتنِ جایگاهِ واقعی‌ی خودمان در جامعه. و به قولِ خسرو گلسرخی، فهمِ این مطلب که: ثقلِ زمین کجاست، من در کجای زمین ایستاده‌ام؟!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
25_1_1395 . 17:25
#7
جز تکرار این سه...



"... یکی از متفکرین بزرگ معاصر، از من انتقاد می‌کرد که: بعضی از مسائل را، شرح و بسط زیاده از اندازه می‌دهی، و یا چندین جا تکرار کرده‌ای. این، از لطفِ سخن می‌کاهد.گفتم: راست است. من هم از هنرِ نویسندگی، و ارزشِ ادبی‌ی سخن، بیش و کم، آگاهم، و هم، به درستی‌ی انتقادِ شما درباره‌ی خودم، معترف. ولی، من نمی‌خواهم یک نویسنده‌ی هنرمند باشم، و به ارزشِ ادبی‌ی نوشته‌هایم بیندیشم. من، تمامِ تلاش‌ام این است که، حرف‌ام را بزنم، و همه‌ی ترسم این که، آن را بد بفهمند. این است که، آن همه شرح و بسط می‌دهم، و باز هم، خیلی‌ها، بد می‌فهمند. و اما، در آنجاها که می‌بینید مساله‌ای را چند بار تکرار کرده‌ام، می‌خواهم بگویم که: من جز این، هیچ حرفِ دیگری ندارم، بقیه همه حاشیه است. مثلاً "زر و زور و تزویر"، هر جا که، جز تکرارِ این سه، حرفِ دیگری زده‌ام، پشیمانم..."


مجموعه آثار ۵ / ما و اقبال / ص ۱۸۸*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
26_1_1395 . 14:42
#8
طبقه‌ی حاکم بر مردم



طبقه‌ی حاکم بر مردم

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


ما حالا دیگه می‌دونیم که...

ما حالا دیگه می‌دونیم که، هر جامعه‌ای رو، و از جمله، جامعه‌ی خودمون رو، باید طبقاتی ببینیم، یعنی، بدونیم که، در پشتِ این ظاهرِ فریبنده، که تنها هشتاد میلیون انسانِ منفرد رو به ما نشون میده، یه خبرهای دیگه‌ای هم هست. یک طبقه‌ی حاکم وجود داره که، منابعِ سیاسی، منابعِ اقتصادی، و منابعِ فرهنگی _ ایمانی‌ی جامعه رو، در اختیار داره، و کلِ جامعه رو، به سمتی می‌بره، که در نهایت، منافعِ اون طبقه رو، تامین می‌کنه، و از این منافع هم، با همه‌ی قدرت، یعنی با زر و زور و تزویر، حفاظت می‌کنه. و با هر فردی که بخواد قاعده‌ی این بازی رو تغییر بده، سخت برخورد می‌کنه.

شریعتی به ما میگه که: شکل‌گیری‌ی این "نظامِ طبقاتی"، و تقسیمِ مردم به دو طبقه‌ی حاکم و محکوم، از همان روزی که "مالکیتِ خصوصی"، در آغازِ تاریخ، به وجود آمد، شروع شد، و در طولِ این تاریخِ چند هزار ساله، هم‌چنان ادامه داره، و اگر مُنگول نباشیم، باید بدونیم که: تنها و تنها، با از میان رفتنِ مالکیتِ خصوصی، یعنی مالکیتی که، عاملِ استثمارِ من و توئه، این نظامِ طبقاتی، از بین میره، و فرصتِ رهایی و آزادی فراهم میشه.

پس، بهتره که، به این داستان‌های "حسینِ کردِ شبستری"، که هر روز از بهبودِ وضعِ جامعه و جهان در گوش‌مون می‌خونن، و به خوردمون میدن، تا با این "لالایی"ها خواب‌مون کنند، گوش نکنیم. و فریبِ این بلندگوهای زر و زور و تزویر، چه از نوع داخلی، و چه از نوع خارجی‌اش رو، نخوریم. آخه خیلی افت داره که، یک پیروِ شریعتی، که استادِ کشفِ فریب و استحمار بود، اسیرِ این ظاهرفریبی‌ها بشه! و این ساختارِ هولناک و پیچیده‌ی نظامِ طبقاتی رو نبینه! پس این اپِ "خودآگاهی _ استحمارِ" شریعتی رو برای چی تو سیستمِ فکری‌ی خودمون نصب کردیم، و حافظه‌ی فکرمون رو اشغال کردیم. بهتره حداقل روزی یک بار روش کلیک کنیم!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
26_1_1395 . 14:48
#9
طبقه‌ی حاکم، چند چهره و چند لایه



طبقه‌ی حاکم، چند چهره و چند لایه

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


طبقه‌ی حاکم، ...

پیش از این گفتم که، از نظرِ شریعتی، و در یک نگاهِ کلی، ما یک طبقه‌ی حاکم داریم، و یک طبقه‌ی محکوم. حالا وقتِ آن رسیده است که، ببینیم این طبقه‌ی حاکم، از چه نیروهایی شکل گرفته است. یک نیروی یک‌پارچه و یک چهره و یک لایه است، یا از نیروها و چهره‌ها و لایه‌های گوناگونی شکل گرفته است، که در نهایتِ امر، در یک پیکره‌ی واحد، به اِعمال حاکمیتِ بر جامعه، در راستای منافعِ طبقه‌ی خود، می‌پردازد.

از نظرِ شریعتی، طبقه‌ی حاکم، خود، از سه طبقه، یا سه بخش، یا سه لایه، یا سه چهره، شکل گرفته است: طبقه‌ی زورمند، طبقه‌ی زرمند، و طبقه‌ی روحانی. یکی، قدرتِ سیاسی (زور)، یکی، قدرتِ اقتصادی (زر)، و یکی هم، قدرتِ فرهنگی _ مذهبی (تزویر) را در کنترلِ خویش گرفته است، که در یک "اتحادِ شوم"، ساختارِ یک پارچه‌ی طبقاتی‌ی "استبدادی _ استثماری _ استحماری" را، بر جامعه، تحمیل می‌کنند، تا منافعِ برترِ خود را، در سه عرصه‌ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، تثبیت و حفظ کنند. و هدفِ نهایی‌شان هم، حکومتِ "بر" مردم است، و نه "برای" مردم!

ما، این نظامِ طبقاتی‌ی سه چهره را، در تمامی‌ی جامعه‌ها، و در طولِ تاریخ، از زمانِ پیدایشِ مالکیتِ خصوصی به بعد، می‌بینیم. در قرآن، تثلیثِ شومِ "فرعون، قارون، بلعمِ باعورا" را داریم، که "فرعون"، نمادِ زور، و "قارون"، نمادِ زر، و "بَلعَمِ باعورا"، نمادِ تزویر است. در کشور‌های قدیم، "شاه، فئودال، روحانی"، در نظام‌های ایرانی، "خسرو، دهگان، موبد"، در نظام‌های اسلامی، "خلیفه، شریف، فقیه"، و حتی در روستاها، "خان، ملا، ژاندارم"!، این طبقه‌ی حاکمِ سه‌گانه را شکل می‌دادند. از جامعه‌ی امروزِ خودمان بگذریم که، خود به تنهایی، "شاه_حاجی_شیخ"اند!


نظرِ شریعتی

سه لایه‌ی طبقه‌ی حاکم

"... در تاريخ، طبقاتِ قدرت‌مندِ حاکم، عبارت بودند از، سه لايه‌ای که، يک طبقه‌ی حاکم را می‌ساختند: طبقه‌ی زورمند، طبقه‌ی زرمند، و طبقه‌ی روحانی، که هم قدرتِ سياسی، و هم قدرتِ اقتصادی، و هم قدرتِ ايمانی‌ی خلق را، در دست خود داشتند، و چه با هم هم‌ساز بودند، و چه مخالف، به هر حال، سازش يا عدمِ سازشِ آن‌ها، بر سرِ حکومتِ "بر" خلق بوده است، و نه "برای" خلق..."

مجموعه آثار ۱۹ / حسین وارث آدم / ص ۱۲۸*


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
27_1_1395 . 11:26
#10
شکل‌گیری‌ی زر و زور و تزویر



شکل‌گیری‌ی زر و زور و تزویر

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


شکل‌گیری‌ی زر و زور و تزویر

اکنون وقتِ آن رسیده است که ببینیم، این تثلیثِ شومِ زر و زور و تزویر، چگونه در تاریخ شکل گرفت. آیا، از همان آغازِ پیدایشِ مالکیت، زر و زور و تزویر، یعنی این سه چهره‌ی طبقه‌ی حاکمِ بر تاریخ و جامعه‌های انسانی، با هم پدید آمدند، یعنی، آیا از همان ابتدا، طبقه‌ی حاکم، سه چهره داشت، یا این که، چنین نبوده است، و این سه چهره، در یک پروسه‌ی تاریخی، و بر اثرِ ضرورت، پدید آمده‌اند!

دکتر شریعتی، برخلافِ نظرِ مارکس، و متفکرانِ مارکسیست، که معتقدند، در ابتدا، این عاملِ "زر" بوده است که عاملِ "زور"، را پدید آورده است، بر این باور است که، این عاملِ "زور" بوده است که، علتِ پیدایشِ مالکیتِ خصوصی، یعنی "زر"، شده است، و بَعد هم، عاملِ ایجادِ نظامِ طبقاتی، و در نهایت، شکل‌گیری‌ی طبقه‌ی حاکم و طبقه‌ی محکوم شده است.

