مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۴
04_08_2010 . 15:16
#1
مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۴
مکان مراسم


[تصویر: http://talar.shandel.info/photo/shariati031.jpg]


دوستان گرامی!
منتظر دریافت اطلاعات شما در این مورد هستیم.



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
06_08_2010 . 16:17
#2
بيست و هشتمين سالگرد هجران زنده ياد دکتر علي شريعتي
عنوان بزرگداشت این یادمان، که توسط خانواده دکتر شریعتی و دفتر پژوهش‌های فرهنگی شریعتی برگزار می شد، شریعتی و عرصه‌ی عمومی بود. برنامه‌ی تنظیم‌شده به گونه‌ای بود که در ابتدا سمیناری تحت عنوان شریعتی و دغدغه‌های نسل جوان برگزار شده و سپس آقایان دکتر مسعود پدرام و حسن یوسفی اشکوری به طرح سخنان خود در رابطه با عنوان یاد شده بپردازند. اما به علت آنکه آقای دکتر میناچی یکی از مسئولان حسینیه ارشاد نیمی از زمان برگزاری مراسم را به سخنان خود اختصاص داد، عملاً آقای حسن یوسفی اشکوری نتوانست سخنرانی خود را برگزار نماید و این بخش از برنامه که شاید برای کسانی که به حسینیه آمده بودند تا سخنرانی یوسفی را بعد از زندان ۵ ساله‌اش از نزدیک بشنوند جذاب‌تر از سایر قسمت‌ها بود، عملاً حذف گردید.

برنامه سمینار با شرکت آقایان عبدالرضا تاجیک، روح الله یوسفی اشکوری، علی معظمی و محمد حیدری و گردانندگی خانم سوسن شریعتی آغاز شد. هدف از این سمینار، رویکرد نسل سوم جامعه‌ی ایران در قالب مخالف و منتقد و موافق به آراء و اندیشه‌های شریعتی بود. افراد شرکت کننده در سمینار در چند ویژگی دارای اشتراک بودند. جملگی در حوالی‌ی دهه‌ی سی از عمر خود به سر می بردند، با اندیشه‌های شریعتی آشنایی داشته و از نزدیک با تحولات فکری، اجتماعی، سیاسی، و مسائل و معضلات جامعه درگیری داشتند.

ترکیب جمع پنج نفره به گونه‌ای بود که دو نفر موافق (تاجیک و حیدری) و دو نفر مخالف (معظمی و یوسفی) باید بر روی محورهای یک متن از پیش توافق‌شده(که عبارت بود از نامه‌ی دکتر شریعتی به فرزندش احسان. در مجموعه آثار یک به نام با مخاطب‌های آشنا) به طرح نقطه‌نظرات خود بپردازند.


منبع : سایت احسان شریعتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : یک بار / شروین
.
06_08_2010 . 16:18
#3
رويکرد نسل سوم جامعه ايران
سخنران : موافقان و مخالفان


محمد حیدری به عنوان هوادار اندیشه‌های شریعتی از تلقی شریعتی از مقوله‌ی روشنفکر و عملکرد پیامبرانه‌ی او دفاع و با متفاوت دانستن تعبیر ایدئولوژی در ذهن شریعتی نسبت به سایر تعاریف از ایدئولوژی، وظیفه‌ی روشنفکر مدافع عرفان، برابری و آزادی را مقابله با فقر آگاهی و انجام رسالت ابلاغ دانست.

علی معظمی با عذرخواهی از این‌که به عنوان منتقد در این جایگاه قرار دارد، متن شریعتی را خطاب به احسان شریعتی بنابر "پرسش کیستی" ذکر کرد و گفت: شریعتی در این متن به هویت بر دو محور ملیت (واقعیت) و ایدئولوژی (حقیقت) پرداخته ولی تعریف‌اش عام است و از سوی دیگر بر ایستادن پای می فشارد، ولی جایگاه و تکیه‌گاه ایستادگی را مشخص نمی کند و رفتار پیامبرگونه‌اش هم ذهنی است. او به انتقاد از شریعتی پرداخت و گفت: انتقاد از خود در متون شریعتی دیده نمی‌شود

عبدالرضا تاجیک یکی از افراد شرکت‌کننده در میزگرد به عنوان هوادار اندیشه‌های دکتر شریعتی با انتقاد از سوء‌استفاده‌ی برخی گروه‌های سیاسی که با سخن گفتن از عدالت اجتماعی در جهت جلب نگاه توده‌ها عمل می‌کنند گفت: بازخوانی این فرایند و چگونگی‌ی مواجهه با این گفتمان پوپولیستی که می‌خواهد با خط‌کشی کاذب ارتباط ما به عنوان کنشگران و بازیگران عرصه‌ی عمومی را قطع کنند امری حیاتی است که این امر بر ضرورت بازخوانی‌ی اندیشه‌ی دکتر شریعتی تاکید می‌کند و نمی توان بی‌تفاوت بود. او راه‌حل شریعتی در آن مقطع زمانی را ارتباط فکری و ایدئولوژیک با توده مردم دانست و گفت: شریعتی به خودآگاهی مردم می‌اندیشید و کارش پیامبرانه، یعنی ایجاد و تغییر در افکار مردم، بود و با این کار می‌خواست نهضت فکری را منجر به انقلاب‌ی اجتماعی کند.

