مقالات محمد‌مهدی جعفری
6_10_1388 . 20:47
#1
مقالات محمد‌مهدی جعفری
سایت محمدمهدی جعفری





دوستان گرامی!
منتظر دریافت مقالات آقای محمد‌مهدی جعفری هستیم.

ــــــــــــــــــــ


فهرست مقالات

مصاحبه با محمدمهدی جعفری
شريعتی آرزوی نفس كشيدن در آزادی را داشت
طالقانی : انیس من در زندان، کتابِ حجِ دکتر شریعتی بود


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
6_10_1388 . 20:48
#2
مصاحبه با محمدمهدی جعفری



نام مصاحبه : مصاحبه با محمد‌مهدی جعفری

مصاحبه با : محمد‌مهدی جعفری

مصاحبه‌کننده : ـــــ

موضوع : در زمینه‌ی برخی مسائل و ابهام‌های زندگی و مرگ دکتر شریعتی


مقدمه :

دکتر محمدمهدی جعفری استاد دانشگاه و معاونت سابق آموزشی دانشگاه شیراز از جمله دوستان و نزدیکان دکتر شریعتی بود. او از سال ۱۳۴۶ تا چند روز قبل از سفر بی‌بازگشت دکتر شریعتی به لندن، همواره یار و همراه او بود. در زمینه‌ی برخی مسائل و ابهام‌های زندگی و مرگ دکتر شریعتی با دکتر جعفری گفت‌وگو کردیم. او در این گفت‌وگو به مسئله‌ی چاپ مقاله‌ای به نام دکتر شریعتی در روزنامه‌ی کیهان اشاره می‌کند، که به‌رغم تکذیب، هم‌چنان مطهری معتقد بودند که کار خودش است. متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.


س : شما از چه زمانی با دکتر شریعتی آشنا شدید و این آشنایی در چه حدی بود؟

ج : من قبل از آمدن به تهران با دکتر شریعتی آشنا شدم، که به گمانم در سال‌های ۳۳ و ۳۴ بود. علت آشنایی ما هم در ابتدا به بهانه نوشتن جزوه‌ای توسط ایشان تحت عنوان "مکتب واسطه" بود. سپس در سال ۱۳۴۰ که من لیسانس گرفتم و به مشهد رفتم، با دکتر شریعتی توسط دوستان تهران و مشهد بیش‌تر آشنا شدم. اما دیدار ما بعد از بازگشت ایشان از فرانسه بود. البته ایشان پس از بازگشت بازداشت شده و به زندان قزل قلعه منتقل شد، و ما هم به اتفاق چند تن از دوستان و مرحوم طالقانی در زندان قصر بودیم. بعد از آزادی از زندان در سال ۴۶، من به مشهد رفتم و با ایشان دیدار کردم. می‌توانم بگویم از این تاریخ تا سال ۵۶ من و ایشان ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتیم و ارتباط ما هرگز قطع نشد.


س : اگر انتقادات علمی ‌نسبت به نوشته‌های دکتر شریعتی که از سوی روشنفکران هم صورت گرفته است را کنار بگذاریم، مخالفت فردی مثل مطهری را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟ آیا او مشکل خاصی با دکتر شریعتی داشت؟ البته دکتر شریعتی در بحث‌های خودش از اسلام سنتی هم صحبت می‌کرد و این حوزه همواره در اختیار روحانیون بود. به نظر شما این مسئله چقدر در مخالفت‌های مطهری با شریعتی تاثیر داشت؟

ج : مخالفت‌های شهید مطهری با دکتر شریعتی ابعاد مختلفی داشت. من خودم در چند مورد هم شاهد بودم. من بارها خدمت شهید مطهری در دانشکده الهیات در منطقه‌ی سرچشمه می‌رفتم. یکبار من در اتاق ایشان نشسته بودم که آقای حجت‌الاسلام سید‌هادی خسرو شاهی از قم آمده بودند. آقای خسرو شاهی گفتند: "در قم یک نفر به نام انصاری(آن انصاری مشهور نبود) در منبر خود علیه دکتر شریعتی صحبت کرد. در مقابل هم طلبه‌ها علیه آقای انصاری صحبت کردند و گفتند: کرباس‌باف! تو را چه به دکتر شریعتی”.

در مقابل شهید مطهری لبخندی زد و گفت: "طلبه‌ها درست گفتند. دکتر شریعتی اشتباه دارد، اما در آن سطحی نیست که امثال او بفهمند یا بیان کنند". ایشان معتقد بودند که دکتر شریعتی اشتباهات علمی ‌دارد و مخالفت با وی در سطح اختلافات علمی ‌است. از این مسئله خود دکتر شریعتی هم استقبال می‌کرد. اما مخالفت‌های دیگری هم شهید مطهری داشت. به ظاهر این مخالفت‌ها بر اساس دغدغه ایشان برای اسلام حقیقی بود که می‌گفت: دکتر شریعتی ضمن صحبت‌های خود اسلام واقعی را تصویر کند. شهید مطهری معتقد بود اسلام از روحانیت جدا نیست، اما دکتر شریعتی می‌گفت: اسلام منهای روحانیت. اما منظور شریعتی از روحانیت، آن دسته از روحانیتی بود که به یک طبقه تبدیل شده بود و دکان دین را در اختیار داشتند. شهید مطهری هم اعتقاد داشت که روحانیت، چه علمای سنتی‌ی قدمی ‌و چه علمای جدید، همه از پاسداران اسلام هستند.

از نظر ایشان باید با علمای وابسته و درباری مبارزه صورت می‌گرفت، اما به‌هیچ‌وجه نمی‌شد اسلام را منهای روحانیت به کار برد. شاید علت اصلی مخالفت‌ها هم بر همین اساس بود. اما با گذشت زمان یک سری توهم‌ها هم از رفتار و گفتار شریعتی در ذهن شهید مطهری شکل گرفته بود. مثلا در همان نامه‌ای که برای امام خمینی نوشت. شهید مطهری شاید معتقد بود که رفتن شریعتی به اروپا بر اساس ماموریتی صورت گرفته است. اگر چه در همان نامه می‌نویسد که “دکتر شریعتی قصد دارد اشتباهات‌اش را اصلاح کند” اما در آخر می‌نویسد: "خدا داند که برای چه ماموریتی به اروپا آمده است". البته بعد‌ها گفتند که شهید مطهری قصد نداشت این نامه را منتشر کند. اما ایشان طرفدار اصلاح بود و ایشان بود که دکتر شریعتی را برای ترویج نواندیشی دینی به حسینیه ارشاد دعوت کرد.


س : علت خروج شهید مطهری از جلسه سخنرانی شریعتی چه بود. گویا ایشان در اعتراض به بحثی که دکتر شریعتی مطرح می‌کردند این اقدام را انجام داد؟

ج : من نمی‌دانم در چه جلسه‌ای بود. اما نخستین نقدی که شهید مطهری از دکتر شریعتی داشت در رابطه با کتاب "حسین وارث آدم" بود. دکتر شریعتی زمانی که حسین وارث آدم را نوشت هنوز در مشهد بود. شهید مطهری هم معتقد بود که این بحث‌ها در راستای اسلام‌شناسی نیست، بلکه "داستان‌پردازی" است. در سال ۵۰ دکتر شریعتی در تهران سخنرانی "شهادت" و "پس از شهادت" را انجام داد. دکتر شریعتی خودش به من گفت زمانی که حسین وارث آدم را می‌نوشتم به کلی از جامعه مأیوس بودم. به همین دلیل در آنجا امام حسین را هم‌چون یک تندیس در نظر گرفتم، نه به عنوان فردی که هم تحرک دارد و هم در جامعه تحرک ایجاد می‌کند. لذا دست به دامن یک چیز خیالی شدم. اما در سال ۵۰ که حرکت‌هایی شروع شد، دکتر شریعتی با سخنرانی "شهادت" و "پس از شهادت" نشان داد که امیدوار شده است. دکتر شریعتی در شرایط مختلف صحبت می‌کرد. او قصد نداشت که اسلام‌شناسی را به طور سنتی بیان کند و هدف اصلی او هم خرافه‌زدایی و نشان دادن تشیع علوی راستین بود.


س : گفته می‌شود یکی از علت‌های دیگر انتقاد شهید مطهری از شریعتی در رابطه با آن مقالاتی است که در کیهان و به نام دکتر شریعتی چاپ شد. قضیه این مقالات چه بود؟

ج : من این مسئله را همان زمان یک بار برای شهید مطهری توضیح دادم. جلسه‌ای در منزل دکتر “نکوفر” برگزار شد که من و شهید مطهری هم حضور داشتیم. پس از جلسه شهید مطهری به‌طور خصوصی به من گفت: "دیدی رفیقت چه تیشه‌ای به ریشه‌ی اسلام زده است؟". من گفتم: چه تیشه‌ای؟ شهید مطهری گفت: منظورم در رابطه با مقالاتی است که در کیهان منتشر می‌شود. من داستان را برای ایشان توضیح دادم. دکتر شریعتی برای سخنرانی به دانشگاه اصفهان می‌رود. دانشجویان قصد داشتند متن این سخنرانی را بدون ویراستاری در نشریه خودشان چاپ کنند که ساواک خبردار شده و همه متن‌ها را توقیف می‌کند.

بعد این متن‌ها را در اختیار آقای احمدرضا کریمی، که در ارتباط با مجاهدین به زندان افتاده بود، گذاشتند تا آنها را ویراستاری کرده و برای چاپ، طبق نظر ساواک، تغییر دهد، به‌طوری‌که همه باور کنند این مقالات نوشته‌های شریعتی است. سپس این‌ها به‌صورت سلسله مقالات در کیهان چاپ می‌شود. حتی برای چاپ آن هم روزنامه کیهان را در نظر گرفتند، چون یک نشریه‌ی غیردولتی بود. شهید مطهری توضیحات مرا نپذیرفت و معتقد بود که این مطالب را شریعتی یا در زندان نوشته است تا آزاد شود، یا این‌که قول داده پس از آزادی از زندان بنویسد که حالا اقدام به این کار کرده است. من به شهید مطهری گفتم: این‌چنین نیست چون من این مسئله را از خود دکتر شریعتی پرسیدم و ایشان برای من توضیح داده است. شهید مطهری نارحت شد. اما در هر حال، این برنامه ساواک، برای بدنام کردن شریعتی بود.