از نظرِ شریعتی، انسان‌های اولیه، پس از خروجِ اجباری‌ی از جنگل‌ها، و ساکن شدنِ در دشت‌ها، و ورودِ به عصرِ کشاورزی، و تولیدِ گندم، با توجه به "محدودیتِ" زمین‌های کشاورزی، و زیادی‌ی نیروی کار، در آستانه‌ی یک "پیچِ تاریخی"ی بسیار حیاتی قرار گرفتند، و زورمندانِ قبایل، که تا "دیروز"، قدرتِ برترِ جسمی، و قدرتِ برترِ جنگی‌ی خود را، در اختیارِ قبیله‌ی خویش قرار داده بودند، "امروز"، با توجه به محدودیتِ زمینِ کشاورزی، که دیگر قادر به تامینِ یک زندگی‌ی راحت و آسان برای همه نبود، آن "زورِ" بازو، و آن قدرتِ جنگاوری‌ی خود را، در جهتِ منافعِ فردی‌ی خویش، به کار گرفتند، و با تسخیرِ اکثریتِ زمین‌های بزرگ و حاصل‌خیز، و به بردگی‌ی کشاندنِ دیگران، پیدایشِ مالکیت، و پیدایشِ نظامِ برده‌داری را، رقم زدند. و در فرهنگِ لغاتِ بشری، واژه‌های نوینی چون: مالکیت، مالک، ارباب، برده، حاکم، محکوم، دارا، ندار، و... ثبت شد، و جامعه‌ی توحیدی‌ی اولیه، در هم شکست، و آن ساختارِ واحدِ اولیه، فرو ریخت، و به تعبیرِ زیبا و دردآورِ شریعتی، جامعه‌ی برابری‌ی اولیه، از میان دو "شقه" شد، و تاریخ آغاز شد! و با کمالِ تاسف، چه آغازِ شرم‌آور و ننگینی!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
27_1_1395 . 11:33
#11
زور، عاملِ پیدایشِ تثلیثِ شوم



زور، عاملِ پیدایشِ تثلیثِ شوم

نویسنده : دکتر شریعتی

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


زور، عاملِ پیدایشِ ...

"... من، این را (هابیل را)، نماینده‌ی عصرِ دامداری، و او را (قابیل را)، نماینده‌ی عصرِ کشاورزی می‌دانم، و تاریخ، حاکی است که، در دوره‌ی دامداری، یعنی عصرِ صید و شکار (که شتر در این قصه، مَظهرِ این نظامِ تولیدی است)، طبیعت، منبعِ تولید بوده است (جنگل و دریا و بیابان و رودخانه)، و در دسترسِ همه‌ی قبیله، و ابزارِ تولید هم، بیش‌تر، چنگ و بازو بوده، و احیاناً، وسایلِ ساده‌ای که، هر کسی می‌توانسته در اختیار داشته باشد، و خود بسازد.

مالکیتِ انحصاری و فردی بر منابعِ تولید (آب و زمین و...)، یا ابزارِ تولید (گاو و گاوآهن و...)، وجود نداشته، و همه چیز، برابرانه، در اختیارِ همه کس بوده، و روحِ برادری (زاده‌ی برابری)، و تقدیسِ روحِ جمعی و سُنتِ اجتماعی و حُرمتِ پدری، و تمکین در برابرِ تکلیفِ اخلاقی، و اطاعتِ مطلق و خدشه‌ناپذیر از حدودِ زندگی‌ی دسته‌جمعی، و صفا و خلوصِ فطری، وجدانِ مذهبی، و روحیه‌ی صلح‌جویی و محبت و گذشت و...، از خصایصِ اخلاقی‌ی انسان در این نظام است، و هابیل، نماینده‌ی چنین انسانی است.


و آنگاه، پیدایشِ کشاورزی...

با آشناییِ انسان به کشاورزی، زندگی و جامعه و تیپِ انسان، دست‌خوشِ یک انقلابِ عمیق می‌شود، که به عقیده‌ی من، بزرگ‌ترین انقلابِ تاریخ است، انقلابی که، "انسانِ نو" را پدید آورده، انسانِ توانا و بد را، و عصرِ تمدن و تبعیض را.

نظامِ کشاورزی، منابعِ تولید را، در طبیعت، محدود کرد، و ابزارِ تولید را، پیشرفته، و روابطِ تولید را، پیچیده! و چون زمینِ کشاورزی _ برخلافِ جنگل و دریا _ نمی‌توانست آزادانه در اختیارِ همه باشد، برای نخستین بار، این نیاز، در زندگی‌ی بشر پدید آمد که، چیزی از طبیعت را، به خود، اختصاص دهد، و دیگران را، از آن، محروم سازد: مالکیتِ فردی!

پیش از این، در جامعه‌ی انسانی، "فرد" وجود نداشت. قبیله، خود، یک فرد بود. جامعه‌ی یکپارچه، که همه برادرانِ یک خانواده بودند، تقسیم شد. اولین روزی که، قطعه‌ای زمین در طبیعت _ که از آنِ همه بود، و مالکیتی مُشاع داشت _ حقِ یک فرد شد، و دیگران، همه، بی‌حق شدند، هنوز هیچ ضابطه‌ای به نامِ قانون و دین و وراثت و... وجود نداشت، تنها "زور" بود. زورِ زورمندانِ قبیله، که در نظامِ مالکیتِ مُشاع، حامی‌ی قبیله بود، و عاملِ کسبِ حیثیتِ اجتماعی‌ی بیش‌تر، و یا صید و شکاری بیش‌تر، و هر دو، به سودِ قبیله، اکنون، تنها منشاءِ تعیینِ "حق"، و ضابطه‌ی برخورداری‌های انحصاری، و اولین عاملِ کسبِ مالکیتِ فردی شده بود.

این است که، نظریه‌ی مارکس را، که می‌گوید: مالکیت، عاملِ کسبِ قدرت است، در این لحظه‌ی حساسِ از تاریخ، باید، درست معکوس کرد تا درست باشد، بدین معنی که، در آغازِ کار، عاملی که مالکیت را به فرد اختصاص داد، قدرت و "زور" بود. زور، مالکیتِ فردی پدید آورد، و مالکیتِ فردی، زور را، دوام و سِلاح بخشید، و قانونی و طبیعی و مشروع ساخت.

مالکیتِ خصوصی، جامعه‌ی واحد را، از میان دو شَقّه کرد. وقتی اصل بر تصاحب قرار گرفت، و تَملکِ فردی، هیچ کس نیست که پارسایی کند، و به اندازه‌ای که، واقعاً احتیاج دارد، قناعت وَرزَد. وانگهی، اندازه‌ی این احتیاج را، خودِ وی باید تعیین نماید! در اینجا، هر کسی، هنگامی بَس می‌کند که، دیگر نتواند، نه این که دیگر نخواهد!

در نظامِ پیشینِ هابیلی _ یا مالکیتِ جمعی _ بود که، هر کسی، در صید و شکار، تا آنجا پیش می‌رفت، که نیاز داشت. طبیعتِ آزاد و سخاوت‌مند، همیشه، در اختیارِ همه بود. کار، فقط وسیله‌ای برای رفعِ احتیاج بود، و هر که، لیاقتِ بیش‌تری در تولید داشت، بیش‌تر به دست می‌آوَرْد، اما، اکنون آنان، از سفره‌ی باز و پُر برکتِ طبیعت (جنگل و دریا)، کنار رفته‌اند، و بر سفره‌ی حقیر و فقیرانه‌ی صنعت (زمین و زراعت)، ازدحام کرده‌اند، و با حِرص و آز و افزون‌طلبی، به جانِ هم افتاده‌اند.

در این "رابطه‌ی جدیدِ زندگی‌ی اجتماعی"، عقاب‌ها و لاشخورها (در قصه‌ی قابیل، کلاغ‌ها)، همه‌ی پرندگانِ ضعیف را، پَر و بال شکسته، و رانده‌اند. جامعه‌ای، که هم‌چون دسته‌ای از پرندگانِ مهاجر، هم‌آهنگ و هم‌آوازِ هم، در سینه‌ی صحراها و کرانه‌ی رودها و ساحلِ دریاها، در حرکت بودند، اکنون، بر سرِ این مُردارِ مالکیتِ خصوصی و انحصارطلبی، وحشی و کینه‌توزانه، "این، مَر آن را، هَمی کِشَد مِخلَب _ و آن، مَر این را، هَمی زَنَد مِنقار"!

و بالاخره، این خانواده‌ی بشری‌ی سرشار از آزادی و صلح و فراغت و نشاط، به دو قطبِ مُتخاصم و مُتضاد، تبدیل می‌شود: اقلیتی که، بیش از نیازش، و نیروی کارش، زمین دارد، و برای کار، به نیروی کارِ دیگران، محتاج است، و اکثریتی که، برعکس، گرسنگی دارد، و بازوی کار، اما، زمین ندارد و ابزار، در این رابطه‌ی اجتماعی‌ی جدید، سرنوشت‌اش روشن است و حتمی: بردگی! نظامِ اجتماعی‌ای که، در آن، طبقه‌ای، جز "خودش"، هیچ ندارد، نه زمین، نه آب، نه آبرو، نه شرافت، نه تُخمه، نه تَبار، نه اخلاق، نه عزت، نه فکر، نه علم، نه هنر، نه ارزش، نه حق، نه حقیقت، نه روح، نه معنی، نه تربیت، نه دین، و نه دنیا...!

