مقالات رحمانی سال ۱۳۷۹
17_6_1390 . 20:57
#1
مقالات رحمانی سال ۱۳۷۹
فهرست کلی





فهرست مقالات :

از کج‌دینی تا بی‌دینی
خاتمی و موج‌طلبکاری‌ی خشونت‌طلبان
پیچیدگی‌ی واقعیت و سادگی‌ی تحلیل‌ها
آیا دل‌سوزی برای متهمانِ ترور همگانی خواهد شد؟


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
19_6_1390 . 23:48
#2
آیا دلسوزی برای متهمان ترور همگانی خواهد شد؟



نام مقاله : آیا دلسوزی برای متهمانِ ترور همگانی خواهد شد؟

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


کشمکش میان مقامات قضایی و اطلاعاتی در مورد شکنجه "تعزیر" یکی از متهمان پرونده ترور سعید حجاریان، آن‌چنان بالا گرفته که اگر ادامه یابد می‌تواند مسئله برخورد با خشونت‌طلبان تروریست و حتی موضوع پرونده ترور حجاریان را تبدیل به عامل ثانوی کند.

با این حال این بار مخالفان روند اصلاحات توانسته‌اند از موضع قدرت و با امکاناتی که دارند وجود شکنجه یا رفتار بد با متهمان قتل‌های زنجیره‌ای و ترور سعید حجاریان را از طریق مقامات مسئول در جامعه و در میان جناح‌های حاکمیت مطرح سازند.

بعد از مطرح شدن فشار و شکنجه بر شهرداران در تابستان ٧٧در مطبوعات کشور، این سومین باری است که موضوع رفتار نادرست با متهمان مطرح می‌شود که از قضا روزگار هر سه مورد مربوط به نیروهای درون حاکمیت بوده است. در این میان تقاضای سریع رئیس قوه قضاییه مبنی بر رسیدگی به تعزیر یکی از متهمان پرونده ترور حجاریان بسیار جالب توجه و بحث برانگیز است. چرا که این برخورد در کنار اصرار قوه قضاییه مبنی بر تحویل متهمان پروژه ترور از وزارت اطلاعات با توجه به استنادات قانونی می‌تواند دو پیام متفاوت داشته باشد:

١. این برخورد قانونی می‌تواند استمرار یابد و بعد از این سنت حسنه شود.

٢. متهمان پرونده ترور به عوامل دست چندم محدود گردد و این قضیه ریشه‌یابی نشود.


درارتباط با گزینه اول می‌توان در نظر گرفت که ریاست قوه قضاییه معتقد به توسعه سیاسی در قوه قضاییه شده است. وی در آغاز قول داد که قوه قضاییه خانه تکانی شود. و در این راه وعده‌ها داد که تاکنون کمتر تحقق یافته است.

متاسفانه در مورد پرونده‌های یکسان در مراجع قضایی برخودهای متفاوتی در حال تکرار است. به عنوان نمونه به دو شکایت دیگر که شاکی از نیروهای بیرون حاکمیت است، چندان بهایی داده نمی‌‌شود. در عوض از شکایت افراد داخل حاکمیت علیه افراد بیرون حاکمیت به شکل جانبدارانه حمایت می‌شود به طوری که قاضی تحقیق در پرس‌وجو در مورد نحوه هجوم به مراسم نیروهای ملی ــ مذهبی، سخنران مراسم را با الفاظ شدید مورد رد و نفی قرار می‌دهد و مدیر مراسم را قبل از صدور حکم محکوم می‌کند" این مربوط به پرونده خانم فاطمه گوارایی در شهرستان قزوین است." بی‌تردید از این قبیل مسائل فراوان است.

در ادامه همین روشهاست که می‌بینیم در جریان واقعه کوی دانشگاه قوه قضاییه تلاش نکرد که روند بازجویی‌های متهمان را در وزارت اطلاعات زیر سوال برد یا در این مورد حداقل تحقیق لازم را در مورد شکنجه روحی و جسمی متهمان انجام دهد. در حالی که در روزنامه‌ها اخباری در مورد شکنجه متهمان غیر حکومتی ماجرای کوی دانشگاه چاپ شده است.

در ادامه این حکایت می‌توان هزاران مورد شاهد مثال آورد. یکی از آنها نحوه برخورد شعبه١٤١٠یا پرونده‌های مشابه است که دارای حکمهای متفاوتی است، چرا که ملاحظات سیاسی در قوه قضاییه نمی‌تواند نادیده گرفته شود. بی‌گمان ردیف کردن این گونه رفتارهایی که با قانون نمی‌خواند نمی‌تواند سلسله‌وار ادامه یابد تا آنجا که مثنوی هفتادمن شود. در ادامه همین ادعاهاست که می‌توان گزینه دوم را بیشتر لحاظ کرد، چرا که در جریان پرونده ترور این‌بار راهبرد کش دادن پرونده به نفع تمامیت‌خواهان نیست چون ابعادی از مسائل به ظاهر نامعلوم به وسیله مطبوعات و دیگر رسانه‌ها برای مردم افشا می‌شوند و ابعاد خشونت‌ورزی را در جامعه ما مورد نقد قرار می‌دهند که این مسئله برای تمامیت‌خواهان افراطی ریزشث نیرو را در پی دارد.