س : پس شما ادعایی را که معتقد است این‌ها نوشته‌های شریعتی در زندان بود را تکذیب می‌کنید؟

ج : بله. اصلاً اینطور نبود. این متن کاملاً مسخ شده بود.


س : یکی از انتقادات جدی‌ی افرادی هم‌چون مطهری به شریعتی نیز در راستای کتاب "تشیع علوی و تشیع صفوی" بود.

ج : در یک میهمانی افطار در مشهد که دکتر شریعتی و چند تن از علمای دیگر از جمله شهید مطهری، آیت‌الله خامنه‌ای و دیگران هم حضور داشتند، در آنجا از او می‌پرسند که چرا تو به بحارالانوار و علامه مجلسی حمله می‌کنی. او هم پاسخ داده بود که "مجلسی" به‌عنوان یک دانشمند محدث محسوب می‌شود و من به او اهانت نمی‌کنم. او بزرگواری است که اصلاً کسی دیگر همتای او نیست. اما محتویات بحارالانوار به گونه‌ای است که به امام من توهین کرده است و چند نمونه آورده بود. از جمله به برخورد امام موسی کاظم با‌ هارون‌الرشید و برخورد امام سجاد با یزید اشاره کرده بود. شریعتی گفت: این مطالب مرا ناراحت کرده و من هم به این علت که او با آوردن این روایت‌ها بدون این‌که بگوید این‌ها دروغ است، ناراحت شده‌ام. از این رو باید تاکید کنم که دکتر شریعتی منکر دانشمندان دوره‌ی صفویه و خدمات آنها نبود، اما می‌گفت چون تشیع به نام صفویه مشهور شده است و اگر کسانی بخواهند از آن پیروی کنند و آن را چهره‌ی واقعی‌ی تشیع بدانند، باید اعلام کرد که در اشتباه هستند و این شیعه‌ای که امام علی بنیان گذاشت، نیست.


س : علاوه بر علامه مجلسی، دکتر شریعتی با مرحوم دکتر سعید نفیسی هم مخالف بود. این مسئله چه علتی داشت؟

ج : سعید نفیسی دانشمندی بود که از نظر تاریخ و ساختار متون فارسی را به خوبی می‌شناخت. او استاد مسلم این حوزه بود. در سال ۳۴ و ۳۵ کیهان ضمیمه‌ای تحت عنوان کیهان فرهنگی(منظور مجله‌ی کیهان فرهنگی نیست) منتشر می‌کرد، در این ضمیمه سعید نفیسی خاطرات خود را به‌صورت سلسله مقاله از افراد مختلف منتشر می‌کرد. اما برخی از بزرگان آن زمان از جمله مرحوم دهخدا به شدت سعید نفیسی را تخطئه می‌کردند.

حتی در آن زمان بحث این بود که بخشی از فرهنگ نوشته شده توسط پدر مرحوم دهخدا را هم سعید نفیسی به نام خود چاپ کرده است. یا این‌که وقتی در رابطه با "سید اشرف الدین گیلانی" می‌نوشت، او را دیوانه می‌خواند. او نسبت به بزرگان دیگر بسیار بی‌احترامی ‌می‌کرد. هم‌چنین دانشجویان وی نیز می‌گفتند که نسبت به ارزش‌های مذهبی بی‌اعتنا است. حتی کتاب‌هایی را از کتاب‌خانه مجلس به خانه می‌برد و وقتی از او می‌خواهند کتاب‌ها را برگرداند می‌گوید: "کتاب‌های نفیس باید در خانه‌ی نفیسی باشد". در مجموع چنین مسائلی بود که روی نگاه شریعتی نسبت به سعید نفیسی هم تاثیر گذاشت.


س : اما ویژگی بارز دیگر آثار دکتر شریعتی این است که در نگاه شریعتی ملیت جایی ندارد. نگاه او بیشتر انترناسیونالیستی و مذهبی است و این انتقادات نسبت به او را دو چندان می‌کند، چون برخی از تاریخ‌نگاران ما معتقدند: اگر از لحاظ ملی نگاه کنیم، چندان نمی‌توان سلسله‌ی صفویه را مورد نقد قرار داد؟

ج : بله. ولی در جایی که در حال بیان هویت ملی ایرانیان است، نگاه او ملی است. البته این کتاب تاریخچه‌ی نواندیشی دینی است، اما در آنجا مباحث ملی بسیاری را مطرح کرده است. ایشان در عین انترناسیونالیستی بودن، ملی هم هست.


س : اما بسیاری او را در رابطه با زیر سوال بردن شاهنامه و بوستان سعدی و... مورد انتقاد قرار داده‌‌اند؟

ج : تا این حد نیست. در همان کتاب هویت ایران چنان از شاهنامه فردوسی تجلیل کرده است که جای هیچ بحثی را نمی‌گذارد. در آنجا می‌گوید شاهنامه کیفرخواستی بود علیه شاهان، و فردوسی در میان دو سنگ آسیاب "سلطنت ترک" و "خلافت عرب" گرفتار بود و برای این‌که هر دو را رسوا کند شاهنامه را نوشته است و در آنجا با زبان فارسی ملیت ایرانی را زنده کرد و نیز با بیان ایدئولوژی و جهان‌بینی تشیع خلافت عرب را رسوا کرد.


س : برخی معتقدند که شریعتی در اواخر تجدیدنظر‌هایی در افکار و اندیشه‌هایش کرده بود، شما چه نگاهی به این مسئله دارید؟

ج : این کتاب در سال ۴۹ یا ۵۰ نوشته شده بود و در این بحث نمی‌گنجد. اما در مجموع من چندان به مسئله تجدیدنظر در افکار شریعتی توسط خودش اعتقادی ندارم.


س : شما که از جمله دوستان شریعتی هستید، چه انتقادی از او دارید؟

ج : ما هرگز شریعتی را نه مطلق می‌دانیم و نه معصوم. ما شریعتی را دردمندی می‌دانیم که نسبت به وضع موجود بسیار حساسیت داشت و می‌خواست با تمام توان این اوضاع را از طریق فرهنگی عوض کرده و اصلاحی در اندیشه دینی ایجاد کند. دکتر شریعتی این کار را با شناخت زمان انجام داد، اما با شتابزدگی. یعنی در واقع آن‌طور که خودش هم گفته بود، او هم‌چون بیماری بود که فرصتی برای نالیدن یافته بود و معتقد بود اگر فرصت دوباره‌ای بیابد تمام کارهایش را اصلاح خواهد کرد.

لذا در سخنرانی‌های ایشان اشتباهاتی در زمینه‌ی تاریخی و نه عقیدتی به چشم می‌خورد و چنانچه در مقدمه‌ی آن نامه‌ای که مهندس بازرگان و شهید مطهری با همدیگر امضا کردند و قصد آنها هم اصلاح آثار دکتر شریعتی بود، تاکید می‌کنند که دکتر شریعتی در زمینه‌ی توحید، نبوت، امامت، و ولایت اشتباهی ندارد، اما چون تحصیل‌کرده‌ی غرب است، ممکن است در زمینه‌ی ایدئولوژی اسلامی ‌اشتباهاتی داشته باشد که ما کوشش می‌کنیم آن را برطرف کنیم. که البته ما این مسئله را نیز قبول نداریم. از نظر ما در آثار دکتر شریعتی از نظر تاریخی و از نظر استراتژیک و اجتماعی اشتباهاتی وجود دارد که این‌ها را باید در شرایط سالمی ‌نقد کرد.


س : چرا شما نسبت به نامه‌ی مشترک مهندس بازرگان و شهید مطهری نقد دارید؟

ج : ما می‌گوئیم که در نوشتن آن نامه همه‌ی جنبه‌ها در نظر گرفته نشد و در آن شرایط بخصوص به‌هیچ‌وجه نوشتن چنین نامه‌ای اصلا مناسب نبود. بعد از نوشتن آن نامه ما نزذ مهندس بازرگان رفتیم و توضیحاتی دادیم که منجر به پس گرفتن امضاء از سوی ایشان شد. مهندس بازرگان در آن نشستی که ما با وی داشتیم گفت: "من مثل دانش‌آموزی هستم که قبل از ورود به جلسه امتحان می‌گوید حتماً ۲۰ می‌گیرم، ولی بعد که از جلسه امتحان بیرون می‌آید معلم به او نمره ۱۰ می‌دهد". ایشان ادامه داد: "...وقتی من در حال نوشتن این نامه در انجمن اسلامی ‌پزشکان و در منزل دکتر کاظم یزدی بودم به نظر خودم پیروزی‌ی بزرگی بدست آورده بودم، چون آقای مطهری در آنجا قبول کرد دکتر شریعتی در اصول عقاید هیچ اشتباهی نداشته است. اما بعد که این نامه را به دکتر سحابی نشان دادم، ایشان به شدت ناراحت شد و گفت که این چه چیزی است که نوشته‌ای. در اینجا بود که دیگر متوجه شدم که از نظر موقعیت زمانی اشتباه کرده‌ام. (ایشان باز هم تکرار کرد که) نظر من همان است که در نامه آمده است و من فقط به دلیل شرایط روز امضای خود را پس می‌گیرم...". اما به هر حال ما معتقدیم که اگر محیط سالمی ‌پیدا شود، می‌توان به نقد علمی ‌دکتر شریعتی پرداخت.


س : شما مشخصاً به مسئله‌ای در نقد شریعتی اشاره نکردید. امکان دارد اشاره کنید که طرفداران او مشخصاً چه نقدی از شریعتی دارند؟

ج : دکتر شریعتی هم هم‌چون هر انسان دیگری تحت تاثیر شرایط روز قرار می‌گرفت و مطالبی می‌نوشت یا این‌که بیان می‌کرد که بیشتر در آن روز مفید و با ارزش بود. اما آن نقدی را که تحت عنوان استراتژیک مطرح کردم از این جهت بود که او هیچ برنامه‌ریزی مشخصی برای آینده و دورنمای روشنی برای فردا بدست نداد. البته ایشان "چه باید کرد؟" را نوشت. اما چندان راهگشا نبود.


س : یعنی بررسی آثار شریعتی از نظر شما بر همین منطق استوار است. به این معنا که امروز دیگر قابل استفاده نیست؟

ج : نه این‌که کاملاً غیر قابل استفاده باشد. اما برنامه‌ای که بتوان به آن متکی شد برای همه‌ی زمان‌ها در آثار شریعتی دیده نمی‌شود.