این‌ها، همه محصولِ زمین‌اند، و گُل و میوه‌ای که از باغ و مزرعه به دست می‌آیند، و لاجَرَم، در انحصارِ طبقه‌ای که، مالکِ این منابعِ تولیدِ محصولاتِ مادی و معنوی است، طبقه‌ای که، چون کارِ پَست نمی‌کند، فرصت و امکانات و سرمایه‌ی آن را دارد که، به تعلیم و تربیتِ خود، و پرداختنِ به معنویات و ادب و علم و هنر، بپردازد.

آن دو، که در جامعه‌ی یک‌دست و یک روحِ پیشین، زندگی می‌کردند، هر دو، با یک روح، یک عاطفه، و یک حیثیت و شرافت: قبیله! و هر دو، با دست‌های خالی، در کنارِ هم، به جنگل می‌رفتند، و به دریا، ثروتِ طبیعت، مثلِ هوای محیطِ‌شان _ که در آن با هم دَم می‌زدند _ و هم‌چون چشم‌اندازهای سرزمینِ‌شان _ که با هم به تماشا می‌نشستند _ در اختیارِ هر دوِشان بود، و در اختیارِ قبیله‌شان، و دو "برابر" بودند، و طبیعتاً، دو "برادر"، هر دو، فرزندانِ یک آدم، و آدم، از یک خاک، اکنون، این دو برادر، بر سرِ مُردارِ مالکیت، از کنارِ هم دور شده‌اند، و روی در روی هم، ایستاده‌اند، و آنچه میانِ‌شان حکومت می‌کند، خصومت است، تا پای جان!

پیوندِ خویشاوندی، بندِ بندگی شده است، و برابری، قربانی‌ی تبعیض، و برادری، برادرکُشی، و مذهب، وسیله‌ی فریب و کسبِ منفعت، وگرنه هیچ! و روحِ انسانی و آشتی و عاطفه، روحِ کینه و رقابت و مال‌پرستی و افزون‌طلبی و انحصارجویی و خُدعه و زور و ستمکاری و خودپرستی و قِساوت و آدم‌کشی و تجاوزکاری و سلطه‌جویی و برتری‌فروشی و فضیلت‌سازی و تحقیرِ مردم و ضعیف‌کُشی و پایمال کردنِ همه چیز و همه کس در راهِ نفعِ شخصی، قتلِ برادر، شکنجه‌ی پدر، و حتی، فریبِ خدا..."


مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۵۲*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
28_1_1395 . 13:16
#12
یک توصیه‌ی همفکرانه



یک توصیه‌ی همفکرانه

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


یک توصیه‌ی همفکرانه

اکنون، پس از خواندنِ متنِ شریعتی، بهتره که، عجله نکنیم، و با بررسی‌ی تکه تکه‌ی متنِ او، این شکل‌گیری‌ی طبقه‌ی حاکم رو، دقیق، و با جزئیات، بررسی کنیم. من خودم آدمِ عجولی هستم، و موقعِ کتاب خوندن، از فرطِ عشقِ به آگاهی، هی می‌خوام برم صفحه‌ی بعد!، و از وسطای کتاب، به کتابِ بعدی! و این خصلتِ شیطانی، چون شنیدم که میگن: عجله کارِ شیطونه!، هر چند که باعثِ افزایشِ حجمِ مطالعه میشه، اما، دقت رو از آدم می‌گیره، و سبب میشه که، بسیاری از جزئیات، و عمقِ مطلب، از دستِ آدم در بره.

امروز، بعد از این که، با هم، این متنِ شریعتی رو، خوب بررسی کردیم، می‌فهمیم که، مطالعه‌ی درست یعنی چی! یعنی همون کاری که من کمتر تونستم انجام بدم! و همیشه، ده تا کتابِ نیمه‌خوانده، روی میزم بود، درست مثلِ این پروژه‌های نیمه‌کاره‌ای که روی میزِ کارِ رئیسِ جمهورِ کشورِ فلک‌زده‌ی ما مونده، و داره خاک می‌خوره! خب! بی‌خود نبود که از قدیم می‌گفتند: "مردم همیشه پیروِ حاکمانِ جامعه‌ی خودشون هستند، و مثلِ اون‌ها عمل می‌کنند (الناسُ علی دینِ ملوکهم)". درست هم می‌گفتند!

خب! به همین دلیل هم ، همان طور که کشورم به جایی نرسید، و هیچی نشد، من هم، هیچ وقت به جایی نرسیدم و هیچی نشدم، و توی این گروه‌های اینترنتی، و جدیداً تلگرامی، سرگردونم. و معلوم نیست که دارم چه کار می‌کنم، و تازه، سرِ پیری و معرکه‌گیری، دارم شروع می‌کنم به خوندنِ دقیق و علمی‌ی متنِ شریعتی!!، اون هم برای این که بتونم شما نوجوانانِ عزیز رو با شریعتی آشنا کنم، و اگر این پروژه رو آغاز نکرده بودم، باز هر روز یک کتاب دستم بود! و فریادِ همسرم به آسمان که: "این کتاب‌های رو میز رو چه کار کنم؟ سیزده تا شده! حداقل یه فکری برای نحسی‌ی تعدادشون بکن!" البته تقصیرِ من هم نیست! خب! ترکِ عادت موجبِ مرضه دیگه! مگه اون همه فریاد، که پوران خانم عزیز، بر سرِ دکتر کشید، تاثیری داشت، که حالا، فریادهای همسرِ من به جایی برسه. از قدیم گفتند: گوش اگر گوشِ این کتاب‌خون‌ها و، ناله اگر، ناله‌ی مادران و همسران، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

پس! یک قرار با هم بذاریم. و اون قرار این که، عجله نکنیم، و نکنید! هم متن‌هایی که من می‌نویسم رو خوب بخونید، دقیق و کلمه به کلمه، البته نه برای این که "تحفه"ای باشن، بلکه برای عادتِ خودتان گفتم، و هم اون متن‌های طولانی از خودِ دکترِ عزیزمون رو. ما باید رفته رفته یاد بگیریم که، نه تنها باید متنِ شریعتی رو، دقیق و کلمه به کلمه و چندباره بخونیم، بلکه، از اون هم مهم‌تر، اون نوشته‌های پنهانِ در بینِ سطورِ کتاب‌های او رو هم بخونیم. اون حرف‌هایی که، به خاطرِ رعایتِ شرایطِ زمانه، شرایطِ استبدادی، و از اون مهم‌تر، شرایطِ ارتجاعی و آخوندیسمی‌ی حاکم، در بین سطورِ متنِ کتاب و کلماتِ او، پنهان شدند. پس، با نگاهی نو، به چگونه خواندنِ متن، شروع کنیم!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
28_1_1395 . 13:19
#13
بزرگ‌ترین انقلابِ تاریخ!



بزرگ‌ترین انقلابِ تاریخ!

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


بزرگ‌ترین انقلابِ تاریخ!

از نظرِ شریعتی، بشر، در آغاز، در جنگل می‌زیسته است، و عصرِ او، "عصرِ صید و شکار" بوده است. و پس از آن، از جنگل‌ها خارج شده، و واردِ "عصرِ کشاورزی" شده است. در عصرِ صید و شکار، "منبعِ تولیدِ" بشر، "طبیعت" بود، یعنی جنگل و دریا و بیابان و رودخانه، که "نامحدود" بوده است، و در دسترسِ همه‌ی قبیله، و "ابزارِ تولید" هم، بیش‌تر، "چنگ" و "بازو" بوده، و احیاناً، وسایلِ ساده‌ای که، هر کسی می‌توانسته در اختیار داشته باشد، و خود بسازد. اما، در عصرِ کشاورزی، "منبعِ تولیدِ" بشر، "آب" و "زمین" بود، و "محدود"، و در اختیار و انحصار و مالکیتِ اربابان. و "ابزارِ تولید" هم، "گاو" و "گاوآهن" و...، که در مالکیتِ انحصاری و فردی‌ی طبقه‌ی زورمندان بوده است.

در عصرِ صید و شکار، مالکیتِ انحصاری و فردی‌ی بر منابعِ تولید، یعنی آب و زمین و...، یا بر ابزارِ تولید، یعنی گاو و گاوآهن و...، وجود نداشته، و همه چیز، برابرانه، در اختیارِ همه کس بوده است. اما، نظامِ کشاورزی، منابعِ تولید را، در طبیعت، "محدود" کرد، و ابزارِ تولید را، "پیشرفته"، و روابطِ تولید را، "پیچیده!" و چون زمینِ کشاورزی _ برخلافِ جنگل و دریا _ ، و به دلیلِ کمبود، نمی‌توانست آزادانه در اختیارِ همه باشد، برای نخستین بار، این نیاز، در زندگی‌ی بشر، پدید آمد که، چیزی از طبیعت را، به خود، "اختصاص" دهد، و دیگران را، از آن، محروم سازد. چه نیازی؟ نیازِ به مالکیتِ فردی! مالکیتِ خصوصی!

پس، دریافتیم که، بعد از آن که، انسان‌های اولیه، بر اثزِ ضرورتِ زیستی، و از روی اجبار، جنگل‌ها را ترک کرده، و به دشت‌ها و دامنه‌ی کوه‌ها و اطرافِ رودخانه‌ها کوچ کردند، و برای بقای خویش، به تولیدِ کشاورزی دست زدند، با محدودیتِ زمین‌های زراعی، و فراوانی‌ی نیروی کارِ خواهانِ زمین، روبرو شدند، و در این شرایط، برای اولین بار در تاریخ، افرادی به فکرِ اختصاصِ این زمین‌ها به خود افتادند، و "اختصاص"، یعنی مالکیتِ فردی! مالکیتِ خصوصی! و مرگِ مالکیتِ جمعی. مالکیتِ اجتماعی.