تاجیک فعالیت شریعتی را رسالت اصلاح دینی ذکر کرد و گفت: چون فعالیت سیاسی کوتاه‌مدت است، شریعتی شیوه کارش را بر تدریس در جهت ایجاد فشار بر حاکمیت از طریق عرصه‌ی عمومی قرار داد. او راه‌حل بن‌بست موجود را فقط در صورت تحول فرهنگی و فکری قابل اجرا دانست، و هیجان بدون پشتوانه‌ی فکری را در جامعه خطرناک ذکر کرد، و در پایان گفت: با توجه به شرایط فعلی، امروز استراتژی شزیعتی‌که مهمترین استراتژی نیز هست، ما را نجات خواهد داد.

و اما روح‌الله یوسفی اشکوری، در مقام منتقد، به نقد دیدگاه‌های شریعتی در دو مقوله‌ی روشنفکر و ملیت و ایدئولوژی پرداخت. او در رابطه با تلقی‌ی شریعتی از روشنفکر عنوان کرد:

دکتر شریعتی در این متن تلاش می‌کند الگویی به نام روشنفکر ارایه کند. این الگو از نظر من کلاً مخدوش است و چنین الگویی با حقیقت تطبیق ندارد. دلایل من بر این مدعا به شرح زیر است:

شریعتی و طرفداران او پس از گذشت بیش از ۳۰ سال نتوانسته‌اند عملی بودن این الگو را نشان دهند. تمام کارهایی که او در این متن برای روشنفکر برمی‌شمرد که نباید انجام دهد، دقیقاً خود و پیروان‌اش دچار همان آفات شده‌اند. اصول عقایدی که او در این متن بر می‌شمرد سراسر ورود به قیل‌و‌قال‌های اجتماعی است. این روشنفکر که قرار است کاری پیامبرانه کند، با همه‌ی انسان‌هایی که در ایدئولوژی او نیستند مرزبندی دارد. طرفداران او نیز بنابر استناد تاریخ ۳۰ سال گذشته همه به همین وضع دچار شدند

علت این تناقض کاملاً روشن است. شخصیت شریعتی با آن‌چه می‌گوید به هیچ وجه تطبیق ندارد. یعنی خود به هیچ‌وجه روشنفکر نیست. این پیامبر به جای آگاهی انسانی به انسان‌ها، یک نظام ساخته و پرداخته‌ای به نام ایدئولوژی را به توده ارایه می‌کند. نظامی که با تغییر زمان شدیداً ـــ می‌کند و حقیقتی را بازگو نمی‌کند.

یوسفی در رابطه با ملیت و ایدئولوژی بر این باور است که :

دکتر شریعتی در این متن تلاش می‌کند توصیفی از ملیت و ایدئولوژی ارایه کند. این دو به هیچ‌جه دو بعد اساسی‌ی وجود معنوی‌ی انسان نیستند، زیرا به عقیده‌ی من فهمی که ایشان از این دو مقوله ارایه می‌کنند، ایراد‌های اساسی دارد. دلایلی که روح‌الله یوسفی بر این ادعا برمی‌شمارد به شرح زیر است:

ملیت به‌هیچ‌وجه چگونه بودن انسان را حکایت نمی‌کند. گونه ترجمه‌ی عربی‌ی نوع است. چگونه بودن یعنی چند نوع بودن. در مورد انسان، برخلاف گیاهان و حیوانات، انواع وجود ندارد، انسان یک نوع است. نوع انسان.

گزاره‌ی "ملیت مجموعه‌ی صفات و خصوصیات‌ی است که با من زاده می‌شود" صحیح نیست. با انسان "من" که در اصطلاح عامه به آن روح گفته می‌شود و بدن زاده می‌شود. که هر دوی این‌ها ویژگی‌های معینی دارند. ویژگی‌های عاطفی انسان مانند عشق، شجاعت، شهامت، و یا ویژگی‌های عقلی مانند فکر از جمله اجزای این روح اصلی‌اند و ویژگی‌های فیزیکی مانند اعضای بدن جزیی از ساختار بدن. این‌ها با انسان زاده می‌شود و همه‌ی انسان‌ها دقیقاُ و‌ بی کم‌و‌کاست در این خصوصیات یکسان‌اند. بقیه موارد مانند نژاد، رنگ، و غیره مطلقاً در جوهر ساختمان انسان نیستند، بلکه عَرَض‌اند. ملیت نیز این‌چنین است. ملیت یک ساخت روحی ـ روانی است که پس از تولد در یک پروسه چند ساله به افراد القا می‌شود.

گزاره‌ی "ملیت جبری است" به هیچ وجه صحیح نیست. جبر زمانی است که تغییر ممکن نباشد. برای نمونه اگر نوزادی در کودکی به یک پدر و مادر یا ملیت دیگر سپرده شود، ملیت او همان ملیتی است که او در آن تربیت می‌شود و به او القاء می‌شود. زبان نیز همین‌طور است. البته این جبر در مواردی چون نژاد، و رنگ مصداق دارد، ولی آن‌ها هم جزیی از ساختمان انسان نیستند و تأثیری در او ندارد. نویسنده در اینجا اشتباه فاحشی کرده است که ملیت را در ردیف نژاد، و رنگ قرار داده است.