در ادامه همین نقدهاست. که راهبرد رسیدگی سریع به پرونده ترور در اولیت قرار گرفته، به طوری که مسئله شکنجه در وزارت اطلاعات نیز مطرح می‌شود و از سویی بر خلاف میل وزارتخانه مزبور، متهمان به قوه قضاییه تحویل می‌شوند. هر چند در این مورد استنادات قانونی در کار است، اما این بار قانون در مورد افرادی خاص اعمال می‌شود.

از سالهای دور تا واقعه کوی دانشگاه و تا همین امروز می‌توان موارد زیادی شاهد مثال آورد که قوه قضاییه در تحویل گرفتن متهمان از وزارت اطلاعات هیچ عجله‌ای به خرج نداده است و حسب آنچه که اخیرا در روزنامه چاپ شده است متهمان به وسیله انواع روشها ــ که شنیدن آنها دلها را به درد می‌آورد ــ تخلیه اطلاعاتی شده‌اند. در آن سالها و به عبارتی در تمام مدت دهه ٦٠و بخش اعظم دهه ٧٠متهمان در اختیار وزارت اطلاعات قرار می‌گرفتند و بعد از حل مسائل اطلاعاتی برای محاکمه به قوه قضاییه تحویل داده می‌شدند. این مسئله به حدی بود که بازجوها به تناسب برداشتی که خود از میزان مشکل‌زایی متهم برای مصالح حاکمیت داشتند به قضات پرونده پیشنهاد مجازات می‌کردند. حال چگونه است که به استنادات قانونی، متهمان تحویل گرفته ‌می‌شوند و با لحنی که مدافع کوچکترین حقوق متهم است بیانیه‌ای داده می‌شود و عجیبتر آن‌که ذکر می‌شود از افراد مزبور در جای امن نگهداری می‌شود؟!

از این روست که کمتر انتظار می‌رود که تحویل متهمان پرونده ترور امری موردی و استثنایی نباشد و بعد از این تبدیل به قاعده شود و از این به بعد در فرصت مقرر متهم در اختیار قوه قضاییه قرار بگیرد. به عنوان نمونه اگر بنای قوه قضاییه رسیدگی قانونی به پرونده متهمان سیاسی است، از قوه مزبور می‌خواهیم که پرونده متهمان سیاسی را که بعد از مسئولیت جدید روسای قوه قضاییه در وزارت اطلاعات بررسی شده و به قوه قضاییه تحویل شده مورد بازبینی قرار دهد و موارد تخلف قانونی را گوشزد کند.

بی‌گمان این اقدام آغازی است که می‌تواند در صورت استمرار، قوه قضاییه را به عدالتخانه نزدیک کند. نگرانی رئیس قوه قضاییه از تعزیر یک متهم می‌تواند امیدوار کننده باشد، اما این نگرانی را باید برای همه شهروندان داشت.

یک مورد از تجربه سالهای دور می‌تواند تا اندازه‌ای بر نگرانی رئیس قوه قضاییه بیفزاید. آقای شاهرودی می‌داند که در دهه ٦٠ تا اواسط دهه ٧٠ هرگونه برخورد فیزیکی با متهم را تعزیر می‌نامیدند، و از آن‌جا که تعزیر تنبیه بعد از اثبات جرم است نه تنبیه برای اثبات جرم، اما هر بار که به این رفتار اعتراض می‌شد عنوان می‌گردید که شما به استناد حکم حاکم شرع تعزیر شوید چون دروغ می‌گویید و ما هم می‌دانیم که شما دروغ می‌گویید "حال آنکه متهم حاکم شرع هم مواجه نمی‌شد!" و از این قبیل رفتارها، صدها مورد می‌توان شاهد مثال آورد.

حال اگر بخواهیم بر نگرانی آقای شاهرودی بیفزاییم باز سوال می‌کنیم که آیا ما متهمان پرونده کوی دانشگاه و نیروهای بیرون از حاکمیت به اندازه برخورد با سرتیپ نظری محترمانه برخورد شده است؟

در پایان با استناد به رفتار امام علی در برخورد با مخالفان، مسئولان قضایی را دعوت می‌کنیم که عدالت‌طلبی آن امام را سرمشق خود قراد دهند. امامی که همچون متهمی ساده در کنار شاکی خود قرار می‌گرفت و از قاضی می‌خواست که تحت تاثیر مقام وی قرار نگیرد و حکم به عدالت بدهد.


تاریخ انتشار : ۱۴ / فروردین / ۱۳۷۹

منبع : ایران فردا ـ شماره ٧٢
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
10_8_1392 . 12:51
#3
پیچیدگی واقعیت و سادگی تحلیل‌ها



نام مقاله : پیچیدگی‌ی واقعیت و سادگی‌ی تحلیل‌ها

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : ملاحظاتی انتقادی در خصوصِ گفتگوی «ایران» با دکتر سروش


بهانه نگارش این رنج‌نامه، مصاحبه روزنامه ایران با دکتر سروش بوده است. مصاحبه مزبور ضمن آنکه از مطالب و فرازهای مطلوب و پسندیده برخوردار بود اما نقاط ابهام و تاریکی هم در خود داشت که شایسته پاسخگویی و نقد است. نقدنامه حاضر در دوقسمت مجزا ترتیب یافته است. در بخش نخست به برخی ملاحظات صوری و ساختاری سخنان دکتر سروش اشاره شده است و در قسمت دوم، ایرادات متدیک و معرفتی آن را مورد توجه قرار داده است.