با اهمیت‌ترین بخشِ بررسی‌ی این موضوع در اندیشه‌ی شریعتی، آن است که، خروجِ بشر از "عصرِ صید و شکار"، و ورودِ او به "عصرِ کشاورزی"، از چنان اهمیتی در ساختارِ فکری‌ی وی برخوردار است که، شریعتی، این تغییر و تحول را، "بزرگ‌ترین انقلابِ تاریخ" نامیده است! انقلابی که، ثمره‌ی شومِ آن، مالکیتِ فردی و خصوصی بوده است! و او بر این باور است که: با آشنایی‌ی انسان به کشاورزی، زندگی و جامعه و تیپِ انسان، دست‌خوشِ یک انقلابِ عمیق شده است. انقلابی که، "انسانِ نو"یی را پدید آورد، البته، "نو" به معنای بدِ کلمه، یعنی: انسانِ توانا و بد را، و عصرِ تمدن و تبعیض را. و درکِ دقیق و همه‌جانبه‌ی این نگاه، یکی از پایه‌ای‌ترین اصولِ شناختِ مکتبِ شریعتی است، چرا که، هسته‌ی مرکزی‌ی "بینشِ تاریخی"، و نیز، "بینشِ اجتماعی"ی وی، از این تحول و انقلابِ بزرگِ تاریخی، نشات گرفته، و ساخته و پرداخته شده است.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
28_1_1395 . 13:20
#14
نظامِ هابیلی



نظامِ هابیلی

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


نظامِ هابیلی

در بینِ روشنفکرانِ ایرانی، شریعتی، یکی از نادر اسطوره‌شناسانِ ایرانی است که، به خوبی، به ارزشِ اسطوره‌ها، در فهمِ پدیده‌های تاریخی پی برده است. یکی از بازخوانی‌های بسیار با ارزشِ شریعتی، بازخوانی‌ی داستانِ خلقتِ انسان، و در ادامه، داستانِ معروفِ هابیل و قابیل است، که چه موافقِ بازخوانی‌ی او باشیم و چه نباشیم، بی‌شک، بازخوانی‌ی او از این اسطوره، یکی از شاهکارهای اسطوره‌شناسی در ایران است. که در ادامه‌ی این بازخوانی، محمدباقر برزویی، رهبرِ "سازمانِ آرمان مستضعفین"، به زیبایی و دقتِ فراوانی، به گسترش و عمق‌بخشی‌ی این بازخوانی‌ی آزانگیزِ شریعتی پرداخته است، که در کتابِ کوچک و بسیار خواندنی‌ی "مانیفستِ اسلامی"، به چاپ رسیده است.

در بازخوانی‌ی شریعتی و پیروان‌اش، از اسطوره‌ی داستانِ خلقتِ انسان و داستانِ هابیل و قابیل، عصرِ صید و شکار، همان زندگی‌ی در "جنّت" است، که کلمه‌ی جنّت، مترادفِ همان "جنگل" است، یعنی مکانی مملو و پوشیده از درخت. و شریعتی، این دوران را، "دورانِ هابیلی"، و نظامِ اقتصادی _ اجتماعی‌ی حاکمِ بر آن را، "نظامِ هابیلی" نامیده است. نظامی که، بشر، در آن نظام، در یک "وحدت"، "اجتماع"، و "جماعتِ" اولیه‌ی ناخودآگاه، و نه به تعبیرِ تکاملی‌ی خودآگانه‌ی آن، "جامعه"، به سر می‌برده است.

آری! "اجتماع"ای بی طبقه، با مالکیتِ جمعی و اجتماعی، بی حضورِ مالکیتِ خصوصی، و فارغ از هر نوع امتیازطلبی‌های فردی و گروهی. اجتماع یا جماعتی، سرشارِ از روحِ "برادری"، که زاده‌ی "برابری" است، و تقدیسِ روحِ جمعی و سُنتِ اجتماعی و حُرمتِ پدری، و تمکین در برابرِ تکلیفِ اخلاقی، و اطاعتِ مطلق و خدشه‌ناپذیرِ از حدودِ زندگی‌ی دسته‌جمعی، و صفا و خلوصِ فطری و وجدانِ مذهبی، و روحیه‌ی صلح‌جویی و محبت و گذشت و...، که از خصایصِ اخلاقی‌ی بشر، در چنین نظامی است، و هابیل، نماینده‌ی چنین انسانی است.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
28_1_1395 . 16:49
#15
نظامِ قابیلی



نظامِ قابیلی

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


نظامِ قابیلی

در بازخوانی‌ی شریعتی و پیروان‌اش از داستانِ خلفتِ آدم، و داستانِ هابیل و قایبل، عصرِ کشاورزی، همان دورانِ پس از هبوط است، دورانِ کویری‌ی پس از جنت. شریعتی، این دوران را، "دورانِ قابیلی"، و نظامِ اقتصادی _ اجتماعی‌ی حاکمِ بر آن را، "نظامِ قابیلی" نامیده است. نظامی که، بشر، در آن نظام، با شکسته شدنِ تدریجی‌ی آن "وحدت"، "اجتماع"، و "جماعتِ" اولیه‌ی ناخودآگاه، و ورودِ به یک "جامعه"ی سراسرِ تضاد و تقرقه و رقابتِ نیمه‌خودآگاه، به دورانی سراسر رنج و اضطراب و پریشانی‌ی ظاهراً همیشگی!، پای نهاد.

با در هم شکستنِ آن نظامِ برابری و برادری‌ی اولیه، که در ذهنِ آن انسان‌های به بردگی کشیده‌شده‌ی در دوره‌ی جدیدِ عصرِ کشاورزی، و پس از آن، هم چون یک "دورانِ طلایی"، در خاطره‌ها مانده است، دیگر، آن دورانِ "برخورداری و آرامش و آسایشِ" هر چند ناخودآگاهانه‌ی فطری، در آن زندگی‌ی جنتی، و آن نظامِ هابیلی، رخت بربست. بای بای!! و دورانِ سراسر "محرومیت و اضطراب و پریشانی"، در یک زندگی‌ی پس از هبوطی، یعنی کویری، با یک نظامِ قابیلی، پدیدار گشت. وای وای!!

در این بازخوانی‌ی شریعتی، از داستانِ هابیل و قابیل، واقعه‌ی قتلِ هابیل توسط برادرش قابیل، در حقیقت، تنها یک بیانِ سمبلیک است، برای شرحِ یک واقعه‌ی تاریخی. برای شرح و بیانِ نابودی‌ی نظامِ برابری‌ی اولیه (نظامِ هابیلی)، به دستِ نظامِ حاکمیتِ سراسر تبعیضِ ثانویه (نظامِ قابیلی). مرگِ مالکیتِ جمعی و اجتماعی، و تولدِ مالکیتِ فردی و خصوصی. آری! قتلِ هابیل به دست قابیل، نه مرگِ برادر، که مرگِ برابری بود، و زنده ماندن و حضورِ همیشگی‌ی تبعیض. و از آن روز، تا همیشه‌ی تاریخ، تعریفِ تاریخ، عبارت است از: صحنه‌ی جنگِ همیشگی‌ی هابیل‌صفتان و قابیل‌صفتان. و رسالتِ هر انسانِ خودآگاهِ مسئولی، حضورِ هماره‌ی در عرصه‌های گوناگونِ این نبردِ بی‌امان. نبردی به درازای تاریخِ انسانی، تا روزِ رهایی!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
29_1_1395 . 16:06
#16
یک "پیچِ تند"، در مسیرِ تاریخ



یک "پیچِ تند"، در مسیرِ تاریخ

نویسنده : دکتر شریعتی

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


نظرِ شریعتی :

"... به نظرِ من، قتلِ هابیل به دستِ قابیل، از یک "تحولِ بزرگ"، و یک "پیچِ تند"، در مسیرِ تاریخ، و به خصوص، از بزرگ‌ترین حادثه‌ای که، در سرگذشتِ انسان، روی داده است خبر می‌دهد، و آن را، عمیقاً، توجیه و تفسیرِ علمی و طبقاتی و جامعه‌شناسی می‌کند، و آن، پایان یافتنِ دورانِ کُمونِ اولیه، و نابود شدنِ نظامِ برابری و برادری‌ی نخستینِ انسان، در شکلِ تولیدی‌ی صید و شکار است (هابیل)، و ظهورِ تولیدِ کشاورزی، و ایجادِ مالکیتِ خصوصی، و تشکیلِ اولین جامعه‌ی طبقاتی، و نظامِ تبعیض و استثمار و مال‌پَرستی و بی‌ایمانی، و آغازِ خصومت و رقابت و آز و غارت و بردگی و برادرکُشی (قابیل).

و این که، هابیل می‌میرد، و قابیل می‌مانَد، یک واقعیتِ عینی‌ی تاریخی است، و این که، از آن پس، مذهب و زندگی و اقتصاد و حکومت و سرنوشتِ مردم، به دستِ قابیل است، یک تحلیلِ واقع‌گرای انتقادی و مترقی است. و این که، هابیل بی‌فرزند رفت، و انسان‌های فعلی، همه، بازماندگانِ قابیل‌اند نیز، نشان می‌دهد که، در نظامِ قابیلی، جامعه و حکومت و مذهب و اخلاق و بینش و گرایش و رفتارِ قابیلی، عمومیت دارد، و ناهنجاری‌ی زندگی، و پریشانی‌ی اندیشه، و اخلاقِ حاکمِ بر هر جامعه و عصری، از اینجا است.