گزاره‌ی "ایدئولوژی یک حقیقت است" صحیح نیست. بلکه یک نظام ساخته و پرداخته‌ای است که به انسان‌ها ارایه می‌شود. این نظام بر اساس ادراکات یک نفر یا یک عده طراحی شده است. دلیل حقیقی نبودن ایدئولوژی این است که ایدئولوژی‌های متفاوت داریم. این تفاوت‌ها به هر دلیلی که می‌خواهد باشد(که البته دلایل آن نیز روشن است)، نشان می‌دهد اصل ایدئولوژی حقیقتی را بازگو نمی‌کند، زیرا متفاوت بودن حقیقت با عقل سلیم و منطق قابل پذیرش نیست.

گزاره‌ی ”ایدئولوژی اختیاری است” مطلقاً صحیح نیست. هرآنچه که مورد پذیرش قرار گیرد که الزاماً اختیاری نیست. یک امر زمانی اختیاری است که انسان بدون این‌که تحت تأثیر هیچ مذهب، فرهنگ، ایدئولوژی، نژاد، و هر ویژگی‌ی دیگر قرا گیرد، خود انتخاب کند. به عبارت دیگر، با دانایی و عقل سلیم انسانی‌ی خودش تحقیق کند و کشف حقیقت کند. ایدئولوژی مانند همه‌ی این موارد ساخته پرداخته‌ی محیط، فرهنگ و "دیگران" است، و حتی اگر محتویات آن با حقیقت هم انطباق داشته باشد، پذیرش آن بدون تحقیق مستقل و بی‌غرض فرد اختیاری نیست.

گزاره‌ی "ایدئولوژی ادامه‌ی غریزه در انسان است" مطلقاً صحیح نیست. غریزه جزیی از ساختمان انسان است. همه‌ی انسان‌ها غریزه‌ی تولید مثل دارند. همه‌ی انسان‌های طبیعی به طور غریزی دوست دارند و عشق می‌ورزند. ایدئولوژی ماند مذهب یک نظام ساخته و پرداخته‌ای است که به انسان‌ها ارایه می‌شود. این نظام بر اساس ادراکات یک نفر یا یک عده طراحی شده است.


منبع : سایت احسان شریعتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : یک بار / شروین
.
06_08_2010 . 16:20
#4
شريعتي و عرصة عمومي
سخنران : مسعود پدرام


دومین برنامه‌ی تنظیم‌شده از سوی خانواده شریعتی و دفتر پژوهش‌های فرهنگی، سخنرانی دکتر مسعود پدرام تحت عنوان شریعتی و عرصه‌ی عمومی بود. متن کامل این سخنرانی به شرح زیر می باشد:

بازنگری در شیوه‌ی عمل شریعتی و مسائلی را که مبرم می‌پنداشت، و آنها را در منظومه‌ی نظری خود وارد می‌کرد، این برداشت را تقویت می‌کند که شریعتی به تغییر می‌اندیشید، اما نه از طریق محور قرار دادن حکومت(حفظ، اصلاح، یا برانداختن آن). او تغییر را عمدتاً در لایه‌های فرهنگی جستجو می‌کرد. گرچه او اعتنای زیادی به مسئله‌ی حکومت نداشت، بنابر یک تعریف، فعالیت او یک فعالیت سیاسی محسوب می‌شود. او بازیگر عرصه‌ی عمومی است، عرصه‌ای که می‌تواند قدرتی را بسازد که در نهایت حکومت را به پذیرش و انجام تغییراتی در جهت مفاهیم و رفتارها و مناسبات و خواست‌های شکل‌گرفته در عرصه‌ی عمومی وادار کند. مفاهیمی مثل دموکراسی، نواندیشی‌ی دینی، پاسخگویی‌ی حکومت، آزادی‌ی اندیشه و... این‌گونه شریعتی عرصه‌ی عمومی را برای ایجاد تحول برگزید. تبلور این رویکرد در وضعیت کنونی‌ی ایران می‌تواند این باشد که اگر رای دادن یا رای ندادن به یک جریان سیاسی برای حفظ، اصلاح، یا کنار زدن یک حکومت اهمیت زیادی دارد، اما جایگاه مهم‌تر و اصیل‌تری برای شکل‌گیری‌ی افکار و خواست عمومی و عمل جمعی وجود دارد و آن جایگاه عرصه‌ی عمومی است.


اما عرصه‌ی عمومی :

بنابر نظریه، عرصه‌ی عمومی بین جامعه و دولت قرار دارد. خوب است که این سه بخش، یعنی جامعه، دولت، و عرصه‌ی عمومی قدری روشن شود.

با استنتاج از نظر هابرماس می‌شود گفت که : مناسبات یک جمع می‌تواند بر اساس سود و زیان مادی و نفع شخصی افراد تنظیم شود، و می‌توان این جمع را جامعه بخوانیم(بر اساس یک قرارداد). در برابر، یک جمع می‌تواند برای تصمیم‌گیری در مورد مسایل مربوط به خود، ساختاری به نام دولت را ایجاد کند که ویژگی‌ی تحکم از یکسو، و تبعیت از سوی دیگر، در آن بارز است. در میان جامعه(مناسبات فردگرایانه و خودپرستانه) و دولت(مناسبات حاکم و تابع)، عرصه‌ی عمومی قرار می‌گیرد. در این وضعیت، افرادی که یک جمع را تشکیل می‌دهند، بیش‌تر به امر عمومی می‌اندیشند، و آن را مورد گفتگو و نقد قرار می‌دهند.