الف) ملاحظات صوری و ساختاری

۱) دکتر سروش در نقد تمامیت‌خواهان، سرگذشت یکسان و یکپارچه نداشته است او زمانی زبان به انتقاد تمامیت خواهان گشود که شرایط جهانی و وضعیت عمومی داخل کشور به ضرر تمامیت‌خواهی بود. برهمین اساس، نقد برخی از شخصیت‌های علمی، فرهنگی نظیر دکتر سروش و مخملباف نسبت به اندیشه تمامیت‌خواهی، نقدی ابتکارب نبود بلکه ایشان برای زوال تفکر اقتدارگرا، توصیف تئوریک و هنری عرضه کردند. پیش از آنکه شرایط جهانی و وضعیت داخلی کشور طشت تمامیت‌خواهان را از بام افکار عمومی به پایین پرتاب کند، کسانی همچون سروش، زبان به نقد حاکمان بسته بودند و حتی در کنار برخی از سنتگرایان دیروز و اقتدارگرایان امروز، به بحث با مخالفان حکومت می‌پرداخت. بنابراین توجه به تاریخ، این نکته را آشکار می‌کند که سروش از دلدادگی به حاکمیت عبور کرد و به دلزدگی از آن رسید. دکتر سروش در نقد و حتی تصفیه دگراندیشان در زمانی که در بافت قدرت بود، اقدام عملی کرد. اما در دوران جدید به حمایت از دگراندیشان، آن هم حمایت لفظی و آن هم در مورد برخی از ایشان، قناعت نمود. اینگونه است که ایشان حمله به دفتر آقای عبایی خراسنای را محکوم می‌کند اما تاکنون دستگیری و ایذا و آزار یک دگراندیش رادیکال با یک عنصر ملی- مذهبی را محکوم نکرده است. درحالیکه تمام آزادیخواهان بنا به وظیفه هرگونه فشار بر دگراندیشان را، صرفنظر از گرایش فکری و سیاسی‌شان، امضا کرده و خواهند کرد.

۲) دکتر سروش در مواجهه با شریعتی، چهره‌های متعارضی از خود نشان داده است. یکبار اندیشه شریعتی را «سفره‌یی می‌داند که هیچ کس از آن بی‌بهره نخواند بود»، یکبار شریعتی را «آغازگر قرائت‌های مختلف از دین» معرفی کند اما زمانی هم او را یک «ایدئولوگ تمامیت‌خواه که راهش به دیکتاتوری می‌انجامد» قلمداد می‌کند. مخاطبان جدی دکتر سروش در انتظارند که سخن و تحلیل نهایی ایشان را در مورد شریعتی بدانند.

۳) دکتر سروش که خود را طرفدار گرایش دموکراتیک می‌داند در نقد همه مخالفان و از جمله شریعتی، زبانی به شدت ایدئولوژیک به کار می‌برد. کمتر کسی است که چون سروش، کلام را به مثابه گرزی آتشین بر فرق مخالفان تئوریک و غیرتئوریک خود بکوبد. زبان سروش زبان «دانای کل» است. اما نه مشرب و تمایلات عرفانی این زبان را تصدیق و تایید می‌کند و نه التزام به عقل نسبی نگر کانتی. این زبان قاطع و گزنده از کجا در کلام سروش رسوخ کرده است. شاید تاثیر شخصیت امام محمد غزالی بر ذهن سروش، زبانی کوبنده برای او به ارمغان آورده است! و همانطور که غزالی در تکفیر فیلسوفان و اسماعیلیه زبانی گستاخ و گزنده داشت سروش هم در نقد «دیگری» از چنین زبانی بهره می‌گیرد، سروش در بحث نظری و عقلانی، بس نرم و نسبی سخن می‌گوید اما در نقد اجتماعی، زبانی عمیقا گزنده و به دور از احتیاط دارد. به همین دلیل در نقد شریعتیع زمانی او را مشمول لطف و زمانی دیگر در دایره غضب خود جای می‌دهد. این برخورد دوگانه، تعارضی آزاردهنده را حکایت می‌کند.


ب) ملاحظات متدیک و معرفتی

۱) دکتر سروش گرایشات روشنفکری دینی را در سه نحله خلاصه کرده است: گرایش سنتی- گرایش ایدئولوژیک- گرایش دموکراتیک.

در آغاز نقد مضمونی این تقسیم بندی باید متذکر شد که ایشان مبنای واحدی را در دسته‌بندی خود مراعات نکرده‌اند. ویژگی دو گرایش اول (سنتی و ایدئولوژیک) به گمان سروش، جزمی‌گرایی و برتری طلبی نسبت به عقاید دیگران است. با این حساب طبیعتی‌تر و بهتر بود که گرایش سوم را با همین معیار بسنجد و آن ار نسبی‌گرا بنامد نه دموکراتیک. از سوی دیگر، هیچ دلیل منطقی نمی‌توان ارایه کرد که براساس آن از نگرش نسبی‌گرا، لزوما تفکر دموکراتیک برخیزد. دکتر سروش، خود این نظریه را مدلل کرده است که از هیچ «است»، «باید» برنمی‌خیزد.