و این که، نخستین روزِ آغازِ زندگی‌ی "بنی آدم" را بر روی زمین (ازدواجِ این دو با خواهرِشان)، با آغازِ تضاد و تَصادم، و بالاخره، جنگ و "برادرکُشی" توام نشان می‌دهد، این حقیقتِ علمی را اثبات می‌کند که، اولاً، زندگی و جامعه و تاریخ، بر تضاد و مبارزه است، و ثانیاً، بر خلافِ ایده آلیست‌ها، عاملِ اساسی‌ی آن، اقتصاد است و جنسیت، که بر نیروی ایمانِ مذهبی، و پیوندِ برادری و حق و اخلاق، چیره می‌شود.

و این که، اختلافِ اولیه بر سرِ این بود که، قابیل، خواهری را، که نامزدِ هابیل شده بود، بر سهمیه‌ی خودش، ترجیح داده بود، و پافشاری کرد، تا نامزدی‌ای را که، با نظرِ آدم، تعیین شده بود، بر هم زَنَد، و شکایت نزدِ آدم کردند، و او قربانی را پیشنهاد کرد، که از هر کدام قبول شد، دیگری در برابرش تَمکین کند. قابیل، اینجا هم، تقلب کرد، و گندمِ پوسیده آورد (پَستی را ببین که وقتی هم احتیاج دارد، باز هم خیانت می‌کند، آن هم به خدا!، تیپِ انسانِ این نظام را نشان می‌دهد)، و قربانی‌اش قبول نشد، باز هم تقلب کرد، و در راهِ هوس‌اش، زیر بارِ حرفِ خدا هم نرفت، و هابیل را (که با این که شاکی نبود، و چیزی نمی‌خواست، بهترین شترش را، عزیزترین ثروت‌اش را، برای مَعبودش، پیشکش آورده بود، و طبیعتاً قربانی‌اش قبول شده بود)، نامردانه کُشت.

حتی گفتگوی این دو، در لحظه‌ی مرگ، قابلِ تامل است. وی که تهدید به مرگ می‌کند، هابیل، به نرمی و مهربانی و تسلیم، می‌گوید: اما من بر تو دست دراز نمی‌کنم.

انسانِ هابیلی، با جامعه و نظام‌اش، به همین سادگی، و بی‌کمترین مقاومتی، پایمالِ انسان و نظامِ قابیلِ انحصارطلبِ متجاوز شد..."


مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۵۶*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
29_1_1395 . 16:07
#17
هابیلیان / قابیلیان



هابیلیان / قابیلیان

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


هابیلیان / قابیلیان

اکنون بیائیم بخش‌های کلیدی‌ی متنِ شریعتی را، باهم، بازخوانی کنیم، تا ملکه‌ی ذهن‌مان شود، و در عینِ حال، اندکی نیز بر آن بیافزائیم. آری! هابیل، نمادِ آن نظامِ برابری‌ی اولیه، با دستانِ برادرِ خودخواهِ خویش، هابیل، که نمادِ نظامِ نابرابری و تبعیض است، به قتل رسید. و این قتل، نشانگرِ یک "تحولِ بزرگ"، در ماهیتِ انسان، و جامعه‌ی انسانی ، و نیز یک "پیچِ تند"، و در حقیقت، اولین "پیچِ تند"، در همان ابتدای مسیرِ تاریخِ بشری بوده. و باید یادآور شوم که، از نظرِ شریعتی، دومینِ "پیچِ تند"، و شاید هم، بزرگ‌ترین پیچ در مسیرِ تاریخ بشری ، "پیدایشِ ماشین"، در دورانِ جدید، بوده است.

آری! هابیل رفت! و سرسلسله‌ی شهیدان شد، و اولین پرچم‌دارِ نبردی بی‌امان، که در همیشه‌ی تاریخ، در جریان بوده است. انسانِ هابیلی، دورانِ هابیلی، و نظامِ هابیلی در هم شکست، و انسانِ غریزی‌ی قابیلی، دورانِ استثماری‌ی قابیلی، و نظامِ طبقاتی‌ی قابیلی، حاکم شد. هابیل رفت، در حالی که فرزندی نداشت. و پس از او، قابیل ماند و فرزندانِ قابیل. و از آن پس، مذهب و زندگی و اقتصاد و حکومت و سرنوشتِ مردم، به دستِ قابیل و قابیلیان است. چه تحلیلِ واقع‌گرای انتقادی و مترقی و خودآگاهی‌بخشی!

ما، انسان‌های فعلی، همه، بازماندگانِ قابیل‌ایم، و از همان تخم و ترکه، و به طورِ طبیعی، اکثریت‌مان، ادامه‌دهندگانِ راهِ پدرِ انسان‌کُشِ خویش! تسلیم و پیرو و سرسپرده‌ی بی‌اراده‌ی بُعدِ "غریزه"ی حیوانی و بشری‌مان. پشت‌کرده به "حقیقت" و "ارزش"های انسانی _ خدایی، و مقهورِ قدرتِ "واقعیت"های زشتِ سر زده در بسترِ تاریخِ قابیلی. و حافظان و مداحانِ این نظامِ دیرپای انسان‌کُش. و بازیچه و ابزارِ دستِ قابیلیان، برای تحققِ آرمان‌های پدرِ جلادمان! که براساسِ استثمارِ انسان از انسان استوار است.

در این میان اما، تاریخ گواهی داده است که، اقلیتِ کوچکی از فرزندانِ قابیل، فرزندانِ ناخلفی بار آمده‌اند، و با فطرتِ هابیلی‌ی خویش، صفِ هابیلیان را، در برابرِ صفِ قابیلیان، شکل داده‌اند، و تمام ِ طولِ تاریخِ بشری را، به عرصه‌ی نبردی بی‌امان، برای تحققِ آزادی و برابری و اخلاق، و در راستای رهایی و خداگونگی‌ی انسان و جامعه‌ی بشری، مبدل ساخته‌، و "رویا"ی قابیل، و قابیلیان، برای جاودانگی را، به "کابوسِ" مرگ و نیستی، دگرگون کرده‌اند، و صحنه‌ای این نبرد را، به تمامی‌ی عرصه‌های انسانی، طبقاتی، اجتماعی، و وجودی، کشانده‌اند.

و این نبردِ بی‌امان، در هر روزی، و در هر سرزمینی، و در هر عرصه‌ای، در جریان است!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
29_1_1395 . 20:43
#18
پیدایشِ زر



پیدایشِ زر

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


پیدایشِ زر

در آغازِ عصرِ کشاورزی، طبقه‌ی حاکم، برخلافِ امروز، که یک نظامِ سه‌بُعدی‌ی شاملِ زر و زور و تزویر است، یک نظامِ تک‌بُعدی بوده است. در آغازِ کار، رهبرِ این نظامِ طبقاتی، در مراحلِ ابتدایی و عقب‌مانده‌ی جامعه، تنها یک "فرد" است، یک فردِ "زورمند"، و یک نیروی "واحد"، که اِعمالِ قدرت می‌کند، و هر سه نیروی مختلف را، در خود، ادغام کرده، و یک چهره دارد، و به صورتِ قابیل، نمودار است.

در حقیقت، آنکه شلاق می‌زد (زور)، کار چاپیدن (زر)، و تربیت کردن (تزویر) را نیز به عهده داشت!، و برده های "نانجیب و وحشی و نامتمدن" را، "نجیب و رام و متمدن" می‌کرد! و سه کار را یک جا انجام می‌داد، و پس از مدتی، چند فردِ زورمند، تا این که، رفته رفته، با پیوند با یکدیگر، برای حفظِ منافعِ برترشان، یک "طبقه‌ی زورمند" را تشکیل دادند. در واقع، در آغازِ شکل‌گیری‌ی نظامِ طبقاتی در عصرِ کشاورزی، طبقه‌ی حاکمِ بر جامعه نیز، تنها از همین یک طبقه‌ی زورمند شکل می‌گرفت.


متنِ شریعتی :

"... این قطب، قطبِ قابیلی، که در مراحلِ ابتدایی و عقب‌مانده‌ی جامعه، یک فرد است، و یک نیروی "واحد"، که اِعمالِ قدرت می‌کند، و هر سه نیروی مختلف را، در خود ادغام کرده، و یک چهره دارد، و به صورتِ قابیل نمودار است، در مسیرِ تحول و تکاملِ نظامِ اجتماعی و تمدن و فرهنگ، و رشدِ ابعادِ زندگی‌ی جمعی، و زیربنای طبقاتی، سه بُعد پیدا می‌کند، و گاه، سه چهره‌ی مشخص: یکی مظهرِ سیاست (زور)، و یکی مظهرِ اقتصاد (زَر)، و یکی هم مظهرِ مذهب _ زُهد (تزویر)..."

مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۶۷*


پس از چندی، با تبدیلِ قبایلِ گوناگونِ در منطقه، به نظام‌های طبقاتی، و شروعِ جنگ‌های استعماری‌ی بینِ قبایل، برای تصرفِ زمین‌های حاصل‌خیز، و به بردگی‌ی گرفتنِ شکست‌خوردگان، و در نتیجه، گسترشِ سرزمین‌های تحتِ مالکیتِ حاکمان و اربابانِ پیروزِ در جنگ‌ها، و ناممکن شدنِ رهبری یک فرد، و حتی یک طبقه‌ی سیاسی _ نظامی، برای مدیریتِ تمامی‌ی عرصه‌های گوناگون جامعه، ضرورتِ تقسیمِ کارِ اجتماعی، آشکار شده، و افرادی، به صورتِ حرفه‌ای، به کارهای تولیدی و اقتصادی و مالی پرداختند، که این روند، در یک پروسه‌ی تاریخی، به تشکیلِ یک "طبقه‌ی زرمند"، و البته مرتبطِ با طبقه‌ی زورمند، منجر شد. و برای اولین بار در تاریخ، طبقه‌ی حاکمِ بر مردم، دوبُعدی شد: "زر و زور". اما، با سلطه و قدرتِ برتر و بلامنازعِ "زور"، و با قدرتِ بسیار محدودِ "زر". چرا که، در این شرایط، حرفِ اول و آخر را، در تمامی‌ی عرصه‌ها، "زور" می‌زده است.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
31_1_1395 . 00:41
#19
پیدایشِ تزویر



پیدایشِ تزویر

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


پیدایشِ تزویر

با ورودِ بشر به دورانِ کشاورزی، و رخ دادنِ آن "تحولِ بزرگِ" اجتماعی، که در واقع، یک انقلابِ ویرانگرِ تمامی‌ی ساختارهای برابرانه، اشتراکی، و آسایش‌بخش بود، و ثمره‌ی آن، یک نظامِ "برده‌داری"ی خوارکننده‌ی انسان، و خُردکننده‌ی غرورِ انسانی‌ی بردگان، مردم دچارِ شوکِ شدیدی شدند، که پذیرش و هضمِ این ویرانی و نابودی‌ی همه چیز، بسیار بسیار سخت بود.

در این وضعیت، طبقه‌ی "زورمند"، تا چند صباحی، با تکیه‌ی بر زور، و "تهدیدِ" مردم، و در هنگامِ ضرورت، کشتارِ آنان، به حاکمیتِ خویش، ادامه داد، و پس از مدتی، با انباشته شدنِ ثروت، و شکل‌گیری‌ی طبقه‌ی "زرمند"، علاوه بر "تهدیدِ" زورمندان، سلاحِ جدیدی نیز، برای انقیادِ جامعه، به کار گرفته شد، یعنی "تطمیعِ" زرمندان، و به عبارتی، برانگیختنِ طمعِ گروهی از افرادِ جامعه، برای جدایی‌ی از صفِ مردم، و پیوستنِ به صفِ حاکمان.

در درازمدت اما، این دو سلاح، دیگر توانِ جلوگیری از اعتراضاتِ گسترده‌ی مردم را نداشت، و این بود که، رفته رفته، طبقه‌ی جدیدی، به نامِ طبقه‌ی روحانی، با نزدیکی‌ی افرادی که، امورِ مذهبی‌ی جامعه را در دست داشتند، به حاکمان و قدرتِ حاکم، شکل گرفت. و از آن روز، در کنارِ "تهدیدِ" زورمندان (با شمشیر)، و "تطمیعِ" زرمندان (با پول)، سلاحِ جدیدی نیز، به زرادخانه‌ی طبقه‌ی حاکم، افزوده گشت: "تخدیرِ" روحانیان (با دین)، و چه سلاحِ کارایی!

آری! سرانجام، طبقه‌ی حاکم، دارای سه لایه، سه طبقه، و سه چهره شد، و به تعبیرِ شریعتی، "شرکتِ سهامی‌ی زر و زور و تزویر"، مسلح به "شمشیر و پول و دین"، متحد و یک‌پارچه، در برابرِ طبقه‌ی محکوم، قرار گرفت. "گرگِ" خونریز، و "موشِ" سکه‌پرست، و "روباهِ" مکار، در اتحادی شوم، به سراغِ مردم آمدند، تا یکی او را به بند کشد، یکی جیب‌اش را خالی کند، و یکی در گوش‌اش بخواند که: بگذر! متاعِ دنیا را ارزشی نیست!


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
31_1_1395 . 00:57
#20
پیدایشِ تزویر



پیدایشِ تزویر

نویسنده : دکتر شریعتی

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


نظرِ شریعتی :

پیدایشِ تزویر

"... انسان، با مرگِ هابیل و عدالت و برادری و آزادی و برابری، و ماندنِ قابیل و مالکیت و خصومت و بردگی و تبعیض، واردِ تاریخِ کنونی‌ی خویش می‌شود. تاریخی که، در همه‌ی مرحله‌های گوناگونِ تحول‌اش، نظامِ تبعیضِ بشری و تضادِ طبقاتی را، نگاه داشته است.

عصرِ مالکیتِ طبقاتی، به عصرِ اشتراکِ اجتماعی خاتمه می‌دهد (یعنی قابیل، هابیل را می‌کشد)، و طبقه‌ی زرمند و زورمند، بر سرنوشتِ طبقه‌ی بی زر و زورِ محروم، حاکمیت می‌یابد، و نظامِ قابیلی، بر تاریخِ انسان، و در نتیجه، بر نوعِ انسان، حاکم می‌شود. "نفعِ فردی"، بر "نفعِ اجتماعی"، غلبه می‌یابد، خودطلبی‌ی اقتصادی، سیاسی، و جنسی، که همگی تجلیاتِ روحِ قابیلی است، روحِ حاکم بر نظامِ اجتماعی می‌گردد.

قابیل است که، در تاریخ، گنج می‌نهد، هم‌چنان که حرم‌سرا می‌سازد، هم‌چنان که مالک می‌شود، هم‌چنان که مَلَک می‌شود، هم‌چنان که خواجه می‌شود، هم‌چنان که خون می‌ریزد، یعنی، روحِ انحصارطلبی، یعنی، حرصِ به تصاحبِ همه چیز، و محروم کردنِ همه کس.

پیدا است که، حفظِ چنین نظامی، به قولِ ماکیاولی، تنها با "گرگ" بودن میسر نیست، "روباه" بودن نیز باید. گرگ بودن، یعنی تکیه بر شمشیر، بر پول (یکی پرنیانی، دگر زعفرانی)، و روباه بودن، یعنی تکیه بر دین، و امروز، بر ایدئولوژی، و در حاشیه‌ی آن، استمدادِ از هنر و ادبیات و شعر و فلسفه و علم و...

شمشیر، پول، دین! این، سه چهره‌ی یک طبقه است، طبقه‌ای که، بر تاریخ، همواره حاکم بوده است..."


مجموعه آثار ۴ / بازگشت / ص ۳۸۰*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
1_2_1395 . 00:32
#21
پیدایشِ مالکیت و تحولاتِ دین



پیدایشِ مالکیت و تحولاتِ دین

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


پیدایشِ مالکیت و تحولاتِ دین

با ورودِ انسان به عصرِ کشاورزی، پس از در هم شکستنِ جامعه‌ی توحیدی‌ی اولیه، و شکل‌گیری جامعه‌ی طبقاتی، سلطه‌ی طبقاتی، و اسارتِ انسانِ آزادِ در طبیعتِ دیروزی، در تار و پودهای وابستگی‌ی به زمین و زراعت و صنعت، تغییر و تحولاتی، در اندیشه‌ی انسان، که اندیشه‌ای عمیقاً مذهبی و وابسته به طبیعت بود، رخ داد، و ما در این بخش، این تحولاتِ گسترده‌ی شگفت را، بررسی می‌کنیم.

بر اساسِ نظریه‌ی شریعتی، که این نظریه، یکی از مهم‌ترین نظریاتِ تاریخی‌ی موردِ قبولِ اوست، در طولِ تاریخ، دینِ مردم، جز در دورانِ کوتاهِ قیامِ پیامبران، انعکاسی از زیربنای‌ی طبقاتی‌ی جامعه بوده است، و در حقیقت، آنچه که بشر در آسمان می‌دید، انعکاسی از وضعیتِ طبقاتی‌ی جامعه بود. آسمان، عکس‌برگردانِ زمین بود. در حقیقت، "تصور"ی که بشر از آسمان در ذهنِ خویش داشت، زاده‌ی نگاه به "تصویر" و "اسکرین‌شاتی" بود که، توسطِ نیروهای تزویر، از وضعیتِ زمین، یعنی از نظامِ طبقاتی _ اجتماعی، "کُپی" شده، و بر سقفِ آسمان "پِیست" شده بود! و در همین حال، نیروهای تزویر، با فریبِ مردم، این باور را در مردم ایجاد می‌کردند که: ای مردم! جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، براساسِ طرحی که در آسمان می‌بینیم، و موردِ نظرِ خدایانِ آسمان است، ساخته شده است! چه حقیقتِ وارونه‌ی مردم‌فریبی!


دین در عصرِ صید و شکار

توحید

در دورانِ اجتماعِ اشتراکی‌ی اولیه، دینِ مردم، یک دینِ توحیدی بود، اما، یک توحیدِ بدوی و وحشی، و به عبارتِ بهتر، یک دینِ واحدپرستی بود. و این دینِ توحیدی‌ی بدوی و وحشی، دینِ "توتم‌پرستی" است، و به تصریحِ دو تن از بزرگ‌ترین دین‌شناسانِ غربی، دورکیم و مولر، شکلِ ابتدایی‌ی همه‌ی ادیانِ وحشی و بدوی، توتم‌پرستی است، که شریعتی نیز، این نظر را پذیرفته است.