س : فکر نمی‌کنید این انتظار زیادی از شریعتی باشد. او خودش چند بار تاکید کرده بود که بزرگ‌ترین بیماری جهان سوم این است که روشنفکران بگویند چه باید کرد؟

ج : بله. من هم همواره خواهان این هستم که کسی به نوشتن نسخه نپردازد. اما ایشان وقتی راهگشایی می‌کرد و راه را نشان می‌داد باز هم ممکن بود تحت تاثیر شرایط خاصی باشد و نتوان این راه را همیشه در پیش گرفت. اما نقد علمی ‌ممکن است در این‌جا وجود داشته باشد.


س : یکی از سوالات مهم در مورد تحصیلات دکتر شریعتی است. گاهی گفته می‌شود که ایشان جامعه‌شناسی خوانده و گاهی تاریخ ادیان را مطرح می‌کنند و گاهی نیز ادبیات . هم‌چنین یکی از دوستان سابق مشهدی ایشان، که اکنون در پاریس حضور دارد، اعلام کرده‌‌اند که تحصیلات شریعتی در فرانسه "روحانی‌شناسی" بر بستر تاریخی بود. آیا این درست است؟

ج : کسی که همراه دکتر شریعتی به فرانسه رفت و سال‌ها با همدیگر در یک منزل زندگی کرده و حتی در جلسه‌ی دفاع از تز دکتری شریعتی هم حضور داشت، دکتر "محمدجعفر معین‌فر" است. ایشان مستقیماً برای من نقل کرده است که شریعتی در فرانسه در رشته تاریخ دانشگاه سوربن ثبت‌نام کرد. اما هیچ توجهی به رشته تحصیلی خود نداشت. بیشتر هم به مسائل کلی توجه می‌کرد، اما زمانی که قصد داشت از پایان‌نامه خود دفاع کند، که ترجمه‌ی بخشی از کتاب "فضائل بلخ" بود. در جلسه‌ی دفاع، استادان ایرادهایی گرفتند و دکتر شریعتی هم دفاع کرد، اما از آنجا که دفاع شریعتی را عمیق تشخیص ندادند، پایان نامه ایشان در سطح قابل‌قبول پذیرفته شد. بعد از این زمان گویا ایشان به همراه دکتر شریعتی و خانم شریعت رضوی به کافه‌ای می‌روند و قصد داشتند مثلاً به دکتر شریعتی به خاطر این نمره دل‌داری بدهند، اما مشاهده می‌کنند که اصلاً این نمره برای شریعتی هیچ اهمیتی ندارد و ناراحت نیست. اما باید بگویم که شریعتی در رشته تاریخ ثبت‌نام کرده و در رشته مردم‌شناسی هم مطالعاتی کرد. به گفته دکتر معین‌فر در پاریس به دیدار سارتر رفت و با او صحبت کرد. پس از صحبت، سارتر به دکتر معین‌فر می‌گوید : "این شریعتی شما از افراد بسیار استثنایی است".


س : علت انتقال جنازه‌ی دکتر به سوریه چه بود؟

ج : این اصلاً درست نیست. وقتی که ایشان فوت کردند به تهران با تلفن اطلاع داده شد. از آن طرف هم به آمریکا تلفن زدند تا پسرش احسان هم به لندن برود. آقای احمد صدر حاج سیدجوادی و دکتر ابراهیم یزدی و احسان به لندن رفتند. دوستان پاریس هم به لندن رفتند. در این زمان احسان نراقی برای خانواده‌ی ایشان پیغام فرستاد که هویدا گفته است که پیکرش را به تهران بیاورید و تشییع جنازه کنید و تجلیل کاملی هم از او انجام شود.

ما تا این پیغام را شنیدیم فهمیدیم که حاکمیت قصد دارد پس از مرگ ایشان را بدنام کند. از این جهت مخالفت کرده و به دوستانی که در لندن حضور یافته بودند تلفن کردیم و گفتیم که اگر امکان دارد اصلاً به تهران نیاورید. از این طرف هم خانم‌اش به تهران رفته و در آنجا آقای عبدالکریم شریعتی گفت: "علی چند روز قبل از رفتن به خارج در منزل ما بود که قدم می‌زد و می‌گفت آرزو دارم در بستر نمیرم و بعد از مرگم نیز مرا در کنار بستر آن شیرزن کربلا، زینب دفن کنند". ما این را به‌عنوان وصیت‌نامه تلقی کرده و به لندن اعلام کردیم. در آنجا هم دوستان با امام موسی صدر تماس گرفتند و او هم با حافظ اسد تماس گرفت و ترتیبات داده شد تا در زینبیه دفن شود.


س : اما گویا وصیت کرده بود که در حسینیه ارشاد دفن شود؟

ج : خودش در ابتدا دوست داشت. اما وضعیت در آن زمان به گونه‌ای بود که ما از آن حرف‌هایی که در منزل خواهرش زده بود تصمیم گرفتیم او را به ایران نیاوریم. از این‌رو اصلاً به نماز نرسیده بود تا مثلاً شهید مطهری بخواهد نماز بخواند. شهید مطهری هم در یک جلسه سخنرانی در لندن گفت: "شریعتی هنرمند بسیار خوبی بود". دانشجویان هم ناراحت می‌شوند. اما عکس‌العمل دیگری من از ایشان نشنیدم.


تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــــ / ۰۰۰۰

منبع : نامشخص
ــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
18_11_1388 . 21:34
#3
شريعتي آرزوي نفس كشيدن در آزادي را داشت



نام مصاحبه : شريعتی آرزوی نفس كشيدن در آزادی را داشت

مصاحبه با : دكتر سيدمحمدمهدی جعفری

مصاحبه‌کننده : محمدعلی كام فيروزی

موضوع : _____


مقدمه :

دكتر سيدمحمدمهدي جعفري جداي از اين‌كه استاد دانشگاه شيراز است، به نوعي از موسسين انجمن اسلا‌مي دانشگاه شيراز به حساب مي‌آيد و ارتباطات نزديكي را با دكتر شريعتي داشته است. مولف كتاب "پرتوي از نهج البلا‌غه"، انتقادات رايج اين روزها بر شريعتي را نه از روي بي‌طرفي و تبيين ديدگاه‌هاي وي، بلكه از سر تقابل و تلا‌ش براي كم‌رنگ كردن ‌انديشه‌هاي دكتر مي‌داند. آنچه در زير مي‌آيد، مصاحبه‌اي است با دكتر جعفري كه در آن با نگاهي خاص به موضوع "نقد شريعتي" پرداخته شده است.

شخصيت شريعتي در گذر اين سال‌ها، هميشه محل نقد بسياري بوده است و اين‌گونه انتقادات، عموماً از ديدگاه‌هاي ناهمگون با هم نيز مطرح شده است، همان‌طور كه تعريف و تمجيدها از دكتر، مختص به دسته‌ی خاصي از متفكرين نبوده و نيست.


مصاحبه :

س : مي‌خواستم بحث را از همين نقطه شروع كنيم. جناب دكتر! نقد شريعتي را تا چه حد مفيد مي‌دانيد؟

ج : در تاريخ بشري هيچ انساني نبوده كه قابل نقد نباشد، حتي در عقايد ما شيعيان كه ۱۴ نفر را معصوم مي‌دانيم، خود معصومين تاكيد خاصي روي "نصيحت" داشته‌اند. نصيحت در اصطلا‌ح آن روز به معناي انتقاد خيرخواهانه بوده است. اگر با اين نگاه به موضوع بنگريم، صِرف نقد و انتقاد، نه‌تنها باعث ضعف انسان نيست، بلكه موجبات تكامل وي را فراهم مي‌كند، زيرا هر فردي در شرايط خاصي قرار داشته و ساخته‌ی همان شرايط و عوامل خاص نيز مي‌باشد. از اين جهت انسان‌ها قالبي نيستند كه بتوان در موردشان گفت كه مي‌بايستي بدين شكل باشند و يا به اين چيز فكر كنند و يا بدين ترتيب رفتار نمايند تا قابل انتقاد باشند يا نباشند.

اصولاً‌ نقد، امري بسيار طبيعي و مفيد و با ارزش است، البته به شرطي كه به همان معناي ابتداي بحث (يعني نصيحت و نقد خيرخواهانه) به كار گرفته شود، نه اينكه به دنبال مچ‌گيري و يا مردود دانستن چيزي پيش از بيان كمبودها و ايرادات‌اش باشيم.


س : موضع شخص دكتر شريعتي در قبال انتقاداتي كه مي‌شد، چه بود؟

ج : اتفاقاً او در زمان حيات خودش از نقد استقبال مي‌كرد. بعد از حيات‌اش هم طرفداران‌اش حق ندارند كه نقدي را رد كنند و يا به ديده‌ی خاصي به انتقادات بنگرند، اما آنچه بعد از درگذشت دكتر شريعتي اتفاق افتاد، افراط و تفريط هر دو طرف درباره وي بود. از يك سو عده‌اي از دكتر شريعتي بت مي‌ساختند و از سوي ديگر عده‌اي او را مشرك مي‌دانستند. در اين فضاي آشفته و پر سروصدا، تعدادي از دوستان مي‌ديدند كه طرح نقد دكتر با اين شرايط تنها به معناي ترور شخصيت وي است، يعني شرايط، اقتضاي يك نقد عالمانه كه هم موجب اصلا‌ح اشتباهات دكتر شريعتي بشود و هم باعث آشنايي علا‌قه‌مندان با افكار وي گردد را نداشت. به همين دليل است كه من بارها گفته‌ام كه اگر يك محيط علمي و سالم و دانشگاهي با لحاظ بي‌طرفي در اين قضيه پا پيش مي‌گذاشت، هم نقدكننده و هم نقدشونده بايد از آن استقبال مي‌كردند.


س : گفتيد در زمان حيات، مواجهه شخص دكتر با انتقادات بسيار مثبت بود، مبناي سخن شما چيست؟

ج : رفتار شخصي او. ببينيد در زمان خود دكتر شريعتي، ضمن آنکه كساني حمله‌هاي غيرمنصفانه‌اي به او مي‌كردند، يك نفر طلبه كه گويي امام جماعت مسجدي در يافت‌آباد بود، با امضاي دانشجو به دكتر انتقاد مي‌كرد. دكتر از اين انتقادات (كه يا به وسيله‌ی نامه‌ی خصوصي براي وي ارسال مي‌شد و يا به صورت عمومي منتشر مي‌گشت) بسيار استقبال مي‌كرد و مي‌گفت اين فرد خواستار روشن شدن حقيقت است و من دست او را هم مي‌بوسم و جوابش را هم مي‌دهم، و اتفاقاً به‌طور خصوصي و عمومي هم اين كار را كرد، و بعدها معلوم شد كه اين شخص، يك طلبه‌ی با انصاف بوده است.