شاید بتوان گفت این سه بخش اجتماعی، یعنی جامعه، دولت، و عرصه‌ی عمومی، ریشه در سه سائقه و ساحت انسانی دارد. در یک ساحت، انسان به منافع خود می‌اندیشد، و نگاهی سوداگرانه و عمدتاً مادی را از خود بروز می‌دهد، و بر این اساس جمع انسان‌ها عمدتاً تحت تاثیر مناسبات اقتصادی‌ی مبتنی بر سود و زیان سازمان می‌یابد. در ساحت‌ی دیگر، انسان زورمدار است، یا خود زور می‌گوید یا تسلیم زور می‌شود، و در مرحله‌ی اجتماع گسترده، یا در سطوح بالای ساز و کار و دستگاهی برای وادار کردن دیگران قرار می‌گیرد، یا تابع یک دستگاه هرمی و ساختار از بالا به پایین می‌شود و یا در وضعی قرار می‌گیرد که هردو نقش را ایفا می‌کند. اما ساحت سومی در هستی‌ی انسانی وجود دارد که در آن انسان‌ها نه به خود و منافع خود می‌اندیشند و نه تمایل دارند دیگران را در معرض بایدی لاجرم با پشتوانه‌ی زور قرار دهند یا خود در معرض آن قرار گیرند. بلکه در این ساحت سعی می‌کنند دیگری را بفهمند و در یک فضای هم‌فهمی و گفتگو با او هم‌درد و هم‌افق شوند. در گفتگو بر خرد تکیه کنند و خرد دیگری را معتبر بشمارند. انسان‌ها در این ساحت آفریننده‌ی عرصه‌ای هستند که در آن یک یک افراد به دیگران می‌اندیشند، و هم‌دردی و هم‌فهمی و توافقی معطوف به خیر جمعی را مد نظر قرار می‌دهند، که این بالاترین مرتبه از هستی‌ی انسانی و وجهی متعالی از تعامل میان انسان‌ها است. در این وضعیت براساس توافق همه‌ی افراد که خیر یکدیگر و خیر همگانی را در نظر دارند، قدرتی تکوین می‌یابد و شکل می‌گیرد، و مجموعه‌ی این گفتگو و اجماع و قدرت در تعریفی خاص(آرنت) سیاست خوانده شده است.

عرصه‌ی عمومی لزوماً از یکی به علاوه‌ی دیگری آغاز می‌شود. اما عرصه‌ی عمومی هر جمع‌ی نیست. جمع‌ی است که در آن سائقه و ساحت دیگری‌فهمی و دیگری‌خواهی فعال می‌شود. و بدین نحو گفتگو و نقد به عنوان یک رویه آغاز می‌شود و برای همیشه استمرار پیدا می‌کند. در اینجا انسان هم گشاینده‌ی عرصه‌ی عمومی و هم، خود، گوهر آن عرصه است. انسان خویشتن انسانی‌ی خود را در پیوند با دیگری توسعه می‌دهد و با این توسعه فضایی را می‌گشاید که در آن فضا، هم خود و هم دیگری توسعه پیدا می‌کند.

به همین دلیل سزاوار است بگوییم عرصه‌ی عمومی نوعی قداست دارد، چون حقیقت از طریق مفاهمه و گفتگو در عرصه‌ی عمومی آشکار می‌شود، یا به معنای دقیق‌تر عرصه‌ی عمومی بستر آشکار شدن چیزی است که یک جماعت آن را راست و درست، یعنی آن را حقیقت، می‌داند.

نیز می‌توان پیش‌تر رفت و با اتکاء به روایات تاریخی‌ی پذیرفته شده و متون دینی، ادعا کرد که پیامبران پیام خود را در وهل‌ی اول در عرصه‌ی عمومی آشکار و بیان کردند.

در یک نگاه کلی، مبتنی بر نظریات آرنت و هابرماس، می‌توانیم ویژگی‌هایی را برای عرصه‌ی عمومی مشخص کنیم:

ـ دستیابی(دسترسی) به عرصه‌ی عمومی برای هر شهروند تضمین شده است. هر کسی می‌تواند به نحوی برابر با دیگری در عرصه‌ی عمومی حضور پیدا کند.

ـ هرکسی آزاد است هر موضوعی را مطرح کند و به میزانی که موضوع صورت امر عمومی به خود بگیرد، مورد بحث و گفتگو و نقد قرار ‌گیرد.

ـ در این عرصه محدودیتی برای گفتگو و مشورت و نقد نمی‌توان قایل شد.

ـ موضوع گفتگو امور مربوط به علایق عمومی(امر عمومی) است.

ـ امر عمومی شامل جهان مشترک، و آن چه که به وسیله‌ی هر کسی شنیده و دیده می‌شود، است.

ـ در عرصه‌ی عمومی به دلیل نبود زور، پول، و نابرابری، استدلال اهمیت می‌یابد و استدلال برتر پذیرفته می‌شود و در یک فرایند گفتگویی، جمع با ملاک قرار دادن استدلال برتر به توافق می‌رسد.

ـ در عرصه‌ی عمومی، جمع، براساس استدلال برتر، بر سر خیر جمعی به توافق می‌رسد، و از این رو حامل نوعی قدرت است، قدرت برآمده از انسجام جمعی.

ـ رسانه‌ی عرصه‌ی عمومی، عمدتاً روزنامه، تلویزیون، و رادیو است(برخی از نظریه‌پردازان جدید با مطرح کردن رسانه‌ی اینترنت، امکان احیای عرصه‌ی عمومی را مطرح می‌کنند).