نظرِ شریعتی

توتم‌پرستی، توحیدِ بَدَوی

"... در "توتم‌پرستی"، که معبود، واحد است، توحیدی بَدَوی کاملاً روشن است. "دورکیم" و "مولر" می‌گویند: شکلِ ابتدایی‌ی همه‌ی ادیانِ وحشی و بَدَوی، توتم‌پرستی است. من نیز همین عقیده را می‌پذیرم، و به همین دلیل، می‌گویم که: توحید، به شکل و نمودِ بدوی، شکلِ ابتدایی‌ی مذهب است، و واحدپرستی است، و این که معبودش حیوان یا گیاه و یا شی است، به بَدَویّت و انحطاطِ فکری‌اش مربوط است، و برخلافِ کسانی چون هیوم، که می‌گویند: "ذهنِ فیلسوف‌مآب و عالِمِ پیشرفته‌ی منطقی باید، که توحید را بفهمد"، می‌گویم: انسانِ بدوی، در فطرتِ ابتدایی‌ی آزادش، به صورتِ فطری و طبیعی، گرایشِ توحیدی دارد، و بعد، در طولِ زمان است که، "ما"ی جامعه، به چند "من" تبدیل می‌شود، و جامعه، به چند طبقه، و طبقه، به چند لایه، و لایه، به چند رشته و گروه، تقسیم می‌شود، و خدای واحد، به چند خدا تبدیل می‌شود، و هر خدایی، چند "خداچه"(خواجه!) در زیرِ فرمان دارد، و در آسمان و جهان، و در ماوراء‌الطبیعه، و در ذهنِ انسان، یک پانتئون ساخته می‌شود، و خدایان، به صورتِ منظومه‌ای درمی‌آیند، که خدای بزرگ، در وسط است، و خدایانِ کوچک‌تر، در پیرامون‌اش می‌چرخند. و این جهان‌بینی‌ی چندخدایی است که، درست از روی نظامِ اجتماعی‌ی انحرافی‌ی بعدی، کپی شده است..."

مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۲۲۲


دین در عصرِ کشاورزی

ثنویت

در آغازِ تاریخ، با کشته شدنِ هابیل به دستِ قابیل، یعنی با ورودِ بشر به عصرِ کشاورزی، و پیدایشِ مالکیت، یعنی بنیادی‌ترین عاملِ انحرافِ جامعه‌ی بشری، و عاملِ مسخِ انسان، "جامعه‌ی واحدِ" بشری، که یک "ما"ی بزرگ بود، به دو طبقه‌ی حاکم و محکوم، و "انسانِ واحد"، به دو "ذاتِ" شریف و وضیع، آقا و نوکر، دارا و نادار، ارباب و برده، من و تو به جای "ما"، و...، و "مذهبِ توحیدی"، به ثنویت، یعنی به دو خدای خیر و شر، خدای روشنایی و خدای تاریکی، اَهورا و اَهرِمَن، زَروانِ روشن و زَروانِ تاریک، و... تقسیم شد.


نظرِ شریعتی ۱

ثنویت، توجیهِ خیر و شر

"... در زمین، تا "ما"، به طبقه‌ی حاکم و محکوم، خواجه و برده، آقا و نوکر، ذلیل و شریف، دارا و نادار، و ارباب و سِرو، تقسیم شد، در آسمان نیز، خدای واحد، به دو خدای خیر و شر، تبدیل شد، و در توجیهِ خیر و شری که در جامعه پدید آمد، دوگانه‌پرستی و ثنویت وجود یافت..."

مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۲۲۳


نظرِ شریعتی ۲

"... در آغازِ تاریخ، که جامعه‌ی واحدِ "ما"، به دو طبقه‌ی حاکم و محکوم تقسیم شد، و بشریتِ واحد (آدم)، به دو ذاتِ شریف و وضیع، و آقا و برده، من و تو، و...، ثنویت، یا دو خداییِ خیر و شر، پیدا شد، و در این مذهب، طبقه‌ی حاکم، که یک "قدرتِ واحد" بود (قابیل)، در اثرِ پیشرفت، این قدرتِ واحد، سه‌بُعدی شد: زور و زر و روح، و سه طبقه‌ی اربابان، زمامداران، و روحانیون، و خدای واحد هم، سه چهره یافت: اَب، اِبن، روحُ‌القُدُس..."

مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۲۲۶


دین در طولِ تاریخ

تثلیث

با پیشرفتِ جامعه‌ی طبقاتی در طولِ تاریخ، و رشدِ "سیاست و اقتصاد و فرهنگ"، و تبدیلِ طبقه‌ی حاکمِ تک‌بُعدی‌ی زورمند، به سه طبقه‌ی زورمند و زرمند و روحانی، این نگاهِ "ثنوی"ی به هستی، به نگاهی‌ی "تثلیثی"، و انسان‌های جامعه نیز، در طبقه‌ی حاکم، به "گرگ و موش و روباه"، و در طبقه‌ی محکوم، به "میش"، تبدیل شدند، و این وضعیتِ انسانی، تا به امروز نیز، وضعِ عمومی‌ی و همیشگی‌ی جامعه‌های انسانی است، و این تثلیثِ شوم، هنوز که هنوز است، بر تاریخِ بشری حاکم است!


نظرِ شریعتی

تثلیث

"... بعد، طبقه‌ی حاکم، در طولِ تاریخ، از صورتِ "نیروی واحدی" که فقط مالک بود و ارباب، و پول و زور داشت _ در اثرِ تکاملِ مردم، تکاملِ علم، تکاملِ بیان، تکاملِ فریب، تکاملِ نفاق، تکاملِ حُقّه، تکاملِ تکنیک، تکاملِ دینِ انحطاط و تَخدیر _ سه‌بُعدی شد، و نیروی حاکمی که ارباب بود، و شلاقی در دست داشت و دیگر هیچ، تکامل پیدا کرد، و در سه چهره، مردم را در زیر گرفت: چهره‌ای، مظهرِ قدرتِ اقتصادی شد، و چهره‌ای، به صورتِ مظهرِ قدرتِ سیاسی درآمد، و چهره‌ای، به صورتِ مظهرِ قدرتِ دینی.

احساسِ فطریِ مردم _ که پرستشِ خداوند بود _ دلال و امتیاز و پروانه‌ی کسب و اونیفورم و امتیازاتِ انحصاری و توجیه‌ی ذاتی پیدا کرد، و در ذات و حقوق و موقعیت و نقشِ‌شان، از مردم جدا شدند، و حاکمیت بر مردم را، به صورتِ نمایندگی‌ی از طرفِ خدا، بدست آوردند، و مردم، که به صورتِ کِششِ فطری و انسانی، همواره، مثلِ ذره‌ای، که به سوی خورشید کشیده می‌شود، به خدا کشیده می‌شدند، و عشق می‌ورزیدند، گرفتارِ این "دلال‌ها" شدند، و کسی که فقط به زبانِ شلاق با بَرده سخن می‌گفت، سخن گفتن و رفتارش را تکامل بخشید، و دین، که یک قدرتِ بزرگِ اجتماعی، در فطرت و وجدان و عمقِ جامعه و فرد بود، به صورتِ یک ابزارِ توجیه‌ای، در دستِ گروهی از این طبقه، قرار گرفت.

پیش از این، آن که شلاق می‌زد، کارِ چاپیدن، و تربیت کردن را نیز، برعهده داشت، و برده‌های "نانجیب و وحشی و نامتمدن" را "نجیب و رام و متمدن" می‌کرد! و سه کار را یک جا انجام می‌داد. کم کم، با تکاملِ همه چیز، طبقه‌ی واحد، به صورتِ "طبقه‌ی سه گانه‌ی واحد"، درآمد، و بعد، خدای شرک، که در آن بالا، توجیه‌کننده‌ی نظامِ دو بعدی و نظامِ دوطبقه‌ای بود، به صورتِ تَثلیث تجلی کرد، و سه چهره‌ای شد..."


مجموعه آثار ۱۶ / اسلام‌شناسی ۱ / ص ۲۲۳


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
1_2_1395 . 16:30
#22
مروری بر مطالب



مروری بر مطالب

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


مروری بر مطالب

خب! اکنون مروری می‌کنیم بر شکل‌گیری‌ی جامعه‌ی طبقاتی، و نیز شکل‌گیری‌ی تدریجی‌ی تثلیثِ شومِ زر و زور و تزویر، در دورانِ اولیه‌ی تاریخِ بشری. و نیز، سرنوشتِ دین در این تغییر و تحولاتِ اجتماعی، و فهمِ این نکته که، همیشه، اَشکالِ دینِ مردم در تاریخ، تابعی بوده است از ساختارِ طبقاتی‌ی جامعه، و این که، این دینِ حاکمِ بر جامعه، ساخته‌ی طبقاتِ حاکم بوده است برای فریب و استحمارِ مردم، و خدایی جلوه دادنِ وضعِ تبعیض‌آمیزِ سیاسی _ اقتصادی _ فرهنگی‌ی موجودِ در جامعه.

با خروجِ انسان از جنگل‌ها، و به تعبیرِ مذهبی، خروجِ از زندگی‌ی جنتی، و ساکن شدنِ در دشت‌ها و اطرافِ رودخانه‌ها و...، و تبدیلِ عصرِ دامداری (صید و شکار) اولیه، به عصرِ کشاورزی، و کوچِ انسان از دامنِ "طبیعتِ گسترده"، به محدوده‌ی "زمینِ کشاورزی"، شاهدِ تغییر و تحولاتِ شگفتی، در انسان و اجتماع، بوده‌ایم، که اساساً، سرنوشتِ رقت‌باری را، برای انسان، رقم زده است، و انسانی مسخ‌شده، پا به عرصه‌ی جامعه نهاد، که هنوز که هنوز است، قادر به رهایی‌ی از این مسخ‌شدگی نشده است.