س : آيا بعد از فوت دكتر نقد منصفانه‌اي انجام گرفت؟

ج : نقد منصفانه و از روي بي‌طرفي، همان نقد معروف شهيد بهشتي است كه جريان‌اش به چاپ رسيده است.
گويا ماجرا از اين قرار بود كه در مدرسه‌ی حقاني بعضي از طلا‌ب طرفدار دكتر شريعتي بوده و افكار او را در همان مدرسه مطالعه و ترويج مي‌كردند. استادشان آقاي مصباح يزدي با ترويج افكار دكتر در بين طلا‌ب مدرسه مخالفت مي‌كند و رئيس آن زمان مدرسه (شهيد قدوسي) شرط مي‌گذارد كه يا بايد رضايت آقاي مصباح را جلب كنيد و يا من اين مدرسه را تعطيل مي‌كنم. شهيد شاهچراغي مي‌گفت: چون ما نه مي‌توانستيم نظر آقاي مصباح را جلب كنيم و نه حاضر بوديم دست از طرفداري از دكتر شريعتي برداريم، به داوري نزد شهيد بهشتي رفتيم و از ايشان خواستيم كه در بين ما داوري كند و شهيد بهشتي هم در پاسخ گفت كه من برخي از افكار دكتر را مي‌دانم و آثارش را خوانده‌ام، اما نه مي‌دانم كه اشكال آقاي مصباح چيست و نه از نظر شما اطلا‌عي دارم، پس شما نظر خود را به من بدهيد و من نيز نظر آقاي مصباح را جويا مي‌شوم و در يك فاصله مناسبي بين شما داوري مي‌كنم. آن مرحوم به من مي‌گفت كه ما نظرمان را داديم و آقاي مصباح هم گفت و بعد از مدتي كه در مشهد همه جمع بوديم، شهيد بهشتي ما را دعوت كرد كه بياييد تا نظر خودم را بگويم. آقاي شاهچراغي مي‌گويد شهيد بهشتي در دو سخنراني كه ضبط هم شده است، نظرشان را بيان كردند. گويا ايرادات آقاي مصباح بر اين مبنا بوده كه دكتر شريعتي معتقد به ختم نبوت نيست و به گونه‌اي ضمني هم خودش ادعاي نبوت دارد و يكي دو مورد ديگر كه شهيد بهشتي طي اعلا‌م نظر شخصي‌اش، اين ايرادات را رد كرده و مي‌گويد اين‌گونه نيست كه آقاي مصباح ادعا مي‌كند و من با خواندن آثار دكتر بدين نتيجه رسيدم كه نه‌تنها وي معتقد به ختم نبوت است، بلكه هيچ‌گونه ادعاي ضمني يا صريح بر نبوت ندارد، بلكه معتقد به رسالت خويش است كه هر انساني بايد اين‌گونه باشد. در يكي دو مورد ديگر هم شهيد بهشتي نظر دكتر را تاييد كرده، اما رو به طلا‌ب مدرسه مي‌كند و مي‌گويد به هر حال آقاي مصباح، استاد شماست و شما بايد نظر ايشان را جلب كرده و نوع برخوردهايتان علمي باشد. شهيد شاهچراغي مي‌گفت ما از اين بابت خيلي خوشحال شديم؛ چون از طرفي شهيد بهشتي به نفع ما راي داده بود و از طرف ديگر نه مدرسه تعطيل شد و نه ديگر لا‌زم بود از طرفداري از دكتر شريعتي دست بكشيم.


س : اگر موافق باشيد وارد انتقادات رايجي كه بر دكتر مي‌شد و مي‌شود بشويم. تناقض‌گويي‌هاي دكتر شريعتي را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

ج : بله موافقم! اين‌كه ادعا مي‌شود در آثار دكتر شريعتي تناقض‌گويي‌هايي وجود دارد، از دو ديد قابل بررسي است. اول اين‌كه خود دكتر معتقد به بعضي از اين‌ها بود و وقتي هم از او مي‌پرسيدند كه چرا صحبت‌هايت را تكرار مي‌كني، مي‌گفت كه من هربار كه سخنراني مي‌كنم، فكر مي‌كنم كه آخرين فرصتي است كه در اختيار دارم و از اين جهت است كه چيزي را كه در ذهن دارم و لا‌زم مي‌دانم، به زبان مي‌آورم، تا اگر خدا فرصتي ديگر را در اختيارم گذاشت، همان مطالب را گرفته و تجزيه و تحليل كنم و بخشي از آن را به گونه‌اي مشروح‌تر بيان كنم.

مطلب دوم اين است كه من به شخصه تا جايي كه بررسي كردم (و ادعا هم ندارم كه اين بررسي جامع و كامل بوده است)، به اين نتيجه رسيده‌ام كه پارادوكسي (تناقض‌نمايي) كه به‌نظر مي‌رسد در سخنان دكتر ديده مي‌شود، مربوط به شرايط مختلفي بوده كه وي در آن سخنراني كرده است. بدين معنا كه دكتر شريعتي در شرايطي خاص، نكاتي را مطرح مي‌كرده كه با تغيير آن شرايط در محيط و زمان و محفلي ديگر، ناچار به طرح نكاتي متفاوت مي‌شده است كه اين بعضاً موجبات ايجاد يك چنين تناقض‌نمايي را در آثار وي به وجود آورده است.

او مي‌گفت وقتي من با روشنفكران روبه رو مي‌شوم، به آنها سخت انتقاد مي‌كنم و هنگامي كه با روحانيون مواجه مي‌گردم، ايشان را به شدت مورد انتقاد قرار مي‌دهم، و اين‌گونه نيست كه پيش روحانيون از روشنفكران انتقاد كنم و يا برعكس، بلكه مي‌خواهم نقاط ضعف هر كسي را با خودش در ميان بگذارم، تا براي اصلا‌ح آن گامي برداشته باشم.


س : شما اين تناقضات را محدود به پاره‌اي موارد جزئي مي‌كنيد. به نظرتان آيا واقعا در همين حد است؟

ج : بله! اينكه مي‌گويم اين مباحث اصولي نيست به اين دليل است كه بعد از فوت دكتر شريعتي هم جلسه‌اي در منزل آقاي همايون (موسس حسينيه ارشاد) و به دعوت آقاي ميناچي تشكيل شد كه در آن به غير از من آقاي مهندس بازرگان، دكتر سحابي، شهيد بهشتي، شهيد باهنر، شهيد مطهري، شهيد مفتح و استاد محمدرضا حكيمي حضور داشتند، البته استاد شريعتي هم بودند. در آنجا آقاي ميناچي گفت كه ما شنيديم دكتر شريعتي وصيتي به آقاي حكيمي كرده تا آثار وي را اصلا‌ح كند و اكنون اينجا جمع شده‌ايم كه از آقاي حكيمي بخواهيم اگر چنين وصيتي در اختيار دارند، انجام دهند. استاد حكيمي هم با تاييد اين حرف گفت كه اين كار را انجام خواهد داد، البته به اين شرط كه "من" هم با ايشان همكاري كنم و من نيز با كمال ميل پذيرفتم.

مرحوم باهنر (كه موسس دفتر نشر فرهنگ اسلا‌مي بود) دو اتاق به همراه وسايل و لوازم مورد نياز در اختيار ما گذاشت و من و آقاي قدسي مشهدي (كه شاعر بود و اهل مشهد)، در اختيار آقاي حكيمي قرار گرفتيم. آثار دكتر را (چه خطي‌ها و چاپ شده‌ها و يا ماشين شده‌ها) استخراج كرديم و در اختيار آقاي حكيمي گذاشتيم. بعد از پنج، شش ماه كه آقاي حكيمي هيچ اقدامي نكرد و چيزي به ما ارائه نداد، من از ايشان پرسيدم كه شما در اين مدت چه كرديد و او هم در پاسخ گفت: من چيزي نديدم تا بخواهم اصلا‌ح كنم. اين جريان گذشت تا اين‌كه در سال ۷۹ در دانشگاه مشهد، كنگره‌اي تحت عنوان "بازشناسي‌ی ‌انديشه دكتر شريعتي" تشكيل شد كه من در آنجا عضو كميته علمي كنگره بودم و از من خواسته شد كه اين وصيت‌نامه را از آقاي حكيمي بگيرم تا منتشر شود. به آقاي حكيمي مراجعه كردم و ايشان هم با حسن‌ظني كه نسبت به من داشت، هم كپي وصيت‌نامه و هم پاك‌نويس شده آن با دست خط خودش را روي كاغذ ديگري به من داد و تاكيد كرد اگر تا به حال اين وصيت‌نامه را به كسي نداده‌ام، تنها به اين دليل بوده كه بيش از يك صفحه از كل دو صفحه آن، تعريف دكتر شريعتي از من بوده است و من مي‌ترسيدم آن را منتشر كنم و فكر كنند كه خواسته‌ام آنچه را دكتر درباره خودم گفته، به اطلا‌ع مردم برسد و من از اين قضيه به شدت پرهيز داشتم، اما حالا‌ كه شما اصرار مي‌كنيد و بنا داريد در كنگره‌اي علمي آن را منتشرش نماييد، در اختيارتان مي‌گذارم. همان‌جا بود كه گفتم: آقاي حكيمي من همه جا تعريف كرده‌ام كه شما بعد از شش ماه گفته‌ايد من ايرادي در آثار دكتر شريعتي نديده‌ام كه بخواهم اصلا‌ح كنم. استاد حكيمي در پاسخ گفت: اگر خواستيد در جايي نقل كنيد، عيناً اين جمله را بگوييد كه : حكيمي گفت: من ايرادي كه شخصيت‌شكن باشد، در آثار دكتر شريعتي نديدم.

به نظر من توضيح صحبت آقاي حكيمي اين است كه آن چنان ايراد ايدئولوژيك و يا علمي كه دكتر شريعتي از روي ناداني يا عناد يا طرز تفكري خاص آن را بيان داشته باشد، در آثار وي نيست، بلكه اگر ايرادي وجود دارد مثلاً‌ اشتباه در اسم يا تاريخ يا عبارتي است كه آن هم شخصيت‌شكن نيست؛ يعني وجود اين ايرادها باعث نمي‌شود كه بگويند دكتر با آن طرز تفكرش (كه عده‌اي هم طرفدار دارد)، نبايد چنين اشتباهي مي‌كرد. از اين جهت من معتقدم چنان تناقضي در آثار دكتر وجود ندارد.