با این اوصاف، هر فردی، هرچه را که می‌خواهد، در عرصه‌ی عمومی مطرح می‌کند، که در یک تبادل گفتاری و عقلانی، مشارکت‌کنندگان در عرصه‌ی عمومی، رفته رفته به مفاهیم و رویه‌های مشترک دست پیدا می‌کنند(طرح دموکراسی، تحمل یکدیگر، رویه‌ی غیرخشون‌تبار، قانونمداری).

در ایران دانشگاه و نشریات مستقلی، که در دوره‌های ویژه‌ی فضای باز، فعال شده‌اند، گسترده‌ترین و دیرپاترین مصادیق عرصه‌ی عمومی محسوب می‌شوند. پس از این دو مصداق، از محافل و جمع‌هایی مستقل از دولت و عمدتاً روشنفکری که برای بحث در مورد امر عمومی تشکیل می‌شوند نیز می‌توان نام برد.

شریعتی در زمان خودش و با مفاهیم و اصطلاحاتی که در دسترس داشت، مفهومی را نزدیک به آن چه اکنون به عنوان عرصه‌ی عمومی تعریف می‌شود، مورد توجه قرار می‌دهد. او این مفهوم را با نبود مقام یا قدرت، و پول می‌سازد و پرورش می‌دهد. همان‌طور که اشاره شد، بنابر این نظریه، در عرصه‌ی عمومی وضعیت بازیگران برابر است. پول و مقام سخن نمی‌گوید، حال آن‌که در درون جامعه، آنجا که مناسبات سوداگرانه حاکم است، عمدتاً پول حرف زیادی برای گفتن دارد و در درون حکومت مقام. هر که مقام بالاتری داشته باشد، اختیارات و قدرت‌اش بیش‌تر و حرف‌اش ناقذتر است، هر قدر هم که حکومت دموکراتیک باشد.

شریعتی با نقدی که از سید جمال می‌کند، به نوعی از فعالیت در عرصه‌ی عمومی دفاع می‌کند. شریعتی می‌گوید: "سیدجمال، و عبده اشتباه‌شان‌ این‌ بود که‌ خواستند از دارندگان‌ شروع‌ کنند، و این‌ غیر ممکن‌ است‌. باید از مردمی‌ آغاز کرد که‌ دارای‌ نعمت‌ محرومیت‌اند. نه‌ چیزی‌ دارند که‌ هراس‌ از دست‌ دادن‌اش‌ را داشته‌ باشند و نه‌ در پی‌ی‌ دست‌ یافتن‌ به‌ چیزی‌ هستند". می‌بینیم که شریعتی پیش‌شرط‌هایی را برای وضعی بیان می‌کند که در آن سائقه و ساحت دیگرفهمی و اهمیت یافتن دیگری مطرح می‌شود. اگر کسی به دنبال حفظ داشته‌هایش نباشد، و در پی یافتن چیزی اضافه بر دیگری هم نباشد، و به بیانی که در نظریه آمده است، در وضعی نباشد که با عقلانیت ابزاری به اهدافی معطوف به فرد خود برسد، آن‌گاه شرایط گفتگو و دیگرفهمی، با فعال شدن عقلانیت تفاهمی، مهیا می‌شود. شریعتی در بیان آن چه متد پیامبر یا "استراتژی‌‌ی مبارزه‌ی فکری‌ و اجتماعی‌‌ی پیغمبر" می‌خواند، مطرح می‌کند که پیامبر پیام‌اش را در میان ناس منتشر کرد. شریعتی در این‌جا ناس را که به یک معنا می‌تواند بازیگر عرصه‌ی عمومی باشد، یک "مفلس" می‌خواند و ویژگی او را این گونه توصیف می‌کند که "نه‌ کسی‌ می‌تواند او را بخرد و نه‌ بترساند". به بیان دیگر، در چنین وضعی، پول و قدرت عمل نمی‌کند: پس گفتگو امکان تحقق پیدا می‌کند.

از آثار شریعتی و نیز از احوال و کردار وی به نظر می‌آید مفهومی که در واژه‌ی امروزین عرصه‌ی عمومی نهفته است، در نظر شریعتی نیز اول و اصل می‌نمود، اما شریعتی عنصر مهمی را هم به این نظریه، اما به نحوی غیر مستقیم، اضافه می‌کند، یعنی خودسازی و عرفان که در زمره‌ی پایه‌های نظریه‌ی اجتماعی‌ی شریعتی است.

در جوامعی مثل ایران، به دلیل فرهنگ سیاسی‌ی خشونت، و سابقه‌ی طولانی‌ی خودکامگی و اقتدارگرایی حکومت‌ها، عرصه‌ی عمومی، با ویژگی‌ی گسترش‌یابنده و نقاد خود، لزوماً مورد تهاجم قرار می‌گیرد و خونین می‌شود. در چنین اوضاعی، مشارکت و بازیگری در عرصه‌ی عمومی تنها با فداکاری و از خود گذشتگی ممکن می‌شود، یعنی پیش از گفتگو، هم‌فهمی، دیگری‌خواهی، و استدلال برتر، فداکاری باید وجود داشته باشد، چراکه در عرصه‌ی عمومی سپاه و سلاحی وجود ندارند که مشارکت‌کننده در این عرصه را در برابر تهاجم خشونت‌بار حفظ کند، و به همین دلیل برای استقرار نقد و گفتگو در عرصه‌ی عمومی، از بسیاری از دلبستگی‌ها، و گاه حتی باید از جان گذشت، و این فداکاری حاصل همان خودسازی و عرفانی است که شریعتی در نظریه‌ی اجتماعی‌ی خود وارد می‌کند.