اولین مساله‌ای که انسان، در همان گامِ اولِ ورودِ به عصرِ کشاورزی، با آن روبرو شد، مساله‌ی "کمبودِ" منبعِ تولیدِ کشاوری، یعنی آب و زمین بود، که پیش از آن، یعنی در زمانی که در جنگل‌ها و در متنِ طبیعت می‌زیست، با آن روبرو نبود، و همین محدودیتِ آب و زمینِ حاصل‌خیز برای کشت، برای اولین بار، خصلتِ خودخواهی و خودطلبی را، در بشر، برانگیخت، و آن "ما"ی دورانِ اولیه، در هم شکست، و افرادی را، بر آن داشت که، هر چه زودتر، و هر چه بیش‌تر!، این زمین‌ها را، به تصرفِ خویش درآورند، و به خود "اختصاص" دهند.

آری! "اختصاص". و درست در این برهه از تاریخِ بشری بود که، آن موجودِ نامیرای تاریخ!، یعنی "مالکیت"، پا به زندگی‌ی انسان نهاد، و همه چیز را، در اختیار و کنترلِ خویش گرفت. با پیدایشِ مالکیت، به تعبیرِ شریعتی، جامعه‌ی انسانی، دو "شقه" شد، و دو طبقه‌ی حاکمِ و محکوم شکل گرفت، و انسان‌ها، به دو گروهِ حاکمِ استثمارگرِ "گرگ و موش و روباه"، و گروهِ محکومِ استثمارشده‌ی "میش"، تبدیل شدند. و این پیدایشِ مالکیت، چنان نقشِ شگفتی را، در تغییرِ "ساختارِ" اجتماعی، و "ماهیتِ" انسانی، بازی کرده است که، دکتر شریعتی، این تغییرات را، "بزرگ‌ترین انقلابِ تاریخ" خوانده است! انقلابی منفی، که به خلقِ یک "انسانِ نو"، به معنای بدِ کلمه، یعنی خلقِ انسانِ توانا و بد، و در نتیجه، پیدایشِ عصرِ تمدن و تبعیض، انجامیده است.

آن روز که، واژه‌ی "اختصاصِ" چیزی به کسی، خلق شد، "محرومیتِ" کسانی از چیزی را نیز، به همراهِ خویش، خلق کرد! چون، اختصاصِ چیزی به خود، یعنی محرومیتِ دیگران از آن. و همه‌ی این بارِ معنایی را، ما در واژه‌ی "مالکیت" حس می‌کنیم. و آن "عاملِ" نیرومند، که در این برهه از تاریخ، ردای "اختصاص" و مالکیت را، بر تنِ برخی پوشاند، و دیگران را از آن "محروم" ساخت، "زور" بود. آری! زورمندانِ جامعه، که تا دیروز، قدرتِ جنگاوری و نفوذِ خویش را، در خدمتِ جامعه گذاشته بودند، امروز، که اختصاصِ زمین به افرادی خاص، "ضرورت" یافته بود!، این قدرت و نفوذ و زورِ خود را، در اختصاصِ هر چه بیش‌ترِ زمین‌ها به خود، و تحمیلِ بردگی بر دیگران، برای کارِ بر روی این زمین‌ها، آن هم در جهتِ منافعِ خویش، به کار گرفتند.

در این دوران، یعنی در عصرِ کشاورزی، و حاکمیتِ نظامِ طبقاتی، "آزادی"ی آن انسانی که، در گستره‌ی طبیعت می‌زیست، از میان رفت، و انسان، به زمین وابسته شد، و این وابستگی، تا به آنجا پیش رفت که، برده با زمین به فروش می‌رفت! آری! گویی انسان جزیی از زمین شده بود. در چنین شرایطی، عصرِ اشتراکِ اجتماعی خاتمه یافت، و عصرِ مالکیتِ طبقاتی جایگزینِ آن شد. "نفعِ فردی"، بر "نفعِ اجتماعی"، غلبه یافت، و خودطلبی‌ی اقتصادی، سیاسی، و جنسی، که همگی از تجلیاتِ روحِ قابیلی است، روحِ حاکمِ بر نظامِ اجتماعی گشت.

پس از آن که، آن جامعه‌ی توحیدی‌ی اولیه درهم شکست، و جامعه‌ی طبقاتی شکل گرفت، طبقه‌ی حاکم، که در آغاز، از افرادی زورمند، و پس از چندی، از یک طبقه‌ی زورمند تشکیل می‌شد، در یک پروسه‌ی تاریخی، به یک طبقه‌ی واحدِ متشکل از سه طبقه‌ی زورمند و طبقه‌ی زرمند و طبقه‌ی روحانی، تبدیل شد، و نبردی همیشگی، بین این طبقه‌ی حاکمِ سه‌گانه، و طبقه‌ی محکوم، آغاز شد. نبردی که، در هر روزی، در هر سرزمینی، و در هر عرصه‌ای، در جریان است.

در این روند، دینِ حاکمِ بر جامعه، که ساخته‌ی طبقه‌ی روحانی، برای فریبِ مردم بوده است، متناسبِ با ساختارِ طبقاتی جامعه، بازتحریف می‌شد، تا وضعیتِ کنونی‌ی جامعه را، انعکاسی از خواستِ خدا یا خدایان بنمایاند! در نتیجه، با تغییرِ جامعه‌ی اشتراکی‌ی اولیه، دینِ توحیدی‌ی جامعه‌ی عصرِ صید و شکار، به دینِ شرکِ ثنویت تبدیل شد، و پس از آن که، طبقه‌ی حاکمِ بر جامعه، سه طبقه‌ای شد، دینِ ثنویت، به دینِ تثلیث، تبدیل شد. به عبارتی، از یگانگی‌ی اولیه، که انعکاسِ جامعه‌ی توحیدی‌ی اولیه بود، به ثنویت، که انعکاسِ جامعه‌ی طبقاتی‌ی شاملِ دو طبقه‌ی حاکم و محکوم بود، و در نهایت، به تثلیث، که انعکاسِ حاکمیتِ طبقه‌ی حاکمِ سه لایه و سه چهره بر جامعه بود، تبدیل گشت. دینی که، همیشه، توجیه‌گرِ واقعیتِ زشتِ استبدادی _ استثماری _ استحماری‌ی موجودِ در جامعه بوده است.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
2_2_1395 . 14:36
#23
شرحِ یک سه‌گانه‌ی دیگر



شرحِ یک سه‌گانه‌ی دیگر

نویسنده : نگاهِ نو

موضوع : تثلیثِ زر و زور و تزویر


جهل، ترس، نفع

اکنون، پس از شرحِ چگونگی‌ی پیدایشِ مالکیت، به عنوانِ "عاملِ" ایجادِ یک نظامِ طبقاتی‌ی متشکل از دو طبقه‌ی حاکم و محکوم، و بررسی‌ی چگونگی‌ی شکل‌گیری‌ی سه چهره‌ی طبقه‌ی حاکم در یک پروسه‌ی تاریخی، برای ادامه‌ی بحث، نیازمندِ شرحِ یک سه‌گانه‌ی جدیدی هستیم، چون، همان طور که، در آغازِ این سلسله دروسِ شریعتی‌شناسی گفتم، شریعتی، هم‌چون مربیان بزرگِ امروزی، از روشِ به‌کارگیری‌ی مثلث‌ها، برای شرحِ مکتبِ رهایی‌بخشِ خویش، استفاده کرده است.

از نظرِ شریعتی، "عاملِ" اصلی‌ی انحرافِ یک "جامعه"، از نظرِ "عاملِ اجتماعی"، چنان که با بررسی‌ی جوامعِ گوناگونِ انسانی، آشکار شده است، پیدایشِ "مالکیت"، برپایی‌ی "نظامِ طبقاتی"، و شکل‌گیری‌ی انحصارطلبی بوده است. اما، ما شاهدِ آن هستیم که، در درونِ همین جامعه، انسان‌ها، دو مسیرِ متضادِ انسانی و غیرِ انسانی را در پیش می‌گیرند. گروهی، به صفِ "هابیلیان"، می‌پیوندند، و گروهی، به صفِ "قابیلیان"، و این امر، حاکی از آن است که، هر "فردِ" انسانی، دارای یک "منِ" انسانی‌ی اصیل و مستقل است، و چگونگی‌ی ساخته شدنِ این "من" است که، او را، به جهتی می‌راند. و در این نقطه، نیازمندِ آن هستیم که، آن "عاملِ فردی"ی موثرِ در انحرافِ تک تکِ افرادِ جامعه را، مشخص کنیم.

در راستای تبیینِ این "عاملِ فردی"ی موثرِ در انحرافِ تک تکِ افرادِ جامعه، شریعتی، سه‌گانه‌ی "جهل، نفع، ترس" را مطرح کرده است، و اگر دقت کرده باشید، این سه عاملِ "جهل" و "نفع" و "ترس"، یک تثلیثِ شومِ دیگری است که، دارای ارتباطِ روشنی با تثلیثِ شومِ "زر و زور و تزویر" است. چون، در بیش‌ترِ شرایط، از نظرِ روان‌شناسی‌ی انسانی، زور، عاملِ ایجادِ "ترس" (با تهدید)، زر، عاملِ ایجادِ "نفع" (با تطمیع)، و تزویر، عاملِ ایجادِ "جهل" (با تخدیر)، در افرادِ جامعه است. و حال من، به شرحِ این تثلیثِ شومِ "جهل، و نفع و ترسِ" شریعتی می‌پردازم.


منبع : کانال شریعتی به زبان ساده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
5_2_1395 . 19:03
#24
جهل، ترس، نفع



بررسی‌ی جهل، ترس، نفع

در این آدرس مطالعه فرمائید!




ویرایش : شروین یک بار
.
5_2_1395 . 21:23
#25
جهل، ترس، نفع
----------------
.




موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تثلیث جادویی عرفان، برابری، آزادی shervin 31 4,241 8_1_1395 . 20:27
آخرین ارسال: shervin

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.