س : به سراغ ديگر انتقادات برويم. ايدئولوژيك كردن دين. نظر شما چيست؟

ج : بزرگترين ايرادي كه دكتر سروش از دكتر شريعتي مي‌گيرد، همين است. ايشان معتقد بود فربه‌تر از ايدئولوژي، مسائلي است كه بايستي مورد توجه قرار مي‌گرفته، اما دكتر شريعتي آنها را مدنظر قرار نداده و دين را به صورتي ايدئولوژيك در آورده است. وقتي چنين شود، دين در چارچوبي معين محدود مي‌گردد و نتيجه‌ی قطعي‌ی چنين چيزي (كه ناخواسته هم بوده است)، بروز يك نوع فاشيسم در طرز تفكر و رفتار اجتماعي است. در اين خصوص ما بارها خدمت دكتر سروش گفته‌ايم و نوشته‌ايم كه منظور دكتر شريعتي از ايدئولوژي، آن ايدئولوژي آلماني كه مورد توجه ماركس و هگل بوده، نيست، بلكه وي مجموعه‌ی انديشه‌ها را به دو بخش تقسيم مي‌كرد: يكي جهان‌بيني و ديگري ايدئولوژي. حقايق ثابتي را كه در جهان آفرينش وجود دارد و هر كسي طرز تفكر و مذهب و آيين‌اش را از آن مي‌گيرد (يعني با نگرشي كه به جهان آفرينش دارد)، جهان‌بيني مي‌ناميد و مي‌گفت: ما داراي جهان‌بيني‌ی توحيدي هستيم، يعني معتقديم كه خداي واحد جهان را آفريده و همه‌ی جهان نيز بر اساس همين توحيد است، كه چندين درس اسلا‌م‌شناسي‌ی وي در همين مورد است و شايد قسمت اصلي‌ی گفته‌هايش درباره جهان‌بيني را نيز به جهان بيني‌ی ديني اختصاص داده است (كه خب كسي مخالفتي با اين ندارد) اما در اين‌جا به اين نقطه مي‌رسيد كه هر كسي روش و مكتب و نوع رفتار اجتماعي‌اش را بر اساس جهان‌بيني خودش تنظيم مي‌كند كه نام ايدئولوژي را بر آن مي‌گذاشت.

ببينيد! دين در طول تاريخ داراي اصولي كلي و واحد بوده و هست كه مشتمل بر توحيد، نبوت، و معاد مي‌باشد، اين اصول هميشه يكسان بوده و تغيير و تحولي پيدا نكرده است. مثلا‌ً هيچ پيامبري نبوده كه بگويد خدا پنج تاست و بعد اين مساله به تدريج به توحيد اسلا‌م ختم شود. همه‌ی پيامبران از همان ابتدا تاكيد داشتند که خدا يكي است و ما فرستاده و مبعوث اوييم و نهايت كار انسان هم قيامت است. اين امور مشترك، بين همه پيامبران (از آدم تا خاتم) بوده است. اما احكامي كه در اجتماع به اجرا درمي‌آيد (روابط اجتماعي، تعليم و تربيت، نماز، روزه و...) و در مذهب اصطلا‌حاً شريعت ناميده مي‌شود (كه به معناي راه و روش است)، همان ايدئولوژي به تعبير دكتر شريعتي است.


س : به هر حال اين مساله قابل قبول است كه هر كلمه‌اي بار معنايي خاصي داشته باشد.

ج : بله! حالا‌ ممكن است بگوييم دكتر آن را غلط به كار برده، اما منظور دكتر همان است كه عرض كردم.


س : به عنوان آخرين بحث به آزادي و دموكراسي از ديدگاه دكتر بپردازيم: "دموكراسي توده‌اي". اين مساله از نگاه شما چگونه قابل بررسي است؟

ج : بله! آنچه كه پاره‌اي از دوستان روشنفكر مذهبي ما از آثار دكتر ايراد مي‌گيرند، بيشتر با نظر به كتاب امت و امامت است.

ابتدا بايد به بررسي شرايط اجتماع پيراموني پيامبر به هنگام ظهور بپردازيم. در جامعه زمان پيامبر تنها قانون حاكم، قانون قبيله بود و نه چيز ديگري. در آن شرايط اساسا نمي‌شد چيزي از سياست و حكومت گفت، چه رسد به اين‌كه خواسته باشيم از انواع، اقسام، و لوازم آن حرفي بزنيم. در جامعه‌ی زمان ظهور پيامبر، تنها چيزي كه وجود دارد قبيله است و شيخ قبيله. شيخ قبيله هم حاكم است، هم قاضي، هم فرمانده لشكر، و اقتصاد و آداب و رسوم و سنت‌هاي قبيله را هم در دست دارد. از ويژگي‌هاي بارز نظام قبيله‌ای، بسته بودن آن و لا‌يتغير بودن سنت‌هايش است. اگر كسي بخواهد از سنت‌ها سرپيچي كند، مطرود قبيله است و يا حتي قرباني مي‌شود. حال پيامبر با اعلا‌م نبوت خويش و ارائه اسلا‌م و بعدها هجرتي كه انجام داد، درست برخلا‌ف قبيله پيش رفت. قبيله يك نهاد ايستا بود و هجرت يك حركت پويا براي درهم شكستن آن چارچوب ايستا و خشك و به حركت درآوردن انسان در مسير تاريخي خودش. از اين جهت است كه دكتر معتقد بود اسلا‌م برنامه‌اي براي رهبري بشر داشت كه كاملاً‌ بر دموكراسي پايه‌گذاري شده بود. اما پيامبر شرايط خاص آن هنگام را در نظر داشت و از اين روست كه مرحوم شريعتي مي‌گويد اگر دموكراسي به معناي واقعي در آن روز به اجرا درمي‌آمد، جامعه دچار هرج و مرج مي‌شد و متلا‌شي مي‌گرديد و اصلا‌ً چيزي با عنوان "جامعه" باقي نمي‌ماند.

با اين تفاسير شريعتي معتقد است پيامبر در اين حال يك كار مرحله‌اي را با در پيش گرفتن "دموكراسي ارشادي يا متعهد" انجام داده است. دكتر مي‌گفت مردم بايد خود سرنوشت خويشتن را اداره كنند و آينده خود را به دست بگيرند، اما به تدريج و با آموزش‌هايي كه بايد به آنها در طول ۱۲ نسل داده مي‌شد تا اين امر به عنوان يك فرهنگ در ميان مردم پذيرفته شود. به هر روي بعد از فوت پيامبر، عده‌اي يك اصل دموكراتيك به نام "شورا" را (كه در قرآن هم بر آن تاكيد شده بود)، مطرح كردند و با سوءاستفاده از آن، دوباره همان مباحث قبيله‌اي (اوس و خزرج و قريش) را زنده نمودند و بدان دامن زدند و مانع پيگيري آن روند شدند.

جداي از اين بحث خاص دكتر شريعتي در كتاب امت و امامت، در بررسي ساير آثار وي، به وضوح مي‌بينيم كه او پيوسته به دنبال آزادي و دموكراسي است و حتي مي‌گويد آرزوي تنها يك لحظه نفس كشيدن در آزادي را دارم. اصلاً‌ هجرت دكتر براي ايجاد محيطي بود كه در آن يك جمع مهاجرنشيني ايجاد شود و او بتواند اصول موردنظر خود را به اجرا درآورد، كه البته اجل مهلت نداد.


تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــــ / ۰۰۰۰

منبع : روزنامه اعتماد
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین یک بار
.
25_4_1389 . 17:37
#4
انیس من در زندان، کتاب حج دکتر شریعتی بود



نام مصاحبه : انیسِ من در زندان، کتابِ حجِ دکتر شریعتی بود

مصاحبه با : دكتر محمدمهدي جعفری

مصاحبه‌کننده : حامد خازنی _ حسین سخن‌ور

موضوع : ـــــ


مقدمه :

هم‌صحبتی با استاد محمد‌مهدی جعفری که در زمره موثق-ترین منابع تاریخ انقلاب اسلامی است،گفت‌وگو را به مسیر دیگری غیر از سؤالات محوری ویژه‌نامه می‌کشاند. تفکیک مخالفان سیاسی از مخالفان اعتقادی وعدم تمایل شهید مطهری به انتشار عمومی نامه‌اش درباره‌ی دکتر شریعتی به امام، از نکات جالب این مصاحبه است.


مصاحبه :

س : در ابتدا از شما می‌خواهم قدری در مورد آن بخش از خاطرات‌تان که در بردارنده موافقت‌ها و مخالفت‌ها با مرحوم شریعتی است، توضیح دهید و در ادامه، دسته بندی‌ای هم از موافقان و مخالفان دکتر ارائه دهید.

ج : لازم می‌دانم ابتدا تأکید کنم دکتر شریعتی شخصیتی است که ادامه دهنده یک جریان اصلاح‌طلبی در جهان اسلام است که آغازگر آن، سید جمال‌الدین اسدآبادی است. سید جمال به این نتیجه رسیده‌بود که دو عامل مهم در استعمارزدگی مسلمانان نقش بازی می‌کرد؛ اول انحطاط فکری در مردم و دانشمندان جامعه و دوم گرایش حاکمان به حفظ قدرت به هرقیمتی، ولو تن دادن به سلطه خارجی. از سوی دیگر، برخی دانشمندان کشورهای تحت سلطه هم حضور استعمارگران را برای پیشرفت کشور ضروری می-دانستند. سید جمال ابتدا سران کشورها را دعوت به خروج از سلطه استعمار کرد، اما پس از راه‌اندازی دستگاه آموزشی‌اش در مصر، مشاهده کرد که تأثیرش بر مردم بیش‌تر از حاکمان است.