بنابراین دکتر سروش در تقسیم‌بندی خود اولا معیار واحدی انتخاب نکرده است و ثانیا یک خطای منطقی مرتکب شده است و تفکر دموکراتیک را لزوما برخاسته از نسبی‌گرایی دانسته است.

۲) سروش با یکسان انگاشتن گرایش سنتی و ایدئولوژیک، در حقیقت بسیاری از اندیشه‌های خود را مبنی بر تفاوت دنیای قدیم با جدید، از خاطر برده است. چگونه می‌شود دو گرایش با تفاوت‌های فاحشی در بینش، روش، متد و محصول، به یک دنیا (دنیای قدیم) متعلق باشند؟ حتی مخالفان ایدئولوژی نیز بر این نکته اتفاق نظر دارند که ایدئولوژی اساسا متعلق به جهان جدید است و دکتر سروش نیز این نکته را در درس‌های خود مکرر گفته است که تغییر بنیان‌های دنیا، خصلت جهان جدید است. از سوی دیگر دکتر سروش به تبعیت از موج نو لیبرالیسم جهانی، واژه ایدئولوژی را واژه‌یی ضدارزشی و نامطلوب تلقی می‌کند در حالیکه هنوز هم می‌توان در فرهنگ غرب، کسانی و آثاری را یافت که به ایدئولوژی، نظر مثبت دارند. دو کتاب «ایدئولوژی چیست؟» و «درباره ایدئولوژی» حاوی دیدگاه‌های مثبت و همدلانه معاصر با ایدئولوژی است و لذا نمی‌توان با حکمی کلی و مطلق، ایدئولوژی را به واژه‌یی جهنمی بدل کرد و هر آنچه زشتی و ضعف است به آن استناد داد.

۳) شواهد عینی و تاریخی قطعا این نکته را تایید می‌کند که طرفداران گرایش ایدئولوژیک در سال‌های دور و نزدیک، در خدمت به آزادی و مردم‌سالاری، همتی والا و عملکری مثبت داشته‌اند و حتی از گرایش دموکراتیک، کارنامه‌یی کامیاب‌تر و پربارتر داشته‌اند. محک عمل و عینیت، می‌تواند التزام واقعی هر گروه و گرایشی را به دموکراسی و آزادی، بهتر نشان دهد. کارنامه عمل طالقانی، بازرگان (پیش از سال ۷۳) و شریعتی نشان می دهد که در ترویج آزادی، گفت‌وگو، تسامح در برخورد با رقبا، مردم‌سالاری و همه ارزش‌های عام انسانی، صادق‌تر و عمیق تر از همگنان خود عمل کرده‌اند. آغوش این بزرگان به روی دید‌گاه‌های رقیب، گشوده‌تر از هرکس دیگر بوده است. پیروان گرایش ایدئولوژیک هیچ‌وقت از نگرش بنیادین خود به سوی تحول و بهبود، ناامید و مایوس نشدند و با وجود همه کمبوده‌ها و بی‌پناهی‌ها همچنان به ترویج مفاهیم استراتژیک و تئوریک اصلاح همت کردند و در بومی‌سازی مفاهیم جدید، دغدغه‌یی اصیل داشتند. در حالیکه عملکرد مجموعه کسانی که خود را دموکراتیک به شمار می‌آورند آمیزه‌یی است از نقاط مثبت و منفی، از دلدادگی و خدمت به تمامیت‌خواهی تا دلزدگی از آن. البته محک عملی به هیچ وجه ملاک مطلق داوری‌ها نتواند بود اما لااقل نشانه‌یی برای این قضاوت در اختیار ما قرار می‌دهد.

۴) ارزیابی سروش از گرایش‌های سه گانه، ارزیابی مطلق‌گرا و مبتنی بر منطق سیاه و سفید است. سروش به این نکته توجهی نکرده است که حتی گرایش سنتی نیز می‌تواند در عالم سیاست، اجتماع و قدرت، عملکردی دوسویه داشته باشد. یعنی می‌توان با بازخوانی آرای برخی از اندیشمندان سنتی نظیر مطهری و منتظری، با حفظ پارادایم سنتی، قرائتی ارایه داد که با دموکراسی سازگار باشد. از طرف مقابلع این امکان هم هست که روایتی جزمی و مردم‌ستیز از مطهری عرضه شود. همین نکته در مورد دو گرایش دیگر (ایدئولوژیک و دموکراتیک) هم صادق است، از نگرش ایدئولوژیک شریعتی هم بهره‌برداری‌های غیردموکراتیک شده و می‌شود و هم بازخوانی‌های کاملا دموکراتیک و آزادی‌خواه. گرایش دموکراتیک نیز این خصیصه مستثنی نیست. می‌توان به جریاناتی اشاره کرد که با انتساب به آرای فکری سروش، منظومه فکری کاملا سکولار و لیبرال و دین‌گریز ترتیب داده‌اند. بازخوانی تراژیک آرای سروش، زایده‌یی به نام «کارگزاران سازندگی» ایجاد کرد و بازخوانی تراژیک شریعتی، پدیده‌یی مذموم با عنوان تمامیت‌خواهی دینی به دنبال داشت.