با این حال، هم‌چنان عمل در عرصه‌ی عمومی، یعنی گفتگوی نقادانه در مورد امر عمومی، کمترین خشونت را به جامعه منتقل می‌کند. در بدترین وضع تنها بازیگران عرصه‌ی عمومی قربانی خشونت می‌شوند، اما نتیجه‌ی کارشان مسالمت و صلح است. چنان که در تجربه‌ی دو دهه‌ی اخیر دیدیم، مثلاً بازیگران اندکی، که بسیارشان در این مجلس حضور دارند، سال‌ها از مفاهیمی چون دموکراسی، ملیت‌خواهی، اصلاح دینی، و نقد قدرت مطلقه گفتند و مورد توهین و ضرب و شتم و زندان و دیگر ناروایی‌ها قرار گرفتند، اما در نهایت تعداد بسیار زیادی از افراد جامعة این مفاهیم را پذیرفتند و به کار گرفتند.

شریعتی عرصه‌ی عمومی را برگزید و در این عرصه با دیگران گفتگو کرد، نقد کرد، و مورد نقد قرار گرفت، پس از مرگ‌اش، اندیشه‌اش هم‌چنان یکه‌تاز عرصه‌ی عمومی در ایران بود، نقد شد، و هنوز یکی از مبانی‌ی نیرومند و موثر در نقد سنت و مدرنیته، سرکوب و نابرابری، فرهنگ رسمی و ساختار قدرت حاکم است. شریعتی در عرصه‌ی عمومی زیست و اندیشید و اکنون، پس از گذشت بیش از دو دهه از فقدش، اندیشه‌اش در عرصه‌ی عمومی هم‌چنان پابرجا گفتگو می‌کند، نقد می‌کند، و نقد می‌شود.

بسیاری از ما نیز چون شریعتی، بازیگران عرصه‌ی عمومی هستیم. این بازیگران مفاهیم پرارزشی را در تمامی‌ی جامعه‌ی ایرانی پراکنده‌اند، که به مرور در ذهن آینده‌ی این جامعه خانه می‌کند. این عرصه را ارج بنهیم و در راه گشودن هرچه بیش‌تر آن خسته نشویم.


منبع : سایت احسان شریعتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : یک بار / شروین
.
06_08_2010 . 16:22
#5
حاميان فکري شريعتي و عرصه عمومي
سخنران : حسن يوسفي اشکوري


مقدمه :
حسن یوسفی اشکوری که به علت به طول انجامیدن برنامه نتوانسته بود سخنانی را که برای این بخش از برنامه آماده کرده بود عنوان نماید تلاش کرد تا با جمع مشتاقی که او را بعد از ۵ سال باز هم در حلقه دوستداران شریعتی می دیدند و تا آن زمان همچنان در حسینیه مانده بودندتا باز هم از او درباره‌ی شریعتی بشنوند، سخن بگوید. او با یاد زندانیان در بند و امید به رهایی تمامی زندانیان و این‌که امیدوار است ایران ما در هیچ برهه تاریخی خود شاهد هیچ زندانی‌ای نباشد، حضور شریعتی در عرصه عمومی را رفتاری پیامبرگونه پس از عصر خاتمیت دانست و عنوان کرد متفکرعمار فرهنگ جامعه است او متخصص فنی نیست. کار متخصص در ادامه کار روشنفکر است، قرار نیست روشنفکر به عنوان مثال زباله‌های شهرراجابجا کند، این توقعی نادرست است. شریعتی معتقد است پیامبران، رهبران فکری و اندیشمندان، ایده می سازند و جامعه را به حرکت درمی آورند." او از "گستاخی و جرأت اندیشیدن" در دهه ۵۰ سخن گفت و این امر را مدیون سخنان شریعتی دانست و گفت: "با زحمات و تلاش‌های دکتر علی شریعتی، من و امثال من توانستیم بدون اجازه بزرگترها و متولیان دین درخصوص مسائل مهم جامعه بیندیشیم و اظهارنظر کنیم. شریعتی کفر آگاهانه را به ایمان غیرآگاهانه ترجیح می داد .درواقع شریعتی بزرگ‌ترین میراث و سرمایه را آزاد اندیشیدن، دگراندیش بودن و رسیدن به آگاهی و آزادی می دانست." یوسفی خطاب به فرزند خود که منتقد شریعتی است، با خنده‌ای آمیخته به نقد گفت: "امروز فرزند هم کتاب پدر را نمی خواند. من در کتابهایم تمام نقدهای به شریعتی را پاسخ گفته ام." "شریعتی یک روشنفکر است نه یک فقیه یا چریک و حتی یک عالم آکادمیک، به همین دلیل او را باید متعلق به عرصه عمومی جامعه دانست او به هیچ کس تعلق خاصی ندارد. از این رو نسبت شریعتی و خانواده‌اش با نسبت او و مردم یکی است و باید او را یک متفکر ملی دانست. دکتر علی شریعتی به مثابه ابوذری است که باید همواره در میان مردم بماند تا همواره ما را به بیداری و آگاهی و مبارزه با زر و زور و تزویر بیانگیزد من او را در اهداف و انگیزه هایش موفق می دانم زیرا در لایه‌های مختلف جامعه خصوصاً اقشار جوان و دانشگاهی توانست تحولاتی اساسی ایجاد کند.نباید علی شریعتی را در حصار قالبهای محدود فکری توصیف نماییم.