این جریان اصلاح‌طلبی در مصر و سوریه و شبه قاره پراکنده‌ بود و توسط شاگردان مستقیم سید‌جمال، اشاعه یافت و به نسل سوم منتقل شد. این نسل سوم در ایران بعد از قاجاریه و آغاز پهلوی‌ها به وجود آمد، اما تا قبل از شهریور بیست که فضای خفقان در کشور وجود داشت، نقشی جدی ایفا نکرد. بعد از شهریور بیست که حاکمیت تصمیم به ایجاد فضای باز سیاسی گرفت، این جریان اصلاح‌طلبی هم فعال شد. در تهران مهندس بازرگان، دکتر سحابی، آیت‌الله طالقانی و در مشهد، استاد شریعتی ظاهر شدند. در دهه سی و پس از وقوع کودتا، این جریان تشدید می‌شود. استاد مطهری هم در دهه سی به این جریان در تهران می‌پیوندد و فعالیت‌های مرحوم محمد نخشب (سوسیالیست‌های خداپرست) که در دهه بیست آغاز شده‌بود، جدی‌تر می‌شود.

اوج این فعالیت اصلاح‌طلبانه در دهه چهل بود که در دو شکل برجسته خودنمایی می‌کرد، در درجه اول بحث مبارزه با خرافات و در درجه دوم مبارزه سیاسی. از نیمه دوم سال چهل ویک حرکت روحانیت به رهبری امام خمینی شروع شد که در دو حوزه عقیدتی و سیاسی جنبه اصلاح‌طلبی داشت.

دکتر شریعتی در سال چهل و سه از فرانسه بازگشت. او تربیت شده کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد بود که پدرش آن‌را تأسیس کرده‌بود. او همچنین تحت تأثیر مرحوم نخشب و دوستان سوسیالیست خودش هم بود. از سوی دیگر او در فرانسه که مهد مکتب‌ها و مبارزات ضد استعماری بود، تحصیل کرد. بنابراین دکتر شریعتی زمانی‌که به ایران بر می‌گردد، هم تعلیمات دینی دیده‌است و هم با نهضت‌های ضد استعماری آشناست. طبیعی است که هرکس کار فکری انجام دهد، از دیگران تأثیر خواهد پذیرفت. شریعتی همان‌طور که ذکر شد، ادامه دهنده مسیر سید جمال و اقبال بود. در همین راستا، اقبال را یک انسان "علی‌وار" می‌دانست. البته در ایران، افرادی پیش از شریعتی اقبال را معرفی کرده بودند، مثل مرحوم غلامرضا سعیدی که علاقه خاصی به پاکستان داشت و چون به زبان-های عربی، انگلیسی، اردو تسلط داشت، آثار اقبال را به فارسی ترجمه کرده‌بود. دکتر شریعتی تا حد زیادی تحت تأثیر مرحوم سعیدی بود.

در اینجا بد نیست خاطره‌ای ذکر کنیم، در جلسه‌ای در سال 55 که همه بزرگان حاضر بودند، مرحوم سعیدی خطاب به دکتر شریعتی می‌گوید: "از شما تقاضا دارم مطلبی بگویید که به درد ما جوان‌ها بخورد". حال آنکه سعیدی از همه آن جمع حاضر مسن‌تر بود. دکتر در پاسخ می‌گوید: آقای سعیدی! ما هرچه داریم از شما داریم.

به‌هرحال با این روندی که دکتر طی کرده‌بود، وقتی کارش را در حسینیه شروع کرد با اتهاماتی از طرف چریک‌ها و آنهایی که مبارزه مسلحانه می‌کردند روبرو شد، زیرا حسینیه ارشاد در شمال شهر تهران بود و مبارزین معتقد بودند حسینیه ارشاد، مکانی اشرافی است و گویندگان و سخنرانان در آنجا برای مردم لالایی می-گویند، حال آن‌که الان وقت مبارزه مسلحانه است. اما دکتر شریعتی بعدها توضیح داد که این فعالیت من، تبلیغ مسلحانه بود. ناگفته نماند که کار دکتر شریعتی در قدم اول، "زدایشی" بود. یعنی قبل از این‌که بخواهد معارف اسلام را تشریح کند، وظیفه خود می‌دانست که خرافات و انحرافات را از دامن اسلام بزداید. این‌که "لا" را آرم حسینیه ارشاد کردند بیانگر همین رویکرد زدایشی بود. دکتر برای "لا"یی که نفی‌کننده شرک به خدا بود و آن "لا"یی که علی(ع) به عبدالرحمن‌بن‌عوف، گفت ارزش ویژه‌ای در مبارزاتش قائل بود. به عقیده او اول باید آنچه را که حق نیست ("لا اله") را از دامن دین زدود و بعد آنچه حق هست (الا الله) را جایگزین آن کرد.


س : از همین‌جاست که صف‌بندی در حوزه نسبت به شریعتی شکل می‌گیرد. می‌خواهم در ادامه بحث به واکنش حوزه علمیه در برابر فعالیت‌های دکتر بپردازید.

ج : این مقدمه را برای رسیدن به همین مطلب گفتم. بنابراین دکتر شریعتی بنا را بر نفی گذاشت. نفی به طور کلی با مقاومت روبرو می‌شود. زیرا خرافاتی که بر دامان افکار دینی نشسته، صرفا متعلق به صد سال قبل نبود، بلکه از زمان‌های قدیم‌تر ریشه دوانده‌بود. بسیاری از انحراف‌ها برای عده‌ای از روحانیون به صورت عقیده اصلی در آمده‌بود. هرچند که قبل از شریعتی راجع به بحث خرافات کتاب‌های زیادی نوشته شده‌بود، اما هیچ‌کدام از آن آثار مثل دکتر شریعتی روی مورد خاصی انگشت نگذاشته‌بود.

دکتر شریعتی در جایی می‌گفت من وقتی با روشنفکر طرف می‌شوم از او انتقاد و از طرف مقابلش دفاع می‌کنم. زمانی‌که با روحانی حرف می‌زنم از روحانی انتقاد می‌کنم و وقتی با بازاری روبرو می‌شوم از او انتقاد می‌کنم و مستقیما انتقادم را به خود شخص می‌گویم. خب این را هم در نظر بگیرید که حوزه خودش را متولی تمام سنت و کلیّت آن چیزهایی می‌داند که از طریق سنت به ارث رسیده‌است. بنابراین انتقاد کردن از چنین نهادی مشکل خواهد بود.

یک مثال تاریخی ذکر می‌کنم تا منظورم واضح‌تر باشد. در زمان زندیه، مرحوم وحید بهبهانی طی حرکتی شروع به مخالفت با اخباری‌گری می‌کند. حوزه اصفهان، حوزه قم، حوزه نجف و بحرین در برابرش می‌ایستند، اما بهبهانی آنقدر نیرومند است که این‌ها را شکست می‌دهد و حوزه قم با ایشان موافق می‌شود، لذا قم تبدیل به مرکز اصولیون می‌شود. نتیجه این‌که اخباریون به مرور در نجف و بحرین متمرکز می‌شوند.

این طبیعت هر حوزه‌ای است که در برابر نوآوری و تغییر مقاومت می‌کند. نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این‌است که شریعتی با وحید بهبهانی خیلی متفاوت است. از نظر حوزه، وحید بهبهانی یک روحانی است و او را از خودشان می‌دانند و وقتی ببینند فعالیت او به نفع حوزه است با او همراه می‌شوند.

نمونه دیگری را که می‌خواهم ذکر کنم مربوط به سمیناری است که بعد از فوت آیت‌الله بروجردی در تهران تشکیل شد و در آن، شهید مطهری و جمعی از بزرگان مثل علامه طباطبایی، مهندس بازرگان، شهید بهشتی و آیت‌الله طالقانی، مجموعه مقالاتی را نوشته و در کتابی به نام "بحثی در باب مرجعیّت و روحانیت" به چاپ رساندند. بد نیست بدانید "حامد الگار" در دائره‌المعارفش این کتاب را پس از "تنبیه‌الامه" مهم‌ترین منبع در باب شناخت فقه سیاسی شیعه ذکر کرده‌است. شهید مطهری در این کتاب در مقاله‌ای با عنوان "نقدی بر سازمان روحانیت" گفته بود که نظام دریافت وجوهات توسط مراجع باید سازمان‌دهی شده و نظمی بر آن حاکم باشد. واکنش آیت‌الله گلپایگانی که در آن زمان هنوز مرجع نشده‌بودند، این بود که "حالا خوب است یک کلاهی بیاید برای ما حسابدار شود" آقای مطهری هم پاسخ گفتند که "من نگفتم حتماً یک کلاهی بیاید. می‌تواند عمامه به سرداشته‌باشد، اما حساب و کتابی در کار باشد"

می‌بینید انتقاد به حوزه این بار از طرف شهید مطهری که معمم بود مطرح می‌شود، اما فضای حوزه، فضای بسته‌ای است و نمی‌توان به‌راحتی در آن نفوذ کرد. در این شرایط ببینید چگونه شخصی چون دکتر شریعتی خواهد توانست با این جماعت روبرو شده و از آنها انتقاد کند. با ‌این‌حال، کسانی در همان حوزه بودند که از دکتر شریعتی حمایت کردند.


س : قبل از آن‌که به تشریح موافقان دکتر بپردازید، می-خواهم بدانم در بین همین مخالفین چه نوع دسته‌بندی‌ای وجود داشت؟ آیا همه مخالفت‌ها از سر اعتقاد بود؟ یعنی تمام مخالفین متعلق به قشر سنتی حوزه بودند یا این‌که رویکردهای سیاسی هم در بین مخالفین وجود داشت؟

ج : قشر سنتی همانطور که اشاره کردید واقعا دغدغه دین داشتند و فکر می‌کردند اگر نظام حوزوی از هم بپاشد، دین هم از دست خواهد رفت. اما قشر دیگری هم در مخالفین بودند که دکتر شریعتی را به خوبی می‌شناختند و کاملاً هم روشن بودند. به‌طور مشخص می‌توانم از افرادی در قم و تهران و مشهد نام ببرم. یک‌بار آقای هادی خسروشاهی برای من و شهید مطهری تعریف کرد که یکی از این آقایان بالای منبر از شریعتی انتقاد می‌کرد و غالباً هم از موضع سنتی به دکتر حمله می‌کرد. طلبه‌ها در آن جلسه علیه او برخاسته و گفته‌بودند: کرباس باف! تو را چه به نقد شریعتی؟ آقای مطهری هم گفتند: طلبه-ها راست گفتند، ایشان در حدی نیست که بخواهد از شریعتی انتقاد کند.

اما وضع بعضی دیگر مانند آقای مصباح فرق می‌کرد. به گفته مرحوم شاه چراغی، آقای مصباح در مدرسه حقانی گفته‌بود که دکتر شریعتی ادعای نبوت دارد و به خاطر اثبات این ادعا، منکر خاتمیّت است. این گفته آقای مصباح با اعتراض شاه‌چراغی و دیگر طلبه‌ها مواجه شد. مدیریت مدرسه حقانی که آن زمان آقای قدوسی بود، در حمایت از آقای مصباح به طلبه‌ها دستور می‌دهد که باید رضایت آقای مصباح را جلب کنید.

مرحوم شاه‌چراغی برایم تعریف کرد که ما به دکتر بهشتی که آن زمان از معلمین حقانی بود رجوع کردیم. شهید بهشتی اظهار داشت که من باید نظر هردوی آقایان را بخوانم، هم ادعای آقای مصباح و هم آن بخش از گفته‌های دکتر شریعتی که چنین برداشتی از آن شده‌است. بعد از آن هم در مشهد در جلسه‌ای ما را دور هم جمع کرد و طی سخنرانی‌ای اعلام کرد که نظر آقای مصباح را وارد نمی‌داند و دکتر شریعتی هم هیچ‌گاه ادعای نبوت نکرده‌است، اما چون آقای مصباح در آن جلسه بودند به احترام ایشان از ما خواستند که رضایت ایشان را جلب کنیم و دیگر با استاد خودمان چنین برخوردهایی نداشته‌باشیم. این سخنرانی شهید بهشتی را بعدها دکتر علیرضا بهشتی در کتابی تحت عنوان "شریعتی، جستجوگری در مسیر شدن" چاپ کرد.


س : مخالفان سیاسی‌مسلک دکتر در تهران و مشهد چه کسانی بودند؟ آیا در میان مخالفان تهران، روحانی وجود داشت یا خیر؟

ج : در تهران شخصی به نام سید مرتضی جزایری فرزند صدرالدین جزایری وجود داشت. او ابتدا یک روحانی جوان و روشنفکر و مایه امید ما اعضای انجمن اسلامی دانشجویان بود. اما اتفاقاتی افتاد که سبب تغییر مسیر او از ما شد. در جریان ماجرای پانزده خرداد که آقای میلانی و شریعتمداری به تهران آمدند، سرتیپ قرنی با آیت‌الله میلانی تماس می‌گیرد. او قبلا در سال 36 کودتایی علیه شاه انجام داده و از ارتش بر کنار شده-بود. در این تماس او از آقای میلانی می‌پرسد که اگر من کودتایی علیه این رژیم انجام دهم و طی یک قیام نظامی کسانی کشته شوند، شما شرعا تأیید می‌کنید؟ آیت‌الله میلانی پاسخ مثبت داده‌بود. ناگفته نماند آیت‌الله میلانی بیش و پیش از همه آقایان آیات، سیاسی بود و در کانون نشر حقایق مشهد با مرحوم استاد شریعتی ارتباط بسیار نزدیکی داشت.

قرار به مذاکره می‌رسد و سید مرتضی جزایری به عنوان نماینده آقای میلانی در مذاکره با تیمسار قرنی تعیین می‌شود. البته این را هم بدانید که خواهر سید مرتضی جزایری، عروس آیت‌الله میلانی بود. در این جریان قرنی، جزایری و خبازباشی که پیشکار تیمسار قرنی بود گرفتار شدند. در زندان قرنی مقاومت کرد و چیزی نگفت، اما سید مرتضی همه‌چیز را اعتراف می‌کند. ما آن زمان در زندان قصر بودیم و تیمسار قرنی هم آنجا بود. اما دکتر شریعتی، خبازباشی و سید مرتضی جزایری در زندان قزل‌قلعه بودند. ماجرای اعتراف سید مرتضی را آقای خبازباشی برای ما تعریف کرد. ما هم از او خواستیم از روی پرونده تیمسار قرنی که با پرونده جزایری و خبازباشی یکی بود، یک نسخه رونویسی شده تهیه کند (آن زمان اجازه این کار را می‌دادند) نسخه تهیه شد و از دکتر شریعتی خواستیم آن نسخه را به رؤیت آیت‌الله میلانی برساند تا ایشان هم از استحاله شدن سید مرتضی مطلع باشد.

سید مرتضی حتی علیه قرنی و آیت‌الله میلانی هم صحبت کرده و همه ماجرا را بر گردن آنها انداخته‌بود. نتیجه این‌که تیمسار قرنی به سه سال زندان، خبازباشی به دو سال و برای خالی نبودن عریضه، سید مرتضی را به یکسال حبس محکوم کردند.

سید مرتضی به ساواک قول همکاری داده بود. بعد او را به زندان شماره 3 قصر آوردند. زندان شماره ۳ کنار شماره ۴ بود و آنجا پنجره‌ای داشت که ما را با هم مرتبط می‌کرد. آن زمان این زندان‌ها را خیلی آزاد گذاشته بودند و ما هم قادر بودیم اطلاعات زیادی را از بیرون کسب کنیم. آقای طالقانی و سحابی و مهندس بازرگان در شماره ۴ بودند. عده‌ای از دوستان ما که در زندان شماره ۳ بودند تعریف می‌کردند که سید مرتضی دائما آنها را تشویق می‌کرد که توبه‌نامه امضا کنند و از زندان بیرون بیایند و دائما روحیّه دیگران را تضعیف می‌کرد.

نمونه مستند دیگری که از رفتار سید مرتضی به یاد دارم مربوط به جلسه‌ای است در سال 57 در منزل آقای صدر حاج سید جوادی. آقای بازرگان هم بودند. در وسط جلسه پیام آوردند که دم در کسی با مهندس بازرگان کاری دارد. مهندس بازرگان بیرون رفت و پس از چند لحظه با عصبانیّت بازگشت وگفت سید مرتضی جزائری آمده و خودش را نماینده تیمسار مقدم معرفی می‌کند. می‌گوید دست از این مبارزات و مخالفت‌ها بردارید. یعنی که آن زمان رسما دلال ساواک شده بود و الآن هم زنده است و به شدت ضدامام و انقلاب است.

شاهد دیگری بر این حرف هم آقای قاسم تبریزی است که برای مرکز اسناد انقلاب کار می‌کند و مصاحبه‌ای با سید مرتضی جزایری انجام داده‌است. ایشان هم می‌تواند این صحبت‌ها را تأیید کند.


س : مخالفان دکتر در مشهد چه کسانی بودند و چه نوع فعالیّت‌هایی علیه او انجام می‌دادند؟

ج : در مشهد شخصی به نام سید فاضل حسینی میلانی که نوه آیت‌الله میلانی بود به شدت علیه دکتر شریعتی با سید مرتضی همکاری می‌کرد. او را در سال 49 تحت عنوان "معاودین" از عراق اخراج کرده‌بودند. این شخص الآن در لندن است. این را هم بگویم که برخی از همین اطرافیان بر نظر آیت‌الله میلانی نسبت به دکتر شریعتی تأثیر گذاشتند.آقای میلانی رابطه به مراتب خوبی با دکتر شریعتی داشت، اما به مرور تصمیم گرفت نسبت به او سکوت پیشه کند. کار تا آنجا پیش رفت که برخی به دروغ به آیت‌الله میلانی گفتند در اذان حسینیه ارشاد "أشهد ان علیا ولی‌الله" گفته نمی‌شود. آقای میلانی هم فتوا دادند که رفتن به حسینیه ارشاد حرام است. این حرف از اساس دروغ بود، چون اذان حسینیه ارشاد را مرحوم آقای حسین صبحدل می‌گفت که هنوز پس از سی سال از صدا و سیمای ما پخش می‌شود.

سید فاضل به همراه سید مرتضی جزایری و شخصی بازاری در تهران به نام احمدی کاغذ فروش، نشریه‌ای تهیه می-کردند با عنوان "دکتر چه می‌گوید" نشریه را سید فاضل می‌نوشت، سید مرتضی توزیع می‌کرد و احمدی هزینه‌اش را تأمین می‌کرد.


س : نظر مراجعی نظیر مرحوم آیت‌الله شریعتمداری و مرحوم آیت‌الله گلپایگانی در مورد شریعتی چه بود؟

ج : آن زمان برخی سعی می‌کردند اظهارنظری از علماء و بزرگان راجع به دکتر شریعتی بگیرند و در جامعه پخش کنند. اما آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی هیچ اظهارنظری در این مورد نکردند. داستان این بود که دو نفر ساواکی به اسامی حیدری و بهشتی در لباس روحانیّت نزد علما می‌رفتند و از آنان می‌خواستند در انتقاد از شریعتی چیزی بگویند. مثلا موفق شدند از علامه طباطبایی در مخالفت با دکتر این نظر را بگیرند که نوشته‌های دکتر شریعتی عموماً خلاف است.


س : بنابر صحبت‌های شما اگر بخواهیم وارد تعامل این گروه با مدافعین شریعتی بشویم، آقای مصباح ، آن زمان نه تنها در جبهه شهید مطهری نبودند، بلکه در مخالفت با شهید مطهری و دکتر شریعتی هم فعالیت‌هایی داشته‌اند. سؤالم این است که این مخالفت‌ها و حمایت‌ها از چه وزنی برخوردار بود؟ وآیا حمایت‌ها می‌توانستند برای شریعتی حاشیه امنی بسازند؟

ج : نمی‌توانستند. مدافعان دکتر شریعتی وزن علمی بسیار بالایی داشتند و دفاع‌شان از او علمی و اعتقادی بود، حال آنکه مخالفین روی وزن علمی‌شان نمی‌توانستند سرمایه‌گذاری کنند. غالب مخالفت‌ها سیاسی بود. به‌عنوان مثال، دانشمند بزرگی چون علامه جعفری به پسرش می‌گوید که تا "حج" دکتر شریعتی را نخوانده‌ای به مکه نرو! مدافعین، دفاع سیاسی نمی‌کردند. الا یک‌بار که همان دو نفر ساواکی (حیدری و بهشتی) از علامه طباطبایی نوشته-ای در مخالفت با دکتر گرفتند. این متعلق به زمانی است که شهید مطهری با دکتر مخالفت‌هایی می‌کرد، اما وقتی این نوشته را دید به همراه دکتر مفتح سراسیمه به قم رفت تا کاری کنند که این نوشته اصلاح شود، زیرا انتشار آن‌را در درجه اول موجب از دست رفتن آبروی علامه می‌دانستند.