از یک متفکر، پسندیده نیست که بازخوانی نامطلوب از رقیب را عین افکار او بداند و بازخوانی مطلوب از آرای خود را تنها بازخوانی آن قلمداد کند. درست است که از تفکر شریعتی گرایش‌های مردم‌ستیز هم بیرون آمد اما این همه گرایش مردم‌سالار متکی به ارای شریعتی چرا باید مورد غفلت قرار گیرد. ارزیابی و داوری یک متفکر، طبیعتا می‌بایست جامع‌تر از چیزی باشد که در تحلیل سیاه و سفید دکتر سروش آمده است.

۵) دکتر سروش بدون شک از چهره‌های مهم در میان نواندیشان دینی است و هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند چشم بر این واقعیت آشکار ببندد. اما به همان میزان که ارج و اعتبار یک متفکر بیشتر می‌شود انتظار از او برای تحلیل‌های دقیق و منصفانه و جامع هم بیشتر می‌شود. هنر نقادی دکتر سروش شایسته تحسین و سزاوار آفرین است اما عرضه تحلیل‌های یکسونگرانه و ناقص، هنر نقد را به ورطه نقص می‌کشد.


تاریخ انتشار : ۲ / مهر / ۱۳۷۹

منبع : روزنامه ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
13_8_1392 . 23:34
#4
خاتمی و موج‌طلبکاری خشونت‌طلبان



نام مقاله : خاتمی و موج‌طلبکاری‌ی خشونت‌طلبان

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


موج طلبکاری، شیوه‌ای است که مروج خشونت و حامیان آن در جامعه ما بعد از هر واقعه به راه می‌اندازند.

برای مقابله با این شیوه که حق را ناحق جلوه می‌دهد. باید کار اصولی کرد در این راستا اقدام خاتمی بسیار مهم و تعیین‌کننده خواهد بود این مختصر مقال به ابعاد موج‌طلبکاری اخیر می‌پردازد.

ترور حجاریان می‌تواند آغاز مقابله جدی با موج خشونت در جامعه باشد منتها اگر از دو واقعه خشونت بار قتل‌های پاییز ۷۷ و حادثه دردآور کوی دانشگاه عبرت کافی گرفته شود.

به نظر می‌رسد که خشونت‌طلبان بعد از هر یورش منتظر می‌مانند تا جو ملتهب ضد خشونت فروکش کند. آنگاه موضع طلبکارانه از اصلاح‌طلبان می‌گیرند و حتی ادعای خسارت و ضرر و زیان روحی و روانی و مادی از کاروان اصلاحات می‌کنند.

در جریان قتل‌های زنجیره‌ای تمامیت‌خواهان مدعی هستند که به ایشان اتهام‌های ناروای وارد آمده در جریان حادثه کوی دانشگاه، مجرمان، شاکیان را محاکمه می‌کنند. هم اکنون نیز مشاهده می‌شود که با امکان بهبود حجاریان مطالبات تمامیت خواهانه تا آن حد بالا رود تا اثبات کند که ترور حجاریان نیز در راستای منافع اصلاحات صورت گرفته، پس باید متهمان را در میان اصلاح‌طلبان یافت این موج در کنار چند عامل دیگر خاتمی را هدف می‌گیرد و تلاش می‌شود که تا اثبات کند که خاتمی در جریان قتل‌های پاییز و حادثه کوی دانشگاه نیز ناتوان عمل کرده و این ناتوانی بر ابهامات افزوده و این ابهامات افزوده موجب آن می‌شود که به برخی از افراد و نهادها صدمه وارد شود این موج را در نشریات تمامیت‌خواه مشاهده می‌کنیم که بعد از ترور حجاریان بیرون حاکمیت (ملی- مذهبی‌ها) بیندازند و متهم بعدی را نیز در میان تجدیدنظر طلبان درون حاکمیت معرفی کردند.

در حالیکه سخنان مکرر در تقدیس خشونت مقدس بر علیه کج‌دینان در تریبون‌های نماز جمعه توسط عده‌ای تکرار می‌شود و همان افراد معدود حاضر نیستند که باور کنند یا در جامعه عنوان نمایند که بر موج خشونت به نام مذهبی یاری رسانده‌اند.

در همین راستا نشریاتی که نویسندگان را به مقابله خوانده و خواستار وصیت‌نامه‌نویسی از سوی ایشان شده‌اند، بر امکان و بهره‌گیری از خشونت تاکید دارند و باید افزود بر این مقال اظهارات کسی را تاکیده کرده بود که برای مقابله با دگراندیشان غیرمسلمان، اگر مانع مسلمانان باشند نیز باید از میان برداشته شوند.

مجموع این باورها و اصرار‌ها بر استمرار خشونت در کنار رد ترور حجاریان سوال‌برانگیز است. بی‌گمان وظیفه دولت خاتمی در این راستا بس مهم است.