هنرمندان و روشنفکران و هم‌چنین دوستداران شریعتی نباید شریعتی را در قالب‌های محدود فکری خودشان به تصویر کشیده و به عرضه بگذارند زیرا که شریعتی از محدودیت و تاریخ مصرف داشتن همیشه حذر می کرد.

و اما چکیده سخنان آقای حسن یوسفی اشکوری که قرار بود در حسینیه انجام گیرد:


حامیان فکری شریعتی و عرصه عمومی

این بحث در راستای سه محور : روشنفکری و عرصه‌ی عمومی، حاملان اندیشه‌ی شریعتی در عرصه‌ی عمومی(پیش از انقلاب) و
حاملان اندیشه‌ی شریعتی در عرصه عمومی(پس از انقلاب)، خواهد بود.


۱. روشنفکری و عرصه‌ی عمومی

روشنفکری از مفاهیم پرمناقشه است که شاید اجماع روی آن مشکل باشد. اما روشنفکری از نظر شریعتی انسان آگاه و مسئولی است که تضادها و ناهنجاریهای جامعه خود را می شناسد و مردمان را نسبت به آن آگاه می کند تا آنها به آزادی برسند . روشنفکر فیلسوف و عالم و فقیه نیست. "روشنفکری یک نوع پیامبری است و پس از خاتمیت، روشنفکران راه انبیاء را در تاریخ ادامه می دهند." "روشنفکر رسالتش رهبری کردن سیاسی جامعه نیست، رسالت روشنفکر خودآگاهی دادن به متن جامعه است، فقط همین و دیگر هیچ." "روشنفکر باید از تقلید و سطحی نگریستن مسائل برحذر باشد." "نقطه آغاز کار روشنفکر (مسلمان) و مسئولیت او در احیاء و نجات و حرکت بخشیدن به جامعه‌اش ایجاد یک پروتستانتیسم اسلامی است تا:

ذخایر فرهنگی جامعه‌مان را روشنفکر که ـ مهندس فرهنگ جامعه استـ استخراج و تصفیه کند و این موادی را که باعث انحطاط و تراکم شده تبدیل به انرژی و حرکت نماید.

تضادهای طبقاتی و اجتماعی را از بطن جامعه موجود، به قدرت هنری، نویسندگی، گویندگی و دیگر امکاناتی که دراختیار دارد، وارد وجدان و خودآگاهی جامعه‌اش نماید و شعله آگاهی اجتماعی و دانش روشنگر و حیات‌بخش پیامبرانه‌اش را به شب و زمستان مردم افکند. این همان آتش خدایی است که "پرومته" به انسان می دهد.

میان "جزیره انتلکتوئل" و "ساحل مردم ـ که از هم دور افتاده اند‌و هرچه می گذرد دورتر می شوندـ "پلی" از خویشاوندی و آشنایی و تفاهم و همزبانی ایجاد می کند، تاکه مذهبی برای حیات و حرکت به وجود آمده، در خدمت زندگی قرار گیرد.

سلاح مذهب را از دست عواملی که به دروغ با این سلاح مسلح شده اند‌تا قدرت خودشان را اعمال کنند و یا از آن دفاع نمایند بگیرد و بدین وسیله قطب مخالف را خلع سلاح کند، تا در حرکت بخشیدن به مردم، نیروی لازم را داشته باشد.

با یک رنسانس مذهبی ـ یعنی بازگشت به آن مذهب حیات و حرکت و قدرت و عدالتـ هم عوامل ارتجاع را فلج کند (همان عواملی را که روشنفکر تاکنون تقویت می کرد) و هم مردم را از آنچه که موجب تخدیر و توقف و انحراف و اغفالشان بود نجات دهد و همان عناصر را وسیله احیاء و آگاهی و حرکت و مبارزه با خرافات کند و با تکیه بر فرهنگ اصیل خویش به تجدید ولادت و احیای شخصیت فرهنگی خویش بپردازد و هویت انسانی خود و شناسنامه تاریخی و اجتماعی خود را دربرابر هجوم فرهنگی غرب مشخص سازد.

و بالاخره با ایجاد یک نهضت "پروتستانتیسم اسلامی" (به ویژه شیعی که خود مذهب اعتراض است و عقیده اش: اصالت برابری و رهبری تاریخش: جهاد و شهادت مستمر) روح تقلیدی و تخدیری و تمکینی مذهب فعلی توده را به روح اجتهادی تهاجمی اعتراضی و انتقادی بدل کند و این انرژی عظیم متراکم در بطن جامعه‌اش و تاریخش را استخراج و تصفیه کند و از آن ماده‌های حرکت زای و عناصر حرارت بخش به جامعه ببخشد و عصر خویش را روشن و نسل خویش را بیدار کند".

بنابراین روشنفکر با متن مردم (= ناس) سر و کار دارد و این همان فعالیت در عرصه عمومی است. شریعتی خود با گفتن و نوشتن و استفاده از ابزارهای هنری چنین کرد.