شهید مفتح برای من تعریف می‌کرد که هردوی ما خودمان را کوچک‌تر از آن می‌دانستیم که در برابر علامه لب باز کنیم و به ایشان تذکر بدهیم. به سراغ آقای منیرالدین حسینی رفتیم که بنیان‌گذار فرهنگستان علوم اسلامی در قم بود. از ایشان که سخت طرفدار دکتر شریعتی بود خواستیم کاری انجام دهد. به قول دکتر مفتح، آقا منیرالدین با جسارت و پررویی از علامه طباطبایی خواست که آن گفته را اصلاح کند. این آقا منیرالدین حدود چهار پنج سال پیش فوت کرد اما افکار اقتصادی خاصی داشت که به‌شدت سنتی و گاه در مقابل انقلاب قرار می‌گرفت.

در کل، کسانی که دور دکتر شریعتی جمع شده و از او دفاع می‌کردند، انسان‌های روشن و آگاهی بودند که حرف او را می‌فهمیدند. آقای موسوی اردبیلی و آقای خامنه‌ای هم آن زمان از مدافعین سرسخت دکتر بودند و آقای خامنه‌ای گاهی در اختلافاتی که بین شهید مطهری و دکتر پیش می‌آمد، طرف دکتر شریعتی را می‌گرفتند. اما حساب آقای طالقانی قدری متفاوت از این آقایان بود.


س : در اواخر این دوران گویا اتفاقاتی می‌افتد که منجر به بروز اختلاف بین استاد مطهری و دکتر شریعتی می‌شود. این روند تا جایی پیش می‌رود که پس از انقلاب حتی دکتر بهشتی هم صراحتا از شریعتی دفاع نمی‌کند و گویا تنها مرحوم طالقانی با صراحت از دکتر شریعتی دفاع می‌کند. می‌خواستیم در خصوص این رخداد تاریخی هم توضیحاتی از شما بشنویم.

ج : در کتابی که حسینیه ارشاد منتشر کرده، به‌خوبی ریشه این اختلافات توضیح و به برخی از سؤالات هم پاسخ کاملی داده شده‌است. اما تا آنجایی‌که من اطلاع داشتم و دارم، اولین باری که اختلاف روی داد مربوط به عملکرد آقای میناچی بود. آقای مطهری می‌گفتند آقای میناچی کارهایی انجام داده که با ما هماهنگ نبوده و معتقد بود برخلاف نظر ما که اعضای هیأت مدیره حسینیه هستیم رفتار کرده‌است. تا این‌جا صحبت از اختلاف اداری است نه اختلاف فکری. بعدها شهید مطهری به من گفت که اختلاف ما و دکتر شریعتی، اختلاف فکری هم هست. لازم است بگویم که وقتی در سال 49، دکتر شریعتی "حسین، وارث آدم" را در مشهد ایراد کرد، شهید مطهری هم بعدها "حماسه حسینی" را نوشت و از کتاب شریعتی به این دلیل که تحلیل مارکسیستی از عاشورا ارائه کرده، انتقاد کرد.در سال 52 از دکتر شریعتی شنیدم که در آن زمان من ناامید بودم و امام‌حسین را مثل یک مجسمه بی‌جان ترسیم کردم، اما شهید مطهری در انتقاداتش این را در نظر نمی‌گرفت که ممکن است شخص به خاطر شرایط زمان و مکانی چیزی را نوشته‌باشد. نکته دیگر این‌که شهید مطهری نسبت به صنف روحانیّت تعصب خاصی داشت و معتقد بود نباید اسلام منهای روحانیت و حرف‌هایی از این دست مطرح شود، در حالی‌که دکتر شریعتی ابایی از بیان این مسأله نداشت. آقای مطهری معتقد بود این مخالفت دکتر شریعتی با صنف روحانیّت نوعی هماهنگی با رژیم است، زیرا رژیم هم قصد کنار زدن روحانیّت را داشت، اما این‌طور نبود که اختلاف مبنایی و اساسی باشد. اگر اختلافی بود بیش‌تر علمی و یا در نهایت سازمانی بود.


س : درباره نامه‌ای که شهید مطهری قبل از انقلاب به امام نوشته، چطور؟ آیا از آن نامه بوی مخالفت جدی استشمام نمی‌شود؟

ج : در خصوص آن نامه‌ای که شهید مطهری به امام در مورد شریعتی می‌نویسد و قدری بوی بدبینی نسبت به دکتر و فعالیت‌هایش از آن استشمام می‌شود، بعدها فرزندان شهید مطهری گفتند که آن نامه به‌هیچ‌وجه قرار نبود منتشر شود و استاد مطهری هم قصد انتشارش را نداشت. خانمی نزد همسر شهید مطهری می‌آید و خودش را طرفدار استاد معرفی می‌کند. نامه را می‌گیرد و منتشر می‌کند که گویا آن خانم هم ساواکی بوده‌است. به‌هرحال، استاد مطهری یادداشت‌های زیادی داشت که نمی‌خواست منتشر کند.

اما من از دکتر شریعتی شنیدم که در جلسه‌ای در منزل آقای همایون که در ماه محرم تشکیل شد و بسیاری از بزرگان حضور داشتند، متنی خوانده می‌شود که دکتر درباره‌ی "حرّ بن یزید ریاحی" نوشته بود. آقای مطهری از آن متن تجلیل می‌کند و تذکر می‌دهد که بهتر است در آنجا که برای توصیف وضعیّت حرّ از واژة "تفویض" در برابر جبر استفاده کرده‌اید، "اختیار" را به کار ببرید، زیرا "تفویض" از اصلاحات معتزله است و برای ما کاربردی ندارد و نیز این واژه را اگزیستانسیالیست‌ها به کار می‌برند که آنها هم رویکرد مارکسیستی دارند. دکتر شریعتی پاسخ می‌دهد که اگزیستانسیالیسم را کی‌یرکه‌گارد و هایدگر با انگیزه مذهبی بنا گذاشتند، زیرا هر دو آنها کشیش بودند و تنها سارتر بود که آن‌را در قالب مارکسیسم ریخت. شهید مطهری پاسخ می‌دهد که بهتر است این واژه را به کار نبرید و بعد دکتر را به علامه طباطبایی ارجاع می‌دهد. دکتر هم می‌پذیرد. آنجا من دیدم که برخورد آنها کاملاً علمی بود.


س : آیا پس از فوت دکتر و پیروزی انقلاب، همین روند در میان طرفداران دکتر شریعتی ادامه داشت؟

ج : پس از انقلاب، ریزشی جدی در میان طرفداران دکتر ندیدم. در مورد شهید بهشتی باید بگویم من شنیدم ایشان پس از سفر چهار پنج ماهه‌ای که به اروپا و امریکا کرده‌بود، در مرداد 57 طی سخنرانی‌ای در منزل آقای دکتر نکوفر از گردانندگان انجمن اسلامی پزشکان اعلام کرد این حرکت پیش‌رونده بر سه پایه استوار است: رهبری خمینی، ایدئولوژی شریعتی و مبارزه مسلحانه مجاهدین.

این مربوط به قبل از انقلاب بود. پس از انقلاب هم باز در جلسه‌ای در منزل آقای همایون که بسیاری از آقایان حاضر بودند، آقای میناچی از استاد محمدرضا حکیمی خواهشی کردند که بنا به وصیّت دکتر، کار اصلاح و ویرایش آثار چاپ نشده دکتر را بر عهده بگیرند که ایشان هم قبول کرد و تمام آن جمع هم از تصمیم ایشان استقبال کردند. حتی شهید باهنر در آن جمع، اعلام آمادگی کرد که حاضر است هر کمکی از دستش برآید انجام دهد و گفت که حاضر است دفتر نشر فرهنگ اسلامی را جهت کمک به این کار اختصاص دهد. از طرف شهید مفتح هم تا این اواخر من ندیدم اظهارنظری بر خلاف آرای دکتر شنیده شود.


س : به عنوان آخرین سؤال، چه انگیزه‌هایی باعث شده‌بود که مرحوم طالقانی در میان روحانیون، جدی‌ترین مدافع دکتر شریعتی باشد؟

ج : آیت‌الله طالقانی ادامه‌دهنده‌ی جریان اصیل اصلاح‌طلبی است که از سال 1318 پرچم اصلاح‌طلبی را به دوش می‌گیرد. از این جهت ایشان بهتر از هر کسی دکتر شریعتی را درک می‌کرد، زیرا خود طالقانی پیشگام مبارزه با خرافات بود. آن زمان بین روضه‌خوان‌ها مشهور بود که می‌گفتند اگر در جلسه‌ای باشیم که آقای طالقانی هم باشد، نمی-توانیم منبر برویم، چون از همان پای منبر ایشان نهیب می‌زد که این مزخرفات چیست که تحویل مردم می‌دهید. او دکتر را ادامه دهنده راه خودش و انسانی روشن می-دانست.

آقای طالقانی برای من تعریف می‌کرد که یک روز به منزل یکی از دوستان رفتم و در آنجا دکتر شریعتی سوره "انا انزلنا" را می‌گفت. این‌کار تا ساعت دوازده ادامه داشت و من به قدری لذت برده‌بودم که اگر بیمار نبودم تا صبح هم حاضر بودم بنشینم و گوش بدهم. دقت کنید؛ این سخن را کسی می‌گوید که خودش مفسر مسلّم قرآن است.

در جای دیگری هم آقای طالقانی تعریف می‌کرد در روزهای پایانی زندان که بیمار بودم با آقای طاهری-اصفهانی هم سلول بودم و در آن لحظات، انیس ما کتاب حج دکتر شریعتی بود. آن‌را به نوبت برای هم می‌خواندیم و حظ می‌بردیم.

خاطره‌ای دیگر هم به یادم می‌آید. مراسم ختم شهید مطهری در حسینیه ارشاد بود که آقای طالقانی در آنجا گفتند: اینجا پایگاه دو شهید است که هر دو یک هدف داشتند، اما از دو راه متفاوت؛ دکتر شریعتی از راه جامعه‌شناسی و شهید مطهری از طریق کلامی و فلسفی.


تاریخ انتشار : ۰۰ / ـــــ / ۱۳۸۹

منبع : سایت رسمی دکتر شریعتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : شروین ۰ بار
.




موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مقالات محمد‌سعید حنایی کاشانی shervin 11 7,182 18_4_1390 . 12:24
آخرین ارسال: ehsan
  نظر مهدی بازرگان shervin 3 3,995 16_6_1389 . 17:58
آخرین ارسال: shariati.group

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

.