چاره این کار اتخاذ استراتژی پایان دادن به خشونت است. عزم این استراتژی باید بر دادن تمام اطلاعات ممکن برای افکار عمومی باشد. چرا که مصلت‌اندیشی منصفانه خاتمی باعث شده که حداقل مشوقان خشونت چندان مدعی شوند که اصلاح‌طلبان را خشونت آفرین معرفی نمایند. هرگونه مصلحت‌اندیشی موجب می‌شود که خشونت‌طلبان مطمئن شوند می‌توانند با توسل به انواع شیوه‌ها از مجازات فرار کرده و امکان عملیات بعدی را فراهم آوردند. شاید بتوان گفت خشونت‌طلبان در جریان سازمان دادن گروه‌های فشار پی برده‌اند که خاتمی به دلایل گوناگون تا انتها با ایشان برخورد نمی‌کند ابزار لازم را ندارد و در چارچوب مقرارت حاکم از اعمال اصلاح‌طلبان ناراضی حمایت نمی‌شود پس با برآورد مجموع این تحلیل‌ها و امکان‌ها قتل‌های پاییز سازمان داده شد و آنگاه که مسلم شد که عاملان قتل‌های زنجیره‌ای در خطر جدی قرار نگرفته‌اند، مساله کوی دانشگاه به وجود آمد. در جریان محاکمه نیروهای انتظامی، در دادگاه دو مساله رخ نمود که جالب توجه بود.

۱. لباس شخصی‌ها که عامل اصلی هجوم بودند از جریان محاکمه دور هستند.

۲. در روند حقوقی به انواع شیوه‌ها، شاکیان (دانشجویان) در معرض اتهام قرار می‌گیرند. چنین برخورد حقوقی را ما در جریان محاکمه احتمالی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای شاهد خواهیم بود.

با چنین امیدواری‌هایی ترور حجاریان انجام شد از همین روی لازم است خاتمی به عنوان کسی که مسئول پیگیری شناخته شده، موانع تحقیق اصولی در جریان بررسی خشونت‌های گروه فشار قتل‌های پاییز و کوی دانشگاه را برا افکار عمومی در میان بگذارد.

آنگاه برای شناسایی آمران و عاملان ترور سعید حجاریان اختیار ویژخ طلب کند و هر ارگان و نهادی را که حاضر نباشد به بررسی صحیح پرونده یاری رساند را به افکار عمومی معرفی کند.

موج اتهام از همراهان خاتمی مبنی بر کارشکنی و ناتوانی در برخی از امور، به سوی وی نشانه خواهد رفت. در حالیکه نتیجه انتخابات مجلس و دستاوردهای خارجی و داخلی این پیروزی، خشونت‌طلبان را ناراضی کرده، ایشان تمایل دارند که هم در جامعه غوغا راه انداخته و هم این غوغا و خشونت‌طلبی را به حساب ناتوانی خاتمی بگذارند. در حالیکه دستاوردهای جریان اصلاح‌طلب نباید قربانی موج‌طلبکارانه خشونت‌طلبان شود.

چنین توانی را جریان اصلاح دارد تا بتواند اینبار با حرکتی اصولی مطالبات غیراصولی خشونت‌طلبان را خنثی کرده و یکی از موانع تحقق جامعه مدنی را خنثی سازد و در این میانه نقش خاتمی حساس است.


تاریخ انتشار : ۸ / فروردین / ۱۳۷۹

منبع : صبح امروز
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.
20_9_1392 . 23:57
#5
از کج‌دینی تا بی‌دینی



نام مقاله : از کج‌دینی تا بی‌دینی

نویسنده : تقی رحمانی

موضوع : _____


در دیرینه این مقال، نقد یک نکته تاریخی سخنرانی است که از توجیه‌کنندگان خشونت در چارچوب فقه و کلام است و به خشونتی که برخی سیاسیون طرفدار سرکوب مطرح می‌کنند، شکل و توجیه مذهبی می‌دهد.

با این حال، این بار سخن تنها بر سر برخورد با اصلاح‌طلبان داخل حاکمیت و خارج حاکمیت نیست، بلکه مطلب ریشه‌دارتر از این مقوله است چرا که این سخنران در مراسم عید برابری و آزادی بیان کرده است که در هر گناهی که تا روز قیامت رخ دهد، بخشی از این گناه بر گردن سازمان‌دهندگان سقیفه بنی ساعده است (۱) در همین مراسم سخنانی به این مضمون بیان شده که دموکراسی به مفهوم رای مردم که در برابر احکام خداوند قرار می‌گیرد، محصول عرب نیست. بلکه محصول جریان سقیفه بنی‌ساعده است. در حالیکه انسان اختیار خود را ندارد، چه برسد به اختیار تفویض حکومت و این که انسان باید تسلیم احکام خداوندی باشد و رعایت این مساله وظیفه همه انسان‌ها است و در غیر این صورت دین را از سیاست جدا کرده‌ایم.

هر کدام از این فرازها، لرزه بر اندام جریانی می‌اندازد که در پی آشتی مذهب با آزادی و برقراری رابطه منطقی میان فرق و مذاهب اسلامی و در پی آن. برقراری الفت میان ادیان توحیدی است. از طرفی دیگر این سخنان نشان از بینشی می‌دهد که خون‌چکان است و اگر قدرت فائقه یابد. در پی حاکمیت چنین‌باوری از شاخ گل خون خواهد چکید و بر این دشمنی هزار پشته کینه ایجاد خواهد شد که البته از خداوند خواهانیم که تکرار حاکمیت چنین دیدگاهی در دنیای مسلمانی ممکن نشود.