۲. حاملان اندیشه شریعتی در عرصه عمومی (پیش از انقلاب)

آموزه شریعتی در باب روشنفکر و مسئولیت‌های او، به شاگردان و مخاطبان مستقیمش انتقال یافت. از جمله از سال ۴۹ـ۵۰ به بعد یک نهضت کتابخانه‌سازی در شهرها و روستاها و نیز موجی از کارهای هنری و ادبی پدید آمد. تجربه شخصی من این‌گونه بوده است. افزودن بر گویندگی و نویسندگی در روستاهایی که در آن فعالیت می کردم، کتابخانه کوچکی (در مدرسه یا مسجد و حتی خانه‌های افراد) ایجاد کردم. نیز با درک اهمیت هنر و ادب، کوشیدم جوانان (بویژه خانم ها) و طلبه‌ها را با نویسندگی آشنا کنم. حتی در مدرسه خود نمایشنامه نوشتم و طلبه‌ها اجرا کردند.


۳. حاملان اندیشه شریعتی در عرصه عمومی (پس از انقلاب)

پس از انقلاب روشنفکران به حاشیه رانده. به‌ویژه پس از سال ۶۰ خانه نشین شدند و نه تنها عرصه سیاست که حتی عرصه فرهنگی هم از روشنفکران دگراندیش دریغ شد. در‌عین‌حال به تدریج گامهای کوچکی به جلو برداشته شد.. از ۲۹ خرداد ۱۳۶۳ جلسات بزرگداشت شریعتی در خانه برگزار شد که البته نوزدهم شهریور را هم شامل می شد. در این جلسات که غالباً سه روز تا پنج روز طول می کشید. مباحث مختلف به‌وسیله‌ی سخنرانان متنوع از جمله: مهندس سحابی، دکتر سامی، دکتر پیمان، دکتر جعفری، دکتر توسلی، دکتر محمد گرگانی، دکتر رئیسی، عنایت اتحاد، محمود عمرانی و ...درموضوعات گوناگون مطرح می شد که در واقع ادامه همان پروژه رنسانس اسلامی بود و تمامی آنها معطوف بود به معضلات فکری و اجتماعی آن روز جامعه ایران از جمله: معرفی پیشگامان نواندیش اسلامی معاصر، آزادی، دموکراسی، ولایت فقیه، عدالت اجتماعی، مفهوم التقاط، مالکیت و سوسیالیسم در اندیشه شریعتی و طالقانی، مباحث مختلف مربوط به غرب و عرب‌شناسی، بررسی هایی در باب تاریخ اجتماعی و فکری و سیاسی ایران معاصر، انقلاب عام و خاص، تجربه جمهوری اسلامی، مفهوم احیا و احیاگری، ....

این سخنرانی‌ها از طریق نوار و یا جزوه زیراکس و تکثیر و در سطح کشور توزیع می شد و برخی نیز در جاهای مختلف بعدها چاپ شد. این جلسات تا سال ۷۵ در خانه‌ها بود و پس از آن به حسینیه ارشاد منتقل شد.

در این مراسم‌ها افراد قابل توجهی از تهران و شهرستانها شرکت می کردند. به تدریج در برخی شهرها نیز جلسات مشابه تشکیل شد. تقریباًهمزمان با آن در سال‌های ۶۴ به بعد چند یادنامه به‌وسیله‌ی آقای امیر رضایی چاپ .و منتشر شد.

از سال ۶۴ تا ۷۰ پنج شماره احیاء منتشر شد.

در استمرار این حرکت مجله ایران فردا در ۷۱ پدید آمد.

البته در همین دوران جلسات بزرگداشت و مراسم‌های مختلف در منزل آقای دکتر پیمان، انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی پزشکان ... برگزارو نیز نهضت آزادی و جنبش مسلمانان مبارز در عرصه فرهنگ فعال بودند.

از سال ۶۹ تا ۷۵ هر دو هفته یکبار جلسات مباحث فکری و عقیدتی در منزل تشکیل می شد.

در سال ۷۵ـ ۷۶ دفتر پژوهشهای فرهنگی پدید آمد که خود نقش کلیدی در ترویج اندیشه‌های شریعتی ایفا کرد. مسئولیت برگزاری مراسم بزرگداشت شریعتی در حسینه ارشاد را نیزدر این سال‌ها این دفتر برعهده داشت . با آمدن خانواده شریعتی به کشور از سال‌های ۸۰ به بعد با همکاری هم و در حد توان و امکانات این مراسم برگزار می‌شود. لازم به ذکر است که یادمان علی شریعتی در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین و وسیع‌ترین تجلیات اندیشه‌های وی در عرصه عمومی است و جایی در ایران نیست که حداقل یکبار این مراسمها را تجربه نکرده باشد.


منبع : سایت احسان شریعتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش : ۰ بار / شروین
.




موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۷ shervin 12 5,965 09_07_2011 . 21:14
آخرین ارسال: shervin
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۹۰ shervin 4 2,802 22_06_2011 . 00:38
آخرین ارسال: solange
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۲ shervin 2 2,386 21_04_2011 . 01:12
آخرین ارسال: shariati.group
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۵ shervin 4 2,634 05_08_2010 . 10:08
آخرین ارسال: ehsan
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۶ shervin 19 10,138 09_07_2010 . 14:17
آخرین ارسال: shervin
  مراسم سالگرد شریعتی / سال ۸۹ shervin 2 2,380 23_06_2010 . 21:42
آخرین ارسال: shariati.group

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان