جملات شریعتی درباره شمع
21_8_1390 . 23:41
#1
جملات شریعتی درباره شمع



دوستان گرامی!
جهت تهیه آرشیوی برای دسته‌بندی موضوعی اندیشه‌های شریعتی، جملات شریعتی درباره شمع را با ذکر شماره مجموعه آثار و صفحه مربوطه، در این بخش وارد نمائید.


ــــــــــــــــــــــــــــــ
.
22_8_1390 . 02:34
#2
جملات شریعتی درباره شمع
"... براي من، شمع، زباني است مرموز، که دل من، دلي که حرف‌هاي ناگفتني، حرف‌هاي بيگانه با هر زباني، و حرف‌هايي که از توسل به هر کلمه‌اي عار دارد، در آن موج مي‌زند..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۱۳۱
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
22_8_1390 . 02:34
#3
جملات شریعتی درباره شمع
"...براي من، شمع، فرستاده‌ی سرزمين شگفتي است، که خيال مرا تا دورترين افق‌هاي ناپيدايي، که پرنده‌ی هيچ احساسي بر آن نرفته است، مي‌برد، و در اسرارآميزترين اقليم‌هاي افسانه‌اي گردش مي‌دهد..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۱۳۱
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
22_8_1390 . 02:35
#4
جملات شریعتی درباره شمع
"... نخستين شعري که سروده‌ام، "شمع" بوده است، منتهي "شمع زندان". رابطه‌اي ديگر نيز ميان من و شمع هست، که بسيار شگفت‌انگيز است، بسيار، اما نمي‌توان گفت، شايد در آينده روزي برسد که بتوان، اما امروز نمي‌توان. گذشته از آن، شمع، يک نوع خود من است، مگر نه شمع مجموعه‌ی حروف اول اسامي من است..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۱۳۲
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
22_8_1390 . 02:39
#5
جملات شریعتی درباره شمع
"... اين شمع مگر نه خود من است؟ کارش چيست؟ سوختن و افروختن و گريستن و گداختن و دم بر نياوردن و ايستادن و ذوب شدن و روشني از سوزش خويش به محفل کوران بخشيدن، و در زير باران اشک، و با شعله‌ی سوزان آتشي که از عمق هستي‌اش سر مي‌زند، بر چهره‌ی هر ابلهي لبخند زدن، و در انبوه خلايق تنهاي تنها بودن..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۱۳۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
23_8_1390 . 02:56
#6
جملات شریعتی درباره شمع
"... نشستم و چشم به جلوه‌هاي زيباي شعله شمع دوختم، زبانه آبي‌رنگ آن را، که گويي هزاران حرف تازه با من داشت، مي‌نگريستم و مي‌شنودم، مي‌سوخت، مي‌گريست، مي‌گداخت، و در برابرم ذوب مي‌شد، و هيچ نمي‌گفت، اما سراپا گفتن بود..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۱۳۲
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
23_8_1390 . 02:57
#7
جملات شریعتی درباره شمع
"... شمع هر انجمن بودن، و با هيچ کسي خو نکردن و... شب‌ها زنده بودن، و از روزها هراس داشتن، و هر لحظه کاستن، و به ناخن اشک، هستي خويش را تراشيدن، و قطره قطره فرو ريختن و... آه که چه شباهتي است ميان من و شمع..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۱۳۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
9_9_1390 . 21:27
#8
جملات شریعتی درباره شمع
"... چه حادثه‌اي در اين جهان، از بازي پروانه بر گرد شمع، پرواز پروانه بر هاله شمع، و نشستن و گريختن و سوختن و ساختن و هيچ نگفتن پروانه بر آتش شمع زيباتر است..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۹۱۰
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
21_9_1390 . 00:42
#9
جملات شریعتی درباره شمع
"... ديگران چه مي‌دانند که از عشق بالاتر هم هست، پرشکوه‌تر هم هست... بيتابی‌ی پرسوز پروانه است، آرامش پرگداز شمع است، خلوت ساکت تنهايی پرغوغا است، گوشه پرجمعيت تنهايي‌ها است..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۸۸۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
21_9_1390 . 03:29
#10
جملات شریعتی درباره شمع
"... شمع تنها موجودي است در اين عالم که در انبوه جمع تنها است، در بحبوحه خلق ساکت است، قلب انجمن است و بيگانه با انجمن. او را همه مي‌ستايند، شاعران او را مي‌پرستند. و او در چشم ستايش‌گران‌اش، در جمع پرستندگان‌اش غريب است. شمع، مومي نرم و در دلش آتشي پنهان. هستي‌اش؟ هستي‌اش اندامي براي سوختن، افروختن. زندگی‌اش؟ زندگی‌اش اشک و آتش و همين! و در پايان؟ و در پايان افسردن و مردن در آغوش اشک‌هايش!..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۹۰۹
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
23_9_1390 . 11:13
#11
جملات شریعتی درباره شمع
"... مگر مي‌توان چشم‌هاي پروانه را با کلمات نشان داد؟ هر کلمه‌اي، هر حرفي صدها برابر و هزارها برابر بزرگتر و سنگين‌تر و درشت‌تر و خشن‌تر از چشم‌هاي پروانه است. پر پروانه در سخن نمي‌گنجد، چشم‌هايش را چگونه مي‌توانم در کلمه‌اي نهم؟ اين کار برداشتن قطره لطيف شبنمي است بر گلبرگي با يک "سطل"، يک پارچ، يک کوزه سفالين کهنه!! نمي‌توان، نمي‌شود..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهایی / ص ۹۱۰
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.