به راستی این چه بینشی است که جریان سقیفه این چنین عمل کرد؟ آیا هم او نبود که مشاور عمر خلیفه دوم بود و مخالف کشتن عثمان؟ و باز هم او نبود که وجود حقانیت خلافت بر مردم، رای و وصایت مردم را کسب کرد؟ پس چگونه است که به نام او موج کینه و گناه و عداوت و دشمنی به راه می‌اندازند.

مگر امام علی (ع) نبود که پس از آن روز هم بارها به همه نشان داد که باید میوه خلافت او برسد و آنگاه چیره خواهد شد. افسوس که با نام وی چه می‌کنند. کینه‌خواهی و کینه‌جویی و ایجاد بدبینی با توجیه مذهبی در کشوری که هم دنیای اهل تسنن و جماعت با شیعیان زندگی می‌کنند. سوال این است که اگر طراحان سقیفه گناهکارند پس تمام فرق اسلامی به جز شیعیان، گناهکار و فریب خورده‌اند. پس با این حساب باید پرسید آقای بروجردی چگونه با همکاری شیخ شلتوت الازهری باور کرد که شیعه امامیه را در کنار چهار مذهب دیگر جزء فرق اسلامی قرار دهد.

بی‌گمان امام محمد غزالی در زمان گذشته بر طبل نفرین میان دین رسمی دوران سلجوقیان با شیعیان اسماعیلیه کوبید و با شیعیان امامیه نیز برخوردی انتقادی و تند انجام داد.

با این حال ملا محسن فیض کاشانی که سودای فرهنگ سیاسی همچون امام غزالی را در سر می‌پروراند. در عداوت با اهل تسنن بسیار تند رفت و بر این اختلاف، بسیاری هیزم آوردند و آتش افروختند که این عداوت در زمان صفویه اوج گرفت که منافع صنفی – سیاسی حاکمان به کمک این اختلاف تامین شد و از این عداوت هیچ طرف (چه سنی و چه شیعی) سود نبردند.

اما پس از انقلاب، عده‌ای با تعصب غیرمعقول و حتی تا حدودی مشکوک بر اختلاف فرق اسلامی دامن زدند و بر بدبینی‌ها افزودند. افسوس که در بحبوحه گفت‌وگوی تمدن‌ها باز هم سخنرانی از موضع قدرت حکم گناهکاری تا روز قیامت طراحان سقیفه را می‌دهد و ابعاد این دیدگاه را به جریان اصلاح‌طلب امروزی تسری می‌دهد و آنگاه با همان باور و ادعا مقابله‌گذاری با دین را تکرار می‌کند.

اندکی تامل در فراز اول سخنرانی نشان می‌دهد که این دیدگاه مستعد ایجاد چه فضای وحشتناکی در جامعه پهناور ایران است که دارای اقلیت‌های قومی – مذهبی گوناگون می‌باشد.

در این مقال فرصت پرداختن تئوریک به نظریه مزبور در مورد جریان سقیفه بنی‌ساعده نیست. اما حداقل برخورد امام علی باید شیوه رفتاری شیعیان باشد. در حالیکه شیوه رفتاری سخنران مدعی طرفداری امام علی به مخالفان وی بیشتر نزدیک‌تر است تا به امام علی (ع).

به راستی چگونه است که به نام علی (ع) برای اندیشه خود قداست می‌تراشند و با دگماتیسم صنفی تلاش می‌کنند تا حق خود را بر دیگران برتری دهند و در این راه از امام علی (ع) هزینه کنند؟

مگر یک شیعه شناسنامه‌ای و تاریخی می‌تواند خود را نماینده امام علی (ع) بداند و به نام او خون‌خواهی و حق‌خواهی کند. در حالیکه امام علی (ع) و فرزندان وی هیچ‌گاه برای قدرت جدال نکردند. امروزه به نام وی بعد از هزار و چهار صد سال عده‌ای سودای آن را دارند تا به هر وسیله بر اریکه قدرت بمانند تا برای حکومت خود قداست بیافرینند. سوال ما این است که اگر امامان چنین مشروعیتی را برای حقانیت خود قائل بودند. چرا همواره از مردم برای حکومت کردن مشروعیت می‌طلبیدند که برای این رفتار شاهد مثال فراوان داریم. همچون بیعت امام علی (ع) و صلح امام حسن (ع) دعوت اهل کوفه از امام حسین (ع) قبول ولیعهدی امام رضا (ع) با اصرار مامون خلیفه عباسی.

همه این حرکات دوران‌ساز نشان می‌دهد که امامان ما طالب «حق ویژه» نبودند، بلکه ایشان حقانیت خویش را می‌گفتند و پس از آن نیز انتخاب را برعهده مردم می‌گذاشتند و به همین دلیل ایشان دلبری کردند و دل‌ها را فتح نمودند. اما قدرتمندان جان‌ها را فتح کردند و هرگز جاودان نماندند. چنین به نظر می‌رسد که سخنران مزبور که خود را هدایت‌کننده می‌داند به شیوه فاتحان جان‌ها سخن می‌راند. اما از امام علی (ع) و سنت حسنه عالمان دینی هزینه می‌کند که چنین کاری را خوبان نکنند. ایشان مدعی هدایت مردم‌اند و باید پرسید که چگونه است که امامان برای حکومت هیچ‌گاه حق ویژه طلب نکردند. در عین اینکه به صلاحیت خود باور داشتند و برای قدرت یافتن هرگز متوسل به زور نشدند. اما ایشان به راحتی حکم به گناهکاری ابدی طراحان سقیفه می‌دهد و از گناه سقیفه، کینه تاریخی برای تمام قرون به وجود می‌آورد و در ادامه این تئوری‌سازی حق حاکمیت مردم را زیر سوال می‌برد و دموکراسی را در برابر قوانین وحی می‌گذارد. در حالیکه انتخاب امام علی (ع) بسیار مردمی‌تر از انتخاب دیگر خلفا بوده و به دلایل تاریخی این ادعا قابل اثبات است.

به راستی به نام امامان، جفا کردن به حق حاکمیت مردم ظلم کردن به امامان شیعه نیست؟! و از طرفی حق ویژه‌طلبی برای کسانی که فقط و فقط خود را نماینده امامان می‌دانند و با اندکی دقت مشخص می‌شود که در پس این دفاع تاریخی اما نادرست از امامان و مدافعان مزبور در حقیقت از حق ویژه اجتماعی خود. آن هم با بدترین شیوه ممکن دفاع می‌کنند. و در این دفاع از ایجاد عداوت و کینه‌ورزی میان مسلمانان ابا ندارند.

اندکی دقت در ترسیم تاریخ امام علی (ع) به وسیله دکتر شریعتی و ترسیم تاریخ خلافت امام علی (ع) به وسیله آقای مصباح یزدی و همفکرانشان تفاوت میان دو دفاع یکی اصولی و وحدت‌آفرین و دیگری جزمی و کینه‌پرور میان مسلمانان را به خوبی اثبات می‌کند.

به راستی در این شرایط سخت، اینگونه سخن راندن از باورهای جزمی نشان می‌دهد که جریان سنتی سیاسی شده تا چه میزان در جزمیات خود متوسل به کینه و عداوت می‌شود و در پس این نوع نگاه‌ها می‌توان فهمید که بعد از حذف مخالفان شیعه مذهب خود نوبت دیگر ایرانیان فرا خواهد رسید که این بار باید تاوان اعمال غلط پدران خود را پس دهند و تبدیل به شهروندان بی‌حقوق گردند تا دیدگاه‌های جزمی مذکور آرامش یابد. دیدگاه مزبور در جامعه ما در پی آن است که دموکراسی و مردم‌سالاری را در مقابل خدا، پیامبر و امامان قرار دهد و در این راه نیز تعصب مذهب شیعی را علیه مردم‌سالاری برانگیزاند. حال باید پرسید که با ترویج این دیدگاه‌ها در مراسم مذهبی پدر خشونت چه کسی است، خشونت مذهبی که با بیان نادرست تاریخ امامان توجیه می‌شود؟

در چنین شرایطی پس از این سخنرانی‌ها کافی است که چندین نفر آماده مقابله با مردم‌سالاران ضددین شوند که از سیره امامان منحرف شد و نابودی این کج‌دینان را وظیفه مومنان فرض کنند. بی‌شک همین چند تن می‌توانند با توجه به امکانات موجود و در صورت شرایط مناسب، ضربات کاری به جریان اصلاحات وارد آورند. امروز مشخص است که خشونتی که در تفکر سنتی سیاسی شده ابعاد وحشتناکی یافته، از چنین جایگاه‌هایی و به وسیله چنین افرادی توجیه تئوریک – فقهی می‌شود.

سخنران مزبور که ادعای هدایت جامعه را دارد توجه ندارد که با اعمال خود تاریخ را به شکل کمدی – تراژدیک تکرار می‌کند. در جامعه ما هر عملی به نام دین که با خشونت و مخالفت با آزادی‌های مدنی همراه شود. نتیجه‌اش دین‌گریزی مردم خواهد بود و تکرار کمدی- تراژیک قرون وسطایی اروپا، که روحانیون مسیحی به اتهام کج‌دینی به مخالفان دینی خود حمله بردند و بعدها پاسخ این اتهام کج‌دینی رواج بی‌دینی در جامعه شد.

با این حال انسان‌ها از تاریخ درس نمی‌گیرند. اما ای کاش این گونه نبود و تاریخ مایه عبرت انسان‌ها بود، چرا که اگر اینگونه بود زندگی آدمیان شیرین‌تر از امروز می‌شد.

روشنفکران مسلمان در پی تجربه قرون وسطی و رنسانس، سودای تحقق تجربه دیگر و متفاوتی با غرب داشته و دارند. اما انگار امثال سخنران مزبور و تفکر وی از اعماق تاریخ بر خواسته‌اند تا با این تفکر مقابله و باز تاریخ را به شکل کمدی- تراژیک تکرا کنند. باید دید کدامین تجربه محقق می‌شود؟

تاریخ انتشار : ۱۷ / فروردین / ۱۳۷۹

منبع : روزنامه فتح
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.